Posts Tagged ‘نیروی انتظامی’

زورگیری یک مادر و دختر از پسر جوان

چهار شنبه, می 13th, 2009

اخبار داغ هفت تیر زورگیری یک مادر و دختر از پسر جوان

هفت تیر 7tir.com: زني که به جرم زورگيري با تهديد چاقو دستگير شده در بازجويي ادعا کرد با هدف انتقامجويي اين جرم را انجام داده است.
به گزارش هفت تیر ماموران گشت پليس تهران ساعت 17 روز دوشنبه در حالي که در بزرگراه يادگار امام در تردد بودند متوجه درگيري دو زن با راننده يک پژو جي ال ايکس شدند و به اين دعوا پايان دادند. آنها در حالي که در دست زن ميانسال چاقو ديده بودند براي پي بردن به علت اين درگيري به پرس و جو از راننده پژو پرداختند. پسر 21ساله گفت کنار بزرگراه توقف کرده بودم و با تلفن همراهم صحبت مي کردم که ناگهان يک زن سوار خودروام شد.وقتي از او علت اين کارش را پرسيدم چاقويي زير گلويم گذاشت و با تهديد 350 هزار تومان تراول چکي را که همراه داشتم از من گرفت. وقتي با او درگير شدم اين بار دختر جواني به کمک او آمد و درگيري ادامه داشت تا اينکه با حضور پليس ماجرا پايان يافت.

ماموران در لحظه توقف کنار پژو جي ال ايکس مشاهده کرده بودند يک دختر حدوداً 20ساله سوار بر يک پرايد با ديدن آنها به سرعت متواري شد. موضوع را مشکوک دانستند و احتمال همدستي دو متهم با راننده پرايد را دور از ذهن ندانستند. به همين خاطر به بازجويي از زن ميانسال پرداختند. او خودش را مادر جوان پرايدسوار و متهم ديگر معرفي کرد و گفت؛ صاحب پژو جي ال ايکس از مدتي قبل مزاحم دو دخترم مي شد و من به قصد انتقامجويي سوار خودرواش شدم و از او اخاذي کردم.در حالي که برخي شواهد نشان مي دهد ادعاي اين زن بي اساس است اميراسماعيل رضوانفر داديار شعبه چهارم دادسراي ناحيه 217 دستور بازداشت او و دخترش را صادر کرد تا تحقيقات از آنها ادامه يابد.

ماموران نیروی انتظامی راننده پراید را کشتند و فرار کردند

یکشنبه, می 10th, 2009

اخبار داغ هفت تیر ماموران پلیس راننده پراید را کشتند و فرار کردند
هفت تیر 7tir.com: پرونده دو مامور پليس که به قتل راننده يک خودرو پرايد متهم شده اند، براي محاکمه به شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد.
به گزارش هفت تیر اوايل سال 86 به ماموران پليس خبر دادند جسد مرد جواني در يک پرايد در خيابان پيروزي رها شده است. يافته هاي پليس نشان داد اين مرد احتمالاً از سوي افرادي تحت تعقيب بوده چرا که گلوله هاي زيادي به خودرو او اصابت کرده و چند گلوله نيز به خودش برخورد کرده بود. در حالي که جسد اين جوان به پزشکي قانوني انتقال يافته بود تحقيقات براي شناسايي عاملان قتل آغاز شد. ماموران براي اينکه سرنخي به دست آورند خانواده مقتول را مورد بازجويي قرار دادند اما آنها گفتند به هيچ کس مظنون نيستند و فرزندشان در حال بازگشت به خانه بوده که چنين حادثه يي برايش رخ داده است. در حالي که هيچ سرنخي از عاملان اين قتل وجود نداشت، کارآگاهان منتظر ماندند تا با اشتباه قاتل يا قاتلان آنها را به دام بيندازند. بعد از پايان کالبدشکافي جسد براي تدفين به خانواده مقتول تحويل داده شد و پرونده قتل اين جوان جزء پرونده هاي راکد اداره آگاهي باقي ماند. مدتي بعد از قتل جوان پرايدسوار مامور بررسي سلاح در يکي از کلانتري هاي تهران مشاهده کرد در خشاب کلاشينکفي که براي ماموريت در اختيار يکي از درجه داران کلانتري و سرباز همراه وي گذاشته شده بود، به جاي گلوله کاغذ پر کرده اند. وي همچنين متوجه شد از اين سلاح شليک شده است. با توجه به اين مساله آخرين فردي که سلاح در دست وي بود، احضار شد اما وي منکر تيراندازي شد و گفت احتمالاً نفر قبلي اين کار را کرده است و او از اين ماجرا خبر ندارد اما به رغم انکارهاي اين مامور تحقيقات ادامه يافت و سربازي که همراه وي بود، دستگير شد.

اخبار داغ هفت تیر ماموران پلیس راننده پراید را کشتند و فرار کردند
عکس تزئینی

سرباز جوان در بازجويي ها راز قتل جوان پرايدسوار را نيز برملا کرد. او گفت؛ من به عنوان سرباز همراه استوار پليس يک کلاشينکف از کلانتري گرفتيم تا براي بازجويي از فردي که در بيمارستان بود، برويم. پس از بازجويي در حال برگشت بوديم که استوار گفت از جوان پرايدسواري که در گوشه خيابان توقف کرده بود، بازجويي کنيم. نمي دانم به چه دليل استوار چنين تصميمي گرفت. وي ادامه داد؛ به راننده پرايد نزديک شديم. با او صحبت کرديم و استوار از او خواست پياده شود. راننده پرايد مقاومت کرد و گفت کاري نکرده و همه مدارک را هم دارد و از ماشينش پياده نمي شود. بعد هم ماشين را روشن کرد و به راه افتاد. استوار چند تير به او شليک کرد. پرايد متوقف شد. مرد راننده همچنان پشت فرمان بود. اما هر چه استوار به او مي گفت پياده شو، توجهي نمي کرد. اين سرباز ادامه داد؛ خيابان خلوت بود. ما به خودرو نزديک شديم و به يکباره ديدم خون از بدن مرد راننده جاري شده است و هيچ حرکتي ندارد. استوار از من خواست فرار کنيم و من هم به خواسته اش عمل کردم. زماني که به کلانتري رسيدم، از من خواست در اين باره به کسي چيزي نگويم اما چون بايد کلاشينکف را تحويل مي داديم و گلوله ها از سوي تحويلدار شمرده مي شد، نمي دانستيم بايد چه کنيم. استوار چند گلوله تهيه کرد و داخل سلاح گذاشتيم اما يکي از گلوله ها همچنان کم بود. براي اينکه جاي خالي آن را پر کنيم، استوار درون آن کاغذ گذاشت و قرار شد اگر از ما پرسيدند چرا داخل خشاب، کاغذ است، ما ادعاي بي اطلاعي بکنيم. با توجه به اين اعترافات، سرباز وظيفه و استوار پليس بازداشت شدند و پرونده به دادسراي جنايي تهران فرستاده شد.بازپرس شاملو با استناد به اينکه ماموران هنگام حادثه حين انجام وظيفه بوده اند، پرونده را با قرار عدم صلاحيت به سازمان قضايي نيروهاي مسلح فرستاد.

در جلسه محاکمه اين دو مامور پليس آنها مدعي شدند جوان پرايدسوار مقداري مواد مخدر همراه خود داشته است و به همين دليل هم مي خواسته فرار کند و آنها مجبور به تيراندازي شدند. در اين بين پدر مقتول مدعي شد پسرش اعتياد نداشته و موادي که مي گويند از خودرو وي به دست آمده، متعلق به پسرش نبوده است. دو مامور در پايان جلسه محاکمه به پرداخت ديه به اولياي دم محکوم شدند. راي صادره مورد اعتراض اولياي دم و وکيل مدافع آنها قرار گرفت. وکيل اولياي دم در اعتراض خود نوشت اين دو مامور حين انجام وظيفه نبوده اند و ماموريتي هم نداشتند و بايد کار ديگري را انجام مي دادند و بي دليل به سوي جوان پرايدسوار رفته اند. ضمن اينکه در گزارش اوليه پليس به کشف مواد مخدر اشاره نشده و ادعاي اين دو مامور بي اساس است. وي همچنين گفت؛ کارشناسان نيز اعلام کرده اند تيراندازي ها از فاصله نه چندان دور و به عمد انجام شده است. با توجه به ايرادات وارده حکم صادره نقض و پرونده براي رسيدگي مجدد به دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد. به اين ترتيب قاضي عزيز محمدي و چهار مستشارش مسوول رسيدگي به اين پرونده شدند و دو مامور متهم به زودي در اين شعبه محاکمه مي شوند.

اعتصاب مغازه ها در لاله زار در اعتراض به نيروي انتظامي و فضاي پليسي بازار

دوشنبه, می 4th, 2009

اخبار داغ هفت تیر اعتصاب مغازه ها در لاله زار

هفت تیر 7tir.com: در پي اعتصاب دو ساعته كاسبان لاله‌زار، نيروي انتظامي سرانجام تسليم شد.

اعتصاب امروز لاله‌زار كه بازار اصلي لوازم برقي ايران محسوب مي‌شودف پس از آن شكل گرفت كه در طرحي يك شبه و در ادامه طرح ناكام شكست‌خورده‌اي موسوم به «امنيت اجتماعي» با هدف برقراري «انضباط» دستور توقيف موتورسيكلت‌ها را به هر دليلي از جمله پارك در معابر صادر كرد.

بر اساس اين طرح كه از شنبه در منطقه‌ي دوازده تهران به اجرا گذاشته شده، ماموران نيروي انتظامي به هم‌راه گاردهاي محافظت «ضد شورش» در خيابان‌ها رژه مي‌روند و منطقه‌ي بازار را به نمايش تهديد و ارعاب بدل ساخته‌اند.

يكي از موارد پر سر و صداي اين طرح تازه، هجوم به «خانه‌هاي مجردي» در منطقه‌ي 12 بود كه پليس آن‌ها را «لانه‌ي فساد» مي‌داند.

