Posts Tagged ‘شوهر’
دوشنبه, می 18th, 2009

زمان: ساعت 9:30 صبح دوشنبه 15 ارديبهشت ماه 1388
مکان: سعادت¬آباد، کمي بالاتر از ميدان کاج
هفت تیر 7tir.com : زن جواني با بسته های خريد از خواربارفروشي نزديک ميدان بيرون مي¬آيد تا بسته¬ها را در ماشينش بگذارد. مردي را مي¬بيند که دور و بر ماشين او مي¬چرخد. زن گمان مي¬برد او نمي¬تواند از پارک خارج شود. با لحني آشتي¬ جويانه مي¬گويد: “دارم مي¬روم.” اما مرد با لحن پرخاشگرانه فرياد مي¬زند: “تو صاحب اين 206 هستي؟ معلوم نيست کدام فلان فلان شده¬اي اين ماشين را زير پاي تو انداخته.” زن که جا خورده است، مي¬پرسد: “اين حرف¬ها يعني چه؟ مگر چه شده است؟ ” مرد با صدايي جمعيت جمع کن فرياد مي¬زند: “زدي سپر ماشين مرا کندي، تازه مي¬گي چي شده؟!” زن لحظه¬اي هاج و واج به او نگاه مي¬کند و به او مي¬گويد: ” اگر فکر مي¬کنيد من سپر آهني ماشين BMW شما را با سپر فايبرگلس خود کنده¬ام، پس چرا هيچ اثري بر روي ماشين من نمانده است؟”
يک مرتبه آتشفشان فحش فوران مي¬کند. فحش¬هايي که گوش از شنيدن آن¬ و زبان از بازگفتنش به درد مي¬آيد. زن لحظه¬اي خود را در محاصره¬ي خيل عظيمي مي¬بيند. سعي مي¬کند توجه پليس راهنمايي رانندگي را به خود جلب کند، ولي پليس خودش را به آن راه زده است. به مرد مي¬گويد: “يا شما برويد پليس بياوريد يا من مي¬روم.” سکوت تأييد آميز جمعيت نسبت به رفتارهاي زشت و غير انساني مرد او را جري¬تر مي¬کند تا فحش¬هاي آب نکشيده¬تري نثار زن جوان کند.
همه¬ي اين¬ها در چند قدمي گشت ارشاد که در مقابل مسجد جاخوش کرده است و مواظب است که نکند تار موي دخترکي بيرون باشد تا امنيت اجتماعي را به خطر اندازد روي مي¬دهد و آب از آب تکان نمي¬خورد.
در ميان چهره¬هايي که زن جوان را محاصره کرده¬اند، تنها زني ميان¬سال به او نزديک مي¬شود، صورت خيس او را مي¬بوسد و در گوشش مي¬گويد: “دخترم، خودت را از اين مهلکه به در ببر که دست کمکي نيست.” زن سوار ماشين مي¬شود تا با پليس 110 تماس بگيرد که طبق معمول راه به جايي نمي¬برد. مرد اين بار با حالتي تهاجمي درِ ماشين را باز مي¬کند و به او امر مي¬کند پياده شود و به او تهمت مي¬زند که خواسته است فرار کند. زن که کم کم کنترل اعصابش را از دست داده، مي¬گويد: “من که کاري نکردم که فرار کنم. ولي واي به روزگار تو اگر پاي نيروي انتظامي به اينجا برسد.” (چه خوش خيال!) مرد او را مسخره مي¬کند: “زنگ بزن ببينم چه … مي¬خوري؟!” زن نااميد به چهره¬هاي پيرامون خود مي¬نگرد، چه مي¬بيند؟ انسان؟
دريغا! نمي¬دانم بر کساني که مي¬ايستند و به هتک حرمت هم¬ وطن خود نگاه مي¬کنند و دم برنمي¬آورند چه نامي بايد گذاشت. مرد پس از نثار فحش¬هاي زشت سوار ماشين مي¬شود تا برود. اين بار زن مقابل ماشين او مي¬ايستد و مي¬گويد: “تا پليس نيايد و به ادعاها و توهين¬هاي تو رسيدگي نکند، حق نداري بروي.” مرد حرکت مي¬کند و با سپر به پاي زن مي¬زند و در حاليکه مي¬خندد و زن را مسخره مي¬کند، راهش را مي¬گيرد و مي¬رود و دوباره حرف زشتش را تکرار مي¬کند: “تو هيچ … نمي¬تواني بخوري.”
زن داخل ماشين سرش را روی رل مي¬گذارد و مي¬گريد. بر بي¬گناهي و بي¬پناهي خودش و بر اينکه کسي به راحتي او را متهم کرد، خود قاضي شد، قضاوت کرد، حکم صادر کرد و به زشت¬ترين شيوه هایی حکم خود را اجرا کرد و رفت، بي¬آنکه فريادرسي باشد. جمعيت پراکنده مي¬شوند تا با آب و تاب داستان به خاک ماليده شدن پوزه¬ي يک ضعيفه! را توسط يک ابرمرد! نقل کنند و تفريح کنند.

شوهر پريشان از راه مي¬رسد. زن جوان و درهم شکسته¬ي خود را دلداري مي¬دهد و وعده مي¬دهد که شکايت مي¬کنند. هر دو با خوش¬بيني به نيروي انتظامي محل مي¬روند تا طرح شکايت کنند. جالب اينکه از پليس دمِ در تا افسري که شکايت را تنظيم مي¬کند، به ساده¬ دلي آن¬ها مي¬خندند و مي¬گويند: “چيزي نشده، سخت نگيريد. پي¬گيري دردسر دارد.” باور مي¬کنيد؟ هتک حرمت از يک زن جوان، در انظار عمومي، چيزي به حساب نمي¬آيد. ولي وقتي آن¬ها اصرار مي¬ورزند، سرانجام آن¬ها را به دادگاه محل ارجاع مي¬دهند.
