Posts Tagged ‘سریال’

حادثه براي پيمان ابدي چگونه رخ داد؟

جمعه, می 8th, 2009

 اخبار داغ هفت تیر پیمان ابدی

هفت تیر 7tir.com: در پي درگذشت پيمان ابدي هنگام اجراي يكي از صحنه‌هاي اكشن تله‌فيلم «چشم‌هاي نامحسوس»، دستيار كارگردان و برنامه‌ريز اين تله‌فيلم (مسعود حقي) گفت: پيمان ابدي هميشه طراحي صحنه‌هاي اكشن فيلم‌هايش را خودش انجام مي‌داد و در اين تله فيلم نيز هر امكاني كه مي‌خواست، تقديمش مي‌كرديم.

مسعود حقي و بهمن دان(بازيگر) كه ابدي به جاي بدل او در فيلم «چشم‌هتي نامحسوس» نقش آفريني كرده است درباره‌ي حادثه‌ي كه منجر به درگذشت پيمان ابدي شد سخن گفتند.

حقي درباره‌ي امكانات بدلكاري كه از طرف گروه فيلمسازي «چشم‌هاي نامحسوس» در اختيار گروه بدلكاري و پيمان ابدي قرار گرفته بود، افزود: اگر شادروان ابدي احتمال مي‌داد كه انجام عملي يك درصد ايمني ندارد، خودش اين كار را انجام نمي‌داد. در صحنه‌ي انفجار اتوبوس هم به او گفتيم كه سقوط اتوبوسي آتش گرفته به دره تا به حال در ايران اجرا نشده است اما زنده ياد ابدي گفت مي‌خواهم بدعت گذار در ايران باشم.

او با اشاره به صحنه‌ي مربوط به حادثه گفت: قرار بود او كوكتلمولوتوفي را روشن كند و داخل اتوبوس بيندازد و سپس از آن بيرون بپرد. بار اول فندك عمل نكرد و تا شادروان ابدي خم شد تا كوكتلمولوتوف را بردارد و روشن كند، اتوبوس به انتهاي مسير رسيده بود. او دير خود را از اتوبوس پرت كرد، قرار بود اين وسيله نقليه در دره پايين بيفتد، اما روي سينه پيمان توقف كرد و مواد منفجره عمل كردند. او تكه تكه شد .ما نمي‌توانستيم برايش كاري انجام دهيم و نمي‌دانستيم بايد چه كار كنيم.

حقي با اشاره به عملكرد ابدي در «چشم‌هاي نامحسوس» اظهار كرد: او در پنج – شش روز آخر، صحنه‌هاي بسيار خطرناكي را اجرا و با سربلندي از عهده‌ي آنها برآمد. من در پروژه‌هاي پيشين هم در خدمت او بودم. او بارها و بارها ماشين ته دره انداخته بود اما اين بار اجل مهلتش نداد. پيمانه‌ي پيمان ابدي ديروز پر شده بود نمي‌توان گفت اين اتفاق بر اثر سهل‌انگاري رخ داد چون او فرد بسيار دقيقي بود.

او تاكيد كرد: شادروان ابدي كاري نمي‌كرد كه خداي ناكرده برايش خطري كند. او همه‌ي جوانب را در نظر مي‌گرفت و بسيار رياضي‌وار به قضايا نگاه مي‌كرد سپس مي‌گفت كه فلان كار امكان پذير است يا نه. اگر نظرش منفي بود، هيچ كس بر تحقق عملي پافشاري نمي‌كرد. در صحنه‌ي مربوط به سقوط اتوبوس در دره گفت كه انجام اين عمل صددرصد بدون خطر امكان پذير است.

حقي در پايان اظهار كرد: تشك نجاتي كه در همه‌ي صحنه‌ها همراه او بود كمي «سر» بود علاوه بر آ‌ن تمركزش را به علت روشن نشدن كوكتلمولوتوف از دست داد. به نظر مي‌آيد همين مسايل باعث ايجاد حادثه شد. كاش پيمان كوكتلمولوتوف را داخل اتوبوس پرت نمي‌كرد و خودش را نجات مي‌داد، ولي متاسفانه اتفاقي كه نبايد مي‌افتاد، رخ داد.

بر اساس اين گزارش، بهمن دان – بازيگر تله فيلم «چشمهاي نامحسوس» كه شادروان ابدي بدل او بود با اشاره به صحنه‌ي حادثه گفت: اين اتفاق در آخرين سكانس رخ داد همه‌ي امكانات مهيا شده بود اما متاسفانه در لحظه آخر حادثه به وجود آمد. مرحوم ابدي نتوانست خود را از زمين جدا كند و اتوبوس روي او رفت و مواد منفجره در سه مرحله عمل كرد.

او ضمن بزرگ توصيف كردن شخصيت و كار مرحوم ابدي، درباره‌ي حضور او در تله فيلم «چشم‌هاي نامحسوس» اظهار كرد: روز جمعه هفته گذشته در اتوبان ساوه كارمي‌كرديم. از شنبه هفته جاري در پنج كيلومتري جاده امامزاده داوود (ع) مشغول فعاليت شديم و روز گذشته قرار بود آخرين سكانس را تصويربرداري كنيم كه بسيار تلخ تمام شد.

قبلی : پیمان ابدی بدلکار ایرانی  جان باخت

پیمان ابدی بدلکار ایرانی جان باخت

چهار شنبه, می 6th, 2009

هفت تیر پیمان ابدی بدلکار ایرانی جان باخت

هفت تیر 7tir.com: پيمان ابدي بدلكار ايراني سريال تلويزيوني «هشدار براي‌ كبري‌ 11» بر اثر سانحه رانندگي هنگام فيلمبرداري درگذشت.

اين بدلكار امروز حين انجام عمليات بدلكاري در تله‌فيلم «چشم‌هاي نامحسوس» در شش كيلومتري جاده كن درگذشت.

وي مشغول اجراي حركات نمايشي در يك اتوبوس، بود كه اتوبوس پس از واژگوني منفجر شده و پيمان ابدي جان باخت. این حادثه زمانی رخ داد که مرحوم ابدی از اتوبوس اتش گرفته و بی راننده خود را به جای بازیگر فیلم به بیرون پرت کرد اما متاسفانه در این لحظه فرمان اتوبوس می پیچد و اتوبوس به روی بدلکار می رود که باعث کشته شدن وی می شود. تصویربرداری فیلم چشم های نامحسوس به تهیه کنندگی علی اصغر صادقی از اواخر فروردین ماه امسال برای نمایش در شبکه اول سیما اغاز شده بود. این فیلم اولین تجربه دکتر محسن موسویان به عنوان کارگردان فیلم است و از مضمونی پلیسی برخوردار می باشد.

جسد اين هنرمند هم‌اكنون در پاسگاه كن است.

هفت تیر پیمان ابدی بدلکار ایرانی جان باخت

پیمان ابدی 37 ساله در سال 1351 در محله یوسف آباد تهران متولد شد و عضو گروه “اکشن کانسرت” یکی از 4 تیم مهم بدلکاری در شهر کلن المان بود. او بدلکار مجموعه های تلویزیونی” هشدار برای کبری 11 یا پلیس بزرگراه” و” پلیس موتور سوار” بود. ابدی به زبانهای المانی، ایتالیایی، اسپانیایی و انگلیسی تسلط داشت و در رشته روانشناسی ورزشی تا مقطع دکترا تحصیل کرد و همچنین تحصیلات تخصصی در رشته سینما به ویژه کارگردانی داشت. رشته تخصصی ورزشی پیمان ابدی شیرجه ازاد بود که 27 مدال طلا و چندین مدال نقره در مسابقات المان کسب کرد و رکورد شیرجه آزاد وی هنوز در المان شکسته نشده است. وی با بدلکاری در فیلم های مشهور در خلق و طراحی صحنه های هیجان انگیز و باور نکردنی، مهارتهای علمی، فنی و شخصی خود را به نمایش گذاشته است.وی يكي از بدلكاران موفق سريال آلماني «هشدار براي‌ كبري‌ 11» بود. پیمان ابدی حدود 3 سال پیش به کشورش ایران بازگشت و یک کلاس حرفه ای بدلکاری تاسیس کرده بود.

اين بدلكار حرفه‌اي در سال 85 در مصاحبه‌اي  گفته بود: بيشتر از شش ماه است كه به ايران آمده‌ام و آموزش بدلكاري مي‌دهم. اما اگر به تازگي شنيده مي‌شود كه آمدم و يك كارهاي را انجام مي‌دهم دليل اصلي‌اش اين بود كه نمي‌خواستم به عنوان يك بدلكار فقط براي كارگردان‌ها كار كنم. بلكه مي‌خواستم اصول، قوانين و فرهنگ حرفه بدلكاري را ارائه و توسعه بدهم. براي آشنايي و آموزش آنچه خودم در آلمان آموختم زمان لازم بود.

محمد صالح علا دیشب در برنامه 2 قدم مانده به صبح اعلام کرد :
سر صحنه فیلمبرداری قرار بوده ابتدا پیمان ابدی از اتوبوس پایین بپرد و بعد اتوبوس منفجر شود اما عکس این قضیه اتفاق می افتد
و ابتدا اتوبوس منفجر می شود…

خودکشي جوان یاسوجی بخاطر بازيگر زن سريال افسانه جومونگ

سه شنبه, می 5th, 2009

 هفت تیر خودکشی به خاطر علاقه به سوسانو

هفت تیر 7tir.com: یک جوان یاسوجی به علت علاقه به سوسانا شخصیت زن سریال افسانه جومونگ و مخالفت پدرش جهت ازدواج با سوسانا اقدام به خودکشی کرد.

