Posts Tagged ‘سید علی خامنه ای’

آیا تفکیک قوا بهانه خوبیست ؟ / نقش وزارت اطلاعات دولت میرحسین در اعدام های 67

شنبه, می 9th, 2009

اخبار داغ هفت تیر میرحسین موسوی
هفت تیر 7tir.com به قلم  پیمان روشن ضمیر/سردبیر  :   میرحسین موسوی بعد از بارها فرار از پاسخ دادن به سوال منتقدان  که از او در مورد  سکوتش در رابطه با  اعدام 4 هزار زندانی سیاسی در زمان نخست وزیری  می پرسیدند ، سرانجام هفته گذشته در جمع دانشجویان دانشگاه کرمان به سوالی در این مورد پاسخ گفت . البته تنها محتوایی که پاسخ میرحسین دارد این مضمون است که به من ربطی ندارد و این چیزها را از من نپرسید.
میرحسین موسوی در کرمان می گوید : «گفته می‌شود در زمانی که آن اعدام‌ها صورت گرفت من نخست‌وزیر کشور بودم و کاری نکردم! باید توجه کنیم که مسئله‌ تفکیک قوا در کشور از ابتدای انقلاب وجود دارد. می‌توانید از من راجع به عملکرد قوه‌ مجریه در دوران جنگ سوال کنید و من با شفافیت، صراحت و صداقت پاسخ خواهم داد. نمی‌شود بدون نگاه به موقعیت‌ها، ظرفیت زمانی و وقایع مختلف این سوال از من پرسیده شود. سوال مربوط به من را بپرسید، حتما پاسخ خواهم داد».

 در سال 67 حکومت تصمیم می گیرد هزاران نفر از زندانیان سیاسی را اعدام کند .
این زندانیان هیچ کدام در دادگاه محکوم به اعدام نشده بودند بلکه به دلیل پایین بودن سطح اتهامات ،  دادگاه های جمهوری اسلامی در آن فضا که هر کس با کوچک ترین همکاری با گروه های تروریستی اعدام می شد ،  این افراد را به اعدام  محکوم نکرده بود  و به چند سال زندان محکوم شده بودند  و قرار بود پس از سپری کردن دوران زندان آزاد شوند .
معمولا اتهامات ایشان همراه داشتن چند برگ اعلامیه سیاسی یا شرکت در یک تظاهرات سیاسی بود و هیچ گونه همکاری با گروه های تروریستی نداشتند و به معنی واقعی یک زندانی سیاسی عقیدتی بودند که دادگاه های جمهوری اسلامی نیز در مورد آنها حکم اعدام صادر نکرده بود .
پس چون این افراد هیچکدام در دادگاه محکوم به اعدام نشده بودند و قرار بود پس از سپری کردن زندان آزاد شوند می توان اعدام آنان  را یک قتل عام غیر قانونی نامید .
غیر متعارف بودن این قضیه چنان بود که حتی صدای قائم مقام رهبر یعنی آیت الله منتظری نیز در آمد و ایشان طی چند نامه که به آیت الله خمینی و سایر مقامات  ارسال کردند شدیدا به این رویه اعتراض کردند ،  چنان که همین اعتراضات سرانجام به عزل ایشان از قائم مقامی رهبر انجامید .
بر اساس اسناد و شواهد  موجود که مقدار قابل توجه ای از این اسناد از خاطرات آیت الله منتظری قائم مقام رهبر و نفر دوم مملکت در آن زمان بدست می آید   ، قرار بر این شد که در همه استان های کشور کمیته ای سه نفره شامل دادستان ، رئیس زندان ، و نماینده وزارت اطلاعات تشکیل شود و این کمیته ،   در مورد تک تک زندانیان تصمیم گیری کند که اگر تشخیص داد زندانی مورد نظر بر سر مواضع سیاسی خود مانده است او را اعدام کنند و اگر تشخیص دادند که بر سر موضع نیست ادامه دوران زندان را طی کند .
تا اینجای قضیه مشخص می شود چه تعداد زیادی از مسئولان وقت کشور مستقیم در جریان این ماجرا بودند و مستقیم در مورد اعدام این زندانیان تصمیم گیری می کردند .
آیت الله خمینی ،   سید احمد خمینی ،  آیت الله منتظری قائم مقام رهبری ، اعضا بیت آیت الله منتظری ، دادستان کل کشور موسوی اردبیلی ،   وزیر اطلاعات دولت میرحسین موسوی ،  تمام دادستان ها در تمام استان ها و شهرهای کشور  ،    نماینده وزارت اطلاعات در تمام استان های ایران ،    رئیس زندان در تمام مراکز استان ها ،  تمام مامورانی که در همه استان ها اعدام ها را اجرا می کردند ،  و به احتمال بسیار زیاد تمام اعضای شورای عالی امنیت ملی از مطلعین قطعی این ماجرا هستند که دقیقا هم در جریان پرونده بودند و هم به نوعی در این ماجرا نقش داشته اند .
با توجه به  تعداد زیاد مسئولان  که در سراسر کشور از قضیه باخبر بودند اگر مسئول بلند پایه ای در نظام پیدا شود که بگوید  من بی خبر بودم حرفش به  هیچ عنوان پذیرفتنی نیست و تا به حال نیز شنیده نشده  که کسی در یک جلسه رسمی و عمومی یا مصاحبه ، چنین چیزی را بگوید و از این اعدام ها اظهار بی اطلاعی کند .
میرحسین موسوی نامزد این دوره انتخابات ریاست جمهوری و  نخست وزیر کشور در سال 67 نیز هرگز چنین ادعایی نکرده است و در هفته گذشته که مجبور به سخن گفتن در مورد این پرونده شد ، سعی داشت با اشاره به اصل تفکیک قوا از پاسخ گویی به محتوای این ماجرا و نقش خود  ( یا حداقل دلیل سکوت او ) در این ماجرا  ، فرار کند .

اما آیا واقعا اصل تفکیک قوا به این پرونده و  مسئولیت نخست وزیر در این ماجرا ربط پیدا می کند و آیا میرحسین بهانه خوبی آورده است ؟
این پرونده  هرگز در اختیار یکی از سه قوه کشور نبوده است و بر اساس کمیته تشکیل شده که مسئول اعدام زندانیان بودند  مشاهده می شود که حداقل قوه قضاییه و قوه مجریه در این ماجرا به یک اندازه نقش داشته اند .
توجه شود که وزیر اطلاعات که عضو اصلی این کمیته بود و نماینده وزارت اطلاعات که تصمیم گیر اصلی در مورد اعدام ها در همه استان های کشور بودند ، تماما جزو اعضای قوه مجریه محسوب می شدند و صد در صد وزیر اطلاعات ( ری شهری )  در مورد چینن پرونده ای که به   اعدام حدود 4 هزار زندانی سیاسی در 3 ماه انجامید  با نخست وزیر که رئیس مستقیم او محسوب می شد مشورت کافی را انجام داده است و دستورات لازم را نیز دریافت کرده است و اگر غیر از این باشد جای تعجب دارد و تا زمانی که میرحسین موسوی ادعایی غیر از این نکرده است ما مبنا را بر همین سخن می گذاریم  .
میرحسین موسوی نخست وزیر مورد علاقه آیت الله خمینی قدرت اصلی اجرایی کشور بود . او در آن زمان هرگز مشکلاتی که خاتمی در دوران ریاست جمهوری با آنها روبرو بود را نداشت . قوه قضاییه در زمان میرحسین بر خلاف زمان خاتمی در دست جناح مخالف نبود و اتفاقا دادستان کل کشور آیت الله موسوی اردبیلی  دوست صمیمی میرحسین بود  و از نظر تفکر سیاسی نیز عضو یک جناح محسوب می شدند . ( موسوی اردبیلی در این دوره انتخابات از میرحسین حمایت کرده است )
عمده بخشهای  قوه قضاییه و قوه مجریه بر خلاف دوران خاتمی   در دست کسانی بود که امروز خود را  اصلاح طلب می نامند .
میرحسین موسوی هرگز مثل خاتمی مشکلات او را در مورد انتخاب وزیر اطلاعات  نداشت و هرچند برای وزارت خانه های حساس با آیت الله خمینی مشورت می کرد اما هرگز مانند خاتمی مجبور نبود که 13 گزینه را به رهبر معرفی کند تا نفر سیزدهم وزیر اطلاعات شود بنا براین او هم وزیر اطلاعاتش را خودش انتخاب کرده بود و هم قدرت و اشراف کامل در مورد این وزارت خانه داشت .

اخبار داغ هفت تیر میرحسین موسوی

وزیر اطلاعات دولت میرحسین پایه اصلی اجرا فرمان قتل زندانیان سیاسی در سال 67 بود و جالب اینکه بدانید در بسیاری از  موارد نماینده دادستان  در استانها تحت فشار نماینده وزارت اطلاعات دولت میرحسین مجبور به پذیرش حکم اعدام در مورد آن زندانی می شد .
آیت الله منتظری به وضوح در خاطرات خود به این موضوع اشاره می کند که نقش اصلی در این اعدام ها را وزارت اطلاعات دولت میرحسین موسوی بر عهده داشته است چنانکه در بسیاری استان ها مسئولان قضایی از تند روی های نماینده وزارت اطلاعات ناراحت بودند .
به عنوان مثال می توان  نامه حاکم شرع دادگاه های انقلاب استان خوزستان به آیت الله خمینی  را شاهد آورد که حاکم شرع استان خوزستان که از مسئولان قوه قضاییه محسوب می شود چنین می نویسد :
“”.. من باب مثال در دزفول تعدادي از زندانيان به نامهاي طاهر رنجبر – مصطفي بهزادي – احمد آسخ و محمدرضا آشوع با اينكه منافقين را محكوم  مي‎كردند و حاضر به هر نوع مصاحبه و افشاگري در راديو و تلويزيون و ويدئو و يا  اعلام موضع در جمع زندانيان بودند، نماينده اطلاعات از آنها سئوال كرد شما كه   جمهوري اسلامي را بر حق و منافقين را بر باطل مي‎دانيد حاضريد همين الان به نفع جمهوري اسلامي در جبهه و جنگ و گلوگاهها و غيره شركت كنيد،   بعضي اظهار ترديد و بعضي نفي كردند، نماينده اطلاعات گفت اينها سر موضع هستند چون حاضر نيستند كه در راه نظام حق بجنگند  . به ايشان گفتم پس اكثريت مردم ايران كه حاضر نيستند به جبهه بروند منافقند؟ جواب داد حساب اينها با مردم عادي فرق مي‎كند و در هر صورت با راي اكثريت نامبردگان محكوم شدند فقط فرد اخير در مسير اجراي حكم فرار كرد. لذا خواهشمند است در صورت مصلحت ملاك و معياري براي اين امر مشخص فرماييد تا مسئولين اجرا دچار اشتباه و افراط و تفريط نشوند.””
حاكم شرع دادگاه انقلاب اسلامي خوزستان – محمد حسين احمدي
.