از امروز نيز نيروهاي تجهيزشده‌ي اين طرح به خيابان لاله‌زار ريختند و موتورسيكلت‌هاي پارك شده در كنار مغازه‌ها را با خود بردند. اين امر به تشنج و التهاب بازار انجاميد و كاسبان لاله‌زار به‌سرعت واكنش نشان دادند. آن‌ها به نشانه‌ي اعتراض كركره‌ي مغازها‌ي خود را پايين كشيدند و به اين ترتيب اعتصابي دو ساعته را آغاز كردند. كسبه لاله‌زار در اعتراض به اجراي طرح امنيت اجتماعي در اين منطقه اعلام كرده بودند كه تا بازگشت اوضاع به وضعيت سابق، دكان‌هاي خود را باز نمي‌كنند. مساله موتورسيكلت‌ها از آن رو براي كاسبان بازار مهم است كه مهم‌ترين وسيله‌ي حمل و نقل در بازار پرترافيك و به‌شدت شلوغ تهران محسوب مي‌شود و بيش‌تر اجناس در بازار تهران به‌وسيله‌ي موتورسيكلت حمل‌ونقل مي‌شود.

براساس آخرين گزارش‌ها ، پليس سرانجام با نمايندگان كسبه‌ي لاله‌زار وارد گفت‌وگو شد و از دستور خود عقب‌نشيني كرد. آن‌ها به كسبه قول دادند كه اجراي طرح امنيت اجتماعي متوقف و متورسيكلت‌هاي توقيف شده را به‌سرعت به مالكان خود بازگردانند. پس از عقب‌نشيني پليس و نيروي انتظامي، سه دو پاساژ و چند مغازه كركره‌هاي خود را به نشانه‌ي حسن‌نيت كاسبان لاله‌زار بالا بردند. هم‌اكنون با توجه به پايان زمان رونق بازار در لاله‌زار، ديگر كاسبان مغازه‌هاي خود را بسته نگاه داشته‌اند و در پاساژها به گفت‌وگو مشغول هستند. كسبه  گفته‌اند كه «در انتظار بازگرداندن موتورسيكلت‌ها و خروج نيروي انتظامي از لاله‌زار مي‌مانند». به‌گفته‌ي آن‌ها در صورت عدم تعهد نيروي انتظامي به پيمان‌ها و قول‌هاي خود، لاله‌زار واكنش شديدتري نشان خواهد داد.

پيش از اين و در سال گذشته نيز اعتصاب چند روزه‌ي بازارهاي تهران، اصفهان و تبريز در اعتراض به اجراي قانون «ماليات بر ارزش افزوده» سبب توقف اجراي اين قانون و عقب‌نشيني دولت شده بود.

نيروی انتظامی خانه هاي مجردي را جمع می کند . مجردها در پارک چادر بزنند

شنبه, می 2nd, 2009

هفت تیر جمع آوری خانه های مجردی از سوی نیروی انتظامی

هفت تیر 7tir.com: در حالي كه فرمانده انتظامي تهران بزرگ از جمع‌آوري خانه‌هاي مجردي در منطقه 12 تهران در راستاي اجراي طرح انضباط اجتماعي از امروز شنبه خبر مي‌دهد،‌ معاون عمليات پليس تهران بزرگ كه بايد اين بخش از طرح را اجرا كند، از جمع‌آوري خانه‌هاي مجردي در اين منطقه اظهار بي‌اطلاعي كرد.

به گزارش هفت تیر، مرحله جديد طرح انضباط اجتماعي از پنج‌شنبه (10ارديبهشت) در منطقه 12 تهران آغاز شد و تنها پس از گذشت يك‌ روز از آغاز اين طرح، ‌موضوع جمع‌آوري خانه‌هاي مجردي از سوي پليس مطرح شد كه سردار رجب‌زاده ـ فرمانده انتظامي تهران بزرگ ـ درباره جزييات اين موضوع عنوان كرد كه يکي از برنامه پليس در طرح انضباط اجتماعي، جمع‌آوري خانه‌هاي مجردي است چون يکي از کانون‌هاي جرم در اين منطقه که محل اصلي تجمع تبهکاران است، همين خانه‌هاي مجردي است و به همين علت پليس امنيت در حال شناسايي اين اماکن است.

اين در حاليست كه سرهنگ خانچرلي ـ معاون عمليات پليس تهران بزرگ ـ با ابراز بي‌اطلاعي از آن، مي‌گويد: هيچ موضوعي درباره جمع‌آوري خانه‌هاي مجردي مطرح نشده و من از اين ماجرا بي‌خبر هستم.

اما سردار ساجدي‌نيا ـ معاون عمليات نيروي انتظامي ـ با بيان اين كه اجراي چنين طرحي در قالب طرح انضباط اجتماعي در دستور كار پليس قرار دارد،‌ مي‌گويد: بر اين اساس، پليس بيشتر به بيقوله‌هاي جرم‌خيز توجه خواهد كرد، اما من اطلاعي از چگونگي اجراي اين طرح ندارم.

طرح جمع‌آوري خانه‌هاي مجردي در حالي از شنبه 12 اردیبهشت در منطقه 12 تهران اجرايي مي‌شود كه رسانه‌هاي كشور به خاطر ندارند كه پيش از اين درباره اين موضوع و نحوه اجرايي شدن آن، به عنوان بخشي از طرح امنيت اجتماعي، اطلاع‌رساني شده باشد؟

در اين راستا سرهنگ احمدي ـ رييس مركز اطلاع‌رساني پليس تهران بزرگ ـ هم كه نخست از جزييات اين موضوع اظهار بي‌اطلاعي كرد اما در تماس مجدد با خبرنگاران  بحث جمع‌آوري خانه‌هاي مجردي را تنها مربوط به كانون‌هاي جرم‌خيز واقع در منطقه 12 عنوان كرد و در اين باره گفت: در طرح انضباط اجتماعي، پليس، خانه‌هاي مجردي كه در آن جرمي به وقوع بپيوندد و يا اعمال مجرمانه‌اي انجام شود، را جمع‌آوري خواهد كرد.

به گفته وي، منظور از خانه‌هاي مجردي همان كانون‌هاي جرم‌خيز هستند كه طرح برخورد با آن‌ها در قالب طرح انضباط اجتماعي در دستور كار پليس قرار دارد و توسط پليس‌هاي تخصصي شناسايي شده‌اند.

بر اساس اظهارنظرهاي صورت گرفته از سوي مسوولان نيروي انتظامي به نظر مي‌رسد كه منظور پليس در اجراي چنين طرحي برخورد با پاتوق يا كانون‌هاي جرم‌خيز است، زيرا در غير اين صورت و به گفته نايب رييس كميسيون اجتماعي، پليس حتما بايد تعريف خود را از خانه‌هاي مجردي ارائه كند.

مجيد نصيرپور با تاكيد بر اين كه پليس حتما بايد تعريف خود را از خانه‌هاي مجردي ارائه كند، مي‌افزايد: اگر در تهران اماكني وجود دارد كه در آن مانند خانه‌هاي تيمي اوايل انقلاب كارهاي سازمان يافته اتفاق مي‌افتد كه عليه امنيت اجتماعي است، وظيفه حاكميت است كه با اين مساله برخورد مناسب داشته باشد. اما اگر صرفا اماكني باشد كه افراد به صورت مجردي در آن زندگي مي‌كنند مانند كساني كه از شهرستان به تهران آمده و يا هر فردي ديگري بنا بر دلايل خود مجرد زندگي مي‌كند، داراي اين حق هستند كه مجردي زندگي كنند و قانون اساسي و شرع اجازه نمي‌دهد كه حاكميت وارد زندگي خصوصي مردم شود.

اين نماينده مجلس در عين حال با تاكيد بر اين كه اگر در جايي جرمي اتفاق بيفتد، فرقي نمي‌كند كه اين اتفاق در خانه مجردي و يا خانه متاهلي صورت گيرد و بايد متناسب با جرم برخورد شود.

وي خاطرنشان مي‌كند: به بهانه برخورد با تخلف، نيروي انتظامي حق ندارد كه وارد حريم خصوصي افراد شود، بلكه نيروي انتظامي بايد به دقت موضوعات را موشكافي و كالبدشكافي كند و قبل از اقدام ارزيابي دقيقي داشته باشد.

جوان نوزده ساله خانواده اش را به آتش کشید

شنبه, آوریل 25th, 2009

 هفت تیر جوان نوزده ساله خانواده اش را به آتش کشید

هفت تیر 7tir.com: پسري 19ساله که به خاطر اختلافات خانودگي نسبت به والدين خود احساس تنفر مي کرد خانه شان را به آتش کشيد و يک قتل عام را رقم زد. اين حادثه روز 17 فروردين اتفاق افتاد و تحقيقات تخصصي کارآگاهان راز حريق مرگبار را فاش و پسر 19ساله را که اشکان نام دارد وادار به اعتراف کرد.

ساعت 3 بامداد روز 17 فروردين ماه آژير خطر ايستگاه آتش نشاني مارليک به صدا درآمد و امدادگران شتابان به سوي آپارتماني در فاز سه مارليک به راه افتادند. آنان با مشاهده خانه يي که در ميان شعله ها مي سوخت به اطفاي حريق پرداختند و پليس را از ماجرا مطلع کردند.

در حالي که زني ميانسال و پسر بزرگش از اين حادثه جان سالم به در برده بودند ماموران براي اطلاع از سرنوشت سه عضو ديگر خانواده وارد آپارتمان شدند و مشاهده کردند پدر و دو فرزند دختر و پسر خانواده که 8 و 9 ساله بودند بر اثر شدت سوختگي جان باخته اند و اجسادشان تقريباً از بين رفته است.کارشناسان سازمان آتش نشاني وقتي به بررسي چگونگي وقوع حريق پرداختند، مطمئن شدند اين آتش سوزي عمدي بوده.

از سويي ماموران نيروي انتظامي نيز در قسمتي از خانه يک گالن 20 ليتري و ظرفي آغشته به بنزين که بخشي از آن سوخته بود، پيدا کردند و براي انجام بررسي هاي دقيق هم به آتش نشانان تحويل دادند.

