Posts Tagged ‘زن’
دوشنبه, می 18th, 2009

زمان: ساعت 9:30 صبح دوشنبه 15 ارديبهشت ماه 1388
مکان: سعادت¬آباد، کمي بالاتر از ميدان کاج
هفت تیر 7tir.com : زن جواني با بسته های خريد از خواربارفروشي نزديک ميدان بيرون مي¬آيد تا بسته¬ها را در ماشينش بگذارد. مردي را مي¬بيند که دور و بر ماشين او مي¬چرخد. زن گمان مي¬برد او نمي¬تواند از پارک خارج شود. با لحني آشتي¬ جويانه مي¬گويد: “دارم مي¬روم.” اما مرد با لحن پرخاشگرانه فرياد مي¬زند: “تو صاحب اين 206 هستي؟ معلوم نيست کدام فلان فلان شده¬اي اين ماشين را زير پاي تو انداخته.” زن که جا خورده است، مي¬پرسد: “اين حرف¬ها يعني چه؟ مگر چه شده است؟ ” مرد با صدايي جمعيت جمع کن فرياد مي¬زند: “زدي سپر ماشين مرا کندي، تازه مي¬گي چي شده؟!” زن لحظه¬اي هاج و واج به او نگاه مي¬کند و به او مي¬گويد: ” اگر فکر مي¬کنيد من سپر آهني ماشين BMW شما را با سپر فايبرگلس خود کنده¬ام، پس چرا هيچ اثري بر روي ماشين من نمانده است؟”
يک مرتبه آتشفشان فحش فوران مي¬کند. فحش¬هايي که گوش از شنيدن آن¬ و زبان از بازگفتنش به درد مي¬آيد. زن لحظه¬اي خود را در محاصره¬ي خيل عظيمي مي¬بيند. سعي مي¬کند توجه پليس راهنمايي رانندگي را به خود جلب کند، ولي پليس خودش را به آن راه زده است. به مرد مي¬گويد: “يا شما برويد پليس بياوريد يا من مي¬روم.” سکوت تأييد آميز جمعيت نسبت به رفتارهاي زشت و غير انساني مرد او را جري¬تر مي¬کند تا فحش¬هاي آب نکشيده¬تري نثار زن جوان کند.
همه¬ي اين¬ها در چند قدمي گشت ارشاد که در مقابل مسجد جاخوش کرده است و مواظب است که نکند تار موي دخترکي بيرون باشد تا امنيت اجتماعي را به خطر اندازد روي مي¬دهد و آب از آب تکان نمي¬خورد.
در ميان چهره¬هايي که زن جوان را محاصره کرده¬اند، تنها زني ميان¬سال به او نزديک مي¬شود، صورت خيس او را مي¬بوسد و در گوشش مي¬گويد: “دخترم، خودت را از اين مهلکه به در ببر که دست کمکي نيست.” زن سوار ماشين مي¬شود تا با پليس 110 تماس بگيرد که طبق معمول راه به جايي نمي¬برد. مرد اين بار با حالتي تهاجمي درِ ماشين را باز مي¬کند و به او امر مي¬کند پياده شود و به او تهمت مي¬زند که خواسته است فرار کند. زن که کم کم کنترل اعصابش را از دست داده، مي¬گويد: “من که کاري نکردم که فرار کنم. ولي واي به روزگار تو اگر پاي نيروي انتظامي به اينجا برسد.” (چه خوش خيال!) مرد او را مسخره مي¬کند: “زنگ بزن ببينم چه … مي¬خوري؟!” زن نااميد به چهره¬هاي پيرامون خود مي¬نگرد، چه مي¬بيند؟ انسان؟
دريغا! نمي¬دانم بر کساني که مي¬ايستند و به هتک حرمت هم¬ وطن خود نگاه مي¬کنند و دم برنمي¬آورند چه نامي بايد گذاشت. مرد پس از نثار فحش¬هاي زشت سوار ماشين مي¬شود تا برود. اين بار زن مقابل ماشين او مي¬ايستد و مي¬گويد: “تا پليس نيايد و به ادعاها و توهين¬هاي تو رسيدگي نکند، حق نداري بروي.” مرد حرکت مي¬کند و با سپر به پاي زن مي¬زند و در حاليکه مي¬خندد و زن را مسخره مي¬کند، راهش را مي¬گيرد و مي¬رود و دوباره حرف زشتش را تکرار مي¬کند: “تو هيچ … نمي¬تواني بخوري.”
زن داخل ماشين سرش را روی رل مي¬گذارد و مي¬گريد. بر بي¬گناهي و بي¬پناهي خودش و بر اينکه کسي به راحتي او را متهم کرد، خود قاضي شد، قضاوت کرد، حکم صادر کرد و به زشت¬ترين شيوه هایی حکم خود را اجرا کرد و رفت، بي¬آنکه فريادرسي باشد. جمعيت پراکنده مي¬شوند تا با آب و تاب داستان به خاک ماليده شدن پوزه¬ي يک ضعيفه! را توسط يک ابرمرد! نقل کنند و تفريح کنند.

شوهر پريشان از راه مي¬رسد. زن جوان و درهم شکسته¬ي خود را دلداري مي¬دهد و وعده مي¬دهد که شکايت مي¬کنند. هر دو با خوش¬بيني به نيروي انتظامي محل مي¬روند تا طرح شکايت کنند. جالب اينکه از پليس دمِ در تا افسري که شکايت را تنظيم مي¬کند، به ساده¬ دلي آن¬ها مي¬خندند و مي¬گويند: “چيزي نشده، سخت نگيريد. پي¬گيري دردسر دارد.” باور مي¬کنيد؟ هتک حرمت از يک زن جوان، در انظار عمومي، چيزي به حساب نمي¬آيد. ولي وقتي آن¬ها اصرار مي¬ورزند، سرانجام آن¬ها را به دادگاه محل ارجاع مي¬دهند.
آن دو خسته و درمانده، ولي اميدوار به ديدار قاضي مي¬روند. زن وقتي مي¬فهمد قاضي زن است خوشحال مي¬شود. فکر مي¬کند دست کم قاضي حرف او را خواهد فهميد. ولي دريغ که قاضي پس از مرور متن شکايت، با بي¬ادبي و خشونت، با لفظ مبارکش مي¬فرمايد: “براي اين شِر و وِرها وقت دادگاه را نگيريد.” بي¬آبرو کردن يک زن خانواده در انظار عمومي و اهانت، توأم با رفتارهاي مجرمانه خشونت¬آميز از ديد يک قاضي شِر و وِر است! اين بار هر دو مي¬شکنند. مرد با عصبيت مي¬گويد: “همين کارها را مي¬کنيد که مردم را وادار مي¬کنيد خودشان اجراي عدالت را به دست گيرند.”
نتيجه، زن جوان دو روز است که در بستر افتاده، زيرا زخم بر جسم مداوا دارد، ولي زخم بر حيثيت انسان به راحتي ترميم نمي¬شود. اين زن و شوهر جوان هر دو آرزو دارند مرد را بيابند و او را به دست مادرش بسپارند تا با روش قرون وسطي دور لبهايش را سوزن بزند و نمک بپاشد تا شايد در اين سن و سال بياموزد که زشت گويي، زشت خويي مي¬آورد. چون ظاهراً براي اين رفتارهاي مجرمانه¬ي آشکار، مجازات ديگري وجود ندارد.حال معنی کنید حقوق شهروندی،منزلت انسانی و امنیت اجتماعی را…
Tags: اجتماعی, امنیت, جامعه, حقوق زنان, دعوا, زن, زنان, شوهر, فحش
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, جامعه, حقوقی, داغ, زنان، دختران و خانواده | 61 Comments »
یکشنبه, می 17th, 2009

هفت تیر 7tir.com : پسر 19 ساله که متهم به قتل زن همسایه خود شده بود روز گذشته نزد بازپرس اصغرزاده بار دیگر به جرم خود اعتراف کرد.حامد در حالی که سرش را پایین گرفته بود و دائم دست های دستبندزده اش را به هم می فشرد و رنگش پریده بود در مقابل بازپرس قرار گرفت. بازپرس: در بازجویی های قبل گفتی انگیزه ات از رفتن به خانه آن زن سرقت بوده است حالا می خواهم راستش را بگویی آیا به خاطر داشتن رابطه به سراغ او نرفته بودی، چون آن موقع در کمد او طلاهای زیادی بوده اما فقط چند دستبند به سرقت برده ای؟ متهم در حالی که هنوز سرش را پایین نگه داشته بود، گفت: دومی بود. بازپرس: از کی به او فکر کردی؟ متهم: سه روزی می شد که به او فکر می کردم. بازپرس: چرا؟ مگر نمی دانستی او شوهر دارد، مادر یک کودک است، از همه مهم تر همسایه است تو جوان هستی، سر و وضع بدی هم نداری می توانستی با دختران دیگری ارتباط داشته باشی، می خواهم آن چیزی را که واقعاً باعث شد این کار را بکنی برایم بگویی؟ اصغرزاده دو بار دیگر نیز از متهم این سوال را کرد و گفت: «انگیزه ات برایم مهم است چون می خواهم بدانم اشکال اصلی کار از کجاست و خلاء هایی که برای مواردی چون تو وجود دارند را بشناسیم و اگر باز هم با چنین موردی برخورد کردیم بدانیم باید چه رفتاری انجام دهیم.» اما در تمام این مدت متهم تنها سکوت کرده بود و گاهی با سر اشاره می کرد که نمی دانم. بازپرس: پس یک سوال دیگر بعد از آنکه موفق نشدی و او را به قتل رساندی چه شد که به جسد او تعرض کردی؟ متهم سرش را تکان داد و گفت: «نمی دانم شیشه مصرف کرده بودم.»
بازپرس: اما شیشه فرد را دچار توهم می کند و حتی ممکن است قدرت تشخیص را بگیرد، حتی ممکن بود این کار را با افراد دیگری از خانواده خود انجام دهی اما تو آن لحظه می فهمیدی و به سراغ زن همسایه رفتی،
متهم: نمی دانم
بازپرس: از همان ابتدا به سمت او حمله کردی یا اول پیشنهاد دادی و قبول نکرد؟
متهم: نه در آشپزخانه برگشت و من را پشت سرش دید و جیغ زد من هم دهنش را گرفتم و درگیر شدیم.
ماجرای قتل
عصر چهارشنبه 19فروردین امسال ماموران کلانتری 127 نارمک از مرگ مشکوک یک زن جوان در این منطقه باخبر شدند.
ماموران کلانتری با حضور در محل حادثه دریافتند زن جوان 24 ساله در آشپزخانه خانه اش بر اثر پیچیده شدن یک روسری به دور گردنش خفه شده است.
تحقیقات نشان داد خانه این زن به هم ریخته است و کودک 5/1 ساله اش نیز در کنار جسد مادرش روی زمین رها شده است.
همسر این فرد مدعی شد مانند هر روز از خانه بیرو ن آمده و به محل کار خود در یکی از بیمارستان های شهر تهران رفته اما در ساعت 12 ظهر زمانی که همسرش مانند هر روز با وی تماس نگرفته نگران شده است و تصمیم می گیرد به خانه خود سری بزند که هنگام ورود با جسد زن رو به رو می شود. تحقیقات از همسایه ها نشان داد همگی آنها جز یک نفر هر کدام برای زمان قتل برنامه خاصی داشته اند که به این ترتیب ارتکاب قتل از سوی آنها منتفی بود.
اما در ادامه یکی از پسرهای همسایه مورد بازجویی قرار گرفت و مشخص شد روی بدن وی آثار خراشیدگی وجود دارد و ماموران او را دستگیر کردند.
وی ابتدا منکر ارتکاب قتل شد اما پس از گذشت 48 ساعت از ارتکاب قتل اعتراف کرد که با انگیزه سرقت طلا و جواهرات این زن وی را به قتل رسانده است.
جوان 19 ساله مدعی شد زمانی که همسر مقتول از خانه خارج شده است به بهانه گرفتن چند بشقاب از مقتول خواسته تا در خانه را باز کند و زمانی که مقتول برای دادن این ظروف به آشپزخانه رفته وی نیز وارد خانه شده است. متهم اعتراف کرد که پس از ورود، در خانه را بسته و به آشپزخانه رفته و از مقتول خواسته تا با وی رابطه نامشروع برقرار کند اما وی از این کار امتناع کرده و با او درگیر شده است. متهم پس از درگیری او را ابتدا با فشار د ستانش بی حال و سپس با روسری خفه کرده و طلا و جواهراتش را به سرقت برده است. در حین خروج از خانه برای آنکه از مرگ وی مطمئن شود به آشپزخانه رفته اما هنگام خروج از خانه با وی رابطه نامشروع برقرار کرده است.
Tags: تجاوز, تعرض, رابطه نامشروع, زن, زن شوهردار, قاتل, قتل, همسایه
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, حوادث | 66 Comments »
چهار شنبه, می 13th, 2009

