Posts Tagged ‘همسرم’

همسرم مرا مجبور کرد کلیه ام را بفروشم تا برای او پراید بخرم

سه شنبه, مارس 3rd, 2009


هفت تیر 7tir.com   :  زني كه به خاطر چشم و هم چشمي، شوهر جوانش را وادار كرده بود كليه خود را بفروشد تا براي وي خودرو بخرد، با شكايت شوهرش روانه دادسرا شد.

خانم عباسي، داديار شعبه سوم دادسراي بعثت با اشاره به اين پرونده  گفت: چند روز پيش مردي با مراجعه به شعبه سوم دادياري دادسراي ناحيه 16 با ارائه شكايتي از همسر خود، خواست او را طلاق دهد.

شاكي در اظهاراتش گفت: از دست همسرم خسته شده‌ام در طول چند سال زندگي مشترك به دليل زيادخواهي‌هاي او به خاك فلاكت افتاده‌ام و او مدام با زخم ‌زبان‌هايش اغلب وانمود مي‌كند كه من توانايي و عرضه هيچ كاري را ندارم و بستگانش از جمله خواهر و پسرخاله او كه همزمان با من تشكيل خانواده داده‌اند، از شرايط مالي خوبي برخوردارند و من هنوز در زندگي خود پيشرفت نداشته‌ام.

فروش كليه

شاكي در ادامه گفت: اختلافات ما ريشه در مسائل اين چنيني دارد و چند ماه پيش اين اختلافات زماني به اوج خود رسيد كه باجناقم يك خودرو خريد.پس از اطلاع همسرم از اين موضوع روزگارم سياه شد و هر روز اين وضعيت بدتر مي‌شد و تاب وتحمل آن را نداشتم.

شاكي افزود: سرانجام براي رهايي از اين وضعيت به توصيه همسرم اقدام به فروش كليه خود كردم و با پول آن يك دستگاه خودروي پرايد براي او خريدم  تا شايد با اين كار شرايط لازم براي ادامه زندگي فراهم شود. اما همسرم دست‌بردار نيست و نمي‌خواهد بپذيرد كه من يك كارمند ساده هستم و هر ماه با حقوقي كه دريافت مي‌كنم، تنها قادر به زندگي آن هم با قناعت و چشم‌پوشي از خيلي از خواسته‌هاي خود هستم.

وي يادآور شد همسرم مدام به من سركوفت مي‌زند و من تمام اين مسائل را صرفا به خاطر 2 فرزند خردسال خود تحمل كرده‌ا‌م؛ اما اخيرا و پس از آن كه باجناقم براي همسر خود يك سرويس طلا خريده است، همسرم آزارهاي خود را از سر گرفته و از من مي‌خواهد به هر قيمتي كه شده براي او هم بخرم….

قاضي پرونده نيز در اين ارتباط گفت: پس از ثبت اين شكايت دستور تحقيق در اين زمينه صادر و مشخص شد مرد شاكي يكي از كليه‌هاي خود را فروخته است و همسايه‌ها نيز در تحقيقات‌ بيان كردند، مدام ميان اين زوج مشاجره و درگيري وجود دارد.

 

احضار همسر شاكي

خانم عباسي اضافه كرد: پس از مشخص شدن نتيجه تحقيقات، دستور احضار زن شاكي صادر و تحقيق از وي آغاز شد.زن جوان در اظهارات خود گفت: از همان كودكي زياده‌خواه و افزون‌طلب بودم، اما والدينم به خاطر مشكلات مالي، هيچ‌گاه به درخواست‌هاي من پاسخ نداده بودند. تا اين كه پس از ازدواج به دليل روياهايي كه با آن زندگي كرده بودم، از شوهرم مي‌خواستم زندگي مناسب و مرفهي برايم مهيا كند و دلم مي‌خواست در ميان فاميل همسر مرا به خاطر زندگي تجملاتي تحسين كنند و زماني كه خواهرم كه از كودكي با او رقابت داشتم خودرو خريد، شوهرم را وادار كردم تا با هر قيمتي كه شده خودرو خريداري كند؛ اما او قادر به تهيه پول نبود تا اين كه يك روز با مشاهده يك آگهي درخصوص خريد و فروش كليه، فكري به ذهنم رسيد و سرانجام شوهرم را ترغيب كردم تا كليه خود را بفروشد.

پشيمانم

وي افزود: پس از آن كه احضاريه دادسرا به دستم رسيد و متوجه شدم شوهرم قصد طلاق دادن مرا دارد، يك باره به خود آمده و متوجه شدم در چند سال گذشته من به شوهرم بد كرده‌ام و به او تعهد مي‌دهم ديگر او را وادار به كاري نكنم كه قادر به انجام آن نيست.قاضي پرونده اظهار كرد: پس از ثبت اظهارات زن جوان و آشتي ميان اين زوج، پرونده آنها مختومه شد.