میرحسین موسوی خوب می داند که حتی اگر اصل تفکیک قوا را بپذیریم وحتی اگر قوه مجریه هیچ گونه نقشی در این اعدام ها نداشت ،  باز باید به دلیل عدم موضع گیری در برابر این اعدام ها و عدم اطلاع رسانی به مردم ،  او  را مورد سوال قرار داد و از او پرسید که چه تضمینی وجود دارد که چنین شخصی با چنین سابقه ای  در عدم حمایت از حقوق مردم ،  پس از رسیدن به ریاست جمهوری از حقوق شهروندی  مخالفین و زندانیان سیاسی دفاع کند و اگر چنین واقعه ای  تکرار شود میرحسین چه می کند . آیا اگر در دوران ریست جمهوری او ده ها وبلاگ نویس زندانی و شکنجه شوند یا اگر ده ها روزنامه نگار در دادگاه های غیر علنی محاکمه و  در زندان کشته شوند میرحسین موسوی تنها به گفتن ” اصل تفکیک قوا” بسنده می کند و هیچگونه اقدامی در دفاع از حقوق قانونی این افراد نخواهد کرد ؟
هرچند  این سوال در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد و قبل از این سوال باید در مورد نقش مستقیم دولت او در این واقعه سوال شود . میرحسین موسوی نخست وزیر محبوب آیت الله خمینی که قدرت واقعی اجرایی کشور را بدست داشت در مورد قتل و عام حدود  4 هزار زندانی سیاسی که توسط وزارت اطلاعات دولت او مدیریت و انجام شد   چه پاسخی دارد که بدهد ؟
میرحسین موسوی به خوبی به یاد دارد که وزیر کشور( محتشمی پور )  و وزیر خارجه ( ولایتی )  دولت او  همان زمان  برای توجیه این اعدام ها ،  در خارج از کشور مصاحبه کرده اند ،  حال چگونه است که وزرای  دولت او بر خود لازم می بینند که در حمایت از این اعدام ها صحبت کنند و  نخست وزیر  به بهانه تفکیک قوا از پاسخگویی فرار می کند ؟
آنانی که تصمیم دارند به میرحسین رای دهند ، چیزی را از دست نمی دهند اگر قبل از رای دادن ،  حداقل یک بار به طور جدی سوالات  بالا  را از میرحسین بپرسند و از او بخواهند به طور کامل شرح ماجرا و نقش خود و دولتش را در این ماجرا توضیح دهد  .
.
مطلب قبلی : فرار میرحسین از پاسخ دادن به سوال دانشجویان در مورد کشتار های سال 67
.ميرحسين : وقتي شعار توپ تانک بسیجی مي دهید به من بر می خورد

ملاقات صمیمی آیت الله خامنه ای با میرحسین موسوی در منزل پدر میرحسین

دوشنبه, می 4th, 2009

اخبار داغ هفت تیر میر حسین موسوی خامنه ای

هفت تیر 7tir.com: این تصویر که مربوط به ملاقات آیت الله خامنه ای و میرحسین موسوی در منزل پدر میرحسین است  برای اولین بار دیروز بر روی وب منتشر شد .
این دیدار مدتی پیش انجام شده و آیت‌الله خامنه‌ای برای عیادت از پدر مهندس موسوی به منزل وی در منطقه بوذرجمهری تهران رفته‌اند و در دیداری صمیمانه که علاوه بر مهندس موسوی برخی اعضای دیگر خانواده آن‌ها نیز حضور داشته‌اند، از پدر ایشان عیادت کرده‌اند.
در یکی دیگر  از دیدارهای رهبر انقلاب نیز ایشان عصایی را به پدر مهندس موسوی هدیه می‌دهند.

روابط خانوادگی خانواده «میرحسین موسوی خامنه» با آیت‌الله «سید علی حسینی خامنه‌ای»، علاوه بر آن که به مسئولیت‌های آن‌ها برمی‌گردد، به خاستگاه ایشان، «خامنه» نیز برمی‌گردد.

خامنه یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی و مرکز بخش مرکزی شهرستان شبستر در 75 کیلومتری تبریز است.
آیت‌الله خامنه‌ای و میرحسین موسوی هر دو علاوه بر عضویت شورای انقلاب، از پایه‌گذاران حزب جمهوری اسلامی بوده‌اند و همچنین آیت ‌الله خامنه ‌ای صاحب امتیاز روزنامه جمهوری اسلامی ـ ارگان این حزب ـ و مهندس موسوی، مدیرمسئول و سردبیر آن بوده‌اند .

مهندس میرحسین موسوی از زمان اعلام نامزدی در انتخبات همواره  تأکید کرده است  که هماهنگی با رهبری، یکی از ملزومات اولین مقام اجرایی کشور است.

مهندس موسوی پس از پایان نخست‌وزیری خود و آغاز رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، به عنوان مشاور رهبر انقلاب و نیز عضو منصوب ایشان درمجمع تشخیص مصلحت نظام مشورت‌های خود را به رهبر انقلاب ارائه می‌داده است.
همچنین، مهندس موسوی از کسانی بود که بدون داشتن مسئولیت اجرایی از سوی رهبر انقلاب به جلسات هم‌اندیشی سران نظام که برای مشورت درباره مسئله هسته‌ای تشکیل شد، دعوت گردید و در آن جلسات نیز موضع وی برخلاف مواضع برخی مسئولان وقت، به موضع آیت‌الله خامنه‌ ای مبنی بر مقاومت بر فناوری اتمی نزدیک بود.
میرحسین موسوی در آخرین مصاحبه مطبوعاتی خود در جواب این سوال  خبرنگار که از او پرسید پس از پیروزی در انتخابات چه می کنی پاسخ داد که ابتدا به دیدار مقام معظم رهبری می روم  .
بسیاری از تحلیل گران معتقدند با توجه به پایین بودن شانس رای احمدی نژاد ،   میرحسین موسوی گزینه مورد نظر آیت الله خامنه ای در انتخابات جاری است و میرحسین موسوی به خواست آیت الله خامنه ای برای از صحنه خارج کردن خاتمی در انتخابات حضور یافته است .

روزی که به زور دست خامنه ای را بوسیدم

سه شنبه, آوریل 28th, 2009

هفت تیر اكبر ابراهيم ‌زاده رکورد دار اسکیت ماراتن جهان

هفت تیر 7tir.com: سيد اكبر ابراهيم ‌زاده رکورد دار اسکیت ماراتن جهان  که به دعوت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری سفر به دور ایران با اسکیت را به پایان رساند و مورد تقدیر این سازمان قرار گرفت هر روز در وبلاگ خود از خاطرات این سفر می نویسد  . اکبر ابراهیم زاده پس از پایان آخرین سفر خود  که با شعار حمایت از مردم فلسطین انجام شده بود به دیدار آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی برده شد . وی در مورد این دیدار خاطره جالبی در وبلاگ خود نقل می کند .

هفت تیر اكبر ابراهيم ‌زاده رکورد دار اسکیت ماراتن جهان

هفت تیر اكبر ابراهيم ‌زاده رکورد دار اسکیت ماراتن جهان
به قلم اکبر ابراهیم زاده رکورد دار اسکیت ماراتن جهان :  بعد از اتمام اولین سفرم به دور ایران که با سختی های زیادی در حدود 20 کیلوگرم وزن کم کرده بودم .
در هنگام برگشت با توجه به اینکه تبلیغات زیادی شده بود با دعوت یکی از مسعولان به جائی رفتیم که به زور به ما لقب بسیجی دادند . حال دلیل اینکه چرا من باید این لقب را می گرفتم را برای شما باز گو می کنم.
شعار سفرما از حرم صلح , حرم امام خمینی (واقعا” صلح بوده ؟ ) تا حرم عشق حرم امام رضا , بود و هدف این سفر حمایت از مرد فلسطین و انرژی صلح آمیز هسته ای که مورد توجه یکی از اعضای بیت رهبری قرار گرفته بود به خاطر همین با هماهنگی های انجام شده با سازما ن میراث فرهنگی ترتیب ملاقات بنده را با سید علی (خامنه ای ) داده بودند. و حالا کسی که این خبرملاقات را میداد آنقدر با خوشحالی این خبر را به من داد که واقعا” به این فکر افتاده بودم که این خامنه ای کیه ؟ که آنقدر دارن ازش تعریف میکنن ؟ ( و من باید بسیجی می بودم که می توانستم پیشش بروم ) راستی تا یادم نرفته یه چیز جالب این رئیس فدراسیون اسکیت به التماس افتاده بود که اونم با خودم ببرم ( آروم آروم داشت شک ورم می داشت که نکونه این خامنه ای واقعا” آدم بزرگی باشه ) ولی آخرشم نشد ببرمش .
هفت تیر سید علی خامنه ای
به هر حال آن روز فرا رسید صورتم را حسابی ترو تمیز کردم به موهام ژل زدم و به سمت بیت رهبری حرکت کردم. بعد از گذشتن از چندین ایست و بازرسی و مادون های مختلف و اشعه های مختلف به خونه ای سید علی رسیدم خیلی جالب بود (بازم شکم بیشتر میشد که نکنه این سید علی آدم مهمی باشه ) اونجا که رسیدیم عکاس و فیلم بردار مخصوص ریختن سر ما در حدود 15 نفر بودیم مهر علیزاده بود وزیر نفت بود و………….. . ( اومده بود شماره حساب جدیدی بگیره ) به هر حال سید علی “خامنه ای”  آمد همه رو دید ،  بلخره به ما رسید ( البته یه نگاه بدی هم به مهر علیزاده کرد) تا رسید دستشو آورد حسابی منو نوازش کرد ( کفرم در اومده بود آخه موهام داشت خراب میشد ) بعد یه دفعه با دستش سرمو پایین فشار داد و از پایین اون دست پلاستیک چسبید تو صورتم ………………… . ( قبل از اینکه بدونم چی شده دستشو ماچ کرده بودم ).

عکس خبر روزنامه کیهان در مورد اکبر ابراهیم زاده :
.هفت تیر کیهان

آخرين نامه سعيدی سيرجانی به سيد علی خامنه ای قبل از کشته شدن در زندان

پنجشنبه, آوریل 23rd, 2009

 هفت تیر علی اکبر سعیدی سیرجانی

هفت تیر 7tir.com: علی اکبر سعيدی سيرجانی، اديب، پژوهشگر و نويسنده ايرانی در تاريخ بيست آذر ماه هزار و سيصد و ده در سيرجان متولد شد. ماه های آخر زندگانی جسمی او درزندان  گذشت. بی هيچ تماسی با دنيای آزاد. او در ۲۴اسفند ماه هزار و سيصد و هفتاد و دو، ساعت ۹ بامداد از خانه خارج شد. غروب پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۷۲ دستگيری او در روزنامه ها درج شد. با وجود ادعای کمال خرازی سخنگوی وقتِ جمهوری اسلامی در مقابل مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر ديدار سيرجانی با خانواده آنها تا زمان وفات وی در زندان موفق به ملاقات وی نشدند. وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در ۴ آذر ماه ۱۳۷۳ مرگ او را در روزنامه های رسمی اعلام نمود. درست همان زمانی که جهان آزاد آخرين مهلت برای نشان دادن سعيدی سيرجانی توسط جمهوری اسلامی اعلام کرده بود. مطابق اعترافات اميرفرشاد ابراهيمی و شواهد آشکار، سعيدی سيرجانی در تاريخی ميان نيمه تير ماه ۱۳۷۳ تا آذر ماه همان سال در زندان کشته شد.