هنگامي که دو بازمانده اين حادثه تحت بازجويي قرار گرفتند هر يک اظهارات متناقضي را مطرح کردند و تطابق نداشتن گفته هاي مادر و پسر ظن کارآگاهان را برانگيخت. آنان که احتمال مي دادند اين آتش سوزي يک جنايت خانوادگي باشد، بدون اينکه فردي را بازداشت کنند خانه مورد نظر را تحت پوشش نامحسوس قرار دادند تا اينکه چهار روز بعد پسر 19ساله شان وارد منزل شان شد.

او که نمي دانست از سوي پليس زير نظر است يک گالن را از انباري به پارکينگ برد و با پاشيدن بنزين در آنجا خانه را ترک کرد. همين اقدام کافي بود تا کارآگاهان اطمينان پيدا کنند اشکان قصد دارد صحنه سازي کند، به همين سبب او را بازداشت کردند و در جريان بازجويي ها فهميدند پسر جوان مي خواسته با پاشيدن بنزين در پارکينگ اين طور وانمود کند که افرادي غريبه خانه را به آتش کشيده و حتي مي خواستند پارکينگ را نيز شعله ور کنند.

اشکان که جنايت خود را فاش شده مي ديد به کارآگاهان گفت؛ به خاطر اختلافات خانوادگي که هميشه شاهد آن بودم از خانواده ام متنفر شده بودم و مي خواستم همه آنها را از بين ببرم. وقتي تصميم خودم را براي قتل عام قطعي کردم دو گالن بنزين خريدم و ساعت يک بامداد روز حادثه زماني که خواهر و برادر و پدر و مادرم خواب بودند در اتاق هاي آنها، آشپزخانه و اتاق خودم بنزين پاشيدم و خانه را ترک کردم.

بنابر اين گزارش پس از اعترافات جوان 19ساله وي با قرار بازداشت موقت راهي زندان شد. اين در حالي است که سرهنگ هادئي رئيس پليس آگاهي استان تهران اعلام کرد؛ با توجه به اينکه احتمال داده مي شود مادر اشکان نيز در اين ماجرا نقش داشته است براي وي نيز قرار وثيقه صادر شده و تحقيقات در اين رابطه ادامه دارد.

جنون زيبايی در ايران، دماغ‌های سربالا زير روسری

شنبه, آوریل 25th, 2009

 هفت تیر جنون زیبایی در زیر روسری

هفت تیر 7tir.com: زمانی، مسافری از غرب نوشته بود: “زيبايی زنان ايرانی چنان خيره‌کننده است که هوش از سر بيننده می‌ربايد” ولی امروز چه چيز در ايران زيبا به شمار می‌رود؟ زيبا، هر آن چيزی ست که کانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زيبا، هر آن چيزی ست که در فيلم‌های هاليوود نشان داده می‌شود. امروز زنان ايرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خويش از دست داده‌اند.

اشپيگل آنلاين (۱۹ آوريل) در گزارشی که تنها به بخشی از زنان جامعه و به ويژه تازه به دوران رسيده‌هايی اختصاص دارد که در يک جامعه بی‌توليد و در يک اقتصاد بيمار، فقط مصرف می‌کنند، و تصويری به شدت نادرست از زنان غربی و زندگی در غرب دارند، زير عنوان کوتاه «جنون زيبايی در ايران» چنين می‌نويسد:

جنون زيبايی زير روسری غوغا می‌کند. زنان ايرانی برای برنزه شدن تا مرز بيهوشی زير آفتاب جزغاله می‌شوند و برای لاغر شدن جرعه جرعه سرکه می‌نوشند.

«ياسمين تيفنزه» از سالها پيش در ايران زندگی می‌کند و هنوز نمی‌تواند اين همه را درک کند. به يادداشت‌هايی از او از سرزمين هزار و يک عمل بينی توجه کنيد:

ممکن است در غرب درباره مانکن‌هايی که به بيماری لاغری و سوء تغذيه دچار هستند، بحث شود. در ايران اما رژيم گرفتن و عمل‌ زيبايی، شيک و مد به شمار می‌رود. امکان ندارد زنان در ايران همديگر را ملاقات کنند و يک برنامه رژيم غذايی رد و بدل نکنند و يا درباره آخرين عمل زيبايی که انجام داده‌اند، حرف نزنند. زيبا بودن در ايران، يکی از وظايف اصلی زنان است.

ولی واقعا چه چيز در ايران زيبا به شمار می‌رود؟ زيبا، هر آن چيزيست که کانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زيبا، هر آن چيزيست که در فيلم‌های هاليوود نشان داده می‌شود. و اين همه در کشوری که زنانش از قرنها پيش به دليل زيبايی طبيعی‌شان زبانزد بوده‌اند. زمانی، مسافری از غرب چنين نوشته بود: «زيبايی زنان ايرانی چنان خيره‌کننده است که هوش از سر بيننده می‌ربايد». امروز اما زنان ايرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خويش از دست داده‌اند.

 هفت تیر جنون زیبایی در زیر روسری

زنان ايران به دليل حجاب اجباری نمی‌توانند مانند زنان در کشورهای غربی ببالند. تنها چهره آنها، و بخش کوچکی از موی و پرهيب پيکرشان است که در برابر بيگانه به نمايش در می‌آيد.

دختران روپوش مدرسه می‌پوشند و حق ندارند آرايش کنند و حتی به ناخن‌هايشان لاک بزنند، يا موهايشان را رنگ کنند و يا حتی ابروهايشان را بردارند. همه اينها را اما آنها پس از دوران مدرسه جبران می‌کنند و چندان احتياط و حساسيتی هم در اين راه به خرج نمی‌دهند.

اگر کسی پولش را نداشته باشد، از روش‌هايی استفاده می‌کند که در آلمان بيمارگونه ارزيابی می‌شوند: مثلا همراه با غذا سرکه‌ای را می‌خورند که خودشان درست کرده‌اند تا چربی با اسيد جايگزين شود. علاوه بر اين در روز چندين ليتر آب می‌نوشند چرا که چربی بايد به اين وسيله از بدنشان خارج شود. به همه اينها يک ورزش شديدا مبالغه‌آميز نيز اضافه می‌شود. البته با موهای کاملا آرايش شده، صورت پودر و کرم ماليده و در فضايی که بوی عطر و ادوکلن گران قيمت آن را پر کرده است.

امير، يک مهندس پنجاه ساله از تهران می‌گويد: «فرقی نمی‌کند، در هر ساعتی که به پارک بروم، زنان چنان بی عيب و نقص به نظر می‌رسند که من هميشه از خودم می‌پرسم آخر اينها کی از خواب بلند شده‌اند؟ چنان بوی عطر می‌دهند که من برای دويدن در پارک يک شال با خودم می‌برم، حتی در تابستان. البته آن را دور گردنم نمی‌بندم، بلکه جلوی بينی‌ام می‌گيرم تا مرا از موج عطری که از سوی زنان متصاعد می‌شود، حفظ کند».

اگرچه تصور زنان ايرانی از زيبايی با تصوری که مأموران امر به معروف و نهی از منکر از اخلاق دارند، هماهنگی ندارد، ولی حکومت از اين نوع فرهنگ پرورش اندام حمايت می‌کند: در بسياری از پارکها دستگاه‌های پرورش اندام قرار داده شده‌ است و مربی مخصوص زنان وجود دارد که روزی يک ساعت آن هم رايگان به آنها تمرين می‌دهد.

اخيرا پارک‌هايی مخصوص زنان ساخته شده‌ تا چشم نامحرم به آنها نيفتد. در اين نوع پارکها زنان می‌توانند بدون حجاب حرکت کنند. نيروهای انتظامی برای اين پارکها زنان انتظامی را به کار می‌گمارد.

زنان ثروتمندتر اما پزشکانی را استخدام می‌کنند که برای آنها برنامه غذايی تجويز می‌کند. يک رستوران زنجيره‌ای در ايران از چندی پيش حتی سه وعده منوی غذای رژيمی برای بانوان طبقه بالا ارائه می‌کند. زنانی که از امکانات مالی کمتری برخوردار هستند، خودشان را در پلاستيک‌های مخصوص نگهداری مواد غذايی می‌پيچند و زير آفتاب دراز می‌کشند تا چربی بدنشان آب شود.

آن پوست سپيدی که روزی در ايران شيک به شمار می‌رفت، مدتهاست که از مد افتاده است. زنان طبقات مختلف در يک مسابقه بی‌پايان تلاش می‌کنند به مؤثرترين شکل ممکن خودشان را برنزه کنند و برای اين کار هيچ حد و مرزی نمی‌شناسند. مثلا يکی از موادی که می‌توان پوست خود را با آن برنزه کرد، مايه‌ای است که از ترکيب حنا و ماست به دست می‌آيد. در سال گذشته، مخلوط روغن زيتون و قهوه سريعترين راه برنزه شدن به شمار می‌رفت. يک راه ديگر که معجزه می‌کند اين است که در حال ماليدن روغن بچه به روی پوست، بر آن آب نمک پاشيد!

زنان ناجی غريق از مد برنزه بسيار نگران هستند چرا که زنان ساعت‌ها زير نور خورشيد دراز می‌کشند، بدون آنکه چيزی بخورند. اين کار اغلب به اختلال در گردش خون منجر می‌شود. ناجيان غريق در محل‌های شنا هميشه از بلندگو اعلام می‌کنند که بانوان بايد دست کم يک بار در ساعت دوش آب سرد بگيرند و به اندازه کافی مايعات بنوشند. آنها می‌خواهند با اين هشدار مجبور نشوند هر روز چند بار آمبولانس صدا بزنند. چند وقت پيش، جنون برنزه شدن تا آنجا پيش ‌رفت که خانم‌ها پس از کلی شنا کردن زير آفتاب، يک ساعت تمام هم روی نيمکت دراز ‌کشيدند تاحمام آفتاب بگيرند. البته چند نفر از آنها متأسفانه به شدت دچار آفتاب‌سوختگی شدند و حتی گفته می‌شود چند نفر هم جان خود را از دست دادند. هر زن ايرانی دوستی را می‌شناسد، يا دوست دوستش را، و يا دوستِ دوستِ دوستش را، که بدنش اين اندازه از آفتاب و گرما را نمی‌توانست تحمل کند. چندی پيش دولت دستور داد تمام اين نيمکت‌ها را، البته به دلايل بهداشتی، جمع کنند.