هفت تیر 7tir.com: کشف جسد زني ديگر در قزوين ابعاد جنايت هاي سريالي در اين شهر را گسترده تر کرد.
به گزارش هفت تیر ما جسد اين زن که همانند ساير مقتولان ميانسال است، ظهر ديروز پيدا شد و کارآگاهان را بار ديگر به تکاپو انداخت. تاکنون جزييات زيادي از اين جنايت فاش نشده اما شيوه قتل نشان مي دهد اين زن نيز به احتمال زياد توسط همان قاتل ناشناسي کشته شده است که از اسفندماه سال گذشته جنايات خود را آغاز کرد.
در حالي که از اين مقتولان طلا به سرقت رفته است، کارآگاهان فرضيه وقوع اين قتل ها را با انگيزه دزدي منتفي مي دانند و بر اين عقيده هستند که جاني ناشناس به دليل کينه يي که از زنان دارد اين کشتارها را طرح ريزي کرده است اما نکته مرموز براي پليس اين است که چرا او افراد ميانسال را به کام مرگ مي کشاند.
در حال حاضر چند سرنخ به دست آمده و برخي گزينه ها پيش روي پليس قرار گرفته اما هيچ يک از آنان قطعيت نيافته است . اکنون گروهي از کارآگاهان ويژه قتل به سرپرستي اکيپي که از تهران راهي قزوين شده اند به تحقيقات خود در اين رابطه ادامه مي دهند و اميدوار هستند به زودي قاتل سريالي را بازداشت کنند.
تحقيقات پليسي در اين پرونده در حالي پيش مي رود که هنوز پزشکي قانوني نظر قطعي درباره علت اصلي مرگ قربانيان اعلام نکرده اما به نظر مي رسد قاتل پس از آنکه با پرسه زدن در شهر زنان را سوار خودرواش مي کند در فرصتي مناسب آنان را خفه و سپس اجسادشان را به اماکن خلوت منتقل مي کند.
Tags: جسد, زن, سرقت, طلا, قاتل, قاتل زنجیره ای, قاتل زنجیره ای قزوین, قاتل سریالی, قتل, قتل زن قزوین, قزوین, پزشکي قانوني, پلیس, کارآگاه
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, حوادث, داغ | 19 Comments »
چهار شنبه, می 13th, 2009

هفت تیر 7tir.com: زني که به جرم زورگيري با تهديد چاقو دستگير شده در بازجويي ادعا کرد با هدف انتقامجويي اين جرم را انجام داده است.
به گزارش هفت تیر ماموران گشت پليس تهران ساعت 17 روز دوشنبه در حالي که در بزرگراه يادگار امام در تردد بودند متوجه درگيري دو زن با راننده يک پژو جي ال ايکس شدند و به اين دعوا پايان دادند. آنها در حالي که در دست زن ميانسال چاقو ديده بودند براي پي بردن به علت اين درگيري به پرس و جو از راننده پژو پرداختند. پسر 21ساله گفت کنار بزرگراه توقف کرده بودم و با تلفن همراهم صحبت مي کردم که ناگهان يک زن سوار خودروام شد.وقتي از او علت اين کارش را پرسيدم چاقويي زير گلويم گذاشت و با تهديد 350 هزار تومان تراول چکي را که همراه داشتم از من گرفت. وقتي با او درگير شدم اين بار دختر جواني به کمک او آمد و درگيري ادامه داشت تا اينکه با حضور پليس ماجرا پايان يافت.
ماموران در لحظه توقف کنار پژو جي ال ايکس مشاهده کرده بودند يک دختر حدوداً 20ساله سوار بر يک پرايد با ديدن آنها به سرعت متواري شد. موضوع را مشکوک دانستند و احتمال همدستي دو متهم با راننده پرايد را دور از ذهن ندانستند. به همين خاطر به بازجويي از زن ميانسال پرداختند. او خودش را مادر جوان پرايدسوار و متهم ديگر معرفي کرد و گفت؛ صاحب پژو جي ال ايکس از مدتي قبل مزاحم دو دخترم مي شد و من به قصد انتقامجويي سوار خودرواش شدم و از او اخاذي کردم.در حالي که برخي شواهد نشان مي دهد ادعاي اين زن بي اساس است اميراسماعيل رضوانفر داديار شعبه چهارم دادسراي ناحيه 217 دستور بازداشت او و دخترش را صادر کرد تا تحقيقات از آنها ادامه يابد.
Tags: اخاذی, بازجویی, بازداشت, زن, زورگیری, زورگیری مادر و دختر از پسر, متهم, نیروی انتظامی, پسر, پلیس, پلیس امنیت, پژو, چاقو
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, حوادث, داغ | 10 Comments »
سه شنبه, می 12th, 2009

هفت تیر 7tir.com: ایرج جمشیدی- آیا اگر بعد از ماجرای رکسانا صابری کسی بگوید ما هم شناسنامه آمریکایی می خواهیم، باید متعجب شد؟
رکسانا صابری با شناسنامه آمریکایی، پدری ایرانی و مادری ژاپنی بهمن ماه ٨٧ به جرم خرید مشروبات الکلی بازداشت شد، در زندان به فعالیت خبرنگاری بدون مجوز متهم شد و در نهایت به جرم جاسوسی برای دولت متخاصم آمریکا به ٨ سال زندان محکوم گردید.
اما به همگان آشکار بود او نه تنها ٨ سال بلکه حتی یکسال یا چند ماه هم در زندان باقی نخواهد ماند و عن قریب آزاد خواهد شد و البته همین پیش بینی هم درست از آب درآمد. چراکه رکسانا شهروند آمریکایی بود و بلافاصله دولت جدید آمریکا و در راس آن باراک اوباما رئیس جمهور و هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا واکنش شدید نشان دادند و خواستار آزادی رکسانا صابری شدند.
از آنجا که مادر رکسانا از تبار ژاپنی ها بود، چشم بادامی ها هم وارد عرصه شدند تا آنجا که وزیر خارجه ژاپن برای پیگیری پرونده به ایران آمد و در سخنانی عتاب آلود و آمرانه و دور از شئون دیپلماتیک خطاب به منوچهر متکی نارضایتی ژاپن و ژاپنی ها را به اطلاع ایران رساند. دعوای وزیر خارجه ژاپن با متکی تا آن حد بالا گرفت که ناچار کنفرانس مطبوعاتی مشترک وزارت خارجه دو کشور لغو گردید و وزیر خارجه ژاپن با حالت خشم تهران را ترک کرد. و البته وزارت خارجه هم ترجیح داد رفتار ناپسند و مغرورانه ژاپنی ها را آشکار نکند و از آن چشم پوشی کند!
در این میان رسانه های بین المللی واکنش گسترده یی به ماجرای رکسانا نشان دادند و به نوعی آنرا وارد کردن خبرنگاران به بازی سیاسی تهران- واشنگتن تفسیر کردند. و البته ایران زیر بار نرفت و رکسانا صابری را به جرم جاسوسی به ٨ سال زندان محکوم کرد. اما فقط یکی دو هفته زمان نیاز بود تا فشارهای سیاسی و بین المللی تاثیر گذار شود و در عین حال نامه محبت آمیز محمود احمدی نژاد – پیش از سفر به سوئیس برای سخنرانی در اجلاس ضد نژاد پرستی دوربان- درباره رکسانا صابری به رئیس قوه قضاییه منتشر شودکه در آن احمدی نژاد خواستار رسیدگی دقیق به پرونده و رعایت حقوق شهروندی رکسانا صابری شد!
و البته دادگاه تجدید نظر هم با سرعتی باور نکردنی به پیش بینی هایی موجود جامه عمل پوشاند و رکسانا را با استناد به رافت اسلامی و نیز ابراز ندامت از عمل مجرمانه اش « یعنی جاسوسی » تبرئه کرد و بلافاصله به او اعلام شد که می تواند از کشور خارج شود! و رکسانا هم از مقابل چشمان برخی دانشجویان فعالان زن و برخی کارگران که در بازداشت و در انتظار تشکیل دادگاه به سر می برند، وسایلش را جمع آوری کند و از زندان خارج شود! سئوال این است :در چنین وضعیتی به هفتاد میلیون نفر که فقط شناسنامه پر افتخار ایرانی دارند، چه احساسی دست می دهد؟ و آیا شایسته است با احساسات هفتاد میلیون ایرانی این چنین بازی کنیم.
به این ترتیب دوباره سوال ابتدای مطلب مطرح می شود: آیا اگر کسی بگوید شناسنامه آمریکایی می خواهد، باید تعجب کرد؟ نباید تعجب کرد: چون ما در ماجراهای مختلف از قبیل پرونده ملوانان انگلیسی که به تجاوز به خاک ایران متهم شدند، هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و جدیداً رکسانا صابری نشان داده ایم که با چه احترام و موشکافی عجیب و سرعت باور نکردنی به خواسته های طرف مقابل توجه می کنیم. ظاهرا فقط به این دلیل که (البته امیدواریم این گونه نباشد) شناسنامه طرف مقابل یا تماماً آمریکایی و انگلیسی و یا نیمه ایرانی- نیمه آمریکایی است! البته اشکالی ندارد که به پرونده چنین افرادی زود رسیدگی شود. ولی سوال این است که چرا فقط درباره چنین پرونده هایی برخی مقامات کشور وارد عمل می شوند تا به نوعی پرونده را ختم به خیر کنند و در مقابل هم اوباما و کلینتون پیام بفرستند که عمل شما بشردوستانه بود و دلگرم شدیم!
اکنون محمود احمدی نژاد باید پاسخ بدهد که چرا این چنین برای اتباع انگلیسی و آمریکایی نامه های محبت آمیز منتشر می کند، خواستار رسیدگی دقیق به پرونده آنان می شود اما در مقابل به درخواست ایرانیانی که یا در زندان هستند یا با مشکلات مشابهی مواجه هستند، نه تنها پاسخی داده نمی شود بلکه حتی خود را ملزم نمی داند به شهروندان ایرانی درباره ایفای وظایف قانونی اش از جمله این سوال ساده که در چهار سال گذشته با ٣٠٠ میلیارد دلار پول نفت چه کرده است، پاسخ بدهد. و وقتی هم مجلس در صدد ارسال گزارش تخلف یک میلیارد دلاری نفتی دولت به دادگاه برمی آید، مقامات دولتی از جمله رئیس جمهور سخت برآشفته می شود. آیا این همان موضوعی است که محمود احمدی نژاد از آن به عنوان افزایش شان ایران در داخل کشور و نظام بین الملل یاد می کند؟
آیا توجه نداریم با چنین پرونده سازی های سنگین از قبیل جاسوسی و سپس منتفی دانستن موضوع جاسوسی، بر وجهه بین المللی کشور و نیز نظام اطلاعاتی- امنیتی و قضایی ایران تأثیر منفی می گذاریم؟
مسئله بعدی این است در هر کشوری که بحث جاسوسی پیش بیاید، پیش از آنکه گیرنده اطلاعات محرمانه مورد مواخذه قرار بگیرد- که البته او هم مجرم است- دهنده اطلاعات که لابد از مقامات رسمی کشور است مورد محاکمه شدید قرار می گیرد.و فرد خاطی به افکار عمومی معرفی می شود ، چراکه به لحاظ قانونی اطلاعات محرمانه و طبقه بندی شده دراختیار مقامات رسمی است و یکی از وظایف و مسئولیت های مسئولان رسمی حفاظت از اطلاعات و اسناد محرمانه و طبقه بندی شده است. سوال این است که چه کسی به رکسانا صابری اطلاعات محرمانه داده است؟ اگر در هر کشوری که حداقل قانون در آن رعایت می شود، چنین اتفاقی رخ بدهد، نتایج آن می تواند تا سقوط دولت حاکم را در بر گیرد چرا که چنین دولتی در یکی از اصلیترین وظایفش یعنی حفظ اسرار و دور نگه داشتن اطلاعات محرمانه از دسترسی بیگانگان به آن ناتوان نشان داده است. اما ظاهراً در ایران مثل همیشه استثنا از بقیه جهان هستیم و آب از آب هم تکان نمی خورد و خود به دست خود شرایطی را پیش آورده ایم که اگر روزگاری واقعاً جاسوسی را دستگیر کردیم به این راحتی ها نتوانیم افکار عمومی داخل و خارج را قانع کنیم.
قبلی: رکسانا صابری از در پشتی زندان اوین آزاد شد
دختر شایسته آمریکا ، در تهران بازداشت شد
Tags: احمدی نژاد, امریکا, امریکایی, اوین, جاسوسی, جرم سیاسی, خبرنگار, دادگاه, رکسانا صابری, زن, زندان, زندان اوین, زندانی, زندانی سیاسی, شناسنامه, شناسنامه آمریکایی, قوه قضاییه, محمود احمدی نژاد, وزارت خارجه, ژآدی رکسانا صابری
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار سياسي, مقالات, مقالات سياسي | 45 Comments »
چهار شنبه, می 6th, 2009