جناب آقای خامنه ‏ای
پيام عتاب ‏آميز جناب عالی را آقای صابری برايم خواند، و متاسف شدم، نه به علت اين که مورد قهر ‏آن مقام معظم قرار گرفته ‏ام و به زودی امت هميشه در صحنه حزب‏ الله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از ‏حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ‏ايم
تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای برباد ‏رفته ‏ام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت.‏بگذريم از لحن توهين ‏آميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوايی بعيد مي‏نمود تا چه رسد ‏به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جناب عالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد ‏کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته‏ های من است ای کاش موردش را مشخص می فرموديد، و اگر مبتنی بر ‏واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انالله و انااليه راجعون.‏‎می ‏دانم در حکومتی که مرحوم شريعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دينی و سياسی، آيت ‏الله ‏منتظری با آن سوابق مبارزاتی دق‏مرگ و خانه‏ نشين و مطرودند، تکليف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی ‏بی‏ گناهی.‏و می دانم رهبر جليل القدری که با يک نهيبش نمايندگآن مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت مي‏خزند، البته ‏می تواند با تيغ بيدريغ تکفير حمله بر من درويش يک قبا آرد
‏فرموده بوديد چرا اين همه مزايای حکومت اسلامی را نديده ‏ام و به تمجيد نپرداخته ‏ام. اين وظيفه اخلاقی را شاعران و ‏نويسندگان محترمی که با چرخشی ناگهانی در سلک هواداران ولايت فقيه درآمده ‏اند بهتر و موثرتر انجام مي‏دهند. ‏وانگهی رژيمی که علاوه بر فرستنده‏ های راديويی و تلويزيونی هزاران مسجد و منبر و مجلس را در اختيار دارد چه نيازی ‏به مديحه ‏سرايی مطرودان دارد، به خصوص نويسنده کج‏ سليقه‏ ای که هرگز در مدح هيچ امير و حاکمی قلم نزده است
‏فرموده بوديد چرا در انتقاد از حکومت شاه به جزئيات اداری پرداخته ‏ام؟ از همين انتقادهای جزئی هم شرمنده ‏ام که ‏بحمدالله در اين ده سال فرصت‏ شناسان حق مطلب را ادا کرده ‏اند و بر حاکم معزول تاخته ‏اند. وضع من در زمان شاه نيز ‏مانند امروزم بود. مينوشتم و چاپ مي‏شد و منتشر نمي‏گشت، ديکتاتور مغرور بدعاقبت مي‏پنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود می ‏افزايد. قطعا مقالات سانسور شده من در بايگانی ساواک موجود است. بفرماييد ‏مطالب از “يغما” و “خواندنيها” بيرون کشيدهِ مرا در مقوله سياست فرهنگی، ماجرای کاپيتولاسيون، مضحکه تغيير ‏تاريخ، شعبده جشنهای شاهنشاهی به حضورتان بياورند تا بدانيد بوده ‏اند مردم از جان گذشته‏ای که به هيچ دعوی ‏مبارزه و پيوستگی به دارودسته‏ ای از بيان حقايق پروايی نداشته ‏اند.‏اما در مورد کتابهای توقيف‏ شده بنده واقعا نمي‏دانم کجايش حمله به اسلام است يا اساس حکومت اسلامی. من ذاتا ‏از ريا و دروغ و تبعيض و ستم متنفرم و اين نفرت در نوشته ‏هايم منعکس است. اگر خدای ناخواسته همچو فاسدی در ‏دستگاه حکومت حاضر اين است که انتقاد از هر مسندنشين و مسئولی حمل بر “زيرسوال بردن رژيم” مي‏شود و لطمه ‏زدن به اساس اسلام و بهانه‏ ای برای سرکوبی و اختناق و نتيجه‏ اش همين که مي‏بينيم
من به آنچه در کتابهای توقيف ‏و خمير شده ‏ام نوشته ‏ام عميقا اعتقاد دارم و در هر محکمه‏ ای حاضر به پاسخ‏گويی ‏ام. اگر واقعا خلاف اسلام يا حکومت ‏واقعی اسلامی است، چرا بدين شيوه ‏های غير اخلاقی با من رفتار مي‏کنند. مگر مملکت قانون ومحکمه ندارد؟
جناب آقای خامنه ‏ای توقع مردم مسلمان ايران از حکومت اسلامی جز اينهاست که مي‏کنند. در رژيم کمونيستی تکليف ‏خلايق معلوم است. همه فضايل و امتيازات در نيروی کار مفيد افراد ملت خلاصه مي‏شود و مناصب و مقامات در دست ‏طبقه کارگر است و استبداد کارگری حاکم بر جامع، در ممالک سرمايه ‏داری تمول و درآمد بيشتر ضامن قدرت اجتماعی ‏است و سرنوشت مردم در قبضه کسانی که به هر شيوه و از هر طريق صاحب آلاف و الوفی شده ‏اند. اما در حکومت ‏اسلامی ضابطه چيست؟ آيا فضايل منحصر به نماز و دعای بيشتر است و روزه طولاني‏تر و سجده غليظ تر و لقب حاجی ‏و انبوهی محاسن و کلفتی دستار و دعوی بسيار، يا به حکم آيه کريمه ان اکرمکم عندالله اتقيکم فضيلت افراد محصول ‏تقرب به حق است و قرب يزدان در گرو تقوی؟
اگر چنين است اجازه فرماييد بی‏ هيچ ملاحظه و پروايی عرض کنم بسياری از اعمال سران حکومت خلاف تقواست. اين ‏را به تجربه شخصا دريافته‏ ام و اثباتش اگر خواستيد آسان است. بگذريم از دو سال اول که نابسامانی ها جواز ‏آشفته‏ گويی ها و آشفته ‏کاريها بود. در همين چندماه اخير بزرگانی که در خبرنامه ‏ها و جرايد مرا عضو حزب توده و خدمتگزار ‏شاه و مامور ساواک معرفی کردند، هم از معصيت سنگين بهتان باخبر بودند و هم از نحوه زندگی و خلق ‏و خوی من، به ‏فرض اين که با گذشته زندگی بنده آشنايی نداشتند به فيض مقام و موقعيت خويش مي‏توانستند از دستگاه اطلاعاتی ‏کشور جويای سوابق شوند و آنگاه دست به قلم ببرند، يا کسانی را مامور، که مزاحمت هايی از قبيل سنگ‏ پراندن و ‏شعارنويسی بر درويوار خانه‏ ام کنند.‏
جناب آقای خامنه‏ ای بنده به خلاف حکم قاطع شما مسلمانی، صافی اعتقادم، و به دين و عقيده ‏ام مباهات مي‏کنم. هيچ ‏ابله مخالف اسلامی نمي‏آيد پانزده سال عمر خود را صرف تصحيح و چاپ مفصل‏ترين تفسير قرآن کند. کسی که به ‏اسلام بی ‏اعتقاد است، با چه انگيزه ‏ای قصيده “اين بارگه که پايه‏ اش از عرش برتر است” را تقديم آستانه قم مي‏کند؟ ‏کسی که دلبسته اسلام نيست در شرايط حاضر خاموش می‏ نشيند تا به نام مقدس اسلام هر ناروائی بر مردم تحميل ‏شود و اساس اعتقادشان متزلزل گردد
.‏جناب آقای خامنه‏ ای، من بيش از هر مسلمان متعصبی با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله اعم از ‏شرقی و غربی در وطن عزيزم مخالفم و بيش از بسياری از مدعيان به حقانيت شريعت اسلام معتقد. به هيچ حزب و ‏دسته و گروهی نه در گذشته بستگی داشته‏ ام و نه بعد از اين می توانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم ‏در سال ۵۷ دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمی کردم، و اگر در طمع مال و منال بودم مجبور نمی ‏شدم درين ‏سالهای پيری و ممنوع‏ القلمی خانه مسکونيم را که تنها مايملکم در پهنه جهان بود بفروشم و صرف معاش کنم. ‏آدميزاده‏ ام، آزاده ‏ام و دليلش همين نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشيدن جام شوکران. بگذاريد آيندگان بدانند که ‏در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمی که دليرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.‏
با تقديم احترام- سعيدی سيرجانی

حکایت چنار کاشتن استاندار بلوچستان و سال اصلاح الگوی مصرف

سه شنبه, آوریل 14th, 2009

سال اصلاح الگوی مصرف

هفت تیر 7tir.com: مرحوم اسدالله علم در خاطرات خود نوشنه است که یکبار همراه با محمدرضا شاه پهلوی برای بازدید از استان خشک و بی آب و علف بلوچستان به زاهدان سفر کرده بود . روز آخر سفر و در حال بازگشت به تهران صحبت از گرمی هوا می شود و شاه رو به علم می گوید چه خوب می شد اگر خیابانهای زاهدان پر از درخت چنار و سایه می بود. علم می گوید همین که به تهران رسیدیم استاندار سیستان و بلوچستان زنگ زد و گفت به اعلیحضرت همایونی بفرمایید که از لحظاتی پیش عملیات کشت درخت چنار در خیابانهای زاهدان شروع شده و به سرعت در حال پیشرفت است! علم می افزاید که موضوع را فورن به عرض مبارک رساندم و ایشان فرمودند : به این استاندار احمق بگو مردک کسی در بلوچستان چنار می کارد؟ حالا ما گرممان شد و یک چیزی گفتیم ..

حال شده حکایت مقام عظمای ولایت و نامگذاری سال اصلاح الگوی مصرف . آیت الله خامنه ای در صحبت نوروزی اش گفته بود چه خوب می شد اگر امسال سال الگوی مصرف باشد . از همان روز تاکنون متملقین ریز و درشت دست به کار شده اند و هر یک به فراخور استعداد خود در حال تفسیر و تمجید و تحلیل این نظر ساده هستند.
مثلا شیرین کاری وزیر علوم را ببینید که برای خوش آمد مقام عظمای ولایت دستور به حذف پایان نامه از دوره کارشناسی ارشد داد .

سال اصلاح الگوی مصرف

معاون وزیر علوم : امسال قرار است برخی دانشگاه ها، شیوه جدیدی را بیازمایند که در آن «آموزش» محور قرار می گیرد. بر این اساس دیگر پایان نامه خود به خود از گردونه کار خارج می شود، چرا که این امر وقت بسیاری از دانشجو را می گیرد و «استاد راهنما» هم به واسطه این که درگیر پایان نامه است، نمی تواند به سایر امور رسیدگی کند.
حسینی افزود: با توجه به اینکه 88 ، سال اصلاح الگوی مصرف نام گرفته است ما هم سعی داریم دوره کارشناسی ارشد را سریع تر و کوتاهتر برگزار نماییم.
وی در پاسخ به این سوال که چه جایگزینی برای پایان نامه تعیین شده است؟ گفت: در روش مذکور جای پایان نامه را چند واحد درسی می گیرد که بر سرعت کار می افزاید و باعث می شود ما بتوانیم دانشجویان بیشتری را وارد دوره های کارشناسی ارشد کنیم. البته این امر امسال چون سال اصلاح الگوی مصرف است به صورت آزمایشی انجام می گیرد.
اما این اقدامات که در همه ادارات به وفور دیده می شود و گویی آسمان سوراخ شده و یکهو انواع تئوری های اصلاح الگوی مصرف بر سر مسئولان باریده است آش را چنان شور کرده است که صدای آشپز هم در آمد . سایت تابناک به نقل از رهبر مملکت نوشته است که بابا حالا ما یک چیزی گفتیم ..
به نقل از فردا :
رهبر انقلاب در دیدار برخی از مسئولان از برداشت های نادرست از نام سال 88 انتقاد کردند.

به گزارش «فردا» و به نقل از منابع آگاه، رهبر معظم انقلاب در این دیدار فرمودند: امسال را مبدائی برای “حرکت” به سمت اصلاح الگوی مصرف قرار دادیم، نه سال “اصلاح الگوی مصرف”.