عمل زيبايی در ايران به يک کار روزانه تبديل شده است. هميشه و همه جا از آن حرف زده می‌شود. خيابان‌های تهران پر است از زنان و مردانی که يک چسب زخم روی بينی‌شان دارند. از آنجا که بسياری از ايرانيان دماغشان بزرگ است، عمل بينی به يکی از معمول‌ترين عمل‌های زيبايی تبديل شده است. در عين حال بزرگ کردن لب‌ها و برجسته کردن استخوان گونه‌ها و بزرگ کردن پستان‌ها نيز بسيار رايج است. رفع چربی بدن نيز بيش از پيش طرفدار پيدا می‌کند. از آنجا که عمل زيبايی با هزينه همراه است، حتی برخی پدران اتومبيل خود را می‌فروشند تا دخترشان بتواند دماغش را مانند مدل‌های مجله‌های زيبايی عمل کند.

آرايشگاه‌های زنانه و مردانه درايران جدا هستند. به همين دليل سالن‌های آرايش زنانه به استوديوهای زيبايی تبديل شده‌اند که زنان می‌توانند يک روز تمام در آنها بدون هر مشکلی بسر آورند. کم نيستند سالن‌های آرايش و زيبايی که حتی سه طبقه هستند زيرا اغلب پيش می‌آيد که همه مشتريان چند بار در هفته تمامی روز در آنجا می‌مانند. مثلا برای اينکه لاک ناخن‌های يک خانم بايد با لباس شب‌اش جور در بيايد. البته با اين شکل و شمايل آنها در مجالس بزم خصوصی و پنهان ظاهر می‌شوند.

اغلب بانوان موهای خود را مطابق الگوی غربی طلايی می‌کنند که متأسفانه با ترکيب رنگ موی زنان ايرانی، نه بلوند بلکه زرد می‌شود. از آنجا که خانم‌ها فقط می‌توانند چتری و جلوزلفی خود را از زير روسری به نمايش بگذارند، آن را با اسپری فراوان پوش می‌دهند و بالا می‌برند.

بالاخره همه چيز حاضر می‌شود: با پوست به شدت قهوه‌ای شده، وزنی به طور متوسط حدود چهل و پنج کيلو، آرايش خشک هاليوودی و کفش‌هايی با پاشنه پانزده سانتی واقعا هم زنان ايرانی با الگوهای غربی‌شان تقريبا هيچ تفاوتی ندارند. اما فقط تقريبا! چرا که زنان در غرب واقعا اين شکلی نيستند!

مسافرکشهای قلابی به حداقل 5 دختر تجاوز کردند

چهار شنبه, آوریل 22nd, 2009

 هفت تیر تجاوز مسافرکش قلابی به دختران

هفت تیر 7tir.com: شکايت يک دختر 19 ساله باعث دستگيري اعضاي باندي شد که با ربودن دختران جوان آنان را مورد آزار و اذيت قرار مي دادند.
به گزارش خبرنگار ما چند روز پيش وقتي دختري 19 ساله در شعبه دوم دادياري دادسراي جنايي تهران حاضر شد در اظهارات خود از اعمال مجرمانه شش پسر جوان پرده برداشت. او که براي شرکت در کلاس آموزش رايانه خانه خود را در غرب تهران ترک کرده و سوار يک خودروي مسافرکش شده بود در بين راه توسط راننده و سرنشين ديگر خودرو مورد حمله قرار گرفت و دو جوان پس از ضرب و جرح اين دختر وي را به خانه يي در جنوب شهر کشاندند و به همراه چهار دوست ديگرشان مورد تعرض قرار دادند. متهمان با تهديد دختر 19 ساله به انتشار فيلم غيراخلاقي که تهيه کرده بودند وي را وادار به سکوت کردند و قرباني چند روز از اين ماجرا سخني به ميان نياورد تا اينکه رفتارهاي غيرعادي و وضع بد روحي و رواني اش سبب شد خانواده اش او را براي بازگو کردن ماجرا تحت فشار بگذارند و اين دختر سرانجام اتفاق رخ داده را توضيح داد و سپس براي طرح شکايت به دادسراي جنايي رفت. شاکي به داديار محمدرضا سليماني گفت؛ آن دو پسر با ضربه زدن به سرم مرا بيهوش کردند و وقتي به خودم آمدم که در خانه يي از سوي شش نفر مورد آزار قرار گرفتم.

اين دختر که هنوز در شوک به سر مي برد، گفت دو رقم از شماره پلاک خودروي متهمان را به خاطر دارد. کارآگاهان از همين دو رقم به عنوان سرنخ استفاده و خودروهايي را که با مشخصات ذکر شده توسط شاکي مطابقت داشت، شناسايي کردند و در بين آنها به يک اتومبيل مظنون شدند. صاحب اين ماشين در بازجويي ها به ماموران اطلاع داد برادرش از خودرو استفاده مي کند. به اين ترتيب برادر وي بازداشت شد اما ارتکاب هرگونه جرمي را انکار کرد. کتمان حقيقت از سوي اين متهم تا زماني ادامه داشت که ماموران او را با قرباني اش روبه رو کردند و بالاخره پسر جوان جرمش را گردن گرفت و پنج دوستش را معرفي کرد. پس از بازداشت ساير متهمان معلوم شد آنها جرائم ديگري نيز انجام داده اند. اعضاي اين باند اعتراف کردند تحت عنوان مسافرکش دختران تنها را سوار مي کردند و پس از آنکه به مخفيگاه شان مي کشاندند ساير همدستان خود را خبر مي کردند. متهمان در بازجويي ها به ربودن پنج دختر جوان و آزار اعتراف کردند  . هیچکدام از این پنج دختر از ترس آبرو اقدام به شکایت نکرده بودند  .
براي افشاي ساير جرائم احتمالي متهمان در اختيار کارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفتند.

مردی که با پیشنهاد ازدواج به دو دختر صد میلیون تومان کلاه برداری کرد

چهار شنبه, آوریل 22nd, 2009

 پیشنهاد ازدواج به قصد کلاهبرداری هفت تیر

هفت تیر 7tir.com:مرد 33ساله يي که با اغفال دو دختر جوان، مبلغ يک ميليارد ريال از آنها کلاهبرداري کرده بود، دستگير شد.

به گزارش هفت تیر  از دادسراي ناحيه 2 تهران چندي پيش دختر جواني شکايتي را مبني بر اينکه مردي با عنوان جعلي از وي کلاهبرداري کرده است، مطرح کرد و اظهار داشت؛ مدتي قبل از طريق يکي از دوستانم با مردي به نام آرش آشنا شدم. او مدام از شغل ها و سمت هايش صحبت مي کرد و مي گفت دکتراي حقوق دارد و در يکي از ادارات دولتي داراي پست بالايي است.

شاکي افزود؛ پس از آنکه مدتي از آشنايي ما گذشت آرش به من پيشنهاد ازدواج داد و با وعده هاي دروغين اغفالم کرد و مبلغ پنجاه ميليون تومان به عنوان قرض از من گرفت و پس از مدتي به بهانه ماموريت به خارج از کشور متواري شد.

ماموران پليس در نخستين گام از تحقيقات خود با توجه به راهنمايي هاي شاکي پس از گذشت چند روز منزل خواهر متهم را شناسايي کردند و بعد از يک ماه تلاش شبانه روزي و مراقبت هاي نامحسوس سرانجام متهم را شناسايي و در يک عمليات ضربتي وي را دستگير کردند.

با انتقال متهم به کلانتري، وي در بازجويي هاي فني پليسي ضمن اعتراف به دو فقره کلاهبرداري با اين شگرد اظهار داشت؛ من از ساده لوحي اين دختران استفاده کردم و يکصد ميليون تومان به دست آوردم.

بنابر اين گزارش متهم تا صدور حکم نهايي به دستور مقام قضايي روانه زندان شد.

احمدی نژاد به نیروی انتظامی : اراذل و اوباش را برای کار به معادن و کویر بفرستید

یکشنبه, آوریل 19th, 2009

 احمدی نژاد-ارازل و اوباش

هفت تیر 7tir.com: رئیس جمهوری ایران پیشنهاد کرد برای «آدم» کردن «اراذل و اوباش»، آنها را برای کار به معادن و کویر بفرستند.

محمود احمدی‌نژاد که امروز یکشنبه در چهاردهمین همایش فرماندهان پلیس ایران سخن می‌گفت، افزود که پلیس باید «با ابتکار عمل، اراذل و اوباش را از کل جامعه جدا» کرده و آنها را به معادن و کویر بفرستد.

این برای نخستین‌بار پس از آغاز طرح‌های «امنیت اخلاقی» در ایران است که آقای احمدی‌نژاد چنین پیشنهادی ارائه می‌کند.

طرح‌های «امنیت اخلاقی» از دو سال پیش در ایران آغاز شده و همچنان ادامه دارد.
در این طرح‌ها برخی به جرم «شرارت» دستگیر و اعدام شدند و صد‌ها دختر و پسر نیز به خاطر رعایت نکردن «پوشش‌های اسلامی» و ترویج «فرهنگ غربی» با برخورد پلیس مواجه شدند.

اجرای این طرح‌ها با اعتراض فعالان مدنی و نهاد‌های حقوق بشری در ایران مواجه شده است.

مهدی کروبی و میرحسین موسوی دو نامزد‌ دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز طی هفته‌های اخیر اعلام کرده‌اند که در صورت پیروزی در انتخابات، اجرای این طرح‌ها را متوقف می‌کنند که البته با واکنش فرمانده نیروی انتظامی روبرو شدند که به نوعی اعلام کرد وظایف نیروی انتظامی به شما ربطی ندارد .

آقای احمدی‌نژاد همچنین گفت که پلیس «علیرغم کارهای صورت گرفته نسبت به گروه‌های دیگری که به طور سازمان یافته و یا جداگانه در صدد تخریب فرهنگ مردم ایران هستند، هوشیار باشد و با آنان برخورد کند.»