هفت تیر 7tir.com: بعد از آنکه ورونیکا لاریو همسر سیلویو برلوسکونی از نخست وزیر ایتالیا به دلیل مهمانی با دختران نوجوان درخواست طلاق داد برلوسکونی روزنامههای چپ را عامل انختلاف بین وی و همسرش دانست.

وی ضمن انتقاد شدید از همسرش گفت: هر موقع که به انتخابات نزدیک می شویم این گونه حوادث رخ می دهد. او باید از من عذرخواهی کند. این من هستم که باید درخواست طلاق بدهم. اینطور به نظر می آید که درخواست طلاق وی را قبول خواهم کرد. این بار واقعا همه چیز به پایان رسیده است.
ورونیکا لاریو، همسر سیلویو برلوسکونی، نخست وزیر ایتالیا، پس از ۱۹ سال زندگی مشترک و با داشتن ۳ فرزند از دادگاه تقاضای طلاق کرد. برلوسکونی هفته گذشته اعلام کرده بود که قصد دارد ۱۰ زن خوشگل از شخصیتهای سینمایی و تلویزیونی ایتالیا را به نمایندگی مجلس ایتالیا انتخاب کند که این موضوع باعث خشم همسرش شده بود. البته برلوسکونی پس از اینکه همسرش به طور رسمی اعلام اعتراض کرد، از تصمیم خود منصرف شد.
خانم لاریو همچنین نسبت به شرکت کردن سیلویو برلوسکونی در تولد یک دختر ۱۸ ساله در شهر ناپل اعتراض کرده و مدعی شده که برلوسکونی هرگز در تولد ۱۸ سالگی هیچ یک از فرزندانش، علیرغم دعوت داشتن، شرکت نکرده بود.
برلوسکونی همچنین برای آنکه نشان دهد با خانواده نئومی لتیزیا – دختر ۱۸ ساله – دوستی خانوادگی دارد عکسی از نئومی را به همراه پدر و مادر وی به نشریه چی – Chi-ارسال کرد.
البته مشخص نیست چرا در این مهمانی خانوادگی، اثری از ورونیکا – زن برلوسکونی – به چشم نمی خورد!

Tags: ایتالیا, برلوسکونی, تلویزیونی, جدایی, دادگاه, دختر, دوست دختر, زن, طلاق, مجلس, معشوقه, نخست وزیر, همسر, همسر برلوسکونی, ورونیکا لاریو
Posted in اخبار داغ, اخبار جهان, جامعه, داغ, عشق و خیانت, مطالب جالب, يك عكس يك خبر | 32 Comments »
سه شنبه, می 5th, 2009

هفت تیر 7tir.com: این پیرزن 92 ساله که قریب به ۶۰ سال پیش باردار بوده است دچار سقط جنین می شود. وی که آن زمان توانایی پرداخت هزینه ی درمان را نداشته است از خارج کردن جنین مرده منصرف می شود . لذا جسد سالها در رحم این زن باقی می ماند و پس از مدتی لایه ای آهکی دور جنین را احاطه می کند و تبدیل به یک توده ی سنگی می شود.به تازگی پزشکان با عمل جراحی جنین سنگی را از شکم این زن خارج کرده اند.

پزشکان بر این باورند که ﮐﯿﺴﻪ آﻣﻨﯿﻮﻧﯽ جنین با جذب آهک لایه ای محافظ به دور جسد ایجاد کرده که مانع عفونی شدن آن در بدن مادر شده است. بنابراین وجود این توده ی آهکی مشکلی برای زندگی طبیعی این زن بوجود نیاورده و وی سالها آن را با خود حمل کرده است.

این پدیده بسیار نادر بوده و در کل تاریخ علم پزشکی فقط 290 مورد همانند آن دیده شده است.
Tags: آهک, آهکی, ابستن, باردار, بارداری, بچه, بچه سنگی, تولد, جراحی, جسد, جنین, جنین آهکی, حامله, درمان, رحم, زن, سقط جنین, سنگ, سنگی, عفونت, مادر, نوزاد, پزشکی, پیر, پیر زن چین تولد بچه سنگ آهک جنین, پیرزن, کیسه جنین, ﮐﯿﺴﻪ آﻣﻨﯿﻮﻧﯽ
Posted in اخبار داغ, اخبار جهان, داغ, دانستني ها, مطالب جالب, يك عكس يك خبر, پزشكي و سلامت | 11 Comments »
یکشنبه, می 3rd, 2009

هفت تیر 7tir.com: قتل شوهر با ضربه چاقو اتهامي است که باعث شد ديروز يک زن جوان به دادگاه کيفري استان تهران منتقل شود و تحت محاکمه قرار بگيرد.
در ابتداي اين جلسه محاکمه محمد شادابي نماينده دادستان تهران خطاب به هيات قضات شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران گفت؛ سوگند زن 21ساله متهم است همسرش حميد را با ضربه چاقو به قتل رسانده است. مطابق اوراق پرونده فروردين ماه سال گذشته به ماموران پليس اسلامشهر خبر دادند زن جواني که به شدت ترسيده مقابل خانه اش ايستاده و فريادزنان از زخمي شدن شوهرش خبر مي دهد و کمک مي خواهد. ماموران بلافاصله به آنجا رفتند. هرچند اورژانس نيز در محل حضور يافته بود، تکنسين ها اعلام کردند اين مرد لحظاتي بعد از زخمي شدن جان باخته است.
به دستور بازپرس پرونده جسد به پزشکي قانوني انتقال يافت و سوگند همسر مقتول براي بازجويي به پليس آگاهي انتقال يافت. وي در همان بازجويي هاي اوليه گفت شوهرش با ضربه چاقوي وي زخمي شده است.شادابي ادامه داد؛ سوگند در مراحل مختلف تحقيقات به قتل اعتراف و انگيزه خود را اختلافات قبلي بيان کرده است. نماينده دادستان در مورد عمدي بودن قتل گفت؛ مطابق نظريه پزشکي قانوني علت مرگ پارگي قلب و ريه بوده که بر اثر اصابت جسمي برنده به زير سينه ايجاد شده و با توجه به اينکه متهم نيز در مراحل مختلف به قتل اعتراف کرده است، به عنوان نماينده دادستان تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم.سپس مادر مقتول در جايگاه حاضر شد و براي عروسش تقاضاي قصاص کرد.
وي گفت پسرم بي گناه کشته شده و من حاضر نيستم از خون او بگذرم. پسرم جوان بود و مي توانست زندگي خوبي داشته باشد.در ادامه سوگند در جايگاه قرار گرفت تا در مورد اتهام قتل عمدي از خود دفاع کند. وي گفت؛ قبول دارم چاقو به دست من وارد بدن شوهرم شد اما من قصد کشتن او را نداشتم. وي ادامه داد؛ من و شوهرم حميد تازه با هم ازدواج کرده بوديم البته مدت طولاني با هم نامزد بوديم. از همان روزهاي اول نامزدي حميد با من بدرفتاري مي کرد. او چندين بار در دوران نامزدي مرا زد. با اين حال تحمل مي کردم، همه به من مي گفتند اين بدرفتاري ها به دليل اين است که شما زير يک سقف زندگي نمي کنيد اگر عروسي کنيد همه چيز درست مي شود. من هم به اين اميد مشکلات را تحمل مي کردم.
وي گفت؛ متاسفانه زندگي ما آن طور که پيش بيني مي شد، نبود و روابط ما حتي بعد از ازدواج هم اصلاح نشد و حميد همچنان با من بدرفتاري مي کرد. رفتارهاي عصبي او تا حدي بود که مرا کتک مي زد. روز حادثه صبح از خواب بيدار شدم. چند روزي بود که با حميد مشکل داشتم. زماني که من از رختخواب بيرون آمدم باز هم مطابق معمول حميد بهانه گرفت و دوباره با هم درگير شديم. حميد به شدت مرا کتک زد من هم به شدت خشمگين بودم و به دنبال راه دفاعي از خودم مي گشتم. زماني که حميد مرا به سمت آشپزخانه هل داد به کابينتي که چاقو ها روي آن قرار داشت برخورد کردم و در يک لحظه تصميم گرفتم چاقو را بردارم و با آن شوهرم را تهديد کنم تا از ضرباتي که به من مي زد، جلوگيري کنم. چاقو را رو به روي خودم گرفتم تا به حميد بگويم ديگر به من نزديک نشود اما او جلو آمد تا دوباره مرا بزند و يک دفعه چاقو که تيغه اش رو به او بود وارد بدنش شد.
نوعروس متهم به قتل ادامه داد؛ قسم مي خورم قصد کشتن شوهرم را نداشتم و زماني که او زخمي شد، من با داد و فرياد از همسايه ها کمک خواستم تا او را از مرگ نجات دهم. با اينکه من و حميد با هم اختلاف داشتيم، او را دوست داشتم و راضي به مرگش نبودم. ضمن اينکه ما قبلاً بارها و بارها با هم درگير شده بوديم اما هيچ وقت کار به اينجا کشيده نشده بود و ما اين طور رو درروي هم قرار نگرفته بوديم.
وي در آخرين دفاعيات خود گفت؛ باز هم مي گويم قصد نداشتم شوهرم را بکشم و من چاقو را به بدن او فرو نکردم بلکه حميد به سمت من آمد و زماني که مي خواست با من درگير شود، چاقو به بدن او اصابت کرد.بعد از پايان جلسه دادگاه هيات قضات شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران براي صدور راي پرونده وارد شور شدند.
Tags: خون, درگیری, زن, شوهر, قاتل, قاضی, قتل, قتل شوهر, قتل عمد, قصاص, نو عروس, چاقو, کتک
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, حوادث | 23 Comments »
یکشنبه, می 3rd, 2009

