Posts Tagged ‘طلاق’

عکس دختر 18 ساله ایتالیایی عامل اختلاف خانوادگی نخست وزیری ایتالیا

چهار شنبه, می 6th, 2009

اخبار داغ هفت تیر دختری که عامل اختلاف های خانوادگی نخست وزیری ایتالیا است

هفت تیر 7tir.com: بعد از آنکه ورونیکا لاریو همسر سیلویو برلوسکونی از نخست وزیر ایتالیا به دلیل مهمانی با دختران نوجوان درخواست طلاق داد برلوسکونی روزنامه‌های چپ را عامل انختلاف بین وی و همسرش دانست.

اخبار داغ هفت تیر دختری که عامل اختلاف های خانوادگی نخست وزیری ایتالیا است

وی ضمن انتقاد شدید از همسرش گفت: هر موقع که به انتخابات نزدیک می شویم این گونه حوادث رخ می دهد. او باید از من عذرخواهی کند. این من هستم که باید درخواست طلاق بدهم. اینطور به نظر می آید که درخواست طلاق وی را قبول خواهم کرد. این بار واقعا همه چیز به پایان رسیده است.

ورونیکا لاریو، همسر سیلویو برلوسکونی، نخست وزیر ایتالیا، پس از ۱۹ سال زندگی‌ مشترک و با داشتن ۳ فرزند از دادگاه تقاضای طلاق کرد. برلوسکونی هفته گذشته اعلام کرده بود که قصد دارد ۱۰ زن خوشگل از شخصیتهای سینمایی و تلویزیونی ایتالیا را به نمایندگی‌ مجلس ایتالیا انتخاب کند که این موضوع باعث خشم همسرش شده بود. البته برلوسکونی پس از اینکه همسرش به طور رسمی‌ اعلام اعتراض کرد، از تصمیم خود منصرف شد.

خانم لاریو همچنین نسبت به شرکت کردن سیلویو برلوسکونی در تولد یک دختر ۱۸ ساله در شهر ناپل اعتراض کرده و مدعی شده که برلوسکونی هرگز در تولد ۱۸ سالگی هیچ یک از فرزندانش، علیرغم دعوت داشتن، شرکت نکرده بود.

برلوسکونی همچنین برای آنکه نشان دهد با خانواده نئومی لتیزیا – دختر ۱۸ ساله – دوستی خانوادگی دارد عکسی از نئومی را به همراه پدر و مادر وی به نشریه چی‌ – Chi-ارسال کرد.

البته مشخص نیست چرا در این مهمانی خانوادگی، اثری از ورونیکا – زن برلوسکونی – به چشم نمی خورد!

اخبار داغ هفت تیر دختری که عامل اختلاف های خانوادگی نخست وزیری ایتالیا است

به دلیل دختر بازی نخست وزیر ایتالیا ، همسرش طلاق می خواهد

دوشنبه, می 4th, 2009
اخبار داغ هفت تیر سیلویو برلوسکنی و ورونیکا لاریو

هفت تیر 7tir.com: ورونیکا لاریو، همسر سیلویو برلوسکنی، نخست وزیر ایتالیا از قصد خود برای جدایی از شوهرش خبر داده است.

آقای برلوسکنی که هفتاد و دو سال سن دارد، در واکنش به تقاضای طلاق همسرش این موضوع را شخصی دانسته و گفته از شنیدن آن ناراحت شده است.

به نوشته روزنامه لارپولیکا خانم لاریو زمانی از تلاش برای جدایی از همسرش خبر داد که مطبوعات از حضور آقای برلوسکنی در جشن تولد دختری هجده ساله در ناپل خبر دادند.

خانم لاریو در واکنش به این خبر به لارپوبلیکا گفت: “کافی است. نمی توانم با مردی باشم که با نوجوانان همنشینی می کند.”

او در ادامه گفت: “این واقعا من را شگفت زده می کند. زیرا او هیچگاه در جشن تولد هجده سالگی فرزندانش شرکت نکرد.” این سخنان پس از آن نقل شد که آقای برلوسکنی در مهمانی تولد یک دختر هجده ساله شرکت کرده بود.

بر اساس گزارش مطبوعات ایتالیا، آقای برلوسکنی به صاحب مهمانی تولد گردنبندی طلا و مزین به الماس هدیه داده بود.

آقای برلوسکنی در واکنش به این سخنان گفت از این که همسرش فریب روزنامه های چپ گرا را خورده، متاسف است.