این اظهارات رئیس جمهوری ایران در حالی ایراد می‌شود که وی ۲۳ آذرماه سال گذشته به به وزارت کشور دستور داده بود تا ستادی برای «صیانت از حقوق شهروندان» در ایران تشکیل دهد.

آقای احمدی‌نژاد از وزارت کشور خواسته بود با تشکیل این ستاد «رابطه کریمانه و محبت‌آمیز بین مجریان و عموم مردم تداوم یابد.»

آقای احمدی‌نژاد به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی نیز، پیش‌تر در واکنش به نصب دوربین‌های مدار بسته در معابر عمومی از سوی پلیس، دستور توقف اجرای این طرح را داده بود.

وی در نامه‌ خود به فرماندهی ناجا، این اقدام را در جهت «پلیسی کردن» جامعه ارزیابی کرده بود.

تحصن دانشجویان معترض در دانشگاه صنعتی بابل

دوشنبه, آوریل 13th, 2009

تحصن دانشجویان در دانشگاه صنعتی بابل

هفت تیر 7tir.com: صدها دانشجوی معترض دانشگاه صنعتی بابل از ساعت ۱۱:۳۰ روز یک شنبه تحصن روز دوم خود را با اعتصاب غذای گسترده آغاز کردند. بیش از ۸۰۰ تن از دانشجویان در این اعتصاب غذا شرکت کرده و غذای امروز خود را به بهزیستی اهدا کردند و سینی های خالی را از سلف دانشگاه تا دفتر معاونت دانشجویی فرهنگی دکتر امینی راد چیدند.

سپس دانشجویان معترض به استقبال از سه دانشجویی که از دبروز دست به اعتصاب غذا زده اند رفته و با آنها به دفتر معاونت فرهنگی دانشجویی رفتند. در طول راه پیمایی شعارهایی نظیر«دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» و«زندانی سیاسی آزاد باید گردد» سر دادند.

تحصن دانشجویان در دانشگاه صنعتی بابل

سپس در دفتر معاونت فرهنگی دکتر امینی راد تحصن کردند که وی در دفترش حاضر نبود. دانشجویان پس از ۳۰ دقیقه تحصن در دفتر معاونت فرهنگی به سمت نمازخانه دانشگاه راهپییمایی کردند و در پشت درب نمازخانه و صحن ساختمان برق نشستند. هنگامی که رئیس دانشگاه و معاونین وی و مسئول نهاد رهبری دانشگاه حجت الاسلام حسینی از دفتر نمازخانه بیرون آمدند توسط دانشجویان متحصن و معترض محاصره گردیدند. آنها هم اکنون در محاصره دانشجویان هستند. مسئول نهاد رهبری علیه دانشجویان معترض در بین دو نماز بر بالای منبر سخنرانی کرده و دانشجویان خواستار این هستند که وی همان حرف ها را در جمع دانشجویان معترض بزند تا دانشجویان جواب او را بدهند.

دکتر شکری رییس دانشگاه که با بی اعتنایی می خواست از جمع دانشجویان عبور کند با شعار «رییس مزدور نمی خواهیم، حراست زور نمی خوایم» مواجه شد. حجت الاسلام حسینی، نماینده نهاد دست به تهدید دانشجویان زد و گفت ما با دانشجویانی که کلاس های درس را تعطیل کردند در کمیته انضباطی برخورد می کنیم. ولی دانشجویان معترض اجازه ندادند که او از جمعشان خارج شود و با شعار «نصر من ا… و فتح قریب، چیزی نمانده به طلوع سپید» حلقه محاصره را تنگ تر کردند. چند تن از دانشجویان بسیجی به سمت محسن برزگر، یکی از دانشجویانی که از دیروز در اعتصاب غذاست، حمله کردند که با واکنش دانشجویان متحصن روبه رو شد. سپس مسئول نهاد رهبری دانشجویان بسیجی را از منطقه دور کرد و به آنها گفت با انجمنی ها درگیر نشوید. اینها همین را می خواهند و آشوب طلبند.

تحصن دانشجویان در دانشگاه صنعتی بابل

دانشجویان با شعارهای متعدد رییس دانشگاه را در حلقه محاصره به دفترش بردند. مسئول دفتر نهاد رهبری دانشجویان بسیجی را جمع کرد و به آنها گفت دانشجویان معترض را با قدرت سرکوب می کنیم. حجت الاسلام حسینی گفت اینها حرمت ها را شکستند و ما با آنها برخورد می کنیم و از دانشجویان بسیجی خواست آرامش خود را حفظ کنند. در همین هنگام یک ماشین نیروی انتظامی وارد دانشگاه شد و پس از چند دقیق توقف در دانشگاه از ترس حمله دانشجویان به کنار سر در دانشگاه رفت. مامورین نیروی انتظامی هم اکنون مقابل سر در دانشگاه مستقر شده اند.

تحصن دانشجویان در دانشگاه صنعتی بابل

دانشجویان متحصن کلاس های عصر را تعطیل کرده و به خواندن سرود یار دبستانی مشغول شده اند. همچنین دانشجوی دیگری به نام های حمید جهان تیغ نیز دست به اعتصاب غذای نامحدود زد. هم اکنون ۴ دانشجو اعتصاب غذای نامحدود کرده اند.

آنها در ساعت ۳ عصر جلسه بحث دانشجویی با عنوان حق انتخاب نوع پوشش و برخورد حکومت با آن را برگزار خواهند کرد.

ضرب و شتم دانشجويان متحصن دانشگاه بابل

صبح امروز دوشنبه ۲۴ فروردین دانشجویان متحصن که دیشب را در خوابگاه دانشگاه به سر می بردند به هنگام ورود به دانشگاه توسط نیروهای لباس شخصی و حراست مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

نیروهای حراست به دانشجویان اعلام کردند که طبق دستور رییس دانشگاه دانشجویانی که اعتصاب غذا کرده اند ممنوع الورود شده اند و حق ورود به دانشگاه را ندارند.

به گزارش هفت تیر، دانشجویان از مامورین حراست که بسیاری از آنان افراد جدیدی بودند و حتی لباس حراست را نیز به تن نداشتند تقاضا کردند که حکم ممنوع الورود شدنشان را به آنها نشان دهند که آنان از این کار سرباز زدند و با دادن دشنام و ضرب و شتم دانشجویانی که اعتصاب غذا کرده بودند اقدام به بیرون کردن دانشجویان از دانشگاه نمودند که با واکنش دانشجویان متحصن رو به رو شدند و به علت کثرت تعداد دانشجویان و مقاومت آنها نیروهای لباس شخصی و حراست عقب نشینی کردند و موفق به خارج کردن دانشجویان از دانشگاه نشدند.

دیشب نیز افراد ناشناسی با خانواده دانشجویان متحصن تماس گرفتند و اعلام کردند که فرمانداری و سپاه بابل قصد برخورد و بازداشت دانشجویان را دارند و از خانواده دانشجویانی که اعتصاب غذا کردند خواستند که فرزندان خود را از جمع متحصنین خارج کنند.

فيلم شعار دادن دانشجويان در حالي که رئيس دانشگاه و مسئول بسيج را محاصره کرده اند را در زير ببینید

رسوایی بزرگ در قوه قضاییه: اعتراف متهمین بی گناه زیر شکنجه و حکم اعدام

دوشنبه, آوریل 6th, 2009

شکنجه در سیستم قضایی ایران

به گزارش هفت تیر 7tir.com فرمانده نیروی انتظامی رسما شنیده های چند روز اخیر مبنی بر یک رسوایی بزرگ در نیروی انتظامی و قوه قضاییه ایران را تایید کرد .
همانگونه پیش از این در هفت تیر نوشتیم محاکمه شکارچی زنان آبادان و بهمنشیر از انتهای سال گزشته در دادگستری اهواز آغاز شده است اما نکته ای که وجود دارد این است که پیش از این در سال گذشته دو مرد به همین اتهام در یک دادگاه غیر علنی محاکمه و به اعدام محکوم شده بوند .
رئیس پلیس کل کشور سردار احمدی مقدم اعتراف کرد : اشخاصی که سال گذشته محکوم به قصاص شده اند بی گناه بودند و زیر فشار بازجویی ها ( شکنجه ) مجبور به اعتراف به قتل هایی شدند که همینک مشخص شد شخص دیگری آن قتلها را انجام داده است .
احمدی مقدم همچنین گفت فرمانده آگاهی آبادان و دو مامور دیگر که مسئول گرفتن اعتراف از متهمان قبلی بودند و با اجبار از آنها اعتراف گرفته بودند از سمت خود برکنار شدند .
نکته مهم در اظهارات فرمانده نيروي انتظامي اما آن جابود که وي گفت: “متاسفانه قاضي پرونده‌ نيز متهمان را ‏محكوم اعلام كرده بود كه در زمان به تاخير افتادن حكم قصاص و تكرار قتل‌ها در آبادان به موضوع رسيدگي شد ‏و فرمانده انتظامي آبادان نيز به دليل بي‌توجهي مورد توبيخ قرار گرفت.”‏
به گفته احمدي مقدم اين ماجرا زماني آشکار شد که زن کشي در آبادان ادامه يافت.‏
وي همچنين پرونده زن کشي زنجيره اي در آبادان را “عميق” توصيف کرد و افزود: “مقاماتي که در دستگاه ‏قضايي پرونده را پيگيري مي‌کردند،دچار ضعف و نقصان بودند که مجموع اين عوامل در کشف حقيقت پرونده ‏قتل‌هاي آبادان تاخير ايجاد کرد‎.‎‏”‏

احمدي مقدم افزود: “يکي از دلايل احتمالي اطلاع رساني نشدن پرونده قتل هاي زنجيره اي آبادان اين است که 2 ‏تن در سال گذشته وقوع برخي از قتل ها را به عهده گرفته بودند و پرونده نيز بسته شده بود،اما با تکرار اين قتل ‏ها مشخص شد معترفان به قتل،اعترافات شان واقعي نبوده است.”‏

در این پرونده نکته های تاسف بار بسیاری به چشم می خورد که جزو اشکالات همیشگی نیروی انتظامی ، پلیس آگاهی و سیستم قضایی کل کشور است .
اول آنکه در این پرونده نیر مانند گزارشهای متعددی که از پلس آگاهی سراسر کشور به گوش می رسد و تمام کادر نیروی انتظامی از جمله سردار احمدی مقدم به خوبی از آن آگاه هستند متداول ترین روش برای گرفتن اعتراف از متهم و محکوم کردن او شکنجه است و این شکنجه در بسیاری از موارد بر روی متهمین بی گناه به شدت اعمال می شود و آنها را مجبور به اعترافات دروغین بر علیه خود می کند.

