Posts Tagged ‘زنان’

مهین قاتل قتلهای زنجیره ای قزوین صحنه های جنایت را باسازی کرد

چهار شنبه, می 20th, 2009
 

هفت تیر 7tir.com  :  قاتل سريالي قزوين ديروز در برابر مقامات قضايي و کارآگاهان جنايي صحنه قتل ها را بازسازي کرد و بار ديگر به بازداشتگاه بازگردانده شد تا تحقيقات از او ادامه يابد. به گزارش خبرنگار ما اين زن 32 ساله که مهين نام دارد، اعتراف کرده بدون داشتن هيچ همدستي چهار زن و يک مرد را کشته است. او نخستين قتل را در سال 85 مرتکب شد و مرد صاحبخانه اش را کشت. سپس از بهمن ماه پارسال تا اسفند امسال شروع به کشتار زنان کرد. هر چند تعداد قربانيان زن از سوي پليس پنج نفر اعلام شده بود، او هنوز کشتن يکي از آنان را قبول ندارد. در اين بين برخي اخبار حکايت از آن دارد که مهين که زني متاهل و صاحب دو فرزند دختر است، تا روز دوشنبه به هشت فقره قتل اقرار کرد اما محمدباقر الفت دادستان قزوين و بازپرس افروز که مسووليت رسيدگي به پرونده را بر عهده دارند، اين خبر را تکذيب کردند.

بازپرس فرزين افروز ديروز در گفت وگو با خبرنگار ما به تشريح جزيياتي از اين پرونده جنايي پرداخت و ابعادي از شخصيت نخستين قاتل سريالي زن ايراني را توضيح داد. پيش از اين سردار هدايتي فرمانده انتظامي استان قزوين اعلام کرده بود مهين به دليل اينکه از سوي مادرش مورد بي مهري قرار مي گرفت، از او کينه به دل داشت و به همين سبب زناني را که هم سن مادرش بودند قرباني مي کرد. اما بازپرس افروز با توجه به اعترافاتي که از اين زن در پرونده ثبت شده است، عقيده ديگري دارد و انگيزه هاي مالي را قوي تر مي داند. او در اين باره گفت؛ مهين مبلغي حدود چهار ميليون تومان بدهکار بود و طلبکاران او را تهديد کرده بودند با اجرا گذاشتن چک ها وي را به زندان خواهند انداخت. اين زن نيز براي فراهم کردن مبلغ بدهي اش قتل ها را انجام مي داد و از زنان سرقت مي کرد. او در هر دزدي بين 600 هزار تا يک ميليون و 300 هزار تومان به دست مي آورد و تمام اين مبلغ را به صورت کامل به طلبکاران مي داد.

به گفته بازپرس شعبه دوم دادسراي قزوين مهين در اعترافات خود توضيح داده است حتي يک ريال از اموال مسروقه را در خانه و خانواده اش خرج نکرده و هر بار که به امامزاده چهارانبيا – محل شکار بيشتر قربانيان – مي رفته با گريه و زاري از خدا مي خواسته کاري کند که او مجبور به ادامه دادن اين راه نشود. مهين در اعترافاتش گفته به رغم اينکه نمي خواسته دست به قتل بزند، چاره يي جز اين کار نداشته است.

بازپرس افروز در ادامه گفت؛ مهين چهار خواهر و يک برادر دارد و به خاطر مشکلاتي که در دوران کودکي داشته و پس از ازدواج شدت گرفته به يک قاتل سريالي تبديل شده و عمده اين مشکلات، اقتصادي بود. ضمن اينکه اعتياد شوهر و نداشتن رابطه زناشويي مناسب به اين مساله دامن زده، چراکه مهين شخصيتي عاطفي دارد. او از هوش بالايي نيز برخوردار است، زني فعال بوده و در مسائل اجتماعي مشارکت مي کرده است.بنا بر محتويات پرونده، مهين گفته اگر دستگير نمي شد، تا روزي که مشکلات مالي اش پايان نمي يافت، به قتل ها ادامه مي داد. گرفتاري هاي مالي اين زن در حالي از سوي بازپرس پرونده به عنوان انگيزه اصلي جنايت هاي او اعلام شده که بنا بر گفته سردار هدايتي اين زن از پدر خود ارثيه قابل توجهي نصيب برده اما اين ارثيه در دست مادرش بود و شوهر مهين که راننده کاميون است، اين زن را براي گرفتن ارث تحت فشار مي گذاشت.

بازپرس افروز درباره اينکه متهم چرا بعد از جنايت سال 85 دستگير و مجازات نشد، به خبرنگار ما گفت؛ شوهر مهين به خاطر کارش مرتب در سفر بوده و آن طور که متهم گفته ظاهراً مرد صاحبخانه قصد داشت او را مورد آزار و اذيت قرار دهد؛ مهين نيز به همين دليل او را کشت اما در آن زمان بعد از دستگيري به خاطر ضعيف بودن مدارک آزاد شد.

مهين در همان زمان بعد از کشتن صاحبخانه موضوع را به شوهرش اطلاع داده بود و همسر اين مرد در جريان اين قتل قرار داشت. بازپرس افروز در اين خصوص توضيح داد؛ شوهر مهين فقط بعد از قتل از موضوع مطلع شد و خودش در کشتن صاحبخانه نقشي نداشت. اين مرد اکنون به اتهام اختفاي ادله جرم و مساعدت در فرار متهم در بازداشت به سر مي برد.

اين مقام قضايي درباره همدستي احتمالي همسر مهين يا افراد ديگري با اين زن گفت؛ مهين هيچ همدستي نداشت. او زنان را ابتدا بيهوش مي کرد و در حالت بيهوشي کشتن آنها برايش کار مشکلي نبود. ما از تمام اعضاي خانواده متهم بازجويي کرده ايم و ثابت شده است آنان در جنايت ها دخيل نبودند.

يکي از نکات مهمي که اکنون مطرح است سرنوشت فرزندان مهين است. او دو دختر 17 و 7 ساله دارد و فرزند کوچکش از عقب ماندگي ذهني رنج مي برد. اکنون دستگيري مادر به عنوان قاتل سريالي و بازداشت پدر آن دو را نيز آسيب پذير کرده است. البته بازپرس افروز به خبرنگار ما گفت؛ تا حد امکان از خانواده متهم محافظت مي شود.بازپرس شعبه دوم دادسراي قزوين در ادامه گفت؛ متهم قربانيانش را در اماکن پرتردد انتخاب مي کرد، به گونه يي که متهم اول را در آزمايشگاه و ساير آنان را در اماکن مذهبي به ويژه امامزاده چهارانبيا اغفال و سوار خودرو اش کرد. او درباره اينکه از چه زماني ردپاي يک زن در پرونده به دست آمد، توضيح داد؛ ما از همان قتل اول متوجه حضور يک زن شديم چون در نخستين جنايت يک رهگذر دو زن را سوار يک رنو در کنار جاده کورانه ديده و رفتارهاي آنها را غيرمتعارف تشخيص داده بود. علاوه بر اين ردپاي يک زن در صحنه جرم وجود داشت و آثار انگشت نيز اين موضوع را تاييد مي کرد. ضمن اينکه مقاومت نکردن مقتولان و نبود آثار ضرب و جرح روي بدن شان نشان مي داد آنان به قاتل اعتماد کرده اند. مهين در قتل اول مقتول را با روسري، در جنايت دوم با طناب و در قتل سوم با چسب خفه کرد اما قرباني چهارم چون زود به هوش آمد مهين وي را با زدن ضربه به سرش کشت.

بازپرس پرونده ادامه داد؛ تنها زني که از دست مهين فرار کرد، روز هشت فروردين ماه سوار خودروي او شد. اين نجات يافته اگر همان روز موضوع را به پليس اطلاع مي داد، آمار قربانيان پايين مي آمد.

وي در ادامه با اشاره به برخي شايعات به مردم قزوين اطمينان داد مهين قاتل اصلي است و اين قتل ها ديگر ادامه نخواهد يافت.

بازسازي صحنه

مهين شامگاه دوشنبه و صبح ديروز تمام قتل هاي خود را بازسازي کرد. او هنگام تشريح نحوه قتل ها به شدت گريه مي کرد و گاه چنان از حال مي رفت که بازپرس پرونده مجبور مي شد به او ساعتي استراحت بدهد تا بتواند پس از آن دوباره قتل هاي ديگر را بازسازي کند. مهين که به مکان شکار قربانيان و انجام قتل ها منتقل شده بود، به شدت اضطراب داشت و مرتب تکرار مي کرد به خاطر مشکلات مالي به اين جنايات دست زده است. او هنگام تشريح جزييات يکي از قتل ها گفت؛ اگر طلبکاران مرا تحت فشار نمي گذاشتند و تهديد نمي کردند که مرا به زندان مي اندازند، به همان زندگي فقيرانه خودم ادامه مي دادم و کسي را نمي کشتم. پس از هر قتل وقتي پول مسروقه را به يکي از طلبکاران مي دادم، به او مي گفتم اگر بداند اين پول از چه راهي و چطور تامين شده است، هرگز آن را نمي پذيرد. اما او جواب مي داد فقط پولش را مي خواهد و چيز ديگري برايش مهم نيست. مهين ادامه داد؛ هر بار که مي خواستم قتل انجام بدهم، به شدت دچار اضطراب مي شدم و از خدا مي خواستم مرا از اين وضعيت نجات بدهد.بنا بر اين گزارش رسيدگي قضايي به پرونده مهين همچنان ادامه دارد تا ابعاد ديگر اين جنايت ها و زندگي متهم فاش شود.