آن دو خسته و درمانده، ولي اميدوار به ديدار قاضي مي¬روند. زن وقتي مي¬فهمد قاضي زن است خوشحال مي¬شود. فکر مي¬کند دست کم قاضي حرف او را خواهد فهميد. ولي دريغ که قاضي پس از مرور متن شکايت، با بي¬ادبي و خشونت، با لفظ مبارکش مي¬فرمايد: “براي اين شِر و وِرها وقت دادگاه را نگيريد.” بي¬آبرو کردن يک زن خانواده در انظار عمومي و اهانت، توأم با رفتارهاي مجرمانه خشونت¬آميز از ديد يک قاضي شِر و وِر است! اين بار هر دو مي¬شکنند. مرد با عصبيت مي¬گويد: “همين کارها را مي¬کنيد که مردم را وادار مي¬کنيد خودشان اجراي عدالت را به دست گيرند.”
نتيجه، زن جوان دو روز است که در بستر افتاده، زيرا زخم بر جسم مداوا دارد، ولي زخم بر حيثيت انسان به راحتي ترميم نمي¬شود. اين زن و شوهر جوان هر دو آرزو دارند مرد را بيابند و او را به دست مادرش بسپارند تا با روش قرون وسطي دور لبهايش را سوزن بزند و نمک بپاشد تا شايد در اين سن و سال بياموزد که زشت گويي، زشت خويي مي¬آورد. چون ظاهراً براي اين رفتارهاي مجرمانه¬ي آشکار، مجازات ديگري وجود ندارد.حال معنی کنید حقوق شهروندی،منزلت انسانی و امنیت اجتماعی را…
Tags: اجتماعی, امنیت, جامعه, حقوق زنان, دعوا, زن, زنان, شوهر, فحش
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, جامعه, حقوقی, داغ, زنان، دختران و خانواده | 61 Comments »
یکشنبه, می 3rd, 2009

هفت تیر 7tir.com: قتل شوهر با ضربه چاقو اتهامي است که باعث شد ديروز يک زن جوان به دادگاه کيفري استان تهران منتقل شود و تحت محاکمه قرار بگيرد.
در ابتداي اين جلسه محاکمه محمد شادابي نماينده دادستان تهران خطاب به هيات قضات شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران گفت؛ سوگند زن 21ساله متهم است همسرش حميد را با ضربه چاقو به قتل رسانده است. مطابق اوراق پرونده فروردين ماه سال گذشته به ماموران پليس اسلامشهر خبر دادند زن جواني که به شدت ترسيده مقابل خانه اش ايستاده و فريادزنان از زخمي شدن شوهرش خبر مي دهد و کمک مي خواهد. ماموران بلافاصله به آنجا رفتند. هرچند اورژانس نيز در محل حضور يافته بود، تکنسين ها اعلام کردند اين مرد لحظاتي بعد از زخمي شدن جان باخته است.
به دستور بازپرس پرونده جسد به پزشکي قانوني انتقال يافت و سوگند همسر مقتول براي بازجويي به پليس آگاهي انتقال يافت. وي در همان بازجويي هاي اوليه گفت شوهرش با ضربه چاقوي وي زخمي شده است.شادابي ادامه داد؛ سوگند در مراحل مختلف تحقيقات به قتل اعتراف و انگيزه خود را اختلافات قبلي بيان کرده است. نماينده دادستان در مورد عمدي بودن قتل گفت؛ مطابق نظريه پزشکي قانوني علت مرگ پارگي قلب و ريه بوده که بر اثر اصابت جسمي برنده به زير سينه ايجاد شده و با توجه به اينکه متهم نيز در مراحل مختلف به قتل اعتراف کرده است، به عنوان نماينده دادستان تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم.سپس مادر مقتول در جايگاه حاضر شد و براي عروسش تقاضاي قصاص کرد.
وي گفت پسرم بي گناه کشته شده و من حاضر نيستم از خون او بگذرم. پسرم جوان بود و مي توانست زندگي خوبي داشته باشد.در ادامه سوگند در جايگاه قرار گرفت تا در مورد اتهام قتل عمدي از خود دفاع کند. وي گفت؛ قبول دارم چاقو به دست من وارد بدن شوهرم شد اما من قصد کشتن او را نداشتم. وي ادامه داد؛ من و شوهرم حميد تازه با هم ازدواج کرده بوديم البته مدت طولاني با هم نامزد بوديم. از همان روزهاي اول نامزدي حميد با من بدرفتاري مي کرد. او چندين بار در دوران نامزدي مرا زد. با اين حال تحمل مي کردم، همه به من مي گفتند اين بدرفتاري ها به دليل اين است که شما زير يک سقف زندگي نمي کنيد اگر عروسي کنيد همه چيز درست مي شود. من هم به اين اميد مشکلات را تحمل مي کردم.
وي گفت؛ متاسفانه زندگي ما آن طور که پيش بيني مي شد، نبود و روابط ما حتي بعد از ازدواج هم اصلاح نشد و حميد همچنان با من بدرفتاري مي کرد. رفتارهاي عصبي او تا حدي بود که مرا کتک مي زد. روز حادثه صبح از خواب بيدار شدم. چند روزي بود که با حميد مشکل داشتم. زماني که من از رختخواب بيرون آمدم باز هم مطابق معمول حميد بهانه گرفت و دوباره با هم درگير شديم. حميد به شدت مرا کتک زد من هم به شدت خشمگين بودم و به دنبال راه دفاعي از خودم مي گشتم. زماني که حميد مرا به سمت آشپزخانه هل داد به کابينتي که چاقو ها روي آن قرار داشت برخورد کردم و در يک لحظه تصميم گرفتم چاقو را بردارم و با آن شوهرم را تهديد کنم تا از ضرباتي که به من مي زد، جلوگيري کنم. چاقو را رو به روي خودم گرفتم تا به حميد بگويم ديگر به من نزديک نشود اما او جلو آمد تا دوباره مرا بزند و يک دفعه چاقو که تيغه اش رو به او بود وارد بدنش شد.
نوعروس متهم به قتل ادامه داد؛ قسم مي خورم قصد کشتن شوهرم را نداشتم و زماني که او زخمي شد، من با داد و فرياد از همسايه ها کمک خواستم تا او را از مرگ نجات دهم. با اينکه من و حميد با هم اختلاف داشتيم، او را دوست داشتم و راضي به مرگش نبودم. ضمن اينکه ما قبلاً بارها و بارها با هم درگير شده بوديم اما هيچ وقت کار به اينجا کشيده نشده بود و ما اين طور رو درروي هم قرار نگرفته بوديم.