به گزارش هفت تیر پدر این جوان که در بیمارستان بستری شده است افزود: پسرش از وی خواسته بود تا با فروش گوسفندانش هزینه سفر وی را جهت یافتن سوسانا و ازدواج با وی تأمین کند که پس از مخالفت پدر اقدام به خوردن قرص کرده است.

پدر این جوان که شغلش کشاورزی است با اشاره به اینکه هزینه فروش کل گوسفندانش کمتر از یک میلیون تومان است گفت: به هیچ طریقی نتوانستیم وی را از این تصمیم منصرف کنیم و نهایتا اقدام به خودکشی کرد.

البته حال جوان رو به بهبود است و از خطر مرگ نجات یافته است.

عکس ها و بیوگرافی هنرپیشه های سریال لاست

شنبه, آوریل 18th, 2009

هفت تیر 7tir.com: در آخرین تست بازیگری جیمز کش نقش را به متیو فاکس واگذار کرد.
مایکل کیتون برای نقش جک در نظر گرفته شده بود, اما ماجرا برعکس بود و چون قرار بود او در همان قسمت اول کشته شود نقش را رد کرد.

متیو فاکس ( جک شفرد ) :

متیو فاکس ( جک شفرد )

خالکوبی روی بازوی جک واقعی بوده و به معنای ” عقابها آسمان را می شکافند ” در اصل از یکی از شعرهای مائو گرفته شده است.
جراح ستون فقرات. از همسرش جدا شده است و به تازگی پدرش را از دست داده. رهبری بازماندگان بر عهده ی اوست هرچند که برای جک، این مسئولیت سنگینی است. او بیش از اندازه دنبال منطق رویدادها است و به شهود و غریزه اصلاْ توجهی ندارد. به همین خاطر بارها و بارها با برخی از شخصیت های داستان دچار مشکل می شود، از جمله سعید و جان لاک. بارزترین اختلاف آنها در اپیزودی است که بن با هویت مجعول گیر بازماندگان افتاده و در حالی که بقیه از جمله سعید اعتقاد دارند که او یکی از “دیگران” است، جک می گوید دلیلی وجود ندارد که او از “دیگران”باشد و حتی وقتی سعید می خواهد با شکنجه، بن را مقر بیاورد جک مانع او می شود. در مجموع، این جزیره هیچ منطقی را نمی پذیرد و به همین خاطر است که در صحنه های بسیاری، جک حرص مخاطب را در می آورد!

تری ئوکوئین ( جان لاک ):

تری ئوکوئین ( جان لاک )

جان در دوران جوانی، پدرش با دوز و کلک یک کلیه اش را دزدید و بعدها او را از ساختمان به پایین پرت کرد که منجر به فلج شدن او شد. اما بعد از سقوط، جان علاوه بر شفا پیدا کردن، قدرت های ویژه ای را نیز به دست آورد و به همین خاطر او عقیده دارد که این جزیره جای منحصر به فردی است و به همین خاطر دوست ندارد از آنجا خارج شود. با این حال، خاطرات گذشته و بلاهایی که پدرش بر سر او آورد هنوز رهایش نمی کنند و او را آزار می دهند.
جان لاک, فیلسوف قرن نوزدهم بود که انسانها را از بدو تولد تا مرگ لوح نا نوشته می دانست. کاملا مشخص است که تولید کنندگان تحت تاثیر او بوده اند.
تری ئوکوئین تنها هنر پیشه ای بوده است که در اولین جلسه انتخاب بازیگر تست صدا نداد, چون جی جی آبرامز معتقد بود او بهترین شخص برای این نقش است و واقعا احسنت به این انتخاب.

مایکل امرسون ( بن لینیوس ) :

مایکل امرسون ( بن لینیوس )

رهبر گروه “دیگران”. بسیار موذی، باهوش و البته بی رحم. او به دروغ به زیردستانش گفته است که تمام عمرش را در جزیره گذرانده است درحالی که او در حوالی پورتلند به دنیا آمد و هنگام به دنیا آمدن از مادر یتیم شد. هنگامی که نوجوان بود به همراه پدرش که در ابتکار دارما استخدام شده بود به جزیره آمد. او هنگام جوانی با همدستی دیگر ساکنان جزیره علیه ابتکار دارما کودتا کرد و قدرت مطلق جزیره شد. اما او نیز اربابی مرموز به نام جاکوب دارد. سرنوشت طوری رقم می خورد که نجات زندگی وی بسته به تصمیم جک خواهد بود.
در اصل او تنها برای بازی در 3 قسمت قرارداد بست اما سازندگان به قدری تحت تاثیر او قرارگرفتند که قراردادش را برای بازی در 5 قسمت تمدید کردند.سپس او نقش ثابتی در فصل های 3 و 4 گرفت .

او نامزد جایره “امی” برای نقش مکمل در سریال لاست شده است .
در حقیقت نقش بن با بازی خوب او بازنویسی شد .
یک ضد قهرمان بسیار دوست داشتنی که خودش می گوید: ” من همیشه نقشه ای در سرم دارم. ”

اوانجلین لیلی ( کیت آستن ) :

اوانجلین لیلی ( کیت آستن )

در داستان اصلی, کیت زن میانسالی است که از همسرش جدا شده و در هنگام سقوط هواپیما به دستشویی رفته است. بعدها با تغییر بازیگر این سناریو برای شخصیت رز اجرا شد .
به خاطر کشتن مردی که مادرش را از راه بدر کرد مدتی تحت تعقیب یک مارشال آمریکایی بود و عاقبت در استرالیا به دام او افتاد و قرار بود با پرواز ۸۱۵ به آمریکا بازگردانده شود که هواپیما سقوط کرد و از شانس کیت، مارشال چند روز بعد از سقوط درگذشت. ولی راز او را تعداد معدودی از جمله سایر، جک و هارلی می دانستند. او هم علاقه مند به جک و هم دلبسته ی سایر است. با اینکه عاشقانه جک را می پرستد، ولی به دلیل تشابه گذشته اش با سایر با او نیز همذات پنداری شدیدی دارد که این در او کشش خاصی به سایر ایجاد کرده است. به هرحال، کیت در جزیره با سایر رابطه ی جنسی برقرار می کند و به نظر می رسد که انتخاب خود را کرده باشد.
او آخرین بازیگری بود که برای سریال انتخاب شد.او در اصل کانادایی است و به خاطر این و نداشتن ویزای کار و اقامت طولانی مدت مشکل داشت که بلافاصله بعد از حل مشکل مستقیم به هاوایی پرواز کرد.

امیلی دی راوین (کلیر لیتل تون)

امیلی دی راوین (کلیر لیتل تون)

کلیر بی آنکه بداند، از طرف پدر خواهر ناتنی جک است. او پس از تصادف مادرش، مدتی با دوست پسرش زندگی کرد و باردار شد. اما دوست پسرش زیربار مسئولیت نرفت و کلیر تصمیم گرفت بچه را به دنیا آورده و آن را به یک زوج نابارور ببخشد. ولی یک پیشگو به او گفت که بچه اش تنها با او خوشبخت خواهد شد و یک بلیت سفر به لس آنجلس با پرواز ۸۱۵ به او داد و تاکید کرد که حتما با این پرواز به آن شهر برود و در آنجا یک زوج هستند که حتماْ فرزند او را خوشبخت خواهند کرد. ولی پس از سقوط هواپیما کلیر دریافت که پیشگو حتم می دانسته که هواپیما سقوط خواهد کرد و بدینگونه فرزندش نزد خودش باقی خواهد ماند. “دیگران” اتان را مامور کرده اند تا مراقب او و بچه اش باشد ولی بعد از اینکه اتان لو می رود، “دیگران” کلیر را می دزدند.

جولیت

جولیت: متخصص باروری که در بخش تحقیقات دارویی دانشگاه میامی مشغول به کار بود. او توانست خواهرش را که به دلیل ابتلا به سرطان نابارور بود، بارور سازد و به خاطر این دستاورد مورد توجه بن لینوس قرار گرفت که در جزیره با معضل زایمان زنان روبرو شده بود. او اتان رام و ریچارد آلپرت را روانه ی آنجا ساخت تا جولیت را مجاب به همکاری در تحقیقات مربوط به ناباروری زنان کنند. تنها مانع این همکاری شوهر سابق جولیت بود، اما او به طرز مشکوکی کشته شد و جولیت پس از وداع با خواهر، همراه اتان و ریچارد عازم جزیره شد.