روایتی واقعی از عدم امنیت اجتماعی زنان در جامعه ایران

دوشنبه, می 18th, 2009


زمان: ساعت 9:30 صبح دوشنبه 15 ارديبهشت ماه 1388
مکان: سعادت¬آباد، کمي بالاتر از ميدان کاج

هفت تیر 7tir.com  :  زن جواني با بسته های خريد از خواربارفروشي نزديک ميدان بيرون مي¬آيد تا بسته¬ها را در ماشينش بگذارد. مردي را مي¬بيند که دور و بر ماشين او مي¬چرخد. زن گمان مي¬برد او نمي¬تواند از پارک خارج شود. با لحني آشتي¬ جويانه مي¬گويد: “دارم مي¬روم.” اما مرد با لحن پرخاشگرانه فرياد مي¬زند: “تو صاحب اين 206 هستي؟ معلوم نيست کدام فلان فلان شده¬اي اين ماشين را زير پاي تو انداخته.” زن که جا خورده است، مي¬پرسد: “اين حرف¬ها يعني چه؟ مگر چه شده است؟ ” مرد با صدايي جمعيت جمع کن فرياد مي¬زند: “زدي سپر ماشين مرا کندي، تازه مي¬گي چي شده؟!” زن لحظه¬اي هاج و واج به او نگاه مي¬کند و به او مي¬گويد: ” اگر فکر مي¬کنيد من سپر آهني ماشين BMW شما را با سپر فايبرگلس خود کنده¬ام، پس چرا هيچ اثري بر روي ماشين من نمانده است؟”

يک مرتبه آتشفشان فحش فوران مي¬کند. فحش¬هايي که گوش از شنيدن آن¬ و زبان از بازگفتنش به درد مي¬آيد. زن لحظه¬اي خود را در محاصره¬ي خيل عظيمي مي¬بيند. سعي مي¬کند توجه پليس راهنمايي رانندگي را به خود جلب کند، ولي پليس خودش را به آن راه زده است. به مرد مي¬گويد: “يا شما برويد پليس بياوريد يا من مي¬روم.” سکوت تأييد آميز جمعيت نسبت به رفتارهاي زشت و غير انساني مرد او را جري¬تر مي¬کند تا فحش¬هاي آب نکشيده¬تري نثار زن جوان کند.

همه¬ي اين¬ها در چند قدمي گشت ارشاد که در مقابل مسجد جاخوش کرده است و مواظب است که نکند تار موي دخترکي بيرون باشد تا امنيت اجتماعي را به خطر اندازد روي مي¬دهد و آب از آب تکان نمي¬خورد.

در ميان چهره¬هايي که زن جوان را محاصره کرده¬اند، تنها زني ميان¬سال به او نزديک مي¬شود، صورت خيس او را مي¬بوسد و در گوشش مي¬گويد: “دخترم، خودت را از اين مهلکه به در ببر که دست کمکي نيست.” زن سوار ماشين مي¬شود تا با پليس 110 تماس بگيرد که طبق معمول راه به جايي نمي¬برد. مرد اين بار با حالتي تهاجمي درِ ماشين را باز مي¬کند و به او امر مي¬کند پياده شود و به او تهمت مي¬زند که خواسته است فرار کند. زن که کم کم کنترل اعصابش را از دست داده، مي¬گويد: “من که کاري نکردم که فرار کنم. ولي واي به روزگار تو اگر پاي نيروي انتظامي به اينجا برسد.” (چه خوش خيال!) مرد او را مسخره مي¬کند: “زنگ بزن ببينم چه … مي¬خوري؟!” زن نااميد به چهره¬هاي پيرامون خود مي¬نگرد، چه مي¬بيند؟ انسان؟

دريغا! نمي¬دانم بر کساني که مي¬ايستند و به هتک حرمت هم¬ وطن خود نگاه مي¬کنند و دم برنمي¬آورند چه نامي بايد گذاشت. مرد پس از نثار فحش¬هاي زشت سوار ماشين مي¬شود تا برود. اين بار زن مقابل ماشين او مي¬ايستد و مي¬گويد: “تا پليس نيايد و به ادعاها و توهين¬هاي تو رسيدگي نکند، حق نداري بروي.” مرد حرکت مي¬کند و با سپر به پاي زن مي¬زند و در حاليکه مي¬خندد و زن را مسخره مي¬کند، راهش را مي¬گيرد و مي¬رود و دوباره حرف زشتش را تکرار مي¬کند: “تو هيچ … نمي¬تواني بخوري.”

زن داخل ماشين سرش را روی رل مي¬گذارد و مي¬گريد. بر بي¬گناهي و بي¬پناهي خودش و بر اينکه کسي به راحتي او را متهم کرد، خود قاضي شد، قضاوت کرد، حکم صادر کرد و به زشت¬ترين شيوه هایی حکم خود را اجرا کرد و رفت، بي¬آنکه فريادرسي باشد. جمعيت پراکنده مي¬شوند تا با آب و تاب داستان به خاک ماليده شدن پوزه¬ي يک ضعيفه! را توسط يک ابرمرد! نقل کنند و تفريح کنند.


شوهر پريشان از راه مي¬رسد. زن جوان و درهم شکسته¬ي خود را دلداري مي¬دهد و وعده مي¬دهد که شکايت مي¬کنند. هر دو با خوش¬بيني به نيروي انتظامي محل مي¬روند تا طرح شکايت کنند. جالب اينکه از پليس دمِ در تا افسري که شکايت را تنظيم مي¬کند، به ساده¬ دلي آن¬ها مي¬خندند و مي¬گويند: “چيزي نشده، سخت نگيريد. پي¬گيري دردسر دارد.” باور مي¬کنيد؟ هتک حرمت از يک زن جوان، در انظار عمومي، چيزي به حساب نمي¬آيد. ولي وقتي آن¬ها اصرار مي¬ورزند، سرانجام آن¬ها را به دادگاه محل ارجاع مي¬دهند.

آن دو خسته و درمانده، ولي اميدوار به ديدار قاضي مي¬روند. زن وقتي مي¬فهمد قاضي زن است خوشحال مي¬شود. فکر مي¬کند دست کم قاضي حرف او را خواهد فهميد. ولي دريغ که قاضي پس از مرور متن شکايت، با بي¬ادبي و خشونت، با لفظ مبارکش مي¬فرمايد: “براي اين شِر و وِرها وقت دادگاه را نگيريد.” بي¬آبرو کردن يک زن خانواده در انظار عمومي و اهانت، توأم با رفتارهاي مجرمانه خشونت¬آميز از ديد يک قاضي شِر و وِر است! اين بار هر دو مي¬شکنند. مرد با عصبيت مي¬گويد: “همين کارها را مي¬کنيد که مردم را وادار مي¬کنيد خودشان اجراي عدالت را به دست گيرند.”

نتيجه، زن جوان دو روز است که در بستر افتاده، زيرا زخم بر جسم مداوا دارد، ولي زخم بر حيثيت انسان به راحتي ترميم نمي¬شود. اين زن و شوهر جوان هر دو آرزو دارند مرد را بيابند و او را به دست مادرش بسپارند تا با روش قرون وسطي دور لبهايش را سوزن بزند و نمک بپاشد تا شايد در اين سن و سال بياموزد که زشت گويي، زشت خويي مي¬آورد. چون ظاهراً براي اين رفتارهاي مجرمانه¬ي آشکار، مجازات ديگري وجود ندارد.حال معنی کنید حقوق شهروندی،منزلت انسانی و امنیت اجتماعی را…

مهین قاتل زنان قزوین چند سال پیش با اشتباه پلیس از اتهام قتل تبرئه شده بود

دوشنبه, می 18th, 2009



هفت تیر 7tir.com  :  قاتل سريالي قزوين که به عنوان نخستين قاتل زنجيره يي در ايران شناخته شده است در جريان بازجويي هاي تکميلي به چگونگي شکار قربانيانش اعتراف و علاوه بر قتل زنان، اتهام کشتن يک مرد را نيز قبول کرد. سردار هدايتي فرمانده انتظامي استان قزوين ديروز ضمن اشاره به تحقيقات تخصصي پليس براي رازگشايي از اين جنايت ها قاتل 32 ساله را که زني به نام مهين است فردي مبتلا به اختلالات شخصيتي معرفي کرد و گفت؛ اختلال شخصيتي، جنون آني و نفرت باعث شد او اين قتل ها را انجام دهد. اين زن در خانواده خود از محبت محروم و از مادرش متنفر بوده است. وي افزود؛ در اين پرونده تحقيقات گسترده يي انجام شد و ما براي اينکه قاتل متوجه نشود در حال نزديک شدن به او هستيم اطلاعات متناقضي را ارائه مي داديم. به عنوان مثال از همان ابتدا مي دانستيم متهم رنوي زرد رنگي دارد اما اين طور اعلام کرديم که او داراي يک خودروي شاسي بلند است.