او در بیانیه ای کوتاه گفت: “این موضوعی شخصی است که ناراحتم می کند، خصوصی است و به نظر می رسد که نباید درباره آن صحبت کرد.”

روابط نخست وزیر ایتالیا و همسرش پس از این ورونیکا لاریو از تلاش همسرش برای نامزدی زنان زیبا و فاقد تجربه سیاسی در انتخابات پارلمان اروپا انتقاد کرد، رو به سردی گذاشت.

خانم لاریو در یک نامه الکترونیکی به یکی از خبرگزاری های ایتالیا این اقدام را “مزخرفات شرم آمیزی” دانسته بود که برای رضایت “امپراتور” به اجرا گذاشته می شود.

آقای برلوسکنی علت این اقدام را بهبود روابط حزب راست میانه خود با طبقه فرهیخته و تحصیل کرده عنوان کرده بود.

خانم لاریو همچنین از همسر خود برای تلاش برای نامزد کردن زنان جوان برای نمایندگی حزبش در پارلمان اروپا انتقاد کرده بود. بعدا مشخص شد تنها یکی از کاندیداهای زن مورد نظر آقای برلوسکنی در فهرست نهایی حزب او راه یافته است.

سیلویو برلوسکنی روابط خود را با ورونیکا لاریو در دهه 1980 و پس از تماشای اجرای نیمه عریان او در یکی از نمایش هایش شروع کرد و ده سال بعد با او ازدواج کرد. ورونیکا لاریو همسر دوم آقای برلوسکنی است. این دو نوزده سال با هم زندگی کرده اند و حاصل زندگی مشترک آنها سه فرزند است که همگی بیشتر از بیست سال سن دارند.

آقای برلوسکنی شش و نیم میلیارد دلار ثروت دارد و علاوه بر یک امپراتوری رسانه ای مالک باشگاه فوتبال آ س میلان است.

با این منطق پسرها می توانند به جای مهریه دادن مهریه بگیرند

یکشنبه, آوریل 26th, 2009


هفت تیر 7tir.com  : در این کلیپ بهروز پاکشیر مجری برنامه ماهواره ای پرچونه ،  توضیح می دهد که چرا نباید پسرها برای ازدواج مهریه بدهند و حتی باید مهریه بگیرند .

شکایت تازه داماد از عروس کچل

سه شنبه, آوریل 14th, 2009

عروس کچل

هفت تیر 7tir.com: تازه دامادي که چند روز پس از عروسي متوجه شده بود همسرش طاس است با مراجعه به دادگاه خانواده خواستار جدايي از او شد.به گزارش خبرنگار ما اين مرد که سياوش نام دارد و يک سال قبل دختر مورد علاقه اش به نام نازنين را به عقد خود درآورده بود در طول اين مدت تصور مي کرد همسرش مو دارد ولي چند روز بعد از برپايي جشن عروسي اش با ديدن يک کلاه گيس در خانه پي برد زنش او را فريب داده و طاس است. سياوش پس از فهميدن اين موضوع صبح ديروز به دادگاه خانواده رفت تا زن فريبکارش را طلاق دهد. وي به قاضي رسيدگي کننده به اين پرونده گفت؛ يک سال قبل به پيشنهاد يکي از دوستان مادرم به خواستگاري نازنين رفتم. ظاهر زيباي او از يک سو و تعريف و تمجيدهاي مادرم از سوي ديگر باعث شد به او دلبسته شوم، به همين علت پس از چند ماه او را به عقد خود درآوردم. در طول اين يک سال من و نازنين مدام با هم در تماس بوديم و حداقل هفته يي يک بار همديگر را مي ديديم. حتي چندين مرتبه هم مسافرت رفتيم و من جز خوبي چيزي از همسرم نديدم. بالاخره زمينه هاي برگزاري جشن عروسي مان فراهم شد و هفته گذشته مراسم باشکوهي برگزار کرديم و از فرداي آن به خانه خودمان رفتيم. از آن روز به بعد متوجه تغيير رفتار نازنين شدم. او کمي مضطرب به نظر مي رسيد اما در اين باره حرفي نمي زد. چندين بار هم در اين باره با او صحبت کردم اما وي گفت چيز مهمي نيست و فقط دلتنگ خانواده اش شده است. اين حالت همسرم ادامه داشت تا اينکه يک روز که زودتر از هميشه به خانه برگشتم صحنه عجيبي را ديدم. همسرم داخل حمام بود و يک گلاه گيس روي ميز آشپزخانه قرار داشت. چند دقيقه منتظر شدم تا نازنين بيرون آمد آنگاه ناباورانه ديدم او طاس است. او که از ديدن من شوکه شده بود شروع به گريه و زاري کرد اما گريه هايش برايم هيچ ارزشي نداشت. او يک سال با يک کلاه گيس من را فريب داده و با زندگي ام بازي کرده بود. پس از آن به خانه پدرزنم رفتم و ماجرا را برايش تعريف کردم. او که از اين ماجرا شرمنده شده بود، گفت نازنين به خاطر ابتلا به يک بيماري پوستي مدتي است موهاي سرش ريخته است. من که از اين ماجرا به شدت عصباني شده بودم با خانواده ام مشورت کردم و با وجود اينکه بيش از يک هفته از آغاز زندگي مشترک مان نمي گذرد، تصميم گرفتم نازنين را طلاق بدهم.در پي اظهارات اين مرد رئيس دادگاه رسيدگي به اين پرونده را به جلسه ديگري موکول کرد تا با حضور نازنين اين ماجرا بررسي شود.