ایشان ضمن انتقاد از عدم توجه به این موضوع از سوی اندیشمندان و رسانه ها اظهار داشتند: این اصلاح کاری نیست که به یک باره و یک ساله انجام شود و سالها طول می‌کشد.

بر اساس این گزارش رهبر انقلاب طی دیدارهای نوروزی مسئولان با ایشان به تبیین وظائف بخش های مختلف در تحقق “حرکت برای اصلاح الگوی مصرف” پرداخته و افزودند: در بحث اصلاح الگوی مصرف نباید شعاری برخورد شود.

نامه جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی به آیت الله خامنه ای در مورد مرگ امیدرضا میرصیافی

سه شنبه, مارس 31st, 2009

نامه وبلاگ نویسان به آیت الله خامنه ای

هفت تیر 7tir.com : به دنبال درگذشت امید رضا میرصیافی وبلاگ نویس جوانی که در درون زندان درگذشت و گزارشگران بدون مرز احتمال قتل او را مطرح کرده اند جمعی از وبلاگ نویسان ایران تصمیم به ارسال نامه ای به آیت الله خامنه ای رهبر و بالاترین مقام جمهوری اسلامی گرفتند .
متن این نامه به شرح زیر است

امید رضا میر صیافی

آیت الله سید علی  خامنه ای مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران
با سلام
همانطور که مطلع هستید یک جوان وبلاگ نویس به نام
امید رضا میرصیافی که به جرم اهانت به شما در زندان به سر می برد و به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود چند روز پیش در زندان درگذشت . گزارشگران بدون مرز احتمال قتل او را بر اساس شواهدی که پیوست این نامه است اعلام می کنند . امید رضا میرصیافی قبل از زندان به حکم خود معترض بود و آن را ناعادلانه می دانست و معتقد بود هیچگونه توهینی به شما نکرده است   و حتی در رای دادگاه مشخص نشده بود که جملات توهین آمیز ایشان چیست .
پس از فوت ایشان ما با مطالعه آرشیو وبلاگ ایشان که به دلیل مطالب همان وبلاگ زندانی بود ، متوجه نشدیم که کدام مطلب ایشان در مورد شما توهین آمیز بود و مستحق دو سال و نیم زندان  بوده است .
ایشان در یک دادگاه غیر علنی محاکمه شد در حالی که درخواست برگزاری دادگاه علنی را داده بود .

حال سوال ما که تعدادی از وبلاگ نویسان ایرانی هستیم در چند  موضوع تقدیم می شود

1- با توجه به اینکه اتهام امید رضا توهین به شما بود و ما موفق نشدیم مطلب توهین آمیزی در وبلاگ ایشان پیدا کنیم لطفا توضیح دهید که کدام مطلب ایشان در مورد شما چنان توهین آمیز بود که حکومت جمهوری اسلامی ، ایشان را مستحق دو سال و نیم زندان می دانسته است

2- چرا دادگاه ایشان به صورت علنی برگزار نشد و چرا مفاد اصل 168 قانون اساسی که بیان می دارد متهم سیاسی باید در دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه محاکمه شود در مورد ایشان رعایت نشد .؟ چرا دفاعیات ایشان در دادگاه به اطلاع افکار عمومی رسانده نشد ؟ آیا شما برای متهم سیاسی این حق را قائل نیستید که در برابر افکار عمومی بتواند از اتهامش دفاع کند ؟
به غیر از ایشان تقریبا تمام متهمین سیاسی در سالهای اخبر در دادگاه غیر علنی محاکمه می شوند . آیا حکومت به صورت ناعادلانه این افراد را محاکمه می کند که دوست ندارد افکار عمومی شاهد دفاعیات متهم باشند ؟

3- آیا شما در جریان اتهام امید رضا میرصیافی  و دفاعیات ایشان بودید ؟ اگر بودید آیا با حکم دادگاه موافق بودید ؟
اگر در جریان نبودید لطفا توضیح دهید که مگر در سال چند نفر به اتهام توهین به شما زندانی می شوند که شما از پرونده این افراد بی خبر هستید ؟
آیا این مسائله را نابجا می دانید که ما انتظار داشته باشیم که بالاترین مقام حکومت ، از جریان پرونده افرادی که به اتهام توهین به خود او زندانی می شوند مطلع باشد تا مبادا شخصی بی گناه به دلیل انتقاد از او به زندان نیافتد . ؟

4- جناب آیت الله خامنه ای در سخنرانی در سال گذشته فرموده بودید انتقاد از رهبر آزاد است حال سوال ما این است ما وبلاگ نویسان باید چگونه از شما انتقاد کنیم که به زندان نیافتیم و عواقب زندان که متوجه چندین زندانی سیاسی در یک ماه اخیر شده است ، متوجه ما نشود ؟

با تشکر از وقتی که می گذارید و پاسخی که خواهید داد
جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی

امضاها  تا اکنون

کامبیز غفوری   http://azadmardoman.wordpress.com

آروند اهوازی   http://iranian.com/main/blog/ahvazi

منوچهر گلستان    http://manoche.blogsky.com/

رضا بایگان     http://bayegan.blogspot.com/

آرش داکلان    http://www.arashdacklan.blogfa.com/

نارین محمدی http://hanjar.page.tl/

زهرا فراهانی  http://raheazady.blogspot.com/

پری قدمی   http://pariqadami.blogfa.com

علی بهرامی    http://iranmandegar.blog.de

آرش و فریما  کیان زاد    http://www.iran-bano.blogfa.com

آرش روزبه      http://jighodaad3.blogfa.com/

علی بیات   http://pendarema.blogspot.com/

مهرداد بزرگ    http://enzeva16.blogfa.com

شهریار ایرانی  http://www.shahriar-aachen.blogspot.com/

النا تابش     http://navidepadeshahi.blogfa.com/

آرمین سنایی     http://www.noend.blogfa.com/

طیبه قنبری     http://zaitoun.wordpress.com

مریم رییس دانا   http://www.ayandegi.persianblog.ir/

تارا نیازی  http://www.taraniazi.com/

داود تندیس  http://www.tandisd.blogfa.com/

احمد باطبی   http://ahmadbatebi.us/

داريوش شاهد  http://www.aliveiranian.blogspot.com/

علی زمردی  http://www.misaghzomorod2000.blogfa.com/

محمد شوری جزه  http://www.assize.blogfa.com/

میثم طهماسبی   http://siradmiral.blogspot.com/

نوشین پارسی   http://beedare.blogfa.com/

هنگامه انصاری   http://faryadekhamosheman.blogfa.com/

بهزاد پیله ور  http://www.pilehvar.blogspot.com/

محمد علیجانی http://www.tnmp.blogfa.com

پیام یزدیان  http://payam.malakut.org/

کوروش جنتی  www.sooresrafil.blogfa.com

کاوه پاک نژاد   www.greentea2500.wordpress.com

علیرضا ادیبان  http://1blondi.wordpress.com/

آریا صادقی   http://greenlandhighway.blogspot.com/

محمد حسن یوسف پورسیفی  www.mhyousefpourseifi,blogfa.com

کیانوش سنجری  http://ks82.blogspot.com

امیر حسین اعتمادی  http://amiretemadi.blogfa.com

سیامک فرید  http://belgiran.blogfa.com/

صنم کازرونی http://newsiniran.blogsky.com

فرشته قاضی   http://fereshteh.blogfa.com/

شیوا نوجو  http://zananemelli.blogspot.com/

عباس معروفی  http://maroufi.malakut.org/

علی رضا محمد ظاهری    http://shampilix.wordpress.com/

سمیه جهانگیری   http://www.sohreh.blogfa.com

کاوه رضایی   http://notes.kaaveh.net/

حمید توکلی  http://www.kntoosi.com/

شهریار ایازی   http://komite-aghwam.blogfa.com/

عبدالقادر بلوچ   http://balouch.blogspot.com/

کریم پورحمزاوی    http://ayandema.blogspot.com

بهزاد مهرانی   http://www.behzadmehrani.blogfa.com/

شایگان اسفندیاری   http://gameron.wordpress.com

فریبرز شمشیری    http://www.rottengods.com

وحید میلانی     www.1canadian.blogspot.com

امیرحسین اعتمادی    http://navayerahayee.blogspot.com

اختر قاسمی   http://akhtarghasemi.blogfa.com

سیامک عبدی http://www.siamakold.blogspot.com

سعید صحرایی   http://ssahraei.blogspot.com

مهناز خزاعی  http://m-khazaie.blogfa.com/

امیر   شکیبا    http://nedayekavir2.blogfa.com/

فضائل عزیزان   http://azizanpress.blogspot.com /

محمد افراسیابی    http://amooarvand.wordpress.com/

پیمان روشن ضمیر    http://ospeyman.org

علی رضا نوری زاده   http://www.nourizadeh.com /

در صورتی که شما وبلاگ نویس هستید و مایلید   این نامه را امضا کنید  لطفا تایید خود را به همراه آدرس وبلاگ خود ، به این ایمیل بفرستید .
7tir.com@gmail.com
.
لیست کامل امضاها :
http://7tir.com/news/index.php/2139/

آقاي خامنه اي ، رطب خورده منع رطب کي کند ؟

دوشنبه, مارس 30th, 2009

سید علی خامنه ای اصلاح الگوی مصرف

هفت تیر 7tir.com: به قلم مهدی خزعلی- نقل است مادری دست کودک خردسالش را گرفته به محضر رسول اکرم (ص) می آورد،

عرض می کند: یا رسول الله، کودکم بسیار خرما می خورد او را نصیحت کنید تا زیاد خرما نخورد.

پیامبر (ص) می فرماید: فردا بیا تا او را نصیحت کنم.

چون فردا می آید ، پیامبر کودک را نصیحت می فرماید که در خرما زیاده روی نکند.

مادر علت را جویا می شود، که چرا دیروز این نصیحت را نفرمودید؟

رسول گرامی اسلام می فرماید: ” دیروز خرما خورده بودم. رطب خورده منع رطب کی کند؟”

سخنان رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای در صحن رضوی برای اصلاح الگوی مصرف و جلوگیری از اسراف و تبذیر بسیار زیبا ، حکیمانه و برای دولتمردان ما ضروری و مهم بود، اما اگر من جای رهبر بودم، یا دستور می دادم گلهای مازاد تریبون را جمع کنند و اصلاح الگوی مصرف را از جایگاه سخنرانی رهبری آغاز می کردم، یا این توصیه ها را به فردا موکول می کردم!

در جایگاه سخنرانی رهبری به اندازه مجموع گل های جایگاه سخنرانی 10 رئیس جمهور آمریکا گل چیده بودند!

گزارشگران بدون مرز : مرگ ميرصيافي يک قتل است

شنبه, مارس 28th, 2009

قتل امید رضا میر صیافی در زندان اوین

هفت تیر 7tir.com: سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه‌ای مرگ امیدرضا میرصیافی در زندان اوین را «قتل» خواند و خواستار تشکیل یک کمیسیون مستقل برای پیگیری مرگ این وبلاگ‌نویس شد.

امید رضا میرصیافی، وبلاگ‌نویس، در تاریخ ١٩ بهمن ماه سال ۱۳۸۷، به شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران احضار و زندانی شد و در روز چهارشنبه ۲۸ اسفند ماه ۱۳۸۷ در زندان اوین جان باخت.

