هفت تیر 7tir.com : در فیلم بالا مشاهده می کنید مجری برنامه گلبرگ در شبکه 3 هنگامی که میخواهد در مورد ارتحال آیت الله خمینی صحبت کند به جای آنکه بگوید “ ارتحال جانسوز رهبر انقلاب” کلمه جانسوز را با جان گداز قاطی می کند و در نتیجه می گوید : “ارتحال جان گوز رهبر انقلاب” …
به نظر می رسد این مجری با توجه به زمان سوتی دادن به عنوان بد شانس ترین مجری تلویزیون ایران انتخاب شود
هفت تیر 7tir.com: مسیح مهاجری در یکی از بی سابقه ترین سخنرانی های انتقادی خود خواستار رد صلاحیت محمود احمدی نژاد از سوی شورای نگهبان شد ودلیل ان را هم دروغگویی های شخص رییس دولت نهم دانست. مسیح مهاجری سخنان تند و بی سابقه خود راعصر روز چهارشنبه در دیدار باهسته مرکزی نسیم ٨٨ بیان کرد.
این مشاور رییس جمهور سابق با طرح این سوال که “چرا احمدی نژاد نه؟” گفت: مسائل اقتصادی که در صحبت های دوستان هم به آن اشاره شد، مهم است اما زیربنا نیست. آن چه زیربناست و به ارزش ها برمی گردد، “صداقت” است و در مکتب دولت فعلی دروغ گفتن مستحب مؤکد و واجب است؛ یعنی به شدت و بدون هیچ ابایی دروغ میگویند. ما تا قبل از این دولت در سطح ریاست جمهور دروغ نداشتیم.
البته یک سری دروغ ها واجب بود آن هم مختص دوران جنگ بود، به این معنا که برای جنگ روانی تعداد کشته ها و اسیران دشمن را بیشتر می گفتند و از این دست مسائل، غیر از این چیز دیگری نبود چراکه آنها در مکتب امام پرورش یافته بودند و صداقت داشتند. مثلا شهید بهشتی مجسمه صداقت و پاکی بودند. اما این دولت با دروغ و فریب تا این جا مانده است و این برای ملت ما که انقلاب اش یک انقلاب فرهنگی و ارزشی بود و همه چیز در آن باید برحسب ارزش ها و معنویت باشد، بزرگ ترین خسران است.
مهاجری با برشمردن دروغ هایی که این دولتیان فعلی گفته است اظهار داشت: یکی از دروغ هایی که شاید عوام متوجه نشوند اما خواص می فهمند “ادعای پیروی از ولایت فقیه” است. ما در طول این سی سال دولتی نداشتیم که تا این حد نسبت به رهبری و مراجع تقلید بی اعتقاد باشد و البته از آن طرف سنگ آن را هم به سینه بزند.
مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی با اشاره به تخریب های صورت گرفته علیه شخصیت های نظام گفت: یکی از کارهای خلافی که توسط این دولت و یا عوامل اش صورت گرفت، تخریب چهره های خدمتگزار این نظام بوده است. این ها قلم دادند دست یک عده افراد فحاش که هرچه می خواهند بگویند و بنویسند و هر دورغ و تهمتی را بگویند.
اینها می گویند اصلا کسی حق ندارد در مقابل ما بایستد و هرکس چنین کند باید او را نابود کرد. حرف اینها یک چیز است: من، من و نه هیچ کس دیگر.
وی در ادامه به انحلال سازمان برنامه و بودجه اشاره کرد و افزود: این باعث شد یک سری از درآمدها و ارز دولت در برخی جاهای نامعلوم هزینه شود و می بینیم که دیوان محاسبات هم در حال فاش کردن این مسائل است اما رییس دولت مصاحبه می کند و می گوید دولت پاک است و این مسائل دروغ است. مرتب هم مجلس و رییس مجلس مصاحبه می کنند و پاسخ او را می دهند و گزارش ارائه می کنند. خب این نشان می دهد که دولت دروغ می گوید و این تخلفات قابل انکار نیست.
مهاجری در ادامه گفت: این ها مسائلی به وجود آورده است که به نظر من شورای نگهبان در روز قیامت هیچ جوابی ندارد بدهد که چگونه این فرد را جزء رجال سیاسی کشور اعلام کرد یا اگر بخواهد برای این دوره هم این کار را تکرار کند. من اگر در شورای نگهبان بودم بدون هیچ تردیدی و با توجه به عملکرد و بیصداقتی اش اعلام می کردم احمدی نژاد به هیچ وجه شایستگی کاندیداتوری برای ریاست جمهوری آینده را ندارد.
مشاور آیت الله هاشمی رفسنجانی افزود: متاسفانه جوی را ایجاد کرده اند که همه از ترس آبروی خود نتوانند حرف بزنند. با یکی از دوستان که دکترای اقتصاد دارد درباره سرمقاله ای که پیرامون نقد همایش ایرانیان خارج از کشور بود صحبت می کردم، به من گفت فقط شمایید که گویا جرات دارید و از این گونه مقالات انتقادی بنویسید. معنای حرف این است که این ها یک حالت وحشت در کشور ایجاد کردند و اگر کسی بخواهد حرفی علیه اینها بزند، بیآبروی اش می کنند. بالاخره روزنامه دارند مثل کیهان و ایران و … و از آن طرف هم ٢٠:٣٠، این ها را دارند.
وی در ادامه با اشاره به علاقه شدید مهندس موسوی به روحانیت و مرجعیت شیعه و اظهارات علی مطهری درباره این که موسوی ضدروحانی است، گفت: این بزرگترین جفا به موسوی است. من نمدانم چرا این فرد این حرف را زده است، چون آقای موسوی واقعا عاشق امام بود، فانی در شهید بهشتی بود. من به عنوان یک روحانی ٣٠ سال است با ایشان رفاقت دارم و شهادت می دهم ایشان به اندازه سر سوزنی نسبت به روحانیت ضدیت ندارد. یک انسان به تمام معنا مذهبی است، از یک خانواده کاملا مذهبی و معتقد به نظام و جمهوری اسلامی است. به هر حال با توجه به این ویژگیها که در مهندس موسوی می بینم، ایشان شایسته ریاست جمهوری است.
هفت تیر 7tir.com: این تصویر که مربوط به ملاقات آیت الله خامنه ای و میرحسین موسوی در منزل پدر میرحسین است برای اولین بار دیروز بر روی وب منتشر شد .
این دیدار مدتی پیش انجام شده و آیتالله خامنهای برای عیادت از پدر مهندس موسوی به منزل وی در منطقه بوذرجمهری تهران رفتهاند و در دیداری صمیمانه که علاوه بر مهندس موسوی برخی اعضای دیگر خانواده آنها نیز حضور داشتهاند، از پدر ایشان عیادت کردهاند.
در یکی دیگر از دیدارهای رهبر انقلاب نیز ایشان عصایی را به پدر مهندس موسوی هدیه میدهند.
روابط خانوادگی خانواده «میرحسین موسوی خامنه» با آیتالله «سید علی حسینی خامنهای»، علاوه بر آن که به مسئولیتهای آنها برمیگردد، به خاستگاه ایشان، «خامنه» نیز برمیگردد.
خامنه یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی و مرکز بخش مرکزی شهرستان شبستر در 75 کیلومتری تبریز است.
آیتالله خامنهای و میرحسین موسوی هر دو علاوه بر عضویت شورای انقلاب، از پایهگذاران حزب جمهوری اسلامی بودهاند و همچنین آیت الله خامنه ای صاحب امتیاز روزنامه جمهوری اسلامی ـ ارگان این حزب ـ و مهندس موسوی، مدیرمسئول و سردبیر آن بودهاند .
مهندس میرحسین موسوی از زمان اعلام نامزدی در انتخبات همواره تأکید کرده است که هماهنگی با رهبری، یکی از ملزومات اولین مقام اجرایی کشور است.
مهندس موسوی پس از پایان نخستوزیری خود و آغاز رهبری آیتالله خامنهای، به عنوان مشاور رهبر انقلاب و نیز عضو منصوب ایشان درمجمع تشخیص مصلحت نظام مشورتهای خود را به رهبر انقلاب ارائه میداده است.
همچنین، مهندس موسوی از کسانی بود که بدون داشتن مسئولیت اجرایی از سوی رهبر انقلاب به جلسات هماندیشی سران نظام که برای مشورت درباره مسئله هستهای تشکیل شد، دعوت گردید و در آن جلسات نیز موضع وی برخلاف مواضع برخی مسئولان وقت، به موضع آیتالله خامنه ای مبنی بر مقاومت بر فناوری اتمی نزدیک بود.
میرحسین موسوی در آخرین مصاحبه مطبوعاتی خود در جواب این سوال خبرنگار که از او پرسید پس از پیروزی در انتخابات چه می کنی پاسخ داد که ابتدا به دیدار مقام معظم رهبری می روم .
بسیاری از تحلیل گران معتقدند با توجه به پایین بودن شانس رای احمدی نژاد ، میرحسین موسوی گزینه مورد نظر آیت الله خامنه ای در انتخابات جاری است و میرحسین موسوی به خواست آیت الله خامنه ای برای از صحنه خارج کردن خاتمی در انتخابات حضور یافته است .
هفت تیر 7tir.com: سيد اكبر ابراهيم زاده رکورد دار اسکیت ماراتن جهان که به دعوت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری سفر به دور ایران با اسکیت را به پایان رساند و مورد تقدیر این سازمان قرار گرفت هر روز در وبلاگ خود از خاطرات این سفر می نویسد . اکبر ابراهیم زاده پس از پایان آخرین سفر خود که با شعار حمایت از مردم فلسطین انجام شده بود به دیدار آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی برده شد . وی در مورد این دیدار خاطره جالبی در وبلاگ خود نقل می کند .
به قلم اکبر ابراهیم زاده رکورد دار اسکیت ماراتن جهان : بعد از اتمام اولین سفرم به دور ایران که با سختی های زیادی در حدود 20 کیلوگرم وزن کم کرده بودم .
