Posts Tagged ‘پزشکی قانونی’

نوجوان متهم به قتل پس از هشت سال زندان آزاد شد

چهار شنبه, می 6th, 2009

هفت تیر آزادی از زندان پس از 8 سال

هفت تیر 7tir.com:  پسري که متهم بود در نوجواني مرتکب قتل شده است بعد از هشت سال از زندان آزاد شد.

به گزارش هفت تیر متهم که سلمان نام دارد 13 مردادماه سال 80 به اتهام قتل پسري 13 ساله دستگير و زنداني شد و پس از کش و قوس هاي زياد اولياي دم مقتول اعلام کردند از آنجايي که درباره قاتل بودن متهم يقين ندارند شکايت خود را پس مي گيرند. به اين ترتيب سلمان که اکنون 24ساله است پس از هشت سال از زندان آزاد شد.

13 مردادماه سال 80 خانواده نوجواني به نام بهنام که ساکن روستاي قورلو در بخش ارشق استان اردبيل هستند با مراجعه به ماموران اعلام کردند فرزندشان بهنام در بياباني اطراف روستا به قتل رسيده و دوستانش جسد او را پيدا کرده اند. لحظاتي بعد ماموران به سمت محل کشف جسد رفتند و تحقيقات خود را آغاز کردند. آنها متوجه شدند اين نوجوان با ضربات چاقو به قتل رسيده است و از آنجايي که هنوز بدن او گرم است چند دقيقه بيشتر از مرگ وي نمي گذرد. با انتقال جسد به پزشکي قانوني خانواده بهنام مورد بازجويي قرار گرفتند. آنها گفتند يکي از دوستان شان گفته اين قتل به دست نوجوان 16ساله يي به نام سلمان انجام شده است. بنابراين سلمان دستگير شد. پسر نوجوان ادعا کرد در اين قتل هيچ نقشي نداشته و شاهداني دارد که تاييد مي کنند او زمان حادثه با آنها بوده است، اما از آنجايي که ماموران چند زخم روي دستان مقتول پيدا کردند گفته هاي او را نپذيرفتند و به اين ترتيب بازجويي هاي فني پليسي از اين نوجوان ادامه يافت. وي همچنان تاکيد کرد؛ هيچ خصومتي با مقتول نداشته و زخم هايي که روي دست او است حين بازي فوتبال ايجاد شده است. او گفت؛ من شب قتل با دوستانم فوتبال بازي مي کردم و چند بار زمين خوردم به همين خاطر هم دستانم زخم شد.

در اين اثنا اولياي دم شاهداني را به پليس معرفي کردند که گفته هاي آنها به مدرکي عليه سلمان تبديل شد. اين شاهدان گفتند زماني که به سمت جسد بهنام مي دويدند شخصي را در حال فرار ديدند البته چهره او قابل تشخيص نبود اما آنها حدس مي زنند آن فرد سلمان بوده چرا که هيکل او بسيار شبيه متهم بود.

سرانجام بعد از چندين جلسه بازجويي پسر نوجوان به قتل اعتراف کرد. وي گفت؛ با بهنام اختلاف داشتم و براي اينکه از او انتقام بگيرم وي را به بيابان بردم و به قتل رساندم. زخم هايي که روي دستم به وجود آمده به خاطر درگيري با بهنام است.

با اين اعترافات پرونده براي محاکمه به دادگاه فرستاده شد و اين بار پسر نوجوان در دفاع از خود گفت اعترافاتش تحت فشار بوده و مرتکب قتل نشده است. او همه اقرارهايش را پس گرفت و شاهداني را به دادگاه معرفي کرد که شهادت دادند زخم هاي ايجادشده روي دستش به دليل بازي فوتبال بوده است.