سازمان گزارشگران بدون مرز در بیانیه خود آورده است پیکر امیرضا میرصیافی در حالی «۲۹ اسفندماه» در گورستان بهشت زهرا به خاک سپرده شد که «مقامات قضایی – امنیتی با سواستفاده از تألم و تأثر خانواده» جسد این وبلاگ‌نویس را «بدون کالبد شکافی دفن کرده‌اند.»

گزارشگران بدون مرز در ادامه این بیانیه خواستار «روشن شدن همه حقایق» درباره مرگ این وبلاگ‌نویس در زندان اوین شده و تصریح می‌کند: «بنا بر اطلاعات ما این یک قتل است و همه مسئولان آن در هر رده‌ای باید تحت تعقیب قضایی قرار گرفته و مجازات شوند. ما می‌خواهیم تحقیقات جدی در باره چگونگی این قتل انجام شود.»

بنا بر اعلام سازمان گزارشگران بدون مرز، برپایه اطلاعاتی که این سازمان به دست یافته است «تناقضات و نشانه‌های اهمال‌کاری جدی میان اسناد رسمی بازداشتگاه اوین و بیمارستان لقمان حکیم و پزشکی قانونی درباره ساعت انتقال به بیمارستان و ساعت فوت وجود دارد.»

سازمان گزارشگران بدون مرز که مقر آن در پاریس است و یک بخش آن به ایران اختصاص دارد در ادامه «مسئولان امنیتی قضایی در زندان اوین» را به «عدم همیاری با انسان در خطر» متهم کرده که درصدند امیدرضا میرصیافی را «فردی افسرده و متمایل به خودکشی نشان دهند».

گزارشگران بدون مرز در روز ٢٨ اسفند ماه سال ۱۳۸۷ خواهان تشکیل کمیسیون مستقلی برای بررسی و تحقیق درباره چگونگی مرگ این وبلا‌گ‌نویس شده بود و از مسئولان ایرانی خواسته بود همانگونه که محمدعلی دادخواه وکیل این وبلاگ‌نویس اعلام کرده پیکر وی برای تحقیقات و روشن شدن چگونگی مرگ از سوی پزشکان مستقل کالبدشکافی شود.

امیدرضا میرصیافی در تاریخ سوم اردیبهشت سال ۱۳۸۷ نیز بازداشت و پس از ٤١ روز حبس با سپردن وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی آزاد شده بود.

میرصیافی پس از آن در تاریخ ١٢ آبان در شعبه پانزده دادگاه انقلاب اسلامی تهران محاکمه و با استناد به مواد ٥٠٠ و ٥١٤ قانون مجازات اسلامی برای «فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران» به شش ماه زندان و برای «توهین به آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای» به دو سال زندان محکوم شد.

گزارشگران بدون مرز بیانیه خود همچنین خواستار اعزام فرستادگان سازمان ملل برای تحقیق و تفحص درباره وضع «آزادی بيان و عقيده و دستگیری خودسرانه و اعدام‌های غیر قضایی» در ایران شده است.

برپایه اعلام گزارشگران بدون مرز امید رضا میرصیافی در وبلاگ «روزنگار» به مطالب فرهنگی می‌پرداخته است و چنانکه خود وی گفته است «در مجموع مقالات منتشر شده» این وبلاگ تنها «دو یا سه مقاله طنز و یا سیاسی» وجود داشته که به قصد «توهین» به کسی نوشته نشده است.

در همین رابطه:

خواهر امید رضا میر صیافی سناریو خودکشی برادرش را مردود دانست

وبلاگ نویسان در اتاق بازجویی

سه شنبه, مارس 24th, 2009

بازجویی وبلاگ نویسان در جمهوری اسلامی

هفت تیر 7tir.com :  مریم (24 ساله، لیسانس هنر، صنایع دستی) در منزلشان مشغول خوردن شام در کنار خانواده بود که اعضای نیروی انتظامی وارد منزلشان شدند و او را که هنوز لقمه در دهانش مانده بود و مات مانده بود زیر بغل زدند و بردند.
مهرداد (28 ساله- دانشجوی ادبیات) سر کلاس دانشگاه نشسته بود، دستش را زده بود زیر چانه اش و داشت در هپروت سیر می کرد که اعضای محترم نیروی انتظامی از همه طرف کلاس را محاصره کردند. یک عده در را با لگد باز کردند و پریدند داخل، عده ای هم با حرکات آکروباتیک از بالای پشت بام با بند و طناب خود را به کلاس رساندند و از پنجره پریدند داخل و پس از هفتصد غلت و حرکات رزمی از روی زمین بلند شدند و از ردیف اول شروع کردند همه را یک فصل کتک زدند، تا رسیدند به مهرداد و از یقه اش گرفتند و بردندش.

فرح خانم (45 ساله- خانه دار) داشت با دوربینش از پسری که با مرغ عشقش فال می فروخت، عکس می گرفت که یک دفعه عده ای حمله کردند بر سرش، او را در اتوموبیل نیروی انتظامی انداختند و بردند.
دکتر تیموری ( 53 ساله- محقق گیاه شناسی)نشسته بود در منزل و مشغول مشاهده برنامه ی نود بود که ریختند داخل منزلش و اورا کت بسته بردند.

همگی به بازداشتگاه برده شدند. فردا صبح آن ها را برای  بازجویی نزد بازپرس بردند. کنار یک دیگر روی صندلی نشسته بودند و به مانند گیج و گنگ ها اطراف را نگاه می کردند و از یکدیگر می پرسیدند چه خبر است. پس از یک انتظار طولانی مدت، آنها را به داخل اتاق بازجویی بردند. آقای بازپرس پشت میزش نشسته بود و با غیظ نگاهشان می کرد. دکتر تیموری سلام کرد و پرسید:
- قربان بنده فکر کنم حق دارم بپرسم…
- خفه، فاسد، مفسد، افسد. من تا نپرسیدم هیچ کس حرف نمیزنه. افتاد؟
فرح خانم: یعنی چی؟ مگه شهر هرته که همینجوری الکی مارو بگیرین؟
- الکی؟ کی گفت الکی؟ جرماتون واضحه. خودتونو زدین به اون راه. من خودم سیاه کارم. یه عمر سر همه رو گول مالیدم حالا توی ضعیفه می خوای منو سیاه کنی؟

رو می کند به مهرداد.
- پدرسوخته وبلاگ می نویسی؟
- بله؟ وبلاگ چیه؟ (کمی به مخیله اش فشار می آورد) آهان بله. من یک وبلاگ دارم که فکر کنم شش ماهه که چیزی توش ننوشتم. مگه وبلاگ داشتن جرمه؟
- نخیر فی الواقع وبلاگ خودش جرم نیست، محتویاتش جرمه. پس خودت اعتراف می کنی که قصد براندازی نرم داشتی.
- من؟ من که وبلاگم همه ش شعره.
- بله منم می دونم. بگو ببینم منظورت چیه که از سیاوش کسرایی شعر می ذاری. هان؟
- منظوری نداشتم بخدا. از شعراش خوشم میاد.
- اِاِاِ، سیبیلاشم دوست داری نه، عقایدش چطور؟ توده ای، می دم سلاخیت کنن. مگه قحطی شاعر بود؟ این همه شاعر. چرا از شهید آوینی نمی نویسی هان؟
- برای اینکه از شعراش خوشم نمیاد.
- خوشت نمی اد؟ به شهید توهین کردی. من شنیدم. بله بله، این توهین بود. بی تربیت. اگه اون نبود تو الان تو خاک عراق نشسته بودی. شایدم که بدت نیاد. ای جدایی طلب بی هویت. تو داری اینجوری برای عوامل بیگانه پیام می فرستی.
- آقا این حرفا چیه من فقط شعر دوست دارم.
- غلط می کنی که دوست داری. شعرات بودارن. این چیه؟ (از رو کاغذ می خواند) من دلم سخت گرفته ست از این میهمان خانه ، مهمان کش، روزش تاریک. منظورت به کیه؟
- بابا، با دوست دخترم که بهم زده بودم دلم گرفت و اینو نوشتم.
- اِاِاِاِ، پس فسق و فجور هم می کنی؟ با نامحرم هم می گردی و پررو پررو اعتراف هم می کنی. شعر “عقاب” ناتل خانلری، اون غارتگر طاغوتی رو برای چی نوشتی تو وبلاگت؟ منظورت از کلاغ کیه هان؟
- بابا هیشکی به خدا.
- تو تو وبلاگت یک مثلث اهریمنی درست کردی. همه چیز به هم ربط داره. ما تحقیقات گسترده کردیم و دیدیم که ناتل و نیما و سیاوش همه شون به هم ربط دارن. ناتل که قوم و خویش نیماست، اون توده ای هم که شاگرد نیما بود. منظور چیه؟ بگو. همه راه ها به مازندران ختم میشه. قراره که توطئه ای در مازندران اتفاق بیفته؟ فکر کردی ما نمی دونیم. ما خوبم می دونیم. نیما خودش دیشب اعتراف کرده. دستتون رو شده. اعتراف کن.
- آقا نیما که خیلی وقته فوت کرده.
- (خیلی کنف می شود) به من میگی نفهم؟ ببرین بندازینش تو زندان تا یاد بگیره با من چه جوری حرف بزنه.

مهرداد را کشان کشان می برند. بازپرس رو می کند به مریم.
- بگو ببینم منظورت از اون وبلاگ چیه که همه اش از فرش ایرانی حرف می زنی؟ می خوای بر ضد اسلام ناب محمدی بلند بشی؟
- چه ربطی داره حاج آقا. من رشته ام صنایع دستیه. تو وبلاگم سعی کردم فرش ایرانی رو به افراد بشناسونم.
- حالا چرا فرش؟ این همه چیز هنری، چرا از علم کتل نمی نویسی، چرا راجع به گوبلن حرف نمی زنی؟ چرا؟ چرا؟ منظورت از توضیح طرح “لچک ترنج” چیه؟ “لچک” نماد چیه؟ روسری؟ می خوای بگی تحت فشارین؟ تو از عوامل یک میلیون امضایی. خوب پیدات کردم. پدرتو می سوزونم.
- ای بابا بخدا من منظورم این نبوده. من فقط در مورد طرح فرش صحبت کردم. همین بخدا.
- برو دختر. ما خودمون ختم این کاراییم. منو سیاه نکن. اینهمه طرح ریخته تو چرا اینو انتخاب کردی؟ یه جای دیگه تاکید کردی به “دهان اژدر”. اژدر کیه؟ ماییم؟ به ما میگی اژدر؟ ای وطن فروش، ای غربتی، ای جیره خور نظام استبدادی.
- بابا بخدا طرح فرشه.
- یک طرح فرشی نشونت بدم تا عمر داری یادت نره. ببرینش بندازینش هلفدونی تا آدم بشه.