در هنگام برگشت با توجه به اینکه تبلیغات زیادی شده بود با دعوت یکی از مسعولان به جائی رفتیم که به زور به ما لقب بسیجی دادند . حال دلیل اینکه چرا من باید این لقب را می گرفتم را برای شما باز گو می کنم.
شعار سفرما از حرم صلح , حرم امام خمینی (واقعا” صلح بوده ؟ ) تا حرم عشق حرم امام رضا , بود و هدف این سفر حمایت از مرد فلسطین و انرژی صلح آمیز هسته ای که مورد توجه یکی از اعضای بیت رهبری قرار گرفته بود به خاطر همین با هماهنگی های انجام شده با سازما ن میراث فرهنگی ترتیب ملاقات بنده را با سید علی (خامنه ای ) داده بودند. و حالا کسی که این خبرملاقات را میداد آنقدر با خوشحالی این خبر را به من داد که واقعا” به این فکر افتاده بودم که این خامنه ای کیه ؟ که آنقدر دارن ازش تعریف میکنن ؟ ( و من باید بسیجی می بودم که می توانستم پیشش بروم ) راستی تا یادم نرفته یه چیز جالب این رئیس فدراسیون اسکیت به التماس افتاده بود که اونم با خودم ببرم ( آروم آروم داشت شک ورم می داشت که نکونه این خامنه ای واقعا” آدم بزرگی باشه ) ولی آخرشم نشد ببرمش .
به هر حال آن روز فرا رسید صورتم را حسابی ترو تمیز کردم به موهام ژل زدم و به سمت بیت رهبری حرکت کردم. بعد از گذشتن از چندین ایست و بازرسی و مادون های مختلف و اشعه های مختلف به خونه ای سید علی رسیدم خیلی جالب بود (بازم شکم بیشتر میشد که نکنه این سید علی آدم مهمی باشه ) اونجا که رسیدیم عکاس و فیلم بردار مخصوص ریختن سر ما در حدود 15 نفر بودیم مهر علیزاده بود وزیر نفت بود و………….. . ( اومده بود شماره حساب جدیدی بگیره ) به هر حال سید علی “خامنه ای” آمد همه رو دید ، بلخره به ما رسید ( البته یه نگاه بدی هم به مهر علیزاده کرد) تا رسید دستشو آورد حسابی منو نوازش کرد ( کفرم در اومده بود آخه موهام داشت خراب میشد ) بعد یه دفعه با دستش سرمو پایین فشار داد و از پایین اون دست پلاستیک چسبید تو صورتم ………………… . ( قبل از اینکه بدونم چی شده دستشو ماچ کرده بودم ).
عکس خبر روزنامه کیهان در مورد اکبر ابراهیم زاده :
.
هفت تیر 7tir.com: علی اکبر سعيدی سيرجانی، اديب، پژوهشگر و نويسنده ايرانی در تاريخ بيست آذر ماه هزار و سيصد و ده در سيرجان متولد شد. ماه های آخر زندگانی جسمی او درزندان گذشت. بی هيچ تماسی با دنيای آزاد. او در ۲۴اسفند ماه هزار و سيصد و هفتاد و دو، ساعت ۹ بامداد از خانه خارج شد. غروب پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۷۲ دستگيری او در روزنامه ها درج شد. با وجود ادعای کمال خرازی سخنگوی وقتِ جمهوری اسلامی در مقابل مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر ديدار سيرجانی با خانواده آنها تا زمان وفات وی در زندان موفق به ملاقات وی نشدند. وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در ۴ آذر ماه ۱۳۷۳ مرگ او را در روزنامه های رسمی اعلام نمود. درست همان زمانی که جهان آزاد آخرين مهلت برای نشان دادن سعيدی سيرجانی توسط جمهوری اسلامی اعلام کرده بود. مطابق اعترافات اميرفرشاد ابراهيمی و شواهد آشکار، سعيدی سيرجانی در تاريخی ميان نيمه تير ماه ۱۳۷۳ تا آذر ماه همان سال در زندان کشته شد.
جناب آقای خامنه ای
پيام عتاب آميز جناب عالی را آقای صابری برايم خواند، و متاسف شدم، نه به علت اين که مورد قهر آن مقام معظم قرار گرفته ام و به زودی امت هميشه در صحنه حزب الله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ايم
تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای برباد رفته ام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت.بگذريم از لحن توهين آميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوايی بعيد مينمود تا چه رسد به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جناب عالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته های من است ای کاش موردش را مشخص می فرموديد، و اگر مبتنی بر واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انالله و انااليه راجعون.می دانم در حکومتی که مرحوم شريعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دينی و سياسی، آيت الله منتظری با آن سوابق مبارزاتی دقمرگ و خانه نشين و مطرودند، تکليف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی بی گناهی.و می دانم رهبر جليل القدری که با يک نهيبش نمايندگآن مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت ميخزند، البته می تواند با تيغ بيدريغ تکفير حمله بر من درويش يک قبا آرد
فرموده بوديد چرا اين همه مزايای حکومت اسلامی را نديده ام و به تمجيد نپرداخته ام. اين وظيفه اخلاقی را شاعران و نويسندگان محترمی که با چرخشی ناگهانی در سلک هواداران ولايت فقيه درآمده اند بهتر و موثرتر انجام ميدهند. وانگهی رژيمی که علاوه بر فرستنده های راديويی و تلويزيونی هزاران مسجد و منبر و مجلس را در اختيار دارد چه نيازی به مديحه سرايی مطرودان دارد، به خصوص نويسنده کج سليقه ای که هرگز در مدح هيچ امير و حاکمی قلم نزده است
فرموده بوديد چرا در انتقاد از حکومت شاه به جزئيات اداری پرداخته ام؟ از همين انتقادهای جزئی هم شرمنده ام که بحمدالله در اين ده سال فرصت شناسان حق مطلب را ادا کرده اند و بر حاکم معزول تاخته اند. وضع من در زمان شاه نيز مانند امروزم بود. مينوشتم و چاپ ميشد و منتشر نميگشت، ديکتاتور مغرور بدعاقبت ميپنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود می افزايد. قطعا مقالات سانسور شده من در بايگانی ساواک موجود است. بفرماييد مطالب از “يغما” و “خواندنيها” بيرون کشيدهِ مرا در مقوله سياست فرهنگی، ماجرای کاپيتولاسيون، مضحکه تغيير تاريخ، شعبده جشنهای شاهنشاهی به حضورتان بياورند تا بدانيد بوده اند مردم از جان گذشتهای که به هيچ دعوی مبارزه و پيوستگی به دارودسته ای از بيان حقايق پروايی نداشته اند.اما در مورد کتابهای توقيف شده بنده واقعا نميدانم کجايش حمله به اسلام است يا اساس حکومت اسلامی. من ذاتا از ريا و دروغ و تبعيض و ستم متنفرم و اين نفرت در نوشته هايم منعکس است. اگر خدای ناخواسته همچو فاسدی در دستگاه حکومت حاضر اين است که انتقاد از هر مسندنشين و مسئولی حمل بر “زيرسوال بردن رژيم” ميشود و لطمه زدن به اساس اسلام و بهانه ای برای سرکوبی و اختناق و نتيجه اش همين که ميبينيم
من به آنچه در کتابهای توقيف و خمير شده ام نوشته ام عميقا اعتقاد دارم و در هر محکمه ای حاضر به پاسخگويی ام. اگر واقعا خلاف اسلام يا حکومت واقعی اسلامی است، چرا بدين شيوه های غير اخلاقی با من رفتار ميکنند. مگر مملکت قانون ومحکمه ندارد؟
جناب آقای خامنه ای توقع مردم مسلمان ايران از حکومت اسلامی جز اينهاست که ميکنند. در رژيم کمونيستی تکليف خلايق معلوم است. همه فضايل و امتيازات در نيروی کار مفيد افراد ملت خلاصه ميشود و مناصب و مقامات در دست طبقه کارگر است و استبداد کارگری حاکم بر جامع، در ممالک سرمايه داری تمول و درآمد بيشتر ضامن قدرت اجتماعی است و سرنوشت مردم در قبضه کسانی که به هر شيوه و از هر طريق صاحب آلاف و الوفی شده اند. اما در حکومت اسلامی ضابطه چيست؟ آيا فضايل منحصر به نماز و دعای بيشتر است و روزه طولانيتر و سجده غليظ تر و لقب حاجی و انبوهی محاسن و کلفتی دستار و دعوی بسيار، يا به حکم آيه کريمه ان اکرمکم عندالله اتقيکم فضيلت افراد محصول تقرب به حق است و قرب يزدان در گرو تقوی؟
اگر چنين است اجازه فرماييد بی هيچ ملاحظه و پروايی عرض کنم بسياری از اعمال سران حکومت خلاف تقواست. اين را به تجربه شخصا دريافته ام و اثباتش اگر خواستيد آسان است. بگذريم از دو سال اول که نابسامانی ها جواز آشفته گويی ها و آشفته کاريها بود. در همين چندماه اخير بزرگانی که در خبرنامه ها و جرايد مرا عضو حزب توده و خدمتگزار شاه و مامور ساواک معرفی کردند، هم از معصيت سنگين بهتان باخبر بودند و هم از نحوه زندگی و خلق و خوی من، به فرض اين که با گذشته زندگی بنده آشنايی نداشتند به فيض مقام و موقعيت خويش ميتوانستند از دستگاه اطلاعاتی کشور جويای سوابق شوند و آنگاه دست به قلم ببرند، يا کسانی را مامور، که مزاحمت هايی از قبيل سنگ پراندن و شعارنويسی بر درويوار خانه ام کنند.
