هفت تیر 7tir.com: روزنامه جمهوری اسلامی در ستون “جهت اطلاع” شماره روز چهارشنبه خود با انتشار خبر آزادی رکسانا صابری نوشته است: «این مقامات میگویند دادگاه تجدیدنظر اگر قرار بود تخفیفی بدهد حداكثر میبایست میزان زندان را از 8 سال به 5 سال كاهش میداد و او این مدت را در زندان میماند نه آنكه با دو سال حبس آنهم تعلیقی كه به معنی نادیده گرفتن جاسوسی و سایر جرایم او از قبیل آلودگی جنسی و مشروبات الكلی و… میباشد».
بنا به ادعای جمهوری اسلامی، همین مقامات میگویند بدین ترتیب از این پس در كشور ما جاسوسی برای آمریكا آزاد است!
ركسانا صابری در بهمن ماه سال گذشته به جرم جاسوسی برای آمریكا توسط معاونت ضدجاسوسی وزارت اطلاعات بازداشت و در دادگاه انقلاب تهران به 8 سال زندان محكوم شده بود.
هفت تیر 7tir.com – گزارش از مهدی محسنی : برنامه تلویزیونی «رو در رو» جمعه شب ساعت 20:30 به مدت یک ساعت از شبکه خبر به شکلی زنده پخش شد. در این برنامه به شکل بی سابقه ای برخی سیاست های کلیدی 30 ساله جمهوری اسلامی ایران از سوی دکتر صادق زیبا کلام مورد انتقاد، سرزنش و حتی تمسخر واقع شد.
زیبا کلام مدعی شد که 30 سال گذشته ما در این توهم بوده ایم که پرچمدار مبارزه کشورهای جهان سوم و تحت ستم با «استکبار جهانی» به رهبری امریکا هستم. بجای اصل قرار دادن منافع ملی ، ایدئولوژی را برای تنظیم سیاست خارجی خود برگزیده ایم.
زیبا کلام در پاسخ به ادعای محمدرضا حاج بابایی ، عضو هیات رئیسه مجلس هشتم در مورد آزاد ننمودن 12 میلیارد دلار دارایی های بلوکه شده ایران توسط دولت اوباما به عنوان حسن نیت، پاسخ داد:
«بحث بلوکه شدن دارایی های ایران که مسئولان جمهوری اسلامی می گویند واقعیت ندارد. این پولها به عنوان غرامت به ایرانیانی که به شهروندی آمریکا درآمده بودند و اموالشان به هر بهانه ای، مثلا طاغوتی بودن، توسط سپاه و دولت و دیگر نهادها مصادره شد پرداخته شده است. آنها به دادگاه های آمریکا شکایت کرده اند که اموال و زمین ها و کارخانه هایشان بی دلیل مصادره شده و پس از بررسی غرامت هایی به آنها تعلق گرفته و از آن پول چیزی باقی نمانده است.»
همچنین زیبا کلام در پاسخ به سخنان بابایی که آمریکا را موجب بسیاری از مشکلات کشور خواند گفت : «ما به همین دلیل با آمریکا دشمنی می کنیم که برای مشکلاتی که از حلشان عاجز هستیم مقصری داشته باشیم و چه مقصری بهتر از آمریکا.»
این استاد دانشگاه در مورد این تصور که آمریکا رژیم صدام را به جنگ با ایران مجبور کرد، گفت: «سی سال این دروغ را به مردم گفته ایم اما پاسخ نمی دهیم اگر جنگ بد بود و آمریکا آنرا به راه انداخت چرا پس از فتح خرمشهر آنرا متوقف نکردید؟ آیا آمریکا بود که بر ادامه جنگ اصرار می کرد؟»
زیبا کلام همچنین با انتقاد از سیاست صدا و سیما گفت: «شما خبرهایی را که در جهت رفتار های مثبت دولت آمریکا و باراک اوباما باشد پوشش نمی دهید. مثلن وقتی ایشان از لزوم پیوستن اسرائیل به ان پی تی یا تشکیل دولت فلسطینی حرف می زند.»
دکتر زیبا کلام در پاسخ به پرسش دو نفر از دانشجویان حاضر دراین برنامه در مورد دلایل ادامه دشمنی با آمریکا و اینکه چرا بعد از سی سال از فرصت پیش آمده استفاده نمی کنیم گفت : «باید این را از کسانی پرسید که فکر می کنند «پرچمدار مبارزه با استکبار جهانی» هستند و منافع ملی را اینگونه به خطر انداخته اند.»
امیر محبیان، روزنامه نگار و دکتر کیومرث اشتریان، استاد دانشگاه تهران از دیگر مهمانان این برنامه بودند. بینندگان نیز می توانستند با تماس تلفنی و طرح سوال و همچنین ارسال اس ام اس و پاسخ به سوال «آیا عملکرد اوباما را در 100 روز اخیر مثبت ارزیابی می کنید؟» در این برنامه شرکت کنند.
لازم به ذکر است نقل قولهای بالا نزدیک به سخنان ابراز شده و تنها بخشی از اظهار نظر های طرح شده در این گفتگو است ( می توانید فیلم کامل این برنامه را در زیر همین صفحه ببینید ) . در این برنامه محبیان مواضع بسیار میانه و معتدلی را طرح نمود و محتوای سخنان اشتریان بیشترین نزدیکی را به اظهارات زیبا کلام داشت.
پخش این برنامه به شکل فعلی را می توان یکی از مثبت ترین اقدامات صدا و سیمای جمهوری اسلامی در یک دهه اخیر قلمداد نمود. اگر امکان ادامه آن به شکل و سیاق فعلی و بهره بردن از همه دیدگاه ها میسر باشد.
چنانچه در در دیدن فیلم مشکل دارید به خاطر فیلتر بودن یوتیوب در ای اس پی شماست.
هفت تیر 7tir.com: چند سالیست در زمان ثبت نام کاندیداهای انتخابات ، برای مثبت نشان دادن عملکرد شورای نگهبان در رد صلاحیت گسترده کاندیداها، تعدادی نامزد ریاست جمهوری که بیشتر به دلقک شبیه هستند از سوی جمهوری اسلامی، فرا خوانده می شوند و در مقابل دوربین تلویزیون با خبرنگاران صدا و سیما مصاحبه می کنند، تا به مردم بقبولانند که رد صلاحیت صورت گرفته توسط شورای نگهبان و وزارت کشور، کار بسیار درستیست. جالب اینکه این مصاحبه ها و بزرگ نمایی ها تنها با دلقک ها انجام می شود و هرگز از چهره ها مطرح و محبوبی که رد صلاحیت می شوند نام برده نمی شود .
چنانچه در دیدن فیلم مشکل دارید به خاطر فیلتر بودن یوتیوب درISP شماست.
هفت تیر 7tir.com: این تصویر که مربوط به ملاقات آیت الله خامنه ای و میرحسین موسوی در منزل پدر میرحسین است برای اولین بار دیروز بر روی وب منتشر شد .
این دیدار مدتی پیش انجام شده و آیتالله خامنهای برای عیادت از پدر مهندس موسوی به منزل وی در منطقه بوذرجمهری تهران رفتهاند و در دیداری صمیمانه که علاوه بر مهندس موسوی برخی اعضای دیگر خانواده آنها نیز حضور داشتهاند، از پدر ایشان عیادت کردهاند.
در یکی دیگر از دیدارهای رهبر انقلاب نیز ایشان عصایی را به پدر مهندس موسوی هدیه میدهند.
روابط خانوادگی خانواده «میرحسین موسوی خامنه» با آیتالله «سید علی حسینی خامنهای»، علاوه بر آن که به مسئولیتهای آنها برمیگردد، به خاستگاه ایشان، «خامنه» نیز برمیگردد.
خامنه یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی و مرکز بخش مرکزی شهرستان شبستر در 75 کیلومتری تبریز است.
آیتالله خامنهای و میرحسین موسوی هر دو علاوه بر عضویت شورای انقلاب، از پایهگذاران حزب جمهوری اسلامی بودهاند و همچنین آیت الله خامنه ای صاحب امتیاز روزنامه جمهوری اسلامی ـ ارگان این حزب ـ و مهندس موسوی، مدیرمسئول و سردبیر آن بودهاند .
مهندس میرحسین موسوی از زمان اعلام نامزدی در انتخبات همواره تأکید کرده است که هماهنگی با رهبری، یکی از ملزومات اولین مقام اجرایی کشور است.
مهندس موسوی پس از پایان نخستوزیری خود و آغاز رهبری آیتالله خامنهای، به عنوان مشاور رهبر انقلاب و نیز عضو منصوب ایشان درمجمع تشخیص مصلحت نظام مشورتهای خود را به رهبر انقلاب ارائه میداده است.
همچنین، مهندس موسوی از کسانی بود که بدون داشتن مسئولیت اجرایی از سوی رهبر انقلاب به جلسات هماندیشی سران نظام که برای مشورت درباره مسئله هستهای تشکیل شد، دعوت گردید و در آن جلسات نیز موضع وی برخلاف مواضع برخی مسئولان وقت، به موضع آیتالله خامنه ای مبنی بر مقاومت بر فناوری اتمی نزدیک بود.
میرحسین موسوی در آخرین مصاحبه مطبوعاتی خود در جواب این سوال خبرنگار که از او پرسید پس از پیروزی در انتخابات چه می کنی پاسخ داد که ابتدا به دیدار مقام معظم رهبری می روم .
