Posts Tagged ‘تلویزیون’

فیلم سخنرانی میرحسین موسوی در تلویزیون : امام مخالف گرانی سیگار بود

شنبه, می 23rd, 2009


هفت تیر 7tir.com  :  میرحسین موسوی  در قسمت هایی از صحبت هایش در اولین برنامه تبلیغات تلویزیونی برای مخالفت با گرانی به مثالی در مورد نظر امام در رابطه با مخالفت با گرانی سیگار پرداخت . میرحسین دیشب در اولین برنامه انتخاباتیش در صدا و سیما گفت  : زمانی می‌خواستند قیمت سیگار را در کشور بالا ببرند که امام به این امر اعتراض کرد مبنی بر این‌که به دلیل این‌که می‌خواهید بودجه‌ی خود را تامین کنید قیمت  سیگار  را بالا می‌برید و در این صورت مردم را با مشکل مواجه می‌کنید. بنده در پاسخ به ایشان گفتم که موافق با این قضیه نیستم اما مجلس به دلیل این‌که می‌خواهد بودجه‌ای متوازن داشته باشد این کار را انجام می‌دهد. امام فرمود که از قول ایشان به نماینده‌ها بگویم که این موضوع را منع می‌کنند. هنگامی که این سخن را به نماینده‌ها منتقل کردم، به اصطلاح عامیانه‌ی خودمان نمایندگان تصور کردند که چغلی آنها را به  امام کرده‌ام. از این رو کمیسیون بودجه دسته‌جمعی خدمت امام رفته و گفتند که بودجه مشکل دارد و می‌خواهند قیمت سیگار را بالا ببرند، چون سیگار دود است و مضر است و می‌خواهند از این راه به دولت کمک کنند. امام در ابتدا گفتند که این امر نمی‌شود. بعد از بحث‌های فراوانی ایشان فرمودند که قیمت سیگارهای ارزانی که مردم عادی می‌کشند را دست نزنید اما قیمت سیگارهای لوکس را بالا ببرید. این سیاست در آن زمان در کشور اعمال می‌شد و این حساسیت ایشان نسبت به بالا رفتن حتی یک ذره از قیمت‌ها در زمان جنگ و دفاع مقدس بود؛ چرا که ایشان لمس کرده بودند که بالا رفتن قیمت‌ها چه فشاری را بر دوش مردم و سفره‌هایشان می‌گذارد.
.
فیلم اولین برنامه تبلیغات تلویزیونی میرحسین موسوی را در زیر ببینید :

.
.
قبلی : میرحسین موسوی

سوتی مجری شبکه 3 هنگامی که می خواهد در مورد رحلت امام صحبت کند

جمعه, می 22nd, 2009


هفت تیر 7tir.com :  در فیلم بالا مشاهده می کنید مجری برنامه گلبرگ در شبکه 3 هنگامی که میخواهد در مورد ارتحال آیت الله خمینی صحبت کند به جای آنکه بگوید “ ارتحال جانسوز رهبر انقلاب” کلمه جانسوز را با جان گداز قاطی می کند و در نتیجه می گوید : “ارتحال جان گوز رهبر انقلاب” …
به نظر می رسد این مجری با توجه به زمان  سوتی دادن به عنوان  بد شانس ترین مجری تلویزیون ایران انتخاب شود

فیلم بیرون کردن عوامل صدا و سیما از دانشگاه علم و صنعت توسط دانشجویان

سه شنبه, می 19th, 2009


به گزارش هفت تیر 7tir.com  به نقل از آینده نیوز :  گروه کثیری از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت، امروز در اقدامی اعتراض گونه به روند عدول رسانه ملی از بیطرفی و جانبداری آشکار این سازمان از نامزدی خاص، با سردادن شعارهای کوبنده، از ضبط برنامه توسط گروه اعزامی برنامه منطقه آزاد شبکه سوم سیما به شدت ممانعت کردند.