جناب آقای خامنه ای بنده به خلاف حکم قاطع شما مسلمانی، صافی اعتقادم، و به دين و عقيده ام مباهات ميکنم. هيچ ابله مخالف اسلامی نميآيد پانزده سال عمر خود را صرف تصحيح و چاپ مفصلترين تفسير قرآن کند. کسی که به اسلام بی اعتقاد است، با چه انگيزه ای قصيده “اين بارگه که پايه اش از عرش برتر است” را تقديم آستانه قم ميکند؟ کسی که دلبسته اسلام نيست در شرايط حاضر خاموش می نشيند تا به نام مقدس اسلام هر ناروائی بر مردم تحميل شود و اساس اعتقادشان متزلزل گردد
.جناب آقای خامنه ای، من بيش از هر مسلمان متعصبی با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله اعم از شرقی و غربی در وطن عزيزم مخالفم و بيش از بسياری از مدعيان به حقانيت شريعت اسلام معتقد. به هيچ حزب و دسته و گروهی نه در گذشته بستگی داشته ام و نه بعد از اين می توانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم در سال ۵۷ دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمی کردم، و اگر در طمع مال و منال بودم مجبور نمی شدم درين سالهای پيری و ممنوع القلمی خانه مسکونيم را که تنها مايملکم در پهنه جهان بود بفروشم و صرف معاش کنم. آدميزاده ام، آزاده ام و دليلش همين نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشيدن جام شوکران. بگذاريد آيندگان بدانند که در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمی که دليرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.
با تقديم احترام- سعيدی سيرجانی
هفت تیر 7tir.com: مرحوم اسدالله علم در خاطرات خود نوشنه است که یکبار همراه با محمدرضا شاه پهلوی برای بازدید از استان خشک و بی آب و علف بلوچستان به زاهدان سفر کرده بود . روز آخر سفر و در حال بازگشت به تهران صحبت از گرمی هوا می شود و شاه رو به علم می گوید چه خوب می شد اگر خیابانهای زاهدان پر از درخت چنار و سایه می بود. علم می گوید همین که به تهران رسیدیم استاندار سیستان و بلوچستان زنگ زد و گفت به اعلیحضرت همایونی بفرمایید که از لحظاتی پیش عملیات کشت درخت چنار در خیابانهای زاهدان شروع شده و به سرعت در حال پیشرفت است! علم می افزاید که موضوع را فورن به عرض مبارک رساندم و ایشان فرمودند : به این استاندار احمق بگو مردک کسی در بلوچستان چنار می کارد؟ حالا ما گرممان شد و یک چیزی گفتیم ..
حال شده حکایت مقام عظمای ولایت و نامگذاری سال اصلاح الگوی مصرف . آیت الله خامنه ای در صحبت نوروزی اش گفته بود چه خوب می شد اگر امسال سال الگوی مصرف باشد . از همان روز تاکنون متملقین ریز و درشت دست به کار شده اند و هر یک به فراخور استعداد خود در حال تفسیر و تمجید و تحلیل این نظر ساده هستند.
مثلا شیرین کاری وزیر علوم را ببینید که برای خوش آمد مقام عظمای ولایت دستور به حذف پایان نامه از دوره کارشناسی ارشد داد .
معاون وزیر علوم : امسال قرار است برخی دانشگاه ها، شیوه جدیدی را بیازمایند که در آن «آموزش» محور قرار می گیرد. بر این اساس دیگر پایان نامه خود به خود از گردونه کار خارج می شود، چرا که این امر وقت بسیاری از دانشجو را می گیرد و «استاد راهنما» هم به واسطه این که درگیر پایان نامه است، نمی تواند به سایر امور رسیدگی کند.
حسینی افزود: با توجه به اینکه 88 ، سال اصلاح الگوی مصرف نام گرفته است ما هم سعی داریم دوره کارشناسی ارشد را سریع تر و کوتاهتر برگزار نماییم.
وی در پاسخ به این سوال که چه جایگزینی برای پایان نامه تعیین شده است؟ گفت: در روش مذکور جای پایان نامه را چند واحد درسی می گیرد که بر سرعت کار می افزاید و باعث می شود ما بتوانیم دانشجویان بیشتری را وارد دوره های کارشناسی ارشد کنیم. البته این امر امسال چون سال اصلاح الگوی مصرف است به صورت آزمایشی انجام می گیرد.
اما این اقدامات که در همه ادارات به وفور دیده می شود و گویی آسمان سوراخ شده و یکهو انواع تئوری های اصلاح الگوی مصرف بر سر مسئولان باریده است آش را چنان شور کرده است که صدای آشپز هم در آمد . سایت تابناک به نقل از رهبر مملکت نوشته است که بابا حالا ما یک چیزی گفتیم ..
به نقل از فردا : رهبر انقلاب در دیدار برخی از مسئولان از برداشت های نادرست از نام سال 88 انتقاد کردند.
به گزارش «فردا» و به نقل از منابع آگاه، رهبر معظم انقلاب در این دیدار فرمودند: امسال را مبدائی برای “حرکت” به سمت اصلاح الگوی مصرف قرار دادیم، نه سال “اصلاح الگوی مصرف”.
ایشان ضمن انتقاد از عدم توجه به این موضوع از سوی اندیشمندان و رسانه ها اظهار داشتند: این اصلاح کاری نیست که به یک باره و یک ساله انجام شود و سالها طول میکشد.
بر اساس این گزارش رهبر انقلاب طی دیدارهای نوروزی مسئولان با ایشان به تبیین وظائف بخش های مختلف در تحقق “حرکت برای اصلاح الگوی مصرف” پرداخته و افزودند: در بحث اصلاح الگوی مصرف نباید شعاری برخورد شود.
هفت تیر 7tir.com : به دنبال درگذشت امید رضا میرصیافی وبلاگ نویس جوانی که در درون زندان درگذشت و گزارشگران بدون مرز احتمال قتل او را مطرح کرده اند جمعی از وبلاگ نویسان ایران تصمیم به ارسال نامه ای به آیت الله خامنه ای رهبر و بالاترین مقام جمهوری اسلامی گرفتند .
متن این نامه به شرح زیر است
آیت الله سید علی خامنه ای مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران
با سلام
همانطور که مطلع هستید یک جوان وبلاگ نویس به نام امید رضا میرصیافی که به جرم اهانت به شما در زندان به سر می برد و به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود چند روز پیش در زندان درگذشت . گزارشگران بدون مرز احتمال قتل او را بر اساس شواهدی که پیوست این نامه است اعلام می کنند . امید رضا میرصیافی قبل از زندان به حکم خود معترض بود و آن را ناعادلانه می دانست و معتقد بود هیچگونه توهینی به شما نکرده است و حتی در رای دادگاه مشخص نشده بود که جملات توهین آمیز ایشان چیست .
پس از فوت ایشان ما با مطالعه آرشیو وبلاگ ایشان که به دلیل مطالب همان وبلاگ زندانی بود ، متوجه نشدیم که کدام مطلب ایشان در مورد شما توهین آمیز بود و مستحق دو سال و نیم زندان بوده است .
ایشان در یک دادگاه غیر علنی محاکمه شد در حالی که درخواست برگزاری دادگاه علنی را داده بود .
حال سوال ما که تعدادی از وبلاگ نویسان ایرانی هستیم در چند موضوع تقدیم می شود
1- با توجه به اینکه اتهام امید رضا توهین به شما بود و ما موفق نشدیم مطلب توهین آمیزی در وبلاگ ایشان پیدا کنیم لطفا توضیح دهید که کدام مطلب ایشان در مورد شما چنان توهین آمیز بود که حکومت جمهوری اسلامی ، ایشان را مستحق دو سال و نیم زندان می دانسته است
2- چرا دادگاه ایشان به صورت علنی برگزار نشد و چرا مفاد اصل 168 قانون اساسی که بیان می دارد متهم سیاسی باید در دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه محاکمه شود در مورد ایشان رعایت نشد .؟ چرا دفاعیات ایشان در دادگاه به اطلاع افکار عمومی رسانده نشد ؟ آیا شما برای متهم سیاسی این حق را قائل نیستید که در برابر افکار عمومی بتواند از اتهامش دفاع کند ؟
به غیر از ایشان تقریبا تمام متهمین سیاسی در سالهای اخبر در دادگاه غیر علنی محاکمه می شوند . آیا حکومت به صورت ناعادلانه این افراد را محاکمه می کند که دوست ندارد افکار عمومی شاهد دفاعیات متهم باشند ؟
3- آیا شما در جریان اتهام امید رضا میرصیافی و دفاعیات ایشان بودید ؟ اگر بودید آیا با حکم دادگاه موافق بودید ؟
اگر در جریان نبودید لطفا توضیح دهید که مگر در سال چند نفر به اتهام توهین به شما زندانی می شوند که شما از پرونده این افراد بی خبر هستید ؟
آیا این مسائله را نابجا می دانید که ما انتظار داشته باشیم که بالاترین مقام حکومت ، از جریان پرونده افرادی که به اتهام توهین به خود او زندانی می شوند مطلع باشد تا مبادا شخصی بی گناه به دلیل انتقاد از او به زندان نیافتد . ؟
4- جناب آیت الله خامنه ای در سخنرانی در سال گذشته فرموده بودید انتقاد از رهبر آزاد است حال سوال ما این است ما وبلاگ نویسان باید چگونه از شما انتقاد کنیم که به زندان نیافتیم و عواقب زندان که متوجه چندین زندانی سیاسی در یک ماه اخیر شده است ، متوجه ما نشود ؟
با تشکر از وقتی که می گذارید و پاسخی که خواهید داد
جمعی از وبلاگ نویسان ایرانی
هفت تیر 7tir.com: به قلم مهدی خزعلی- نقل است مادری دست کودک خردسالش را گرفته به محضر رسول اکرم (ص) می آورد،
عرض می کند: یا رسول الله، کودکم بسیار خرما می خورد او را نصیحت کنید تا زیاد خرما نخورد.
پیامبر (ص) می فرماید: فردا بیا تا او را نصیحت کنم.
چون فردا می آید ، پیامبر کودک را نصیحت می فرماید که در خرما زیاده روی نکند.