قاتل کيست

مهين از کودکي مورد بي مهري والدين به ويژه مادرش قرار مي گرفت. همين رفتارها باعث شد دختر نوجوان نسبت به مادرش احساس تنفر کند. او که تا مقطع سوم راهنمايي درس خوانده است، به ورزش دو و ميداني علاقه مند شد و مدتي به اين ورزش پرداخت. به همين خاطر اندام قوي دارد. مهين پس از ازدواج صاحب دو دختر شد که اکنون 17 و هفت ساله هستند و دختر کوچک او از عقب ماندگي ذهني رنج مي برد. متهم نخستين بار در سال 85 به عنوان مظنون در يک پرونده جنايي دستگير اما به دليل نبود مدارک کافي آزاد شد. وي که به عنوان تعليم دهنده رانندگي در يک آموزشگاه کار مي کرد در تمام اين مدت از مشکلات رواني رنج مي برد و مشکلات عاطفي، فقر مالي و نابساماني هاي خانوادگي زمينه ارتکاب جرم را در او تقويت کرد تا اينکه بهمن ماه سال گذشته قتل هاي سريالي را طرح ريزي و اجرا کرد. زن 64 ساله يي به نام کبرا نخستين قرباني او بود و پس از آن رشته جنايت ها تا مرگ پنجمين زن ادامه يافت.

نجات يافته

زني 60ساله که در دام مهين گرفتار شده بود، تنها نجات يافته اين جنايت ها است و راهنمايي هاي او سرنخ اصلي را در اختيار کارآگاهان قرار داد. مهين در يک مکان مذهبي سراغ اين طعمه اش رفت و پس از ريختن طرح دوستي او را به رغم ميل باطني اش با اجبار کلامي سوار خودرو اش کرد و در بين راه به او گفت بايد بنزين بزند. زن 60 ساله که به مهين مشکوک شده بود با اين بهانه که عجله دارد سعي کرد از خودرو او پياده شود ولي راننده باز هم با چرب زباني طعمه اش را در رنو نگه داشت و يک آبميوه به او تعارف کرد. زن 60 ساله که احتمال مي داد آبميوه مسموم باشد از خوردن آن امتناع کرد و وقتي فهميد در خودرو به گونه يي است که از داخل باز نمي شود و او راه فراري ندارد شروع به داد و فرياد کرد و با جلب توجه مردم توانست از چنگ قاتل زنجيره يي بگريزد. اين زن همان زمان شکايتي را عليه راننده ناشناس رنو مطرح کرد اما متهم شناسايي نشد تا اينکه با شدت گرفتن بحث قتل هاي زنجيره يي زن 60 ساله دوباره به پليس مراجعه کرد و کارآگاهان با بررسي دقيق اظهارات او تلاش خود را براي رديابي متهم آغاز کردند. آنان ابتدا 27 هزار رنوي زردرنگ را که در ايران پلاک شده بود شناسايي و سعي کردند تعداد خودروهاي مظنون را کاهش دهند. تيم ويژه تحقيقات با موشکافي مشخصات صاحبان، تمامي اين خودروها را بررسي کرد و مشخص شد يکي از اين اتومبيل ها اخيراً در منطقه مينودر قزوين که محل تردد قاتل سريالي است جريمه شده است. پس از آنکه خانه مالک اين رنوي زرد رنگ شناسايي شد و زن نجات يافته اعلام کرد مشخصات اين خودرو با اتومبيلي که وي در آن محبوس شده بود يکسان است، کارآگاهان مهين را زير نظر گرفتند و با مدارکي که به دست آوردند مطمئن شدند همين زن قاتل سريالي است.

دستگيري

کارآگاهان 30 دقيقه بامداد جمعه گذشته به خانه مهين رفتند و ضمن بازداشت اين زن و شوهرش به بازرسي از منزل او پرداختند.کشف بريده جرايدي که اخبار قتل هاي سريالي در آن چاپ شده بود آنان را به يقين رساند که اين زن و شوهر ناگفته هاي زيادي دارند، به همين دليل زير نظر دادستان قزوين به بازجويي از آنها پرداختند.

مهين و شوهرش قتل ها را انکار مي کردند ولي کارآگاهان تلاش خود را روي يافتن تناقضات اظهارات آن دو معطوف کردند و سرانجام اطمينان يافتند همسر مهين نه تنها در قتل ها نقشي نداشته بلکه از اعمال جنايتکارانه همسرش نيز بي اطلاع بوده است. در شرايطي که مهين همچنان جنايت هاي زنجيره يي را انکار مي کرد يک مدرک ديگر نيز عليه او به دست آمد. قاتل زماني که قصد داشت جنازه يکي از قربانيانش را در مکاني خلوت رها کند بدون آنکه متوجه شود ردپا از خودش به جا گذاشت و اکنون آزمايشگاه پليس جنايي اعلام کرده سايز پاي قاتل با اندازه پاي مهين کاملاً مطابقت دارد. سرانجام بعد از يک روز بازجويي زن جوان به قتل فقط چهار زن اقرار کرد.محمدباقر الفت

-دادستان قزوين- که تحقيقات زير نظر او انجام مي شود ديروز به خبرنگار ما گفت؛«مهين پنج فقره قتل را به گردن گرفته که چهار نفر از مقتولان زن و يک نفر مرد است.»

چگونگي قتل ها

مهين که هنگام اعتراف به قتل ها کاملاً خونسرد بود، گفت تمامي جنايت ها را به تنهايي و با نقشه قبلي انجام داده است. اين زن توضيح داد پيش از آنکه کشتار زنان را شروع کند به تهران آمده و از ناصرخسرو مواد بيهوش کننده خريده بود. وي گفت؛ من بيشتر اوقات در امامزاده چهارانبيا و گاهي اوقات ساير اماکن مذهبي پرسه مي زدم و زنان مسني را که به تنهايي در حال عبادت و نيايش بودند شناسايي مي کردم، سپس با گفتن اين جمله که آنها خيلي شبيه به مادرم هستند باب گفت وگو را باز و آنان را سوار خودروام مي کردم تا ظاهراً به خانه شان برسانم ولي در بين راه به آنها آبميوه مسموم مي خوراندم و وقتي طعمه هايم بيهوش مي شدند آنان را با يک کيسه نايلوني خفه و طلا و جواهرات شان را سرقت مي کردم.اين زن ادامه داد؛ «در قتل چهارم که طعمه ام يک معلم 51ساله به نام صغرا بود داروي بيهوشي به طعمه ام اثر نکرد و او بعد از چند دقيقه گيجي به هوش آمد و در برابرم مقاومت کرد. من نيز با يک ميله آهني که در ماشين داشتم ضربه يي به سرش زدم و او را کشتم.»

اعتراف به قتل يک مرد

مهين که سال 85 يک بار از اتهام قتل رهايي يافته بود اين بار در بازجويي ها اعتراف کرد آن زمان او قاتل اصلي بود و توانست با از بين بردن سرنخ ها و انکار در بازجویی  خودش را از مجازات نجات دهد. او گفت؛ آن مرد صاحبخانه ما بود و نسبت به من نظر سوء داشت، به همين خاطر در جريان يک درگيري او را خفه و سعي کردم ردپاي خودم را در اين جنايت از بين ببرم.

قاتل سريالي ادامه داد؛ من از مادرم متنفر بودم و به اين سبب نيز زنان را مي کشتم. مادرم رفتار خوبي با من نداشت و کينه ام از او آنقدر عميق بود که مي خواستم از همه زناني که هم سن و سال وي بودند انتقام بگيرم.بنابر اين گزارش متهم اکنون در بازداشت به سر مي برد و تحقيقات از او ادامه دارد.