بسیاری از تحلیل گران معتقدند با توجه به پایین بودن شانس رای احمدی نژاد ، میرحسین موسوی گزینه مورد نظر آیت الله خامنه ای در انتخابات جاری است و میرحسین موسوی به خواست آیت الله خامنه ای برای از صحنه خارج کردن خاتمی در انتخابات حضور یافته است .
هفت تیر7tir.com: به قلم مجتبی سمیع نژاد-سلول انفرادی؛ چه آن را دریچهیی باشد به نزدیک سقف و چه آنکه دریچهیی کوچک به پایین در داشته باشد، تا غذایت را از آن بدهند، چه در آن شیر آب دستشویی باشد و چه نباشد، چه هر چند ساعت یکبار بیایند و از سوراخ بالای در نگاهات کنند که در چه حالی و بلایی بر سر خودت نیاوردهیی، چه لامپی در آن باشد که همیشه روشن باشد و یا گهگاهی خاموشاش کنند… هر چه و هر چه که باشد، مصداق بارز شکنجه است…
در سلول انفرادی با جهان واقعی بیارتباطی خاصی وجود دارد، هیچ خبری به زندانی نمیرسد، هیچ ارتباطی با دنیای بیرون وجود ندارد، هیچ وسیلهیی برای حتا سرگرمی در آن نیست، هیچ نوشتهیی نیست که بخوانی، اگر باشد قرآنی است و مفاتیحی که اگر روزی فرصت کنی هفتبار جوشنکبیرش را برای ده روز متوالی بخوانی، تا مدعیان کلیددار بهشت اراده نکنند، دری به رحمت به رویات باز نمیشود… در این فضا ذهن زندانی خالی میشود، تنها راه چاره رهایی است، زندانی دست به هر چیزی میزند، از فکر خودکشی گرفته تا خودفروشی (نه از نوع جسمی اش) از ایستادهگی تا سر حد مرگ و از شکستن و شنیدن صدای زاری. همین جا است که سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است…
زندانی زیر این فشار است و جلسههای بازجویی صدها فشار دیگر روی زندانی میگذارد؛ او تهدید میشود، کتک میخورد، دروغ میشنود، گاهی مجبور میشود صدای مادرش را بشنود، گاهی مجبور میشود برای دوستاش نگران شود، گاهی به شک میافتد که ای وای چه قوم الظالمینی بودم من (به تازهگی که «مضلین» هم میشوند)، گاهی استحاله میشود، گاهی اماله میشود و یا تهدید به اماله میشود، گاهی از بینیاش خون میآید، گاهی صورتاش سرخ میشود، گاهی دلاش خون میشود، گاهی با لوازمی جدید آشنا میشود، گاهی در برابر دوربینهای تلویزیونی قصهی شب میگیرد… همینجا است که سلول انفرادی میشود مصداق بارز شکنجه…
گاهی سلول انفرادی طولانی میشود، طول روزهایاش و تاریکیی شبهایاش؛ و گاهی مدت هفتههایاش و در بسیار؛ تعداد ماههایاش. و در این گیر و دار و سکوت مرگآور، زندانی باید فکر کند که آیا باید پای برگهیی یا برگههایی را امضا کند که: «مطالب فوق را در صحت سلامت جسمی و روحی تایید میکنم» یا نه؟ و یا بهتر اینکه آیا قبول میکند که پروندهیی داشته باشد، آن هم از نوع قطورش یا خیر؟ که البته بهتر است قبول کند یا مجبور به قبول کردن بشود؛ اگر نه، یا فریادهای چند اتاق آنطرفتر بیشتر بلند میشود یا از تنها نعمت جهان که دیدن کسی است به نام «بازجو» شاید برای روزها و هفتهها کفران نعمت تلقی شود… پرونده باید کامل شود؛ آن نامنبرده و به خاطر چشمبند نادیده، آخر شغلاش این است، از این راه ارتزاق میکند و یک در دنیا و صد در آخرت میگیرد…
۹ دانشجوی دانش گاه پلیتکنیک بیش از دو ماه است که به سلول انفرادیاند، به رسم «سلول انفرادی» ارتباطی با دنیای خارج ندارند، به همین رسم و به دنبالهی آن از دیدار خانواده و داشتن وکیلی که کمکشان باشد محروماند، هنوز اتهام مشخصی ندارند، چرا که اتهامها بعد از این «بازداشت موقت» که برخی از تبهکاران همین قدر به زندان محکوم میشوند، تفهیم میشود. خبرها از شرایط بد روحی و جسمی آنها حکایت دارد. کمتر شنیده شده که موی سر یک زندانی آن هم در سلول انفرادی از ته تراشیده شده باشد، اما در مورد اسماعیل سلمانپور شده، که «هوشیاری و تمرکز مناسب برای آگاهی از محیط پیرامون خود را نداشته» همینجا است که سلول انفرادی نقض آشکار حقوقبشر است. وقتی محمد پورعبدالله را از قزل حصار کرج تا سلول انفرادی اوین تهران میآورند تا آن برگهها که امضا نکرده امضا کند، پیدا است که چه رنجی است بدان زندان زندانیان را…
مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور، کوروش دانشیار، احمد قصابان، عباس حكيم زاده، نريمان مصطفوي ،مهدي مشايخي، یاسر ترکمن، شبنم مددزاده و به تازهگی مسعود دهقان یازده دانشجویی هستند که در سلول انفرادی زندان اوین روزگار به سختی میگذرانند و کیست که نداند سلول انفرادی یعنی شکنجهگاه و کیست که نداند با نام گذاشتن سوئیت به جای سلول انفرادی تشویش اذهان عمومی میکنند، تا اقدام علیه امنتی ملی و تبلیغ علیه «نظام»شان جا افتد و سیل کوچک مراسمهای خودجوش استقبال در فرودگاه برای «حماسه»ی کوچکی و «اقتدار ملی»ی از دست رفت از رونق نیافتد.
داشتن سلول انفرادی نشانی دیگر برای سرافکندهگی یک ملت است که ما باشیم، و نشانی دیگر است برای وجود نقض حقوقبشر در ایران. دانشجویان زندانی را آزاد کنید…
هفت تیر 7tir.com: علی اکبر سعيدی سيرجانی، اديب، پژوهشگر و نويسنده ايرانی در تاريخ بيست آذر ماه هزار و سيصد و ده در سيرجان متولد شد. ماه های آخر زندگانی جسمی او درزندان گذشت. بی هيچ تماسی با دنيای آزاد. او در ۲۴اسفند ماه هزار و سيصد و هفتاد و دو، ساعت ۹ بامداد از خانه خارج شد. غروب پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۷۲ دستگيری او در روزنامه ها درج شد. با وجود ادعای کمال خرازی سخنگوی وقتِ جمهوری اسلامی در مقابل مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر ديدار سيرجانی با خانواده آنها تا زمان وفات وی در زندان موفق به ملاقات وی نشدند. وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در ۴ آذر ماه ۱۳۷۳ مرگ او را در روزنامه های رسمی اعلام نمود. درست همان زمانی که جهان آزاد آخرين مهلت برای نشان دادن سعيدی سيرجانی توسط جمهوری اسلامی اعلام کرده بود. مطابق اعترافات اميرفرشاد ابراهيمی و شواهد آشکار، سعيدی سيرجانی در تاريخی ميان نيمه تير ماه ۱۳۷۳ تا آذر ماه همان سال در زندان کشته شد.