مریم را هم می برند. آقای بازپرس رو می کند به فرح خانم.
- اولا این چه اسمیه؟ ای کاسه لیس طاغوتی. همین اسمت یه پا جرمه. دوربین به دست از کی عکس می گرفتی؟
- از هرچیزی که به نظرم جالب بود. خوبه که دوربینو ضبط کردین. خوب عکساشو نگاه کنین.
- شما نمی خواد وظایف مارو به ما گوشزد کنی. نگاه کردیم که داریم می گیم. این عکس چیه از پرنده تو قفس گرفتی؟ می خوای اینو بفرستی برای عوامل بیگانه و بگی که ما هم مثل این پرنده ها تو قفسیم هان؟ یا شاید می خوای بگی فقر بیداد می کنه. ببین چه جوری دستتونو می خونم.
- آقای محترم چه ربطی داره. به نظرم جالب بود، عکس گرفتم. همین.
- این یکی چیه از بازار سد اسمال گرفتی؟ هان؟
- خواستم برای خواهرم که ایران نیست بفرستم تا براش تجدید خاطره بشه. مگه جرمه؟
- آره تو گفتی منم باورم شد. حتما هم باید گوشه عکست سر در حوزه علمیه فیلسوف الدوله هم بیفته، آره؟ می خواستی برای عوامل بمب گذار عکس منطقه رو بفرستی تا اونجا و امامزاده رو با هم بفرستین هوا. توطئه تونو تو نطفه خفه کردم. مجاهد. اعتراف کن. گرچه نکنی هم محکومی. بقیه عکساتون هم که نماد قباحت و کثافته. ما فکر می کردیم “شهرنو” جمع شده نگو که شماها کماکان تو خونه هاتون مشغولین. واقعا شرمم میاد حتی نگاه کنم.
- حاج آقا اونا همه قوم و خویشن. نصف بیشترشون هم اصلا تو ایران انداخته نشده.
- خوب باشن. حالا چون قومو خویشن باید با لباسای جرواجر بیاین جلوشون؟ تازه تو خارج از کشور چه غلطی می کنی؟ اخبار می بری؟ جاسوس، عامل نفوذی بیگانه. ببرینش.

فرح خانم را هم می برند. حاجی رو می کند به دکتر احمدی.
- خوب دکی جون، اون عکس با فکل کراوات تو وبلاگت منو کشته. ای طاغوتی! تو محکومی به براندازی نظام.
- چه ربطی داره حاج آقا؟ من وبلاگم یک وبلاگ کاملا علمیه.
- بله، می خوای رد گم کنی. پنجه گرگ منظورت کیه؟
- جناب، من گیاه شناسی خوندن، شاخه تخصصیم هم گیاهان “پنجه گرگی” هستش. همین.
- آخی! همین؟ منم خر. تو به حکومت توهین کردی مرتیکه. مگه گیاه دیگه نبود؟ برای چی از گل محمدی ننوشتی؟ هان؟ دیدی جواب نداری؟ تازه تو سوء پیشینه هم داری. سال 62 یه بار گرفتنت.
- ای بابا. حاج آقا اون مال 25 سال پیشه. جشن تولد 1 سالگیه دخترم رو گرفته بودیم که ریختن گرفتنمون.
- از همون موقع دست بر نداشتی. وقتی جای اون کراواتت طناب دار اندختم گردنت می فهمی توهین به نظام یعنی چی. ببرینش.
دکتر احمدی را هم می برند.

- وای چقدر خسته شدم. تموم شد؟
- (سرباز، سلام نظامی می دهد) نخیر قربان، امروز 15 نفر رو گرفتند؟
- (با بیحوصلگی) جرم چیه؟
- سوت زدن کنار مسجد، خنده ی بیمورد، راه رفتن روی جدول کنار خیابان به منظور جلب توجه، نگاه های مشکوک به اطراف در حین راه رفتن در میدان بهارستان، عبور از کنار عکس امام راحل با پوزخند و …
- ای بابا، کار ما تمومی نداره که. خوب حالا فعلا برو بیرون بذار یکم کار کنم بعدا میگم بیاریشون تو. برو بیرون، درم ببند.
سرباز سلام نظامی می دهد و می رود بیرون. بازجو موبایلش را بر میدارد، هدفونش را به موبایل می زند و در حالی که به موسیقی عربی نانسی عجرم گوش می کند، عینک طبی اش را به چشم می زند و می رود به سراغ دوربین فرح خانم.
.
قبلی  : دستگیری مدیران پر طرفدار ترین سایتهای سکسی فارسی توسط سپاه
.
گزارشگران بدون مرز : ایران دشمن شماره یک اینترنت در خاورمیانه
.
خط کشی سیاسی امروز ایران : بامرام ها و بی مرام ها

اکبر اعلمی : مقایسه روش حکومت امام علی و سید علی خامنه ای

شنبه, مارس 21st, 2009


هفت تیر 7tir.com : مقاله ای از اکبر اعلمی به بهانه مرگ وبلاگ نویس زندانی امید رضا میرصیافی : پیش از اینکه از مفاد بیانیه جهانی حقوق بشر آگاه شوم برای نخستین بار احترام به حقوق بشر را عملا در الگوی رفتاری و مانیفست علی(ع) تجربه کردم و به این نتیجه خوشایند رسیدم که احترام به کرامت فطری همه اعضای خانواده بشری و حقوق برابر و سلب‌ناپذیر آنان، نه تنها اساس آزادی، عدالت و صلح می باشد بلکه دستمایه آموزه های دینی هم هست.

از علی آموختم که رعایت حرمت و حقوق خوارج نیز که سرسخت ترین دشمنان امام محسوب می شدند و از تحقیر و دشنام های ركیك علیه او دریغ نمی ورزیدند محترم است. در مانیفست علی حتی نسبت به دشمنان شناخته شده وی هم مادامی که با شمشیر برهنه علیه دولت عدالت نشوریده اند و به جنگ و نهب روی نیاورده اند باید مدارا کرده و حقوق آنانرا نیز همچون سایر مستمری بگیران حکومت تامین نمود.

در واقع زمانی که دانستم علی به عنوان ولی امر مسلمین ترجمان مهربانی و اغماض حاکمان با مخالفان سیاسی خود بوده و در برخورد با دشمنان قسم خورده اش نظیر مروان بن حکم و سعید بن عاص که از رهبران اصلی جنگ جمل و مخالفان سرسخت وی محسوب می شدند و نیز عبدالله بن زبیر که در ملاءعام بدترین ناسزاها را به امام می‏گفت ،طریق ملاطفت و گذشت را در پیش می گرفت و مادامیکه خوارج علیه او قیام مسلحانه نکرده بودند با آنها نیز کاملا مدارا کرده و حقوقشان را از بیت المال می پرداخت و آزادیشان را مطلقا محدود نمی ساخت و حتی پس از آنکه علیه وی قیام کرده و در اثر شکست پا بفرار می گذارند ،به هیچوجه اجازه تعقیب آنانرا نمی دهد ، آنگاه به اوج تساهل و تسامح و احترام به حقوق بشر و عطوفت و رافت انسانی در اسلام و مرام علی پی بردم!

وانگهی زیباترین و عاطفی ترین جلوه های حکومت دینی در تاریخ را در واکنش علی نسبت به ربوده شدن خلخال از پای یك زن یهودی مشاهده کردم تا آنجا که وی را به گریستن وادار می کند و مردن هر مسلمانی به خاطر شنیدن این خبر را، غیر قابل ملامت و سرزنش می داند.

از رفتار علی آموختم که حتی جانشین بلافصل محمد(ص) را هم یک یهودی می تواند در اوج قدرتش به شنیع ترین نسبت ها متهم کرده و به محکمه ای فرابخواند و محکوم بکند که قاضی آن منصوب خود او بوده است.

چکیده مترقی ترین و متعالی ترین بیانیه حقوق بشر را در مانیفست امام علی به مالک اشتر خواندم آنجا که خطاب به او نوشته است:

“با همه مردم با رحمت و محبت رفتار کن و برای آنان حیوان درنده نباش که بهره های آنها را غنیمت می شمارد، زیرا آنان دو گروه اند: یا برادر دینی تو هستند یا انسانی مانند تو!”

همزمان با غروب عدالت ،مانیفست علی(ع) نیز در روزهای پایان عمرش تکمیل شد و در برخورد با ابن ملجم اوج انسانیت را به نمایش گذاشت تا با شناخت بهتر او ،انسانيت و کرامت انسانی نیز شناخته شود و شیعیانش بواسطه وجود این الگوی بشری باو ببالند و بداشتن چنین پیشوائی مباهات نمایند.

آری رمز و راز جاودانگی نام علی در بلندای تاریخ که جرج جرداق مسیحی را نیز به ستایش او وامی دارد ،باید در همین مانیفست سیاسی علی و رفتارهای او با مخالفینش جستجو کرد.

به همین سبب زمانی که بنیانگذار انقلاب خط مشی جمهوری اسلامی را ترسیم می کرد از اوصاف علی و مشابهت های جمهوری اسلامی با حکومت علی گفت و مناسبات حاکم بر حکومت نوپای جمهوری اسلامی را با منشور نظری و الگوهای رفتاری او سنجید و تاکید کرد که “در حکومت اسلامی هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است.”

از اینرو ملت ایران پس از تحمل قرن ها خفقان و استبداد و به یغما رفتن آزادی های سیاسی و اجتماعی خود در سودای رسیدن به جامعه و حکومتی که در آن نقد قدرت تا آستانه استیضاح بالاترین ارباب قدرت مجاز و یک حق شهروندی و وظیفه شرعی تلقی می شود ،سر از پا نشناخته و به استقبال اتوپیای معهودی آمدند تا بخیال خود با دیدن انحراف در حکمرانان و خارج شدن آنان از مسیر عدالت قادر باشند آنها را باستیضاح کشیده و با شمشیر کج راستشان کنند و بدینوسیله از سعادت دنیوی و اخروی یکجا بهره مند شوند!

اما اکنون با گذشت سی سال از تشکیل جمهوری اسلامی و تبدیل آن به یک نظام مستقر همچنان به بهانه های مختلف شاهد سرکوب هرگونه صدای مخالف هستیم و تاسف آورتر اینکه در همین راستا هردم خبر ناگواری ذائقه ملت را تلخ کرده و افکار عمومی در خارج از مرزهای ایران را نسبت به اسلام و مردم ایران مشوه می سازد.

آخرین خبرهای از این دست بیانگر آن است که در دل حکومتی که بنام علی بنا نهاده شده است ،وبلاگ‌نویس جوانی بنام “امیدرضا میرصیافی” که بخاطر انتشار عقایدش در یک وبلاگ و به اتهام توهین به مقدسات و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود ،مالا بدلیل آنکه علیرغم وخامت اوضاع روحی و جسمانی اش و توصیه پزشکی که او را معاینه کرده بود با درخواست مرخصی استعلاجی اش موافقت نشده است تا تحت مداوای پزشکان حاذق قرار گیرد ،در گوشه ای از زندان اوین غزیبانه جان به جان آفرین تسلیم می کند.

اين نخستين بار نيست كه يك زندانى سياسى در زمان حبس خود اینگونه در غربت زندان های ایران فوت مى كند. پیش از این نیز شاهد مرگ زندانیان دیگری نظیر اکبر محمدی و امير حسين حشمت ساران بوده ایم و همه آنها هم در لابلای هیاهوهای سیاسی داخل کشور به وادی فراموش سپرده شده اند ،بدون آنکه مسلمانی از شنیدن خبر آن دق کرده و بمیرد!

من با عقاید این اشخاص کاری ندارم و چه بسا با بسیاری از افکار و اقدامات آنها نیز مخالف باشم اما آنچه برایم مهم می باشد این است که چنین رفتاری با دگر اندیشان و منتقدین هیچ نسبتی با منش و رفتار علی(ع) و دیگر قدیسان صدر اسلام ندارد که مقامات و مسئولان جمهوری اسلامی از صدقه سری آنها به شهرت و نان و مقامی رسیده اند و به اعتبار ریزه خواری بر سر خوان علی ،بر مسند قدرت نشسته اند و بر مردم حکومت می کنند.

