Posts Tagged ‘خفگی’

خواهر کشي به خاطر يک فنجان چاي

دوشنبه, آوریل 6th, 2009

قتل خواهر به خاطر یک فنجان چای

هفت تیر 7tir.com: گروه حوادث؛ مردي که خواهرش را قرباني يک استکان چاي کرده است به زودي محاکمه مي شود.
به گزارش خبرنگار ما، اوايل سال 86 حراست بيمارستاني در استان فارس به ماموران پليس خبر داد دختر جواني به دليل انسداد مجاري تنفسي جان باخته است. ماموران بعد از دريافت اين گزارش در بيمارستان حضور يافتند و تحقيقات خود را آغاز کردند. آنها ابتدا از پزشک معالج دختر جوان که منيژه نام داشت خواستند در مورد وضعيت او توضيح بدهد. وي گفت؛ زماني که اين دختر به بيمارستان آورده شد تقريباً مرگش حتمي بود، البته بدنش هنوز گرم بود اما نفس نمي کشيد. ما عمليات احيا را آغاز کرديم ولي تلاش مان بي فايده بود و نتوانستيم دختر را به زندگي باز گردانيم. با توجه به وضعيتي که اين دختر داشت مشخص بود بسته شدن مجاري تنفسي اش باعث خفگي او شده است.

در ادامه به دستور بازپرس جنايي جسد مقتول به پزشکي قانوني انتقال يافت و کارآگاهان به بازجويي از برادر منيژه که او را به بيمارستان رسانده بود، پرداختند. وي ابتدا مدعي شد نمي داند چه کسي خواهرش را به قتل رسانده است اما از آنجايي که ضد و نقيض گويي هاي زيادي داشت ماموران او را تحت بازجويي هاي فني پليسي قرار دادند و اين جوان لب به اعتراف گشود. وي گفت؛ خواهرم را من کشتم اما بلافاصله پشيمان شدم و سعي کردم با رساندن او به بيمارستان نجاتش دهم ولي موفق نشدم.

باقر که به شدت اظهار پشيماني مي کرد، ادامه داد؛ روز حادثه از سر کار به خانه برگشتم. خواهرم در اتاق نشسته بود و داشت کاري انجام مي داد. من خيلي خسته بودم از او خواستم برايم چاي آماده کند و خودم براي عوض کردن لباس هايم به اتاق ديگري رفتم. وقتي برگشتم منيژه هنوز در اتاق نشسته بود و به کارش ادامه مي داد. از بي توجهي او به شدت ناراحت شدم و دوباره خواسته ام را تکرار کردم. منيژه به من جواب داد نمي تواند برايم چاي آماده کند و بايد به کارش بپردازد.

متهم به قتل ادامه داد؛ آنقدر عصبي شدم که به منيژه حمله کردم. دستم را روي دهان و بيني اش گذاشتم و فشار دادم. نمي دانم چطور اين اتفاق افتاد اما زماني که به خودم آمدم ديدم خواهرم سياه و کبود شده است. به شدت ترسيده بودم، نمي دانستم چه بايد کنم. اصلاً به اينکه ممکن است دستگير شوم فکر نمي کردم. بلافاصله خواهرم را در خودرو گذاشتم و به سمت بيمارستان حرکت کردم. دقايقي بعد از اينکه به بيمارستان رسيدم به من گفتند منيژه مرده است و نتوانستند براي او کاري انجام دهند.

وي گفت؛ من از کاري که کرده ام بسيار پشيمان هستم و عذاب وجدان دارم. بعد از پايان تحقيقات و صدور کيفر خواست براي اين جوان پرونده براي محاکمه به شعبه 5 دادگاه کيفري استان فارس براي رسيدگي فرستاده شد و به زودي در برابر هيات قضات قرار مي گيرد.