خبرنگار آینده که دانشجوی رشته مهندسی برق این دانشگاه است و از نزدیک شاهد این رویداد بوده، در گزارش خود آورده است: بر اساس اعلام قبلی برنامه منطقه آزاد که دیشب نیز تبلیغ برگزاری آن از شبکه سوم سیما به صورت زیرنویس پخش شد، قرار بود تریبون آزاد این شبکه ساعت 11 امروز دوشنبه 28/2/88 برنامه خود را در دانشگاه علم و صنعت ضبط کند .

راس ساعت مقرر این گروه تجهیزات و نفرات اعزامی خود را مقابل مسجد دانشگاه مستقر کرد. اما هنوز وسایل گروه به طور کامل مستقر نشده بود که دانشجویان با سر دادن شعارهای مختلف از انجام کار آنها ممانعت به عمل آوردند. گروهی از بسیجیان دانشگاه نیز از طریق آمپلی فایر مقابل مسجد در صدد کنترل فضا و ایجاد آرامش بر آمدند که به علت گستردگی دامنه مخالفت دانشجویان، موفق به این کار نشدند و در واکنش به اقدامات تحریک آمیز برخی دانشجویان بسیجی، دانشجویان مخالف نه تنها آمپلی فایر را شکستند بلکه تریبون گروه صدا و سیما را نیز سرنگون کردند.

در ادامه این گزارش آمده است : متعاقب این اقدامات، گروه دانشجویان مخالف که حدود 200 نفر بودند، با گروه دانشجویان بسیجی که حدود 50 نفر بودند به تبادل شعار علیه یکدیگر پرداختند. دانشجویان مخالف شعارهایی از قبیل نصرمن الله و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب/ دولت سیب زمینی، نمی خوایم نمی خوایم و در مقابل دانشجویان بسیجی نیز با سر دادن شعارهایی از قبیل مرگ بر منافق، آزادی اندیشه دروغه دروغه و سردادن شعارهایی دیگر به سمت دانشجویان مخالف حمله ور شدند و اندک زد و خوردی نیز رخ داد.

خبرنگار ما در ادامه گزارش خود آورده است: در دست یکی از دانشجویان معترض تراکتی وجود داشت که بر روی آن نوشته شده بود: صدا وسیما= کیهان تصویری.اعتراض دانشجویان دانشگاه علم و صنعت به روند جانبداری از آقای احمدی نژاد در برنامه های صداو سیما بود و دانشجویان می گفتند، چرا صدا و سیما که با بودجه ایرانیان اداره می شود، در خدمت گروهی خاص در آمده و برنامه منطقه آزاد شبکه سوم سیما نیز شب های قبل برنامه ضبط شده در چند دانشگاه کشور را با سانسور شدید و به نفع آقای احمدی نژاد پخش کرده است.

در پایان این گزارش آمده است: گروه اعزامی صداوسیما از سرناچاری و عدم امکان ادامه فعالیت، وسایل خود را جمع آوری کرده  و ساعت 13به بیرون از دانشگاه رفت. دانشجویان در هنگام بیرون رفتن عوامل صدا و سیما همانطور که در فیلم زیر می بینید شعار ” برون بیرون ” را سر می دادند :
.
فیلم بیرون کردن عوامل صدا و سیما از دانشگاه علم و صنعت

.
قبلی : فیلم قسمت های سانسور شده برنامه منطقه   آزاد انتخابات شبکه 3

اکبر اعلمی : تلویزیون ثبت نام کودک 12 ساله را نشان داد اما من را سانسور کرد

چهار شنبه, می 13th, 2009

اخبار داغ هفت تیر اکبر اعلمی /></a></p> <p style=

هفت تیر 7tir.com: اکبر اعلمی گفت: «تنگ‌نظری‌های سیاسی تا آنجا ادامه می‌یابد که حتی یک تصویر از دهها عکس و فیلم مربوط به نشست مطبوعاتی اینجانب در ستاد انتخاباتی وزارت کشور که در حضور دهها خبرنگار و عکاس گرفته شده در صدا و سیمایی که با پول ملت اداره می‌شود، منتشر نمی‌شود، اما عکس و فیلم مربوط به کودک 12 ساله و کشاورز اردبیلی که با هماهنگی دست اندرکاران مربوطه، به وزارت کشور هدایت شده‌اند با آب و تاب کامل در رسانه‌های داخلی و خارجی منعکس می‌شود»!!

