Posts Tagged ‘پلیس امنیت’

زورگیری یک مادر و دختر از پسر جوان

چهار شنبه, می 13th, 2009

اخبار داغ هفت تیر زورگیری یک مادر و دختر از پسر جوان

هفت تیر 7tir.com: زني که به جرم زورگيري با تهديد چاقو دستگير شده در بازجويي ادعا کرد با هدف انتقامجويي اين جرم را انجام داده است.
به گزارش هفت تیر ماموران گشت پليس تهران ساعت 17 روز دوشنبه در حالي که در بزرگراه يادگار امام در تردد بودند متوجه درگيري دو زن با راننده يک پژو جي ال ايکس شدند و به اين دعوا پايان دادند. آنها در حالي که در دست زن ميانسال چاقو ديده بودند براي پي بردن به علت اين درگيري به پرس و جو از راننده پژو پرداختند. پسر 21ساله گفت کنار بزرگراه توقف کرده بودم و با تلفن همراهم صحبت مي کردم که ناگهان يک زن سوار خودروام شد.وقتي از او علت اين کارش را پرسيدم چاقويي زير گلويم گذاشت و با تهديد 350 هزار تومان تراول چکي را که همراه داشتم از من گرفت. وقتي با او درگير شدم اين بار دختر جواني به کمک او آمد و درگيري ادامه داشت تا اينکه با حضور پليس ماجرا پايان يافت.

ماموران در لحظه توقف کنار پژو جي ال ايکس مشاهده کرده بودند يک دختر حدوداً 20ساله سوار بر يک پرايد با ديدن آنها به سرعت متواري شد. موضوع را مشکوک دانستند و احتمال همدستي دو متهم با راننده پرايد را دور از ذهن ندانستند. به همين خاطر به بازجويي از زن ميانسال پرداختند. او خودش را مادر جوان پرايدسوار و متهم ديگر معرفي کرد و گفت؛ صاحب پژو جي ال ايکس از مدتي قبل مزاحم دو دخترم مي شد و من به قصد انتقامجويي سوار خودرواش شدم و از او اخاذي کردم.در حالي که برخي شواهد نشان مي دهد ادعاي اين زن بي اساس است اميراسماعيل رضوانفر داديار شعبه چهارم دادسراي ناحيه 217 دستور بازداشت او و دخترش را صادر کرد تا تحقيقات از آنها ادامه يابد.

زنی که پولهای شوهرش را بالا کشیده بود توسط او به آتش کشیده شد

سه شنبه, آوریل 7th, 2009

مرگ در اثر آتش سوزی

هفت تیر 7tir.com: تحقيقات ويژه درباره مرگ يک زن و شوهر ميانسال در ميان شعله هاي آتش ابعاد تازه يي از اين حادثه جنايي را فاش کرد. در اين رخداد مرد به قصد کشتن همسرش خانه را به آتش کشيد ولي خودش هم گرفتار حريق شد و جان باخت.

به گزارش خبرنگار ما اين جنايت بعدازظهر روز ششم فروردين ماه از طريق کلانتري خاني آباد به بازپرس جنايي تهران اطلاع داده شد و پس از حضور تيم ويژه در خانه زن و مرد متوفي واقع در خيابان خليج فارس معلوم شد آتش سوزي عمدي بوده و به احتمال زياد مرد ميانسال که حسن نام داشته با استفاده از بنزين آتش برپا کرده است. اجساد دو قرباني در حالي به پزشکي قانوني انتقال يافت که فرضيه جنايت خانوادگي و سپس مرگ قاتل در پي يک حادثه، بسيار قوي به نظر مي رسيد. به همين سبب محمدحسين شهرياري بازپرس شعبه 7 دادسراي جنايي به کارآگاهان اداره 10 پليس آگاهي دستور داد به تحقيق درباره زندگي خصوصي اين زوج بپردازند و فاش کنند آيا اختلافاتي ميان آن دو وجود داشته است يا خير. نخستين سرنخ را همسايگان حسن و مينا به پليس ارائه دادند و گفتند بارها صداي مشاجره اين زوج را شنيده اند و گمان مي کنند آنها با هم به شدت درگيري داشتند. پس از آن، پرس وجو از نزديکان زن و مرد ميانسال به تدريج قطعات اين پازل جنايي را در اختيار کارآگاهان قرار داد. تحقيقات صورت گرفته فاش کرد مينا و حسن که دخترعمه – پسردايي بودند از 10 سال پيش به هم علاقه مند شدند و تصميم شان را براي ازدواج قطعي کردند ولي مخالفت خانواده آن دو را از رسيدن به عشقي آتشين محروم کرد. بعد از مدتي حسن و مينا که مي ديدند توانايي جلب موافقت خانواده هايشان را ندارند با يکديگر پيماني عاشقانه بستند و قرار گذاشتند هر کدام با فرد ديگري ازدواج کند ولي در آخر حتي اگر يک روز عمرشان باقي مانده بود دوباره نزد هم برگردند و زندگي مشترک را تجربه کنند. به اين ترتيب دخترعمه و پسردايي هر يک تشکيل خانواده دادند و صاحب فرزند شدند اما گذر زمان عشق را از ياد آنها نبرد و اين دو با وجود اينکه متاهل بودند، به صورت تلفني و هر از گاهي حضوري از احوال هم باخبر مي شدند. اين رابطه ها به تدريج ظن همسران شان را برانگيخت به گونه يي که همسر حسن تقاضاي طلاق کرد و شوهر مينا نيز با مراجعه به دادگاه خانواده ادامه زندگي با اين زن را غيرممکن دانست. پس از برگزاري چندين جلسه دادگاه سرانجام مينا و حسن از همسران شان جدا شدند و اين اتفاق فرصتي را برايشان فراهم کرد تا به عهد قديمي خود وفا کنند. آنها چندي پس از طلاق به عقد هم درآمدند و زندگي مشترک شان را شروع کردند. هرچند اين زوج در ابتدا خشنود و راضي به نظر مي رسيدند، يک اتفاق مسير زندگي شان را تغيير داد.