جاش هالوی ( جیمز ساویر فورد ):

جاش هالوی ( جیمز ساویر فورد )

هویت اصلی وی جیمز فورد است. در دوران کودکی، مردی به نام سایر مادر او را اغفال کرد و پول های پدرش را دزدید. به همین خاطر پدرش بعد از کشتن مادر جیمز، خودکشی کرد. جیمز دوران کودکی سختی داشت و همان موقع نامه ای به سایر نوشت و عهد کرد که انتقام پدر و مادرش را از او بگیرد و به همین خاطر نام مستعار سایر را برای خود انتخاب کرد. او پیش از سقوط هواپیما به اشتباه مردی را که گمان می کرد سایر است به قتل رساند ولی زود به اشتباه خود پی برد. آیا جزیره فرصت انتقام گیری را برای او مهیا خواهد کرد؟
در اصل قرار بود شخصیت ساویر مردی اتو کشیده و کت و شلواری . کلاه بردار و البته با سن بیشتر باشد. اما وقتی او هنگام تست بازیگری, صندلی را با لگد هل داد و فریاد کشید,سازندگان را تحت تاثیر قرارداد و آنها تصمیم گرفتند نقش اورا تبدیل به مردی تندخو و بداخلاق کنند.

جرج گارسیا, متیو فاکس و دومینیک موناگان همگی برای نقش ساویر تست بازیگری دادند,چون در آن زمان هنوز شخصیتهای دیگر خلق نشده بودند .

جرج گارسیا ( هارلی):

جرج گارسیا ( هارلی)

هارلی با استفاده از کد ۴۸۱۵۱۶۲۳۴۲ در لاتاری برنده ی ۱۵۶ میلیون دلار شد و از آن موقع پشت سرهم بدشانسی آورد. پدربزرگش مرد، شهاب سنگ به رستوران فست فودی که تازه خریده بود اصابت کرد و … . او اعتقاد دارد که به خاطر استفاده از آن اعداد نفرین شده است و به خاطر حضور او در هواپیما بود که پرواز ۸۱۵ سقوط کرد! اما جلوتر در می یابد که کد فوق با این جزیره بی ارتباط نیست! هارلی با وجود گیر افتادن در این جزیره، بازهم از غذا دزدی و پرخوری دست بر نمی دارد.

وی بخاطر این سریال عروسی خواهرش را از دست داد.
جرج گارسیا اولین بازیگری بود که برای سریال انتخاب شد.
تکه کلام او (Hey Dude) برای مدت ها بین دوست داران سریال همه گیر شده بود.

یونجین کیم (سان):

یونجین کیم (سان)

ابتدا قرار بود نقش کیت را ایفا کند اما سازندگان احساس کردند آنچه در کیت دنبالش هستند در او وجود ندارد, بنابر این نقش همسر کره ای را برای او انتخاب کردند.

وی ابتدا نقش سان را نمی پذیرفت اما آبرامز او را متقاعد کرد.

گرچه در سریال اسم فامیل جین را روی همسرش سان گذاشتند اما در کره این قضیه مرسوم نبوده و زنان را با نام فامیل همسرانشان صدا نمی کنند.

دومینیک موناگان (چارلی):

دومینیک موناگان (چارلی)

قرار بود چارلی کمی پیرتر باشد,اما وقتی از موناگان تست گرفتند,نویسندگان و سازندگان عاشقش شدند و نقش چارلی را بازنویسی کردند.

اسم اصلی گروه موسیقی چارلی “باغ وحش حیوانات اهلی” بود.اما نام آم باید عوض می شد چون در دنیای واقعی چنین گروهی با چنین اسمی وجود داشت.

خالکوبی چارلی به این مضمون است که “زندگی با چشمان بسته راحت تر است”. این بیت مربوط به آهنگ “مزرعه های توت فرنگی” تا ابد از بیتل ها می باشد.

ناوین اندروز (سعید جراح)

ناوین اندروز (سعید جراح)

سعید جراح همشهری صدام حسین و افسر مخابراتی و شکنجه گر در رژیم بعثی وی! او علاوه بر مهارت های نظامی، در امور الکتریکی و مخابراتی نیز توانمند است. عشق دوران نوجوانی و جوانی وی دختری به نام نادیا بود که وقتی به خاطر مبارزه علیه رژیم صدام دستگیر و به اعدام محکوم شد، سعید با کشتن فرمانده اش به او کمک کرد بگریزد. او ذاتاْ به جستجوی اکتشافی در جزیره علاقه مند است و توانایی های نظامی و مخابراتی اش نیز بسیار به کمک وی و بازماندگان می آید، بخصوص در فصل سوم که بازماندگان با “دیگران” درگیری نظامی پیدا می کنند.

زوجی که قصد ربودن مهران مدیری را داشتن دستگیر شدند

سه شنبه, مارس 24th, 2009
مهران مدیری ربودن مهران مدیری توسط دو زوج
به گزارش هفت تیر 7tir.com : زوج جوانی که قصد اخاذی و ربودن مهران مدیری ( مرد دو هزار چهره این روزها )  را داشتند طی یک قرار صوری که توسط ماموران پلیس گداشته شده بود، به چنگ قانون افتادند.
به گزارش هفت تیر  این زوج در تماس های تلفنی خود با مهران مدیری اعلام کرده بودند که اگر این کارگردان اجازه ایفای نقش در سریال مرد دوهزار چهره را به این دونفر ندهد می بایست 50 میلیون تومان به آنها بدهد و در صورت عدم برآورده شدن خواسته ایشان، اقدام به ربودن مهران مدیری خواهند کرد.
مهران مدیری این موضوع را با پلیس در میان گذاشته و ماموران ناجا نیز با تحقیقات پلیسی و گذاشتن قرار صوری اقدام به دستگیری این افراد کردند.
گفتنی است، این زوج پیش از این در یک  مجموعه تلویزیونی  سابقه همکاری با مهران مدیری را دارند ،  با دستور قاضی پرونده جهت انجام تحقیقات تکمیلی بازداشت و در اختیار آگاهی تهران قرار گرفتند.
.
قبلی :  dvd سریال دائی جان ناپلئون

يک روز با پشت صحنه مرد دو هزار چهره

شنبه, مارس 21st, 2009

هفت تیر 7tir.com: مرد هزار چهره و مسعود شصتچي و دنياي اشتباهي اين آدم را همه ما به خوبي به ياد داريم؛ مردي كه ناخواسته در موقعيت‌هاي مختلف اجتماعي قرار مي‌گرفت و بدون اين‌كه بداند خود را جاي ديگري جا مي‌زد و داستان را با بياني طنز پيش مي‌برد و حالا اين مرد هزارچهره از اين بازي خوشش آمده و اين‌بار در مرد دو هزارچهره آگاهانه وارد موقعيت‌هاي طراحي شده در سناريوي اين مجموعه مي‌شود. حالا قرار است در ايام نوروز بار ديگر به خانه‌ها بيايد و خودخواسته در 5‌‌ موقعيت جديد قرار گيرد و شايد جذاب‌تر از گذشته گوي و ميدان سريال‌هاي نوروزي را به‌دست بگيرد.

عصر يكي از روزهاي دل‌انگيز اسفندماه درحالي‌كه همه ما براي نوروز و تعطيلات سال نو آماده مي‌شويم، گروه فيلمبرداري مرد دوهزارچهره به كارگرداني مهران مديري در ساختماني ويلايي در شمالي‌ترين نقطه تهران دور هم جمع شده‌اند تا مراحل پاياني مجموعه دوم از مرد دوهزار چهره را به پايان برسانند. از در ورودي كه داخل مي‌شوم حياطي بزرگ و سرسبز با استخري خالي كه پر است از وسايل صحنه توجهم را جلب مي‌كند. از پايين نگاهي به نماي بيروني ساختمان مي‌اندازم، داخل مي‌شوم و با خانه بزرگي به گستردگي خود عوامل كه هريك به نوبه خود مشغول انجام كارهاي خود هستند مواجه مي‌شوم. اين خانه سه طبقه مجزا از يكديگر دارد كه در هريك از اين سه طبقه عوامل پشت صحنه اعم از گروه طراحي و دكور، نويسندگان و گروه كارگرداني مشغول كار هستند. سرگردان به اطراف چشم مي‌اندازم تا شايد نگاه آشنايي پيدا كنم. در همين حين خانم خوش‌رويي كه معلوم مي‌شود مدير روابط عمومي پروژه مرد‌‌دو‌‌‌هزار‌‌‌چهره است نزديكم آمده مي‌گويد منتظر خبرنگار جام‌جم بوده است. همراه با او به طبقه سوم، محل تصويربرداري مرد دو هزار چهره مي‌روم.

تعداد انبوهي از افراد كه هريك گوشه‌اي از كار را انجام مي‌دهند در اين طبقه سخت مشغول وهر‌‌گروه در اتاقي ويژه جا گرفته‌اند. از ميان پرده‌هايي با بافت صدف كه صدايي از دريا را تداعي مي‌كند مي‌گذرم. اتاقي با كفپوش قهوه‌اي و طراحي داخلي به رنگ كرم مي‌بينم كه با مبل‌هاي آبي‌رنگ و برگ‌هايي به رنگ پاييز كه روي پارچه نقش بسته، زيبايي خاصي به صحنه بخشيده است.

تراولينگ و دوربين فيلمبرداري اين‌بار به جاي اين‌كه ابزاري براي تصويربرداري در صحنه باشند به وسيله‌اي براي تصويربرداري بدل شده‌اند؛ به اين معنا كه دو دوربين تصويربرداري يكي اصلي و ديگري مانند ساير عوامل، بخشي از وسايل صحنه سريال مرد دو هزارچهره محسوب مي‌شود. مهران مديري با عينكي دودي در صحنه حاضر شده و بخش‌هايي از اين صحنه را كه قرار است تصويربرداري شود با آلاله هاشمي مرور مي‌كند و بعد‌از لحظه‌اي گروه را براي تصويربرداري سكانس 22 از مرد دو هزار چهره به صحنه مي‌خواند. خودش پشت دوربين مجازي كه جزئي از وسايل صحنه است چشم در چشم حسين ستوده يكي از تصويربرداران حاضر در صحنه ايستاده و در اين لحظه متوجه مي‌شوم خود مهران مديري با گريم مسعود شصتچي پشت دوربين قرار گرفته و قرار است صحنه كارگرداني شصتچي كه اشتباهي جاي مهران مديري به عنوان كارگردان يك فيلم سينمايي نشسته تصوير برداري شود.