به گزارش هفت تیر  اکبر اعلمی یکی از 5 نامزد مطرح انتخابات ریاست جمهوری دهم  در دیدار با جمعی از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم  با ابراز ناخرسندی از عملکرد رسانه‌های داخلی و خارجی در انعکاس اخبار مربوط به کاندیداها و برخورد کاملاً حذفی صدا و سیما گفت: «بنده 30 سال در این کشور در سمت‌های مختلف خدمت کرده‌ام و در طول هشت سال دوران نمایندگی خود هم عضو مهمترین کمیسیون مجلس یعنی امنیت ملی و سیاست خارجی بوده‌ام، علاوه بر اینها با انتخاب نمایندگان مجلس دو سال ریاست شورای نظارت بر سازمان صداوسیما و 8 سال ریاست گروههای دوستی پارلمانی ایران و انگلیس ،ایران و آلمان ،ایران و اسلوونی و ایران و سریلانکا را برعهده داشته‌ام. افزون بر اینها در طول دو دوره نمایندگی مجلس حداقل 80 بار در دانشگاههای سراسر کشور برای دانشجویان سخنرانی کرده‌ام».

عضو سابق کمیسیون امنیت ملی افزود: «4 روز پیاپی مناظره بنده با الهام وزیر کنونی دادگستری از شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است و 8 سال تمام مردم دهها نطق بنده و بیش از 70 بار سوالاتم از وزرای مختلف را از طریق صدای جمهوری اسلامی شنیده‌اند، بنابراین اعلمی برای مسئولان کشور، دست اندرکاران صدا و سیما، ارباب جرائد طیف وسیعی از مردم و کشورهای خارجی نام نا آشنائی نیست تا مدعی شوند که او هم کاندیدائی است مانند سایر کاندیداهای گمنام»!

نماینده سابق تبریز در مجلس شورای اسلامی در تبیین علل برخورد حذفی با وی گفت: «ذکر یک مثال می‌تواند توضیح دهنده رفتارهای اقتدارگرایان با من باشد».

وی یادآور شد: «یکی از دوستانم که عضو فدراسیون کشتی است می‌گفت که در آستانه یکی از بازی‌های المپیک در نظر داشتیم بهترین کشتی‌گیران را برای تیم ملی انتخاب نمائیم، با هریک از افراد ذی‌نفوذ دولتی که در این‌خصوص مشورت کردیم اغلب افراد سرشناس کشتی را که نوعاً به‌دلیل ارتباط نزدیک با بعضی از مسئولان دولتی، اعضای فدراسیون کشتی، مجریان ورزشی صدا و سیما و خبرنگاران و مدیر مسئولان نشریات ورزشی، صاحب نام و شهرت شده بودند را معرفی می‌کردند. لذا به سایر اعضای فدراسیون گفتم این درست نیست که ما از میان جامعه بزرگ کشتی‌گیران تنها بر روی تعداد محدودی از افراد سرشناس متمرکز شویم از این‌رو پیشنهاد کردم تا با تشکیل تیم‌هایی در شهرهای مختلف آنها به باشگاه‌ها مراجعه کرده و با بررسی کشتی کشتی‌گیران مطرح هر باشگاه بهترین‌ها را برای تیم ملی انتخاب کنند و همین کار را هم کردیم و در بررسی‌های خود با کشتی‌گیران قَدَری مواجه شدیم که به‌دلیل عدم ارتباط با مسئولان دولتی گمنام باقی مانده و هرگز از آنها نامی به میان نمی‌آمد».