وي در آخرين دفاعيات خود گفت؛ باز هم مي گويم قصد نداشتم شوهرم را بکشم و من چاقو را به بدن او فرو نکردم بلکه حميد به سمت من آمد و زماني که مي خواست با من درگير شود، چاقو به بدن او اصابت کرد.بعد از پايان جلسه دادگاه هيات قضات شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران براي صدور راي پرونده وارد شور شدند.
Tags: خون, درگیری, زن, شوهر, قاتل, قاضی, قتل, قتل شوهر, قتل عمد, قصاص, نو عروس, چاقو, کتک
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, حوادث | 23 Comments »
یکشنبه, می 3rd, 2009

هفت تیر 7tir.com: : روزنامه اينديپندنت چاپ انگليس در يكي از شمارههاي دو هفته پيش خود طي گزارشي به پديده “تعويض همسر” در ايتاليا پرداخت و از رونق گرفتن چنين پديدهاي در كشورهاي مختلف اروپايي به ويژه ايتاليا خبر داد.
ایندیپندنت در اين گزارش خود به نقل از روزنامه پرتیراژ “لاستامبا” چاپ ایتالیا نوشت: بسیاری از زنان و مردان ایتالیایی که برای گذراندن تعطیلات تابستانی در منطقه زیبای “توسکانا” در مرکز شهر رم پایتخت ایتالیا دعوتنامه دریافت میکنند، ممکن است پیش از پذیرفتن و قبول این دعوت خوب به آن فکر کنند. علت این مسأله آنست که شاید این زن و شوهرها مجبور شوند در مقابل پذیرفتن این دعوت همسر خود را با همسر دیگری عوض کنند. “لاستامبا” اين گزارش را “عريانها در وقت ناهار” ناميد.
در گزارش “لاستامبا” آمده: در هر دوره تعطیلات تابستانی حدود پانصد هزار زن و شوهر در دویست کلوپ شبانه که در سراسر ایتالیا وجود دارد همسران خود را برای برقراری رابطه نامشروع با یکدیگر عوض میکنند. هزار تعویض همسر نیز در اماکنی غیر کلوپها مانند گاراژهای خودرو، سواحل دریایی ویژه و حتی برخی از قبرستانها صورت میگیرد.
در همین راستا یکی از کارکنان یکی از کلوپهای شبانه که مخصوص “تعویض همسر” است در این باره گفت: انواع آدمها به این کلوپها مراجعه میکنند، مانند حسابدار، پزشک، بازیکن فوتبال، سیاستمدار و غیره.
در ادامه گزارش این روزنامه ایتالیایی آمده است: این آمار و ارقام توسط مؤسسه “فیدر ” بدست آمده و آمار اعلام شده حدود پانصد هزار است در حالیکه حقیقت بیشتر از این عدد است و گمان میشود حدود دو میلیون باشد.
این مؤسسه میافزاید: آمارها نشان میدهد معدل سن بیشتر مردانی که تبادل همسر میکنند حدود 43 سال و زنان 35 سال است و عمل تبادل همسر فقط در شب صورت نمیگیرد بلکه گاهی اوقات در روز روشن و به ویژه پس از وقت ناهار صورت میگیرد.
حتی برلوسکنی!
نکته تعجب برانگيز اینست که این روزنامه ایتالیایی در گزارش خود اعلام کرده “سیلویو برلوسکنی” نخست وزیر ایتالیا نیز چندی پیش خواستار تعویض همسر خود “فرونیکا” با همتای دانمارکی خود “آندریاس فوج راسموسن” شده بود.
این روزنامه در ادامه نوشته است: “برلوسکنی” در حضور همگان گفت، میخواهم همسرم را به “راسموسن” بدهم زیرا از دیگران خندان تر و شاداب تر است.
ایندیپندنت در ادامه گزارش خود آورده است: پیش بینی میشود این گزارش خشم کشیشان ایتالیایی را برانگیزد و از این کار در موعظههای خود در کلیساها انتقاد کنند.
در پایان گفتنی است “تعویض همسر” که به آن “رابطه دسته جمعی” نیز گفته میشود کاری است که در اروپا و آمریکا به ویژه در جشنهای مخصوص به شدت گسترش یافته است.
Tags: ایتالیا, ایتالیایی, تعویض, تعویض همسر, خدمات درمانی در امریکا, رابطه جنسی, زن, شوهر, مذهبی, مرد, مواد مخدر, همسر, کشیش, کلوب, کلوب شبانه تعویض همسر ایتالیا, کلوپ, کلیسا
Posted in اخبار داغ, اخبار جهان, جامعه, گزارش | 31 Comments »
سه شنبه, آوریل 7th, 2009

هفت تیر 7tir.com: تحقيقات ويژه درباره مرگ يک زن و شوهر ميانسال در ميان شعله هاي آتش ابعاد تازه يي از اين حادثه جنايي را فاش کرد. در اين رخداد مرد به قصد کشتن همسرش خانه را به آتش کشيد ولي خودش هم گرفتار حريق شد و جان باخت.