هفت تیر 7tir.com: : روزنامه اينديپندنت چاپ انگليس در يكي از شمارههاي دو هفته پيش خود طي گزارشي به پديده “تعويض همسر” در ايتاليا پرداخت و از رونق گرفتن چنين پديدهاي در كشورهاي مختلف اروپايي به ويژه ايتاليا خبر داد.
ایندیپندنت در اين گزارش خود به نقل از روزنامه پرتیراژ “لاستامبا” چاپ ایتالیا نوشت: بسیاری از زنان و مردان ایتالیایی که برای گذراندن تعطیلات تابستانی در منطقه زیبای “توسکانا” در مرکز شهر رم پایتخت ایتالیا دعوتنامه دریافت میکنند، ممکن است پیش از پذیرفتن و قبول این دعوت خوب به آن فکر کنند. علت این مسأله آنست که شاید این زن و شوهرها مجبور شوند در مقابل پذیرفتن این دعوت همسر خود را با همسر دیگری عوض کنند. “لاستامبا” اين گزارش را “عريانها در وقت ناهار” ناميد.
در گزارش “لاستامبا” آمده: در هر دوره تعطیلات تابستانی حدود پانصد هزار زن و شوهر در دویست کلوپ شبانه که در سراسر ایتالیا وجود دارد همسران خود را برای برقراری رابطه نامشروع با یکدیگر عوض میکنند. هزار تعویض همسر نیز در اماکنی غیر کلوپها مانند گاراژهای خودرو، سواحل دریایی ویژه و حتی برخی از قبرستانها صورت میگیرد.
در همین راستا یکی از کارکنان یکی از کلوپهای شبانه که مخصوص “تعویض همسر” است در این باره گفت: انواع آدمها به این کلوپها مراجعه میکنند، مانند حسابدار، پزشک، بازیکن فوتبال، سیاستمدار و غیره.
در ادامه گزارش این روزنامه ایتالیایی آمده است: این آمار و ارقام توسط مؤسسه “فیدر ” بدست آمده و آمار اعلام شده حدود پانصد هزار است در حالیکه حقیقت بیشتر از این عدد است و گمان میشود حدود دو میلیون باشد.
این مؤسسه میافزاید: آمارها نشان میدهد معدل سن بیشتر مردانی که تبادل همسر میکنند حدود 43 سال و زنان 35 سال است و عمل تبادل همسر فقط در شب صورت نمیگیرد بلکه گاهی اوقات در روز روشن و به ویژه پس از وقت ناهار صورت میگیرد.
حتی برلوسکنی!
نکته تعجب برانگيز اینست که این روزنامه ایتالیایی در گزارش خود اعلام کرده “سیلویو برلوسکنی” نخست وزیر ایتالیا نیز چندی پیش خواستار تعویض همسر خود “فرونیکا” با همتای دانمارکی خود “آندریاس فوج راسموسن” شده بود.
این روزنامه در ادامه نوشته است: “برلوسکنی” در حضور همگان گفت، میخواهم همسرم را به “راسموسن” بدهم زیرا از دیگران خندان تر و شاداب تر است.
ایندیپندنت در ادامه گزارش خود آورده است: پیش بینی میشود این گزارش خشم کشیشان ایتالیایی را برانگیزد و از این کار در موعظههای خود در کلیساها انتقاد کنند.
در پایان گفتنی است “تعویض همسر” که به آن “رابطه دسته جمعی” نیز گفته میشود کاری است که در اروپا و آمریکا به ویژه در جشنهای مخصوص به شدت گسترش یافته است.
Tags: ایتالیا, ایتالیایی, تعویض, تعویض همسر, خدمات درمانی در امریکا, رابطه جنسی, زن, شوهر, مذهبی, مرد, مواد مخدر, همسر, کشیش, کلوب, کلوب شبانه تعویض همسر ایتالیا, کلوپ, کلیسا
Posted in اخبار داغ, اخبار جهان, جامعه, گزارش | 31 Comments »
شنبه, آوریل 25th, 2009

هفت تیر 7tir.com: زمانی، مسافری از غرب نوشته بود: “زيبايی زنان ايرانی چنان خيرهکننده است که هوش از سر بيننده میربايد” ولی امروز چه چيز در ايران زيبا به شمار میرود؟ زيبا، هر آن چيزی ست که کانالهای ماهوارهای نشان میدهند. زيبا، هر آن چيزی ست که در فيلمهای هاليوود نشان داده میشود. امروز زنان ايرانی باور خود را به بیهمتا بودن خويش از دست دادهاند.
اشپيگل آنلاين (۱۹ آوريل) در گزارشی که تنها به بخشی از زنان جامعه و به ويژه تازه به دوران رسيدههايی اختصاص دارد که در يک جامعه بیتوليد و در يک اقتصاد بيمار، فقط مصرف میکنند، و تصويری به شدت نادرست از زنان غربی و زندگی در غرب دارند، زير عنوان کوتاه «جنون زيبايی در ايران» چنين مینويسد:
جنون زيبايی زير روسری غوغا میکند. زنان ايرانی برای برنزه شدن تا مرز بيهوشی زير آفتاب جزغاله میشوند و برای لاغر شدن جرعه جرعه سرکه مینوشند.
«ياسمين تيفنزه» از سالها پيش در ايران زندگی میکند و هنوز نمیتواند اين همه را درک کند. به يادداشتهايی از او از سرزمين هزار و يک عمل بينی توجه کنيد:
ممکن است در غرب درباره مانکنهايی که به بيماری لاغری و سوء تغذيه دچار هستند، بحث شود. در ايران اما رژيم گرفتن و عمل زيبايی، شيک و مد به شمار میرود. امکان ندارد زنان در ايران همديگر را ملاقات کنند و يک برنامه رژيم غذايی رد و بدل نکنند و يا درباره آخرين عمل زيبايی که انجام دادهاند، حرف نزنند. زيبا بودن در ايران، يکی از وظايف اصلی زنان است.
ولی واقعا چه چيز در ايران زيبا به شمار میرود؟ زيبا، هر آن چيزيست که کانالهای ماهوارهای نشان میدهند. زيبا، هر آن چيزيست که در فيلمهای هاليوود نشان داده میشود. و اين همه در کشوری که زنانش از قرنها پيش به دليل زيبايی طبيعیشان زبانزد بودهاند. زمانی، مسافری از غرب چنين نوشته بود: «زيبايی زنان ايرانی چنان خيرهکننده است که هوش از سر بيننده میربايد». امروز اما زنان ايرانی باور خود را به بیهمتا بودن خويش از دست دادهاند.