نماینده مجالس ششم و هفتم ادامه داد: «این دوست می‌گفت کشتی‌گیرانی که از این طریق شناسائی شدند در رقابت با کشتی‌گیران نام و نشاندار پشت بسیاری از آنها را به خاک مالیدند و جالب اینجاست که دو سه نفر از کشتی‌گیران بسیار سرشناس هم از بیم اینکه مبادا پشتشان توسط کشتی‌گیران گمنام به خاک مالیده شود به بهانه‌های مختلف از کشتی گرفتن با آنها شانه خالی کردند.»!

اعلمی گفت : «این‌روزها هرکس به خبرهای صدا و سیما ی جمهوری اسلامی ایران گوش فرا دهد و روزنامه‌های وابسته را مطالعه کند و یا حتی به گزارش‌های خبری شبکه‌های تلویزیونی وابسته به کشور‌های خارج نظیر BBC توجه نماید، متوجه این واقعیت و نوعی همنوائی کامل در اعلام اسامی کاندیداهای ریاست جمهوری خواهد شد».

وی افزود: «همه این رسانه‌ها قبل از اینکه شورای نگهبان در مورد صلاحیت کاندیداهای احتمالی اظهار نظر نماید و یا اینکه مردم با رای خود در پای صندوق‌های رای‌گیری وزن اجتماعی و سیاسی و میزان مقبولیت کاندیداها را تعیین کنند، بالاتفاق به بهانه اینکه آقایان احمدی‌نژاد، محسن رضائی، کروبی و موسوی کاندیداهای مطرح هستند، تبلیغات خود را صرفاً روی آنها متمرکز کرده و پیوسته به مخاطبین خود تلقین می‌کنند که این چهار تن کاندیداهای سرشناس ریاست جمهوری هستند! و جالب‌تر اینکه حتی کسانی که پیوسته بر طبل ضرورت تغییر و اصلاحات می‌کوبند آنها هم بدون اینکه به نقش و سهم افراد مذکور در ایجاد وضعیت نامطلوب کنونی توجه کنند، تحت تاثیر این بمباران تبلیغاتی نگاهشان صرفاً معطوف به همین چهار نفر شده است»!

این کارشناس اقتصاد بین‌الملل افزود: «این قبیل تنگ نظری‌های سیاسی و سازمان یافته تا آنجا ادامه می‌یابد که حتی یک تصویر از دهها عکس و فیلم مربوط به نشست مطبوعاتی اینجانب در ستاد انتخاباتی وزارت کشور که در حضور دهها خبرنگار و عکاس گرفته شده در هیچ‌یک از رسانه‌های وابسته به جناح‌های اقتدارگرای به اصطلاح اصلاح طلب و اصولگرا و به‌ویژه صدا و سیمایی که با پول ملت اداره می‌شود، منتشر نمی‌شود، اما عکس و فیلم مربوط به کودک 12 ساله و کشاورز اردبیلی که با هماهنگی دست اندرکاران مربوطه، به وزارت کشور هدایت شده‌اند با آب و تاب کامل در رسانه‌های داخلی و خارجی منعکس می‌شود تا به این بهانه مقدمات و توجیهات محدود ساختن هرچه بیشتر حق انتخاب شدن در انتخابات ریاست جمهوری فراهم شود»!!

اعلمی ادامه داد: «مساله در خور توجه‌تر اینکه شبکه تلویزیونی BBC (بنگاه خبرپراکنی بریتانیا) هم که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایران راه‌اندازی شده و بعضی از دست اندرکاران آن خبرنگار و نویسنده روزنامه‌های وابسته به جریان موسوم به دوم خرداد بوده‌اند ،به‌جای اینکه در ظاهر هم خود را بی‌طرف نشان داده و از دخالت در امور داخلی ایران و انتخابات ریاست جمهوری خودداری ورزیده و به گردش آزاد اطلاعات تن دهند، در یک هم‌صدایی آشکار از ادبیات رسانه‌های حکومتی استفاده کرده و همواره بر مطرح بودن چهار کاندیدای مورد اشاره تاکید می‌ورزد و این در حالیست که مطرح بودن این افراد الزاماً به معنای مقبولیت اجتماعی آنان نیست، سکون و یخبندان فضای انتخاباتی دلیل این ادعاست».