مادر علت را جویا می شود، که چرا دیروز این نصیحت را نفرمودید؟
رسول گرامی اسلام می فرماید: ” دیروز خرما خورده بودم. رطب خورده منع رطب کی کند؟”
سخنان رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای در صحن رضوی برای اصلاح الگوی مصرف و جلوگیری از اسراف و تبذیر بسیار زیبا ، حکیمانه و برای دولتمردان ما ضروری و مهم بود، اما اگر من جای رهبر بودم، یا دستور می دادم گلهای مازاد تریبون را جمع کنند و اصلاح الگوی مصرف را از جایگاه سخنرانی رهبری آغاز می کردم، یا این توصیه ها را به فردا موکول می کردم!
در جایگاه سخنرانی رهبری به اندازه مجموع گل های جایگاه سخنرانی 10 رئیس جمهور آمریکا گل چیده بودند!
به گزارش هفت تیر 7tir.com: اطلاعیه شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت درباره بازداشت خودسرانه اعضای شورای مرکزی و خانوده ایشان
با نزدیک شدن به پایان دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد موج بازداشت و فشار به جامعه مدنی شدت بیش از گذشته یافته است.
در حالی که ۲۵ نفر از دانشجویان به ناحق در زندان های امنیتی سراسر کشور به سر می بردند ،اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت مهدی عرب شاهی،میلاد اسدی، فرید هاشمی و امین نظری و بهاره هدایت اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت،مجید دری و سعید فیض الله زاده دانشجویان محروم از تحصیل دانشگاه علامه نیز بازداشت شدند و عده بازداشت ها به ۳۲ نفر رسید.
این اتفاق در حالی رخ داد که این دانشجویان به شیوه ایی کاملا مدنی و آرام با چیدن سفره هفت سین در کنار زندان اوین به بازداشت و تداوم بازداشت سایر دانشجویان اعتراض داشتند. بازداشت شدگان از محل زندان اوین به پلیس امنیت قدس و وزرا منتقل شدهاند.
نکته حائز اهمیت موضوع آنجاست که در کنار بازداشت اعضای شورای مرکزی ، خانواده تعدادی از ایشان؛ پدر و مادر میلاد اسدی جلال اسدی وخانم اسدی و خانم بهبهانی مادر نریمان مصطفوی دانشجوی زندانی و اردشیر رضوان از بستگان ایشان نیز در بین بازداشت ها بوده اند.
باید توجه داشت که روند روبه رشد سرکوب و گسترده شدن برخوردها و تسری یافتن آن حتی به میان خانواده دانشجویان نشان از ضعف مطلق و عدم مشروعیت است.
اگر چه نیروهای امنیتی گمان می برند با سرکوب گسترده و بی امان دانشگاه خواهند توانست ازبیان مطالبات بر حق دانشگاه جلوگیری کنند ولیکن دانشجویان نیز نشان داده اند که در مقاومت علیه زور ، از پا نخواهند نشست. و در برابر نیرویی که قصد پاک کردن صورت مسئله را دارد ، مقاومت خواهند کرد.
اما جای سوال اینجاست که آیا این مقاومت و پایداری از سوی دانشجویان ، سایر نیروهای سیاسی و تشکل ها و احزاب را حداقل به دفاع از حقوق اولیه و بدیهی دانشجویان ترغیب نمی کند؟
در پایان بدین وسیله با محکوم کردن تمامی بازداشت های خود سرانه و استمداد از تمامی نهاد ها و افراد فعال در عرصه حقوق بشر ، اعلام می نماییم که خواستار آزادی هر چه سریعتر تمامی دانشجویان بازداشتی هستیم.
هفت تیر 7tir.com: سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیهای مرگ امیدرضا میرصیافی در زندان اوین را «قتل» خواند و خواستار تشکیل یک کمیسیون مستقل برای پیگیری مرگ این وبلاگنویس شد.
امید رضا میرصیافی، وبلاگنویس، در تاریخ ١٩ بهمن ماه سال ۱۳۸۷، به شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران احضار و زندانی شد و در روز چهارشنبه ۲۸ اسفند ماه ۱۳۸۷ در زندان اوین جان باخت.
سازمان گزارشگران بدون مرز در بیانیه خود آورده است پیکر امیرضا میرصیافی در حالی «۲۹ اسفندماه» در گورستان بهشت زهرا به خاک سپرده شد که «مقامات قضایی – امنیتی با سواستفاده از تألم و تأثر خانواده» جسد این وبلاگنویس را «بدون کالبد شکافی دفن کردهاند.»
گزارشگران بدون مرز در ادامه این بیانیه خواستار «روشن شدن همه حقایق» درباره مرگ این وبلاگنویس در زندان اوین شده و تصریح میکند: «بنا بر اطلاعات ما این یک قتل است و همه مسئولان آن در هر ردهای باید تحت تعقیب قضایی قرار گرفته و مجازات شوند. ما میخواهیم تحقیقات جدی در باره چگونگی این قتل انجام شود.»
بنا بر اعلام سازمان گزارشگران بدون مرز، برپایه اطلاعاتی که این سازمان به دست یافته است «تناقضات و نشانههای اهمالکاری جدی میان اسناد رسمی بازداشتگاه اوین و بیمارستان لقمان حکیم و پزشکی قانونی درباره ساعت انتقال به بیمارستان و ساعت فوت وجود دارد.»
سازمان گزارشگران بدون مرز که مقر آن در پاریس است و یک بخش آن به ایران اختصاص دارد در ادامه «مسئولان امنیتی قضایی در زندان اوین» را به «عدم همیاری با انسان در خطر» متهم کرده که درصدند امیدرضا میرصیافی را «فردی افسرده و متمایل به خودکشی نشان دهند».
گزارشگران بدون مرز در روز ٢٨ اسفند ماه سال ۱۳۸۷ خواهان تشکیل کمیسیون مستقلی برای بررسی و تحقیق درباره چگونگی مرگ این وبلاگنویس شده بود و از مسئولان ایرانی خواسته بود همانگونه که محمدعلی دادخواه وکیل این وبلاگنویس اعلام کرده پیکر وی برای تحقیقات و روشن شدن چگونگی مرگ از سوی پزشکان مستقل کالبدشکافی شود.
امیدرضا میرصیافی در تاریخ سوم اردیبهشت سال ۱۳۸۷ نیز بازداشت و پس از ٤١ روز حبس با سپردن وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی آزاد شده بود.
میرصیافی پس از آن در تاریخ ١٢ آبان در شعبه پانزده دادگاه انقلاب اسلامی تهران محاکمه و با استناد به مواد ٥٠٠ و ٥١٤ قانون مجازات اسلامی برای «فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران» به شش ماه زندان و برای «توهین به آیتالله خمینی و آیتالله خامنهای» به دو سال زندان محکوم شد.
گزارشگران بدون مرز بیانیه خود همچنین خواستار اعزام فرستادگان سازمان ملل برای تحقیق و تفحص درباره وضع «آزادی بيان و عقيده و دستگیری خودسرانه و اعدامهای غیر قضایی» در ایران شده است.
برپایه اعلام گزارشگران بدون مرز امید رضا میرصیافی در وبلاگ «روزنگار» به مطالب فرهنگی میپرداخته است و چنانکه خود وی گفته است «در مجموع مقالات منتشر شده» این وبلاگ تنها «دو یا سه مقاله طنز و یا سیاسی» وجود داشته که به قصد «توهین» به کسی نوشته نشده است.
هفت تیر 7tir.com: در حالی که آبادان و خرمشهر، میزبان میهمانان نوروزی و کاروانهای راهیان نور هستند، از چند روز گذشته آب این دو شهر بسیار شور و غیرقابل استفاده شده است.
میزان شوری آب در آبادان در حالی از مرز 21 هزار واحد گذشت که کار انتقال آب از رودخانه اروند به تصفیهخانه “دیری فارم” متوقف شده است.
در حال حاضر شوری آب در این شهرها به سطحی رسیده که نه تنها برای آشامیدن قابل استفاده نیست بلکه حتی برای استحمام نیز کاربرد ندارد و به هنگام شستن دست و روی، شوری آب چشمان را می سوزاند و حتی آب تصفیه کنهای خانگی و دستگاههای تصفیه کن درون شهری مخصوص فروش آب نیز نمیتوانند شوری آب این دو شهر را کاهش دهند.
این شرایط در حالی به وقوع پیوسته و مردم این دو شهر را با دشواری های فراوانی در آستانه سال نو مواجه کرد که وعده آبرسانی دولت نهم نیز مانند دولتهای قبل به بنبست کامل خورده و بدین لحاظ انتظار مردم معترض این دو شهر محروم اکنون یکپارچه از محمود احمدی نژاد رئیسجمهور میخواهند به وعدهاش در سفر نخست استانیاش به خوزستان که به مردم این دو شهر داده بود، مبنی بر اینکه اگر آب آشامیدنی این دو شهر بهبود پیدا نکند، پرویز فتاح وزیر نیرو را از لولههای آب خارج میسازد، عمل کند.
این گزارش حاکی است، مردم آبادان و خرمشهر در حالی که دیگر وعدههای مسئولین را باور ندارند، از رهبری استمداد جسته و خواستار دستورات ایشان برای پیگیری مشکلات عدیده این بخش هستند.
یک کارشناس وزارت نیرو در خصوص وضعیت بوجود آمده به خبرنگار تابناک گفت: مشکل خشکسالی در حالی از هماکنون به این شکل نشان میدهد که برای تابستان، نگرانیهای فراوانی از هماکنون رقم خورده است.
وی تاکید کرد: عملاً تنها 20 درصد ظرفیت نیروگاههای برقآبی استان استفاده میشود که در صورت تشدید این شرایط، شاهد کاهش بیشتر بازدهی این نیروگاهها خواهیم بود.
این کارشناس با اشاره به شوری بالای آب، تابستانی سخت را برای مردم این دو شهر پیشبینی کرد. کارشناسان بر این باورند که در حال حاضر شوری آب اروند رود تنها 7 هزار واحد با شوری آب دریا فاصله دارد.
از سویی دیگر کار انتقال آب از بهمنشیر تصفیهخانه “دیری فارم” آبادان آغاز شده و شوری آب “EC” در بهمنشیر بیش از 6 هزار واحد است.