نامه پزشکی قانونی را پاره کن شب بیا پیش خودم

جمعه, مارس 20th, 2009


این ماجرا واقعیست :
زن خطاب به قاضی ادامه می دهد :
آقای قاضی! به من می گه باید صبح تا ظهر دست به سینه و دوزانو بشینی و چشم از چشمای من بر نداری؛ چشمای پر از لک و لوک و خمارش؛ چشمای ترسناکش. ازم می خواد ظهر تا شب هم ازش دست نکشم؛ یعنی بهش دست بکشم. می گه باید ظهر تا شب روی من راه بری؛ روی اون همه چربی. باورتون می شه؟ ازم دست نمی کشه. شاید اگه اینو بهتون بگم حق رو به من بدین. حقو به من ندین. حقمو بدین. می گه شب تا صبح هم باید باهاش بکشم. نمی دونین از دستش چی می کشم. هنوز نذاشتم بهم دست بکشه. اینم نامه پزشکی قانونی.

«خانوم موهاتونو بکنین تو. کسی که خربزه می خوره پای لرزشم می شینه»

چشم آقای قاضی. چشم. آره بدنم داره می لرزه. انگشتام از بس می لرزن نمی تونن این دو تا تار مو رو بکنن زیر مقنعه. شما درمورد خربزه حق دارین. من از سر اجبار با اون آقا عقد کردم. حالا هم نمی خوام باهاش برم زیر یه سقف. چشمام درد می کنه. حتا همون نصف مهریه خودمو هم نمی خوام. نمی خوام بیچاره تر از اینی که هستم بشم. «پول و پله داری که بعد از طلاق بتونی زندگی کنی؟»

شما نگران اونش نباشین. می رم کار می کنم. توی تولدها. توی عروسی ها. توی مردم. کار می کنم. دستامو ببینین. جوونن. ازشون کار می کشم.

«تو نصف مهریه ات رو بیشتر نمی تونی بگیری. با اونم که کاری نمی تونی بکنی. تازه اگه شوهرت اذیتت نکنه و به موقع مهرتو بده.»

نمی خوام آقای قاضی. فقط ولم کنه. بی خیالم بشه. توی این چند ماه دیوونم کرده. اگه بدونین از دستای سنگینش چی کشیدم. اینم نامه پزشکی قانونی.

«چی می کشید؟»

همون دیگه. اسمش یادم می ره. خیلی می کشید. خیلی.

«می خوای یه کاری کنم که بتونی همه مهریه رو بگیری و بعد از این راحت تر زندگی کنی؟»

آقای قاضی! شما در حق من پدری کنین. هر گلی که بزنین به سر خودتون زدین. یه عمر دعاتون می کنم. می یام کنیزی خانومتونو می کنم. می یام پرستاری بچه ها و نوه هاتونو می کنم. ازتون هم هیچ پولی نمی خوام. فقط کمکم کنین. جونمو نجات بدین. فقط بهم بگین باید چی کار کنم؟

«این نامه پزشکی قانونی رو پاره کن بریز دور. امشب بیا پیش خودم»