توضيحات فرمانده پليس قزوين

سردار علي اکبر هدايتي فرمانده انتظامي استان قزوين نيز درباره چگونگي دستگيري اين متهم گفت؛ بعد از اتمام تحقيقات پليس، مهين در ساعت 15 روز پنجشنبه هفته گذشته شناسايي شد و پليس در ساعت 30 دقيقه بامداد روز جمعه با حکم قضايي وارد منزل وي در منطقه مينودر واقع در شمال شهر قزوين شد و وي و همسرش را دستگير کرد.

وي افزود؛ ماموران نيروي انتظامي بعد از اولين قتل در 15 بهمن ماه سال گذشته، با بررسي مکان کشف جسد با جاي پاي زني مواجه شدند که بعد از بررسي اين جاي پا و بررسي آن در کفش دوزي هاي قزوين، تبريز و تهران توانستند کفي کفش و نوع آن را که متعلق به يک زن بود شناسايي کنند.

وي افزود؛ پس از وقوع جنايت ديگر و اطمينان پليس از وقوع قتل ها توسط يک زن و احتمال ارتباط آن با قتل اول، پليس براي هر قتل تيم ويژه بررسي تشکيل داد و در کنار آن، دو تيم ويژه به بررسي علمي و جمع آوري اطلاعات مردمي و پالايش آن پرداختند و در کنار آن از روانشناسان متبحر نيز استفاده شد.

فرمانده انتظامي قزوين افزود؛ آنچه براي پليس از همان مرحله اول مشخص شده بود اين بود که مقتولان با اعتماد در دام قاتل گرفتار مي شوند.

سردار هدايتي بيان کرد؛ در قتل اول قاتل در يک آزمايشگاه اعتماد مقتول را جلب کرد و متصديان آزمايشگاه شاهد سوار شدن مقتول در خودرو رنو بودند. تحقيقات پليس پيرامون اين موضوع ادامه داشت تا اينکه در ارديبهشت ماه امسال زني 60 ساله به پليس معرفي شد که اظهار مي کرد در محوطه مقبره چهارانبيا قزوين زني حدوداً 30ساله به او مراجعه کرده و با بيان اينکه وي شبيه مادرش است که سال ها پيش از دنيا رفته، قصد داشت او را اغفال کند.

وي افزود؛ بررسي هاي پليس مشخص کرد قاتل پس از نااميدي از انجام اين قتل، بعدازظهر همان روز دوباره به مقبره چهار انبيا قزوين برگشته و با اغفال زني ديگر مرتکب پنجمين جنايت شده است.

فرمانده نيروي انتظامي قزوين با بيان اينکه مقتولان در صندلي عقب خودروي رنو سوار مي شدند، گفت؛ در اولين قتل که مقتول در جلوي ماشين او نشسته بود، جنازه مدام به روي او مي افتاد و مانع رانندگي وي مي شد به همين دليل قاتل تصميم گرفت مقتولان بعدي را در صندلي پشت خودروي خود سوار کند.

فرمانده انتظامي قزوين خاطرنشان کرد؛ قاتل در ساعات شلوغ شهر کار خود را انجام مي داد و بعد از اتمام کار، اجساد را در مکان هاي مورد نظر خود رها مي کرد.

سردار هدايتي با اشاره به آرامش قاتل پس از دستگيري گفت؛ «مهين» در روز اول بازجويي، کاملاً خونسرد بود و هيچ گونه اضطراب و نگراني نداشت.

فرمانده انتظامي قزوين ادامه داد؛ وجود لکه هاي خون مربوط به چهارمين مقتول، آدرس و شماره تلفن زني که از دست وي فرار کرده بود، يکساني قالب ته کفش قاتل با کفش هاي کشف شده از منزل مهين و چندين مورد ديگر از جمله شواهد و قرائني بود که منجر به اعتراف قاتل شد.

سردار هدايتي درباره انگيزه هاي ارتکاب به قتل با اشاره به بررسي اين موضوع توسط روانشناسان و کارشناسان حرفه يي گفت؛ قاتل هنوز صراحتاً انگيزه خود را از اين قتل ها عنوان نکرده، اما يکي از احتمالات اين است که به خاطر تنفر شديدي که از مادر خود داشته، زنان هم سن و سال و شبيه مادرش را هدف انتقام قرار مي داده است، به طوري که او در مراحل بازجويي مدام اظهار کرده در صورت مواجهه با مادر خود، قطعاً او را خواهد کشت.

هدايتي با بيان اينکه پدر قاتل سه سال پيش فوت شده است، گفت؛ طبق اظهارات «مهين»، از پدر او ثروت مناسبي به جا مانده و همسرش مدام از وي مي خواسته ارث خود را از مادرش دريافت کند.

به گفته سردار هدايتي، شوهر قاتل که راننده وسيله نقليه سنگين است، هم اکنون در زندان به سر مي برد. وي در جريان بازجويي ها اظهار کرده از وقوع قتل ها اطلاعي نداشته، ولي احساس مي کرده همسرش سرقت مي کند.

قاتل زنان قزوین یک زن است / مهین دیشب اعتراف کرد

یکشنبه, می 17th, 2009


هفت تیر 7tir.com  :  تحقيقات از زني که به عنوان مظنون شماره يک قتل هاي سريالي قزوين دستگير شده است در حالي ادامه دارد که او بعدازظهر ديروز انجام قتل ها را پذيرفت. به گزارش خبرنگار ما اين زن 35ساله که مهين نام دارد بعدازظهر پنجشنبه هفته گذشته در خانه اش در منطقه مينودر قزوين بازداشت شد و رنو زردرنگي که احتمال داده مي شود وي قربانيان را سوار آن مي کرده است، کشف و ضبط شد. پس از آن از آنجا که احتمال ارتکاب قتل هاي سريالي توسط يک زن دور از ذهن به نظر مي رسد و تاکنون نمونه يي از آن را در ايران نداشته ايم کارآگاهان احتمال دادند وي همدستاني نيز داشته است، به همين دليل شوهر او را هم بازداشت کردند. اين زوج در چند مرحله به صورت جداگانه تحت بازجويي قرار گرفتند و اگرچه هر دو خود را بي گناه مي خواندند، اکيپ ويژه يي از افسران جنايي سعي کردند از لابه لاي حرف هاي آن دو تناقضاتي را بيرون بکشند يا به سرنخ هاي تازه تري دست يابند تا با توسل به آن بتوانند مهين و شوهرش را در بن بست قرار دهند. اين در حالي بود که سرهنگ خباز معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي استان   قزوين  اعلام کرده بود 99 درصد شواهد به دست آمده نشان مي دهد زن دستگيرشده عامل اين قتل ها است و شوهر وي نقشي در جنايت ها نداشته است. البته اين احتمال وجود داشت که مرد جوان از اقدامات همسر خود مطلع بوده و حتي وي را تشويق مي کرده است. سرانجام اين ابهامات بعدازظهر ديروز با اعتراف مهين به قتل هاي سريالي برطرف شد، البته تاکنون جزيياتي از اقرارهاي اين زن فاش نشده است.

قتل هاي سريالي قزوين از بهمن ماه سال گذشته کليد خورد و پنج زن مسن قرباني آن شدند. پليس طي تحقيقاتي که در دو ماه اخير انجام داد به اين نتيجه رسيد که اگرچه معمولاً در قتل هاي سريالي جاني يا جانيان انگيزه سرقت را دنبال نمي کنند و بيشتر به خاطر ناکامي هاي گذشته و ريشه دار شدن حس انتقام جويي در آنها به دنبال شکار قربانيان هستند، اما در مورد قتل زنان مسن چنين هدفي نمي تواند دخيل باشد و به احتمال زياد قاتل يا قاتلان با همان نيت ربودن طلا و جواهرات زنان جنايت هاي خود را طرح ريزي کرده اند چرا که اين زنان قدرت بدني کمتري دارند و کشاندن آنها به تله مرگ آسان تر از ديگر رده هاي سني است. در اين بين فقر مالي مهين بر اين فرضيه مهر تاييد زد. آنچه اين زن را براي نخستين بار در مظان اتهام قرار داد و باعث دستگيري او شد، شهادت يک زن ميانسال بود که سال گذشته توانسته بود از چنگ وي فرار کند. اين زن به صورت اتفاقي در خيابان با مهين آشنا شد و متهم با ريختن طرح دوستي وي را سوار خودرواش کرد و در بين راه قصد داشت آبميوه مسموم به او بخوراند و پس از بيهوش کردنش طلا و جواهراتش را بدزدد اما زن ميانسال اين حقه را تشخيص داد و با راه انداختن داد و فرياد و جلب توجه عابران موفق به فرار شد. او سپس به پليس مراجعه و عليه متهم شکايت کرد اما چون مشخصات دقيقي از زن فراري نداشت طي يک سال گذشته ماموران در شناسايي وي ناتوان ماندند تا اينکه با بالا گرفتن بحث قتل هاي زنجيره يي ماموران مجدد به سراغ پرونده رها شده او و از او خواستند شماره پلاک خودرو متهم را در اختیار ایشان قرار دهد و افسران جنايي همين سرنخ را پيگيري کردند و با شناسايي خانه مهين و زير نظر گرفتن او به مدارک بيشتري دست يافتند. کارآگاهان با توجه به نحوه قتل ها احتمال دادند مهين در اوايل هر ماه قمري به امامزاده چهار انبيا مي رفت و در آنجا زناني را که براي زيارت مي آمدند، شناسايي مي کرد و با ريختن طرح دوستي آنها را به خود رواش مي کشاند و با خفه کردن آنها طلا و جواهرات شان را مي ربود. بنابر اين گزارش بازجويي ها از مهين و همسرش همچنان ادامه دارد تا مشخص شود چه ميزان از پيش بيني ها درست بوده و قتل ها چگونه رخ داده است.