کاروانهای راهیان نور و میهمانان نوروزی با تعجب از وضعیت بوجود آمده، آب معدنی خریداری میکنند.این وضعیت فضای سبز را نیز تهدید کرده و نخلستانهای آبادان و خرمشهر را در خطر تهدید قرار داده است.
هفت تیر 7tir.com : مریم (24 ساله، لیسانس هنر، صنایع دستی) در منزلشان مشغول خوردن شام در کنار خانواده بود که اعضای نیروی انتظامی وارد منزلشان شدند و او را که هنوز لقمه در دهانش مانده بود و مات مانده بود زیر بغل زدند و بردند.
مهرداد (28 ساله- دانشجوی ادبیات) سر کلاس دانشگاه نشسته بود، دستش را زده بود زیر چانه اش و داشت در هپروت سیر می کرد که اعضای محترم نیروی انتظامی از همه طرف کلاس را محاصره کردند. یک عده در را با لگد باز کردند و پریدند داخل، عده ای هم با حرکات آکروباتیک از بالای پشت بام با بند و طناب خود را به کلاس رساندند و از پنجره پریدند داخل و پس از هفتصد غلت و حرکات رزمی از روی زمین بلند شدند و از ردیف اول شروع کردند همه را یک فصل کتک زدند، تا رسیدند به مهرداد و از یقه اش گرفتند و بردندش.
فرح خانم (45 ساله- خانه دار) داشت با دوربینش از پسری که با مرغ عشقش فال می فروخت، عکس می گرفت که یک دفعه عده ای حمله کردند بر سرش، او را در اتوموبیل نیروی انتظامی انداختند و بردند.
دکتر تیموری ( 53 ساله- محقق گیاه شناسی)نشسته بود در منزل و مشغول مشاهده برنامه ی نود بود که ریختند داخل منزلش و اورا کت بسته بردند.
همگی به بازداشتگاه برده شدند. فردا صبح آن ها را برای بازجویی نزد بازپرس بردند. کنار یک دیگر روی صندلی نشسته بودند و به مانند گیج و گنگ ها اطراف را نگاه می کردند و از یکدیگر می پرسیدند چه خبر است. پس از یک انتظار طولانی مدت، آنها را به داخل اتاق بازجویی بردند. آقای بازپرس پشت میزش نشسته بود و با غیظ نگاهشان می کرد. دکتر تیموری سلام کرد و پرسید:
- قربان بنده فکر کنم حق دارم بپرسم…
- خفه، فاسد، مفسد، افسد. من تا نپرسیدم هیچ کس حرف نمیزنه. افتاد؟
فرح خانم: یعنی چی؟ مگه شهر هرته که همینجوری الکی مارو بگیرین؟
- الکی؟ کی گفت الکی؟ جرماتون واضحه. خودتونو زدین به اون راه. من خودم سیاه کارم. یه عمر سر همه رو گول مالیدم حالا توی ضعیفه می خوای منو سیاه کنی؟
رو می کند به مهرداد.
- پدرسوخته وبلاگ می نویسی؟
- بله؟ وبلاگ چیه؟ (کمی به مخیله اش فشار می آورد) آهان بله. من یک وبلاگ دارم که فکر کنم شش ماهه که چیزی توش ننوشتم. مگه وبلاگ داشتن جرمه؟
- نخیر فی الواقع وبلاگ خودش جرم نیست، محتویاتش جرمه. پس خودت اعتراف می کنی که قصد براندازی نرم داشتی.
- من؟ من که وبلاگم همه ش شعره.
- بله منم می دونم. بگو ببینم منظورت چیه که از سیاوش کسرایی شعر می ذاری. هان؟
- منظوری نداشتم بخدا. از شعراش خوشم میاد.
- اِاِاِ، سیبیلاشم دوست داری نه، عقایدش چطور؟ توده ای، می دم سلاخیت کنن. مگه قحطی شاعر بود؟ این همه شاعر. چرا از شهید آوینی نمی نویسی هان؟
- برای اینکه از شعراش خوشم نمیاد.
- خوشت نمی اد؟ به شهید توهین کردی. من شنیدم. بله بله، این توهین بود. بی تربیت. اگه اون نبود تو الان تو خاک عراق نشسته بودی. شایدم که بدت نیاد. ای جدایی طلب بی هویت. تو داری اینجوری برای عوامل بیگانه پیام می فرستی.
- آقا این حرفا چیه من فقط شعر دوست دارم.
- غلط می کنی که دوست داری. شعرات بودارن. این چیه؟ (از رو کاغذ می خواند) من دلم سخت گرفته ست از این میهمان خانه ، مهمان کش، روزش تاریک. منظورت به کیه؟
- بابا، با دوست دخترم که بهم زده بودم دلم گرفت و اینو نوشتم.
- اِاِاِاِ، پس فسق و فجور هم می کنی؟ با نامحرم هم می گردی و پررو پررو اعتراف هم می کنی. شعر “عقاب” ناتل خانلری، اون غارتگر طاغوتی رو برای چی نوشتی تو وبلاگت؟ منظورت از کلاغ کیه هان؟
- بابا هیشکی به خدا.
- تو تو وبلاگت یک مثلث اهریمنی درست کردی. همه چیز به هم ربط داره. ما تحقیقات گسترده کردیم و دیدیم که ناتل و نیما و سیاوش همه شون به هم ربط دارن. ناتل که قوم و خویش نیماست، اون توده ای هم که شاگرد نیما بود. منظور چیه؟ بگو. همه راه ها به مازندران ختم میشه. قراره که توطئه ای در مازندران اتفاق بیفته؟ فکر کردی ما نمی دونیم. ما خوبم می دونیم. نیما خودش دیشب اعتراف کرده. دستتون رو شده. اعتراف کن.
- آقا نیما که خیلی وقته فوت کرده.
- (خیلی کنف می شود) به من میگی نفهم؟ ببرین بندازینش تو زندان تا یاد بگیره با من چه جوری حرف بزنه.
مهرداد را کشان کشان می برند. بازپرس رو می کند به مریم.
- بگو ببینم منظورت از اون وبلاگ چیه که همه اش از فرش ایرانی حرف می زنی؟ می خوای بر ضد اسلام ناب محمدی بلند بشی؟
- چه ربطی داره حاج آقا. من رشته ام صنایع دستیه. تو وبلاگم سعی کردم فرش ایرانی رو به افراد بشناسونم.
- حالا چرا فرش؟ این همه چیز هنری، چرا از علم کتل نمی نویسی، چرا راجع به گوبلن حرف نمی زنی؟ چرا؟ چرا؟ منظورت از توضیح طرح “لچک ترنج” چیه؟ “لچک” نماد چیه؟ روسری؟ می خوای بگی تحت فشارین؟ تو از عوامل یک میلیون امضایی. خوب پیدات کردم. پدرتو می سوزونم.
- ای بابا بخدا من منظورم این نبوده. من فقط در مورد طرح فرش صحبت کردم. همین بخدا.
- برو دختر. ما خودمون ختم این کاراییم. منو سیاه نکن. اینهمه طرح ریخته تو چرا اینو انتخاب کردی؟ یه جای دیگه تاکید کردی به “دهان اژدر”. اژدر کیه؟ ماییم؟ به ما میگی اژدر؟ ای وطن فروش، ای غربتی، ای جیره خور نظام استبدادی.
- بابا بخدا طرح فرشه.
- یک طرح فرشی نشونت بدم تا عمر داری یادت نره. ببرینش بندازینش هلفدونی تا آدم بشه.
مریم را هم می برند. آقای بازپرس رو می کند به فرح خانم.
- اولا این چه اسمیه؟ ای کاسه لیس طاغوتی. همین اسمت یه پا جرمه. دوربین به دست از کی عکس می گرفتی؟
- از هرچیزی که به نظرم جالب بود. خوبه که دوربینو ضبط کردین. خوب عکساشو نگاه کنین.
- شما نمی خواد وظایف مارو به ما گوشزد کنی. نگاه کردیم که داریم می گیم. این عکس چیه از پرنده تو قفس گرفتی؟ می خوای اینو بفرستی برای عوامل بیگانه و بگی که ما هم مثل این پرنده ها تو قفسیم هان؟ یا شاید می خوای بگی فقر بیداد می کنه. ببین چه جوری دستتونو می خونم.
- آقای محترم چه ربطی داره. به نظرم جالب بود، عکس گرفتم. همین.
- این یکی چیه از بازار سد اسمال گرفتی؟ هان؟
- خواستم برای خواهرم که ایران نیست بفرستم تا براش تجدید خاطره بشه. مگه جرمه؟
- آره تو گفتی منم باورم شد. حتما هم باید گوشه عکست سر در حوزه علمیه فیلسوف الدوله هم بیفته، آره؟ می خواستی برای عوامل بمب گذار عکس منطقه رو بفرستی تا اونجا و امامزاده رو با هم بفرستین هوا. توطئه تونو تو نطفه خفه کردم. مجاهد. اعتراف کن. گرچه نکنی هم محکومی. بقیه عکساتون هم که نماد قباحت و کثافته. ما فکر می کردیم “شهرنو” جمع شده نگو که شماها کماکان تو خونه هاتون مشغولین. واقعا شرمم میاد حتی نگاه کنم.
- حاج آقا اونا همه قوم و خویشن. نصف بیشترشون هم اصلا تو ایران انداخته نشده.
- خوب باشن. حالا چون قومو خویشن باید با لباسای جرواجر بیاین جلوشون؟ تازه تو خارج از کشور چه غلطی می کنی؟ اخبار می بری؟ جاسوس، عامل نفوذی بیگانه. ببرینش.
فرح خانم را هم می برند. حاجی رو می کند به دکتر احمدی.
- خوب دکی جون، اون عکس با فکل کراوات تو وبلاگت منو کشته. ای طاغوتی! تو محکومی به براندازی نظام.
- چه ربطی داره حاج آقا؟ من وبلاگم یک وبلاگ کاملا علمیه.
- بله، می خوای رد گم کنی. پنجه گرگ منظورت کیه؟
- جناب، من گیاه شناسی خوندن، شاخه تخصصیم هم گیاهان “پنجه گرگی” هستش. همین.