دادگاه به مرد 395 سال مهلت داد تا مهریه عروس 48 کیلویی را بپردازد

چهار شنبه, مارس 4th, 2009


«۴۸ كيلو شمش طلا مهريه عروس ۴۸ كيلويى!»
سایت هفت تیر 7tir.com  :  مرد چند بار اين جمله را تكرار كرد و سرش را به علامت تأسف تكان داد. «مى بينيد به خاطر ندانم كارى هاى پسر جوانم چه طورى گرفتار شده ايم.»
حدود شش ماه قبل همسرش به طور پنهانى او را در جريان دلباختگى پسر ۲۱ ساله شان قرار داد. احمد آقا وقتى شنيد پسرش «رضا» عاشق دختر دانشجويى شده و براى رسيدن به خواسته اش، هر شب ملتمسانه از مادرش مى خواهد تا هرچه زودتر قرار خواستگارى بگذارد شوكه شد. چراكه او با خود مى گفت: «رضا هنوز بچه است و به قولى دهانش بوى شير مى دهد.»
اما همسرش مى گفت: «رضا» به خاطر عشق و علاقه به «فرحناز» آرام و قرار ندارد و بى تابى مى كند. هرچه نصيحتش مى كنم، بى فايده است. او چند بار تهديد كرده در صورت بى توجهى به خواسته اش دست به خودكشى مى زند. تا دير نشده بايد كارى كرد وگرنه بچه ام از دست مى رود و.‎/‎/
«احمد» آقا كه صاحب يك خياطى بود با كار و تلاش بسيار مخارج زندگى همسر و فرزندانش را تأمين مى كرد. در عين حال او دوست داشت تنها پسرش در دانشگاه ادامه تحصيل دهد و در زندگى اش موفق شود. به همين خاطر با سختى زياد هزينه هاى تحصيل و شهريه پسرش در دانشگاه را به موقع تأمين مى كرد تا او بتواند بدون دغدغه پله هاى ترقى را طى كند. اما حالا با شنيدن داستان عاشقى پسرش مى ترسيد كه پايه هاى خوشبختى شان فرو بريزد. احساس خطر مى كرد و خستگى سال هاى دور يكباره تمام وجودش را فرا گرفته بود.
به هر ترتيب احمد آقا وقتى دريافت حرف ها و نصيحت هايش هيچ فايده اى ندارد ناچار به خواستگارى «فرحناز» رفت. «احمد» آقا از اين كه هيچ شناختى از خانواده عروس نداشتند، احساس بدى داشت. حس مى كرد در تاريكى قدم برمى دارد و هزار پرسش بى پاسخ در ذهنش نقش بسته بود. اما فشارهاى روحى، روانى وارده از سوى پسرش، زبانش را بسته بود.
در حالى كه خانواده داماد هيچ تمايلى براى اين وصلت و ازدواج زودهنگام نداشتند، دختر جوان و خانواده اش با اغراق از خواستگاران خود كه منتظر دريافت جواب بودند حرف مى زد و بدين ترتيب آتش اشتياق و حسادت «رضا» را بيشتر مى كرد. به طورى كه وقتى از مهريه سنگين خود حرف زد، جوان عاشق بدون هيچ بحث و مخالفتى رضايت خود را اعلام كرد.
- ببين «رضا»، پدرم گفته كسى لياقت زندگى با مرا دارد كه هم وزنم طلا براى مهريه در نظر بگيرد.
«رضا» هم بى توجه به مخالفت هاى شديد خانواده اش در شرايطى كه حتى قادر به خريد يك مثقال طلا هم نبود، «فرحناز» را با مهريه ۴۸ كيلوگرم شمش طلا به عقد خود درآورد و قرار شد زوج دانشجو با كمك خانواده هايشان خيلى زود زندگى مشترك شان را آغاز كنند.
اين در حالى بود كه مهريه سنگين عروس خانم، تعجب و تمسخر اطرافيان داماد را به همراه داشت. اعضاى فاميل داماد مدام خانواده «رضا» را به خاطر پذيرفتن چنين شرطى سرزنش مى كردند و آن را الگويى نامناسب براى فرزندان شان مى دانستند.