با اين حال قاضي دادگاه راي بر قصاص متهم صادر کرد و حکم صادره در ديوان عالي کشور نيز تاييد و براي اجرا نزد آيت الله هاشمي شاهرودي رئيس قوه قضائيه فرستاده شد. کارشناسان دفتر رئيس قوه قضائيه پس از بررسي پرونده اعلام کردند اين حکم ايراد تحقيقاتي دارد چرا که از شاهدان هر دو طرف به يک ميزان تحقيق نشده است و بايد بررسي بيشتري در مورد ادعاي متهم در مورد زخم هاي روي دستش انجام شود؛ بنابراين حکم قصاص نقض و پرونده دوباره به دادگاه بازگردانده شد تا نواقص وارده بر آن برطرف شود. قاضي پرونده بعد از بررسي مجدد يک بار ديگر حکم قصاص را صادر و اين بار در راي خود به علم قاضي استناد کرد و نوشت به اين علم رسيده که سلمان قاتل است اما راي در ديوان عالي کشور نقض و دوباره به دادگاه بازگردانده شد. کش و قوس ها ميان دادگاه عمومي و ديوان عالي کشور سه بار در مورد پرونده اين نوجوان تکرار شد و هر بار ديوان بعد از صدور راي قصاص در دادگاه بدوي آن را نقض کرد تا اينکه آخرين بار قاضي دادگاه عوض شد و قاضي جديد بررسي اين پرونده را برعهده گرفت. زماني که براي بار چهارم پرونده به دادگاه عمومي بازگردانده شد اوليايي فر – وکيل متهم از قاضي افاق خواست يک بار ديگر صحنه قتل بازسازي شود چراکه در اين صورت مي تواند بي گناهي موکلش را ثابت کند. زماني که همه چيز براي بازسازي صحنه قتل آماده بود سلمان تقاضا کرد شاهداني که شهادت دادند او در زمين فوتبال بوده نيز در محل حاضر شوند و آنچه را مي دانند بگويند. قاضي دادگاه با اين خواسته نيز موافقت و دستور احضار شاهدان را صادر کرد. از طرفي شاهداني که اولياي دم مقتول معرفي کرده بودند اين بار اعلام کردند چيز زيادي از حادثه به ياد ندارند و نمي توانند بگويند سلمان قاتل است بنابراين بازسازي صحنه براي چند روز به تعويق افتاد.

در اين مدت اولياي دم با مراجعه به دادگاه اعلام کردند از آنجايي که هشت سال از اين ماجرا گذشته و آنها به يقين نرسيده اند سلمان فرزندشان را کشته و راي قصاص يک بار از سوي رئيس قوه قضائيه نيز نقض شده است، بنابراين شکايت خود را پس مي گيرند.

سرانجام سلمان که هشت سال را در زندان گذرانده بود با پس گرفتن شکايت از سوي اولياي دم در 24 سالگي از زندان آزاد شد.

اغفال دختر 17 ساله به بهانه ملاقات با امام زمان

شنبه, می 2nd, 2009

اخبار داغ هفت تیر اغفال دختر 17 ساله به بهانه ملاقات با امام زمان (عج)

هفت تیر 7tir.com: پسر 18 ساله‌اي كه متهم است با ادعاي ملاقات دادن دختري 17 ساله با امام زمان او را اغفال كرده و مورد آزار و اذيت قرار داده است، بازداشت شد و در مقابل داديار جنايي تهران هدف از اين اقدام خود را ازدواج مطرح كرد.

روز 5 ارديبهشت ماه سال جاري زني 35 ساله با مراجعه به كلانتري 140 باغ فيض اعلام كرد كه دختر 17 ساله‌اش به نام بيتا، توسط فردي 18 ساله به نام عباس اغفال شده و از حدود يك ماه قبل دخترش ناپديد شده است.

اخبار داغ هفت تیر اغفال دختر 17 ساله به بهانه ملاقات با امام زمان (عج)

اين زن مدعي شد: ما خانواده‌اي بسيار مذهبي هستيم و دخترم هر روز براي خواندن نماز جماعت به مسجد رو‌به‌روي خانه‌مان در محله شهران مي‌رفت. يك روز متوجه شدم كه «عباس» سر راه او قرار گرفته و درخواست دوستي كرده است. من از دخترم خواستم كه مراقب باشد اما كم‌كم ارتباط او با «عباس» شروع شد تا اينكه يك بار به خانه‌مان هم آمد و با همسرم صحبت كرد. او مي‌گفت كه نماينده امام زمان است و ايشان خانواده ما را برگزيده‌اند. سپس ادعا كرد كه بايد به ما تكليف بدهد تا از گمراهي نجات پيدا كنيم.

وي اضافه كرد: اين فرد از حدود يك ماه قبل، دخترم را به بهانه ملاقات با امام زمان  با خود برد و ما از آن زمان خبري از او نداريم. در اين مدت همسرم ناراحتي اعصاب گرفته و خودم هم قرص اعصاب مصرف مي‌كنم.