در اين صحنه قرار است نمايي از پشت صحنه يك كار سينمايي با رنگ مايه طنز تصويربرداري شود. در اين صحنه سيامك انصاري كه جاي خودش بازي مي‌كند با منشي صحنه سر يك پلان از كار مشاجره مي‌كند، اين دو بازيگر مقابل دوربين شصتچي نشسته‌اند و قرار است اين مرد اشتباهي نخستين صحنه از اين ماجرا را فيلمبرداري كند. اين صحنه با فرمان حركت مهران مديري آغاز مي‌شود.

سيامك در نقطه‌اي از لوكيشن نشسته و با‌طراح‌‌صحنه صحبت مي‌كند. پشت اين دو كاراكتر شصتچي در حالي كه عينك دودي خود را پايين و بالا مي‌كند روي صندلي فيلمبرداري كه به تراولينگ چسبيده نشسته و صحنه را نظاره مي‌كند.

سيامك: اين صحنه چيزخاصي ندارد. من و مديري نشسته‌ايم روي صندلي و با هم حرف مي‌زنيم. سحر زكريا هم از در مياد تو.

طراح صحنه به فيلمنامه‌اي كه در دست دارد نگاه مي‌كند و مسعود در حالي‌كه دوربين را روي ريل هل مي‌دهد از پشت آنها رد مي‌شود؛

طراح: خوب اينجا نوشته روي ميز بساط شام پهنه من الان شام از كجا بيارم اونم فسنجون؟

سيامك: اي بابا الكي سختش مي‌كنيد؛ چرا حالا فسنجون؟ قورمه سبزي بزار همچين مي‌گي انگار ژوله ازاين‌كه نوشته فسنجون منظورخاصي داشته.

شصتچي كارگردان اين بار در حالي‌كه سوار بر تراولينگ است و داخل ويزور را نگاه مي‌كند از سمت ديگر وارد شده و رد مي‌شود.

طراح در ادامه صحبت‌هاي قبلي خود مي‌گويد: اين جعبه كادويي كه دست سحره چيه؟

سيامك:هيچي توش كه معلوم نيست يه كفشي چيزي پيدا كن بده بچه‌ها كادوش كنن.

طراح: خب اگه اينارو قبلا بگين آدم خودش را آماده مي‌كنه.

سيامك در حالي كه كنترل خود را از دست مي‌دهد چنين ادامه مي‌دهد: كدوم قبلا؟ كف دستمونو بو نكرده بوديم كه مديري زود برمي گرده. حالا شما هم اين همه سخت نگير، از فردا همه چيز مرتب مي‌شود.

مسعود در پايان اين صحنه درحالي كه با دوربين به اطراف تيراندازي مي‌كند با تراولينگ از پشت آنها رد مي‌شود.

به اين ترتيب اين صحنه با خنده و شادي عوامل و گروه كارگرداني به پايان مي‌رسد.

پس از پايان يكي از صحنه‌هاي خنده‌دار اين مرد اشتباهي، چاي سر صحنه هم از راه مي‌رسد و هريك از عوامل براي رفع خستگي چاي در دست به گوشه‌اي مي‌روند؛ سيامك انصاري بازيگر طنزي است كه مديري را در مجموعه كارهاي 90 شبي طنز همراهي كرده و تجربه ثابت كرده وقتي اسم مديري در يك كار طنز مي‌آيد حتما انصاري هم در كنار اوست. از اين بازيگر خوش‌فكر مي‌خواهم درباره حضور دوباره خود در سري دوم از مجموعه مرد دوهزار چهره بگويد. انصاري با مكث كوتاهي مي‌گويد: من خيلي موافق قسمت دوم از اين مجموعه نبودم؛ چرا كه به‌نظر مي‌رسد حساسيت‌هايي در ساخت مجموعه دوم از هر فيلم و يا سريالي وجود دارد كه اين حساسيت خواه‌ناخواه نوعي رقابت مهران مديري و گروه با خودش را براي بهتر شدن قسمت دوم از سري اول بوجود مي‌آورد. «به عقيده من كار درستي نيست كه شرايطي به وجود آيد كه گروه در رقابت با خودش قرار گيرد به همين دليل ما مي‌توانستيم سراغ يك سوژه جديد برويم كه البته اين كار را هم كرديم و در مراحل فيلمبرداري بود اما بالاخره تصميم نهايي اين بود كه همان سوژه سال گذشته را ادامه دهيم.»

او مي‌گويد: ساخت مجموعه 90 شبي اپيزوديك يكي از گونه‌هاي رايجي است كه معمولا بيش از سريال‌هاي طنز دنبالهدار جوابگوي نياز مخاطب است و به نظرمي رسد هم در جهت سرگرم كردن مخاطب موثرتر است و هم عوامل رغبت بيشتري براي كار نشان مي‌دهند. انصاري عقيده دارد: وظيفه ما سرگرم كردن مخاطب ميليوني تلويزيون است و غيراز اين ما دنبال هيچ جايزه و سيمرغي نيستيم و تجربه نشان داده كه در مجموعه‌هاي 90 شبي حس سرگرم كنندگي در مخاطب و رضايت در عوامل نيز بيشتر بوده است به اين معنا كه در كارهاي 90 شبي خود ما حاصل كار را زودتر در تلويزيون مي‌بينيم و مي‌توانيم مشكلات احتمالي آن را اصلاح كنيم، در نتيجه كار به لحاظ كيفي ارتقا پيدا مي‌كند اما در سريال‌هاي دنباله دار بعد از اين‌كه 13 قسمت پخش مي‌شود تازه متوجه مي‌شويم كه حاصل كار چه چيزي از آب درآمده است.

به همين دليل اين مدل از كار را كه يك مجموعه 13 قسمتي بسازيم و بعد خودمان هم همراه مردم بنشينيم و تماشا كنيم را خيلي دوست ندارم و نمي‌توانم با آن ارتباط برقرار كنم و حالا درنظر داشته باشيد كه قرار است مجموعه دوم از يك كار تجربه شده را بار ديگر بسازيد كه به عقيده من هيچ‌‌تضميني وجود ندارد كه كار موفقي از آب درآيد؛ به عنوان مثال هيچ يك از ما از ياد نخواهيم برد قسمت سوم زير‌آسمان شهر چقدر بد شد.

عوامل صحنه مشغول آماده كردن صحنه بعد هستند و در فرصت‌هاي باقي مانده از سيامك انصاري درخصوص چگونگي حضورش در مجموعه دوم مرد هزار چهره مي‌پرسم. اين بازيگر قبل از هر‌توضيحي به اين نكته اشاره مي‌كند كه هيچ يك از بازيگران قسمت اول در اين مجموعه حضور ندارند و جز او و مسعود شصتچي كه بازيگر اصلي است هيچ كس ديگر از آن مجموعه پيشين در كار حضور ندارد. انصاري به سبك بازي خود اشاره كرده و مي‌گويد: من هيچ گاه در تيپ شخصيتي طنز بازي نكرده‌ام و تنها يك‌بار تيپ كاركردن در مرد‌‌هزار‌‌‌چهره‌‌(1) تجربه كردم وهيچ‌گاه اين ريسك را نكردم كه كارهايي كه بقيه دوستان تجربه كرده‌اند بار ديگر تجربه كنم. من در موقعيت‌هاي طنز تنها يك كار مي‌توانم خوب انجام دهم و آن هم به كار ديگران عكس العمل مناسب نشان مي‌دهم.

صحنه تصويربرداري تقريبا آماده است و گروه نورپردازي مشغول طراحي نور است. گروه تصويربرداري هم طبق دكوپاژ تعيين شده دوربين‌هاي خود را در نقاط مختلف مي‌گذارند. يكي از ويژگي‌هاي فني در اين مجموعه تصويربرداري با سه دوربين است كه به گفته سعيد‌‌‌عباس اصفهاني، عكاس و يكي از تصويربرداران اين مجموعه با توجه به اقتضاي فضاي طنز به كارگرفته شده در اين مجموعه تصميم گرفته شده از سه دوربين استفاده شود. اين تصويربردار در تشريح موقعيت تصويربرداري در اين پروژه مي‌گويد: به كارگيري سه دوربين براي تصويربرداري يك مجموعه طنز موجب تداوم حس بازيگران و البته بيننده هنگام كار مي‌شود و همين ويژگي باعث سرعت بخشيدن به كليت كار مي‌شود و هم به لحاظ فني كاري حرفه‌اي‌تر از آب در مي‌آيد.