طبق توافق و قرار قبلى خانواده ها مراسم عقد به طور مختصر و ساده برگزار شد اما توقعات بى جا و تجمل گرايى «فرحناز» هنگام خريد عروسى، جنجال بزرگى به دنبال داشت. چراكه دختر جوان با لجبازى غيرقابل پيش بينى، اعلام كرد تا زمانى كه مهريه اش را دريافت نكند، حاضر به زندگى مشترك نيست.
حالا ديگر فاجعه رخ داده بود. «احمد» آقا با شنيدن اين خبر از شدت ناراحتى و فشارهاى روحى، روانى، مسير خانه را هم گم كرد. او بى هدف در خيابان ها قدم مى زد و خودش را گيج و درمانده مى ديد. «قيمت هر كيلو طلا بيش از ۲۵ ميليون تومان بود و با يك حساب سرانگشتى فهميد كه بايد بيش از يك ميليارد تومان مهريه عروس را بپردازد.»
خياط پير كه از ندانم كارى و خودسرى هاى پسرش به ستوه آمده بود، در اوج خشم و ناراحتى خود را به خانه رساند و ضمن برخورد تند، به پسرش گفت: اين هم عاقبت عشق و عاشقى شما. حالا هم تشريف ببريد مهريه همسر عزيزتان را بپردازيد. دقايقى بعد هم مرد ميانسال با صداى بلند به بيچارگى و درماندگى جوان بى تجربه اش به گريه افتاد.
در حالى كه قاضى دادگاه خانواده تهران، در پى دريافت دادخواست مهريه دختر جوان، داماد را محكوم به پرداخت كرده بود، دادخواست نفقه عروس خانم هم به «رضا» ابلاغ شد. «فرحناز» در شكايت ديگرى از شوهرش، اعلام كرده بود طبق قانون تا زمانى كه تمام مهريه اش را دريافت نكند، حاضر به تمكين از داماد نيست و نفقه اش را هم در اين مدت مى خواهد.
«رضا» كه نمى دانست چرا و به چه دليلى اين گونه در دام دخترى فريبكار گرفتار شده و خانواده اش را هم به دردسر بزرگى انداخته تازه به ياد حرف هاى پدر و مادرش افتاد. اما افسوس كه.‎/‎/
پسر جوان به خاطر مشكلات روحى، روانى و مراجعات مكرر به دادگاه و درگيرى فكرى، درس و دانشگاه را رها كرد و به دنبال يافتن راه چاره، به هر ريسمانى چنگ مى انداخت. اما نه درآمدى داشت نه كارى بلد بود تازه خودش هم نان خور پدرش بود.
با اين حال داماد شكست خورده پس از ارائه دادخواست اعسار – ناتوانى – و معرفى چند شاهد به قاضى دادگاه ثابت كرد كه به خاطر تنگدستى و بى پولى قادر به پرداخت مهريه نيست و اموالى هم براى فروش يا توقيف ندارد. بنابراين قاضى پرونده او را محكوم به پرداخت نيم كيلو به صورت پيش قسط و ماهيانه ۱۰ گرم طلا به نوعروس كرد.
همچنين براى نفقه «فرحناز» كه در خانه پدرش منتظر دريافت مهريه بود، ماهيانه صد هزار تومان تعيين شد. با اين حساب داماد ۲۲ ساله با حكم دادگاه ۴۷۵۰ماه مهلت گرفت تا مهريه همسرش را بپردازد و در طول اين سال ها نيز بايد هم زمان با پرداخت مهريه، نفقه زن را هم به حسابش واريز مى كرد.
از سوى ديگر «فرحناز» به محض اطلاع از رأى دادگاه، اعتراض شديد خود را نسبت به طولانى و غيرممكن بودن زمان پرداخت مهريه اعلام و تقاضاى رسيدگى مجدد پرونده را كرد.
هيأت قضايى شعبه ۴۵ دادگاه تجديدنظر استان تهران پس از بررسى هاى لازم وارد شور شد تا با در نظر گرفتن شرايط منطقى زمانى و توجه به تنگدستى داماد رأى قطعى صادر كند.
«رضا» نيز براى مقابله با همسر بى وفايش تصميم گرفت با مراجعه به دادگاه و اثبات عدم تمكين وى، درخواست ازدواج مجدد دهد. اما نمى دانست انتظار عروس براى دريافت مهريه يك دليل منطقى براى تمكين نكردن محسوب مى شود يا خير.
.
تالار گفتگو  : با عقد نامه های جدید مردها مجبور به پرداخت مهریه نیستند