با ارجاع شكايت اين زن به دادسراي امور جنايي تهران، قاضي امير اسماعيل رضوانفر داديار شعبه چهارم دادياري رسيدگي به پرونده را در دستور كار قرار داد كه با صدور دستورات قضايي لازم از سوي وي،‌ نهايتا ماموران موفق شدند متهم را شب گذشته در منزلش شناسايي و بازداشت كنند.

«عباس» صبح امروز در مقابل دايار جنايي تهران، اتهام انتسابي را پذيرفت و اظهار كرد: از حدود يك سال و 6 ماه قبل، با بيتا آشنا شدم و به او علاقه پيدا كردم. چون مي‌دانستم اعتقاد عميقي به امام زمان دارد، خودم را نماينده ايشان معرفي كردم و ارتباطم با او بيشتر شد. همه اين كارها را براي اين انجام دادم كه بتوانم يك روز با بيتا ازدواج كنم.

در پي اعترافات اين متهم، پرونده وي جهت تكميل تحقيقات با صدور دستورات قضايي لازم از سوي قاضي رضوانفر در اختيار مرجع انتظامي قرار گرفت و دختر نوجوان نيز جهت انجام معاينات لازم به پزشكي قانوني اعزام شد.

متهم به قتل 50 بار قسم خورد که بی گناه است و تبرئه شد

دوشنبه, آوریل 27th, 2009

هفت تیر قسامه قاتل تبرئه

هفت تیر 7tir.com: اجراي مراسم قسامه و اداي 50 سوگند از سوي جواني که متهم بود به خاطر پول مردي را به قتل رسانده است او را از قصاص نجات داد.

به گزارش هفت تیر ، جعفر مرد 35ساله که از سال 84 در زندان به سر مي برد متهم بود در يکي از روستاهاي ورامين مرد 75ساله يي به نام عليرضا را به قتل رسانده است.

مطابق اوراق پرونده زمستان سال 84 به ماموران پليس ورامين خبر دادند مردي به نام عليرضا با ضربه تبرزين به قتل رسيده و مبلغي از پول هاي وي به سرقت رفته است.

با حضور ماموران در محل و انتقال جسد به پزشکي قانوني تحقيقات آغاز و معلوم شد چند مرد با محاصره عليرضا او را به قتل رسانده اند چرا که تصور مي کردند اين مرد مبلغ زيادي پول دارد. در ادامه چند نفر از سابقه داران منطقه دستگير شدند. در اين ميان مظنونان همگي جعفر را به عنوان عامل قتل معرفي کردند و گفتند او به ما گفته بود عليرضا پول زيادي دارد و چون پير است مي توان پول هاي او را به راحتي گرفت. با توجه به ادعاي اين افراد و به خاطر اينکه جعفر چندين فقره سابقه کيفري داشت وي دستگير شد. اين مرد اظهارات مظنونان ديگر را رد کرد و گفت عليرضا را به قتل نرسانده و هر چه در مورد او گفته اند دروغ است. با اين حال به دليل اصرار فرزندان عليرضا راي دادگاه عمومي مبني بر تاييد قرار مجرميت، پرونده به دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد. از آنجايي که متهم همچنان منکر قتل بود و دلايل در پرونده براي محکوميت او کافي نبود راي تبرئه وي صادر شد اما اولياي دم بر قاتل بودن متهم همچنان اصرار کردند تا اينکه ديوان عالي کشور اجراي مراسم قسامه را براي روشن شدن تکليف پرونده توصيه کرد. قضات شعبه 74 دادگاه کيفري نيز بعد از بررسي اين نظر آن را پذيرفتند و در نهايت اولياي دم موظف شدند 50 نفر از مردان خانواده را که از اقوام نسبي مقتول هستند به دادگاه معرفي کنند تا آنها قسم بخورند جعفر قاتل است اما اولياي دم روز گذشته فقط11 نفر را به دادگاه معرفي کردند و گفتند چون تعداد فاميل نسبي شان به 50 نرسيده است از متهم مي خواهند مراسم قسامه را انجام بدهد. از آنجايي که متهم هم عنوان کرد نمي تواند 50 نفر را معرفي کند، قاضي دادگاه از وي خواست اگر بي گناه است 50 بار به خداوند قسم بخورد که قاتل نيست و عليرضا را به قتل نرسانده است.جعفر نيز بار ديگر بر بي گناهي خود تاکيد کرد و گفت من اصلاً روز حادثه عليرضا را نديدم و حاضرم قسم بخورم که قاتل نيستم. وي سپس 50 بار به خداوند قسم خورد که قاتل نيست.