- آخی! همین؟ منم خر. تو به حکومت توهین کردی مرتیکه. مگه گیاه دیگه نبود؟ برای چی از گل محمدی ننوشتی؟ هان؟ دیدی جواب نداری؟ تازه تو سوء پیشینه هم داری. سال 62 یه بار گرفتنت.
- ای بابا. حاج آقا اون مال 25 سال پیشه. جشن تولد 1 سالگیه دخترم رو گرفته بودیم که ریختن گرفتنمون.
- از همون موقع دست بر نداشتی. وقتی جای اون کراواتت طناب دار اندختم گردنت می فهمی توهین به نظام یعنی چی. ببرینش.
دکتر احمدی را هم می برند.
- وای چقدر خسته شدم. تموم شد؟
- (سرباز، سلام نظامی می دهد) نخیر قربان، امروز 15 نفر رو گرفتند؟
- (با بیحوصلگی) جرم چیه؟
- سوت زدن کنار مسجد، خنده ی بیمورد، راه رفتن روی جدول کنار خیابان به منظور جلب توجه، نگاه های مشکوک به اطراف در حین راه رفتن در میدان بهارستان، عبور از کنار عکس امام راحل با پوزخند و …
- ای بابا، کار ما تمومی نداره که. خوب حالا فعلا برو بیرون بذار یکم کار کنم بعدا میگم بیاریشون تو. برو بیرون، درم ببند.
سرباز سلام نظامی می دهد و می رود بیرون. بازجو موبایلش را بر میدارد، هدفونش را به موبایل می زند و در حالی که به موسیقی عربی نانسی عجرم گوش می کند، عینک طبی اش را به چشم می زند و می رود به سراغ دوربین فرح خانم.
.
قبلی : دستگیری مدیران پر طرفدار ترین سایتهای سکسی فارسی توسط سپاه
. گزارشگران بدون مرز : ایران دشمن شماره یک اینترنت در خاورمیانه
. خط کشی سیاسی امروز ایران : بامرام ها و بی مرام ها
بازداشتگاه 336- حتی اگر فرد بازداشتی بر اثر مدت زمان طولانی و يا فشارهای روانی ديوانه شود نيز به مرکز روانی و درمانی منتقل نمی شود، بلکه او را به سالن ديوانگان در همين بازداشتگاه منتقل می کنند. هستند کسانی از ميان سران نظامی و سپاهی و يا روحانی که مدت های طولانی بدون هيچگونه تغييری در پرونده شان در اين بازداشتگاه نگهداری می شوند. جنازه آيت الله ميلانی از همين بازداشتگاه بيرون آمد، سعيد امامی نيز درهمين بازداشتگاه خودکشی شد و زنش درهمين بازداشتگاه شکنجه و بازجوئی شد که بخشی از فيلم اين شکنجه به خارج از زندان راه يافت.
هفت تیر 7tir.cpm: بازداشتگاه 336 ساحفاجا که تحت نظارت “اطلاعات رهبری” مديريت می شود از امکانات و حريم خارق العاده ای برخوردار است و در انتهای خيابان فاطمی يکی از کوچه های روبروی بيمارستان امام خمينی و پشت ساختمان اصلی دژبان مرکز در داخل پادگان دژبان واقع شده است. اين بازداشتگاه شامل 6 ساختمان 3 طبقه است که هر کدام دارای حياط مستقل می باشند.
در هر طبقه 26 انفرادی وجود دارد که در مجموع در هر يک از اين ساختمانهای ششگانه بازداشتگاه 78 انفرادی وجود دارد. در هر يک از اين ساختمانها که واحد نام دارد يک بند عمومی وجود دارد و مجموعه بازداشتگاه 6 بند عمومی دارد. در يک مجموعه مستقل در بازداشتگاه 34 اتاق بازجويی در 2 طبقه وجود دارد. 17 اتاق در بالا و 17 اتاق در پائين. 3 اتاق شکنجه مجهز وجود دارد که در آنها بنا به مدارج شکنجه اعمال شونده تجهيزات وجود دارد. اتاق شکنجه های ابتدائی تا اتاق شکنجه های مدرن و حرفه ای و الکترونيکی و حتی در مجموعه اتاقهای شکنجه چند سلول با نام سياه چال نيز وجود دارد که در اتاق شکنجه های ابتدائی اکثرا شکنجه های فيزيکی و ابتدائی در حد همان فلک کردن و کابل و تسمه زدن و از پشت دستبند زدن و آويختن استفاده می شود ولی در اتاق شکنجه مدرن تمام تجهيزات مدرن شکنجه در سطح دنيا توسط مامورين دوره ديده شکنجه گری استفاده می شود و می توان گفت حرفه ای ترين افراد متخصص در امور شکنجه در بازداشتگاه 336 وجود دارند.
در اتاقهای شکنجه از انواع و اقسام تجهيزات شکنجه مثل شوکهای الکتريکی و پرتاب کننده يون مثبت و منفی به طرف متهم تا شلاق زنها و ماتوم زنهای قابل تنظيم که شدت ضربات و تعداد ضربات درآنها مشخص است و همچنين تجهيزات ديگری که در حين شکنجه می توان با آنان وضعيت فرد تحت شکنحه را مورد ارزيابی قرار داد.
در اين بازداشتگاه اکثرا متهمين امنيتی و سياسی و جاسوسی و نظامی را که خصوصا مرتبط به ارتش باشند نگهداری می نمايند. البته بنا به اهميت اين بازداشتگاه و نظارت کامل سران حکومتی بر آن اين بازداشتگاه نقطه آخر تمام بازداشتگاههای مرتبط به امنيت ملی است و در مواردی حتی افراد صاحب منصب لشکری و کشوری و امنيتی را که ساير مراکز امنيتی و نظامی و انتظامی قادر به بازجوئی و نگهداری آنها نيستند و بايد تحت قرنطينه اطلاعاتی بازداشت و يا نگهداری شوند به بازداشتگاه 336 منتقل می نمايند.
در اين بازداشتگاه مدت زمانی خاص در جهت نگهداری افراد تعريف و تفسير نمی شود. تمام امکانات نگهداری متهمين در تمام وضعيت ها چه طولانی و چه کوتاه مدت وجود دارد.
حتی اگر در اين بين بر اثر مدت زمان طولانی ويا فشارهای روانی فرد تحت بازداشت و بازجويی ديوانه شود نيز اين مسئله باعث انتقال فرد بازداشتی به مرکز روانی و درمانی نمی شود و اين مورد خاص را نيز با در نظر گرفتن و وجود سالن ديوانگان حل نموده اند و افرادی در ديوانه خانه بازداشتگاه 336 هستند که ساليان سال بدون هيچگونه تغيير ماهيتی در وضعيت پرونده شان نگهداری می شوند. حتی اگر تا پايان عمرشان طول بکشد و قانون مصونيت ديوانه از مجازات در اين بازداشتگاه و در مورد ديوانگاه آن صدق نمی کند. البته اکثر اين ديوانه شدنها و از دست دادن مشاعير در بين بازداشتی های بازداشتگاه 336 بر اثر بازجوئی های سنگين و پی در پی است که آخرش به ديوانگی و جنون متهم می انجامد. حتی عليرغم ديوانه شدن متهين حق ملاقات و ديدار خانواده های آنان را نيز تحت اين شرايط نمی دهند و در تنها نقطه ای که با دستور متوليان بازداشتگاه و کارشناسان پرونده ملاقات انجام می شود در حضور مامورين در دادسرای نظامی است.
در بازداشتگاه 336 همه نوع سلول و انفرادی و عمومی و سوئيت وجود دارد. سلولهای انفرادی از سلول 40 سانتی متری که متهم در آن سرپا نگهداری می شود شروع شده تا انفرادی 3- 4 که هر کدام از اين نوع انفرادی برای افراد و مراحل خاص بازجويی تعريف و تعيين شده و بسته به موضوعيت پرونده و همکاری و يا مقاومت متهم دارد.
شايد بتوان گفت اين بازداشتگاه خاص در سراسر ايران تنها بازداشتگاهی است که غذای تک تک افراد و وعده غذای آنها تعريف شده است و دليلی ندارد که تمام متهمين از يک منو غذای تهيه کنند و بازجوها و کارشناسان فوق متخصص و دوره ديده تعيين می کنند که فرد چگونه تغذيه شود. از برخورداری از تغذيه بسيار ضعيف و فقيرانه در حد فقط زنده ماندن تا مطلوب ترين نوع غذا که البته در مواردی اعتصاب غذا و يا آب يک طرفه نيز در مورد متهمين اعمال می شود و جيره بازداشتی را مدت محدودی آنهم با نظر فنی کارشناسان بازجوئی قطع می کنند.
هرازگاهی عمدا بازداشتی را برای در هم شکستن بدون چشم بند از محوطه اعدام که در آن بر روی يک ميله افقی چندين طناب آماده برای اجرای اعدام وجود دارند می گذرانند و يا با چشم های بسته از ميدان اجرای تيرباران صوری می گذرانند و يا حتی در مواردی خود متهم را برای زجر کش کردن به طور صوری اعدام و يا تير باران می کنند.
البته همه اين نوع شکنجه ها به غير از استفاده از انواع داروها و مواد شيميايی در مراحل اخذ بازجوئی توسط بازجوهاست که در اين نوع بازجوئی ها با استفاده از داروهای خاصی شخص را وادار به اقرار و تسليم شدن در برابر خواسته بازجوها مبنی بر همکاری می کنند که البته در مواردی از داروهای روانکاو و در مواردی ديگر از داروهای خواب آور استفاده می کنند و بر خلاف تاثيرات دارو اجازه خواب به او نمی دهند و برای فشار هر چه بيشتر گاهی اوقات تا روزهای متمادی در همين وضعيت شخص را نگاه می دارند و فرد تحت بازجويی تا مرحله مرگ و اغما پيش می رود که البته لحظه به لحظه اين نوع بازجوئی تحت کنترل بازجوهای فوق حرفه ای ثبت و ضبط و کنترل می شود و قبل از پاره شدن رشته حيات متهم هرازگاهی در وضعيت بيهوشی و يا نيمه بيهوشی اجازه تجديد قوا برای ادامه شکنجه و بازجويی به متهم می دهند.