همسرم مرا مجبور کرد کلیه ام را بفروشم تا برای او پراید بخرم

سه شنبه, مارس 3rd, 2009


هفت تیر 7tir.com   :  زني كه به خاطر چشم و هم چشمي، شوهر جوانش را وادار كرده بود كليه خود را بفروشد تا براي وي خودرو بخرد، با شكايت شوهرش روانه دادسرا شد.

خانم عباسي، داديار شعبه سوم دادسراي بعثت با اشاره به اين پرونده  گفت: چند روز پيش مردي با مراجعه به شعبه سوم دادياري دادسراي ناحيه 16 با ارائه شكايتي از همسر خود، خواست او را طلاق دهد.

شاكي در اظهاراتش گفت: از دست همسرم خسته شده‌ام در طول چند سال زندگي مشترك به دليل زيادخواهي‌هاي او به خاك فلاكت افتاده‌ام و او مدام با زخم ‌زبان‌هايش اغلب وانمود مي‌كند كه من توانايي و عرضه هيچ كاري را ندارم و بستگانش از جمله خواهر و پسرخاله او كه همزمان با من تشكيل خانواده داده‌اند، از شرايط مالي خوبي برخوردارند و من هنوز در زندگي خود پيشرفت نداشته‌ام.

فروش كليه

شاكي در ادامه گفت: اختلافات ما ريشه در مسائل اين چنيني دارد و چند ماه پيش اين اختلافات زماني به اوج خود رسيد كه باجناقم يك خودرو خريد.پس از اطلاع همسرم از اين موضوع روزگارم سياه شد و هر روز اين وضعيت بدتر مي‌شد و تاب وتحمل آن را نداشتم.

شاكي افزود: سرانجام براي رهايي از اين وضعيت به توصيه همسرم اقدام به فروش كليه خود كردم و با پول آن يك دستگاه خودروي پرايد براي او خريدم  تا شايد با اين كار شرايط لازم براي ادامه زندگي فراهم شود. اما همسرم دست‌بردار نيست و نمي‌خواهد بپذيرد كه من يك كارمند ساده هستم و هر ماه با حقوقي كه دريافت مي‌كنم، تنها قادر به زندگي آن هم با قناعت و چشم‌پوشي از خيلي از خواسته‌هاي خود هستم.

وي يادآور شد همسرم مدام به من سركوفت مي‌زند و من تمام اين مسائل را صرفا به خاطر 2 فرزند خردسال خود تحمل كرده‌ا‌م؛ اما اخيرا و پس از آن كه باجناقم براي همسر خود يك سرويس طلا خريده است، همسرم آزارهاي خود را از سر گرفته و از من مي‌خواهد به هر قيمتي كه شده براي او هم بخرم….

قاضي پرونده نيز در اين ارتباط گفت: پس از ثبت اين شكايت دستور تحقيق در اين زمينه صادر و مشخص شد مرد شاكي يكي از كليه‌هاي خود را فروخته است و همسايه‌ها نيز در تحقيقات‌ بيان كردند، مدام ميان اين زوج مشاجره و درگيري وجود دارد.

 

احضار همسر شاكي

خانم عباسي اضافه كرد: پس از مشخص شدن نتيجه تحقيقات، دستور احضار زن شاكي صادر و تحقيق از وي آغاز شد.زن جوان در اظهارات خود گفت: از همان كودكي زياده‌خواه و افزون‌طلب بودم، اما والدينم به خاطر مشكلات مالي، هيچ‌گاه به درخواست‌هاي من پاسخ نداده بودند. تا اين كه پس از ازدواج به دليل روياهايي كه با آن زندگي كرده بودم، از شوهرم مي‌خواستم زندگي مناسب و مرفهي برايم مهيا كند و دلم مي‌خواست در ميان فاميل همسر مرا به خاطر زندگي تجملاتي تحسين كنند و زماني كه خواهرم كه از كودكي با او رقابت داشتم خودرو خريد، شوهرم را وادار كردم تا با هر قيمتي كه شده خودرو خريداري كند؛ اما او قادر به تهيه پول نبود تا اين كه يك روز با مشاهده يك آگهي درخصوص خريد و فروش كليه، فكري به ذهنم رسيد و سرانجام شوهرم را ترغيب كردم تا كليه خود را بفروشد.

پشيمانم

وي افزود: پس از آن كه احضاريه دادسرا به دستم رسيد و متوجه شدم شوهرم قصد طلاق دادن مرا دارد، يك باره به خود آمده و متوجه شدم در چند سال گذشته من به شوهرم بد كرده‌ام و به او تعهد مي‌دهم ديگر او را وادار به كاري نكنم كه قادر به انجام آن نيست.قاضي پرونده اظهار كرد: پس از ثبت اظهارات زن جوان و آشتي ميان اين زوج، پرونده آنها مختومه شد.