این حقوقدان در ادامه گفت: «وانگهی اگر شهرت و مطرح بودن اشخاص به تنهائی دلیلی بر بالا بودن شانس پیروزی آنها باشد، محمد علی کلی و جو فریزر هم مشهورترین بوکسورهای جهان بوده‌اند اما اگر امروز در رینگ مسابقه در برابر یک بوکسور آماتور قرار بگیرند چه بسا با یک هوک چپ و راست ناک اوت شوند. همینطور شهرام جزایری هم امروز از شخصیت‌های مطرح و مشهور به شمار می‌آید اما آیا کسی می‌تواند مدعی شود که این شهرت نشانه محبوبیت و مقبولیت اجتماعی اوست؟ بنابراین مقبولیت و محبوبیت معطوف به شهرت و مطرح بودن تنها در پای صندوق‌های رای مشخص خواهد شد و با جنگ روانی و برخوزدهای انحصارطلبانه نمی‌توان بعضی از کاندیداها را بر جامعه تحمیل کرد».

این کاندیدای ریاست جمهوری دهم افزود: «واقعیت این است که شهرت برخی از افراد ناشی از تریبون‌های دولتی و حکومتی و یا رسانه‌هایی است که با رانت‌های دولتی اداره می‌شوند و متاسفانه قریب به اتفاق آنها هم در انحصار اعضای کلکسیون دائمی قدرت و عوامل و نزدیکان آنها قرار دارد و اگر قرار باشد که در هر انتخاباتی تنها این قبیل افراد مطرح، همواره مطرح شوند و اسامی سایر نامزدها به دلیل عدم اتصال به دو منبع پول و قدرت در غربت قرار بگیرد، لاجرم قدرت همچنان در انحصار کسانی باقی خواهد ماند که اغلب صاحب قدرت و ثروت بادآورده هستند و اصرار می‌ورزند که کشور را به صورت الیگارشی اداره کنند، در اینصورت جمهوریت رنگ سلطنت به خود خواهد گرفت که این روند در تعارض آشکار با اصول متعدد قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر است».

اکبر اعلمی به ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر اشاره کرد و گفت:‌ «به موجب این ماده اساس و منشا قدرت حکومت، اراده مردم است و اين اراده بايد به وسيله انتخاباتى ابراز گردد که از روى صداقت و به طور ادوارى صورت پذيرد و انتخابات بصورت عمومى و با رعايت مساوات و با راى مخفى يا طريقه‌اى نظير آن انجام گيرد که آزادى راى را تامين نمايد. هر کس حق دارد که در اداره امور عمومى کشور خود، خواه بصورت مستقيم و خواه با وساطت نمايندگانى که آزادانه انتخاب شده باشند ،شرکت جويد و این همان نکته مهمی است که اصول 6 و 56 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر آن تاکید ورزیده است».

وی افزود: «این امر در کشوری با شرایط ایران زمانی جامه عمل خواهید پوشید که طبق توصیه بند 9 اصل سوم قانون اساسی ،حاکمیت تبعيضات ناروا را در عرصه انتخابات رفع و امكانات عادلانه را برای همه کاندیداها و حق انتخاب آزاد ایجاد نماید، درغیر این‌صورت باید رسماً اعلام کنند که بجز کاندیداهای حکومتی کسی حق ورود به میدان رقابت‌ها را ندارد»!

در پایان این دیدار دانشجویان نیز نقطه نظرات خود را بیان کرده و حمایت خود را از نامزدی اکبر اعلمی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام کردند.