دومین نکته تاسف بار برگزاری دادگاه های غیر علنی است در حالی که قانون اساسی تاکید می کند به طور پیش فرض دادگاه ها باید علنی باشد مگر اینکه به دلایل خاص حیثیتی و یا امنیتی برگزاری دادگاه به صورت علنی ممکن نباشد اما روال قضایی چند سال اخیر نشان می دهد که اکثر پرونده های مهم که لازم است افکار عمومی در جریان روال رسیدگی آن باشد به صورت غیر علنی و با کمترین اطلاع رسانی به افکار عمومی انجام می شود و چنین می شود در دادگاه هایی پشت درهای بسته بی گناهان محکوم به اعدام می شوند و کسی صدای دادخواهی ایشان را نمی شنود و افکار عمومی نیز در جریان دفاعیات متهمین و ادله دادستان قرار نمی گیرد و حداکثر اطلاع رسانی به افکار عمومی مصاحبه های تکراری مقامات نیروی انتظامی و قضایی است .

دری نجف آبادی

و نکته سوم اینکه مقامات رسمي قضايي و انتظامي از انتشار جزئيات زن کشي زنجيره اي در آبادان مانند موارد مشابه ديگر از ‏جمله زن کشي در کرج،ورامين و گيلان جلوگيري مي کنند.‏ این عدم اطلاع رسانی به شدت دست قاتلان را برای ادامه قتل ها در فضایی که افکار عمومی اطلاعی از وقوع این جنایات در شهر خود ندارند باز می گذارد .
در سال گذشته بر اساس چند پرونده زن کشي زنجيره اي، نزديک به 50 زن در چهار پرونده مختلف به قتل رسيده ‏اند اما حتي روزنامه ايران، ارگان مطبوعاتي دولت از انتشار اين اخبار منع شده است.‏
روزنامه ايران چندي قبل در ياداشتي که همزمان با انتشار خبر دستگيري يک قاتل زنجيره اي زنان در کرج ‏منتشر کرد،از فشار بر خبرنگاران اين روزنامه به دليل انتشار خبر کوتاهي در مورد زنجيره اي بودن زن کشي ‏ها در کرج بدون هماهنگي با نيروي انتظامي خبر داد و نوشت: “اين پرسش مطرح‎ ‎است كه آيا پليس به محض ‏اطلاع از سريالى بودن قتل ها در يك شهر نمى بايست در اين‎ ‎رابطه اطلاع رسانى شفاف و گسترده به عمل ‏مى آورد تا ضمن هشدار جدى به مردم و‎ ‎شهروندان از وقوع قتل هاى ديگر نيز جلوگيرى مى كرد يا اينكه از ‏مردم هم براى‎ ‎دستگيرى يك جنايتكار فرارى كمک مى طلبيد.”‏
در اغلب پرونده هاي زن کشي زنجيره اي طي سال گذشته متهمان اصلي در جريان تحقيقات به عنوان مظنون به ‏نيروي انتظامي معرفي اما پس از مدتي از مدتي آزاد شده يا در مورد آن ها رفع اتهام شده است.‏
مقامات قضايي و انتظامي تاکنون در مورد دلايل اين اقدام توضيحي ارائه نکرده اند.‏
در مرداد سال 80 خبر قتل هاي سريالي زنان در مشهد به بيرون درز کرد؛ اغلب قربانيان اين پرونده،از جمله ‏کساني بودند که در زندان يا نيروي انتظامي پرونده داشتند.‏
در اين پرونده سرانجام سعيد حنايي که کارت عضويت بسيج داشت و حتي در جمع آوري و انتقال اجساد قربانيان ‏اين قتل ها با نيروي انتظامي همکاري مي کرد، به عنوان قاتل معرفي و اعدام شد.‏

و اما این ماجراها همچنان ادامه دارد . آخرین نکته ظریف این ماجرا که متهمی که همینک بازداشت شده و گفته می شود به همه قتل ها اعتراف کرده است در دادگاه زیر همه چیز زد و اعترافات را نتیجه شکنجه در پلس آگاهی اعلام کرده است .
فريد بغلاني که اکنون از او به عنوان متهم اصلي قتل هاي زنجيره اي زنان در آبادان نامبرده مي شود در ‏جلسه دادگاهي که هفته دوم فروردين در ابادان برگزار شد،اتهام قتل 15 زن و يک مرد را به طور کامل رد کرد.‏

.
اخبار قبلی : شکنجه وحشیانه زنان و مردان یک خانواده و قتل یک نفر ، توسط پلیس آگاهی تهران
.تشکيل پرونده هاي ناقص و پرابهام : 15 سال زندان برای هیچی
.سه سال زندان به جرم قتل مردي که کشته نشده بود
.اگر مورد تجاوز جنسی قرار گرفتم چکار کنم؟

درگيري فيزيكي كعبي، رحمتي و رضايي با هواداران معترض

یکشنبه, مارس 29th, 2009
حسين كعبي، مهدي رحمتي و غلامرضا رضايي با عده‌اي از تماشاگران فوتبال به صورت فيزيكي درگير شدند.
حسين كعبي، مهدي رحمتي و غلامرضا رضايي با عده‌اي از تماشاگران فوتبال به صورت فيزيكي درگير شدند.

هفت تیر 7tir.com: در حالي كه پس از پايان ديدار تيم‌هاي فوتبال ايران و عربستان عده‌اي از بازيكنان تيم ملي ايران در تونل جنوبي ورزشگاه مستقر شده بودند و منتظر حضور ساير بازيكنان براي بازگشت به هتل بودند، برخي از تماشاگران معترض كه ظاهرا به شدت از باخت تيم ملي فوتبال به عربستان عصباني بودند با نزديك شدن به بازيكنان و فحاشي ركيك به بازيكنان تيم ملي زمينه ايجاد يك درگيري تمام عيار را فراهم كردند.

بر اساس اين گزارش؛ پس از فحاشي تماشاگران مهدي رحمتي، حسين كعبي و غلامرضا رضايي به شدت با اين هواداران درگير شدند به گونه‌اي كه در اين درگيري برخوردهاي شديد فيزيكي نيز در بين طرفين دعوي ايجاد شد!

نيروي انتظامي مستقر در ورزشگاه نيز از نزديك شاهد اين درگيري بودند ولي تماشاگران معترضي كه باعث شروع اين درگيري شده بودند به سرعت محل استاديوم آزادي را ترك كردند.

روته مولر دستيار و مشاور تيم ملي فوتبال ايران نيز با تعجب و شگفتي فراواني صحنه درگيري را نظاره كرد، اين در حالي بود كه علي دايي نيز در اتوبوس حامل تيم ملي حضور داشت و هيچ اقدامي در خصوص اين درگيري انجام نداد.

وبلاگ نویسان در اتاق بازجویی

سه شنبه, مارس 24th, 2009

بازجویی وبلاگ نویسان در جمهوری اسلامی

هفت تیر 7tir.com :  مریم (24 ساله، لیسانس هنر، صنایع دستی) در منزلشان مشغول خوردن شام در کنار خانواده بود که اعضای نیروی انتظامی وارد منزلشان شدند و او را که هنوز لقمه در دهانش مانده بود و مات مانده بود زیر بغل زدند و بردند.
مهرداد (28 ساله- دانشجوی ادبیات) سر کلاس دانشگاه نشسته بود، دستش را زده بود زیر چانه اش و داشت در هپروت سیر می کرد که اعضای محترم نیروی انتظامی از همه طرف کلاس را محاصره کردند. یک عده در را با لگد باز کردند و پریدند داخل، عده ای هم با حرکات آکروباتیک از بالای پشت بام با بند و طناب خود را به کلاس رساندند و از پنجره پریدند داخل و پس از هفتصد غلت و حرکات رزمی از روی زمین بلند شدند و از ردیف اول شروع کردند همه را یک فصل کتک زدند، تا رسیدند به مهرداد و از یقه اش گرفتند و بردندش.

فرح خانم (45 ساله- خانه دار) داشت با دوربینش از پسری که با مرغ عشقش فال می فروخت، عکس می گرفت که یک دفعه عده ای حمله کردند بر سرش، او را در اتوموبیل نیروی انتظامی انداختند و بردند.
دکتر تیموری ( 53 ساله- محقق گیاه شناسی)نشسته بود در منزل و مشغول مشاهده برنامه ی نود بود که ریختند داخل منزلش و اورا کت بسته بردند.