زنان ايران به دليل حجاب اجباری نمیتوانند مانند زنان در کشورهای غربی ببالند. تنها چهره آنها، و بخش کوچکی از موی و پرهيب پيکرشان است که در برابر بيگانه به نمايش در میآيد.
دختران روپوش مدرسه میپوشند و حق ندارند آرايش کنند و حتی به ناخنهايشان لاک بزنند، يا موهايشان را رنگ کنند و يا حتی ابروهايشان را بردارند. همه اينها را اما آنها پس از دوران مدرسه جبران میکنند و چندان احتياط و حساسيتی هم در اين راه به خرج نمیدهند.
اگر کسی پولش را نداشته باشد، از روشهايی استفاده میکند که در آلمان بيمارگونه ارزيابی میشوند: مثلا همراه با غذا سرکهای را میخورند که خودشان درست کردهاند تا چربی با اسيد جايگزين شود. علاوه بر اين در روز چندين ليتر آب مینوشند چرا که چربی بايد به اين وسيله از بدنشان خارج شود. به همه اينها يک ورزش شديدا مبالغهآميز نيز اضافه میشود. البته با موهای کاملا آرايش شده، صورت پودر و کرم ماليده و در فضايی که بوی عطر و ادوکلن گران قيمت آن را پر کرده است.
امير، يک مهندس پنجاه ساله از تهران میگويد: «فرقی نمیکند، در هر ساعتی که به پارک بروم، زنان چنان بی عيب و نقص به نظر میرسند که من هميشه از خودم میپرسم آخر اينها کی از خواب بلند شدهاند؟ چنان بوی عطر میدهند که من برای دويدن در پارک يک شال با خودم میبرم، حتی در تابستان. البته آن را دور گردنم نمیبندم، بلکه جلوی بينیام میگيرم تا مرا از موج عطری که از سوی زنان متصاعد میشود، حفظ کند».
اگرچه تصور زنان ايرانی از زيبايی با تصوری که مأموران امر به معروف و نهی از منکر از اخلاق دارند، هماهنگی ندارد، ولی حکومت از اين نوع فرهنگ پرورش اندام حمايت میکند: در بسياری از پارکها دستگاههای پرورش اندام قرار داده شده است و مربی مخصوص زنان وجود دارد که روزی يک ساعت آن هم رايگان به آنها تمرين میدهد.
اخيرا پارکهايی مخصوص زنان ساخته شده تا چشم نامحرم به آنها نيفتد. در اين نوع پارکها زنان میتوانند بدون حجاب حرکت کنند. نيروهای انتظامی برای اين پارکها زنان انتظامی را به کار میگمارد.
زنان ثروتمندتر اما پزشکانی را استخدام میکنند که برای آنها برنامه غذايی تجويز میکند. يک رستوران زنجيرهای در ايران از چندی پيش حتی سه وعده منوی غذای رژيمی برای بانوان طبقه بالا ارائه میکند. زنانی که از امکانات مالی کمتری برخوردار هستند، خودشان را در پلاستيکهای مخصوص نگهداری مواد غذايی میپيچند و زير آفتاب دراز میکشند تا چربی بدنشان آب شود.
آن پوست سپيدی که روزی در ايران شيک به شمار میرفت، مدتهاست که از مد افتاده است. زنان طبقات مختلف در يک مسابقه بیپايان تلاش میکنند به مؤثرترين شکل ممکن خودشان را برنزه کنند و برای اين کار هيچ حد و مرزی نمیشناسند. مثلا يکی از موادی که میتوان پوست خود را با آن برنزه کرد، مايهای است که از ترکيب حنا و ماست به دست میآيد. در سال گذشته، مخلوط روغن زيتون و قهوه سريعترين راه برنزه شدن به شمار میرفت. يک راه ديگر که معجزه میکند اين است که در حال ماليدن روغن بچه به روی پوست، بر آن آب نمک پاشيد!
زنان ناجی غريق از مد برنزه بسيار نگران هستند چرا که زنان ساعتها زير نور خورشيد دراز میکشند، بدون آنکه چيزی بخورند. اين کار اغلب به اختلال در گردش خون منجر میشود. ناجيان غريق در محلهای شنا هميشه از بلندگو اعلام میکنند که بانوان بايد دست کم يک بار در ساعت دوش آب سرد بگيرند و به اندازه کافی مايعات بنوشند. آنها میخواهند با اين هشدار مجبور نشوند هر روز چند بار آمبولانس صدا بزنند. چند وقت پيش، جنون برنزه شدن تا آنجا پيش رفت که خانمها پس از کلی شنا کردن زير آفتاب، يک ساعت تمام هم روی نيمکت دراز کشيدند تاحمام آفتاب بگيرند. البته چند نفر از آنها متأسفانه به شدت دچار آفتابسوختگی شدند و حتی گفته میشود چند نفر هم جان خود را از دست دادند. هر زن ايرانی دوستی را میشناسد، يا دوست دوستش را، و يا دوستِ دوستِ دوستش را، که بدنش اين اندازه از آفتاب و گرما را نمیتوانست تحمل کند. چندی پيش دولت دستور داد تمام اين نيمکتها را، البته به دلايل بهداشتی، جمع کنند.
عمل زيبايی در ايران به يک کار روزانه تبديل شده است. هميشه و همه جا از آن حرف زده میشود. خيابانهای تهران پر است از زنان و مردانی که يک چسب زخم روی بينیشان دارند. از آنجا که بسياری از ايرانيان دماغشان بزرگ است، عمل بينی به يکی از معمولترين عملهای زيبايی تبديل شده است. در عين حال بزرگ کردن لبها و برجسته کردن استخوان گونهها و بزرگ کردن پستانها نيز بسيار رايج است. رفع چربی بدن نيز بيش از پيش طرفدار پيدا میکند. از آنجا که عمل زيبايی با هزينه همراه است، حتی برخی پدران اتومبيل خود را میفروشند تا دخترشان بتواند دماغش را مانند مدلهای مجلههای زيبايی عمل کند.
آرايشگاههای زنانه و مردانه درايران جدا هستند. به همين دليل سالنهای آرايش زنانه به استوديوهای زيبايی تبديل شدهاند که زنان میتوانند يک روز تمام در آنها بدون هر مشکلی بسر آورند. کم نيستند سالنهای آرايش و زيبايی که حتی سه طبقه هستند زيرا اغلب پيش میآيد که همه مشتريان چند بار در هفته تمامی روز در آنجا میمانند. مثلا برای اينکه لاک ناخنهای يک خانم بايد با لباس شباش جور در بيايد. البته با اين شکل و شمايل آنها در مجالس بزم خصوصی و پنهان ظاهر میشوند.
اغلب بانوان موهای خود را مطابق الگوی غربی طلايی میکنند که متأسفانه با ترکيب رنگ موی زنان ايرانی، نه بلوند بلکه زرد میشود. از آنجا که خانمها فقط میتوانند چتری و جلوزلفی خود را از زير روسری به نمايش بگذارند، آن را با اسپری فراوان پوش میدهند و بالا میبرند.
بالاخره همه چيز حاضر میشود: با پوست به شدت قهوهای شده، وزنی به طور متوسط حدود چهل و پنج کيلو، آرايش خشک هاليوودی و کفشهايی با پاشنه پانزده سانتی واقعا هم زنان ايرانی با الگوهای غربیشان تقريبا هيچ تفاوتی ندارند. اما فقط تقريبا! چرا که زنان در غرب واقعا اين شکلی نيستند!
Tags: آرایش, برنزه, تبلیغات, ثروتمند, جراحی, جراحی بینی, جراحی زیبایی بینی, حجاب, حجاب اجباری, دختر, رنگ مو, روسری, رژیم غذایی, زن, زنان, زیبا, زیبایی, سرکه, شنا, عطر, عمل زیبایی, قتل, ماهواره, مد, مد روز, نیروی انتظامی, ورزش, وزن, پارک, پرورش اندام, پزشک, چادر, چربی, کاهش وزن, کرم پودر
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, جامعه, داغ, زنان، دختران و خانواده | 35 Comments »
پنجشنبه, آوریل 23rd, 2009
Tags: امریکا, زن, فوتبال, فوتبال بانوان, فوتبال زنان, فوتبالیست, لباس, لباس فوتبالیست زن امریکا, لباس فوتبالیست های زن, لباس ورزشی, لباس ورزشی زنانه
Posted in اخبار داغ, اخبار جهان, اخبار ورزشي, داغ, گزارش تصويري | 39 Comments »
دوشنبه, آوریل 20th, 2009

هفت تیر 7tir.com: سارا امروز 43 ساله است، نقاش و کارمندي با سابقه بيست ساله. مريم روزنامه نگار است ودر ميانه 40 سالگي، متاهل و داراي دو فرزند دانشجو. طناز 24 ساله است و کارگردان تئاتر، ليسانسه. رويا، 26 ساله، دانشجو. يلدا، 39 ساله، ليسانس، داراي دو فرزند و مقيم خارج از کشور. شيدا، 25 ساله بازيگر تئاتر، ليسانسه
آيا اين اطلاعات مختصر کافي نيست تا بدانيم اين زناني که بدون استثنا تجربهاي تاريک و فراموش نشدني را ته قلبشان دارند جايي که هرگز دست کسي بهش نميرسد آن آدمهايي نيستند که تا به حال فرار کرده باشند، تا به حال تن فروشي کرده باشند و مواد مخدر مصرف کرده يا فروخته باشند. فقط، اين زنان در يک لحظه خيلي عادي زندگي که با روز قبل همان ساعت و همان لحظه فرقي نداشته است. به دليل پوشيدن روسري به جاي مقنعه در محل کار، به دليل «مش، رژ، ريمل و رژگونه»، به دليل فقط چهار انگشت کوتاه بودن مانتو وبه دليل جوراب نازک دستگير شدهاند.
تجربه تاريک و فراموش نشدني اين زنان هر کدام مربوط به يک دوره از اين 30 سال است. يکي سخت، ديگري سختتر يکي با دست بند و شلاق آن يکي با بازداشتگاه و اين اواخر انگار ارشاد. همهشان ميگويند سخت بوده آنها که از تجربه هم خبر ندارند هر کدام فکر ميکنند مال او سختتر از همه بوده است. از دور چه سخت و چه سختتر تاثير اين تجربه به همه آنها حسي کمابيش شبيه هم داده است. تجربه تحقير و توهين نگذاشت تاثيري را که قرار بود بر آنها واقع شود بگيرند. مجريان را شايسته نصيحت و ارشاد نديده بودند. در واقع با تعاريفي که از شرايط ميدهند به نظر هم نميرسد قرار بر ارشاد بوده باشد. ديالوگها، تهديدها و حرفهايي که زنان از مقامات پايين دستي مراکزي ميشنيدند که برده ميشدند تا در دورهاي مجازات و تنبيه و در دورهاي ديگر ارشاد شوند. آنچنان به خاطر مانده است و ميگويند، آنچنان ميماند که با گذشت 20 سال، 15 سال و 10 سال هنوز سنگين است.
هرگز کسي از اين زنان معذرت نخواست. اواخر سالهاي 60 و در دهه 70 امثال سارا، مريم و يلدا آنقدر با روح و جسم و روان خود چيزي را تجربه کردند و کردند تا بالاخره در اوايل 80 آن چيز شد طرح ساماندهي مد و لباس و شد طرح حجاب و عفاف و آن چيز شد ارشاد. وقتي شعارهايي با چنين محتوايي مطرح ميشد و در و ديوارهاي شهرها را زينت ميداد، اواخر 60 و در دهه70 که: «خواهرم حجاب تو مشت محکمي بر دشمنان است»، «براي احترام به خون شهيدان حجابت را حفظ کن»، «بيحجابي زن نشانه بي غيرتي مرد است»، «بي حجابي نشانه پايمال کردن خون شهيدان است» خوب طبيعي بود زناني که در دسته خوب حجابها يا با حجابها نبودند درجبهه دشمن قرار ميگرفتند. انگار برخورد با زنان به نوعي مبارزه با دشمن در فضاي جنگي است که در آن نه از نصيحت و نه ارشاد خبري است. سالها بعد گفتند برخورد قهري و تنبيهي غلط است و آن چيز شد ارشاد و شد تذکر زباني. هر چند که همين هم به اندازه کافي زخمي ميکند. کسي هست که از رفتار خشني که آن روزها به کار ميبستيم و امروز فهميديم نادرست و غير انساني است از اين زنان معذرت بخواهد؟ مسووليت زخمهاي سارا، مريم، طناز، رويا و … را چه کسي بر عهده ميگيرد؟ چه کسي بايد بيايد و بگويد من از دستبندي که به تو زدم از دو شبي که تو را در کنار زنان آسيبديده در يک سلول انداختم از شلاقي که بر کمرت نواختم معذرت ميخواهم؟