فیلم انتقاد بی سابقه صادق زیبا کلام از جمهوری اسلامی در پخش زنده صدا و سیما

یکشنبه, می 10th, 2009

صادق زیبا کلام

هفت تیر 7tir.com –  گزارش از مهدی محسنی :  برنامه تلویزیونی «رو در رو» جمعه شب ساعت 20:30 به مدت یک ساعت از شبکه خبر به شکلی زنده پخش شد. در این برنامه به شکل بی سابقه ای برخی سیاست های کلیدی 30 ساله جمهوری اسلامی ایران از سوی دکتر صادق زیبا کلام مورد انتقاد، سرزنش و حتی تمسخر واقع شد.

زیبا کلام مدعی شد که 30 سال گذشته ما در این توهم بوده ایم که پرچمدار مبارزه کشورهای جهان سوم و تحت ستم با «استکبار جهانی» به رهبری امریکا هستم. بجای اصل قرار دادن منافع ملی ، ایدئولوژی را برای تنظیم سیاست خارجی خود برگزیده ایم.

زیبا کلام در پاسخ به ادعای محمدرضا حاج بابایی ، عضو هیات رئیسه مجلس هشتم در مورد آزاد ننمودن 12 میلیارد دلار دارایی های بلوکه شده ایران توسط دولت اوباما به عنوان حسن نیت، پاسخ داد:

«بحث بلوکه شدن دارایی های ایران که مسئولان جمهوری اسلامی می گویند  واقعیت ندارد. این پولها به عنوان غرامت به ایرانیانی که به شهروندی آمریکا درآمده بودند و اموالشان به هر بهانه ای، مثلا طاغوتی بودن، توسط سپاه و دولت و دیگر نهادها مصادره شد پرداخته شده است. آنها به دادگاه های آمریکا شکایت کرده اند که اموال و زمین ها و کارخانه هایشان بی دلیل مصادره شده و پس از بررسی غرامت هایی به آنها تعلق گرفته و از آن پول چیزی باقی نمانده است.»

همچنین زیبا کلام در پاسخ به سخنان بابایی که آمریکا را موجب بسیاری از مشکلات کشور خواند گفت : «ما به همین دلیل با آمریکا دشمنی می کنیم که برای مشکلاتی که از حلشان عاجز هستیم مقصری داشته باشیم و چه مقصری بهتر از آمریکا.»

این استاد دانشگاه در مورد این تصور که آمریکا رژیم صدام را به جنگ با ایران مجبور کرد، گفت: «سی سال این دروغ را به مردم گفته ایم اما پاسخ نمی دهیم اگر جنگ بد بود و آمریکا آنرا به راه انداخت چرا پس از فتح خرمشهر آنرا متوقف نکردید؟ آیا آمریکا بود که بر ادامه جنگ اصرار می کرد؟»

زیبا کلام همچنین با انتقاد از سیاست صدا و سیما گفت: «شما خبرهایی را که در جهت رفتار های مثبت دولت آمریکا و باراک اوباما باشد پوشش نمی دهید. مثلن وقتی ایشان از لزوم پیوستن اسرائیل به ان پی تی یا تشکیل دولت فلسطینی حرف می زند.»

دکتر زیبا کلام در پاسخ به پرسش دو نفر از دانشجویان حاضر دراین برنامه در مورد دلایل ادامه دشمنی با آمریکا و اینکه چرا بعد از سی سال از فرصت پیش آمده استفاده نمی کنیم گفت : «باید این را از کسانی پرسید که فکر می کنند «پرچمدار مبارزه با استکبار جهانی» هستند و منافع ملی را اینگونه به خطر انداخته اند.»