جناب آقای خامنه ای
پيام عتاب آميز جناب عالی را آقای صابری برايم خواند، و متاسف شدم، نه به علت اين که مورد قهر آن مقام معظم قرار گرفته ام و به زودی امت هميشه در صحنه حزب الله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ايم
تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای برباد رفته ام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت.بگذريم از لحن توهين آميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوايی بعيد مينمود تا چه رسد به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جناب عالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته های من است ای کاش موردش را مشخص می فرموديد، و اگر مبتنی بر واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انالله و انااليه راجعون.می دانم در حکومتی که مرحوم شريعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دينی و سياسی، آيت الله منتظری با آن سوابق مبارزاتی دقمرگ و خانه نشين و مطرودند، تکليف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی بی گناهی.و می دانم رهبر جليل القدری که با يک نهيبش نمايندگآن مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت ميخزند، البته می تواند با تيغ بيدريغ تکفير حمله بر من درويش يک قبا آرد
فرموده بوديد چرا اين همه مزايای حکومت اسلامی را نديده ام و به تمجيد نپرداخته ام. اين وظيفه اخلاقی را شاعران و نويسندگان محترمی که با چرخشی ناگهانی در سلک هواداران ولايت فقيه درآمده اند بهتر و موثرتر انجام ميدهند. وانگهی رژيمی که علاوه بر فرستنده های راديويی و تلويزيونی هزاران مسجد و منبر و مجلس را در اختيار دارد چه نيازی به مديحه سرايی مطرودان دارد، به خصوص نويسنده کج سليقه ای که هرگز در مدح هيچ امير و حاکمی قلم نزده است
فرموده بوديد چرا در انتقاد از حکومت شاه به جزئيات اداری پرداخته ام؟ از همين انتقادهای جزئی هم شرمنده ام که بحمدالله در اين ده سال فرصت شناسان حق مطلب را ادا کرده اند و بر حاکم معزول تاخته اند. وضع من در زمان شاه نيز مانند امروزم بود. مينوشتم و چاپ ميشد و منتشر نميگشت، ديکتاتور مغرور بدعاقبت ميپنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود می افزايد. قطعا مقالات سانسور شده من در بايگانی ساواک موجود است. بفرماييد مطالب از “يغما” و “خواندنيها” بيرون کشيدهِ مرا در مقوله سياست فرهنگی، ماجرای کاپيتولاسيون، مضحکه تغيير تاريخ، شعبده جشنهای شاهنشاهی به حضورتان بياورند تا بدانيد بوده اند مردم از جان گذشتهای که به هيچ دعوی مبارزه و پيوستگی به دارودسته ای از بيان حقايق پروايی نداشته اند.اما در مورد کتابهای توقيف شده بنده واقعا نميدانم کجايش حمله به اسلام است يا اساس حکومت اسلامی. من ذاتا از ريا و دروغ و تبعيض و ستم متنفرم و اين نفرت در نوشته هايم منعکس است. اگر خدای ناخواسته همچو فاسدی در دستگاه حکومت حاضر اين است که انتقاد از هر مسندنشين و مسئولی حمل بر “زيرسوال بردن رژيم” ميشود و لطمه زدن به اساس اسلام و بهانه ای برای سرکوبی و اختناق و نتيجه اش همين که ميبينيم
من به آنچه در کتابهای توقيف و خمير شده ام نوشته ام عميقا اعتقاد دارم و در هر محکمه ای حاضر به پاسخگويی ام. اگر واقعا خلاف اسلام يا حکومت واقعی اسلامی است، چرا بدين شيوه های غير اخلاقی با من رفتار ميکنند. مگر مملکت قانون ومحکمه ندارد؟
جناب آقای خامنه ای توقع مردم مسلمان ايران از حکومت اسلامی جز اينهاست که ميکنند. در رژيم کمونيستی تکليف خلايق معلوم است. همه فضايل و امتيازات در نيروی کار مفيد افراد ملت خلاصه ميشود و مناصب و مقامات در دست طبقه کارگر است و استبداد کارگری حاکم بر جامع، در ممالک سرمايه داری تمول و درآمد بيشتر ضامن قدرت اجتماعی است و سرنوشت مردم در قبضه کسانی که به هر شيوه و از هر طريق صاحب آلاف و الوفی شده اند. اما در حکومت اسلامی ضابطه چيست؟ آيا فضايل منحصر به نماز و دعای بيشتر است و روزه طولانيتر و سجده غليظ تر و لقب حاجی و انبوهی محاسن و کلفتی دستار و دعوی بسيار، يا به حکم آيه کريمه ان اکرمکم عندالله اتقيکم فضيلت افراد محصول تقرب به حق است و قرب يزدان در گرو تقوی؟
اگر چنين است اجازه فرماييد بی هيچ ملاحظه و پروايی عرض کنم بسياری از اعمال سران حکومت خلاف تقواست. اين را به تجربه شخصا دريافته ام و اثباتش اگر خواستيد آسان است. بگذريم از دو سال اول که نابسامانی ها جواز آشفته گويی ها و آشفته کاريها بود. در همين چندماه اخير بزرگانی که در خبرنامه ها و جرايد مرا عضو حزب توده و خدمتگزار شاه و مامور ساواک معرفی کردند، هم از معصيت سنگين بهتان باخبر بودند و هم از نحوه زندگی و خلق و خوی من، به فرض اين که با گذشته زندگی بنده آشنايی نداشتند به فيض مقام و موقعيت خويش ميتوانستند از دستگاه اطلاعاتی کشور جويای سوابق شوند و آنگاه دست به قلم ببرند، يا کسانی را مامور، که مزاحمت هايی از قبيل سنگ پراندن و شعارنويسی بر درويوار خانه ام کنند.
جناب آقای خامنه ای بنده به خلاف حکم قاطع شما مسلمانی، صافی اعتقادم، و به دين و عقيده ام مباهات ميکنم. هيچ ابله مخالف اسلامی نميآيد پانزده سال عمر خود را صرف تصحيح و چاپ مفصلترين تفسير قرآن کند. کسی که به اسلام بی اعتقاد است، با چه انگيزه ای قصيده “اين بارگه که پايه اش از عرش برتر است” را تقديم آستانه قم ميکند؟ کسی که دلبسته اسلام نيست در شرايط حاضر خاموش می نشيند تا به نام مقدس اسلام هر ناروائی بر مردم تحميل شود و اساس اعتقادشان متزلزل گردد
.جناب آقای خامنه ای، من بيش از هر مسلمان متعصبی با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله اعم از شرقی و غربی در وطن عزيزم مخالفم و بيش از بسياری از مدعيان به حقانيت شريعت اسلام معتقد. به هيچ حزب و دسته و گروهی نه در گذشته بستگی داشته ام و نه بعد از اين می توانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم در سال ۵۷ دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمی کردم، و اگر در طمع مال و منال بودم مجبور نمی شدم درين سالهای پيری و ممنوع القلمی خانه مسکونيم را که تنها مايملکم در پهنه جهان بود بفروشم و صرف معاش کنم. آدميزاده ام، آزاده ام و دليلش همين نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشيدن جام شوکران. بگذاريد آيندگان بدانند که در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمی که دليرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.
با تقديم احترام- سعيدی سيرجانی
ديوار آتش براي اينترنت کشور
امروزه اختلال در اينترنت براي کاربران به يک امر عادي بدل شده است چرا که در طول سال هاي اخير آنقدر چوب اختلال هاي مختلف به تن کاربران خورده که هيچ کس متوجه وضعيت غيرعادي اينترنت در روزهاي نخست بعد از تعطيلات نوروزي، کندي شديد خطوط اينترنت و عدم دسترسي به بسياري از سايت هاي معمولي نشده و بسياري آن را ناديده گرفتند. شايد بسياري آن را به حساب خط تلفن گذاشتند يا برخي آن را به شرکت هاي خدمات دهنده اينترنت نسبت داد ه اند. ممکن است کاربران زير 18 سال هم تصور کرده باشند آيين نامه جديدي براي استفاده آنها از اينترنت تعيين شده يا قانون سرعت کمتر از 128 کيلوبيت براي کاربران اينترنت خانگي به مرحله اجرايي رسيده است. اما وضعيت جديد خوشبختانه يا متاسفانه به موارد بالا ارتباطي ندارد بلکه حاصل نصب يک سيستم فايروال جديد در شرکت ارتباطات زيرساخت است که گفته مي شود طي روزهاي اخير به تنهايي 10 درصد از تقاضاهاي وب ارسالي با پيغام صفحه قابل نمايش نيست، مواجه مي شوند. گفتني است اين 10 درصد البته همه سايت هاي بدون موردي را دربر مي گيرد که از زير فيلتر کميته تعيين مصاديق و شرکت فناوري اطلاعات هم گذشته اند و با اين حساب بايد گفت شرکت ارتباطات زيرساخت نيز خود را به اين جمع وارد کرده است. شرکت ارتباطات زيرساخت را کاربران عمدتاً با قطع فيبر نوري و کابل هاي زيردريايي به ياد مي آورند. شرکتي که هرگاه سرعت اينترنت در کشور کند شود همه به سراغ آن مي روند و مشخص مي شود باز لنگر يا دم يک ماهي بزرگ يا به طور کلي يک عامل شناخته يا ناشناخته ديگر به فيبرهاي زيردريايي ايران برخورد کرده و حالا نوبت آنها است که تا مدتي کاربران را با اطلاعيه هاي مداوم از ميزان اين قطعي و تلاش براي اصلاح آن يا ايجاد مسيرهاي پشتيبان باخبر کنند و معمولاً کاربران با همين اطلاعيه ها چند روزي سرگرم مي شوند. اين شرکت که وظيفه مراقبت از زيرساخت هاي اينترنتي را برعهده دارد بر اساس تغييرات صورت گرفته در وزارت ارتباطات به طور مستقيم زيرنظر وزير ارتباطات فعاليت مي کند ولي اگر روند عادي طي مي شد الان همچنان زيرمجموعه يي از شرکت مخابرات ايران به شمار مي آمد که منتظر فروش سهام خود در بورس بود. يک وظيفه عمده شرکت ارتباطات زيرساخت تامين پهناي باند اينترنت است. مسوولان اين شرکت پهناي باند مورد نياز کشور را از شرکت هاي خارجي به طور يکجا خريداري کرده و آنها را با وارد کردن به کشور به شرکت هاي خدمات دهنده اينترنت ارائه مي دهند و با اين احتساب بايد گفت تا پيش از اين وظيفه اين شرکت هيچ گاه کنترل محتواي اينترنت نبود اما اينک به گفته سازمان نظام صنفي رايانه يي سيستم فايروال اين شرکت هم به مجموعه فيلترينگ رسمي کشور که از طرف کميته تعيين مصاديق هدايت مي شود، اضافه شده است. سازمان نظام صنفي رايانه يي در مورد کندي شديد سرعت اينترنت و نسبت دادن به شرکت ارتباطات زيرساخت خبري بود که چندي پيش همه را در بهت فرو برد. چنين موضع گيري اين سازمان که همه اعضاي آن را شرکت هاي خصوصي ارائه دهنده خدمات اينترنتي تشکيل مي دهند، در نوع خود کم نظير است. در اطلاعيه اين سازمان که روي سايت رسمي آن منتشر شده، آمده است که تنها چند روز پس از خاتمه تعطيلات نوروزي شرکت ارتباطات زيرساخت (تامين کننده انحصاري پهناي باند کشور) بدون اطلاع رساني قبلي اقدام به فعال سازي يک سيستم ديوار آتش روي کل پهناي باند اينترنتي کشور کرده است.