جنون زيبايی در ايران، دماغ‌های سربالا زير روسری

شنبه, آوریل 25th, 2009

 هفت تیر جنون زیبایی در زیر روسری

هفت تیر 7tir.com: زمانی، مسافری از غرب نوشته بود: “زيبايی زنان ايرانی چنان خيره‌کننده است که هوش از سر بيننده می‌ربايد” ولی امروز چه چيز در ايران زيبا به شمار می‌رود؟ زيبا، هر آن چيزی ست که کانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زيبا، هر آن چيزی ست که در فيلم‌های هاليوود نشان داده می‌شود. امروز زنان ايرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خويش از دست داده‌اند.

اشپيگل آنلاين (۱۹ آوريل) در گزارشی که تنها به بخشی از زنان جامعه و به ويژه تازه به دوران رسيده‌هايی اختصاص دارد که در يک جامعه بی‌توليد و در يک اقتصاد بيمار، فقط مصرف می‌کنند، و تصويری به شدت نادرست از زنان غربی و زندگی در غرب دارند، زير عنوان کوتاه «جنون زيبايی در ايران» چنين می‌نويسد:

جنون زيبايی زير روسری غوغا می‌کند. زنان ايرانی برای برنزه شدن تا مرز بيهوشی زير آفتاب جزغاله می‌شوند و برای لاغر شدن جرعه جرعه سرکه می‌نوشند.

«ياسمين تيفنزه» از سالها پيش در ايران زندگی می‌کند و هنوز نمی‌تواند اين همه را درک کند. به يادداشت‌هايی از او از سرزمين هزار و يک عمل بينی توجه کنيد:

ممکن است در غرب درباره مانکن‌هايی که به بيماری لاغری و سوء تغذيه دچار هستند، بحث شود. در ايران اما رژيم گرفتن و عمل‌ زيبايی، شيک و مد به شمار می‌رود. امکان ندارد زنان در ايران همديگر را ملاقات کنند و يک برنامه رژيم غذايی رد و بدل نکنند و يا درباره آخرين عمل زيبايی که انجام داده‌اند، حرف نزنند. زيبا بودن در ايران، يکی از وظايف اصلی زنان است.

ولی واقعا چه چيز در ايران زيبا به شمار می‌رود؟ زيبا، هر آن چيزيست که کانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زيبا، هر آن چيزيست که در فيلم‌های هاليوود نشان داده می‌شود. و اين همه در کشوری که زنانش از قرنها پيش به دليل زيبايی طبيعی‌شان زبانزد بوده‌اند. زمانی، مسافری از غرب چنين نوشته بود: «زيبايی زنان ايرانی چنان خيره‌کننده است که هوش از سر بيننده می‌ربايد». امروز اما زنان ايرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خويش از دست داده‌اند.

 هفت تیر جنون زیبایی در زیر روسری

زنان ايران به دليل حجاب اجباری نمی‌توانند مانند زنان در کشورهای غربی ببالند. تنها چهره آنها، و بخش کوچکی از موی و پرهيب پيکرشان است که در برابر بيگانه به نمايش در می‌آيد.

دختران روپوش مدرسه می‌پوشند و حق ندارند آرايش کنند و حتی به ناخن‌هايشان لاک بزنند، يا موهايشان را رنگ کنند و يا حتی ابروهايشان را بردارند. همه اينها را اما آنها پس از دوران مدرسه جبران می‌کنند و چندان احتياط و حساسيتی هم در اين راه به خرج نمی‌دهند.

اگر کسی پولش را نداشته باشد، از روش‌هايی استفاده می‌کند که در آلمان بيمارگونه ارزيابی می‌شوند: مثلا همراه با غذا سرکه‌ای را می‌خورند که خودشان درست کرده‌اند تا چربی با اسيد جايگزين شود. علاوه بر اين در روز چندين ليتر آب می‌نوشند چرا که چربی بايد به اين وسيله از بدنشان خارج شود. به همه اينها يک ورزش شديدا مبالغه‌آميز نيز اضافه می‌شود. البته با موهای کاملا آرايش شده، صورت پودر و کرم ماليده و در فضايی که بوی عطر و ادوکلن گران قيمت آن را پر کرده است.

امير، يک مهندس پنجاه ساله از تهران می‌گويد: «فرقی نمی‌کند، در هر ساعتی که به پارک بروم، زنان چنان بی عيب و نقص به نظر می‌رسند که من هميشه از خودم می‌پرسم آخر اينها کی از خواب بلند شده‌اند؟ چنان بوی عطر می‌دهند که من برای دويدن در پارک يک شال با خودم می‌برم، حتی در تابستان. البته آن را دور گردنم نمی‌بندم، بلکه جلوی بينی‌ام می‌گيرم تا مرا از موج عطری که از سوی زنان متصاعد می‌شود، حفظ کند».

اگرچه تصور زنان ايرانی از زيبايی با تصوری که مأموران امر به معروف و نهی از منکر از اخلاق دارند، هماهنگی ندارد، ولی حکومت از اين نوع فرهنگ پرورش اندام حمايت می‌کند: در بسياری از پارکها دستگاه‌های پرورش اندام قرار داده شده‌ است و مربی مخصوص زنان وجود دارد که روزی يک ساعت آن هم رايگان به آنها تمرين می‌دهد.

اخيرا پارک‌هايی مخصوص زنان ساخته شده‌ تا چشم نامحرم به آنها نيفتد. در اين نوع پارکها زنان می‌توانند بدون حجاب حرکت کنند. نيروهای انتظامی برای اين پارکها زنان انتظامی را به کار می‌گمارد.

زنان ثروتمندتر اما پزشکانی را استخدام می‌کنند که برای آنها برنامه غذايی تجويز می‌کند. يک رستوران زنجيره‌ای در ايران از چندی پيش حتی سه وعده منوی غذای رژيمی برای بانوان طبقه بالا ارائه می‌کند. زنانی که از امکانات مالی کمتری برخوردار هستند، خودشان را در پلاستيک‌های مخصوص نگهداری مواد غذايی می‌پيچند و زير آفتاب دراز می‌کشند تا چربی بدنشان آب شود.

آن پوست سپيدی که روزی در ايران شيک به شمار می‌رفت، مدتهاست که از مد افتاده است. زنان طبقات مختلف در يک مسابقه بی‌پايان تلاش می‌کنند به مؤثرترين شکل ممکن خودشان را برنزه کنند و برای اين کار هيچ حد و مرزی نمی‌شناسند. مثلا يکی از موادی که می‌توان پوست خود را با آن برنزه کرد، مايه‌ای است که از ترکيب حنا و ماست به دست می‌آيد. در سال گذشته، مخلوط روغن زيتون و قهوه سريعترين راه برنزه شدن به شمار می‌رفت. يک راه ديگر که معجزه می‌کند اين است که در حال ماليدن روغن بچه به روی پوست، بر آن آب نمک پاشيد!

زنان ناجی غريق از مد برنزه بسيار نگران هستند چرا که زنان ساعت‌ها زير نور خورشيد دراز می‌کشند، بدون آنکه چيزی بخورند. اين کار اغلب به اختلال در گردش خون منجر می‌شود. ناجيان غريق در محل‌های شنا هميشه از بلندگو اعلام می‌کنند که بانوان بايد دست کم يک بار در ساعت دوش آب سرد بگيرند و به اندازه کافی مايعات بنوشند. آنها می‌خواهند با اين هشدار مجبور نشوند هر روز چند بار آمبولانس صدا بزنند. چند وقت پيش، جنون برنزه شدن تا آنجا پيش ‌رفت که خانم‌ها پس از کلی شنا کردن زير آفتاب، يک ساعت تمام هم روی نيمکت دراز ‌کشيدند تاحمام آفتاب بگيرند. البته چند نفر از آنها متأسفانه به شدت دچار آفتاب‌سوختگی شدند و حتی گفته می‌شود چند نفر هم جان خود را از دست دادند. هر زن ايرانی دوستی را می‌شناسد، يا دوست دوستش را، و يا دوستِ دوستِ دوستش را، که بدنش اين اندازه از آفتاب و گرما را نمی‌توانست تحمل کند. چندی پيش دولت دستور داد تمام اين نيمکت‌ها را، البته به دلايل بهداشتی، جمع کنند.