امیر محبیان، روزنامه نگار و دکتر کیومرث اشتریان، استاد دانشگاه تهران از دیگر مهمانان این برنامه بودند. بینندگان نیز می توانستند با تماس تلفنی و طرح سوال و همچنین ارسال اس ام اس و پاسخ به سوال «آیا عملکرد اوباما را در 100 روز اخیر مثبت ارزیابی می کنید؟» در این برنامه شرکت کنند.

لازم به ذکر است نقل قولهای بالا نزدیک به سخنان ابراز شده و تنها بخشی از اظهار نظر های طرح شده در این گفتگو است ( می توانید فیلم کامل این برنامه را در زیر همین صفحه ببینید ) . در این برنامه محبیان مواضع بسیار میانه و معتدلی را طرح نمود و محتوای سخنان اشتریان بیشترین نزدیکی را به اظهارات زیبا کلام داشت.

پخش این برنامه به شکل فعلی را می توان یکی از مثبت ترین اقدامات صدا و سیمای جمهوری اسلامی در یک دهه اخیر قلمداد نمود. اگر امکان ادامه آن به شکل و سیاق فعلی و بهره بردن از همه دیدگاه ها میسر باشد.

چنانچه در در دیدن فیلم مشکل دارید به خاطر فیلتر بودن یوتیوب در ای اس پی شماست.

قسمت دوم ویدئو(کلیک)

قسمت سوم  ویدئو(کلیک)

دلقکها وارد شدند : برای درست نشان دادن رد صلاحيت های شورای نگهبان

سه شنبه, می 5th, 2009

اخبار داغ هفت تیر براي درست نشان دادن رد صلاحيت هاي شوراي نگهبان : دلقکها وارد شدند

هفت تیر 7tir.com: چند سالیست در زمان ثبت نام کاندیداهای انتخابات ، برای مثبت نشان دادن عملکرد شورای نگهبان در رد صلاحیت گسترده کاندیداها، تعدادی نامزد ریاست جمهوری که بیشتر به دلقک شبیه هستند  از سوی جمهوری اسلامی، فرا خوانده می شوند و در مقابل دوربین تلویزیون با خبرنگاران صدا و سیما مصاحبه می کنند، تا به مردم بقبولانند که رد صلاحیت صورت گرفته توسط شورای نگهبان و وزارت کشور، کار بسیار درستیست. جالب اینکه این مصاحبه ها و بزرگ نمایی ها تنها با دلقک ها انجام می شود و هرگز از چهره ها مطرح و محبوبی  که رد صلاحیت می شوند نام برده نمی شود .

چنانچه در دیدن فیلم مشکل دارید به خاطر فیلتر بودن یوتیوب درISP  شماست.

اخبار داغ هفت تیر براي درست نشان دادن رد صلاحيت هاي شوراي نگهبان : دلقکها وارد شدند

اخبار داغ هفت تیر براي درست نشان دادن رد صلاحيت هاي شوراي نگهبان : دلقکها وارد شدند

اخبار داغ هفت تیر براي درست نشان دادن رد صلاحيت هاي شوراي نگهبان : دلقکها وارد شدند

مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی : احمدی نژاد باید رد صلاحیت شود

دوشنبه, می 4th, 2009

اخبار داغ هفت تیر مسیح مهاجری احمدی نژاد باید رد صلاحیت شود

هفت تیر 7tir.com: مسیح مهاجری در یکی از بی سابقه ترین سخنرانی های انتقادی خود خواستار رد صلاحیت محمود احمدی نژاد از سوی شورای نگهبان شد ودلیل ان را هم دروغگویی های شخص رییس دولت نهم دانست. مسیح مهاجری سخنان تند و بی سابقه خود راعصر روز چهارشنبه در دیدار باهسته مرکزی نسیم ٨٨ بیان کرد.