اطلاعيه اين سازمان در ادامه نوع فيلترينگ انجام شده روي پهناي باند کشور را شرح مي دهد؛ «در حال حاضر هر نوع دسترسي به اينترنت از داخل توسط دو فيلترينگ مجزا صورت مي گيرد. اولين ديوار آتش توسط شرکت هاي تامين کننده اينترنت است که از ديرباز وجود داشته است. داده هاي اين سيستم ها توسط کميته تعيين مصاديق تعيين مي شود و بعد از ابلاغ به شرکت ها توسط سازمان تنظيم مقررات اجرا مي شود. اما درخصوص ديوار آتش جديد که روي کليه پهناي باند کشور عمل مي شود هيچ گونه اطلاع رساني انجام نگرفته است.»
به گفته سازمان نظام صنفي رايانه يي آنچه موجب اعتراضات فراوان کاربران اينترنت پس از بازگشت از تعطيلات نوروزي شده وجود اختلالات بسياري در راستاي دسترسي به اقصي نقاط اينترنت است؛ موضوعي که به گفته کارشناسان در حال حاضر بيش از 10 درصد تقاضاهاي تحت وب ارسالي به منظور اتصال به سايت هاي مختلف، با پيغام هميشگي «The page cannot be displayed مواجه مي شوند که اين مشکل هيچ ارتباطي به آدرس سايت (مجاز) نداشته، بلکه در ساعات اوج ترافيک با تکرار بيشتري دريافت مي شود.
اين موضوع به گفته سازمان نظام صنفي باعث اعتراضات فراوان کاربران شده به نحوي که تامين کنندگان اينترنت با حجم بالايي از اعتراضات کاربران خود مواجه شده اند که گفته اند کندي محسوسي را در مرور صفحات وب مشاهده مي کنند هرچند عليرضا علمي نايب رئيس و دبير شرکت هاي خدمات دهنده اينترنتي در اين خصوص اظهار بي اطلاعي مي کند. به هرحال اطلاعيه سازمان نظام صنفي رايانه يي يک سوال بسيار مهم را براي بسياري از کارشناسان ايجاد کرده است و آن چيزي نيست جز اينکه دليل اين اقدام شرکت ارتباطات زيرساخت چيست. بر اساس آنچه در اطلاعيه سازمان نظام صنفي رايانه يي آمده دوگانگي فيلترينگي که پيش از اين منطبق بر مصوبات مراجع قانوني در حال اجراست ضمن اتلاف وقت و هزينه کاربران با بهينه سازي الگوي مصرف نيز در تضاد آشکار است اما در همين اطلاعيه سازمان نظام صنفي نشانه هاي ديگري نيز براي کشف دلايل نصب اين فيلترينگ جديد وجود دارد؛ نشانه هايي که از اختلاف عظيم اين شرکت با خدمات دهندگان تلفن اينترنتي (که عمدتاً همان شرکت هاي ISP هستند) نيز پرده برمي دارد.
سازمان نظام صنفي خاطرنشان مي کند شرکت ارتباطات زيرساخت طي اقدامي ديگر دسترسي مشترکين خود در سطح کشور را به برخي از آدرس هاي اينترنتي مربوط به کمپاني هاي مخابراتي بين الملل مسدود کرده است. اين اقدام اختلالات وسيعي را در سطح مکالمات بين الملل کشور نيز به وجود آورده است.
با اين اشاره سازمان نظام صنفي تقريباً مي توان حدس زد دلايل شرکت ارتباطات زيرساخت از اين اقدام جديد چيست. دعواي پرسر و صداي سال گذشته اين شرکت با خدمات دهندگان تلفن اينترنتي بر سر تعطيلي اين شرکت ها حالا به يک فضاي جديد وارد شده است. شرکت زيرساخت که پيش از اين هشدارهايي را به اين شرکت ها براي قطع سرويس داده بود حالا تلاش کرده با سيستم فايروال جديد عملاً جلوي مکالمات تلفن اينترنتي را بگيرد؛ موضوعي که به گفته سازمان نظام صنفي باعث قطع 340 دقيقه خدمات تلفن اينترنتي در کشور شده است.
مديرعامل شرکت ارتباطات زيرساخت پيش از اين به تمامي دارندگان کارت هاي تلفن اينترنتي توصيه کرده بود کارت هاي خود را زودتر مصرف کنند چراکه خدمات تلفن اينترنتي که هم اکنون توسط اين شرکت ها ارائه مي شود، غيرقانوني است. اين شرکت پيش از آن هم با برگزاري مزايده يي انحصار خدمات تلفن اينترنتي را تنها به سه شرکت سپرده بود اما با افزايش موج اعتراضات سازمان تنظيم مقررات که ديگر نهاد زيرمجموعه وزارت ارتباطات است اقدام شرکت ارتباطات زيرساخت را مطابق قانون ندانسته و بر ادامه کار شرکت هاي خدمات دهنده تلفن اينترنتي تاکيد کرد.
به هرحال حتي اگر بپذيريم دليل اصلي شرکت ارتباطات زيرساخت محدود کردن شرکت هاي خصوصي خدمات دهنده تلفن اينترنتي باشد اما ظاهراً دامنه تاثير آن به کل پهناي باند کشور ضربه زده است.
خسارات ناشي از اين کندي در خطوط اينترنتي شايد با خسارات ناشي از قطع فيبرهاي نوري توسط لنگر کشتي ها قابل مقايسه نباشد اما در اين ميان يک پرسش جاي طرح دارد؛ همان پرسشي که سازمان نظام صنفي رايانه يي نيز در اطلاعيه خود مطرح کرده همان جا که در اين اطلاعيه مي خوانيم؛ در حالت خوشبينانه، اگر اين اختلالات با هدفي مشخص صورت نپذيرفته باشند، اين سوال مطرح مي شود که تنها تامين کننده انحصاري پهناي باند اينترنتي کشور مجاز به انجام آزمايش هاي فني و سعي و خطا روي سرويس هاي جاري در راستاي چه اهدافي است؟ آيا تامين کنندگان در ابعاد کشوري مي توانند بدون رعايت استانداردهاي فني و تخصصي و مقررات و دستورالعمل هاي موجود اقدام به اعمال تغييرات سليقه يي کنند يا داشتن مصوبات لازم و ضروري است؟ به راستي کدام سازمان متولي نظارت و پاسخگوي مشترکين پهناي باند کشور است؟ آيا سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي ابزار مناسب پايش و کنترل محسوس کيفيت و کميت پهناي باند ارائه شده توسط شرکت زيرساخت را در اختيار دارد و چگونه است که هيچ گونه اعمال نظارت و مقررات در اين مورد صورت نمي پذيرد در حالي که متولي اجرا و نظارت فيلترينگ نهايتاً سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي کشور است؟
هفت تیر 7tir.com: سخنراني محمود احمدينژاد، رييس دولت نهم در كنفرانس ژنو با اعتراض گستردهاي همراه بوده است.
در يكي از كمسابقهترين اعتراضها، فردي به سمت رييس دولت جمهوري اسلامي، شيئي قرمزرنگ را پرتاب كرد كه با واكنش ماموران امنيتي روبهرو شد. اين اعتراض در ابتداي سخنراني احمدينژاد رخ داد كه سبب بر هم خوردن نظم نشست «ضد نژادپرستي» شد. احمدينژاد با اين وجود واكنش مناسبي داشت و خطاب به جمعيت گفت: «از همه حضار میخواهم اینها را ببخشند. اینها بیاطلاع هستند». در ادامه پليس براي آنكه اين سخنراني آغاز شود، گروهي از معترضان را بيرون از سالن هدايت كرد.
با اين حال نيز نشست به حالت عادي خود بازنگشت و در سراسر طول سخنراني محمود احمدينژاد، فرياد اعتراضها و صداي تشويقها توامان به گوش ميرسيد و پس از آن،هنگامی که آقای احمدی نژاد در سخنان خود به اسرائیل حمله کرد و آن را یک دولت نژادپرست خواند و گفت اسرائیل، فلسطین را اشغال کرده، نمایندگان اتحادیه اروپا و بسياري از حاضران به خشم آمده به نشانه اعتراض سالن نشست را ترك گفتند.
در پي اين سخنان همچنين تمامي نمايندگان اتحاديهي اروپا از محل نشست خارج شدند و در گفتوگوهايي با خبرنگاران بهشدت از احمدينژاد و جمهورياسلامي انتقاد كردند.
سخنراني احمدينژاد در ژنو و حواشي آن بهشكلي كمسابقه از صدا و سيماي دولتي ايران بهشكلي رسمي نيز پخش شده است.
محمود احمدينژاد در پايان سخنراني خود بهسرعت از سالن نشست خارج و تحت تدابير شديد امنيتي قرار گرفت. به گزارش خبرگزاريها، اعتراضهاي گروههايي در محل برگزاري نشست «ضدنژادپرستي» عليه سخنراني احمدينژاد و سخنان او همچنان ادامه دارد.
ویدئوی قسمتی از این سخنرانی را ببینید:
در حاشیه : پیش از آغاز سخنرانی این زنان مقابل احمدی نژاد رقصیدند
بازداشتگاه 336- حتی اگر فرد بازداشتی بر اثر مدت زمان طولانی و يا فشارهای روانی ديوانه شود نيز به مرکز روانی و درمانی منتقل نمی شود، بلکه او را به سالن ديوانگان در همين بازداشتگاه منتقل می کنند. هستند کسانی از ميان سران نظامی و سپاهی و يا روحانی که مدت های طولانی بدون هيچگونه تغييری در پرونده شان در اين بازداشتگاه نگهداری می شوند. جنازه آيت الله ميلانی از همين بازداشتگاه بيرون آمد، سعيد امامی نيز درهمين بازداشتگاه خودکشی شد و زنش درهمين بازداشتگاه شکنجه و بازجوئی شد که بخشی از فيلم اين شکنجه به خارج از زندان راه يافت.