او شناخت مديري از امور فني را يكي از ويژگي‌هاي بارز كارگردان اين مجموعه دانسته و مي‌گويد: سال‌هاي سال است كه گروه تصويربرداري با تيم مهران مديري كار مي‌كند و علاوه بر كارگردان همه ما به روحيه و روش كاري يكديگر آشنا هستيم، به همين دليل كار باايشان به لحاظ خلقيات آسان است و از سوي ديگر آشنايي و احاطه مديري به امورفني كار را براي ما هم راحت‌تر كرده است. برهمين اساس هركس مي‌داند كه چه وظيفه‌اي دارد و روند كاري خودش را حفظ مي‌كند.

سعيدعباس اصفهاني در پايان صحبت‌هاي خود به نسخه دوم مردهزارچهره اشاره كرده و مي‌گويد: تجربه نشان داده هميشه نسخه دوم يك كار موفق، به لحاظ حساسيت‌هاي موجود خيلي سخت‌تر از نسخه اول است، به‌همين دليل هم آقاي مديري و هم همه بچه‌ها با وسواس بيشتري كار مي‌كنند و اين امر، هم به لحاظ حرفه‌اي مهم است و هم از جهت مخاطب چراكه يك كار موفق توقع مردم را بالامي‌برد و اين توقع زماني بالامي‌رود كه قرار است سري دوم از يك مجموعه موفق را ببينند.

هياهوي فضاي مرد دوهزار چهره بارديگر به محل تصويربرداري برگشته و با آماده‌‌شدن صحنه، گروه فراخوانده مي‌شوند. در بين همه عوامل جاي نويسندگان را خالي مي‌بينم. از مدير روابط عمومي سراغ گروه نويسنده‌ها را مي‌گيرم، او مرا به اتاق نويسنده‌ها در طبقه دوم راهنمايي مي‌كند. آرام آرام صحنه را ترك كرده و براي يافتن تيم نويسنده مرد دوهزارچهره راهي مي‌شوم. از در اتاق كه وارد مي‌شوم آرشيوي از فيلم‌هاي ويدئويي در قفسه‌هاي بزرگ كتابخانه توجه‌ام را جلب مي‌كند. نزديك كه مي‌شوم نام آشناي فيلم‌هاي جهان را مي‌بينم. به اطراف نگاهي دقيق‌تر مي‌اندازم و سينماي خانگي با تعدادي صندلي در گوشه‌اي از اتاق خودنمايي مي‌كند. فضاي عجيب و روشنفكرانه‌اي است و بيش از هرعنواني فضاي فيلم‌هاي ژان لوك گدار را تداعي مي‌كند. در همين فكرها هستم كه تابلوي بزرگي خودنمايي مي‌كند. «لوكيشن تصويربرداري خانه مهران مديري.» تازه متوجه مي‌شوم كه اينجا خانه مديري كارگردان مرد دو هزارچهره است كه مسعود شصتچي خود را جاي او جا زده است و از اين فضاي دوست داشتني به نفع خود استفاده كرده است.

فضاي اتاق آنقدر زيباست كه يادم رفته براي يافتن گروه نويسنده‌هاي مجموعه به اين طبقه سرك كشيده‌ام. از پله‌هاي داخلي خانه با پرده‌هاي چوبي عبور مي‌كنم و روي در اتاقي را مي‌خوانم كه نوشته شده است اتاق فكر، درست آمده‌ام. در مي‌زنم محراب قاسم خاني يكي از سه نويسنده اين مجموعه با رويي خوش در را باز مي‌كند و به گرمي پذيراي مهمان ناخوانده خود مي‌شود.

اين نويسنده خوش فكر در ابتداي صحبت‌هاي خود از عجله‌اي كه در توليد كار بود گله كرده و مي‌گويد: اگر قرار بود قسمت دوم مرد هزار چهره ساخته شود بايد نزديك به 6 ماه پيش تصميم توليد و ساخت اين مجموعه گرفته مي‌شد.

او مي‌گويد موفقيت سري اول اين مجموعه دليلي نيست كه قسمت دوم آن طراحي و ساخته شود، اما دوباره با همان عجله به اين نتيجه رسيديم كه مي‌خواهيم قسمت دوم را بسازيم.خود من تمايل نداشتم كه اين كار را ادامه دهيم چراكه معتقدم طرح‌هاي ديگري هم داشتيم كه مي‌توانست جذاب باشد، اما به نظرمن هم شبكه و هم گروه توليد در اين مورد به‌خصوص ريسك نكرد و ترجيح داد يك كار امتحان پس داده را به انجام برساند، البته جوابگوي ايام نوروز خواهد بود، اما نمي‌توان پيش‌بيني كرد كه بهتر از سري قبل شود و البته اصلا نمي‌دانم كه چه لزومي داشت بار ديگر يك آدم اشتباهي مطرح شود.

يكي از مواردي كه در قسمت دوم مرد‌‌‌هزار‌‌‌چهره مشاهده مي‌شود تفاوت‌هاي ماهوي مسعود شصتچي در اين دو سري كار است. قاسم خاني در توضيح اين وجه تمايز مي‌گويد: وجه تمايز مرد هزارچهره (1) با قسمت دوم در اين است كه مسعود شصتچي را در موقعيت‌هايي چون قدرت، شهرت و غيره قرار داديم كه به عقيده من نتيجه بهتري داشت، اما در حال حاضر نكته‌اي به موقعيت قبل اضافه نشده بلكه موقعيت‌ها، موقعيت‌هاي كمدي‌تري هستند؛ در واقع اين بار نگاه به فضاي كمدي كار است تا حرفي كه گفته مي‌شود و بيش از هرعنواني قصد خنداندن مخاطب را دارد.

صحبت‌هاي اين نويسنده به اينجا كه رسيد از او مي‌خواهم تا در پايان از نتيجه كار بگويد: «تمام اين صحبت‌ها آن چيزي است كه ما مي‌گوييم اگر بود كار بهتر مي‌شد، اما تا اينجاي كار همه چيزخوب پيش مي‌رود و فكر مي‌كنم امير مهدي ژوله و خشايار الوند كه از ديگر نويسندگان هستند با همراهي مهران مديري و ساير عوامل تمام تلاش خود را براي به‌ثمررساندن يك كار موفق انجام مي‌دهند و قضاوت نهايي به عهده بيننده خواهد بود.»

هوا تاريك شده و سوز سرماي دلنشيني از كوه‌هاي برفي ولنجك صورت را نوازش مي‌دهد، اما با همه اين سرما بوي عيد و فضاي نوروز همه جا را پر كرده است و شيرينتر اين‌ كه قرار است احتمالا مجموعه ديگري از مرد هزار چهره را ببينيم.

دختر فرج الله سلحشور : از این که در سریال یوسف پیامبر بازی کرده ام شرمنده ام

یکشنبه, مارس 15th, 2009
خانم‌ها در سینمای ما نقش گوجه روی سالاد را دارند؛ یک نقش تزئینی! حالا دو تا خانم هم در داستان باشد تا جذاب شود!

هفت تیر 7tir.com :  «زینب سلحشور» دختر فرج ا… سلحشور، کارگردان سریال یوسف است. او مشاور خانواده و هنرمندی است که حدود 9 سال در سینما، تلویزیون و رادیو کار کرده و آغاز کارش با گروه کودک شبکه یک و برنامه نیمرخ بود. پس از آن در رادیو به گویندگی پرداخت و از آن پس در پروژه‌های سینمایی در سمت‌های مختلفی به ایفای نقش پرداخت. تقریبا همه خانواده او مخالف سرسخت حضور او در عرصه هنر بوده‌اند!

زينب سلحشور از منتقدین جدی سریال یوسف پیامبر است؛ همان سریالی که پدرش ساخته. او معتقد است نباید انتقاداتش را به سریال یوسف پیامبر محدود کنیم. موضوع از دید او وسیع‌تر از دیدگاه مطرح شده در یک سریال است. سلحشور که در خانواده‌ای مذهبی زندگی می‌کند و دو برادرش هم طلبه علوم دینی هستند، می‌گوید جریانی هدایت شده و سازمان یافته برای ترویج چند همسری در سینما و تلویزیون به راه افتاده که نتایج آن می‌تواند در جهت اهداف دشمنان انقلاب مصرف شود. وی انتقاد خود را بیشتر متوجه ناظران بخش فرهنگی کشور می‌داند تا هنرمندان و فیلمسازان. او بر این اعتقاد است که زن همیشه در سینمای ما نقش حاشیه‌ای داشته است: «خانم‌ها در سینمای ما نقش گوجه روی سالاد را دارند؛ یک نقش تزئینی! حالا دو تا خانم هم در داستان باشد تا جذاب شود! نمی‌دانم شما چند مجموعه می‌توانید اسم ببرید که در آن خانمی عاقل، بالغ و باشعور داستان را پیش می‌برد. ما از این قبیل داستان‌ها در فیلم و سریال‌های خارجی بسیار می‌بینیم، اما در ایران متاسفانه چنین چیزی وجود ندارد».

او همچنین اضافه کرده است که شاید برخی از سینماگران ما اصلا نگرش مذهبی هم نداشته باشند، اما وقتی بحث زن می‌شود نگاهشان نگاه جنسیتی است، به جای نگاه شخصیتی. اگر هم زنی محور اصلی داستان‌ها باشد، یک زن معتاد، یا یک زن خیابانی یا یک زن مظلوم بدبخت است! آنهایی که معتقد نیستند نگاه‌های جنسیتی دارند، آنهايي هم که معتقدند نگاه‌های متعصبانه و سلیقه‌ای که هر دو زن را تخریب می‌کند.