به گزارش خبرنگار ما اين جنايت بعدازظهر روز ششم فروردين ماه از طريق کلانتري خاني آباد به بازپرس جنايي تهران اطلاع داده شد و پس از حضور تيم ويژه در خانه زن و مرد متوفي واقع در خيابان خليج فارس معلوم شد آتش سوزي عمدي بوده و به احتمال زياد مرد ميانسال که حسن نام داشته با استفاده از بنزين آتش برپا کرده است. اجساد دو قرباني در حالي به پزشکي قانوني انتقال يافت که فرضيه جنايت خانوادگي و سپس مرگ قاتل در پي يک حادثه، بسيار قوي به نظر مي رسيد. به همين سبب محمدحسين شهرياري بازپرس شعبه 7 دادسراي جنايي به کارآگاهان اداره 10 پليس آگاهي دستور داد به تحقيق درباره زندگي خصوصي اين زوج بپردازند و فاش کنند آيا اختلافاتي ميان آن دو وجود داشته است يا خير. نخستين سرنخ را همسايگان حسن و مينا به پليس ارائه دادند و گفتند بارها صداي مشاجره اين زوج را شنيده اند و گمان مي کنند آنها با هم به شدت درگيري داشتند. پس از آن، پرس وجو از نزديکان زن و مرد ميانسال به تدريج قطعات اين پازل جنايي را در اختيار کارآگاهان قرار داد. تحقيقات صورت گرفته فاش کرد مينا و حسن که دخترعمه – پسردايي بودند از 10 سال پيش به هم علاقه مند شدند و تصميم شان را براي ازدواج قطعي کردند ولي مخالفت خانواده آن دو را از رسيدن به عشقي آتشين محروم کرد. بعد از مدتي حسن و مينا که مي ديدند توانايي جلب موافقت خانواده هايشان را ندارند با يکديگر پيماني عاشقانه بستند و قرار گذاشتند هر کدام با فرد ديگري ازدواج کند ولي در آخر حتي اگر يک روز عمرشان باقي مانده بود دوباره نزد هم برگردند و زندگي مشترک را تجربه کنند. به اين ترتيب دخترعمه و پسردايي هر يک تشکيل خانواده دادند و صاحب فرزند شدند اما گذر زمان عشق را از ياد آنها نبرد و اين دو با وجود اينکه متاهل بودند، به صورت تلفني و هر از گاهي حضوري از احوال هم باخبر مي شدند. اين رابطه ها به تدريج ظن همسران شان را برانگيخت به گونه يي که همسر حسن تقاضاي طلاق کرد و شوهر مينا نيز با مراجعه به دادگاه خانواده ادامه زندگي با اين زن را غيرممکن دانست. پس از برگزاري چندين جلسه دادگاه سرانجام مينا و حسن از همسران شان جدا شدند و اين اتفاق فرصتي را برايشان فراهم کرد تا به عهد قديمي خود وفا کنند. آنها چندي پس از طلاق به عقد هم درآمدند و زندگي مشترک شان را شروع کردند. هرچند اين زوج در ابتدا خشنود و راضي به نظر مي رسيدند، يک اتفاق مسير زندگي شان را تغيير داد.
همسر اول حسن بر دريافت مهريه اش اصرار داشت و حاضر به بذل آن نبود. از سويي مرد ميانسال که توانايي مالي بالايي نداشت براي اينکه خانه و اندک اندوخته اش را از دست ندهد، همه دارايي خود را به نام همسرش و پدر مينا کرد. چند ماه بعد حسن که مي ديد ماجراي مهريه او به حالت تعليق درآمده است، تصميم گرفت اموال خود را از دايي و همسرش پس بگيرد اما مينا از واگذاري مجدد دارايي شوهرش به او خودداري و همين امر آتش اختلافات را در زندگي آنها شعله ور کرد به گونه يي که دعواهاي اين زوج چند بار به ضرب و جرح انجاميد. درگيري هاي زن و شوهر ادامه داشت تا اينکه شب عيد حسن که مي خواست کارت سوخت خودرواش را به برادرش قرض بدهد تا او به سفر برود، براي خودش چهار گالن بنزين خريد و آنها را در خانه نگه داشت. در اين بين فرارسيدن سال نو نيز نتوانست مينا و حسن را آرام کند و در ايام تعطيل درگيري هاي آنان شدت بيشتري گرفت تا حدي که مرد ميانسال چندين بار زنش را به مرگ تهديد کرد. بالاخره روز ششم فروردين ماه حسن تهديدهايش را عملي کرد. او که از مينا به شدت عصبي بود و کينه به دل داشت، وقتي همسرش را ديد که به خواب عميقي فرورفته است سراغ يک گالن بنزين رفت، آن را روي مينا خالي کرد و کبريت را کشيد و شعله هاي آتش به سرعت گسترش يافت و همه خانه را دربرگرفت. در اين ميان حسن نيز در ميان حريق محاصره شد و نتوانست راه فراري پيدا کند و خودش نيز جان باخت.
به گفته بازپرس شهرياري هرچند جزئيات زيادي از اين پرونده فاش شده است اما تحقيقات براي پي بردن به زواياي ديگر اين حادثه مرگبار ادامه دارد.
Tags: آتش زدن خانه, آتش سوزی, حادثه, حریق, دعوای خانوادگی, زن, شوهر, قاتل, قتل, مرگ, مهریه, همسر, پرداخت مهریه, پلیس, پلیس امنیت
Posted in اخبار داغ, حوادث, داغ | 9 Comments »
جمعه, مارس 20th, 2009

این ماجرا واقعیست :
زن خطاب به قاضی ادامه می دهد :
آقای قاضی! به من می گه باید صبح تا ظهر دست به سینه و دوزانو بشینی و چشم از چشمای من بر نداری؛ چشمای پر از لک و لوک و خمارش؛ چشمای ترسناکش. ازم می خواد ظهر تا شب هم ازش دست نکشم؛ یعنی بهش دست بکشم. می گه باید ظهر تا شب روی من راه بری؛ روی اون همه چربی. باورتون می شه؟ ازم دست نمی کشه. شاید اگه اینو بهتون بگم حق رو به من بدین. حقو به من ندین. حقمو بدین. می گه شب تا صبح هم باید باهاش بکشم. نمی دونین از دستش چی می کشم. هنوز نذاشتم بهم دست بکشه. اینم نامه پزشکی قانونی.
«خانوم موهاتونو بکنین تو. کسی که خربزه می خوره پای لرزشم می شینه»
چشم آقای قاضی. چشم. آره بدنم داره می لرزه. انگشتام از بس می لرزن نمی تونن این دو تا تار مو رو بکنن زیر مقنعه. شما درمورد خربزه حق دارین. من از سر اجبار با اون آقا عقد کردم. حالا هم نمی خوام باهاش برم زیر یه سقف. چشمام درد می کنه. حتا همون نصف مهریه خودمو هم نمی خوام. نمی خوام بیچاره تر از اینی که هستم بشم. «پول و پله داری که بعد از طلاق بتونی زندگی کنی؟»
شما نگران اونش نباشین. می رم کار می کنم. توی تولدها. توی عروسی ها. توی مردم. کار می کنم. دستامو ببینین. جوونن. ازشون کار می کشم.
«تو نصف مهریه ات رو بیشتر نمی تونی بگیری. با اونم که کاری نمی تونی بکنی. تازه اگه شوهرت اذیتت نکنه و به موقع مهرتو بده.»