 

همسرم حاضر به سکس با من نشد . او را کشتم

دوشنبه, مارس 2nd, 2009

هفت تیر 7tir.com :  مرد جواني که همسر دومش را به خاطر تمکين نکردن با ضربات چاقو به قتل رسانده در جلسه محاکمه اش ادعا کرد در زمان قتل دچار بيماري رواني بوده است. به گزارش خبرنگار ما، در ابتداي جلسه محاکمه محمد شادابي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح کيفر خواست گفت؛ متهم که رضا نام دارد و جواني 29 ساله است در تاريخ 11 شهريور ماه سال گذشته همسر 25 ساله اش به نام الهام را به قتل رسانده است. مطابق گفته هاي رضا وي پس از اينکه همسرش از وي تمکين نکرده او را با ضربات چاقو به قتل رسانده و سپس شير گاز را باز کرده تا خودکشي کند اما مرد صاحبخانه که شوهر خواهر وي است به محل رسيده و او را نجات داده است. وي افزود؛ پزشکي قانوني اعلام کرده رضا به لحاظ روحي و رواني سالم و مسوول اعمال خود است. بنابر اين با توجه به مدارک موجود در پرونده تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم.

روزهاي پيش از جنايت

در ادامه مادر مقتول به عنوان ولي دم در جايگاه حاضر شد و براي دامادش تقاضاي قصاص کرد. وي گفت؛ دامادم پسر عمه دخترم است و ما او را از کودکي مي شناختيم به همين خاطر هم به ازدواج آنها رضايت داديم. دخترم شوهرش را دوست داشت و آنها هيچ مشکلي با هم نداشتند و هنوز عروسي هم نکرده بودند. من نمي دانم چرا رضا او را کشت. وي ادامه داد؛ از آنجايي که خانه ما کوچک بود شرايط اينکه دامادم در منزل مان بماند وجود نداشت به همين خاطر هر وقت از شهرستان به ديدن ما مي آمد دخترم براي ديدن او به خانه خواهرشوهرش مي رفت و چند روزي در آنجا مي ماند. چند روز قبل از حادثه رضا از عسلويه به تهران آمد و دخترم هم براي ديدن او به خانه خواهر شوهرش رفت و بعد هم به ما خبر دادند دخترم کشته شده است. پس از اظهارات مادر مقتول، شوهر خواهر متهم به عنوان شاهد در جايگاه حاضر شد. وي گفت؛ مدتي قبل از حادثه من، همسر و فرزندانم را به شهرستان پيش خانواده ام برده بودم و خانه خالي بود و رضا هم با ما زندگي مي کرد. من از سفر که بر گشتم متوجه شدم رضا همسرش را هم به خانه ما آورده است. او با اين توجيه که مي خواهم با همسرم تنها باشم از من خواست چند روزي به خانه ام نروم. به او گفتم جايي را ندارم که بروم و ناچارم شب ها دير وقت به خانه برگردم. شب قبل از حادثه حدود ساعت 12 بود که به منزلم رفتم و در پذيرايي خوابيدم. رضا و همسرش بيدار بودند و صحبت مي کردند اما من متوجه نشدم آنها درباره چه مساله يي حرف مي زدند. وي ادامه داد؛ صبح آن روز سر کارم رفتم و حدود ساعت 9 شب بود که برگشتم. خانه تاريک و برق قطع شده بود. من برق را وصل کردم ولي دوباره قطع شد. بوي گاز همه جا پيچيده بود. در آن تاريکي بالا رفتم تا ببينم چه شده است. چند بار رضا را صدا زدم تا اينکه او با لباس خوني و پاره بيرون آمد. پرسيدم چه شده است. گفت الهام را کشته ام و مي خواهم خودم را هم بکشم. متوجه شدم او سيم تلويزيون را لخت و به خودش وصل کرده است به همين خاطر هم مرتب فيوز کنتور مي پريد. حال رضا خيلي بد بود و تقريباً ديگر جان نداشت بلافاصله او را به بيمارستان رساندم و بعد هم به پليس خبر دادم.