عمل زيبايی در ايران به يک کار روزانه تبديل شده است. هميشه و همه جا از آن حرف زده می‌شود. خيابان‌های تهران پر است از زنان و مردانی که يک چسب زخم روی بينی‌شان دارند. از آنجا که بسياری از ايرانيان دماغشان بزرگ است، عمل بينی به يکی از معمول‌ترين عمل‌های زيبايی تبديل شده است. در عين حال بزرگ کردن لب‌ها و برجسته کردن استخوان گونه‌ها و بزرگ کردن پستان‌ها نيز بسيار رايج است. رفع چربی بدن نيز بيش از پيش طرفدار پيدا می‌کند. از آنجا که عمل زيبايی با هزينه همراه است، حتی برخی پدران اتومبيل خود را می‌فروشند تا دخترشان بتواند دماغش را مانند مدل‌های مجله‌های زيبايی عمل کند.

آرايشگاه‌های زنانه و مردانه درايران جدا هستند. به همين دليل سالن‌های آرايش زنانه به استوديوهای زيبايی تبديل شده‌اند که زنان می‌توانند يک روز تمام در آنها بدون هر مشکلی بسر آورند. کم نيستند سالن‌های آرايش و زيبايی که حتی سه طبقه هستند زيرا اغلب پيش می‌آيد که همه مشتريان چند بار در هفته تمامی روز در آنجا می‌مانند. مثلا برای اينکه لاک ناخن‌های يک خانم بايد با لباس شب‌اش جور در بيايد. البته با اين شکل و شمايل آنها در مجالس بزم خصوصی و پنهان ظاهر می‌شوند.

اغلب بانوان موهای خود را مطابق الگوی غربی طلايی می‌کنند که متأسفانه با ترکيب رنگ موی زنان ايرانی، نه بلوند بلکه زرد می‌شود. از آنجا که خانم‌ها فقط می‌توانند چتری و جلوزلفی خود را از زير روسری به نمايش بگذارند، آن را با اسپری فراوان پوش می‌دهند و بالا می‌برند.

بالاخره همه چيز حاضر می‌شود: با پوست به شدت قهوه‌ای شده، وزنی به طور متوسط حدود چهل و پنج کيلو، آرايش خشک هاليوودی و کفش‌هايی با پاشنه پانزده سانتی واقعا هم زنان ايرانی با الگوهای غربی‌شان تقريبا هيچ تفاوتی ندارند. اما فقط تقريبا! چرا که زنان در غرب واقعا اين شکلی نيستند!

لباس راحت همسر خمینی در منزل و اعتراض احمد خمینی

یکشنبه, آوریل 5th, 2009

حجاب زن ایرانی


هفت تیر7tir.com: احمد خمینی- در منزل ما ، مادرمان راحت لباس می پوشید آن گونه که در بیوت علما و مراجع رسم نیست و معمولا خانمها در داخل بیت ، حتی برای محارم خود نیز تقریبا پوشیده هستند . بارها تصمیم گرفته بودیم در این باره با “خانم” صحبت کنیم اما هر بار احترام مادر را مهمتر از این یاد‌آوری می دانستیم . از طرفی بیم آن را داشتیم که امام هم از این موضوع ناراحت باشند اما به احترام همسرشان ، چیزی به ایشان نگویند.
خلاصه روزی من دل به دریا زدم و به امام عرض کردم آیا به این شیوه ای که مادرمان در منزل می گردند اعتراضی ندارید یا حتی در دلتان نمی گذرد که کاش خانم ، پوشیده تر از این باشند ؟ امام لبخندی زدند و فرمودند : نه ! من هیچ مشکلی با این وضعیت ندارم ! کلا در این خانه تا زمانی که گناهی صورت نگرفته است همه شما آزادید که هر طور خواستید رفتار کنید ؛ فقط توجه داشته باشید که به هیچ وجه نزدیک گناه و معصیت نشوید. این پاسخ صریح امام برای ما خیلی جالب و در عین حال آموزنده بود.

فیلم تظاهرات زنان تهران در اعتراض به حجاب اجباری / برگی از تاریخ

جمعه, مارس 20th, 2009


هفت تیر  7tir.com   :  سی سال پیش در چنین روزی :
آیت‌الله خمینی: حجاب اسلامی باید در مملکت رعایت بشود
در پی سخنان آیت‌الله خمینی درباره حجاب زنان در فیضیه قم، آیت‌الله اشراقی، داماد آیت‌الله خمینی گفت: «خواست امام این است که حجاب اسلامی باید در مملکت رعایت بشود.» اشراقی توضیح داد: «حجاب اسلامی لازم نیست حتماً چادر باشد.»

سخنان دیروز آیت‌الله خمینی در جمع طلب فیضیه قم انعکاس گسترده‌ای در تمام محافل و مجامع یافت و خصوصاً آن قسمت که درباره حجاب اسلامی بود، مورد شرح و تفسیر فراوان قرار گرفت.

بنا به نوشته روزنامه اطلاعات، در پی سخنرانی آیت‌الله خمینی که دیروز گفته بود «از فردا باید بانوان با حجاب اسلامی در وزارتخانه‌ها حاضر شوند» عده‌ای تندرو با شدت عمل از بانوان بی‌حجاب و اقلیت‌های مذهبی خواستند که از فردا حتماً با چادر حاضر شوند والا با شدت عمل مواجه می‌شوند.

در پی این وضع آیت‌الله اشراقی داماد آیت‌الله خمینی به روزنامه اطلاعات گفت: «امیدوارم که این حرف درست نباشد که مردم بخواهند با شدت عمل نهی از منکر کنند، اما آنچه خواست امام است این است، خلاصه باید حجاب اسلامی رواج پیدا کند و مملکت، مملکت اسلامی است و ما جمهوری اسلامی را داریم پایه‌گذاری می‌کنیم. باید قوانین اسلامی مو به مو به قدر امکان اجرا بشود. البته در سطح مقداری از خانه‌ها، ادارات، حتی دانشگاه‌ها، مدارس، دبیرستان‌ها بایستی توجیه بشود که خانم‌ها رعایت حجاب اسلامی را بکنند و معنای حجاب اسلامی هم چادر نیست. چادر یکی از مصارفش این است که البته بهتر خانم‌ها را می‌پوشاند، اما به صورت‌های دیگر هم می‌توانند خانم‌ها همان‌قدری که مو را بپوشانند، مواضع زینت را هم بپوشانند، چون حجاب یکی از ضروریات دین اسلام است. چون به هر شکلی و به هر نحوی که مواضع زینت، و مو و گردن که لباس آبرومندی بپوشند به هر شکلی که می‌خواهد باشد و لازم نیست که حتماً چادر باشد.»



آیت‌الله اشراقی افزود: «اما فکر می‌کنم مردم مسلمانی که آشنا با احکام اسلامی دارند با این‌که همه اشتیاق کامل دارند که حجاب اسلامی باشد و آقا نظر مبارکشان این است که همه جا حجاب اسلامی رواج یابد، خانم‌ها حتی‌المقدور حجاب را رعایت کنند ولی مردم نباید هرج و مرج ایجاد کنند و نباید در نهی از منکر، منکر را با منکر دیگری دفع کرد، منکر را باید با روش مسالمت‌آمیز دفع کرد. استدعا کنند، خواهش کنند از خانم‌ها که رعایت حجاب اسلامی را بکنند، اما اگر توهینی پیش بیاید یا جسارتی بشود یا بخواهند به طورهای دیگری که خود آن کارها منکر باشد از نظر اسلام محکوم است، چه بهتر که مردم حتی‌المقدور سعی کنند و کوشش کنند که رعایت موازین اسلامی را بکنند. و از طرف دیگر خود خانم‌ها هم باید این حکم اسلامی را خودشان اجرا کنند.»

وی گفت: «ما باید غرب‌زدگی را کنار بگذاریم و برای زن همه‌گونه شخصیتی قائلیم و رعایت کمال احترام نسبت به خانم‌ها می‌شودو تساوی حقوق که بین زن و مرد قائل هستیم و خانم‌ها را در تمام شئون لازم‌الرعایه می‌‌بینیم و موقعیت‌هایی که اسلام نسبت به خانم‌ها داده که شاید هیچ مذهبی یا هیچ مرام دیگری این‌طوری نسبت به خانم‌ها احترام قائل نیست. و در تمام شئون اجتماعی می‌توانند شرکت کنند، حتی حق رأی دادن دارند و می‌توانند فعالیت‌های اجتماعی داشته باشند. این‌که خانم‌ها حجاب اسلامی داشته باشند هیچ تزویدی برای آن‌ها نیست. این یک حکمی است که رعایتش بر عهده خود خانم‌هاست.»