نمی خوام آقای قاضی. فقط ولم کنه. بی خیالم بشه. توی این چند ماه دیوونم کرده. اگه بدونین از دستای سنگینش چی کشیدم. اینم نامه پزشکی قانونی.
«چی می کشید؟»
همون دیگه. اسمش یادم می ره. خیلی می کشید. خیلی.
«می خوای یه کاری کنم که بتونی همه مهریه رو بگیری و بعد از این راحت تر زندگی کنی؟»
آقای قاضی! شما در حق من پدری کنین. هر گلی که بزنین به سر خودتون زدین. یه عمر دعاتون می کنم. می یام کنیزی خانومتونو می کنم. می یام پرستاری بچه ها و نوه هاتونو می کنم. ازتون هم هیچ پولی نمی خوام. فقط کمکم کنین. جونمو نجات بدین. فقط بهم بگین باید چی کار کنم؟
«این نامه پزشکی قانونی رو پاره کن بریز دور. امشب بیا پیش خودم»
Tags: جمهوری اسلامی, حکومت اسلامی, دادگاه, زن, شوهر, شوهرت, طلاق, قاضی, مهریه, پیشنهاد بی شرمانه
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, جامعه, حقوقی, داغ, زنان، دختران و خانواده | 7 Comments »
شنبه, مارس 14th, 2009

هفت تیر 7tir.com : گذشت 25 روز از قتل عام خانوادگي در ملک آباد اصفهان سبب شد جزييات تازه يي از اين جنايت فاش شود و تنها بازمانده اين کشتار زمينه هاي وقوع اين جنايت را تشريح کند. اين قتل عام روز 29 بهمن ماه در ملک آباد اصفهان رخ داد و مردي به نام بهروز به خاطر اختلاف با همسرش به خانه پدرزن خود رفت و مرد 67 ساله به نام حسين، خواهرزن 20 ساله اش به نام لاله و همسر 31 ساله اش به نام ليلا را به قتل رساند و سپس با شليک گلوله به زندگي اش پايان داد. مادر خانواده که پس از شروع تيراندازي به پشت بام گريخته و توانسته بود از مهلکه نجات پيدا کند پيش از اين در جريان بازجويي ها توضيح داده بود دامادش پس از ازدواج ليلا را با خودش از اصفهان به شوشتر برد و پس از مدتي اختلافاتي بين آن دو درگرفت که منجر شد زن جوان به خانه پدري اش بازگردد. سپس وقتي بهروز براي آشتي کردن به اصفهان رفته بود در خانه پدر همسرش به سوي اعضاي خانواده آتش گشود.
ازدواج ناموفق
اکنون پس از گذشت 25 روز از اين کشتار فاطمه مادر خانواده که معتقد است کالبد شکافي حادثه مي تواند در پيشگيري از حوادث مشابه تاثير داشته باشد جزييات تازه يي را که زمينه ساز وقوع قتل عام شد تشريح کرد. ليلا سال ها قبل با مرد ديگري ازدواج کرده و به خاطر برخي مشکلات مجبور شده بود طلاق بگيرد. پس از آن بود که زندگي زن جوان ديگر به حالت عادي برنگشت. مادر ليلا مي گويد؛ از آن زمان زمزمه ها و کنايه ها روز به روز بيشتر مي شد و هر کسي که از راه مي رسيد دخترم را به خاطر زندگي ناموفقش نصيحت مي کرد. اين موضوع ليلا را به شدت آشفته کرده بود طوري که او پذيرفته بود بايد با اولين مردي که از او خواستگاري کرد ازدواج کند. در چنين شرايطي ليلا از طريق زني که در همسايگي شان زندگي مي کرد با بهروز آشنا و مراسم خواستگاري برگزار شد. ليلا و بهروز به مدت سه ماه با هم نامزد بودند و در آن زمان اختلافي بين آنها وجود نداشت و زن جوان تصور مي کرد به زندگي دلخواهش دست يافته است.
نقل مکان
از آنجا که خانواده بهروز اصرار داشتند مراسم عقد و عروسي هر چه زودتر برگزار شود زوج جوان پس از سه ماه عقد دائم کردند. سپس پدر ليلا که مردي بازنشسته و بيمار بود تلاش خود را براي تهيه جهيزيه مناسب آغاز کرد و از دو بانک و موسسه وام گرفت چرا که مي دانست خانواده بهروز نسبت به جهيزيه حساس هستند. در نهايت پدر و برادر بزرگ بهروز به اصفهان آمدند و جهيزيه را با خود به شوشتر بردند ولي چون خود داماد در اين مراسم حضور نداشت اختلافي بين او و همسرش به وجود آمد و اين اختلاف وقتي بيشتر شد که يک روز قبل از برگزاري جشن عروسي بهروز بار ديگر همسرش را تنها گذاشت و ليلا به ناچار نزد يکي از نزديکانش در مسجد سليمان رفت. بعد از مراسم عروسي بود که دعوا و کشمکش ها بين زوج جوان بالا گرفت.
يک ماه بعد
به گفته فاطمه يک ماه پس از عروسي اولين درگيري جدي بين بهروز و ليلا به وقوع پيوست و زن جوان به خاطر ضرب و جرح دچار خونريزي شديدي شد. والدين ليلا بعد از اطلاع از اين موضوع به شوشتر رفتند اما نتوانستند جو را آرام کنند. در اين بين بهروز از طريق همسايه مقتولان از ازدواج اول همسرش مطلع شده و ليلا نيز فهميده بود شوهرش برخلاف ادعايي که مطرح کرده بود ديپلم ندارد. در دومين ماه زندگي مشترک اختلاف شديدتر از پيش شد به گونه يي که داماد تهديد کرد به صورت ليلا اسيد مي پاشد. سرانجام تير ماه سال جاري ليلا بار ديگر از سوي شوهرش به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفت و پدر و برادر بزرگ تر او دوباره راهي شوشتر شدند تا وي را به اصفهان بازگردانند. ليلا که ابتدا با تصميم پدرش موافق نبود بالاخره قبول کرد با وي همراه شود اما بهروز به شدت مخالفت کرد و درگيري آنها به نيروي انتظامي کشيده شد و ماموران پليس به والدين عروس گفتند نبايد در زندگي اين زوج دخالت کنند و حق ندارند فرزندشان را با خود ببرند. با اين وجود ليلا به اصفهان برگشت و سه ماه در خانه پدرش ماند تا اينکه بهروز به منزل پدرزنش رفت و پس از مذاکره و گفت وگو متعهد شد ديگر همسرش را کتک نزند به اين ترتيب به ظاهر اختلافات زوج جوان پايان گرفت و ليلا به خانه شوهرش برگشت.