با پايان يافتن مراسم هيات قضات وارد شور شدند و متهم را با توجه به اينکه 50 بار سوگند خورده بود از اتهام قتل عمد تبرئه و بيت المال را موظف کردند ديه مقتول(يک مرد مسلمان ) را به اولياي دم بپردازد.

ماجرای خواندنی از الگوی واقعی فیلم پیامک از دیار باقی

چهار شنبه, آوریل 15th, 2009

 تظاهر به مرگ برای فرار از زندان

هفت تیر 7tir.com:  مجرم سابقه داري که براي فرار از زندان با طراحي سناريوي مرگ صوري خود جسدي را از پزشکي قانوني دزديده و به جاي خودش دفن کرده بود، پس از برملا شدن رازش صبح ديروز در مجتمع قضايي بعثت محاکمه شد. بنا بر گفته اين متهم نويسنده سريال پيامک از ديار باقي، فيلمنامه اين مجموعه را براساس سرگذشت او نوشته است.

به گزارش خبرنگار ما اين مرد که بهنود نام دارد سال ها قبل در شيراز به اتهام جعل و کلاهبرداري تحت تعقيب قرار گرفت و دستگير شد. وي که با جعل نامه هاي دولتي خود را فرد بانفوذي معرفي مي کرد پس از محاکمه در دادگاه شيراز به تحمل 5/6 سال حبس در زندان عادل آباد محکوم شد. از آن پس بهنود در زندان فرصت کافي داشت تا غير از جعل و کلاهبرداري نقشه هاي تازه يي را طراحي کند تا پس از خروج از زندان دوباره اقدامات مجرمانه اش را از سر بگيرد ولي ارتباط نزديک او با يکي از هم بندي هايش به نام داريوش مسير زندگي اش را تغيير داد و باعث شد با همفکري او نقشه پيچيده يي را طراحي کند و بتواند از زندان بگريزد. براساس اين سناريو بهنود با همسرش وحيده در بيرون از زندان تماس گرفت و از او خواست پدرش را تحت فشار بگذارد تا براي مرخصي چندروزه او سند خانه اش را گرو بگذارد. وحيده که علاقه زيادي به شوهرش داشت تحت اين عنوان که بهنود مي خواهد با خروج از زندان به تهران برود و از طريق ملاقات حضوري با مقامات قضايي عفو دريافت کند، پدرش را فريب داد و سند خانه او را به عنوان وثيقه ارائه کرد. همزمان با اين موضوع داريوش که دوران محکوميتش به پايان رسيده بود همراه با بهنود و همسرش روانه تهران شدند تا مرحله اصلي نقشه را اجرا کنند. اين سه نفر در طول مسير شيراز به تهران بارها نقشه شان را مرور کردند تا بتوانند آن را بدون هيچ نقصي عملي کنند. دو روز پس از رسيدن به تهران داريوش همراه با همسر دوستش شناسنامه بهنود را به پزشکي قانوني بردند و اعلام کردند او مدتي است مفقود شده است. آنها که با ظاهرسازي وانمود مي کردند نگران بهنود هستند، توانستند مسوولان پزشکي قانوني را فريب دهند و تصوير افراد مجهول الهويه را که در سردخانه بودند، ببينند. آنها يکي از فوت شدگان را که بر اثر برق گرفتگي دچار سوختگي شديدي شده و صورتش به کلي از بين رفته بود، انتخاب و او را بهنود معرفي کردند. به اين ترتيب مهر ابطال در شناسنامه بهنود حک و جسد به همسر و دوستش تحويل داده شد. آنها با همکاري خود بهنود مراسم تشييع جنازه مفصلي ترتيب دادند و جنازه را به خاک سپردند. در شرايطي که اصلي ترين بخش سناريو که همان سرقت جسد و به خاکسپاري آن بود، با موفقيت انجام شده بود و بهنود همراه همسر و دوستش به شيراز بازگشتند تا با ارائه گواهي فوت بر اجراي احکام دادگستري شيراز حکم آزادي بهنود را دريافت کنند. اين کار برعهده وحيده بود. او پيراهن عزا به تن کرد و با در دست داشتن گواهي فوت شوهرش به دادگستري رفت و اعلام کرد، بهنود هنگامي که به تهران سفر کرده بود بر اثر برق گرفتگي فوت شده است. گواهي فوت ضميمه پرونده اتهامي بهنود شد اما مقامات قضايي شيراز به اين نامه اکتفا نکردند و با استعلام از مراجع مختلف در تهران به بررسي ماجرا پرداختند و در نهايت حتم پيدا کردند بهنود مرده است.