در مورد متهمين مقاوم در برابر خواسته های بازجوها حتی هفته ها رخ می دهد که فرد تحت بازجويی را که طبق قوانين بازداشتگاه 336 فقط شبها بازجويی می کنند عليرغم قوانين جاری بازداشتگاه مبنی بر بازجويی در شب در روز هم با تعويض مامورين به طور مداوم و شبانه روزی تا مرحله در هم شکستن متهم و اخذ اطلاعات کار را پيش می برند که البته استفاده از تمام گزينه ها بدون ترديد در دستور کار بازجوها وجود دارد. حتی اگر شکستن و خرد کردن مرحله به مرحله دستها و پاها و انگشتان و زانو و دنده ها و فک و کتف و لگن متهم باشد و يا تزريق پی در پی زير پوستی و يا عضلانی آب مقطر به نقاط مختلف بدن مثل کف پا و عضلات پهلوها و مچ دست و يا لثه ها که اگر کفاف نداد مواد شيميايی خاصی را جايگزين آن می کنند و با تزريق آن و درد حاصله فرد را تا مرحله مرگ و يا اقرار پيش می برند.
بازداشتگاه 336 ساحفاجا تنها بازداشتگاهی است که بر اثر نظارت افراد رده بالا و خاص در امور آن مامورين اجازه دارند که برای هرچه سريعتر رسيدن به نتيجه در تحقيقات و بازجوئی ها از خانواده متهمين بازداشتی بهره برداری احساسی نمايند. که در اين موارد تمام و يا عده ای از اعضای خانواده متهم را که بيشتر از همه در مورد آنان حساسيت دارد و يا دلبستگی دارد می آورند و جو شکنجه و رعب و وحشت و تهديد برای خانواده اش ايجاد می کنند و متهم را تا مرحله ای پيش می برند که بر اثر اينگونه فشارها خرد شود و تخليه کامل اطلاعاتی گردد و در اين بين بازداشت غير قانونی همسر و دختر و مادر و خواهر و يا برادر و پدر و دوست و آشنا فرقی نمی کند بلکه مهم اين است که از اين راه” بازجوئی به نتيجه برسد و چه کسی و به چه ميزان صدمه می بيند و يا اين اعمال نقض قانون و حقوق بشر است اصلا مهم نيست.
البته در داخل محدوده بازداشتگاه امکانات مدرن و مجهز پزشکی و بهياری و احياء نيز وجود دارد که برای مواقع اضطراری همچون مواقعی که فرد بازداشتی بر اثر فشارهای روحی و روانی و جسمی دچار آشفتگی می شود و اقدام به انتحار و خودکشی می نمايد “يک تيم مجهز و مجرب خدمات پزشکی هر لحظه در شبانه روز آماده رسيدگی به مسئله رخ داده بر مبنای دستورالعملی پيشاپيش صادر شده در مورد متهم می باشند که اگر دستور احياء و رسيدگی و بازگرداندن متهم و بازداشتی انتحار و خود کشی کننده باشد که تمام تلاش خود را بر مبنای آن دستورالعمل انجام می دهند و اگر دستور بی تفاوتی صريح در مرگ در حين خودکشی باشد که اقدام خاصی انجام نمی دهند و در مورد نجات شخص اقدامی هم نمی کنند.
در بازداشتگاه 336 تمام شگردهای قديمی و جديد و مدرن و پيش پا افتاده در نحوه برخورد و يا بازجويی و يا حتی معدوم و سر به نيست کردن متهم بازداشتی به کار گرفته می شود. خواه اين سربه نيست کردن از طريق القاء خودکشی به عنوان آخرين راه نجات از شکنجه به متهم باشد و يا اينکه متهم را با مرگی سريع و آشکار و به هدف مقتول کردن بکشند و يا اينکه با در نظر گرفتن موقعيت زمانی و ماهيت شخصيتی فرد مورد نظر در مورد اعمال مرگ محرمانه تصميم بگيرند که آن هم ترفندهای خاص خود را در اين بازداشتگاه مخوف دارد. از مبتلا کردن فرد به انواع بيماريهای خاص و لاعلاج تا تزريق و يا خوراندن انواع سموم مرگ آور زمان بندی شده که فرد را در مسيری ظاهرا طبيعی به طرف مرگی تدريجی و فتنه گرانه و برنامه ريزی شده سوق می دهند . از موارد مورد بحث و آشکار اين اعمال که در مورد آن مباحث بسياری بر مبنای مدعيات و مدعيان اظهار می شود و در بازداشتگاه 336 رخ داده قتل آيت الله ميلانی و قتل سعيد امامی است که البته حرفهای بسياری ديگر نيز وجود دارد در مورد رخدادهايی که در مورد سعيد امامی و همسر او در اين بازداشتگاه رقم زده شده و رخ داده که بخش کوچکی از تصاوير شکنجه ها و بازجوئيهای آنان در سطح جامعه پخش و منتشر شد که صد البته قتل و معدوم کردن امثال آنان زدن مهر سکوت و گذاشتن سرپوشی امنيتی بر هزاران جنايت رخ داده در دخمه هايی مانند بازداشتگاه 336 در طی ساليان سال پس از انقلاب است.
البته نبايد فراموش کرد که برای افراد مهمی که در اين بازداشتگاه به طور محرمانه نگهداری می شوند و در بين آنها افراد صاحب منصب و بسيار مهم و حتی اتباع خارجی وجود دارند محدوده خاص و فوق سری و قرنطينه شده ای از نظر اطلاعاتی ايجاد شده که در آن محدوده اتاقها و يا همان سوئيت های مبله با تمام امکانات وجود دارد که حتی مامورين شاغل نيز بدون دستور افراد عاليرتبه بازداشتگاه حق نزديک شدن به آن سوئيت ها و اتاق ها را ندارند چه برسد به اينکه بدانند در آنها چه کسانی هستند و يا چرا نگهداری می شوند.
در نهايت در مورد اين بازداشتگاه اينکه اگر فردی در طی بازداشت در اين بازداشتگاه کشته نشود و به هزاران حلقه مفقوده قتلهای زنجيره ای نپيوندد و جان سالم به در ببرد اگر قرار بر اين شود که پس از مدتی به سر کار بازگردد و همکاری کند به زندان و يا بازداشتگاه امنيتی با درجه پائين تر امنيتی و يا بازداشتگاه حشمتيه منتقل می شود و اگر قرار به اخراج باشد برای تحمل دوران محکوميت در صورت صلاحديد و با اخذ تعهد به سکوت به زندان اوين منتقل می شود و می توان گفت بازداشتگاه 336 ساحفاجا در راس هرم بازداشتگاههای امنيتی سراسر ايران قرار دارد.
مقر اصلی هدايت بازداشتگاه 336 در ساختمان زنبوری دادستانی نظام واقع است.
هفت تیر 7tir.com : مقاله ای از اکبر اعلمی به بهانه مرگ وبلاگ نویس زندانی امید رضا میرصیافی : پیش از اینکه از مفاد بیانیه جهانی حقوق بشر آگاه شوم برای نخستین بار احترام به حقوق بشر را عملا در الگوی رفتاری و مانیفست علی(ع) تجربه کردم و به این نتیجه خوشایند رسیدم که احترام به کرامت فطری همه اعضای خانواده بشری و حقوق برابر و سلبناپذیر آنان، نه تنها اساس آزادی، عدالت و صلح می باشد بلکه دستمایه آموزه های دینی هم هست.
از علی آموختم که رعایت حرمت و حقوق خوارج نیز که سرسخت ترین دشمنان امام محسوب می شدند و از تحقیر و دشنام های ركیك علیه او دریغ نمی ورزیدند محترم است. در مانیفست علی حتی نسبت به دشمنان شناخته شده وی هم مادامی که با شمشیر برهنه علیه دولت عدالت نشوریده اند و به جنگ و نهب روی نیاورده اند باید مدارا کرده و حقوق آنانرا نیز همچون سایر مستمری بگیران حکومت تامین نمود.
در واقع زمانی که دانستم علی به عنوان ولی امر مسلمین ترجمان مهربانی و اغماض حاکمان با مخالفان سیاسی خود بوده و در برخورد با دشمنان قسم خورده اش نظیر مروان بن حکم و سعید بن عاص که از رهبران اصلی جنگ جمل و مخالفان سرسخت وی محسوب می شدند و نیز عبدالله بن زبیر که در ملاءعام بدترین ناسزاها را به امام میگفت ،طریق ملاطفت و گذشت را در پیش می گرفت و مادامیکه خوارج علیه او قیام مسلحانه نکرده بودند با آنها نیز کاملا مدارا کرده و حقوقشان را از بیت المال می پرداخت و آزادیشان را مطلقا محدود نمی ساخت و حتی پس از آنکه علیه وی قیام کرده و در اثر شکست پا بفرار می گذارند ،به هیچوجه اجازه تعقیب آنانرا نمی دهد ، آنگاه به اوج تساهل و تسامح و احترام به حقوق بشر و عطوفت و رافت انسانی در اسلام و مرام علی پی بردم!
وانگهی زیباترین و عاطفی ترین جلوه های حکومت دینی در تاریخ را در واکنش علی نسبت به ربوده شدن خلخال از پای یك زن یهودی مشاهده کردم تا آنجا که وی را به گریستن وادار می کند و مردن هر مسلمانی به خاطر شنیدن این خبر را، غیر قابل ملامت و سرزنش می داند.
از رفتار علی آموختم که حتی جانشین بلافصل محمد(ص) را هم یک یهودی می تواند در اوج قدرتش به شنیع ترین نسبت ها متهم کرده و به محکمه ای فرابخواند و محکوم بکند که قاضی آن منصوب خود او بوده است.