هفت تیر 7tir.cpm: بازداشتگاه 336 ساحفاجا که تحت نظارت “اطلاعات رهبری” مديريت می شود از امکانات و حريم خارق العاده ای برخوردار است و در انتهای خيابان فاطمی يکی از کوچه های روبروی بيمارستان امام خمينی و پشت ساختمان اصلی دژبان مرکز در داخل پادگان دژبان واقع شده است. اين بازداشتگاه شامل 6 ساختمان 3 طبقه است که هر کدام دارای حياط مستقل می باشند.
در هر طبقه 26 انفرادی وجود دارد که در مجموع در هر يک از اين ساختمانهای ششگانه بازداشتگاه 78 انفرادی وجود دارد. در هر يک از اين ساختمانها که واحد نام دارد يک بند عمومی وجود دارد و مجموعه بازداشتگاه 6 بند عمومی دارد. در يک مجموعه مستقل در بازداشتگاه 34 اتاق بازجويی در 2 طبقه وجود دارد. 17 اتاق در بالا و 17 اتاق در پائين. 3 اتاق شکنجه مجهز وجود دارد که در آنها بنا به مدارج شکنجه اعمال شونده تجهيزات وجود دارد. اتاق شکنجه های ابتدائی تا اتاق شکنجه های مدرن و حرفه ای و الکترونيکی و حتی در مجموعه اتاقهای شکنجه چند سلول با نام سياه چال نيز وجود دارد که در اتاق شکنجه های ابتدائی اکثرا شکنجه های فيزيکی و ابتدائی در حد همان فلک کردن و کابل و تسمه زدن و از پشت دستبند زدن و آويختن استفاده می شود ولی در اتاق شکنجه مدرن تمام تجهيزات مدرن شکنجه در سطح دنيا توسط مامورين دوره ديده شکنجه گری استفاده می شود و می توان گفت حرفه ای ترين افراد متخصص در امور شکنجه در بازداشتگاه 336 وجود دارند.
در اتاقهای شکنجه از انواع و اقسام تجهيزات شکنجه مثل شوکهای الکتريکی و پرتاب کننده يون مثبت و منفی به طرف متهم تا شلاق زنها و ماتوم زنهای قابل تنظيم که شدت ضربات و تعداد ضربات درآنها مشخص است و همچنين تجهيزات ديگری که در حين شکنجه می توان با آنان وضعيت فرد تحت شکنحه را مورد ارزيابی قرار داد.
در اين بازداشتگاه اکثرا متهمين امنيتی و سياسی و جاسوسی و نظامی را که خصوصا مرتبط به ارتش باشند نگهداری می نمايند. البته بنا به اهميت اين بازداشتگاه و نظارت کامل سران حکومتی بر آن اين بازداشتگاه نقطه آخر تمام بازداشتگاههای مرتبط به امنيت ملی است و در مواردی حتی افراد صاحب منصب لشکری و کشوری و امنيتی را که ساير مراکز امنيتی و نظامی و انتظامی قادر به بازجوئی و نگهداری آنها نيستند و بايد تحت قرنطينه اطلاعاتی بازداشت و يا نگهداری شوند به بازداشتگاه 336 منتقل می نمايند.
در اين بازداشتگاه مدت زمانی خاص در جهت نگهداری افراد تعريف و تفسير نمی شود. تمام امکانات نگهداری متهمين در تمام وضعيت ها چه طولانی و چه کوتاه مدت وجود دارد.
حتی اگر در اين بين بر اثر مدت زمان طولانی ويا فشارهای روانی فرد تحت بازداشت و بازجويی ديوانه شود نيز اين مسئله باعث انتقال فرد بازداشتی به مرکز روانی و درمانی نمی شود و اين مورد خاص را نيز با در نظر گرفتن و وجود سالن ديوانگان حل نموده اند و افرادی در ديوانه خانه بازداشتگاه 336 هستند که ساليان سال بدون هيچگونه تغيير ماهيتی در وضعيت پرونده شان نگهداری می شوند. حتی اگر تا پايان عمرشان طول بکشد و قانون مصونيت ديوانه از مجازات در اين بازداشتگاه و در مورد ديوانگاه آن صدق نمی کند. البته اکثر اين ديوانه شدنها و از دست دادن مشاعير در بين بازداشتی های بازداشتگاه 336 بر اثر بازجوئی های سنگين و پی در پی است که آخرش به ديوانگی و جنون متهم می انجامد. حتی عليرغم ديوانه شدن متهين حق ملاقات و ديدار خانواده های آنان را نيز تحت اين شرايط نمی دهند و در تنها نقطه ای که با دستور متوليان بازداشتگاه و کارشناسان پرونده ملاقات انجام می شود در حضور مامورين در دادسرای نظامی است.
در بازداشتگاه 336 همه نوع سلول و انفرادی و عمومی و سوئيت وجود دارد. سلولهای انفرادی از سلول 40 سانتی متری که متهم در آن سرپا نگهداری می شود شروع شده تا انفرادی 3- 4 که هر کدام از اين نوع انفرادی برای افراد و مراحل خاص بازجويی تعريف و تعيين شده و بسته به موضوعيت پرونده و همکاری و يا مقاومت متهم دارد.
شايد بتوان گفت اين بازداشتگاه خاص در سراسر ايران تنها بازداشتگاهی است که غذای تک تک افراد و وعده غذای آنها تعريف شده است و دليلی ندارد که تمام متهمين از يک منو غذای تهيه کنند و بازجوها و کارشناسان فوق متخصص و دوره ديده تعيين می کنند که فرد چگونه تغذيه شود. از برخورداری از تغذيه بسيار ضعيف و فقيرانه در حد فقط زنده ماندن تا مطلوب ترين نوع غذا که البته در مواردی اعتصاب غذا و يا آب يک طرفه نيز در مورد متهمين اعمال می شود و جيره بازداشتی را مدت محدودی آنهم با نظر فنی کارشناسان بازجوئی قطع می کنند.
هرازگاهی عمدا بازداشتی را برای در هم شکستن بدون چشم بند از محوطه اعدام که در آن بر روی يک ميله افقی چندين طناب آماده برای اجرای اعدام وجود دارند می گذرانند و يا با چشم های بسته از ميدان اجرای تيرباران صوری می گذرانند و يا حتی در مواردی خود متهم را برای زجر کش کردن به طور صوری اعدام و يا تير باران می کنند.
البته همه اين نوع شکنجه ها به غير از استفاده از انواع داروها و مواد شيميايی در مراحل اخذ بازجوئی توسط بازجوهاست که در اين نوع بازجوئی ها با استفاده از داروهای خاصی شخص را وادار به اقرار و تسليم شدن در برابر خواسته بازجوها مبنی بر همکاری می کنند که البته در مواردی از داروهای روانکاو و در مواردی ديگر از داروهای خواب آور استفاده می کنند و بر خلاف تاثيرات دارو اجازه خواب به او نمی دهند و برای فشار هر چه بيشتر گاهی اوقات تا روزهای متمادی در همين وضعيت شخص را نگاه می دارند و فرد تحت بازجويی تا مرحله مرگ و اغما پيش می رود که البته لحظه به لحظه اين نوع بازجوئی تحت کنترل بازجوهای فوق حرفه ای ثبت و ضبط و کنترل می شود و قبل از پاره شدن رشته حيات متهم هرازگاهی در وضعيت بيهوشی و يا نيمه بيهوشی اجازه تجديد قوا برای ادامه شکنجه و بازجويی به متهم می دهند.
در مورد متهمين مقاوم در برابر خواسته های بازجوها حتی هفته ها رخ می دهد که فرد تحت بازجويی را که طبق قوانين بازداشتگاه 336 فقط شبها بازجويی می کنند عليرغم قوانين جاری بازداشتگاه مبنی بر بازجويی در شب در روز هم با تعويض مامورين به طور مداوم و شبانه روزی تا مرحله در هم شکستن متهم و اخذ اطلاعات کار را پيش می برند که البته استفاده از تمام گزينه ها بدون ترديد در دستور کار بازجوها وجود دارد. حتی اگر شکستن و خرد کردن مرحله به مرحله دستها و پاها و انگشتان و زانو و دنده ها و فک و کتف و لگن متهم باشد و يا تزريق پی در پی زير پوستی و يا عضلانی آب مقطر به نقاط مختلف بدن مثل کف پا و عضلات پهلوها و مچ دست و يا لثه ها که اگر کفاف نداد مواد شيميايی خاصی را جايگزين آن می کنند و با تزريق آن و درد حاصله فرد را تا مرحله مرگ و يا اقرار پيش می برند.