همگی به بازداشتگاه برده شدند. فردا صبح آن ها را برای  بازجویی نزد بازپرس بردند. کنار یک دیگر روی صندلی نشسته بودند و به مانند گیج و گنگ ها اطراف را نگاه می کردند و از یکدیگر می پرسیدند چه خبر است. پس از یک انتظار طولانی مدت، آنها را به داخل اتاق بازجویی بردند. آقای بازپرس پشت میزش نشسته بود و با غیظ نگاهشان می کرد. دکتر تیموری سلام کرد و پرسید:
- قربان بنده فکر کنم حق دارم بپرسم…
- خفه، فاسد، مفسد، افسد. من تا نپرسیدم هیچ کس حرف نمیزنه. افتاد؟
فرح خانم: یعنی چی؟ مگه شهر هرته که همینجوری الکی مارو بگیرین؟
- الکی؟ کی گفت الکی؟ جرماتون واضحه. خودتونو زدین به اون راه. من خودم سیاه کارم. یه عمر سر همه رو گول مالیدم حالا توی ضعیفه می خوای منو سیاه کنی؟

رو می کند به مهرداد.
- پدرسوخته وبلاگ می نویسی؟
- بله؟ وبلاگ چیه؟ (کمی به مخیله اش فشار می آورد) آهان بله. من یک وبلاگ دارم که فکر کنم شش ماهه که چیزی توش ننوشتم. مگه وبلاگ داشتن جرمه؟
- نخیر فی الواقع وبلاگ خودش جرم نیست، محتویاتش جرمه. پس خودت اعتراف می کنی که قصد براندازی نرم داشتی.
- من؟ من که وبلاگم همه ش شعره.
- بله منم می دونم. بگو ببینم منظورت چیه که از سیاوش کسرایی شعر می ذاری. هان؟
- منظوری نداشتم بخدا. از شعراش خوشم میاد.
- اِاِاِ، سیبیلاشم دوست داری نه، عقایدش چطور؟ توده ای، می دم سلاخیت کنن. مگه قحطی شاعر بود؟ این همه شاعر. چرا از شهید آوینی نمی نویسی هان؟
- برای اینکه از شعراش خوشم نمیاد.
- خوشت نمی اد؟ به شهید توهین کردی. من شنیدم. بله بله، این توهین بود. بی تربیت. اگه اون نبود تو الان تو خاک عراق نشسته بودی. شایدم که بدت نیاد. ای جدایی طلب بی هویت. تو داری اینجوری برای عوامل بیگانه پیام می فرستی.
- آقا این حرفا چیه من فقط شعر دوست دارم.
- غلط می کنی که دوست داری. شعرات بودارن. این چیه؟ (از رو کاغذ می خواند) من دلم سخت گرفته ست از این میهمان خانه ، مهمان کش، روزش تاریک. منظورت به کیه؟
- بابا، با دوست دخترم که بهم زده بودم دلم گرفت و اینو نوشتم.
- اِاِاِاِ، پس فسق و فجور هم می کنی؟ با نامحرم هم می گردی و پررو پررو اعتراف هم می کنی. شعر “عقاب” ناتل خانلری، اون غارتگر طاغوتی رو برای چی نوشتی تو وبلاگت؟ منظورت از کلاغ کیه هان؟
- بابا هیشکی به خدا.
- تو تو وبلاگت یک مثلث اهریمنی درست کردی. همه چیز به هم ربط داره. ما تحقیقات گسترده کردیم و دیدیم که ناتل و نیما و سیاوش همه شون به هم ربط دارن. ناتل که قوم و خویش نیماست، اون توده ای هم که شاگرد نیما بود. منظور چیه؟ بگو. همه راه ها به مازندران ختم میشه. قراره که توطئه ای در مازندران اتفاق بیفته؟ فکر کردی ما نمی دونیم. ما خوبم می دونیم. نیما خودش دیشب اعتراف کرده. دستتون رو شده. اعتراف کن.
- آقا نیما که خیلی وقته فوت کرده.
- (خیلی کنف می شود) به من میگی نفهم؟ ببرین بندازینش تو زندان تا یاد بگیره با من چه جوری حرف بزنه.

مهرداد را کشان کشان می برند. بازپرس رو می کند به مریم.
- بگو ببینم منظورت از اون وبلاگ چیه که همه اش از فرش ایرانی حرف می زنی؟ می خوای بر ضد اسلام ناب محمدی بلند بشی؟
- چه ربطی داره حاج آقا. من رشته ام صنایع دستیه. تو وبلاگم سعی کردم فرش ایرانی رو به افراد بشناسونم.
- حالا چرا فرش؟ این همه چیز هنری، چرا از علم کتل نمی نویسی، چرا راجع به گوبلن حرف نمی زنی؟ چرا؟ چرا؟ منظورت از توضیح طرح “لچک ترنج” چیه؟ “لچک” نماد چیه؟ روسری؟ می خوای بگی تحت فشارین؟ تو از عوامل یک میلیون امضایی. خوب پیدات کردم. پدرتو می سوزونم.
- ای بابا بخدا من منظورم این نبوده. من فقط در مورد طرح فرش صحبت کردم. همین بخدا.
- برو دختر. ما خودمون ختم این کاراییم. منو سیاه نکن. اینهمه طرح ریخته تو چرا اینو انتخاب کردی؟ یه جای دیگه تاکید کردی به “دهان اژدر”. اژدر کیه؟ ماییم؟ به ما میگی اژدر؟ ای وطن فروش، ای غربتی، ای جیره خور نظام استبدادی.
- بابا بخدا طرح فرشه.
- یک طرح فرشی نشونت بدم تا عمر داری یادت نره. ببرینش بندازینش هلفدونی تا آدم بشه.

مریم را هم می برند. آقای بازپرس رو می کند به فرح خانم.
- اولا این چه اسمیه؟ ای کاسه لیس طاغوتی. همین اسمت یه پا جرمه. دوربین به دست از کی عکس می گرفتی؟
- از هرچیزی که به نظرم جالب بود. خوبه که دوربینو ضبط کردین. خوب عکساشو نگاه کنین.
- شما نمی خواد وظایف مارو به ما گوشزد کنی. نگاه کردیم که داریم می گیم. این عکس چیه از پرنده تو قفس گرفتی؟ می خوای اینو بفرستی برای عوامل بیگانه و بگی که ما هم مثل این پرنده ها تو قفسیم هان؟ یا شاید می خوای بگی فقر بیداد می کنه. ببین چه جوری دستتونو می خونم.
- آقای محترم چه ربطی داره. به نظرم جالب بود، عکس گرفتم. همین.
- این یکی چیه از بازار سد اسمال گرفتی؟ هان؟
- خواستم برای خواهرم که ایران نیست بفرستم تا براش تجدید خاطره بشه. مگه جرمه؟
- آره تو گفتی منم باورم شد. حتما هم باید گوشه عکست سر در حوزه علمیه فیلسوف الدوله هم بیفته، آره؟ می خواستی برای عوامل بمب گذار عکس منطقه رو بفرستی تا اونجا و امامزاده رو با هم بفرستین هوا. توطئه تونو تو نطفه خفه کردم. مجاهد. اعتراف کن. گرچه نکنی هم محکومی. بقیه عکساتون هم که نماد قباحت و کثافته. ما فکر می کردیم “شهرنو” جمع شده نگو که شماها کماکان تو خونه هاتون مشغولین. واقعا شرمم میاد حتی نگاه کنم.
- حاج آقا اونا همه قوم و خویشن. نصف بیشترشون هم اصلا تو ایران انداخته نشده.
- خوب باشن. حالا چون قومو خویشن باید با لباسای جرواجر بیاین جلوشون؟ تازه تو خارج از کشور چه غلطی می کنی؟ اخبار می بری؟ جاسوس، عامل نفوذی بیگانه. ببرینش.

فرح خانم را هم می برند. حاجی رو می کند به دکتر احمدی.
- خوب دکی جون، اون عکس با فکل کراوات تو وبلاگت منو کشته. ای طاغوتی! تو محکومی به براندازی نظام.
- چه ربطی داره حاج آقا؟ من وبلاگم یک وبلاگ کاملا علمیه.
- بله، می خوای رد گم کنی. پنجه گرگ منظورت کیه؟
- جناب، من گیاه شناسی خوندن، شاخه تخصصیم هم گیاهان “پنجه گرگی” هستش. همین.
- آخی! همین؟ منم خر. تو به حکومت توهین کردی مرتیکه. مگه گیاه دیگه نبود؟ برای چی از گل محمدی ننوشتی؟ هان؟ دیدی جواب نداری؟ تازه تو سوء پیشینه هم داری. سال 62 یه بار گرفتنت.
- ای بابا. حاج آقا اون مال 25 سال پیشه. جشن تولد 1 سالگیه دخترم رو گرفته بودیم که ریختن گرفتنمون.
- از همون موقع دست بر نداشتی. وقتی جای اون کراواتت طناب دار اندختم گردنت می فهمی توهین به نظام یعنی چی. ببرینش.
دکتر احمدی را هم می برند.

- وای چقدر خسته شدم. تموم شد؟
- (سرباز، سلام نظامی می دهد) نخیر قربان، امروز 15 نفر رو گرفتند؟
- (با بیحوصلگی) جرم چیه؟
- سوت زدن کنار مسجد، خنده ی بیمورد، راه رفتن روی جدول کنار خیابان به منظور جلب توجه، نگاه های مشکوک به اطراف در حین راه رفتن در میدان بهارستان، عبور از کنار عکس امام راحل با پوزخند و …
- ای بابا، کار ما تمومی نداره که. خوب حالا فعلا برو بیرون بذار یکم کار کنم بعدا میگم بیاریشون تو. برو بیرون، درم ببند.
سرباز سلام نظامی می دهد و می رود بیرون. بازجو موبایلش را بر میدارد، هدفونش را به موبایل می زند و در حالی که به موسیقی عربی نانسی عجرم گوش می کند، عینک طبی اش را به چشم می زند و می رود به سراغ دوربین فرح خانم.
.
قبلی  : دستگیری مدیران پر طرفدار ترین سایتهای سکسی فارسی توسط سپاه
.
گزارشگران بدون مرز : ایران دشمن شماره یک اینترنت در خاورمیانه
.
خط کشی سیاسی امروز ایران : بامرام ها و بی مرام ها

انتشار فیلم رابطه جنسی ، عامل اصلی درگیری های خونین اندیمشک

یکشنبه, مارس 15th, 2009


هفت  تیر 7tir.com گزارش ارسالی یکی از شهروندان اندیمشک به هفت تیر در مورد درگیری خونین چهارشنبه در اندیمشک : یکسال پیش همین موقع درگیری بین چند طایفه از شهر اندیمشک شکل گرفت که یکی از طرف های اصلی این جنگ درون شهری  ، طایفه ای به نام  عبدولی ها بودند که عمدتا در بخش غربی شهر یعنی محلات  ساختمان،رسالت و چهل هکتار ساکن اند. طرف دیگر ائتلافی از طوایف لر مانند سگوند ، پاپی،قلاوند و…..بودند.
عامل اصلی که موجب شد آن جنگ به یک جنگ خونین و دنباله دار در همان زمان تبدیل شود کشته شدن شخصی به نام ابراهیم فتحی در این درگیری ها بود . این درگیری با به  آتش کشیدن  یک پاسگاه نیروی انتظامی در همان زمان در اندیمشک به دست  عزادارانی که پس از شرکت در مراسم ابراهیم فتحی با نیروی انتظامی درگیر شده بودند به یک بحران  جدی تبدیل شد . در آن زمان عده ی بسیاری به جرم اغتشاش و یکی نفر نیز  به جرم کشتن ابراهیم فتحی دستگیر شدند.