سارا در يک صبح زود پاييزي که محل کارش، آزمايشگاه طبي خيلي شلوغ بود و او بدو بدو نمونههاي خون مراجعه کنندگان را ميگرفت کسي از او پرسيد چرا به جاي مقنعه روسري سر کردهاي، روسريات چرا عقبه؟ سارا جواب لباس شخصي را داد. لباس شخصي عصباني شد. ما به سارا بدهکاريم چون چند روز بعد حکم جلب سارا به محل کارش رسيد «سال 68 بود. انگار در محلهاي کار مقنعه اجباري بود اما من مقنعه سر نميکردم. ما 4 نفر بوديم که دو نفرمان با مامور درگيري لفظي پيدا کرديم. فکر نميکردم حکم جلب فرستاده شود. نه تو خانه و نه در محل کارم کسي منو مقصر ندانست چون فقط چند تار موي من بيرون بود که اين هيچ معني نميداد. اولش برايم خنده دار بود آخر به چه گناهي من را دادگاه ميبردند. »
بالاتر از پل رومي خانه مصادرهاي بود. آن روزها که الان به ستاد رسيدگي به شکايات مردمي تبديل شده است. آن روزها خيلي از زنان طرف ديگر امکانات اين فضا را ديده بودند: «در سالن بزرگ آن خانه مصادرهاي يک پيانوي قديمي و زيبا قرار داشت. خانه لوسترهاي بزرگ و مجلل داشت. به در و ديوار شلاقها را آويزان کرده بودند. آن روز پنجشنبه بود. با مامانم رفتم. من را بردند داخل گفتند بايد بازجويي شوم. وقت اداري تمام شد و من بازجويي نشدم. آن شب و جمعه شب هم آنجا ماندم. در يک سالن بزرگ که کف آن موکت بود ما را نگه داشتند و همان جا ميخوابيديم. بيشتر زنها مثل من بودند تو محل کارشون گرفته بودنشان. 30 نفر بوديم. يک عده را هم تو ميهماني گرفته بودند. مامورهاي آنجا خيلي بد نبودند اما يک شب يک کسي آمد و به ما توهين كرد. بعدا بعضي از خانمها موقع دادگاه اعتراض کرده بودند به رفتار اين آدم و آنها گفتند نبايد اين کار را ميکرده.»
ترس: «سنم کم بود. ترسيده بودم. از بلاتکليفي بيشتر بدم ميآمد. همهاش از خودم ميپرسيدم همه اينها به خاطر مقنعه سر نکردن است. دادگاه ما تو همان جا بود. رئيس دادگاه پشت يک ميز مينشست و تک تک ما را ميديد. رئيس دادگاه خيلي آدم را تحقير ميکرد. ميگفت شلاق که بخورين آدم ميشين. من اصلا جوابش را نميدادم چي داشتم بگويم. تعهد امضا کردم. به جرم بدحجابي در انظار عمومي 15ضربه شلاق برام نوشت. بيشتريها حکم شلاق گرفتند. آنها که تو ميهماني گرفته بودنشان 30 تا 40 ضربه شلاق گرفتند. »
«به خانواده ما گفته بودند که آزاد ميشويم اما نگفتند که شلاق ميخوريم. قيافه زني که شلاق ميزد را تا بميرم يادم نميرود. او هم جوان بود. زن خوبي بود. کلا اين کاره نبود. تا حکم را قاضي ميداد بلافاصله ما را ميبردند كه به نوبت شلاق بخوريم. قبل از من مردي بود كه معتاد بود. کلي شلاق خورد. زير بغلش را گرفتند آوردنش بيرون. زني که بايد منو شلاق ميزد ديد دختر جواني هستم گفت ميزنم زمين تو داد و بيداد کن. 15 تا را از رو لباس زد اما آرام. فکر کنم به همه نزده بود ميگفت چيزي نگين حالا نميدانم اين نقشه خودشان بود که فقط ما را بترسانند و الکي شلاق بزنند يا نه. تمام که ميشد از در ديگري از ساختمان ميرفتيم بيرون. مثل اينکه همه را در يک روز شلاق ميزدند صداي داد و بيداد ميآمد.»
ترس از شلاق: «دخترهاي 14، 15ساله بين ما بودند، گريه ميکردند و خيلي ترسيده بودند. اما من مات و مبهوت بودم. نميخواستم جلوي آنها گريه کنم. ما را تهديد ميکردند اين حکم به عنوان سوءسابقه حساب ميشود اما حساب نشده بود الکي گفتند.»
بعد از آن: «بعدش کميته ميديدم ميترسيدم اما الان نه. به تجربههاي زندگيام احترام ميگذارم. تجربههاي بد به آدم خيلي چيزها ياد ميدهد. اين خيلي تجربه بدي بود.»
سارا امروز 43 ساله است. نقاش و کارمند با 20 سال سابقه کار.
ما به مريم بدهکاريم. سال 66 است و مريم با دختر 4 ساله اش براي خريد به خيابان ولي عصر آمده: «با هر معياري فکر ميکنم ميبينم آدم بدحجابي نبودم. موهايم مش داشت، آرايش هم داشتم اما آن موقع مانتوهاي بلند و گشاد مد بود که اصلا بدن نما نبود. با بچهام سوار مينيبوس شدم. از جمهوري به وزرا. اول زنهاي قرتي را ميگرفتند اما هر چه به وزرا نزديکتر ميشديم زناني با موهاي خاکستري و زنبيل به دست به جمع ما ميپيوستند. هر جنس مونثي را ميگرفتند. انگار آنها بايد 100 زن را تحويل ميدادند و مختصات زنان اصلا برايشان مهم نبود. تو مينيبوس مثل کنسرو ما را چپاندند. يک سوم خانمها را با بچههايشان گرفته بودند. بچهها جيغ ميکشيدند و گريه ميکردند. وقتي اعتراض ميکرديم به اين بچهها رحم کنيد ميگفتند ميخواستي آن موقعي که جلو آيينه ميماليدي به اين فکر کني که بچهداري. بعد از اينکه ماشين پرشد زنها شروع کردند آرايشهايشان را پاک کردن. يادمه يک زن براي اينکه ريملش را پاک کند از ترس همه مژههايش را کند. تو وزرا همه ما را ريختند در يک اتاق 30 متري. 3، 4 ساعت ما را آنجا بلاتکليف نگه داشتند. جرم من شد داشتن مش، ريمل، رژ و رژگونه. 6 بعدازظهر گفتند دفترچه بسيج بياوريد گرو بگذاريد و آزاد شويد و فردا 8 صبح برويد دادگاه. آن شب خيلي سخت گذشت حرف شلاق بود و من از شلاق ميترسيدم. دوستي ميگفت من برايت بيحس کننده ميزنم تا دردت نگيرد. چون جايي که نوک شلاق ميخورد گوشتت ميپرد. آن شب همه تو اين ترس بوديم. فردا تو دادگاه تمام آن خانمهاي شيک پوش با مانتوهاي کهنه و روسريهاي تا نوک دماغ آمده بودند. خيلي مردها را تحريک ميکردند. به شوهرهامون ميگفتند ميداني زنت را با چه ريختي گرفتيم. خيلي از زنها از مردهاشون حساب ميبردند و خب جو عصبي پيش ميآمد. بعد از اينکه ما را اين همه ترساندند و با شوهرهاي ما هم صحبت کردند. يک خانمي آمد گفت حالا ما با شما چه کار کنيم با خنده. يک دفعه انگار يک آدم ديگهاي شده بود. همه گفتند ما را ببخشيد. او هم با خنده گفت باشه شما را ميبخشيم. آنجا اصلا حالت ناصحانه وجود نداشت بيشتر آمرانه و خشن بود. من آن موقع با خودم فکر ميکردم اين آدمها خيلي هم مسالهشان تزکيه اجتماعي نيست. موظف شدند کاري انجام بدهند و دارند انجام وظيفه ميکنند.»
بعد از آن: «بعد از آزادي روحيهام به قدري عوض شده بود که تا 2، 3 ماه مثل خانمهاي سن بالا بيرون ميرفتم. شان انسان با اين برخوردها به کلي مخدوش ميشود. آن زمان خانه من بغل خانه خانواده شوهرم بود. آنها فهميدند که من را گرفتند. بهتر بود اين اتفاق نميافتاد. کم کم به انتخاب و سليقههاي خودم برگشتم و من فکر ميکنم بعد از اين همه سليقههاي مردم را نتوانستند عوض کنند و زور مردم بيشتر بوده است. »
مريم روزنامه نگار است ودر ميانه 40 سالگي، متاهل و داراي دو فرزند دانشجو.
ما به طناز بدهکاريم. طناز 18 ساله وقتي شش سال پيش اولين کارش را شروع ميکرد نميدانست اين ساختمان بينام و نشاني که سر کوچه اين شرکت است و هر روز يک عالمه آدم جلوي آن صف ميکشند دادگاه است. طناز فکر ميکرد اينجا يک فروشگاه دولتي است. «زمستان بود. مامانم من را رساند دم محل کارم و رفت. من هنوز تو ساختمان نرفته بودم که يک لباس شخصي سرم داد زد که اين چه سر و ريختي است، گفتم به شما چه مربوطه گفت بيا نشانت بدهم. خندهام گرفت فکر کردم منو ميبرد تو فروشگاه. ديدم آنجا همه گريه ميکنند و صداي جيغ ميآيد. مردي که منو دستگير کرده بود مسوول شلاق مردها بود. آمده بود سيگار بخرد که منو ديده بود. از آن لحظه قرار گذاشتم به اينها جواب ندهم و هيچ اعتراضي نکنم. چند تا سي دي موسيقي کلاسيک تو کيفم داشتم تا آنها را ديد گفت سي دي مستهجن هم که داري. از يکطرف دلم براي ناداني آن آدم ميسوخت از يک طرف ديگر فکر ميکردم چرا اين آدمها اين سيستم را اداره ميکنند. يک سري خانم آنجا دورم را گرفتند و با حرفهاشون حسابي روحيهام را تضعيف کردند. ميگفتند ريختشو نگاه کن، با اين ابروهايي که برداشتي فکر ميکني کي تو را ميگيره، آقاي فلاني براي ما سگ پاکوتاه آوردي. چون شلوارم روي کفش قرار ميگرفت. هر کي از سرباز تا بالاترها رد ميشد يک طعنهاي ميزد. 8 صبح من را گرفتند تا 4 بعدازظهر هنوز تکليفم معلوم نبود و به خانوادهام هم خبر نداده بودند. ساعت 4 گفتند قاضي رفته بايد بري بازداشتگاه. من را به دست چند تا دختر کم سن و سال آسيب ديده دست بند زدند.
همان آقاي شلاق زن با ماشين شخصياش ما را سوار کرد برد وزرا. نفري هزار تومان هم از ما پول گرفت که ما را رسانده. منو بردند زيرزمين وزرا. زنهاي زنداني خلاف سنگين به قول خودشان داشتند. دخترهاي کم سن و سال بودند. 15، 16 ساله. قبل از اينکه برويم بازداشتگاه روسري و بند کفشهايمان را از ما ميگرفتند. بايد بازديد بدني ميشديم، خيلي بد بود. ما جلوي خلاف سنگينها بايد کاملا لباسهايمون را در ميآورديم. آنها طعنه ميزدند. با وقاحت تمام بازديد بدني انجام ميشد. خيلي سخت بود.»
سلول: «تو سلول منو با 7 نفر دختر آسيب ديده انداختند. دو تا تخت بود با چند تا پتوي کثيف. هر چي التماس کردم منو تو انفرادي بيندازند قبول نکردند. لباس زندان تنم کردند. مقنعه خاکستري بلند مانتو خاکستري تا قوزک پا. ساعت 6 عصر مامانم آمد. فکر کردم بروم بالا ديگه آزادم اما مامانم گفت وقت اداري تمام شده بايد امشب بماني اينجا. مجبور بودم در برابر آدمهايي ساکت بمونم که در حالت عادي حتي حاضر نيستم کفشم را جلوي پام جفت کنند. موقع شام يک قابلمه گنده گذاشتند وسط بدون قاشق و چنگال. بايد با دست ميخورديم. تصميم گرفتم شب نخوابم چون احساس ميکردم ممکنه هر بلايي سرم بياد. فرداي آن روز 3 بعداز ظهر آزاد شدم و يک هفته بعد بايد ميرفتم دادگاه.»
آن هفته: «از بازداشتگاه تا دادگاه آن يک هفته حالم خيلي بد بود. احساس ميکردم تازه فهميدم اين همه سال کجا زندگي کردم. دلم براي خودم سوخت. فهميدم به عنوان يک شهروند تو کشورم هيچي نيستم. حاضر بودم شلاق بخورم اما ديگه تو آن بازداشتگاه برنگردم. حکمم شد 100 هزار تومان جريمه نقدي.»
تاثير: «اصلا. چون بايد از آدمي که داراي اخلاقيات است تاثير گرفت و من آنجا چنين کسي را نديدم. الان تنفر و خشم دارم. هنوز هم اسم و قيافه آن آدمها يادمه جوري که انگار مهمترين آدمهاي زندگيام بودهاند. پوششم هم مثل سابق است.»
طناز امروز 24 ساله است و کارگردان تئاتر، ليسانسه.