بازداشتگاه 336 ساحفاجا تنها بازداشتگاهی است که بر اثر نظارت افراد رده بالا و خاص در امور آن مامورين اجازه دارند که برای هرچه سريعتر رسيدن به نتيجه در تحقيقات و بازجوئی ها از خانواده متهمين بازداشتی بهره برداری احساسی نمايند. که در اين موارد تمام و يا عده ای از اعضای خانواده متهم را که بيشتر از همه در مورد آنان حساسيت دارد و يا دلبستگی دارد می آورند و جو شکنجه و رعب و وحشت و تهديد برای خانواده اش ايجاد می کنند و متهم را تا مرحله ای پيش می برند که بر اثر اينگونه فشارها خرد شود و تخليه کامل اطلاعاتی گردد و در اين بين بازداشت غير قانونی همسر و دختر و مادر و خواهر و يا برادر و پدر و دوست و آشنا فرقی نمی کند بلکه مهم اين است که از اين راه” بازجوئی به نتيجه برسد و چه کسی و به چه ميزان صدمه می بيند و يا اين اعمال نقض قانون و حقوق بشر است اصلا مهم نيست.
البته در داخل محدوده بازداشتگاه امکانات مدرن و مجهز پزشکی و بهياری و احياء نيز وجود دارد که برای مواقع اضطراری همچون مواقعی که فرد بازداشتی بر اثر فشارهای روحی و روانی و جسمی دچار آشفتگی می شود و اقدام به انتحار و خودکشی می نمايد “يک تيم مجهز و مجرب خدمات پزشکی هر لحظه در شبانه روز آماده رسيدگی به مسئله رخ داده بر مبنای دستورالعملی پيشاپيش صادر شده در مورد متهم می باشند که اگر دستور احياء و رسيدگی و بازگرداندن متهم و بازداشتی انتحار و خود کشی کننده باشد که تمام تلاش خود را بر مبنای آن دستورالعمل انجام می دهند و اگر دستور بی تفاوتی صريح در مرگ در حين خودکشی باشد که اقدام خاصی انجام نمی دهند و در مورد نجات شخص اقدامی هم نمی کنند.
در بازداشتگاه 336 تمام شگردهای قديمی و جديد و مدرن و پيش پا افتاده در نحوه برخورد و يا بازجويی و يا حتی معدوم و سر به نيست کردن متهم بازداشتی به کار گرفته می شود. خواه اين سربه نيست کردن از طريق القاء خودکشی به عنوان آخرين راه نجات از شکنجه به متهم باشد و يا اينکه متهم را با مرگی سريع و آشکار و به هدف مقتول کردن بکشند و يا اينکه با در نظر گرفتن موقعيت زمانی و ماهيت شخصيتی فرد مورد نظر در مورد اعمال مرگ محرمانه تصميم بگيرند که آن هم ترفندهای خاص خود را در اين بازداشتگاه مخوف دارد. از مبتلا کردن فرد به انواع بيماريهای خاص و لاعلاج تا تزريق و يا خوراندن انواع سموم مرگ آور زمان بندی شده که فرد را در مسيری ظاهرا طبيعی به طرف مرگی تدريجی و فتنه گرانه و برنامه ريزی شده سوق می دهند . از موارد مورد بحث و آشکار اين اعمال که در مورد آن مباحث بسياری بر مبنای مدعيات و مدعيان اظهار می شود و در بازداشتگاه 336 رخ داده قتل آيت الله ميلانی و قتل سعيد امامی است که البته حرفهای بسياری ديگر نيز وجود دارد در مورد رخدادهايی که در مورد سعيد امامی و همسر او در اين بازداشتگاه رقم زده شده و رخ داده که بخش کوچکی از تصاوير شکنجه ها و بازجوئيهای آنان در سطح جامعه پخش و منتشر شد که صد البته قتل و معدوم کردن امثال آنان زدن مهر سکوت و گذاشتن سرپوشی امنيتی بر هزاران جنايت رخ داده در دخمه هايی مانند بازداشتگاه 336 در طی ساليان سال پس از انقلاب است.
البته نبايد فراموش کرد که برای افراد مهمی که در اين بازداشتگاه به طور محرمانه نگهداری می شوند و در بين آنها افراد صاحب منصب و بسيار مهم و حتی اتباع خارجی وجود دارند محدوده خاص و فوق سری و قرنطينه شده ای از نظر اطلاعاتی ايجاد شده که در آن محدوده اتاقها و يا همان سوئيت های مبله با تمام امکانات وجود دارد که حتی مامورين شاغل نيز بدون دستور افراد عاليرتبه بازداشتگاه حق نزديک شدن به آن سوئيت ها و اتاق ها را ندارند چه برسد به اينکه بدانند در آنها چه کسانی هستند و يا چرا نگهداری می شوند.
در نهايت در مورد اين بازداشتگاه اينکه اگر فردی در طی بازداشت در اين بازداشتگاه کشته نشود و به هزاران حلقه مفقوده قتلهای زنجيره ای نپيوندد و جان سالم به در ببرد اگر قرار بر اين شود که پس از مدتی به سر کار بازگردد و همکاری کند به زندان و يا بازداشتگاه امنيتی با درجه پائين تر امنيتی و يا بازداشتگاه حشمتيه منتقل می شود و اگر قرار به اخراج باشد برای تحمل دوران محکوميت در صورت صلاحديد و با اخذ تعهد به سکوت به زندان اوين منتقل می شود و می توان گفت بازداشتگاه 336 ساحفاجا در راس هرم بازداشتگاههای امنيتی سراسر ايران قرار دارد.
مقر اصلی هدايت بازداشتگاه 336 در ساختمان زنبوری دادستانی نظام واقع است.
هفت تیر 7tir.com : مقاله ای از اکبر اعلمی به بهانه مرگ وبلاگ نویس زندانی امید رضا میرصیافی : پیش از اینکه از مفاد بیانیه جهانی حقوق بشر آگاه شوم برای نخستین بار احترام به حقوق بشر را عملا در الگوی رفتاری و مانیفست علی(ع) تجربه کردم و به این نتیجه خوشایند رسیدم که احترام به کرامت فطری همه اعضای خانواده بشری و حقوق برابر و سلبناپذیر آنان، نه تنها اساس آزادی، عدالت و صلح می باشد بلکه دستمایه آموزه های دینی هم هست.
از علی آموختم که رعایت حرمت و حقوق خوارج نیز که سرسخت ترین دشمنان امام محسوب می شدند و از تحقیر و دشنام های ركیك علیه او دریغ نمی ورزیدند محترم است. در مانیفست علی حتی نسبت به دشمنان شناخته شده وی هم مادامی که با شمشیر برهنه علیه دولت عدالت نشوریده اند و به جنگ و نهب روی نیاورده اند باید مدارا کرده و حقوق آنانرا نیز همچون سایر مستمری بگیران حکومت تامین نمود.
در واقع زمانی که دانستم علی به عنوان ولی امر مسلمین ترجمان مهربانی و اغماض حاکمان با مخالفان سیاسی خود بوده و در برخورد با دشمنان قسم خورده اش نظیر مروان بن حکم و سعید بن عاص که از رهبران اصلی جنگ جمل و مخالفان سرسخت وی محسوب می شدند و نیز عبدالله بن زبیر که در ملاءعام بدترین ناسزاها را به امام میگفت ،طریق ملاطفت و گذشت را در پیش می گرفت و مادامیکه خوارج علیه او قیام مسلحانه نکرده بودند با آنها نیز کاملا مدارا کرده و حقوقشان را از بیت المال می پرداخت و آزادیشان را مطلقا محدود نمی ساخت و حتی پس از آنکه علیه وی قیام کرده و در اثر شکست پا بفرار می گذارند ،به هیچوجه اجازه تعقیب آنانرا نمی دهد ، آنگاه به اوج تساهل و تسامح و احترام به حقوق بشر و عطوفت و رافت انسانی در اسلام و مرام علی پی بردم!
وانگهی زیباترین و عاطفی ترین جلوه های حکومت دینی در تاریخ را در واکنش علی نسبت به ربوده شدن خلخال از پای یك زن یهودی مشاهده کردم تا آنجا که وی را به گریستن وادار می کند و مردن هر مسلمانی به خاطر شنیدن این خبر را، غیر قابل ملامت و سرزنش می داند.
از رفتار علی آموختم که حتی جانشین بلافصل محمد(ص) را هم یک یهودی می تواند در اوج قدرتش به شنیع ترین نسبت ها متهم کرده و به محکمه ای فرابخواند و محکوم بکند که قاضی آن منصوب خود او بوده است.
چکیده مترقی ترین و متعالی ترین بیانیه حقوق بشر را در مانیفست امام علی به مالک اشتر خواندم آنجا که خطاب به او نوشته است:
“با همه مردم با رحمت و محبت رفتار کن و برای آنان حیوان درنده نباش که بهره های آنها را غنیمت می شمارد، زیرا آنان دو گروه اند: یا برادر دینی تو هستند یا انسانی مانند تو!”
همزمان با غروب عدالت ،مانیفست علی(ع) نیز در روزهای پایان عمرش تکمیل شد و در برخورد با ابن ملجم اوج انسانیت را به نمایش گذاشت تا با شناخت بهتر او ،انسانيت و کرامت انسانی نیز شناخته شود و شیعیانش بواسطه وجود این الگوی بشری باو ببالند و بداشتن چنین پیشوائی مباهات نمایند.
آری رمز و راز جاودانگی نام علی در بلندای تاریخ که جرج جرداق مسیحی را نیز به ستایش او وامی دارد ،باید در همین مانیفست سیاسی علی و رفتارهای او با مخالفینش جستجو کرد.
به همین سبب زمانی که بنیانگذار انقلاب خط مشی جمهوری اسلامی را ترسیم می کرد از اوصاف علی و مشابهت های جمهوری اسلامی با حکومت علی گفت و مناسبات حاکم بر حکومت نوپای جمهوری اسلامی را با منشور نظری و الگوهای رفتاری او سنجید و تاکید کرد که “در حکومت اسلامی هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است.”