اعتراف

سپس متهم براي دفاع از خود در جايگاه حاضر شد. وي گفت؛ قبول دارم الهام به دست من کشته شد اما من قصد کشتن او را نداشتم. در آن لحظات در حالت عادي نبودم و نمي دانم که چه کردم. وي ادامه داد؛ مدتي بود متوجه شده بودم الهام با صاحب کار من رابطه دارد. از او خواستم بگويد چرا اين کار را کرده است. اما الهام زير بار نرفت و مرا بيمار خطاب کرد. در اين باره با برادرم مشورت کردم و او گفت اگر به کسي چيزي بگويي آبرويمان مي رود، به همين خاطر هم مجبور شدم سکوت کنم. چون همسر اولم هم با مردان غريبه رابطه داشت اين مساله به شدت به من آسيب زده بود. حدود 40 شبانه روز بود که نخوابيده بودم و حال خوبي نداشتم. از عسلويه به تهران آمدم و پيش يک روانپزشک رفتم. چند روزي بود که دارو مصرف مي کردم. چون حالم خوب نبود الهام به خانه خواهرم آمد که مرا ببيند. آن روز از همسرم خواستم از من تمکين کند اما مقاومت کرد. من هم در حالي که از حالت عادي خارج بودم دستان او را از پشت بستم و از اين طريق خواستم وادار کنم از من تمکين کند. يک دفعه چهره صاحب کارم جلوي چشمم آمد و چاقويي را که در ساک داشتم در آوردم و پشت سر هم به الهام ضربه زدم. بعد از آن هم چند ضربه به خودم زدم تا خودکشي کنم. اي کاش همان روز مي مردم تا حالا مجبور نباشم اين طور جلوي شما بايستم و پاسخ دهم.

پرسش و پاسخ در دادگاه

قاضي؛ همسر اولت چه شد. او را طلاق دادي؟

متهم؛ نه همسرم خود سوزي کرد. او به خاطر اينکه با افراد زيادي رابطه داشت دچار عذاب وجدان شد و خودش را سوزاند.

قاضي؛ از کجا مي داني همسر اولت با مردان غريبه رابطه داشت؟

متهم؛ او خودش در دادگاه گفت و از قاضي خواست حکم طلاق من و او را صادر کند.

قاضي؛ با همسر اولت چند سال زندگي کردي ؟

متهم؛ ما سه سال زندگي کرديم البته من در عسلويه کار مي کردم و هرچند وقت يک بار به خانه ام مي رفتم. همسرم با پدر و مادرم زندگي مي کرد اما من فهميده بودم که او با افراد غريبه رابطه دارد به او گفتم از اين مساله با خبر هستم. همسرم هم در دادگاه خودش اين موضوع را تاييد کرد.

قاضي؛ چطور فهميدي همسر دومت با صاحب کارت رابطه دارد؟

متهم؛ من هميشه براي اينکه شماره خانه پدرزنم در دست کسي نباشد از تلفن کارتي زنگ مي زدم. يک بار اشتباه کردم و از محل کارم زنگ زدم. صاحب کارم از حافظه گوشي تلفن شماره را برداشته بود. او حتي به همسرم تعرض هم کرده بود.

قاضي؛ مگر صاحب کارت در عسلويه نبود پس چطور با همسرت که در تهران بود رابطه بر قرار کرده بود؟

متهم؛ صاحبکارم هر بار که با تلفن صحبت مي کرد به من نگاه مي کرد و مي خنديد. من همان موقع موضوع را فهميدم. بعد که به تهران آمدم متوجه شدم چند جاي کبود در پاي همسرم وجود دارد. الهام درباره آثار کبودي جواب درستي نداد و متوجه شدم صاحب کارم به او تعرض کرده است.

قاضي؛ شايد پاي همسرت به خاطر برخورد با جايي کبود شده باشد.

متهم؛ هر بار که همسر اولم به حرفم گوش نمي کرد او را گاز مي گرفتم به همين خاطر هم فهميدم جاي کبودي به چه دليل است. همسر من قبل از ازدواج با فردي ديگر نيز رابطه داشت.

قاضي؛ ضربات نشان مي دهد تو به قصد قتل به همسرت حمله کردي. در اين باره چه مي گويي؟

متهم؛ من اگر مي خواستم همسرم را به خاطر رابطه بکشم همسر اولم را مي کشتم. در آن لحظات در شرايط عادي نبودم.

قاضي؛ چرا از الهام جدا نشدي مگر نمي گويي او بي اخلاق بود؟

متهم؛ الهام خودش به خواستگاري من آمد بعد هم که من متوجه شدم او با افراد ديگري هم رابطه دارد مي خواستم ترکش کنم اما دست از سرم بر نمي داشت.

پس از دفاعيات متهم و وکيل مدافعش هيات قضات (عزيز محمدي، رحيمي، محمدي کشکولي، سري و بومي) براي تصميم گيري وارد شور شدند.