آخرين روزها
فاطمه مي گويد؛ بعد از آن ماجرا بهروز ديگر دخترم را کتک نزد ولي رفتار بدي با او داشت و به ليلا تهمت مي زد. حتي وقتي دخترم با ما تلفني صحبت مي کرد به حرف هاي خصوصي او گوش مي داد به همين خاطر شوهرم به ليلا توصيه کرد رفتاري از خودش بروز ندهد که باعث ناراحتي بهروز شود. به رغم وساطت ما آتش اختلافات هر روز شعله ورتر مي شد تا اينکه 9 روز قبل از جنايت ليلا خانه اش را ترک کرد و به مسجد سليمان رفت و ديگر حاضر نشد به منزل بهروز برگردد. پس از آن با قطعي شدن تصميم طلاق زن جوان به اصفهان برگشت و ابتدا به تلفن هاي شوهرش نيز پاسخ نداد تا اينکه بالاخره قبول کرد با او حرف بزند. ليلا در آخرين مکالمه تلفني به بهروز گفت يا بايد به اصفهان بيايد يا از هم جدا شوند. روز بعد از اين گفت وگو بود که مرد جوان راهي خانه پدرزنش شد. روز حادثه پس از آنکه مقتولان از بهروز پذيرايي کردند مرد جوان که مي دانست نمي تواند همسرش را با خود به شوشتر بازگرداند سلاحي را بيرون کشيد و اولين گلوله را به حسين پدرزنش شليک کرد. سپس همسر خودش را کشت و در ادامه لاله را هدف گرفت و پس از تيراندازي هاي مرگبار به زندگي خودش پايان داد.
Tags: اختلاف بین زن و شوهر, اصفهان, جنایت, خانواده همسر, خانوادگی, داماد, زن, شوشتر, شوهر, قاتل اصفهانی, قتل, قتل خانوادگی, قتل در اصفهان, قتل در شوشتر, همسر
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, جامعه, حوادث, داغ, زنان، دختران و خانواده, عشق و خیانت | 17 Comments »
چهار شنبه, مارس 4th, 2009
هفت تیر 7tir.com : چهار جوان که با زور و تهديد راه را بر خودرو زوجي در حومه مشهد بسته و زن جوان را مورد تجاوز قرار داده بودند، به اعدام محکوم شدند. به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، 31 مردادماه زن و مردي با مراجعه به دادگستري
مشهد گفتند هنگامي که شبانه با خودروي سواري در محور مشهد – خلج در حرکت بودند، چهار جوان که سوار بر دو دستگاه موتور سيکلت بودند راه را بر آنان بستند و در حضور مرد، زن را مورد
تعرض قرار دادند. در پي شکايت اين زوج، پرونده يي در شعبه پنجم دادگاه کيفري خراسان رضوي تشکيل شد و
ماموران انتظامي تحقيقات خود را براي شناسايي و دستگيري متجاوزان آغاز کردند. ادامه اين خبر حاکي است با توجه به اينکه يکي از چهار نفر شماره تلفن همراه زن را گرفته بود، با تلاش پليس هنگامي که سر قرار با شاکي حاضر شد در منطقه کوي سيدي مشهد به دام افتاد. پس از گذشت چند روز از اين ماجرا، متهمان يکي پس از دستگيري شدند و هر کدام به جرم خود مبني بر دور کردن مرد از صحنه و آزار و اذيت همسر وي اقرار کردند. قضات دادگاه کيفري نيز با توجه به اينکه متهمان با توسل به تهديد چاقو و نيز تهديد به
اسيدپاشي مرتکب اعمال خلاف اخلاق شده بودند، آنان را به حد زناي به عنف (اعدام) محکوم کردند.
.
اخبار قبلی :
راننده اتوبوس به شوهر زن : به زنت علاقه دارم . باید طلاقش بدی
.
مردی که شخص متجاوز به همسرش را کشت ، محاکمه شد
Tags: اسید پاشی, اعدام در مشهد, تجاوز, تجاوز به زن, تجاوز به زن مقابل شوهر, تعرض, تعرض به زن, تعرض در مشهد, جوان, دادگاه, زن, زن شوهردار, زورگیری, شوهر, متجاوز, همسر
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, حوادث, داغ | 23 Comments »
سه شنبه, مارس 3rd, 2009

هفت تیر 7tir.com : زني كه به خاطر چشم و هم چشمي، شوهر جوانش را وادار كرده بود كليه خود را بفروشد تا براي وي خودرو بخرد، با شكايت شوهرش روانه دادسرا شد.
خانم عباسي، داديار شعبه سوم دادسراي بعثت با اشاره به اين پرونده گفت: چند روز پيش مردي با مراجعه به شعبه سوم دادياري دادسراي ناحيه 16 با ارائه شكايتي از همسر خود، خواست او را طلاق دهد.
شاكي در اظهاراتش گفت: از دست همسرم خسته شدهام در طول چند سال زندگي مشترك به دليل زيادخواهيهاي او به خاك فلاكت افتادهام و او مدام با زخم زبانهايش اغلب وانمود ميكند كه من توانايي و عرضه هيچ كاري را ندارم و بستگانش از جمله خواهر و پسرخاله او كه همزمان با من تشكيل خانواده دادهاند، از شرايط مالي خوبي برخوردارند و من هنوز در زندگي خود پيشرفت نداشتهام.
فروش كليه
شاكي در ادامه گفت: اختلافات ما ريشه در مسائل اين چنيني دارد و چند ماه پيش اين اختلافات زماني به اوج خود رسيد كه باجناقم يك خودرو خريد.پس از اطلاع همسرم از اين موضوع روزگارم سياه شد و هر روز اين وضعيت بدتر ميشد و تاب وتحمل آن را نداشتم.