از اینرو ملت ایران پس از تحمل قرن ها خفقان و استبداد و به یغما رفتن آزادی های سیاسی و اجتماعی خود در سودای رسیدن به جامعه و حکومتی که در آن نقد قدرت تا آستانه استیضاح بالاترین ارباب قدرت مجاز و یک حق شهروندی و وظیفه شرعی تلقی می شود ،سر از پا نشناخته و به استقبال اتوپیای معهودی آمدند تا بخیال خود با دیدن انحراف در حکمرانان و خارج شدن آنان از مسیر عدالت قادر باشند آنها را باستیضاح کشیده و با شمشیر کج راستشان کنند و بدینوسیله از سعادت دنیوی و اخروی یکجا بهره مند شوند!
اما اکنون با گذشت سی سال از تشکیل جمهوری اسلامی و تبدیل آن به یک نظام مستقر همچنان به بهانه های مختلف شاهد سرکوب هرگونه صدای مخالف هستیم و تاسف آورتر اینکه در همین راستا هردم خبر ناگواری ذائقه ملت را تلخ کرده و افکار عمومی در خارج از مرزهای ایران را نسبت به اسلام و مردم ایران مشوه می سازد.
آخرین خبرهای از این دست بیانگر آن است که در دل حکومتی که بنام علی بنا نهاده شده است ،وبلاگنویس جوانی بنام “امیدرضا میرصیافی” که بخاطر انتشار عقایدش در یک وبلاگ و به اتهامتوهین به مقدسات و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود ،مالا بدلیل آنکه علیرغم وخامت اوضاع روحی و جسمانی اش و توصیه پزشکی که او را معاینه کرده بود با درخواست مرخصی استعلاجی اش موافقت نشده است تا تحت مداوای پزشکان حاذق قرار گیرد ،در گوشه ای از زندان اوین غزیبانه جان به جان آفرین تسلیم می کند.
اين نخستين بار نيست كه يك زندانى سياسى در زمان حبس خود اینگونه در غربت زندان های ایران فوت مى كند. پیش از این نیز شاهد مرگ زندانیان دیگری نظیر اکبر محمدی و امير حسين حشمت ساران بوده ایم و همه آنها هم در لابلای هیاهوهای سیاسی داخل کشور به وادی فراموش سپرده شده اند ،بدون آنکه مسلمانی از شنیدن خبر آن دق کرده و بمیرد!
من با عقاید این اشخاص کاری ندارم و چه بسا با بسیاری از افکار و اقدامات آنها نیز مخالف باشم اما آنچه برایم مهم می باشد این است که چنین رفتاری با دگر اندیشان و منتقدین هیچ نسبتی با منش و رفتار علی(ع) و دیگر قدیسان صدر اسلام ندارد که مقامات و مسئولان جمهوری اسلامی از صدقه سری آنها به شهرت و نان و مقامی رسیده اند و به اعتبار ریزه خواری بر سر خوان علی ،بر مسند قدرت نشسته اند و بر مردم حکومت می کنند.
من از آن دلگیرم که نه تنها کسی از شنیدن خبر تاسف آور مرگ یک جوان پرشر و شور دربند دق نکرده و نمی میرد بلکه همه ترجیح می دهند عمدا سکوت اختیار نمایند و تنها آمدن این و رفتن آن را در بوق و کرنا کرده و برای آمدن یکی ،هلهله و برای رفتن دیگری مرثیه بخوانند غافل از اینکه هم این و هم آن همیشه بوده اند بدون آنکه باشند و هیچیک از این آمد و رفت های تکراری مانع از ضایع شدن حقی نشده است و لذا مادامیکه نام علی فقط خرج رسیدن به قدرت این و آنها می شود و لاعیر ،با بودن “این” و “آن” هم درب سیاست رایج همچنان بر روی یک پاشنه خواهد چرخید و لاجرم حقوق بشر را همچنان باید در جوامعی جستجو کرد که نام علی در آن بیگانه است و تنها باید در انتظار واکنش اشخاصی بود که هیچ نسبتی با علی و دغدغه هایش ندارند!
براستی اگر امروز علی در میان ما بود در برابر مرگ مشکوک و پرپر شدن جوانانی نظیر “میرصیافی” که احتمالا متفاوت با ما می اندیشند و علیرغم همه سختی هائی که در پیش روی آنهاست مصرانه در جستجوی آرمان های گم گشته خویش هستند ،بی تفاوت باقی می ماند و اساسا آیا با وجود علی باز ما شاهد به زندان اقتادن منتقدان و مخالفانش بودیم تا منتظر واکنش وی نسبت به چنین مرگ غریبانه ای باشیم؟
بدون تردید این قبیل رفتارها و نابردباری ها در برابر مخالفین و دگراندیشان هیچ نسبتی با مانیفست علی ندارد و آنرا تنها باید به حساب برخی از شیعیان ناخلف علی نوشت و بخاطر چنین جفائی که در حق شیعیان راستین علی صورت می گیرد با صدای بلند باید گفت که واقعا شرمنده ایم!
بنوبه خود فوت مظلومانه امید رضا میرصیافی را به خانواده و دوستانش تسلیت گفته و از خداوند منّان برای آن تازه در گذشته غفران و برای بازماندگانش صبر جزیل مسئلت می نمایم و از صمیم قبل آرزو می کنم که در سال نو همه کسانی که بخاطر عقیده و اندیشه خود در کنج زندان بسر می برند در کمال سلامت به دامان گرم خانواده خود بازگردند.
هفت تیر 7tir.com : صدا و سیمای ایران در لحظه تحویل سال نه شمارش معکوس را پخش کرد . نه توپ شلیک کرد . نه آهنگ سال تحویل را نواخت . آنقدر برنامه لحظه تحویل سال بی معنی و بی ربط بود که عده ای شک داشتند که آیا سال تحویل شده است یا خیر ؟ . تعداد قابل توجه ای از بینندگان در لحظه تحویل سال تلویزیون بی بی سی را تماشا می کردند و از تنوع برنامه های آن لذت می بردند اما آنانی که به ناچار به تلویزیون ایران کفایت کرده بودند آنقدر بودند که رکورد یک تنفر همزمان در کشور شکسته شود . آنگاه که لحظه تحویل سال به جای پخش آهنگ سال نو و در کردن توپ دوربین شکبه 3 شهر قم را نشان می داد چه فحش هایی که از خانه میلیون ها ایرانی نسیب یک قضر خاص و محترم جامعه نشد . چه افسوسی خوردند آنان که ماهواره نداشتند تا لحظه تحویل سال را با برنامه های متنوع و جالب بی بی سی فارسی بگذرانند . این اشتباه را سال آینده خیلی تکرار نمی کنند و کمتر کسی لحظه تحویل سال آینده را با صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران خواهد ماند
ماجرای تحویل سال امسال را به قلم یکی از وبلاگ نویسان بخوانید :
ده دقیقه مانده به لحظه تحویل سال سر سفره هفت سین نشستیم. دنبال کانالی میگشتم تا لحظات مانده را با شمارشگر نشان دهد. قرعه به نام کانال سه رسانه ملی افتاد با مجریگری فرزاد حسنی که بعد از مرخصی استعلاجی اجباری اضافه وزن پیدا کرده بود وشکم آورده بود.
ثانیه ها میگذشت و ما هر لحظه منتظر شنیدن صدای توپ تحویل سال و بعد از اون صدای ساز و دهل همیشگی به نشانه تحویل سال بودیم. سه ثانیه…دو ثانیه…یک ثانیه…. و صفر! سکوت! نه صدای توپی شنیده شد و نه ساز و دهل و نه حتی صدای که بگوید : آغاز سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت. ما هم مات به همدیگر نگاه میکردیم و به ثانیه شمار که نکند اشتباهی رخ داده ؟! نکند سال تحویل نشد؟ نکند…. و کلی سوال که همه در یک لحظه از سرم گذشت!
اما هیچ اشتباهی نبود. دوتصویر بر صفحه تلوزیون نقش بسته بود. در سمت راست استودیو شبکه سه بود و در سمت چپ تصاویر پخش مستقیم از قم! واقعا احسنت و دست مریزاد به مدیران و تهیه کنندگان به این خوش ذوقی که درست در یکی از مهمترین لحظات سال برای ایرانیان اینهمه نوآوری و خلاقیت به خرج دادند و بجای نماد همیشگی تحویل سال ما را به پخش مستقیم از قم مهمان کردند. دست مریزاد آقایان با این رسانه ملیتان! با این خوشمزگی ها نه ارزش و اعتبار نوروز را کمرنگ میکنید و نه رسوم ایرانی را بر می اندازید. تنها اعتبار رسانه تلوزیون و اعتماد مردم را از بین میبرید.
این ماجرا واقعیست :
زن خطاب به قاضی ادامه می دهد :
آقای قاضی! به من می گه باید صبح تا ظهر دست به سینه و دوزانو بشینی و چشم از چشمای من بر نداری؛ چشمای پر از لک و لوک و خمارش؛ چشمای ترسناکش. ازم می خواد ظهر تا شب هم ازش دست نکشم؛ یعنی بهش دست بکشم. می گه باید ظهر تا شب روی من راه بری؛ روی اون همه چربی. باورتون می شه؟ ازم دست نمی کشه. شاید اگه اینو بهتون بگم حق رو به من بدین. حقو به من ندین. حقمو بدین. می گه شب تا صبح هم باید باهاش بکشم. نمی دونین از دستش چی می کشم. هنوز نذاشتم بهم دست بکشه. اینم نامه پزشکی قانونی.