بهنود زنده شد

خانواده بهنود براي او مراسم ختم مفصلي در شيراز ترتيب دادند و اعلاميه وي در همه جا پخش شد. حتي نزديک ترين افراد به بهنود نيز مرگ غيرمنتظره او را باور کردند اما در اين ميان فقط وحيده و داريوش از پشت پرده اين ماجرا اطلاع داشتند. اجراي اين سناريو تا مراسم شب چهلم بهنود به خوبي پيش رفت ولي فرداي آن روز که بهنود تصور مي کرد همه مرگش را باور کرده اند و او ديگر تحت تعقيب نيست براي انجام يک کار اداري به پليس آگاهي شيراز رفت ولي يکي از کارمندان آنجا که چهره بهنود را به خاطر داشت او را شناخت و باعث دستگيري وي شد. وقتي اين مرد تحت بازجويي قرار گرفت راهي جز بيان حقيقت نداشت و همه نقشه اش را براي ماموران بازگو کرد.

از سوي ديگر همسر وي نيز به اتهام مشارکت در اين ماجرا بازداشت و زنداني شد.

از آنجا که ماجراي سرقت جسد در تهران رخ داده بود، پرونده يي در دادسراي امور جنايي پايتخت گشوده شد تا به اين اتهام رسيدگي شود اما براساس قانون اين ماجرا به بعد از اتمام دوران محکوميت اوليه بهنود در شيراز موکول شد. سرانجام صبح ديروز اين مجرم که از زندان عادل آباد شيراز به تهران منتقل شده بود در شعبه 1156 مجتمع قضايي بعثت تحت محاکمه قرار گرفت. بهنود که هم اکنون 41 ساله است بار ديگر مراحل اجراي سناريوي پيچيده اش را بازگو کرد و گفت از کرده اش پشيمان است. اين مرد ادامه داد؛ اگر مدتي در زندان صبر مي کردم دوران محکوميتم به پايان مي رسيد و اين همه سختي نمي کشيدم. از وقتي که دستم رو شد آبرويم رفته است. خيلي از فاميل هايمان به خاطر اين کار من نام خانوادگي شان را تغيير داده اند و حتي در زندان هم انگشت نما شده ام. چند سال قبل هم يک نويسنده سريال هاي تلويزيوني که از سرنوشت من باخبر شده بود در زندان به ديدنم آمد و با من صحبت کرد و پس از آن داستان سريال اش را براساس زندگي من نوشت.قاضي محمدرضا گيوکي رئيس شعبه 1156 مجتمع قضايي بعثت درباره اين پرونده به خبرنگار ما گفت؛ تحقيقاتي که در اين باره انجام شده نشان مي دهد جسدي که دفن شده متعلق به مردي مجهول الهويه بوده و تاکنون نيز شناسايي نشده است. وي همچنين در خصوص حکم اين متهم گفت اتهامات بهنود اعلام فوت، استفاده از سند مجعول و فرار از زندان است و مطابق قانون او بايد چهار سال ديگر را در زندان سپري کند.

اين مقام قضايي پرونده بهنود را از نمونه هاي نادر در دستگاه قضايي دانست و گفت اين پرونده براي انجام کارهاي آموزشي و حقوقي در اختيار کارمندان قرار خواهد گرفت.

افزایش احتمال قتل امیدرضا میرصیافی و انتقال مجدد پیکر او به پزشک قانونی

یکشنبه, مارس 29th, 2009


هفت تیر 7tir.com  :  تصویر پیکر زنده یاد امیدرضا میرصیافی وبلاگ نویسی که طبق بررسی های سازمان گزارشگران بدون مرز در زندان اوین به قتل رسیده است . بر اساس گزارش های رسیده در حال حاضر به دلیل اعتراض وکیل امید رضا و درخواست کالبد شکافی پیکر امید رضا به خانواده اش تحویل داده شد و  در پزشک قانونی تهران   نگه‌داری می‌شود. خانواده‌ی آن مرحوم تاکید می‌کنند که مرگ مشکوک این زندانی عقیدتی را از تمامی مراجع ممکن پی‌گیری خواهند کرد.
لازم به ذکر است در زمان تحویل پیکر این وبلاگ ‌نویس زندانی، آثاری از خون‌ریزی در ناحیه‌ی گوش چپ، بینی، پشت سر و کبودی‌هایی در پشت بدن وی مشاهده شده است که بر پیچیده‌گی و مبهم‌تر شدن نحوه‌ی فوت ایشان می‌افزاید.