او همچنین به این مسئله صحه گذاشته است که حدود 20 سال است که روند چند همسری در سینما و تلویزیون طرح‌ریزی شده است: «اینکه می‌گویم طرح‌ریزی شده بود، چون اعتقاد دارم واقعا طرح‌ریزی شده بود. من یادم می‌آید که از یک دوره‌ای عشق از دامنه بین دختر و پسرها رفت بین زن و مردها. در فیلم‌های خارجی این طور شد. یعنی عوض دختر و پسرها حالا زن و مردهای مطلقه یا همسر مرده آمدند وسط. یعنی کم کم عشق به میان جامعه آدم بزرگ‌ها رفت. بعد از مدتی جریان‌هایی مثل تعریف خیانت شروع شد. آمدند خیانت را در فیلم تعریف کردند. وقتی اسم خیانت می‌آید خیلی وحشتناک است اما وقتی با مهارت تمام اسم خیانت عوض ‌شده و واژه‌های دیگری جایگزین آن می‌شود قبح صحبت کردن راجع به آن می‌ریزد .

http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/cache/1236388882.jpg
مصاحبه با خانم زینب سلحشور را در زیر  بخوانید :

حضور زن در چند سال اخیر در فیلم‌ها و سریال‌ها تقریبا به حاشیه رفته، به جز چند فیلم انگشت شمار، زن در فیلم‌ها به صورت بخشی از دکور یا به عنوان عامل بالا بردن گیشه مطرح شده، شما نقش زن را چطور ارزیابی می‌کنید؟
سلحشور:در چند ساله اخیر نبوده، زن همیشه در سینمای ما نقش حاشیه‌ای بوده. خانم‌ها در سینمای ما نقش گوجه روی سالاد را دارند، یک نقش تزئینی! حالا دو تا خانم هم در داستان باشد تا جذاب شود! نمی‌دانم شما چند مجموعه می‌توانید اسم ببرید که در آن خانمی عاقل، بالغ و باشعور داستان را پیش می‌برد. ما از این قبیل داستان‌ها در فیلم و سریال‌های خارجی بسیار می‌بینیم، اما در ایران متاسفانه چنین چیزی وجود ندارد.

فکر می‌کنید این متاثر از بحث‌های مذهبی باشد، یعنی در مذهب ما خیلی جاها قرار نیست که زن آن‌قدرها آزاد باشد که بتواند خیلی کارها را انجام بدهد؟

سلحشور:خب متأسفانه ما دست آخر برای توجیه دیدگاه‌ها و سلائقمان همه چیز را گردن دین می‌اندازیم، فکر نمی‌کنم این تأثیر دین در سینمای ما باشد. بعضی از آدم‌هایی که با این نگرش فیلم می‌سازند، شاید خیلی معتقد و مذهبی هم نیستند من علتش را تاثر از عرف و نگرش‌های سنتی می‌دانم. چون دین ما از نظر من چنین نگاهی ندارد. ما طبق سلائق خودمان و طبق حافظه تاریخی چند هزار ساله‌مان که مردمحوری را در خود دارد، عادت به این‌گونه نگاه کردن به زن داریم! حالا این وسط یک چیزی هم از شرع می‌شنویم می‌بینیم چقدر با سلیقه ما جور است. آن را به همه مسائل تعمیم می‌دهیم. مثلا حکم شرعی وجود دارد که یک خانم به تنهایی آواز نخواند آواز دست جمعی باشد (که البته روی این هم اختلاف است)

این یک حکم شرعی است اما خود ما این نگاه را در همه چیز وارد می‌کنیم، می‌گوییم پس یک خانم در هیچ موردی نباید تنهایی نشان داده شود و همیشه باید در سایه یک عده‌ای باشد. من این را به حساب دین نمی‌گذارم. چون ما شخصیت‌های تاریخی- مذهبی زیادی داشتیم که نه در سایه کسی بلکه به تنهایی استقلال حضور داشتند، حضرت زهرا وقتی که خطبه خواندند تنها بودند آن هم در جمع آن همه مرد، که اگر ما آن روز بودیم، قطعا چه حرف‌ها که پشت سر زنی که آمده بین این همه مرد صدایش را بلند کرده و خطبه خوانده نمی‌زدیم!! حضرت زینب بعد از واقعه عاشورا تنها بود. یعنی می‌خواهم بگویم این نوع نگاه برآمده از سلیقه‌ها و برداشت‌های ماست، نه از دین.

عرض کردم شاید برخی از سینماگران ما اصلا نگرش مذهبی هم نداشته باشند، اما وقتی بحث زن می‌شود نگاهشان نگاه جنسیتی است، به جای نگاه شخصیتی. اگر هم زنی محور اصلی داستان‌ها باشد، یک زن معتاد، یا یک زن خیابانی یا یک زن مظلوم بدبخت است! آن‌هایی که معتقد نیستند نگاه‌های جنسیتی دارند، آن‌ها هم که معتقدند نگاه‌های متعصبانه و سلیقه‌ای که هر دو زن را تخریب می‌کند.

من کارگردانی را می‌شناسم که وقتی سریال دکتر کوئین پخش می‌شد، هر جا که بود مکان را ترک می‌کرد! یک بار خودم از این آقا شنیدم که در بحثی می‌گفت: اصلا در هر فیلمی که زن نقش اصلی دارد و اوست که همه را هدایت می‌کند، بدانید که این فیلم فیلم فمینیستی است!! می‌خواهم بگویم متاسفانه، این نگرش برخی از آدم‌های سنتی- مذهبی ماست.

بحث چند زنی تقریبا از سریال نرگس در تلویزیون مطرح شد، و بعد از آن ادامه پیدا کرد. می‌دانم که از دغدغه‌های شماست، فکر می‌کنید چرا این اتفاق افتاده؟

سلحشور:البته من این را رد می‌کنم که از سریال نرگس شروع شد.

از کجا شروع شد؟

سلحشور:فکر می کنم 20 سال است که این روند مطرح کردن مسئله چند همسری در سینما و تلویزیون آغاز شده

خب از چه سریالی؟
سلحشور:یک روند خیلی عجیبی بود این داستان، خیلی هم استادانه طرح‌ریزی شده بود.ژ
یعنی با طرح و سازماندهی شده اتفاق افتاده؟

سلحشور: این که می‌گویم طرح‌ریزی شده بود، چون اعتقاد دارم واقعا طرح‌ریزی شده بود. من یادم می‌آید که از یک دوره‌ای عشق از دامنه بین دختر و پسرها رفت بین زن و مردها، در فیلم‌های خارجی این طور شد. یعنی عوض دختر و پسرها حالا زن و مردهای مطلقه یا همسر مرده آمدند وسط. یعنی کم کم عشق به میان جامعه آدم بزرگ‌ها رفت. بعد از مدتی جریان‌هایی مثل تعریف خیانت شروع شد. آمدند خیانت را در فیلم تعریف کردند، وقتی اسم خیانت می‌آید خیلی وحشتناک است اما وقتی با مهارت تمام اسم خیانت عوض می‌شود و واژه‌های دیگری جایگزین آن می‌شود قبح صحبت کردن راجع به آن می‌ریزد!
یک مطلبی شما داشتید که یکی از کارکنان سریال یوسف فرستاده بودند، من می‌خواهم از حرف این خانم استفاده کنم که در واقع حرف دل من هم بوده، این روندی که ایشان در 17-18 ساله گذشت تشریح کردند، کاملا تصدیق می‌کنم و اضافه می‌کنم که حالا پس از روند عادی‌سازی و حتی مظلوم نشان دادن مردان خیانت کار امروز نوبت موجه شدن تصویر زن دوم است! همسر دوم در فیلم‌ها به عنوان یک عنصر موجه مطرح می‌شود. الان داستان طوری شده که هووها نقش‌های مثبت داستان هستند، در سریال‌های کره‌ای همسران دوم و سوم امپراطور، آدم‌های خوبی هستند.

خب شاید اتفاقی بوده، وقتی که سریال تاریخی است و بر اساس واقعیت و مثلا یک شخصی دو زن داشته، که فیلم‌ساز ما نمی‌تواند باید و بگوید که خیر، یک زن داشته!

سلحشور:ببینید در سریال مختار من اطلاع دارم که همسر دوم مختار نشان داده می‌شود، که نمی‌دانم چه لزومی دارد که بحث همسر دوم مختار مطرح شود. به قول آقای قرائتی می‌گوید علمی که سود نداشته باشد به چه دردی می‌خورد؟ مثلا بدانید ابن‌سینا چند کیلو بوده، به چه دردتان می‌خورد! حالا شما بدانید فلانی 50 زن داشته، چه چیزی را می‌خواهید بفهمید، چه چیزی را می‌خواهید اثبات کنید؟ مگر این که یک هدفی از این ماجرا دارید، مگر فیلم‌ساز بدون هدف کاری می‌کند؟ روندی که الان در حال شکل‌گیری است، روند موجه شدن همسر دوم در فیلم‌هاست. با تمام حرمتی که برای آقای افخمی قائل هستم، و ایشان برای من خیلی عزیز و قابل احترامند، ولی باید بگویم روز حسرت یکی از نمونه‌های این کار بود. یعنی خواسته یا ناخواسته در این فیلم همسر دومی به عنوان یک قدیس مطرح شد! نه حتی یک زن معمولی، دردکشیده و …

همسر دوم فیلم آقای افخمی یک قدیس به تمام معنا بود. قدیسی که همه در قیامتشان گیر بدرفتاری با این همسر دوم بودند! سوالی اتفاقا در همین فیلم مطرح شد که جوابی به آن داده نشد که دقیقا بی‌جواب ماندن این سوال هم برای من جای تعجب بود! وقتی که خانم بایگان می‌فهمند که پسرشان همسر دیگری نیز دارد، آقای فرامرز قریبیان به این نکته اشاره می‌کند که من آن دختر را دیده‌ام، دختر خوبی به نظر می‌رسد و خانم بایگان با تعجب می‌پرسد: «چطور زنی که راضی می‌شود سر زندگی کس دیگری برود زن خوبی است؟» اما در این سریال به این پرسش پاسخی داده نمی‌شود و خانم بایگان هم خیلی راحت سر این موضوع قانع می‌شود و همسر جدید پسرش را آن هم با مهــــــر فراوان!! می‌پذیرد! و این آن چیزی است که قرار است جا انداخته شود! این که آقایان شجاعت داشته باشید و کمی صبر، هر خانواده‌ای وقتی اول این موضوع را بفهمند، کمی دعوا و داد و بیداد می‌کنند، اما بعد مجبور می‌شوند رضایت بدهند!