به نوشته روزنامه اطلاعات، امروز در بسیاری از مدارس دخترانه تهران تظاهراتی در جهت موافقت و مخالفت با حجاب اسلامی برگزار شد. این تظاهرات در دبیرستان‌های دخترانه مرکز و شمال و قسمتی از غرب تهران گسترده‌تر بود. پاره‌ای از شعارهای این گروه عبارت بود از «حجاب ما پاکی ماست»، «الله اکبر» و «درود بر تو خواهر مجاهد». موافقان و مخالفان حجاب برای تظاهرات در این مورد به دانشگاه تهران رفتند.

کارکنان زن هواپیمایی ملی ایران امروز نسبت به حجاب اسلامی زنان اعتراض کردند. خانم فرزانه نظرعلی به عنوان نماینده کارکنان زن هما در ویلا گفت: «حجاب ما زنان پاکی ماست و دولت باید برای خانم‌ها در جهت تقویت حجاب فکری اندیشه کند، نه حجاب ظاهری.» وی گفت: «عده‌ای ما را متهم کرده‌اند نیمه لخت به محل کار خود می‌رویم حال آن‌که یونیفورم ما کاملاً پوشیده است.»

به گزارش روزنامه اطلاعات در محوطه دانشگاه تهران مخالفان حجاب به منظور بزرگداشت روز جهانی زن تظاهرات کردند. آنان که در آمفی تئاتر هنرهای زیبای دانشگاه تهران و محوطه دانشگاه گرد هم آمده بودند، ابتدا سرودی در بزرگداشت روز زن خواندند و آنگاه این شعارها را سر دادند که «اتحاد، مبارزه، آزادی»، «مرگ بر استبداد». این گروه زنان خواستار حقوق برابر و مزد مساوی میان کارگران زن و مرد شدند. سپس گروهی از دانش‌آموزان به دانشگاه رفتند و در حالی که استدلال می‌کردند چون زن و مرد در انقلاب با هم شهید شدند، پس هر دو باید آزاد باشند، به چپ‌هایی که در دانشگاه مراسم برگزار کرده بودند پیوستند.

در تظاهرات امروز دانشگاه تهران، گروهی از زنان که علیه حجاب اسلامی شعار می‌دادند به سوی دادگستری رفتند در اجتماعی که در مقابل دادگستری برگزار شد قطعنامه‌ای علیه حجاب صادر کردند. گروهی از زنان و مردان انقلابی مذهبی نیز در دانشگاه تهران به طرفداری از حجاب شعار دادند.

در همین حال جنبش ملی مجاهدین، هواداران سازمان مجاهدین در بیانیه‌ای به مناسبت روز جهانی زن ، اقدامات «سرمایه‌داری غرب را در چهره کریه و بزک کرده آزادی زن» محکوم کردند، اما سازمان چریک‌های فدایی خلق رفتار ضدانقلابی مرتجعان در مورد زنان را محکوم کرد.


تظاهرات زنان در اعتراض به اجباری شدن حجاب

فیلم تظاهرات بزرگ زنان در اعتراض به ممنوعیت حجاب در ایران سال 58 :

زنانی که در خانه های مردم کار می کنند

شنبه, مارس 14th, 2009

 http://tinypic.info/files/cuordgiarlnrduic84dp.jpg
هفت تیر 7tir.com: تلفن یک شرکت خدماتی را می گیرم. زنی گوشی را بر می دارد. بعد ار مدتی بحث راضی می شود آدرس شرکت را بگوید.

وارد شرکت که می شوم به یاد فیلم چهارشنبه سوری می افتم. دیوارهای کثیف با اتاق های شلوغ. زنان و مردان کارگری که منتظر تلفن سفارش کار ایستاده اند. تیپ زنان از زنی با چادر به کمر بسته تا دختری با مانتو و روسری مرتب و حتی به نوعی براساس مد متغیر است. مردها نیز از این قاعده مستثنی نیستند. مردانی با سبیل های در رفته و شلوارهای کردی تا پسران مو شانه کرده و مرتب.

وقتی به رئیس شرکت که مردی تقریبا میان سال است مراجعه می کنم. سئوالاتی می پرسد از جمله :”کارگر چند ساله می خواهی؟ چه تیپی باشد؟ قد و هیکلش برایت مهم است؟”

وقتی می گویم من فقط برای تمیز کردن خانه یک کارگر ساده زن می خواهم سریع من را به زنی که پشت یکی از تلفن ها نشسته است معرفی می کند و می گوید:” خب چرا از اول نمی گویی و وقت من را می گیری.

می پرسم برای چی این مشخصات را پرسیدی که می گوید:”بعضی ها برای مهمانی هایشان کارگر می خواهند. به همین دلیل تیپ و قیافه کارگر هم برای شان اهمیت دارد.”

اسمش مریم است. دانشجوی دانشگاه آزاد خرم آباد است. 25 سال بیشتر ندارد. اول کم حرف می زد. بعد از چند دقیقه به حرف می آید. از مسائل کلی شروع به حرف زدن می کنیم تا به کارش می رسیم و می پرسم :

چرا از خرم آباد به تهران می آیی؟

پاسخ می دهد :

” در تهران وضعیت کار به مراتب بهتر از شهرستان ماست. اینجا حقوق هم بیشتر می دهند، البته در تهران رقابت برای کار هم بیشتر است. تو اگر یک اشتباه کوچک داشته باشی ،سریع اخراجت می کنند و دیگر هیچ کدام از این شرکت ها نمی گذارند برای آنها کار کنی. خیلی خوش شانس باشی با چند نفر از این کسانی که به خانه هایشان می روی دوست بشوی و بتوانی در خانه های آنها کار کنی،خیلی عالی است”

می پرسم:” هیچ کدام نمی گذارند کار کنی؟ چطور؟ چرا؟

“خب !اینها همه با هم دوست هستند اگر کمی بد قلقی کنی مطمئنا نمی توانی به هیچ کدام از شرکت ها بروی.”

وقتی کمی اعتماد کرد .هویت خودم را به عنوان روزنامه نگار به او معرفی کردم. راضی شد با هم بیشتر حرف بزنیم .گفت : “اگر روزنامه نگاری از سختی کار ما بنویس. این کار با سختی های زیادی همراه است.”

ادامه می دهد:”این کار خیلی سخت است ، خیلی.”

می پرسم :”سختی کار کجاست؟”

می گوید : “راستی از شما هم درباره نوع و قیافه کارگر پرسیدند؟”

” آره.”

چند وقت قبل یکی از دوستانم برای کار به خانه یک پسر مجرد رفت تا چند روز از او خبری نبود. بعد از چند روز که آمد از لحاظ روحی اوضاع خرابی داشت مرا به کناری کشید و گفت به او تجاوز شده است. همان پسر به او تجاوز کرده بود.”

شکایت نکردید؟

“کدام شکایت؟ رئیس شرکت که نمی دانم چقدر از پسر پول گرفته بود گفت اگر هر کدام شکایت کنید اخراج می شوید همه بچه ها هم به کارشان نیاز داشتند.بنابراین از شکایت منصرف شدیم.”

می پرسم:” مگر بیمه نیستید که بخواهید از حقوق بیمه استفاده کنید؟ “

کدام بیمه ؟اصلا اسم ما در هیچ جایی ثبت نشده است. بر اساس آمار در این شرکت که می بینید تنها 5 نفر کار می کنند، در صورتی که حدود 60 نفر به طور ثابت اینجا کار می کنیم و نزدیک عید و یا در تابستان این آمار به 120 نفر هم می رسد.


” چرا اسمتان جایی ثبت نیست؟”

-”خب معلوم است اگر ما اسم ما ثبت شود باید ما را بیمه کنند. باید هزار تا حق دیگر ما را نیز بدهند.

” ادامه می دهد:” نزدیک عید که می شود آمار رقابت بیشتر هم می شود چون همه می خواهند کار کنند. صاحبخانه ها هم بیشتر به شرکت ها اعتماد دارند تا افراد ساده و بدون پشتوانه.”

خواهر مریم نیز در تهران به همین کار مشغول است:”خواهرم با دخترش به خانه های مردم می رود. دخترش 16 سال دارد تازه می خواهد ازدواج هم کند. پسرش هم شاگرد مغازه است دخترش شبانه درس می خواند اما پسرش دیپلم ردی است و درس را هم ول کرده است.”

مریم می گوید:” من هم به اعتبار خواهرم به اینجا برای کار می آیم. می بینی چند وقت است دستی به صورتم نکشیده ام؟ چون نمی خواهم به عنوان یک روسپی به خانه های مردم معرفی شوم. به عنوان کارگر مرا به خانه مردم می فرستند و در اصل منظورشان چیز دیگری است .”