چکیده مترقی ترین و متعالی ترین بیانیه حقوق بشر را در مانیفست امام علی به مالک اشتر خواندم آنجا که خطاب به او نوشته است:
“با همه مردم با رحمت و محبت رفتار کن و برای آنان حیوان درنده نباش که بهره های آنها را غنیمت می شمارد، زیرا آنان دو گروه اند: یا برادر دینی تو هستند یا انسانی مانند تو!”
همزمان با غروب عدالت ،مانیفست علی(ع) نیز در روزهای پایان عمرش تکمیل شد و در برخورد با ابن ملجم اوج انسانیت را به نمایش گذاشت تا با شناخت بهتر او ،انسانيت و کرامت انسانی نیز شناخته شود و شیعیانش بواسطه وجود این الگوی بشری باو ببالند و بداشتن چنین پیشوائی مباهات نمایند.
آری رمز و راز جاودانگی نام علی در بلندای تاریخ که جرج جرداق مسیحی را نیز به ستایش او وامی دارد ،باید در همین مانیفست سیاسی علی و رفتارهای او با مخالفینش جستجو کرد.
به همین سبب زمانی که بنیانگذار انقلاب خط مشی جمهوری اسلامی را ترسیم می کرد از اوصاف علی و مشابهت های جمهوری اسلامی با حکومت علی گفت و مناسبات حاکم بر حکومت نوپای جمهوری اسلامی را با منشور نظری و الگوهای رفتاری او سنجید و تاکید کرد که “در حکومت اسلامی هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است.”
از اینرو ملت ایران پس از تحمل قرن ها خفقان و استبداد و به یغما رفتن آزادی های سیاسی و اجتماعی خود در سودای رسیدن به جامعه و حکومتی که در آن نقد قدرت تا آستانه استیضاح بالاترین ارباب قدرت مجاز و یک حق شهروندی و وظیفه شرعی تلقی می شود ،سر از پا نشناخته و به استقبال اتوپیای معهودی آمدند تا بخیال خود با دیدن انحراف در حکمرانان و خارج شدن آنان از مسیر عدالت قادر باشند آنها را باستیضاح کشیده و با شمشیر کج راستشان کنند و بدینوسیله از سعادت دنیوی و اخروی یکجا بهره مند شوند!
اما اکنون با گذشت سی سال از تشکیل جمهوری اسلامی و تبدیل آن به یک نظام مستقر همچنان به بهانه های مختلف شاهد سرکوب هرگونه صدای مخالف هستیم و تاسف آورتر اینکه در همین راستا هردم خبر ناگواری ذائقه ملت را تلخ کرده و افکار عمومی در خارج از مرزهای ایران را نسبت به اسلام و مردم ایران مشوه می سازد.
آخرین خبرهای از این دست بیانگر آن است که در دل حکومتی که بنام علی بنا نهاده شده است ،وبلاگنویس جوانی بنام “امیدرضا میرصیافی” که بخاطر انتشار عقایدش در یک وبلاگ و به اتهامتوهین به مقدسات و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود ،مالا بدلیل آنکه علیرغم وخامت اوضاع روحی و جسمانی اش و توصیه پزشکی که او را معاینه کرده بود با درخواست مرخصی استعلاجی اش موافقت نشده است تا تحت مداوای پزشکان حاذق قرار گیرد ،در گوشه ای از زندان اوین غزیبانه جان به جان آفرین تسلیم می کند.
اين نخستين بار نيست كه يك زندانى سياسى در زمان حبس خود اینگونه در غربت زندان های ایران فوت مى كند. پیش از این نیز شاهد مرگ زندانیان دیگری نظیر اکبر محمدی و امير حسين حشمت ساران بوده ایم و همه آنها هم در لابلای هیاهوهای سیاسی داخل کشور به وادی فراموش سپرده شده اند ،بدون آنکه مسلمانی از شنیدن خبر آن دق کرده و بمیرد!
من با عقاید این اشخاص کاری ندارم و چه بسا با بسیاری از افکار و اقدامات آنها نیز مخالف باشم اما آنچه برایم مهم می باشد این است که چنین رفتاری با دگر اندیشان و منتقدین هیچ نسبتی با منش و رفتار علی(ع) و دیگر قدیسان صدر اسلام ندارد که مقامات و مسئولان جمهوری اسلامی از صدقه سری آنها به شهرت و نان و مقامی رسیده اند و به اعتبار ریزه خواری بر سر خوان علی ،بر مسند قدرت نشسته اند و بر مردم حکومت می کنند.
من از آن دلگیرم که نه تنها کسی از شنیدن خبر تاسف آور مرگ یک جوان پرشر و شور دربند دق نکرده و نمی میرد بلکه همه ترجیح می دهند عمدا سکوت اختیار نمایند و تنها آمدن این و رفتن آن را در بوق و کرنا کرده و برای آمدن یکی ،هلهله و برای رفتن دیگری مرثیه بخوانند غافل از اینکه هم این و هم آن همیشه بوده اند بدون آنکه باشند و هیچیک از این آمد و رفت های تکراری مانع از ضایع شدن حقی نشده است و لذا مادامیکه نام علی فقط خرج رسیدن به قدرت این و آنها می شود و لاعیر ،با بودن “این” و “آن” هم درب سیاست رایج همچنان بر روی یک پاشنه خواهد چرخید و لاجرم حقوق بشر را همچنان باید در جوامعی جستجو کرد که نام علی در آن بیگانه است و تنها باید در انتظار واکنش اشخاصی بود که هیچ نسبتی با علی و دغدغه هایش ندارند!
براستی اگر امروز علی در میان ما بود در برابر مرگ مشکوک و پرپر شدن جوانانی نظیر “میرصیافی” که احتمالا متفاوت با ما می اندیشند و علیرغم همه سختی هائی که در پیش روی آنهاست مصرانه در جستجوی آرمان های گم گشته خویش هستند ،بی تفاوت باقی می ماند و اساسا آیا با وجود علی باز ما شاهد به زندان اقتادن منتقدان و مخالفانش بودیم تا منتظر واکنش وی نسبت به چنین مرگ غریبانه ای باشیم؟
بدون تردید این قبیل رفتارها و نابردباری ها در برابر مخالفین و دگراندیشان هیچ نسبتی با مانیفست علی ندارد و آنرا تنها باید به حساب برخی از شیعیان ناخلف علی نوشت و بخاطر چنین جفائی که در حق شیعیان راستین علی صورت می گیرد با صدای بلند باید گفت که واقعا شرمنده ایم!
بنوبه خود فوت مظلومانه امید رضا میرصیافی را به خانواده و دوستانش تسلیت گفته و از خداوند منّان برای آن تازه در گذشته غفران و برای بازماندگانش صبر جزیل مسئلت می نمایم و از صمیم قبل آرزو می کنم که در سال نو همه کسانی که بخاطر عقیده و اندیشه خود در کنج زندان بسر می برند در کمال سلامت به دامان گرم خانواده خود بازگردند.
1- «قطار پيشرفت كشور به سرعت در حركت است اگرچه برخى احساس نمى كنند».
2- دستور آيت الله خامنه اى براى ساخت مسجد در ایستگاههای قطار
3- پريدن آيت الله خامنه اى از قطار در نزديكى ايستگاه براى خواندن نماز به علت كثيف بودن قطار.(فيلم سخنرانى)
4 – حجت الاسلام و المسلمين قرائتى، مسؤول ستاد اقامه نماز:
در زمان طاغوت، ايشان سفرى با قطار داشتند، به من فرمود: چون «توقف كامل قطار سبب قضا شدن نماز مىشد»، من از پنجره قطار بيرون پريدم تا نمازم قضا نشود. (نسل كوثر صفحه 91)
5- «اگر قرار باشد بین راه آهن و هواپیما یکی را انتخاب کنید، باید راه آهن را انتخاب کنید»
6 – وقتي به ايستگاه قطار رسيدم، مرا به اتاقي بردند و چند نفري در اطرافم بودند. بعد مرا بردند و در ماشيني نشاندند و يادم نيست كه چشمهايم را بستند يا گفتند كه سرم را پائين بيندازم.
خاطره ای از رهبر در مورد بیرون پریدن از قطار
پرسشهايى كه مطرح مىشود:
1- آقاى خامنه اى علاقه شديدى به قطار دارند. آيا اين يك دليل فرويدى دارد؟
2- آيا وقتى خامنه اى مى گويد سرعت قطار را برخى حس نمى كنند، اين نشان از آن دارد كه خود به خوبى سرعت آن را حس مى كند؟
3- ايشون يك جا مى گويند از قطار به خاطر كثيف بودن آن مى پرند بيرون، اما قرائتى مى گويد ايشون به خاطر اين پريد بيرون چون اگر قطار مى ايستاد، نمازش قضا مى شد. اينجا چند پرسش مطرح مى شود:
الف) آيا خامنه اى دروغ مى گويد يا قرائتى يا هردو؟
ب) آيا خامنه اى دو بار از قطار پريدن بيرون؟
ج) اگر طبق گفته آقاى خامنه اى در نزديكى ايستگاه پريد از قطار بيرون، خوب چرا صبر نكرد به ايستگاه برسد و اگر قطار تازه حركت كرده بود، چرا صبر نكرد نمازش را بخواند بعدا با قطار بعدى حركت كند؟
د) آيا خامنه اى اگر در هواپيما بود از آن هم در نزديكى فرودگاه به پايين مى پريد؟
و) آيا به خاطر اينكه سرعت قطار سنجشون خوب كار مى كنه زود فهميد كه چه زمانى از قطار مى تواند به پايين بپرد؟
4) دليل اينكه خامنه اى مىگويد به جاى هواپيما بايد قطار را انتخاب كرد، آيا به اين خاطر است كه ايشون باز تمايل به پريدن از آن دارند؟
5) دستورى كه خامنه اى براي ساخت مسجد در ايستگاه هاى قطار داده است، به چه خاطرى است؟ براى اينكه همه نزديك ايستگاه براى اداى نماز پس از حركت قطار از ايستگاه يا نرسيده به ايستگاه از قطار به پايين بپرند؟