يلداي 19 ساله قرار است با دوستان بروند امامزاده صالح تجريش سال 69. سر تا پا مشکي فقط جوراب نازک مشکياش کمي از کفشش معلوم است. «خانمي صدام زد گفت يک لحظه بيا اينجا باهات صحبت کنم بعد ميتواني بروي. بعد که رفتم تو مينيبوس فهميدم راست نگفته. اول مارا بردند وزرا پرونده تشکيل دادند بعد رفتيم پل رومي. تو مينيبوس مامورها به ما اميد واهي ميدادند که کاري با شما نداريم. ما دوشب در خانه پل رومي خوابيديم. ما را بردند تو يک سالن بزرگ که موکت داشت. مسوول آنجا خيلي بد دهن بود. هر بار در آنجا باز ميشد دستش را به سينه ميکوبيد و ما را نفرين ميکرد که الهي رو سنگ مرده شور خانه بخوابين و از اين حرفها. غير از اين خانم تا روزي که حاکم شرع آمد تو راهرو پشت يک ميز نشست ما هم دورش جمع شديم تا حکمهايمان را بگيريم اصلا کسي را نميديدم. فقط صبحهاي زود با صداي گريه و جيغ از خواب ميپريدم. ميگفتند زنهايي که جرم سنگين دارند را شلاق ميزنند. من چون بار اولم بود بدون جريمه آزاد شدم اما يک دختري جلوي من بود که حاکم بهش ميگفت تو را تا حالا دو بار گرفتم اين دفعه بايد شلاق بخوري تا آدم شوي. وقتي آزاد شدم آنقدر فشار بهم آمده بود که بابام هيچي نگفت.»
تاثير: «ميخواستم فقط از ايران بروم و رفتم. تا مدتها بعد بيرون ايران هم وقتي ماشين پليس ميديدم تنم شروع ميکرد به لرزيدن.»
يلدا امروز 39 ساله است، ليسانس وداراي دو فرزند و مقيم خارج از کشور.
روياي 24 ساله قرار است از متروي ميرداماد براي خريد به بازار برود. سال86 «مانتوم کوتاه نبود چهار انگشت جلوش باز بود. خانه ما خيلي نزديک مترو بود. به خانمي که منو گرفت گفتم بروم خانه مانتوم را عوض کنم يا اگر سنجاق قفلي داري بده بزنم جلوي مانتو گفت کاري نداريم باهات. فقط تو ماشين يک تعهد ميدهي و ميروي. آن موقع خيلي مودب بودند اما بعدش تو ماشين عوض شدند. تو ماشين گير افتادم. همه تيپها معمولي بود. نمي دانم چطور آنها را گرفته بودند. تو ماشين خيلي فضا بد بود. همه استرس داشتند. به نظرم وضعيتي نداشتم که مستحق اين رفتار باشم. انگار دزد گرفته بودند. تو وزرا وحشتناک بود. اصلا گوش به حرف ما نميدادند. يک دختري ناراحتي قلبي داشت حالش به هم خورد اصلا نگاهش هم نميکردند انگار يک تکه آشغال افتاده بود رو زمين. يک خانم از ما عکس ميگرفت. يک تخته وايتبرد که مشخصاتمان روش نوشته شده بود را دستمان ميدادند و عين مجرمين از دو زاويه از ما عکس ميگرفتند.»
تاثير: «ارشاد نشدم. خيلي تحقير شدم. باورم نميشود يک همچين کار کوچکي چنين برخورد شديدي داشته باشد. وقتي برگشتم پدرم خيلي دعوام کرد. از آن به بعد ترس عجيبي از گشتها دارم وقتي ميدانم کجا هستند از 10 کيلومتري آنجا هم رد نميشوم. اين درست نيست آنقدر اين مسائل را براي ما بزرگ کنند که مسائل مهمتر به چشم ما نيايد وقتي بيرون ميروم به خاطر پليس احساس امنيت نميکنم. اين رفتار غيرمنصفانه را هم هرگز فراموش نميکنم.»
رويا امروز 26 ساله است و دانشجو.
شيدا سال گذشته در سيد خندان دستگير ميشود. مانتوش کوتاه است. «يك ساعت تو ماشين نشستيم تا پر شود. خانمي که منو گرفت با سرباز گروهشان دعواش شد بهش گفته بود بره اون دختره را بگيره سربازه نرفت و اين خانم هم لج کرد گفت من از عوض آني که تو نگرفتي يکي را آزاد ميکنم. منو آزاد کرد. سربازه دنبالم ميدويد اما من پريدم تو تاکسي و رفتم.»
شيدا امروز 25 ساله است، ليسانسه و بازيگر تئاتر.
Tags: بازداشت, بازداشتگاه, بی حجاب, توهین, حبس, حجاب, حجاب اجباری, دانشجو, روزنامه نگار, روسری, زن, زندان, شلاق, چادر, کمیته مبارزه با مفاسد, گشت ارشاد
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار سياسي, داغ | 44 Comments »
سه شنبه, آوریل 7th, 2009

هفت تیر 7tir.com: تحقيقات ويژه درباره مرگ يک زن و شوهر ميانسال در ميان شعله هاي آتش ابعاد تازه يي از اين حادثه جنايي را فاش کرد. در اين رخداد مرد به قصد کشتن همسرش خانه را به آتش کشيد ولي خودش هم گرفتار حريق شد و جان باخت.
به گزارش خبرنگار ما اين جنايت بعدازظهر روز ششم فروردين ماه از طريق کلانتري خاني آباد به بازپرس جنايي تهران اطلاع داده شد و پس از حضور تيم ويژه در خانه زن و مرد متوفي واقع در خيابان خليج فارس معلوم شد آتش سوزي عمدي بوده و به احتمال زياد مرد ميانسال که حسن نام داشته با استفاده از بنزين آتش برپا کرده است. اجساد دو قرباني در حالي به پزشکي قانوني انتقال يافت که فرضيه جنايت خانوادگي و سپس مرگ قاتل در پي يک حادثه، بسيار قوي به نظر مي رسيد. به همين سبب محمدحسين شهرياري بازپرس شعبه 7 دادسراي جنايي به کارآگاهان اداره 10 پليس آگاهي دستور داد به تحقيق درباره زندگي خصوصي اين زوج بپردازند و فاش کنند آيا اختلافاتي ميان آن دو وجود داشته است يا خير. نخستين سرنخ را همسايگان حسن و مينا به پليس ارائه دادند و گفتند بارها صداي مشاجره اين زوج را شنيده اند و گمان مي کنند آنها با هم به شدت درگيري داشتند. پس از آن، پرس وجو از نزديکان زن و مرد ميانسال به تدريج قطعات اين پازل جنايي را در اختيار کارآگاهان قرار داد. تحقيقات صورت گرفته فاش کرد مينا و حسن که دخترعمه – پسردايي بودند از 10 سال پيش به هم علاقه مند شدند و تصميم شان را براي ازدواج قطعي کردند ولي مخالفت خانواده آن دو را از رسيدن به عشقي آتشين محروم کرد. بعد از مدتي حسن و مينا که مي ديدند توانايي جلب موافقت خانواده هايشان را ندارند با يکديگر پيماني عاشقانه بستند و قرار گذاشتند هر کدام با فرد ديگري ازدواج کند ولي در آخر حتي اگر يک روز عمرشان باقي مانده بود دوباره نزد هم برگردند و زندگي مشترک را تجربه کنند. به اين ترتيب دخترعمه و پسردايي هر يک تشکيل خانواده دادند و صاحب فرزند شدند اما گذر زمان عشق را از ياد آنها نبرد و اين دو با وجود اينکه متاهل بودند، به صورت تلفني و هر از گاهي حضوري از احوال هم باخبر مي شدند. اين رابطه ها به تدريج ظن همسران شان را برانگيخت به گونه يي که همسر حسن تقاضاي طلاق کرد و شوهر مينا نيز با مراجعه به دادگاه خانواده ادامه زندگي با اين زن را غيرممکن دانست. پس از برگزاري چندين جلسه دادگاه سرانجام مينا و حسن از همسران شان جدا شدند و اين اتفاق فرصتي را برايشان فراهم کرد تا به عهد قديمي خود وفا کنند. آنها چندي پس از طلاق به عقد هم درآمدند و زندگي مشترک شان را شروع کردند. هرچند اين زوج در ابتدا خشنود و راضي به نظر مي رسيدند، يک اتفاق مسير زندگي شان را تغيير داد.
همسر اول حسن بر دريافت مهريه اش اصرار داشت و حاضر به بذل آن نبود. از سويي مرد ميانسال که توانايي مالي بالايي نداشت براي اينکه خانه و اندک اندوخته اش را از دست ندهد، همه دارايي خود را به نام همسرش و پدر مينا کرد. چند ماه بعد حسن که مي ديد ماجراي مهريه او به حالت تعليق درآمده است، تصميم گرفت اموال خود را از دايي و همسرش پس بگيرد اما مينا از واگذاري مجدد دارايي شوهرش به او خودداري و همين امر آتش اختلافات را در زندگي آنها شعله ور کرد به گونه يي که دعواهاي اين زوج چند بار به ضرب و جرح انجاميد. درگيري هاي زن و شوهر ادامه داشت تا اينکه شب عيد حسن که مي خواست کارت سوخت خودرواش را به برادرش قرض بدهد تا او به سفر برود، براي خودش چهار گالن بنزين خريد و آنها را در خانه نگه داشت. در اين بين فرارسيدن سال نو نيز نتوانست مينا و حسن را آرام کند و در ايام تعطيل درگيري هاي آنان شدت بيشتري گرفت تا حدي که مرد ميانسال چندين بار زنش را به مرگ تهديد کرد. بالاخره روز ششم فروردين ماه حسن تهديدهايش را عملي کرد. او که از مينا به شدت عصبي بود و کينه به دل داشت، وقتي همسرش را ديد که به خواب عميقي فرورفته است سراغ يک گالن بنزين رفت، آن را روي مينا خالي کرد و کبريت را کشيد و شعله هاي آتش به سرعت گسترش يافت و همه خانه را دربرگرفت. در اين ميان حسن نيز در ميان حريق محاصره شد و نتوانست راه فراري پيدا کند و خودش نيز جان باخت.
به گفته بازپرس شهرياري هرچند جزئيات زيادي از اين پرونده فاش شده است اما تحقيقات براي پي بردن به زواياي ديگر اين حادثه مرگبار ادامه دارد.
Tags: آتش زدن خانه, آتش سوزی, حادثه, حریق, دعوای خانوادگی, زن, شوهر, قاتل, قتل, مرگ, مهریه, همسر, پرداخت مهریه, پلیس, پلیس امنیت
Posted in اخبار داغ, حوادث, داغ | 9 Comments »
دوشنبه, مارس 30th, 2009