همسر اول حسن بر دريافت مهريه اش اصرار داشت و حاضر به بذل آن نبود. از سويي مرد ميانسال که توانايي مالي بالايي نداشت براي اينکه خانه و اندک اندوخته اش را از دست ندهد، همه دارايي خود را به نام همسرش و پدر مينا کرد. چند ماه بعد حسن که مي ديد ماجراي مهريه او به حالت تعليق درآمده است، تصميم گرفت اموال خود را از دايي و همسرش پس بگيرد اما مينا از واگذاري مجدد دارايي شوهرش به او خودداري و همين امر آتش اختلافات را در زندگي آنها شعله ور کرد به گونه يي که دعواهاي اين زوج چند بار به ضرب و جرح انجاميد. درگيري هاي زن و شوهر ادامه داشت تا اينکه شب عيد حسن که مي خواست کارت سوخت خودرواش را به برادرش قرض بدهد تا او به سفر برود، براي خودش چهار گالن بنزين خريد و آنها را در خانه نگه داشت. در اين بين فرارسيدن سال نو نيز نتوانست مينا و حسن را آرام کند و در ايام تعطيل درگيري هاي آنان شدت بيشتري گرفت تا حدي که مرد ميانسال چندين بار زنش را به مرگ تهديد کرد. بالاخره روز ششم فروردين ماه حسن تهديدهايش را عملي کرد. او که از مينا به شدت عصبي بود و کينه به دل داشت، وقتي همسرش را ديد که به خواب عميقي فرورفته است سراغ يک گالن بنزين رفت، آن را روي مينا خالي کرد و کبريت را کشيد و شعله هاي آتش به سرعت گسترش يافت و همه خانه را دربرگرفت. در اين ميان حسن نيز در ميان حريق محاصره شد و نتوانست راه فراري پيدا کند و خودش نيز جان باخت.

به گفته بازپرس شهرياري هرچند جزئيات زيادي از اين پرونده فاش شده است اما تحقيقات براي پي بردن به زواياي ديگر اين حادثه مرگبار ادامه دارد.