یعنی فکر می‌کنید کسانی دوست دارند این‌جا مثل عربستان شود؟

سلحشور:شما جور دیگری فکر می‌کنید؟

:من نمی‌دانم، از شما سوال می‌کنم!

سلحشور:نمی‌گویم همه، اما لااقل آرزوی این جریان این است که مسلما به آن‌جا ختم خواهد شد. ولی به قول آن خانم آن‌چه متاسفانه مدنظر قرار نگرفته، این است که زنان ایرانی مثل زنان عرب نیستند که سازگار شوند و بگویند خب نصف مال من نصف مال تو!! این اتفاق در ایران نمی‌افتد، زن ایرانی نمی‌ایستد این جریان را تماشا کند اتفاقی که می‌افتد که متاسفانه متاسفانه متاسفانه صدای پیشرفت جریانش هم به گوش می رسد انتقام و دو طرفه شدن خیانت است!

آیا شما فکر می‌کنید در آینده آ‌ن‌چه به قول خودتان «ترویج چند زنی» است، ممکن است تبعاتش به جز ترویج چند زنی، خیانت و فساد هم باشد؟
سلحشور:در آینده نیست، الان اتفاق افتاده. شما واقعا خبر ندارید که این روند در ایران راه افتاده. به خاطر یک سریال نیست، به خاطر یک روند فرهنگ‌ساز است. ببینید بچه تا زمانی که دروغ را نگفته دروغ گفتن برایش قبح دارد، وقتی گفت دیگر تا اخر عمرش دروغ می‌گوید به قول این خانم، تا یک زمانی این موضوع قبیح بود، ولی الان شده مایه خنده، دور هم می‌نشینند در موردش حرف می‌زنند و می‌خندند من‌نمی دانم باید چه کسی را مقصر دانست؟ متاسفانه کار به خیانت دو طرفه کشیده، حالا این که کسی حواسش هست یا نه، نمی‌دانم.

عطف به قوانین مذهبی ما، بیشتر آن‌هایی که می‌خواهند بحث چند همسری را در فیلم‌هایشان در ایران مطرح کنند، با توجه به ممیزی‌های خاص سینما و تلویزیون، به قوانین مذهبی متوسل می‌شوند.

سلحشور:دقیقا این‌طور است و این جای تاسف دارد. من معتقدم اگر آدم هر کاری می‌خواهد بکند شجاعتش را داشته باشد بگوید من می‌خواهم این‌طور باشد، شجاعتش را نداریم می‌خواهیم خودمان را به یک جای قابل استنادی وصل کنیم، پشت دیوار مذهب قایم می‌شویم!

سریالی که الان پر مخاطب است و بحث برانگیز سریال یوسف است که اتفاقا پدر شما هم کارگردان آن است. در اغازین قسمت‌های این سریال حضرت یعقوب نشان داده می‌شود که از میان چهار زنش، یکی را بیشتر دوست دارد و از میان بچه‌های چهار زن بچه همان زن را، که تلویحا حسادت زن‌های دیگر و حسادت بچه‌ها هم به بچه زن مورد علاقه تعمیم داده می‌شود و در واقع این حسادت‌های زنانه، افکار و افعالی شیطانی مطرح می‌شوند، نظرتان به عنوان دختر آقای سلحشور در مورد این سریال چیست؟

سلحشور:خود قرآن در مورد چهار زنی حضرت یعقوب و در مورد خواهر بودن همسرانش چیزی نگفته. وقتی که نظارتی نیست، هر کسی برداشت‌های شخصی‌اش را به تصویر می‌کشد. من به عنوان یک مخاطب عادی نظر مي‌دهم، کاری ندارم که نسبت من با کارگردان این کار چیست. من شرمنده‌ام از همه جوان‌های این مملکت که دین برایشان این‌طور تعریف می‌شود. متاسفم و نگرانم از آینده این نسل با دین و سیرت و قرآن. نمی‌دانم تکلیف آن‌ها چه خواهد بود؟

این برداشت‌های شخصی چه تاثیری دارد؟

سلحشور:واقعا چقدر برای ما اهمیت دارد تاثیرش روی زندگی مردم چقدر است؟ همه هنرمندان می‌دانند که هنر با مخاطب تعریف می‌شود. می‌خواهیم بدانم ما چقدر فکر می‌کنیم که تاثیر کارمان روی مردم چیست و چقدر مسئولیت‌پذیر هستیم؟ من انتظاری از آقایان ندارم، شاید خیلی چیزها بخواهند که خیلی چیزها پیش بیاید. اما می‌خواهم از خانم‌ها بپرسم ما چقدر حق داریم چیزهایی که دوست داریم را عرف کنیم و ترویج دهیم؟ چقدر برایمان مهم است که چه آتش‌هایی را در زندگی‌ها روشن می‌کنیم؟ آیا ما مخاطبین خود را فقط در لحظاتی که برایمان سوت و کف می‌زنند و از ما امضا می‌خواهند می بینیم؟

خب چه چیزی باعث می‌شود که این سوء تعبیرها به وجود بیاید و این سریال‌ها ساخته شوند؟

سلحشور:فقدان متولی درست. می‌خواهم فرزندوار از علمای امروز جامعه یک انتقاد کوچکی بکنم، گرچه انتقاد از علما خیلی شایسته نیست متاسفانه. ولی من جرات می‌دهم به خودم که سوالم را مطرح کنم. برایم جالب است که در جریان انقلاب علما خیلی سهم داشتند، اصلا عامل اصلی شکل‌گیری و پیروزی انقلاب علما بودند، علما بین مردم بودند، ریسک‌پذیری داشتند. چه شد که بعد از انقلاب علما احساس کردند که مردم دیگر به آن‌ها احتیاجی ندارند؟ چه شد که حالا تنها جایی که علما را می‌توان یافت مدارس علمیه است؟ یک وقتی شما می‌گویید علما به تربیت شاگرد پرداخته‌اند تا آن‌ها بیایند دین را به مردم بگویند، خیلی خب کجا هستند این شاگردان؟

دو برادر من و خیلی از بچه‌های فامیل ما طلبه هستند. اما مانند بسیاری طلاب دیگر حاضر نیستند محل زندگی خود را غیر از قم شهر دیگری قرار دهند؟ یعنی تنها شهری که نیاز به ارشاد دارد قم است؟ طلبه‌ها اصلا حاضر نیستند از قم بیرون بیایند! چرا تبلیغ می‌روند ،10 روز محرم ، 1 ماه رمضان ، اما آیا واقعا این‌جوری است؟ نیاز مردم به یک عالم دینی با این چند روز چند روزها برطرف می‌شود؟ با یک سال و دو سال تبلیغ هم وضعیت مردم یک شهر عوض نمی‌شود. احساس می‌کنم اهداف گم شده است. من راحت بگویم، من در یک خانواده مذهبی زندگی می‌کنم، دو برادر من طلبه هستند، عموی من مداح است و.. من به عنوان یک جوان پاسخ سوالات مذهبی‌ام را نمی‌توانم بگیرم، 3 ماه طول می‌کشد تا از یکی که می‌تواند جواب سوال‌هایت را بدهد وقت بگیری بعد هم یک ساعت بیشتر زمان برای صحبت نداری! وای به روز باقی افراد جامعه!

اسم برنامه‌های تلویزیونی را هم نمی‌آورم که همه ما می‌دانیم که هر کس پشت دوربین قرار می‌گیرد موظف است طبق ضوابط سازمان سخن بگوید و آن هم در حالی که همیشه ضیق وقت وجود دارد! سخنرانی از علمای بزرگی چون آیت الله جوادی آملی پخش می‌کنند که فقط طلاب سطح بالا معنیش را می‌فهمند! ما چیزی به اسم پرسش و پاسخ مذهبی و طلبگی در تلویزیون نداریم، شاید برای این که به دین خود اعتقاد نداربم و معتقد نیستیم اسلام برای هر سوالی، جوابی دارد و از ترس این که نکند در یک برنامه سوالی مطرح شود که علما از پس جواب دادنش برنیایند اصولا طرح سوال و جواب را از برنامه‌ها حذف می‌کنیم!