من از آن دلگیرم که نه تنها کسی از شنیدن خبر تاسف آور مرگ یک جوان پرشر و شور دربند دق نکرده و نمی میرد بلکه همه ترجیح می دهند عمدا سکوت اختیار نمایند و تنها آمدن این و رفتن آن را در بوق و کرنا کرده و برای آمدن یکی ،هلهله و برای رفتن دیگری مرثیه بخوانند غافل از اینکه هم این و هم آن همیشه بوده اند بدون آنکه باشند و هیچیک از این آمد و رفت های تکراری مانع از ضایع شدن حقی نشده است و لذا مادامیکه نام علی فقط خرج رسیدن به قدرت این و آنها می شود و لاعیر ،با بودن “این” و “آن” هم درب سیاست رایج همچنان بر روی یک پاشنه خواهد چرخید و لاجرم حقوق بشر را همچنان باید در جوامعی جستجو کرد که نام علی در آن بیگانه است و تنها باید در انتظار واکنش اشخاصی بود که هیچ نسبتی با علی و دغدغه هایش ندارند!

براستی اگر امروز علی در میان ما بود در برابر مرگ مشکوک و پرپر شدن جوانانی نظیر “میرصیافی” که احتمالا متفاوت با ما می اندیشند و علیرغم همه سختی هائی که در پیش روی آنهاست مصرانه در جستجوی آرمان های گم گشته خویش هستند ،بی تفاوت باقی می ماند و اساسا آیا با وجود علی باز ما شاهد به زندان اقتادن منتقدان و مخالفانش بودیم تا منتظر واکنش وی نسبت به چنین مرگ غریبانه ای باشیم؟

بدون تردید این قبیل رفتارها و نابردباری ها در برابر مخالفین و دگراندیشان هیچ نسبتی با مانیفست علی ندارد و آنرا تنها باید به حساب برخی از شیعیان ناخلف علی نوشت و بخاطر چنین جفائی که در حق شیعیان راستین علی صورت می گیرد با صدای بلند باید گفت که واقعا شرمنده ایم!

بنوبه خود فوت مظلومانه امید رضا میرصیافی را به خانواده و دوستانش تسلیت گفته و از خداوند منّان برای آن تازه در گذشته غفران و برای بازماندگانش صبر جزیل مسئلت می نمایم و از صمیم قبل آرزو می کنم که در سال نو همه کسانی که بخاطر عقیده و اندیشه خود در کنج زندان بسر می برند در کمال سلامت به دامان گرم خانواده خود بازگردند.

پشیمانی مردمی که لحظه تحویل سال را با صدا و سیمای ایران گذراندند

شنبه, مارس 21st, 2009


هفت تیر 7tir.com   : صدا و سیمای ایران در لحظه تحویل سال نه شمارش معکوس را پخش کرد . نه توپ شلیک کرد . نه آهنگ سال تحویل را نواخت . آنقدر برنامه لحظه تحویل سال بی معنی و بی ربط بود که عده ای شک داشتند که آیا سال تحویل شده است یا خیر ؟ . تعداد قابل توجه ای از بینندگان در لحظه تحویل سال تلویزیون بی بی سی را تماشا می کردند و از تنوع برنامه های آن لذت می بردند اما آنانی که به ناچار به تلویزیون ایران کفایت کرده بودند آنقدر بودند  که رکورد یک تنفر همزمان در کشور شکسته شود . آنگاه که لحظه تحویل سال به جای پخش آهنگ سال نو و در کردن توپ دوربین شکبه 3 شهر قم را نشان می داد  چه فحش هایی که  از خانه میلیون ها ایرانی نسیب یک قضر خاص و محترم جامعه نشد .  چه افسوسی خوردند آنان که ماهواره نداشتند تا لحظه تحویل سال را با برنامه های متنوع و جالب بی بی سی فارسی بگذرانند . این اشتباه را سال آینده خیلی تکرار نمی کنند و کمتر کسی لحظه تحویل سال آینده را با  صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران خواهد ماند
ماجرای تحویل سال امسال را به قلم یکی از وبلاگ نویسان بخوانید :
ده دقیقه مانده به لحظه تحویل سال سر سفره هفت سین نشستیم. دنبال کانالی میگشتم تا لحظات مانده را با شمارشگر نشان دهد. قرعه به نام کانال سه رسانه ملی افتاد با مجریگری فرزاد حسنی که بعد از مرخصی استعلاجی اجباری  اضافه وزن پیدا کرده بود وشکم آورده بود.

ثانیه ها میگذشت و ما هر لحظه منتظر شنیدن صدای توپ تحویل سال و بعد از اون صدای ساز و دهل همیشگی به نشانه تحویل سال بودیم. سه ثانیه…دو ثانیه…یک ثانیه…. و صفر! سکوت! نه صدای توپی شنیده شد و نه ساز و دهل و نه حتی صدای که بگوید : آغاز سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت. ما هم مات به همدیگر نگاه میکردیم و به ثانیه شمار که نکند اشتباهی رخ داده ؟! نکند سال تحویل نشد؟ نکند…. و کلی سوال که همه در یک لحظه از سرم گذشت!

اما هیچ اشتباهی نبود. دوتصویر بر صفحه تلوزیون نقش بسته بود. در سمت راست  استودیو شبکه سه بود و در سمت چپ تصاویر پخش مستقیم از قم! واقعا احسنت و دست مریزاد به مدیران و تهیه کنندگان به این خوش ذوقی که درست در یکی از مهمترین لحظات سال برای ایرانیان اینهمه نوآوری و خلاقیت به خرج دادند و بجای نماد همیشگی تحویل سال ما را به پخش مستقیم از قم مهمان کردند. دست مریزاد آقایان با این رسانه ملیتان! با این خوشمزگی ها نه ارزش و اعتبار نوروز را کمرنگ میکنید و نه رسوم ایرانی را بر می اندازید. تنها اعتبار رسانه تلوزیون و اعتماد مردم را از بین میبرید.

نامه طبرزدی به خامنه ای : ماموران شما برای تهدید به سراغ همسرم آمدند

سه شنبه, مارس 17th, 2009


هفت تیر 7tir.com    :  حشمت الله طبرزی از فعالین سیاسی داخل ایران است  که با چاپ روزنامه پیام دانشجو در سالهای دهه 70 مشهور شد و پس از توقیف روزنامه با اعتراضات و مبارزاتی که تا قبل از 18 تیر داشت به 9 سال زندان محکوم شد و در حال حاضر دوران ده ساله محرومیت از حقوق اجتماعی را می گذراند . ایشان  در نامه سرگشاده ای به آیت الله خامنه ای به فشارهای جدیدی که توسط نیروهای وزارت اطلاعات بر او و همسرش که طبق گفته او اصلا سیاسی نیست ، وارد می شود اعتراض می کند و نسبت به عواقب آن هشدار می دهد . متن کامل این نامه :

جناب اقای خامنه ای با سلام. بدون مقدمه شروع می کنم. امیدوارم اینک که این نامه را می نویسم، خشم ناشی از برخورد سربازان شما با خانواده ام موجب نگردد تا از جاده ی منطق و عقلانیت خارج شوم و مطالبی را قلمی کنم که ای بسا از اهداف فشار جدید و جنگ روانی ان ها علیه همسرم و سایر اعضای خانواده ام باشد.

جناب خامنه ای !
شما رهبر جمهوری اسلامی هستید و من نیز از مخالفان شناخته شده ی این نظام هستم که در ۱۵ سال اخیر هر نوع زندان و شکنجه ی سفید و ضرب وشتم و محرومیت را تحمل کرده اما به هر حال پذیرفته ام که برای رسیدن به ازادی و دموکراسی می بایست هزینه پرداخت کرد و این طبعیت هر رژیم سرکوبگر و ایدئولوژیک است که مخالفین خود را سرکوب کند. اخیرا اما ماموران وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب حرکت جدیدی را شروع کرده اند که از خدا می خواهم ختم به خیر شود!؟ جناب خامنه ای!من در این ۱۵ سال گذشته هیچ گاه در هیچ مبارزه ی سیاسی همسرم را دخالت نداده ام و بر این باور بوده ام که به اندازه ی کافی نظام تحت رهبری شما برای من و خانواده ام مشکل تراشیده است که همسرم اگر بتواند همین مشکلات و مصائب را تحمل کند شاه کار کرده است. ضمن این که ایشان خودش نیز هیچ علاقه ای به شرکت در این گونه منازعات ندارد.اما متاسفانه اخیرا اطلاعات دست به حرکتی ناپسند، ناجوانمردانه و ضد بشری زده است. شما شاید ندانید اما هرگاه دستگاه امنیت به سراغ خانواده ای می رود به ویژه امثال همسر من که سیاسی نبوده و جرمشان این است که عضو خانواده ی یک سیاسی هستند،به خوبی اشکار است که به دنبال اعمال زور و فشار و بدتر از ان، جنگ روانی علیه انها ست.در واقع عمل و نحوه ی رفتار انها به لحاظ روانی یک اقدام قانون مند تلقی نمی شود.بلکه بیشتر زورگویانه تلقی می شود تا قانونی. درست مثل این که یک زورگو بخواهد از شما باج خواهی کند.حال شما خودت را به جای ما بگذار و سپس داوری کن. یک نفر ناشناس چند روز پیش زنگ می زند و مدعی است که از دفتر پیگیری وزارت اطلاعات زنگ می زند و می گوید که خانم محبوبه ی علی نقیان روز بعد به این دفتر مراجعه کند. همین فرد روز های بعد همین کار را تکرار می کند وحتا حاضر نیست نام و تلفن خود را بگوید، اما در عوض به خود حق می دهد از دیگران بخواهد که خود را به دفتر مربوطه معرفی کنند. در روز های بعد دزدکی زنگ می زند و به همسر من می گوید که نباید به همسرت می گفتی که ما احظارت کردیم و بار دیگر از ایشان می خواهد تا برای انجام پاره ای مذاکرات درمورد شخص ایشان به دفتر مربوطه برود. این در حالی است که در این مدت،همسرم و فرزندانم در یک جنگ روانی نا خواسته قرار گرفته و گاهی بر این گمان بودیم که شاید گروه های خودسر دست به چنین کارهای ناشایست و ضد بشری می زنند. اما امروز ۲۵ اسفند ماه که روز تعطیلی رسمی نیز اعلام شده ،همان فرد باردیگر تلفن زده و پس از این که پاسخ مورد نظر را دریافت نکرده و به فاصله ی چند ساعت،در پشت در منزل ما حاضر شده و می گوید از شعبه ی ۲ دادگاه انقلاب برای خانم محبوبه ی علی نقیان احضاریه ای دارد! و از ما می خواهد که در را باز کنیم.
شرح این ماجرا به همین کوتاهی و سادگی، ممکن است در نظر شما این گونه جلوه کند که:خوب وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب نهاد های قانونی هستند و حق دارند برای امنیت نظام هر اقدامی انجام بدهند. یا گفته شود :کسی که با نظام اسلامی مبارزه می کند باید پای این چیز ها نیز بنشیند. این البته داوری حاکم و نیرو های همسو به ان است. ولی برای ما به عنوان شهروند، مسئله جور دیگری معنا پیدا می کند. اجازه دهید برداشت روانی و منطقی خود از این رویداد را بیان کنم و از منظر یک شهروند عادی و درعین حال مخالف ان را بیان نمایم. دستگاه می خواهد من را مجبور به سکوت و عدم مخالفت کند و چون از راه زندان و فشار علیه خودم به نتیجه نرسیده،و می داند که من در مورد اعضای خانواده ام حساسیت مضاعف دارم از این زاویه وارد شده و همچون ادم های گردن کلفت و قداره بند تا پشت در خانه ی من نیز امده و چون می داند تا من زنده هستم نخواهد توانست همسر یا فرزندانم را از راه نیرنگ یا زور به دادگاه انقلاب ببرد،باید در انتظار حوادث بعدی ان نیز بمانیم.