در این شرکت 50 درصد درآمد را صاحب شرکت می گیرد. یعنی اگر برای یک روز کامل کاری از صبح تا شب ، در بهترین حالت 20 هزار تومان بگیرند 10 هزارتومان تنها به آنها می رسد. “به مراتب وضعیت دختران در شرکت بدتر است. مردها 70 درصد حقوقشان را می گیرند اما زنان بیشتر از 50 درصد نمی گیرند.”

در توضیح می گوید:” توجیه آنها این است که شما خرج یک خانواده را که نمی دهید تنها خرج خودتان است همین پول هم کافی تان است. در صورتی است که آنها می دانند حداقل 10 نفر از زنانی که اینجا کار می کنند مجبور هستند خرج یک خانواده را بدهند یکی شوهرش معتاد است دیگری شوهرش مرده آن یکی از شوهرش طلاق گرفته است.”

می خواهم سئوال های بیشتری بپرسم مریم ساعت را می پرسد انگار دیرش شده است:” امروز که هنوز پولی گیرم نیامده . زودتر بروم برای یک کار دیگر.”

گزارشگر:امین علم الهدی

راهپیمایی پسر جوان با روسری در تهران به مناسبت روز جهانی زن

دوشنبه, مارس 9th, 2009

هفت تیر 7tir.com  : این پسر جوان دقایقی پس از گرفتن این عکسها توسط نیروی انتظامی تهران بازداشت شد . او که محمد نام دارد ،  امروز صبح به مناسبت روز جهانی زن در خیابان ولیعصردر حالی که روسری به سر داشت قدم می زد . کار او در خبرگزاری رویترز و سایت یاهو نیز بازتاب داشت

قتل نوزاد بدست مادر ، از ترس پدری که دختر نمی خواست

شنبه, مارس 7th, 2009

http://i30.tinypic.com/osddls.jpg
هفت  تیر 7tir.com :  زني که متهم است به خاطر ترس از آوارگي کودک يک روزه اش را در بيمارستان خفه کرده، از سوي قضات دادگاه کيفري مجرم شناخته و به پنج سال حبس تعلیقی محکوم شد. به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاکمه اين زن محمد شادابي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح کيفرخواست گفت؛ اسفندماه سال گذشته پرستاران بيمارستاني در اسلامشهر به پليس خبر دادند زني نوزاد يک روزه اش را به قتل رسانده است. با آغاز تحقيقات مشخص شد اين زن 40ساله که صديقه نام دارد، 11 ساعت قبل از قتل فرزندش را به دنيا آورده است. هرچند صديقه ادعا کرد در قتل فرزندش نقش نداشته است اما پزشکي که کودک را از او تحويل گرفته بود اعلام کرد نوزاد يک روزه به طرز فجيعي توسط مادرش کشته شده است. اين پزشک گفت؛ کودک را براي شير دادن به مادرش تحويل داده بوديم. ساعاتي بعد متوجه گريه هاي بي امان نوزاد شديم. من براي سرکشي وارد اتاق شير شدم و ديدم روسري که بر سر اين کودک بود از سرش باز و بسيار محکم دور گردنش پيچيده شده است. گره هايي که دور گردن اين کودک زده شده بود، محکم بود و من به سختي آن را باز کردم. با اينکه کودک را سريع از مادرش پس گرفتم، تلاش من براي نجاتش از مرگ فايده يي نداشت. سپس به صديقه گفتم کودکش فوت شده است. او خيلي آرام بود و اصلاً بي تابي نمي کرد. به من جواب داد اگر با اين نوزاد به خانه شوهرش مي رفت همسرش او را بيرون مي کرد.نماينده دادستان ادامه داد؛ زماني که صديقه تحت بازجويي قرار گرفت ادعا کرد اصلاً بچه پيش او نبوده و زن پزشک دروغ گفته است. اما گفته هاي زن پزشک تنها دليل دادسرا براي اثبات گناهکار بودن صديقه نيست چراکه بازپرس براي به دست آوردن مدارک بيشتر پرستاراني را که زمان زايمان در کنار صديقه بودند مورد بازجويي قرار داد. هر دو پرستار گفتند اين زن پيش از زايمان نيز نگران بود فرزندش دختر باشد. آنها گفتند زماني که صديقه بي تابي مي کرد ما فکر کرديم به خاطر درد زياد است، اما صديقه گفت از چيز ديگري ناراحت است. اين زن مي گفت شوهرش تهديد کرده اگر اين بار هم فرزندشان دختر باشد او را طلاق خواهد داد.شادابي افزود؛ بازپرس پرونده در ادامه تحقيقات خود از متخصصان پزشکي قانوني خواست علت دقيق مرگ نوزاد يک روزه را مشخص کنند. آنها نيز بعد از بررسي دقيق اعلام کردند اين نوزاد به دليل خفگي و پيچيده شدن جسم نرم و قابل انعطاف به دور گردنش و فشار بر عناصر حياتي جان باخته است. بنابراين گفته هاي پزشکان و پرستاران بيمارستان مبني بر اينکه روسري خيلي محکم دور گردن اين نوزاد پيچيده شده بود کاملاً درست است.با توجه به دلايلي که گفته شد من به عنوان نماينده دادستان تهران و با توجه به اينکه شوهر صديقه به عنوان پدر نوزاد اعلام رضايت کرده است به لحاظ جنبه عمومي جرم تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم. سپس قاضي عزيز محمدي به عنوان رئيس دادگاه، صديقه را به جايگاه فراخواند و از او خواست در برابر اتهام قتل از خود دفاع کند. اين زن گفت؛ من فرزندم را نکشتم و گفته هاي هيچ کدام از شاهدان را هم قبول ندارم. زماني که فرزندم به دنيا آمد من حال خوبي نداشتم. بچه را پيش من آوردند تا شير بدهم .من هم کمي به او شير دادم. فرزندم خيلي بي تابي مي کرد چند بار اين موضوع را به پرستاران گفتم. يکي از آنها جواب داد نوزاد سردش شده يک شلوار کاموايي به تنش بپوشان. من هم اين کار را کردم. چند ساعتي گذشت. بچه هنوز پيش من بود و به او شير مي دادم تا شايد گريه اش قطع شود اما فايده يي نداشت. بعد از چند ساعت پزشکي به اتاق آمد، دخترم را از من گرفت و برد. مدتي که گذشت و من پرسيدم چه شده است مرا تحويل ماموران کلانتري دادند. زماني که داشتند بچه را از من جدا مي کردند او زنده بود.در اين هنگام قاضي خطاب به صديقه گفت، چه کسي روسري را دور گردن نوزاد پيچيده است و چرا تو و شوهرت در کلانتري اعلام نکرديد قتل کودک کار شخص ديگري است و تو هيچ نقشي در آن نداشتي. حتي شوهرت اين مساله را هم که به تو گفته بايد از خانه بروي تکذيب نکرده و بلافاصله بعد از قتل اعلام کرده از هيچ کس شکايتي ندارد و بدون قيد و شرط رضايت مي دهد.متهم جواب داد؛ من گفته هاي پرستاران را قبول ندارم و نمي دانم آنها چطور اين حرف ها را زده اند. شوهرم هم نمي دانست که بايد از چه کسي شکايت کند، به همين خاطر هم اعلام رضايت کرد. هيچ مادري نمي تواند فرزندش را بکشد حتي اگر او را نخواهد.قاضي اين بار پرسيد، چرا زماني که به تو گفتند فرزندت مرده است خيلي بي تفاوت رفتار کردي؟ متهم در پاسخ گفت؛ در آن لحظه شوکه شده بودم به همين خاطر هم بي تفاوت رفتار کردم.گفت؛ من آنچه را که گفته شده است قبول ندارم و اتهام قتل فرزندم را نمي پذيرم. فقط من به او شير دادم و از وي عکس گرفتم. قاضي عزيز محمدي سوال بعدي خود را اين طور مطرح کرد؛ پزشکي قانوني اعلام کرده شيري که به بچه داده شده بود هضم شده و اين به معناي آن است که کودک ساعت ها قبل از مرگش شيرخورده، چطور ادعا مي کني فرزندت تا لحظه آخر شير مي خورده است؟متهم در جواب گفت نمي دانم چرا پزشکي قانوني چنين نظريه يي داده است. فقط مي دانم من تا لحظه آخر به بچه شير مي دادم. من فرزندم را نکشتم و اتهام را قبول ندارم.پس از پايان جلسه دادگاه هيات قضات (عزيزمحمدي، رحيمي، بومي، محمدي کشکولي و سري) براي صدور راي پرونده وارد شور شدند و در نهايت صديقه را در قتل عمدي نوزاد

يک روزه اش مجرم شناختند و به چهار سال و نيم حبس تعليقي و شش ماه حبس تعزيري محکوم کردند.