ما قدر علمایمان را نمی‌دانیم و متاسفانه آن‌طور که باید از محضرشان استفاده نمی‌کنیم در حالی که همه می‌دانیم اصولا یکی از جنبه‌های جذب مردم به دین در زمان ائمه اطهار (علیهماالسلام) مناظره‌های ایشان با اهل ادیان دیگر بوده. مسئولین امر چقدر به بحث تشریح و تبیین درست دین برای مردم اهمیت داده‌اند؟

بحث علما در جای خود وجود دارد. اما این‌جا بحث سریال‌هاست، طبعا علما نه می‌توانند و نه وقت و موضوعیت‌شان این است که بنشینند و سریال‌ها را قبل از پخش نگاه کنند و نظر بدهند، ناظرینی در صدا و سیما به عنوان ناظر پخش وجود دارند. فکر می‌کنم نقش آن‌ها در این موضوع خاص بیش از نقش علما موضوعیت دارد.

سلحشور: ببینید بحث علما که مطرح شد، بحث نظارت بر صداوسیما نبود، شما گفتید وظیفه چه کسی است که دین را تشریح کند، من گفتم وظیفه‌اش با علماست، می‌خواهم این دو با هم خلط مبحث نشود و کسی از این بحث سوء برداشت نکند. می‌خواستم بگویم اگر دین درست و به طور جامع و آرمانی ترویج شده بود، امروز تنها آیت الله سبحانی به این سریال اعتراض نمی‌کردند، همه مردم به این سریال اعتراض می‌کردند.

اما در مورد نظارت، چطور می‌توان تصور کرد که جریان ناخواسته اتفاق افتاده! در این سریال‌ها خیلی چیزها می‌آید ساخته می‌شود و پخش می‌شود و بعد می‌گویند ما خبر نداشتیم، مگر می‌شود ما همه چیز را کنترل کنیم! اگر همه چیز را نمی‌شود کنترل کرد، چطور فیلمنامه‌هایی که در آن، دو جمله که از حد ممیزی خارج باشد تصویب نمی‌شوند؟ اگر فیلنامه‌ها بدون خواندن و دقت تصویب می‌شوند، باید نشست و گریه کرد. اگر هم با دقت و پس از بررسی تصویب می‌شوند که دیگر چه توجیهی وجود دارد؟ بعضی وقت‌ها می‌گویند تقصیر کارگردان بود، فیلمنامه‌ای که ما تصویب کردیم این نبود! چطور ممکن است چنین اتفاقی بیافتد؟ پس ناظر کیفی برای چه به پروژه‌ها فرستاده می‌شود؟ بر این اساس من معتقدم که با وجود نظارت‌ها این اتفاق طراحی شده است.

شما می‌گویید پروژه سازماندهی شده وجود دارد، نمی‌دانم تعریفتان از سازماندهی چیست، تعریف من از سازماندهی این است که یک تصمیم از بالا گرفته شود و بعد در طبقات پایین‌تر چگونگی تحقق این تصمیم محقق شود. این‌جا اول فیلم‌ساز طرح خود را ارایه می‌دهد بعد ناظرین تاییدش می‌کنند. یعنی ناظرین نقشی در ایده‌پردازی فیلم‌ساز که ندارند!

سلحشور:ببینید من به هیچ عنوان هنرمندان را در این ماجرا مقصر نمی‌دانم. من به محمد حسن‌زاده، کارگردان مجموعه نمیرخ می‌گفتم که چرا فلانی را به عنوان مجری انتخاب کردند، به من گفت، خانم سلحشور آن آدم مقصر نیست، او دوست دارد این کار را انجام بدهد. کسی که به او اجازه داده که مطرح شود مقصر است. گیرم همه ادم‌ها دوست داشته باشند بیایند رییس‌جمهور بشوند شما اجازه می‌دهید؟ یک مرجعی باید باشد که کنترل کند.

حالا این قضیه دو وجه دارد، یا این اتفاق خواسته می‌افتد یا ناخواسته. ناخواسته یک موضوعی مطرح می‌شود و سال‌ها دستمایه فیلم‌سازی فیلمسازان می‌شود، مثلا در دوران دفاع مقدس همه به سمت ساخت فیلم‌های جنگی می‌رفتند، خب یک نفر هم در این جریان قرار می‌گیرد. او مقصر نیست. اما یک موقعی هم خواسته این کار انجام می‌شود. یعنی یک فیلم‌سازی می‌خواهد هشدار بدهد، به مخاطب و مسئولین که اتفاقی در حال رخ دادن است که بنیان خانواده‌ها را از هم می‌پاشد. یا همین که یک آدمی خودش این کاره است، دوست هم دارد، می‌خواهد این را فرهنگ کند.

من می‌خواهم بگویم یک هنرمند کاری که به نظرش درست است، انجام می‌دهد، چه کسی که می‌خواهد هوس هایش را رایج کند، چه آن کسی که می خواهد هشدار بدهد و چه آن آدمی که به خاطر مد روز این داستان را می نویسد، آن کسی که این‌ها را کنترل می‌کند و خط می‌دهد، هنرمند نیست. این‌جا مسئول و ناظر وجود دارد. این هم که می‌گویم این جریان هدایت شده است، نمی‌خواهم این را مربوط کنم به مسئول صدا و سیما و یا هر کس دیگری.. موضوع خیلی بزرگتر از این‌هاست.

من در پرونده‌های مشاوره‌ای که دارم، می‌بینم طی این دو- سه سال اخیر به شدت تعداد افرادی که به جادو و طلسم روی می‌آورند، زیاد شده. یعنی مردم گرفتارند و دست آخر نمی‌توانند مشکلشان را حل کنند. به سمت جادو و طلسم می‌روند، من آماری در آوردم که خیلي برایم جالب بود. اخیرا هم فکر می‌کنم این بحث را از برنامه‌ای شنیدم که راجع به مدعیان دروغین بود. می‌گفتند که یهودیان و کسانی که نسبت به مسلمانان مغرض هستند به شدت به دنبال ترویج این خرافات هستند. ترویج چند همسری هم می‌تواند یکی از این برنامه‌ها باشد، با ترویج چند همسري بنیان خانواده از هم خواهد پاشید، این یعنی براندازی نرم. دیگر نیازی به اسلحه نیست،خانواده را بپاش همه اجتماع از هم می‌پاشد ، فرزندان خانواده‌ای که نظارت و دوستی با فرزندان در آن از بین می‌رود، چون پدر و مادر مشغول دعواهای عاطفی و حقوقی‌اند به دنبال خلاهای خود سر از خیلی جاها ممکن است در بیاورند!

(البته نمی‌گویم همه اینطور می شوند) من از نزدیک دیده‌ام خانواده‌هایی را که دچار مشکل می‌شوند. اصلا این‌طور نیست که یک مردی زن دوم بگیرد و بعد از مدتی جنگ و جدل اوضاع مساعد شود. بنیان خانواده‌ها از هم می‌پاشد، بچه ها قربانی جدل‌های پدر و مادر می‌شوند اگر کار پدر و مادر به جدایی نکشد! مادر تبدیل به یک جسم بی‌روح، منزوی و افسرده می‌شود و بچه‌ها عملا از انرژی مثبت او بی بهره می مانند ، آدم‌هایی می شوند بی نهایت بدبین و ترسو نسبت به تشکیل زندگی مشترک! فیلم می سازیم و می خواهیم به یک بچه‌ای بیاموزیم که اگر پدرت به مادرت خیانت کرده به تو ربطی ندارد بر ماجرا سرپوش بگذار و زندگیت را بکن ! واقعا تصور می کنیم که همچین بار سنگینی برای یک بچه کشیدنی است؟ ما رویاپردازی می‌کنیم یا می خواهیم واقعیت را ببینیم؟ با همه وجود معتقدم به این که این یک جریان تعریف شده از سوی دشمنان اسلام است که متاسفانه ما بدون فکر کردن به عواقب طولانی مدت آن با آن همراه شدیم

و اما حرف آخر: می‌دانم که از فردا به لیست خانم های فمينیست اضافه می شوم چرا که در جامعه ما اصولا صحبت درباره حقوق زنان و یا ارائه تعریف مثبت از زن (مگر آنجا که ما مصلحت ببینیم!) یا هشدار درباره ظلم به این قشر یعنی طرفدار فمينیسم بودن !! که اگر این‌طور است پیامبر گرامی ما اولین پایه‌گذار فمنیسم به حساب می‌آید و من مفتخرم که پیرو ایشانم! و دوم این که من به عنوان یک جوان به همه مسوولین و علمای مملکتم که تلاش می‌کنند برای بهتر انجام دادن مسئولیت‌شان در هر پستی که هستند احترام ویژه قائلم و امیدوارم که انتقاد آگاهانه جوانان را به حساب رد زحمات ایشان و یا قدرنشناسی نگذارند و آن‌ها هم اگر صحبتی با مردم دارند در گفتنش راحت‌تر باشند و بدانند که مردم ظرفیت درکش را دارند و اگر کمکی از دستشان بر بیاید دریغ نمی‌کنند …

گزارش تصویری از سری جدید سریال مرد هزار چهره

سه شنبه, مارس 3rd, 2009
هفت تیر 7tir.com  : سری جدید مرد هزار چهره تحت عنوان مرد دو هزار چره در نوروز بر روی آنت می رود . عکسهایی از پشت صحنه این مجموعه