قتل نوزاد بدست مادر ، از ترس پدری که دختر نمی خواست

شنبه, مارس 7th, 2009

http://i30.tinypic.com/osddls.jpg
هفت  تیر 7tir.com :  زني که متهم است به خاطر ترس از آوارگي کودک يک روزه اش را در بيمارستان خفه کرده، از سوي قضات دادگاه کيفري مجرم شناخته و به پنج سال حبس تعلیقی محکوم شد. به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاکمه اين زن محمد شادابي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح کيفرخواست گفت؛ اسفندماه سال گذشته پرستاران بيمارستاني در اسلامشهر به پليس خبر دادند زني نوزاد يک روزه اش را به قتل رسانده است. با آغاز تحقيقات مشخص شد اين زن 40ساله که صديقه نام دارد، 11 ساعت قبل از قتل فرزندش را به دنيا آورده است. هرچند صديقه ادعا کرد در قتل فرزندش نقش نداشته است اما پزشکي که کودک را از او تحويل گرفته بود اعلام کرد نوزاد يک روزه به طرز فجيعي توسط مادرش کشته شده است. اين پزشک گفت؛ کودک را براي شير دادن به مادرش تحويل داده بوديم. ساعاتي بعد متوجه گريه هاي بي امان نوزاد شديم. من براي سرکشي وارد اتاق شير شدم و ديدم روسري که بر سر اين کودک بود از سرش باز و بسيار محکم دور گردنش پيچيده شده است. گره هايي که دور گردن اين کودک زده شده بود، محکم بود و من به سختي آن را باز کردم. با اينکه کودک را سريع از مادرش پس گرفتم، تلاش من براي نجاتش از مرگ فايده يي نداشت. سپس به صديقه گفتم کودکش فوت شده است. او خيلي آرام بود و اصلاً بي تابي نمي کرد. به من جواب داد اگر با اين نوزاد به خانه شوهرش مي رفت همسرش او را بيرون مي کرد.نماينده دادستان ادامه داد؛ زماني که صديقه تحت بازجويي قرار گرفت ادعا کرد اصلاً بچه پيش او نبوده و زن پزشک دروغ گفته است. اما گفته هاي زن پزشک تنها دليل دادسرا براي اثبات گناهکار بودن صديقه نيست چراکه بازپرس براي به دست آوردن مدارک بيشتر پرستاراني را که زمان زايمان در کنار صديقه بودند مورد بازجويي قرار داد. هر دو پرستار گفتند اين زن پيش از زايمان نيز نگران بود فرزندش دختر باشد. آنها گفتند زماني که صديقه بي تابي مي کرد ما فکر کرديم به خاطر درد زياد است، اما صديقه گفت از چيز ديگري ناراحت است. اين زن مي گفت شوهرش تهديد کرده اگر اين بار هم فرزندشان دختر باشد او را طلاق خواهد داد.شادابي افزود؛ بازپرس پرونده در ادامه تحقيقات خود از متخصصان پزشکي قانوني خواست علت دقيق مرگ نوزاد يک روزه را مشخص کنند. آنها نيز بعد از بررسي دقيق اعلام کردند اين نوزاد به دليل خفگي و پيچيده شدن جسم نرم و قابل انعطاف به دور گردنش و فشار بر عناصر حياتي جان باخته است. بنابراين گفته هاي پزشکان و پرستاران بيمارستان مبني بر اينکه روسري خيلي محکم دور گردن اين نوزاد پيچيده شده بود کاملاً درست است.با توجه به دلايلي که گفته شد من به عنوان نماينده دادستان تهران و با توجه به اينکه شوهر صديقه به عنوان پدر نوزاد اعلام رضايت کرده است به لحاظ جنبه عمومي جرم تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم. سپس قاضي عزيز محمدي به عنوان رئيس دادگاه، صديقه را به جايگاه فراخواند و از او خواست در برابر اتهام قتل از خود دفاع کند. اين زن گفت؛ من فرزندم را نکشتم و گفته هاي هيچ کدام از شاهدان را هم قبول ندارم. زماني که فرزندم به دنيا آمد من حال خوبي نداشتم. بچه را پيش من آوردند تا شير بدهم .من هم کمي به او شير دادم. فرزندم خيلي بي تابي مي کرد چند بار اين موضوع را به پرستاران گفتم. يکي از آنها جواب داد نوزاد سردش شده يک شلوار کاموايي به تنش بپوشان. من هم اين کار را کردم. چند ساعتي گذشت. بچه هنوز پيش من بود و به او شير مي دادم تا شايد گريه اش قطع شود اما فايده يي نداشت. بعد از چند ساعت پزشکي به اتاق آمد، دخترم را از من گرفت و برد. مدتي که گذشت و من پرسيدم چه شده است مرا تحويل ماموران کلانتري دادند. زماني که داشتند بچه را از من جدا مي کردند او زنده بود.در اين هنگام قاضي خطاب به صديقه گفت، چه کسي روسري را دور گردن نوزاد پيچيده است و چرا تو و شوهرت در کلانتري اعلام نکرديد قتل کودک کار شخص ديگري است و تو هيچ نقشي در آن نداشتي. حتي شوهرت اين مساله را هم که به تو گفته بايد از خانه بروي تکذيب نکرده و بلافاصله بعد از قتل اعلام کرده از هيچ کس شکايتي ندارد و بدون قيد و شرط رضايت مي دهد.متهم جواب داد؛ من گفته هاي پرستاران را قبول ندارم و نمي دانم آنها چطور اين حرف ها را زده اند. شوهرم هم نمي دانست که بايد از چه کسي شکايت کند، به همين خاطر هم اعلام رضايت کرد. هيچ مادري نمي تواند فرزندش را بکشد حتي اگر او را نخواهد.قاضي اين بار پرسيد، چرا زماني که به تو گفتند فرزندت مرده است خيلي بي تفاوت رفتار کردي؟ متهم در پاسخ گفت؛ در آن لحظه شوکه شده بودم به همين خاطر هم بي تفاوت رفتار کردم.گفت؛ من آنچه را که گفته شده است قبول ندارم و اتهام قتل فرزندم را نمي پذيرم. فقط من به او شير دادم و از وي عکس گرفتم. قاضي عزيز محمدي سوال بعدي خود را اين طور مطرح کرد؛ پزشکي قانوني اعلام کرده شيري که به بچه داده شده بود هضم شده و اين به معناي آن است که کودک ساعت ها قبل از مرگش شيرخورده، چطور ادعا مي کني فرزندت تا لحظه آخر شير مي خورده است؟متهم در جواب گفت نمي دانم چرا پزشکي قانوني چنين نظريه يي داده است. فقط مي دانم من تا لحظه آخر به بچه شير مي دادم. من فرزندم را نکشتم و اتهام را قبول ندارم.پس از پايان جلسه دادگاه هيات قضات (عزيزمحمدي، رحيمي، بومي، محمدي کشکولي و سري) براي صدور راي پرونده وارد شور شدند و در نهايت صديقه را در قتل عمدي نوزاد

يک روزه اش مجرم شناختند و به چهار سال و نيم حبس تعليقي و شش ماه حبس تعزيري محکوم کردند.