جناب اقای خامنه ای!

وقتی که مامور اطلاعات زنگ در خانه ی ما را زد و اصرار کرد که در را باز کنیم و هر گاه که همین کار را تکرار کند،از ان جا که برخورد انها را نوعی زورگویی تلقی می کنیم ،همه ی فرزندانم انتظار دارند تا همچون بارهای پیشین به زور وارد شوند. اما با این تفاوت که این بار معلوم نیست در مقابل زور تسلیم شوند. انها در صدد هستند به حریم خصوصی من تجاوز کنند و من حق خود می دانم که دفاع نمایم و به همین دلیل به شما و به دنیا اعلام می کنم در این رابطه هر اتفاقی برای من یا عضوی از خانواده ام افتاد مسئولیت ان با شخص شما به عنوان رهبر جمهوری اسلامی است. جناب اقای خامنه ای!شما با زور سپاه و دستگاه های امنیتی همه ی مخالفین را از میدان خارج کرده و حتا یاران دیروز شما یعنی رفسنجانی و خاتمی را نیز از دست داده اید. اگر چه انها بنا به مصلحت و به صورت علنی حرفی نمی زنند اما همگان از این امر اگاه هستند. شما به خوبی می دانید که اکثریت قاطع مردم ایران از حکومت شما ناراضی هستند اما نیروهای امنیتی ان ها را سرکوب می کنند.به خوبی می دانید که دولت احمدی نژاد حتا دربین اصول گرایان محافظه کار نیز طرفداری ندارد،اما از ترس شما یا از روی مصلحت سخنی نمی گویند.شما و حکومت تحت امرتان به برکت پول های نفت هر مخالفی را به راحتی سرکوب کرده و اجازه نمی دهید مردم ازادانه در انتخابات یا رفراندوم شرکت کرده و سرنوشت خود را در دست بگیرند. ما نیز قاعده ی مبارزه ی دموکراتیک را می دانیم و به راه خود ادامه می دهیم. اما از شما می خواهم نیرو های تحت امر به حریم خصوصی من کاری نداشته باشند. به انسانیت و شرف سوگند که اگر کشته شوم در مقابل این اقدام ضدحقوق بشری کوتاه نخواهم امد. من چیزی ندارم از دست بدهم و اگر به شکنجه گاه افتادم دست به اعتصاب نخواهم زد و خوشبختانه صحیح وسالم هستم. من اعلام می کنم که از دسیسه ی دستگاه امنیتی علیه خود و خانواده ام اگاهی ندارم و ممکن است این ها برنامه ی کشتن من را طراحی کرده باشند. من از این طریق به سازمان های بین الملل اعلام می کنم که من و خانواده ام امنیت جانی نداریم. از کجا بدانم در برخورد با من و خانواده ام من را ازبین نبرند و بعد اعلام نکنند که کار گروه های خود سر بوده است. امروز دستگاه اطلاعات اقای احمدی نژاد به سراغ همسر و حریم خانوادگی من حمله ور شده و هر اینه این امکان هست که به درون خانه بریزند و من را به عکس العمل وا بدارند.این بازی خطرناک را دستگاه امنیتی ولی فقیه شروع کرده و مسئولیت ان نیز با شخص رهبر خواهد بود. مگر ما چه گناهی کرده ایم که حتا در خانه ی خود از شر این نیرو های زورگو و اسلحه به دست در امان نیستیم؟مگر این مملکت متعلق به اقای خامنه ای و یک اقلیت پیرو اوست؟ایا سرداران سپاه و نیرو های ایثار گر در جبهه و جنگ مرده اند که عده ای این گونه به جان مردم افتاده اند ! چند روز پیش از فردی شنیدم که دستگاه امنیت برنامه ی حذف طبرزدی را تدارک دیده است. امیدوارم این خبر درست نباشد،اما نحوه ی برخورد نیرو های امنیتی با من و همسر و اعضای خانواده ام حاکی از این است که انهابا اگاهی از عکس العمل طبیعی و قانونی من در مقابل انها ،ممکن است چنین سناریویی را تدارک دیده باشند. دنیا بداند من تامین جانی ندارم.

نامه آیت الله منتظری به آیت الله خمینی تاییدی بر تجاوز به دخترهای باکره در زندان ها

پنجشنبه, جولای 24th, 2008

http://www.amontazeri.com/farsi/albom/68/8(68).jpg
هفت تیر   7tir.com 
:  چند روز پیش خاطره ای مبنی بر تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام در اول انقلاب  ، در سایت هفت تیر قرار گرفت . بعضی از خوانندگان که اطلاعات کمی در مورد  برخورد های سالهای اول انقلاب با زندانیان و خاطرات مفصل روایت شده در این مورد داشتند با دیده شک و تردید به این مطلب نگریستند و در اصل موضوع تردید وارد کردند . امروز سند غیر قابل ردی از نامه قائم مقام رهبری به رهبر انقلاب در سال 67 به دست من رسید که به وضوح به این موضوع اشاره می کند و تجاوز به دختران باکره در زندان های جمهوری اسلامی را تایید می کند . در این نامه که از سوی آیت الله منتظری در حول و حوش ماجراهای سال 67 و کشتن بیش از 4 هزار نفر از زندانیان  سیاسی ،  خطاب به آیت الله خمینی رهبر وقت انقلاب نوشته شد  .  آیت الله منتظری در قسمتهایی از نامه اینگونه می نویسند :

 آيا ميدانيد كه جناياتى در زندانهاى جمهورى اسلامى بنام اسلام در حال وقوعند كه شبيه آن در رژيم منحوس شاه هرگز ديده نشد؟ آيا ميدانيد كه تعداد زيادى از زندانيها تحت شكنجه توسط بازجويانشان كشته شده اند؟ آيا ميدانيد كه در زندان (شهر) مشهد, حدود ۲۵ دختر بخاطر آنچه بر آنها رفته بود … مجبور به درآوردن تخمدان يا رحم شدند؟ آيا مي دانيد كه در برخى زندانهاى جمهورى اسلامى دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار ميگيرند … 

در سندیت این نامه که در کتاب خاطرات آیت الله منتظری نیز آمده است هیچگونه شک و تردیدی وجود ندارد . آیت الله منتظری چندی بعد از این نامه و پس از ماجرای اعدام غیر قانونی هزاران زندانی سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی  از جانشینی آیت الله خمینی برای رهبری نظامی جمهوری اسلامی استعفا دادند و چند ماه بعد پس از فوت آیت الله خمینی آیت الله خامنه ای به رهبری نظام انتخاب شدند .
مطلب هفت تیر در مورد تجاوز به دختران باکره ای که محکوم به اعدام شده بودند : دخترتون دیشب عروس شده اینهم مهریه اش

فیلم سخنان مهم مقام معظم رهبری در مورد اسلامی کردن دانشگاه ها

سه شنبه, می 6th, 2008

عکس آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری
دانلود فیلم سخنان حضرت آیت الله خامنه ای
در مورد اسلامی کردن دانشگاه ها و انتقاد از عملکرد مسئولین و وزیر سابق علوم ( دکتر معین ) . درست مشخص نیست این سخنان در زمان وزیر بودن دکتر معین ایراد شده است یا این سخنرانی متعلق به پس از استعفای دکتر معین است .

به گزارش هفت تیر 7tir.com مقام معظم رهبری در این سخنان ضمن تاکید بر اسلامی شدن دانشگاه ها و مصوباتی که از جانب دکتر معین به آنها بی توجه ای شده بود فرمودند : ای کاش آقای دکتر معین می بود که من این حرف را می خواهم بزنم . در باب اسلامی شدن دانشگاهها همینطور که به من گزارش رسیده به نظرم 72 جلسه تشکیل شد . از آقای دکتر معین باید سوال کنیم که این مصوبات چند تاش و چگونه در دانشگاه اجرا شد . من به ایشون گفتم ، من اعتراض دارم . یه چیزهایش عکس شده . یعنی الان در دانشگاه های کشور ترویج موسیقی میشه . نباید بشه .
ترویج موسیقی یک کاریست بر خلاف مذاق اسلام . درسته که هر نوع موسیقی حرام نیست . اما ترویج موسیقی به این معنی نیست که میروند یک نوع موسیقی که حرام نیست را می گردند با دقت پیدا می کنند اون را تعلیم می دهند و ترویج می کنند . این نیست ، بلکه درست عکس این است .
در موارد بسیاری عکس این بوده است .
مثلا یا فرض کنید بعضی رفتارها . بعضی سفرهای خارجی که دانشجوها می کنند . من پیغام دادم به آقای دکتر معین . برای یک دانشجو سفر تفریحی و علمی گذاشتند آنهم به کجا ؟ به خارج از کشور .! به چه مناسبت ؟ دانشجو برود خارج از کشور که چه بکند ؟ یا اینکه سفر کیش گذاشته اند . خوب به جای کیش بگذارید ، اصفهان یا بگذارید مشهد یا جایی که یک دستاورد معنوی داشته باشد .
جوان هر جا برود آن کیف حلال را می کند ، آن چیزی که برای جوان مجاز است و حلال است ، آن خوشی های جوانی و آن چیزی که در سنین ما از اون غذایی که ما خیلی لذت نمی بریم جوان می خورد و لذت می برد . از آن منظره ای که ما خیلی برامون جاذبه ای نداره ، جوان نگاه می کند و کیف می کند .
ایت الله خامنه ای ادامه دادند : جوان کیف خودش را می کند ، یک سفر روستایی هم که جوان را ببرید برایش تنوع و شادی است . حالا حتما باید ببرند کیش ؟ اونجا ببرند که آن جوان بتواند بر خلاف ضوابط عمل کند ؟ ضابطه شکنی بکند ؟ چرا ؟ اسلامی شدن دانشگاه ها این است ؟
یا اردو مختلط . من خیلی تعجب کردم . اردو مختلط دانشجویی ؟
دختر و پسر در اردو مختلط . نفس اردو مختلط بد است . این آقایونی که الان دستندرکار اردو مختلط شده اند همون کسایی هستند که سال 63 و 64 توی کلاس ها دیوار کشیدند و بنده به دستور امام رفتم در نماز جمعه گفتم این کار بد است . من نمی فهمم که چطور اینها اینگونه عوض می شوند . 180 درجه راهشون را عوض می کنند .. حالا همین آقایون در اردو چند روزه شبانه روزی دختر و پسر را همراه می کنند ..

برای شنیدن سخنان مقام معظم رهبر در دیدار مقامات دولت خاتمی و جمعی از مسئولان اینجا کلیک کنید

برچسبها : سخنان مقام رهبری – آیت الله خامنه ای – موسیقی – حرام – ترویج موسیقی در دانشگاه – اردو مختلط دانشجویی – عکس – فیلم – سفر به کیش – انتقاد – دکتر معین