شاكي افزود: سرانجام براي رهايي از اين وضعيت به توصيه همسرم اقدام به فروش كليه خود كردم و با پول آن يك دستگاه خودروي پرايد براي او خريدم تا شايد با اين كار شرايط لازم براي ادامه زندگي فراهم شود. اما همسرم دستبردار نيست و نميخواهد بپذيرد كه من يك كارمند ساده هستم و هر ماه با حقوقي كه دريافت ميكنم، تنها قادر به زندگي آن هم با قناعت و چشمپوشي از خيلي از خواستههاي خود هستم.
وي يادآور شد همسرم مدام به من سركوفت ميزند و من تمام اين مسائل را صرفا به خاطر 2 فرزند خردسال خود تحمل كردهام؛ اما اخيرا و پس از آن كه باجناقم براي همسر خود يك سرويس طلا خريده است، همسرم آزارهاي خود را از سر گرفته و از من ميخواهد به هر قيمتي كه شده براي او هم بخرم….
قاضي پرونده نيز در اين ارتباط گفت: پس از ثبت اين شكايت دستور تحقيق در اين زمينه صادر و مشخص شد مرد شاكي يكي از كليههاي خود را فروخته است و همسايهها نيز در تحقيقات بيان كردند، مدام ميان اين زوج مشاجره و درگيري وجود دارد.
احضار همسر شاكي
خانم عباسي اضافه كرد: پس از مشخص شدن نتيجه تحقيقات، دستور احضار زن شاكي صادر و تحقيق از وي آغاز شد.زن جوان در اظهارات خود گفت: از همان كودكي زيادهخواه و افزونطلب بودم، اما والدينم به خاطر مشكلات مالي، هيچگاه به درخواستهاي من پاسخ نداده بودند. تا اين كه پس از ازدواج به دليل روياهايي كه با آن زندگي كرده بودم، از شوهرم ميخواستم زندگي مناسب و مرفهي برايم مهيا كند و دلم ميخواست در ميان فاميل همسر مرا به خاطر زندگي تجملاتي تحسين كنند و زماني كه خواهرم كه از كودكي با او رقابت داشتم خودرو خريد، شوهرم را وادار كردم تا با هر قيمتي كه شده خودرو خريداري كند؛ اما او قادر به تهيه پول نبود تا اين كه يك روز با مشاهده يك آگهي درخصوص خريد و فروش كليه، فكري به ذهنم رسيد و سرانجام شوهرم را ترغيب كردم تا كليه خود را بفروشد.
پشيمانم
وي افزود: پس از آن كه احضاريه دادسرا به دستم رسيد و متوجه شدم شوهرم قصد طلاق دادن مرا دارد، يك باره به خود آمده و متوجه شدم در چند سال گذشته من به شوهرم بد كردهام و به او تعهد ميدهم ديگر او را وادار به كاري نكنم كه قادر به انجام آن نيست.قاضي پرونده اظهار كرد: پس از ثبت اظهارات زن جوان و آشتي ميان اين زوج، پرونده آنها مختومه شد.
Tags: اختلاف, خانواده, خانوادگی, دادگاه, دادگاه خانواده, زن, زن و شوهر, زیاده خواهی, شوهر, شوهرم, شکایت, شکایت شوهر, طلاق, فروش کلیه, همسرم, پراید, چشم و هم چشمی, کلیه
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, داغ, روانشناسي, زنان، دختران و خانواده, عشق و خیانت | 7 Comments »
دوشنبه, مارس 2nd, 2009

هفت تیر 7tir.com : مرد جواني که همسر دومش را به خاطر تمکين نکردن با ضربات چاقو به قتل رسانده در جلسه محاکمه اش ادعا کرد در زمان قتل دچار بيماري رواني بوده است. به گزارش خبرنگار ما، در ابتداي جلسه محاکمه محمد شادابي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح کيفر خواست گفت؛ متهم که رضا نام دارد و جواني 29 ساله است در تاريخ 11 شهريور ماه سال گذشته همسر 25 ساله اش به نام الهام را به قتل رسانده است. مطابق گفته هاي رضا وي پس از اينکه همسرش از وي تمکين نکرده او را با ضربات چاقو به قتل رسانده و سپس شير گاز را باز کرده تا خودکشي کند اما مرد صاحبخانه که شوهر خواهر وي است به محل رسيده و او را نجات داده است. وي افزود؛ پزشکي قانوني اعلام کرده رضا به لحاظ روحي و رواني سالم و مسوول اعمال خود است. بنابر اين با توجه به مدارک موجود در پرونده تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم.
روزهاي پيش از جنايت
در ادامه مادر مقتول به عنوان ولي دم در جايگاه حاضر شد و براي دامادش تقاضاي قصاص کرد. وي گفت؛ دامادم پسر عمه دخترم است و ما او را از کودکي مي شناختيم به همين خاطر هم به ازدواج آنها رضايت داديم. دخترم شوهرش را دوست داشت و آنها هيچ مشکلي با هم نداشتند و هنوز عروسي هم نکرده بودند. من نمي دانم چرا رضا او را کشت. وي ادامه داد؛ از آنجايي که خانه ما کوچک بود شرايط اينکه دامادم در منزل مان بماند وجود نداشت به همين خاطر هر وقت از شهرستان به ديدن ما مي آمد دخترم براي ديدن او به خانه خواهرشوهرش مي رفت و چند روزي در آنجا مي ماند. چند روز قبل از حادثه رضا از عسلويه به تهران آمد و دخترم هم براي ديدن او به خانه خواهر شوهرش رفت و بعد هم به ما خبر دادند دخترم کشته شده است. پس از اظهارات مادر مقتول، شوهر خواهر متهم به عنوان شاهد در جايگاه حاضر شد. وي گفت؛ مدتي قبل از حادثه من، همسر و فرزندانم را به شهرستان پيش خانواده ام برده بودم و خانه خالي بود و رضا هم با ما زندگي مي کرد. من از سفر که بر گشتم متوجه شدم رضا همسرش را هم به خانه ما آورده است. او با اين توجيه که مي خواهم با همسرم تنها باشم از من خواست چند روزي به خانه ام نروم. به او گفتم جايي را ندارم که بروم و ناچارم شب ها دير وقت به خانه برگردم. شب قبل از حادثه حدود ساعت 12 بود که به منزلم رفتم و در پذيرايي خوابيدم. رضا و همسرش بيدار بودند و صحبت مي کردند اما من متوجه نشدم آنها درباره چه مساله يي حرف مي زدند. وي ادامه داد؛ صبح آن روز سر کارم رفتم و حدود ساعت 9 شب بود که برگشتم. خانه تاريک و برق قطع شده بود. من برق را وصل کردم ولي دوباره قطع شد. بوي گاز همه جا پيچيده بود. در آن تاريکي بالا رفتم تا ببينم چه شده است. چند بار رضا را صدا زدم تا اينکه او با لباس خوني و پاره بيرون آمد. پرسيدم چه شده است. گفت الهام را کشته ام و مي خواهم خودم را هم بکشم. متوجه شدم او سيم تلويزيون را لخت و به خودش وصل کرده است به همين خاطر هم مرتب فيوز کنتور مي پريد. حال رضا خيلي بد بود و تقريباً ديگر جان نداشت بلافاصله او را به بيمارستان رساندم و بعد هم به پليس خبر دادم.