ضرب و شتم متهمی که پایش تیر خورده بود ، توسط پلیس

سه شنبه, مارس 3rd, 2009


هفت تیر 7tir.com به روایت  خبرنگار خبرگزاری ایرنا  :  ساعت حدود چهار بامداد روز دوشنبه ، جنوب شرق تهران، بولوار ابوذر، تقاطع آهنگ، خيابان وحدت اسلامي.
سر و صدا چند لحظه در کوچه پيچيد و سپس صداي شليک گلوله شنيده شد.
همسايه ها به دنبال سر و صدا به سمت پنجره دويدند، سه نفر مامور نيروي انتظامي در حال انجام وظيفه، با يک نفر که تير به پايش اصابت کرد، درگير شدند، لحظه اي بعد، فرد مضروب دستگير و دستبند به دستش زده شد.
جمعي از همسايه ها شاهد ماجرا بودند، يکي از ماموران آدرس محل را پرسيد و با بي سيم تماس گرفت.
10 دقيقه بعد، دو خودرو گشت پليس از راه رسيد و دو نفر از سرنشينان خودرو گشت پليس پياده شدند و به سمت مضروب رفتند و او را که از “رو” به زمين افتاده و دستبند به دستش زده شده بود، بشدت کتک زدند.
خانمي از پنجره فرياد زد “چرا مي زنيد، او که دستبند در دست دارد و زمين افتاده و تيرخورده است”، جمعي از مردم با او همصدا شدند و اعتراض کردند، که نحوه برخورد شما با مجرم يا متهم آنهم در مقابل ديدگان مردم، زحمات براداران پليس را که براي امنيت مردم شبانه روز زحمت مي کشند، زيرسوال مي برد.
اين خانم گفت: ما حامي شما هستيم، ولي، دادگاه بايد جرم او را مشخص کند، فعلا او مجروح است و نياز به مراقبت دارد، يکي از ماموران به اين خانم معترض شد.
تعداد ماموران به هشت نفر رسيد، مضروب که تير به پايش خورده و وسط کوچه افتاده بود، خون از پايش مي ريخت، در اين لحظه يکي از ماموران پاي او را گرفت و درازکش به سمت خيابان اصلي برد و در وسط خيابان رها کرد.
يک ساعت از ماجرا گذشت، خون زيادي از مجروح به زمين ريخته است، ولي هنوز از آمبولانس خبري نيست، گاهي اوقات ماموري به مضروب که فرياد مي کشد، نزديک مي شود، از او در باره بقيه همدستانش مي پرسد.
ساعت نزديک 5 و 15 دقيقه صبح آمبولانس از راه مي رسد و پاي مجروح را پانسمان مي کند و به همراه مامور به بيمارستان منتقل مي شود و پايان ماجرا؟
يادداشت دوم
…………….
“گفته ها و نقل قول هاي ماموران ”
متهم به اتفاق چند نفر در تهران پارس و حوزه ماموريت کلانتري 126، خودرو گشت پليس را سرقت کرده بود.
تعقيب و گريز در اتوبان افسريه ادامه يافت و سارقان خودروي سرقت شده را در محل تقاطع اتوبان آهنگ و اتوبان افسريه رها کرده و به کوچه هاي اطراف فرار کردند.
يکي از ماموران گفت: مجرمان گستاخانه با خودرو پليس که سرقت کرده بودند، با سرعت زياد در خلاف جهت اتوبان فرار مي کردند و ما مجبور شديم چندين تير به خودرو پليس که در دست سارقان بود، شليک کنيم و آسيب زيادي به خودرو وارد شد تا سرانجام آنها خودرو را رها کرده و در تقاطع اتوبان آهنگ به سمت کوچه هاي محل فرار کردند و يکي از آنها در اين محل و در حين فرار با فرمان ايست و متعاقب آن شليک اسلحه به پايش دستگير و منتظر آمدن آمبولانس هستيم.
ياداشت سوم
……………..
اقدامات نيروي انتظامي براي حفظ امنيت اجتماعي قابل تحسين است، شب و روز و در همه ايام مشغول انجام وظيفه هستند و جاي قدرداني دارد، ولي چرا بايد مامور گشت اينقدر سهل انگاري کند تا دزدان گستاخ خودرو مامور گشت را به سرقت ببرند.
اگر خداي ناکرده دزدان موفق مي شدند و از دست پليس فرار مي کردند، حتي چند ساعت کافي بود تا حوادث ناگواري رخ دهد.
برخورد خشونت آميز ماموران با مجرم پس از دستگيري او که در اثر شليک تير به پايش زخمي شده و دستبند در دست دارد، در مقابل ديد مردم چه مفهومي دارد؟
در آن وقت بامدادي، چرا آمبولانس بايد با يک ساعت تاخير بيايد، توجه داشته باشيم تقاضاي اعزام آمبولانس توسط ماموران پليس صورت گرفت. همه خيابانها خلوت و ترافيکي نبود.
در آخر “اي کاش” جناب سرهنگ که نمي شناسمش زودتر مي آمد، او که از مردم عذر خواهي کرد و گفت “آن مامور يا ماموران هر چند عصباني بودند، ولي نبايد مجرم دستگير شده و تير خورده و دستبند در دست داشته را در انظار مردم کتک بزنند”.
اين سرهنگ محترم گفت: آن مامور اگر عذري براي عمل خود نداشته باشد، قطعا توبيخ خواهد شد. از آن خانم هم که به او توهين شده بود، عذرخواهي مي کنم.