چند وقت پیش که در حال نزدیک شدن به سال مرگ ابراهیم می شدیم دادگاه قضایی اقدام به اجرا گذاشتن حکم اعدام قاتل ابراهیم نمود. مسلما قبیله عبدولی ها که یکی از افراد طایفه آنها اعدام شده بود خوشحال نبودند .
این عامل وجود داشت تا اینکه اتفاق ناگوار دیگری رخ داد…

یک پسر از طایفه سوگند یعنی همان طایفه ای که ابراهیم فتحی جزو ان بود  در اقدامی که احتمالا به قصد بد نام کردن و ضربه زدن به طایفه عبدولی انجام شد ،  اقدام به برقراری رابطه دوستی و در نهایت رابطه جنسی با یکی از دختران طایفه عبدولی کرد و در  حین انجام این کار از خود و دختر مذکور فیلم برداری کرده بود .این فیلم خیلی زود در اندیمشک پخش شود و با قرار گیری بر روی اینترنت خیلی های دیگر نیز این فیلم را دیدند .
با منتشر شدن این فیلم عملا همه چیز برای زنده کردن کینه ها و  شروع جنگی خونبار آماده بود  بنابر این با وجود این دو عامل محرک جنگ شروع شد چنان که در روز چهارشنبه 21/12/87 عده ای از جوانان عبدولی به محله ی ساختمان و خیابان پرتو رفته و شروع به گفتن الفاظ رکیک به جوانان اندیمشکی کرده اند واین عمل موجب شده تا عده ای از اجامر و اوباش حاضر در آن محل دعوایی را شروع کرده و جوانان عبدولی مذکور را به شدت مضروب می کنند هم چنین آنها را دنبال کرده تا به سمت رسالت رفتند.

در رسالت عبدولی ها به درون خانه می روند و جوانانی که با آنها دعوایی کرده بودند به گلوله ی ساچمه ای می بندند .مجروحان و جدال اصلی از آنجا آغاز شد و هر لحظه شلوغ تر شد و هر دو گروه اقدام به جمع آوری افراد فامیل و آشنایان خود نمودند . این درگیری ها در  فردای همان روز به شکل بسیار خونین تری ادامه می یابد چنان که  یک شخص از طایفه  عبدولی در خیابان فلاح اقدام به تیر اندازی به سمت مردم و افرادی که از دید خودش غیر خودی بودند نمود  و در حین درگیری  ماموری با نام شهروز قاسمی از طایفه ی میردورقی را که خواست او را متوقف نماید باتیر زد . این شخص که تفنگ ژ-3 داشته یک تیر به مامور می زند که تیر پس از پاره کردن کبد و طحال آن مامور را به قتل می رساند.

در این جنگ بزرگ درون شهری که نیروی انتظامی اندیمشک به کلی از مهار آن عاجز بود اتفاقات دلخراش کم نبوده اند .یکی از کشته ها افرادی بود که پس از حمله ی ناگهانی به خانه اش و به شدت مضروب کردن او، پس از آنکه قصد کرد فرار می کند، توسط یکی از زنان طایفه عبدولی به شدت با تفنگ ساچمه ای مورد اثابت گلوله قرار می گیرد ( این اسلحه ها مخصوص محیط زیست و نیروی انتظامی است و حمل آن نیاز به مجوز دارد )
و یا پدر و دختری18 ساله که در خیابان در حال راه رفتن بوده اند که ناگهان مورد اثابت ساچمه قرار می گیرند که خوشبختانه هر دو زنده اند .
در این درگیری خونین عبدولی ها به یک پاسگاه هم حمله کرده و پس از خلع سلاح سه گروهبان ،دست و پای گروهبان دیگری را بسته و به شدت مضروب می کنند.

تعداد دقیق کشته ها  هشت نفر از مردم و 4 نفر از نیروی انتظامی :

1 نفر از طایفه ی قلاوند  – 4 نفرسگوند-1نفرپاپی-حداقل  دو نفر از طایفه  عبدولی ( چون اکثرا متواری هستند و کشته یا  مصدوم ها را به بیمارستان نیاوردند )  -1نفر نظامی که همان گروهبان یکم شهروز قاسمی می باشد .و  سه نفر هم از ماموران نیروی انتظامی شهرستان شوش اعزام به اندیمشک در اثر چپ شدن تویوتا نیروی انتظامی  کشته شدند  .
اکثر مجروحینی که در بیمارستان هستند از طایفه ای غیر از عبدولی هستند و و مجروحین طایفه عبدولی به بیمارستان مراجعه نکردند و بسیاری نیز در بیمارستان های دزفول بستری هستند . هم چنین خانه هایی  کشف شده که به صورت مخفیانه به درمان مجروحین می پرداخته اند.

ولی دیگر این چند روز غوغایی در بیمارستان برپا بوده…

سلاح های موجود در این درگیری:

در این جنگ بیشتر از اسلحه های ساچمه ای که حمل آن مخصوص نیروی انتظامی و سازمان جنگل بانی است و همچنین  سلاح های ژ-3 ،کلاش و تپاره استفاده شد.هم چنین پلیس اعلام کرده که دو فقره موشک دوشکا و تعدادی نارنجک جنگی از منازل عبدولی ها کشف نموده.

باید بگویم که در این بهبهه بازار خرید و فروش اسلحه نیز داغ بود و عامل اصلی حمل اسلحه و تامین مهمات زنان طایفه  عبدولی که پشتیبانی  قوی از نیروی های طایفه عبدولی در این درگیری کردند .
تعداد دستگیر شدگان  حدود 300 نفر بود که 200 نفر همچنان در بازداشت هستند .
همچنین سه نفر از افرادی  که از عاملان اصلی شروع جنگ بوده اند در نزدیکی ایلام و دهلران دستگیر شده اند.
علاوه بر آن  یک دسته ی 150 نفری از عبدولی ها در حوالی پشمینه زار دستگیر شده اند و عده ی دیگری هم در شهر دستگیر شده اند.

سرنوشت عبدولی ها:

هم اکنون بسیاری از عبدولی ها متواری هستند و به جاهایی همچون کوهدشت در استان لرستان که جای اصلی آنان است پناه برده اند.عده ای هم در شهر پنهان اند و یا در اطراف شهر ولی در مجموع اکثر خانه های آنان قفل شده اند هیچ کس در آنان نیست و در مجموع تعدادشان بسیار در شهر کم شده است و از ترس انتقام از شهر خارج شده اند .
نکته مهم حمایت حسنوند نماینده مردم اندیمشک در مجلس از طایفه عبدولی ها پیش از این بود که اکثریت افراد این طایفه در انتخابات قبل به  این نماینده  رای دادند .

افراد دستگیر شده اغلب به اهواز منتقل می شوند و گویا اداره ی اطلاعات اهواز ماموریت شناسایی و بازجویی را بر عهدا دارد.
.

مطالب قبلی : درگیری ماموران نیروی انتظامی و کارگران متحصن کیان تایر در جاده ساوه .
درگیری مردم با نیروی انتظامی در فلکه دوم صادقیه .

يازده کشته و 200 زخمی در درگيري هزاران نفر از مردم انديمشک

شنبه, مارس 14th, 2009

http://tinypic.info/files/1f2voz22efwnoxfqm9am.jpg
عکس تزئینی
به گزارش هفت تیر  7tir.com : درگیری خونین طایفه ای در درون شهر اندیمشک با دخالت نیروی انتظامی به درگیری شدید تر مردم با نیروی انتظامی منجر شد چنان که نیروی انتظامی اندیمشک با ناتوانی در مهار بحران از شهرهای شوش و دزفول و اهواز درخواست کمک کرد و صدها پلیس ضد شورش این شهرها به کمک نیروی انتظامی اندیمشک شتافتند

اين درگيري ها روز چهارشنيه ساعت 12 ظهر در کوی ساختمان  شروع شد و تا نیمه شب بین جوانان دو محله اندیمشک ادامه داشت با دخالت نیروی انتظامی به محله  بهارستان کشیده شد و به درگیری بخشی از  مردم ( طایفه عبدولی ) با نیروی انتظامی تبدیل شد .  در درگیری نیروی انتظامی اندیمشک به مردم حداقل یک مامور درجه دار  نیروی انتظامی کشته و ده تن دیگر از ماموران زخمی شدند و دو دستگاه ماشین نیروی انتظامی آسیب جدی دید .

به درخواست نيروي انتظامي انديمشک نيروي هاي ضد شورش ابتدا با تمام قوا از شوش و دزفول و سپس با ناموفق بودن در صحنه از اهواز به انديمشک اعزام شدند

هم اکنون  وضعيت در انديمشک کاملا غير عادي است و شهر کاملا حالت نظامي دارد تا كنون،حداقل 300 نفر در جريان اين درگيري بازداشت شده اند و بيمارستان هاي انديمشک و دزفول  مملو از زخمي است .
به دنبال این درگیری ها روز پنجسنبه  ستاد بحران با حضور فرمانده نیروی انتظامی استان امام جمعه اهواز ، فرمانده سپاه ، و مسئولان امنیتی برگزار شد  و تصمیم گرفته شد نیروهای ضد شورش اهواز همچنان تا پایان سال  در اندیمشک باقی بمانند .
گفتنیست 12 روز پیش  مردان مسلح با مسلسل به خانه فریدون حسنوند نماینده اندیمشک حمله کردند و از آن زمان تا امروز اوضاع در اندیمشک نا آرام است

اخبار تکمیلی  به زودي در هفت تير قرار ميگيرد
.
خبر تکمیلی 25/12/87 : فیلم برداری از رابطه جنسی و پخش فیلم در شهر عامل اصلی درگیری های خونین اندیمشک