گزارشگران بدون مرز : مرگ ميرصيافي يک قتل است

شنبه, مارس 28th, 2009

قتل امید رضا میر صیافی در زندان اوین

هفت تیر 7tir.com: سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه‌ای مرگ امیدرضا میرصیافی در زندان اوین را «قتل» خواند و خواستار تشکیل یک کمیسیون مستقل برای پیگیری مرگ این وبلاگ‌نویس شد.

امید رضا میرصیافی، وبلاگ‌نویس، در تاریخ ١٩ بهمن ماه سال ۱۳۸۷، به شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران احضار و زندانی شد و در روز چهارشنبه ۲۸ اسفند ماه ۱۳۸۷ در زندان اوین جان باخت.

سازمان گزارشگران بدون مرز در بیانیه خود آورده است پیکر امیرضا میرصیافی در حالی «۲۹ اسفندماه» در گورستان بهشت زهرا به خاک سپرده شد که «مقامات قضایی – امنیتی با سواستفاده از تألم و تأثر خانواده» جسد این وبلاگ‌نویس را «بدون کالبد شکافی دفن کرده‌اند.»

گزارشگران بدون مرز در ادامه این بیانیه خواستار «روشن شدن همه حقایق» درباره مرگ این وبلاگ‌نویس در زندان اوین شده و تصریح می‌کند: «بنا بر اطلاعات ما این یک قتل است و همه مسئولان آن در هر رده‌ای باید تحت تعقیب قضایی قرار گرفته و مجازات شوند. ما می‌خواهیم تحقیقات جدی در باره چگونگی این قتل انجام شود.»

بنا بر اعلام سازمان گزارشگران بدون مرز، برپایه اطلاعاتی که این سازمان به دست یافته است «تناقضات و نشانه‌های اهمال‌کاری جدی میان اسناد رسمی بازداشتگاه اوین و بیمارستان لقمان حکیم و پزشکی قانونی درباره ساعت انتقال به بیمارستان و ساعت فوت وجود دارد.»

سازمان گزارشگران بدون مرز که مقر آن در پاریس است و یک بخش آن به ایران اختصاص دارد در ادامه «مسئولان امنیتی قضایی در زندان اوین» را به «عدم همیاری با انسان در خطر» متهم کرده که درصدند امیدرضا میرصیافی را «فردی افسرده و متمایل به خودکشی نشان دهند».

گزارشگران بدون مرز در روز ٢٨ اسفند ماه سال ۱۳۸۷ خواهان تشکیل کمیسیون مستقلی برای بررسی و تحقیق درباره چگونگی مرگ این وبلا‌گ‌نویس شده بود و از مسئولان ایرانی خواسته بود همانگونه که محمدعلی دادخواه وکیل این وبلاگ‌نویس اعلام کرده پیکر وی برای تحقیقات و روشن شدن چگونگی مرگ از سوی پزشکان مستقل کالبدشکافی شود.

امیدرضا میرصیافی در تاریخ سوم اردیبهشت سال ۱۳۸۷ نیز بازداشت و پس از ٤١ روز حبس با سپردن وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی آزاد شده بود.

میرصیافی پس از آن در تاریخ ١٢ آبان در شعبه پانزده دادگاه انقلاب اسلامی تهران محاکمه و با استناد به مواد ٥٠٠ و ٥١٤ قانون مجازات اسلامی برای «فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران» به شش ماه زندان و برای «توهین به آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای» به دو سال زندان محکوم شد.

گزارشگران بدون مرز بیانیه خود همچنین خواستار اعزام فرستادگان سازمان ملل برای تحقیق و تفحص درباره وضع «آزادی بيان و عقيده و دستگیری خودسرانه و اعدام‌های غیر قضایی» در ایران شده است.

برپایه اعلام گزارشگران بدون مرز امید رضا میرصیافی در وبلاگ «روزنگار» به مطالب فرهنگی می‌پرداخته است و چنانکه خود وی گفته است «در مجموع مقالات منتشر شده» این وبلاگ تنها «دو یا سه مقاله طنز و یا سیاسی» وجود داشته که به قصد «توهین» به کسی نوشته نشده است.

در همین رابطه:

خواهر امید رضا میر صیافی سناریو خودکشی برادرش را مردود دانست