اعتراف
سپس متهم براي دفاع از خود در جايگاه حاضر شد. وي گفت؛ قبول دارم الهام به دست من کشته شد اما من قصد کشتن او را نداشتم. در آن لحظات در حالت عادي نبودم و نمي دانم که چه کردم. وي ادامه داد؛ مدتي بود متوجه شده بودم الهام با صاحب کار من رابطه دارد. از او خواستم بگويد چرا اين کار را کرده است. اما الهام زير بار نرفت و مرا بيمار خطاب کرد. در اين باره با برادرم مشورت کردم و او گفت اگر به کسي چيزي بگويي آبرويمان مي رود، به همين خاطر هم مجبور شدم سکوت کنم. چون همسر اولم هم با مردان غريبه رابطه داشت اين مساله به شدت به من آسيب زده بود. حدود 40 شبانه روز بود که نخوابيده بودم و حال خوبي نداشتم. از عسلويه به تهران آمدم و پيش يک روانپزشک رفتم. چند روزي بود که دارو مصرف مي کردم. چون حالم خوب نبود الهام به خانه خواهرم آمد که مرا ببيند. آن روز از همسرم خواستم از من تمکين کند اما مقاومت کرد. من هم در حالي که از حالت عادي خارج بودم دستان او را از پشت بستم و از اين طريق خواستم وادار کنم از من تمکين کند. يک دفعه چهره صاحب کارم جلوي چشمم آمد و چاقويي را که در ساک داشتم در آوردم و پشت سر هم به الهام ضربه زدم. بعد از آن هم چند ضربه به خودم زدم تا خودکشي کنم. اي کاش همان روز مي مردم تا حالا مجبور نباشم اين طور جلوي شما بايستم و پاسخ دهم.
پرسش و پاسخ در دادگاه
قاضي؛ همسر اولت چه شد. او را طلاق دادي؟
متهم؛ نه همسرم خود سوزي کرد. او به خاطر اينکه با افراد زيادي رابطه داشت دچار عذاب وجدان شد و خودش را سوزاند.
قاضي؛ از کجا مي داني همسر اولت با مردان غريبه رابطه داشت؟
متهم؛ او خودش در دادگاه گفت و از قاضي خواست حکم طلاق من و او را صادر کند.
قاضي؛ با همسر اولت چند سال زندگي کردي ؟
متهم؛ ما سه سال زندگي کرديم البته من در عسلويه کار مي کردم و هرچند وقت يک بار به خانه ام مي رفتم. همسرم با پدر و مادرم زندگي مي کرد اما من فهميده بودم که او با افراد غريبه رابطه دارد به او گفتم از اين مساله با خبر هستم. همسرم هم در دادگاه خودش اين موضوع را تاييد کرد.
قاضي؛ چطور فهميدي همسر دومت با صاحب کارت رابطه دارد؟
متهم؛ من هميشه براي اينکه شماره خانه پدرزنم در دست کسي نباشد از تلفن کارتي زنگ مي زدم. يک بار اشتباه کردم و از محل کارم زنگ زدم. صاحب کارم از حافظه گوشي تلفن شماره را برداشته بود. او حتي به همسرم تعرض هم کرده بود.
قاضي؛ مگر صاحب کارت در عسلويه نبود پس چطور با همسرت که در تهران بود رابطه بر قرار کرده بود؟
متهم؛ صاحبکارم هر بار که با تلفن صحبت مي کرد به من نگاه مي کرد و مي خنديد. من همان موقع موضوع را فهميدم. بعد که به تهران آمدم متوجه شدم چند جاي کبود در پاي همسرم وجود دارد. الهام درباره آثار کبودي جواب درستي نداد و متوجه شدم صاحب کارم به او تعرض کرده است.
قاضي؛ شايد پاي همسرت به خاطر برخورد با جايي کبود شده باشد.
متهم؛ هر بار که همسر اولم به حرفم گوش نمي کرد او را گاز مي گرفتم به همين خاطر هم فهميدم جاي کبودي به چه دليل است. همسر من قبل از ازدواج با فردي ديگر نيز رابطه داشت.
قاضي؛ ضربات نشان مي دهد تو به قصد قتل به همسرت حمله کردي. در اين باره چه مي گويي؟
متهم؛ من اگر مي خواستم همسرم را به خاطر رابطه بکشم همسر اولم را مي کشتم. در آن لحظات در شرايط عادي نبودم.
قاضي؛ چرا از الهام جدا نشدي مگر نمي گويي او بي اخلاق بود؟
متهم؛ الهام خودش به خواستگاري من آمد بعد هم که من متوجه شدم او با افراد ديگري هم رابطه دارد مي خواستم ترکش کنم اما دست از سرم بر نمي داشت.
پس از دفاعيات متهم و وکيل مدافعش هيات قضات (عزيز محمدي، رحيمي، محمدي کشکولي، سري و بومي) براي تصميم گيري وارد شور شدند.
Tags: تمکین, تمکین زن از شوهر, دادگاه, زن, شوهر, قاتل, قتل, همسر, همسرم
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, حقوقی, حوادث, داغ, عشق و خیانت | 43 Comments »