هفت تیر 7tir.com: زنی در هلند به نام “بامیلا” اعلام کرد که به دلیل اینکه تاکنون ازدواج نکرده، اکنون سالهاست که با روبات روابط جنسی دارد و زندگی در کنار آنرا دوست دارد و احساس خوشبختی می کند.
“بامیلا” در ادامه افزود: به زنانی که دوست ندارند با مردان ازدواج کنند، توصیه می کنم با روبات ازدواج کنند زیرا می تواند به خوبی احساسات زنان را درک کند.
در همین راستا “یمون فان فال” صاحب یکی از فروشگاههای روبات فروشی در هلند می گوید : سالهاست که بسیاری از زنان هلندی که دوست ندارند با انسان دیگری زندگی کنند، روبات را برای زندگی مشترک خود انتخاب می کنند زیرا زندگی با روبات به هیچ وجه مشکلاتی را در پی ندارد و آنها به خوبی از عهده سکس بر می آیند
وی در ادامه افزود: در حال حاضر قیمت اینگونه روباتها بسیار گران است به همین دلیل چندی پیش سمیناری در شهر “ماستریخت” در جنوب هلند برگزار شد و طی آن کارشناسان تلاش کردند راهی برای تولید ارزان این روبات بیابند تا در آینده ای نزدیک خرید آن برای همگان امکان پذیر باشد. آنان پیش بینی کردند این کار در ده سال آینده قابل دسترسی باشد.
گفتنی است خبر برگزاری این سمینار طی گزارشی از سوی شبکه خبری BBC نیز اعلام شد. در این گزارش آمده: این سمینار پس از ارائه پایان نامه فوق لیسانس “دیوید لیوی” ۶۳ ساله و شطرنج باز سرشناس اسکاتلندی برگزار شد. پایان نامه وی در مورد روابط میان انسان و روبات بود.
“دیوید لیوی” که پژوهش های بسیاری در این زمینه داشته، گفت: در حال حاضر روبات کاربرد زیادی دارد. در کارهای صنعتی، کارخانجات و غیره اما روباتی که برای ازدواج وارد بازار شده، به مدت زمان گذشته زیادی برنمی گردد اما در همین مدت کوتاه استقبال زیادی از آن شده است.
از سوی دیگر “رونالد آرکین” کارشناس روبات در این باره گفت: پیش بینی می کنم حداقل تا سال ۲۰۵۰ به مردم اجازه ازدواج با روبات به صورت قانونی داده نشود.
گفتنی است روبات بازیگران و خوانندگان سرشناس جهان نیز در چند وقت اخیر وارد بازار شده تا در صورت تمایل، مشتریان بتوانند با این روباتها ازدواج کنند.

هم آغوشی با روبات ها تا سال ۲۰۵۰ امری طبیعی خواهد شد.
یک محقق هوش مصنوعی پیش بینی می کند که روبات ها در سال های آتی از چنان پیشرفتی برخوردار خواهند بود که انسان ها تا سال ۲۰۵۰ میلادی خواهند توانست با روبات ها ازدواج کنند.
دیوید لوی ، محقق بریتانیائی هوش مصنوعی و نویسنده ی کتاب “عشق و سکس با روبات ها” که ششم نوامبر منتشر شده است می گوید: روبات ها بسیار شبیه به انسان ها خواهند بود؛ آنها دارای محاورات هوشمندانه، احساسات و توانائی پاسخ به احساسات انسانی خواهند بود، به گونه ای که همچون نسل جدیدی پا به عرصه ی وجود خواهند گذاشت. اینها ماشین های انسان نمائی خواهند بود که مردم عاشق، دوست و یاور و حتی همسر آنها خواهند شد.
این موضوع شاید شبیه به یک داستان علمی- تخیلی باشد اما باید توجه کرد که دیوید لوی، در پائیز سال جاری، کتاب خود را به عنوان یک رساله ی Ph.D آکادمیک در دانشگاه ماستریچت هلند ارائه کرده است و به گفته ی وی تنها چند دهه با آن فاصله وجود دارد.
آری، لوی بطور مصمم معتقد بود که انسان ها با روبات ها روابط جنسی خواهند داشت، شاید تا پنج سال دیگر، زودتر از آنچه ممکن است تصور شود. ساخت چنین روباتی بسیار آسانتر از روباتی خواهد بود که بتواند همراه و همدم انسان باشد. به گفته ی او بزرگترین پیشرفت در علم روباتیک به شکل توانا ساختن روبات ها در انجام گفتگوهای جذاب، داشتن خود آگاهی و توانائی های احساسی خواهد بود.
افراد زیادی سعی کده اند تا نمونه هائی از روبات های دارای شخصیت و احساسات بسازند و تلاش های بسیاری از دهه ی ۱۹۵۰ در این زمینه آغاز گشته است اما چنان که باید و شاید موفق نبوده است، اما هم اکنون رایانه ها بسیار قوی تر بوده و حافظه ی بسیار بالاتری در اختیاردارند. بنابراین به زودی شاهد نرم افزارهائی خواهیم بود که دارای توانائی گفتگوی هوشمندانه می باشند، چیزی که هر دو طرف، هم انسان و هم روبات ها، را خوشحال خواهد ساخت.”
او تخمین می زند که روبات ها تا ۱۵ سال بعد بتوانند گفتگوهای جذابی انجام دهند و در ۲۰ تا ۳۰ سال آینده از پس محاورات پیچیده برآیند. سطح دانش روبات بستگی به درخواست صاحب او خواهد داشت. بر اساس گفته های وی، مردم می توانند یک دوست دلخواه سفارش دهند، دوستی که از هنر یا مسافرت لذت برد و یا حتی یک همسر.

“وقتی شما یک روبات می خرید، قادر خواهید بود تا شخصیت او را مشخص کنید. چیزی شبیه به سفارش در اینترنت خواهد بود. چه نوع احساساتی داشته باشد؟ سیمای او چگونه باشد؟ اندازه و رنگ مو. نوع صدا. اینکه جالب، احساسی، یا اجتماعی باشد. شما می توانید انتخاب کنید که روبات ۴۰ درصد اوقات شوخ و ۶۰ درصد اوقات جدی باشد. برای اینکه روبات شما کار دیگری انجام دهد کافی است که برنامه ی مورد نیاز را دانلود کرده و یا تنظیمات آن را تغییر دهید.شما می توانید شخصیت، علایق و دانش روبات را تغییر دهید.”
به عقیده ی لوی، محققین برای رسیدن به چنین پیشرفت هائی نیاز به سخت افزارهای کامپیوتری قوی تری دارند که بتوانند برنامه های پیچیده و با محاسبات سنگین تر را انجام دهند. این برنامه ها برای طراحی و اجرای توانائی های محاوره ای، و در راستای آن ایجاد احساسات و پیشرفت هائی فراتر در هوش مصنوعی، مورد نیاز می باشند. همین که نیازهای سخت افزاری و نرم افزاری رفع شود، پیشرفت های موجود در روباتیک با سرعت زیادی چند برابر خواهد گشت.
Tags: ازدواج, ازدواج انسان با ربات, ازدواج با روبات, ازدواج زن هلندی با روبات, رابطه جنسی, رابطه جنسی با روبات, روبات, زن, زنان هلندی, سخت افزار, صنعت روباتیک, عشق, نرم افزار, هلند, هم آغوشی, همسر, هوش مصنوعی
Posted in اخبار داغ, اخبار تكنولوژي و فناوري, اخبار جهان, داغ, مطالب جالب | 149 Comments »
جمعه, مارس 20th, 2009

این ماجرا واقعیست :
زن خطاب به قاضی ادامه می دهد :
آقای قاضی! به من می گه باید صبح تا ظهر دست به سینه و دوزانو بشینی و چشم از چشمای من بر نداری؛ چشمای پر از لک و لوک و خمارش؛ چشمای ترسناکش. ازم می خواد ظهر تا شب هم ازش دست نکشم؛ یعنی بهش دست بکشم. می گه باید ظهر تا شب روی من راه بری؛ روی اون همه چربی. باورتون می شه؟ ازم دست نمی کشه. شاید اگه اینو بهتون بگم حق رو به من بدین. حقو به من ندین. حقمو بدین. می گه شب تا صبح هم باید باهاش بکشم. نمی دونین از دستش چی می کشم. هنوز نذاشتم بهم دست بکشه. اینم نامه پزشکی قانونی.
«خانوم موهاتونو بکنین تو. کسی که خربزه می خوره پای لرزشم می شینه»
چشم آقای قاضی. چشم. آره بدنم داره می لرزه. انگشتام از بس می لرزن نمی تونن این دو تا تار مو رو بکنن زیر مقنعه. شما درمورد خربزه حق دارین. من از سر اجبار با اون آقا عقد کردم. حالا هم نمی خوام باهاش برم زیر یه سقف. چشمام درد می کنه. حتا همون نصف مهریه خودمو هم نمی خوام. نمی خوام بیچاره تر از اینی که هستم بشم. «پول و پله داری که بعد از طلاق بتونی زندگی کنی؟»
شما نگران اونش نباشین. می رم کار می کنم. توی تولدها. توی عروسی ها. توی مردم. کار می کنم. دستامو ببینین. جوونن. ازشون کار می کشم.
«تو نصف مهریه ات رو بیشتر نمی تونی بگیری. با اونم که کاری نمی تونی بکنی. تازه اگه شوهرت اذیتت نکنه و به موقع مهرتو بده.»
نمی خوام آقای قاضی. فقط ولم کنه. بی خیالم بشه. توی این چند ماه دیوونم کرده. اگه بدونین از دستای سنگینش چی کشیدم. اینم نامه پزشکی قانونی.
«چی می کشید؟»
همون دیگه. اسمش یادم می ره. خیلی می کشید. خیلی.
«می خوای یه کاری کنم که بتونی همه مهریه رو بگیری و بعد از این راحت تر زندگی کنی؟»
آقای قاضی! شما در حق من پدری کنین. هر گلی که بزنین به سر خودتون زدین. یه عمر دعاتون می کنم. می یام کنیزی خانومتونو می کنم. می یام پرستاری بچه ها و نوه هاتونو می کنم. ازتون هم هیچ پولی نمی خوام. فقط کمکم کنین. جونمو نجات بدین. فقط بهم بگین باید چی کار کنم؟
«این نامه پزشکی قانونی رو پاره کن بریز دور. امشب بیا پیش خودم»
Tags: جمهوری اسلامی, حکومت اسلامی, دادگاه, زن, شوهر, شوهرت, طلاق, قاضی, مهریه, پیشنهاد بی شرمانه
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, جامعه, حقوقی, داغ, زنان، دختران و خانواده | 7 Comments »