«خانوم موهاتونو بکنین تو. کسی که خربزه می خوره پای لرزشم می شینه»
چشم آقای قاضی. چشم. آره بدنم داره می لرزه. انگشتام از بس می لرزن نمی تونن این دو تا تار مو رو بکنن زیر مقنعه. شما درمورد خربزه حق دارین. من از سر اجبار با اون آقا عقد کردم. حالا هم نمی خوام باهاش برم زیر یه سقف. چشمام درد می کنه. حتا همون نصف مهریه خودمو هم نمی خوام. نمی خوام بیچاره تر از اینی که هستم بشم. «پول و پله داری که بعد از طلاق بتونی زندگی کنی؟»
شما نگران اونش نباشین. می رم کار می کنم. توی تولدها. توی عروسی ها. توی مردم. کار می کنم. دستامو ببینین. جوونن. ازشون کار می کشم.
«تو نصف مهریه ات رو بیشتر نمی تونی بگیری. با اونم که کاری نمی تونی بکنی. تازه اگه شوهرت اذیتت نکنه و به موقع مهرتو بده.»
نمی خوام آقای قاضی. فقط ولم کنه. بی خیالم بشه. توی این چند ماه دیوونم کرده. اگه بدونین از دستای سنگینش چی کشیدم. اینم نامه پزشکی قانونی.
«چی می کشید؟»
همون دیگه. اسمش یادم می ره. خیلی می کشید. خیلی.
«می خوای یه کاری کنم که بتونی همه مهریه رو بگیری و بعد از این راحت تر زندگی کنی؟»
آقای قاضی! شما در حق من پدری کنین. هر گلی که بزنین به سر خودتون زدین. یه عمر دعاتون می کنم. می یام کنیزی خانومتونو می کنم. می یام پرستاری بچه ها و نوه هاتونو می کنم. ازتون هم هیچ پولی نمی خوام. فقط کمکم کنین. جونمو نجات بدین. فقط بهم بگین باید چی کار کنم؟
«این نامه پزشکی قانونی رو پاره کن بریز دور. امشب بیا پیش خودم»
هفت تیر 7tir.com : سی سال پیش در چنین روزی : آیتالله خمینی: حجاب اسلامی باید در مملکت رعایت بشود در پی سخنان آیتالله خمینی درباره حجاب زنان در فیضیه قم، آیتالله اشراقی، داماد آیتالله خمینی گفت: «خواست امام این است که حجاب اسلامی باید در مملکت رعایت بشود.» اشراقی توضیح داد: «حجاب اسلامی لازم نیست حتماً چادر باشد.»
سخنان دیروز آیتالله خمینی در جمع طلب فیضیه قم انعکاس گستردهای در تمام محافل و مجامع یافت و خصوصاً آن قسمت که درباره حجاب اسلامی بود، مورد شرح و تفسیر فراوان قرار گرفت.
بنا به نوشته روزنامه اطلاعات، در پی سخنرانی آیتالله خمینی که دیروز گفته بود «از فردا باید بانوان با حجاب اسلامی در وزارتخانهها حاضر شوند» عدهای تندرو با شدت عمل از بانوان بیحجاب و اقلیتهای مذهبی خواستند که از فردا حتماً با چادر حاضر شوند والا با شدت عمل مواجه میشوند.
در پی این وضع آیتالله اشراقی داماد آیتالله خمینی به روزنامه اطلاعات گفت: «امیدوارم که این حرف درست نباشد که مردم بخواهند با شدت عمل نهی از منکر کنند، اما آنچه خواست امام است این است، خلاصه باید حجاب اسلامی رواج پیدا کند و مملکت، مملکت اسلامی است و ما جمهوری اسلامی را داریم پایهگذاری میکنیم. باید قوانین اسلامی مو به مو به قدر امکان اجرا بشود. البته در سطح مقداری از خانهها، ادارات، حتی دانشگاهها، مدارس، دبیرستانها بایستی توجیه بشود که خانمها رعایت حجاب اسلامی را بکنند و معنای حجاب اسلامی هم چادر نیست. چادر یکی از مصارفش این است که البته بهتر خانمها را میپوشاند، اما به صورتهای دیگر هم میتوانند خانمها همانقدری که مو را بپوشانند، مواضع زینت را هم بپوشانند، چون حجاب یکی از ضروریات دین اسلام است. چون به هر شکلی و به هر نحوی که مواضع زینت، و مو و گردن که لباس آبرومندی بپوشند به هر شکلی که میخواهد باشد و لازم نیست که حتماً چادر باشد.»
آیتالله اشراقی افزود: «اما فکر میکنم مردم مسلمانی که آشنا با احکام اسلامی دارند با اینکه همه اشتیاق کامل دارند که حجاب اسلامی باشد و آقا نظر مبارکشان این است که همه جا حجاب اسلامی رواج یابد، خانمها حتیالمقدور حجاب را رعایت کنند ولی مردم نباید هرج و مرج ایجاد کنند و نباید در نهی از منکر، منکر را با منکر دیگری دفع کرد، منکر را باید با روش مسالمتآمیز دفع کرد. استدعا کنند، خواهش کنند از خانمها که رعایت حجاب اسلامی را بکنند، اما اگر توهینی پیش بیاید یا جسارتی بشود یا بخواهند به طورهای دیگری که خود آن کارها منکر باشد از نظر اسلام محکوم است، چه بهتر که مردم حتیالمقدور سعی کنند و کوشش کنند که رعایت موازین اسلامی را بکنند. و از طرف دیگر خود خانمها هم باید این حکم اسلامی را خودشان اجرا کنند.»
وی گفت: «ما باید غربزدگی را کنار بگذاریم و برای زن همهگونه شخصیتی قائلیم و رعایت کمال احترام نسبت به خانمها میشودو تساوی حقوق که بین زن و مرد قائل هستیم و خانمها را در تمام شئون لازمالرعایه میبینیم و موقعیتهایی که اسلام نسبت به خانمها داده که شاید هیچ مذهبی یا هیچ مرام دیگری اینطوری نسبت به خانمها احترام قائل نیست. و در تمام شئون اجتماعی میتوانند شرکت کنند، حتی حق رأی دادن دارند و میتوانند فعالیتهای اجتماعی داشته باشند. اینکه خانمها حجاب اسلامی داشته باشند هیچ تزویدی برای آنها نیست. این یک حکمی است که رعایتش بر عهده خود خانمهاست.»
به نوشته روزنامه اطلاعات، امروز در بسیاری از مدارس دخترانه تهران تظاهراتی در جهت موافقت و مخالفت با حجاب اسلامی برگزار شد. این تظاهرات در دبیرستانهای دخترانه مرکز و شمال و قسمتی از غرب تهران گستردهتر بود. پارهای از شعارهای این گروه عبارت بود از «حجاب ما پاکی ماست»، «الله اکبر» و «درود بر تو خواهر مجاهد». موافقان و مخالفان حجاب برای تظاهرات در این مورد به دانشگاه تهران رفتند.
کارکنان زن هواپیمایی ملی ایران امروز نسبت به حجاب اسلامی زنان اعتراض کردند. خانم فرزانه نظرعلی به عنوان نماینده کارکنان زن هما در ویلا گفت: «حجاب ما زنان پاکی ماست و دولت باید برای خانمها در جهت تقویت حجاب فکری اندیشه کند، نه حجاب ظاهری.» وی گفت: «عدهای ما را متهم کردهاند نیمه لخت به محل کار خود میرویم حال آنکه یونیفورم ما کاملاً پوشیده است.»
به گزارش روزنامه اطلاعات در محوطه دانشگاه تهران مخالفان حجاب به منظور بزرگداشت روز جهانی زن تظاهرات کردند. آنان که در آمفی تئاتر هنرهای زیبای دانشگاه تهران و محوطه دانشگاه گرد هم آمده بودند، ابتدا سرودی در بزرگداشت روز زن خواندند و آنگاه این شعارها را سر دادند که «اتحاد، مبارزه، آزادی»، «مرگ بر استبداد». این گروه زنان خواستار حقوق برابر و مزد مساوی میان کارگران زن و مرد شدند. سپس گروهی از دانشآموزان به دانشگاه رفتند و در حالی که استدلال میکردند چون زن و مرد در انقلاب با هم شهید شدند، پس هر دو باید آزاد باشند، به چپهایی که در دانشگاه مراسم برگزار کرده بودند پیوستند.
در تظاهرات امروز دانشگاه تهران، گروهی از زنان که علیه حجاب اسلامی شعار میدادند به سوی دادگستری رفتند در اجتماعی که در مقابل دادگستری برگزار شد قطعنامهای علیه حجاب صادر کردند. گروهی از زنان و مردان انقلابی مذهبی نیز در دانشگاه تهران به طرفداری از حجاب شعار دادند.
در همین حال جنبش ملی مجاهدین، هواداران سازمان مجاهدین در بیانیهای به مناسبت روز جهانی زن ، اقدامات «سرمایهداری غرب را در چهره کریه و بزک کرده آزادی زن» محکوم کردند، اما سازمان چریکهای فدایی خلق رفتار ضدانقلابی مرتجعان در مورد زنان را محکوم کرد.
تظاهرات زنان در اعتراض به اجباری شدن حجاب
فیلم تظاهرات بزرگ زنان در اعتراض به ممنوعیت حجاب در ایران سال 58 :