این مشاور رییس جمهور سابق با طرح این سوال که “چرا احمدی نژاد نه؟” گفت: مسائل اقتصادی که در صحبت های دوستان هم به آن اشاره شد، مهم است اما زیربنا نیست. آن چه زیربناست و به ارزش ها برمی گردد، “صداقت” است و در مکتب دولت فعلی دروغ گفتن مستحب مؤکد و واجب است؛ یعنی به شدت و بدون هیچ ابایی دروغ می‌گویند. ما تا قبل از این دولت در سطح ریاست جمهور دروغ نداشتیم.
البته یک سری دروغ ها واجب بود آن هم مختص دوران جنگ بود، به این معنا که برای جنگ روانی تعداد کشته ها و اسیران دشمن را بیشتر می گفتند و از این دست مسائل، غیر از این چیز دیگری نبود چراکه آن‌ها در مکتب امام پرورش یافته بودند و صداقت داشتند. مثلا شهید بهشتی مجسمه صداقت و پاکی بودند. اما این دولت با دروغ و فریب تا این جا مانده است و این برای ملت ما که انقلاب اش یک انقلاب فرهنگی و ارزشی بود و همه چیز در آن باید برحسب ارزش ها و معنویت باشد، بزرگ ترین خسران است.
مهاجری با برشمردن دروغ هایی که این دولتیان فعلی گفته است اظهار داشت: یکی از دروغ هایی که شاید عوام متوجه نشوند اما خواص می فهمند “ادعای پیروی از ولایت فقیه” است. ما در طول این سی سال دولتی نداشتیم که تا این حد نسبت به رهبری و مراجع تقلید بی اعتقاد باشد و البته از آن طرف سنگ آن را هم به سینه بزند.
مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی با اشاره به تخریب های صورت گرفته علیه شخصیت های نظام گفت: یکی از کارهای خلافی که توسط این دولت و یا عوامل اش صورت گرفت، تخریب چهره های خدمتگزار این نظام بوده است. این ها قلم دادند دست یک عده افراد فحاش که هرچه می خواهند بگویند و بنویسند و هر دورغ و تهمتی را بگویند.
این‌ها می گویند اصلا کسی حق ندارد در مقابل ما بایستد و هرکس چنین کند باید او را نابود کرد. حرف این‌ها یک چیز است: من، من و نه هیچ کس دیگر.
وی در ادامه  به انحلال سازمان برنامه و بودجه اشاره کرد و افزود: این باعث شد یک سری از درآمدها و ارز دولت در برخی جاهای نامعلوم هزینه شود و می بینیم که دیوان محاسبات هم در حال فاش کردن این مسائل است اما رییس دولت مصاحبه می کند و می گوید دولت پاک است و این مسائل دروغ است. مرتب هم مجلس و رییس مجلس مصاحبه می کنند و پاسخ او را می دهند و گزارش ارائه می کنند. خب این نشان می دهد که دولت دروغ می گوید و این تخلفات قابل انکار نیست.
مهاجری در ادامه گفت: این ها مسائلی به وجود آورده است که به نظر من شورای نگهبان در روز قیامت هیچ جوابی ندارد بدهد که چگونه این فرد را جزء رجال سیاسی کشور اعلام کرد یا اگر بخواهد برای این دوره هم این کار را تکرار کند. من اگر در شورای نگهبان بودم بدون هیچ تردیدی و با توجه به عملکرد و بی‌صداقتی اش اعلام می کردم احمدی نژاد به هیچ وجه شایستگی کاندیداتوری برای ریاست جمهوری آینده را ندارد.
مشاور آیت الله هاشمی رفسنجانی افزود: متاسفانه جوی را ایجاد کرده اند که همه از ترس آبروی خود نتوانند حرف بزنند. با یکی از دوستان که دکترای اقتصاد دارد درباره سرمقاله ای که پیرامون نقد همایش ایرانیان خارج از کشور بود صحبت می کردم، به من گفت فقط شمایید که گویا جرات دارید و از این گونه مقالات انتقادی بنویسید. معنای حرف این است که این ها یک حالت وحشت در کشور ایجاد کردند و اگر کسی بخواهد حرفی علیه این‌ها بزند، بی‌آبروی اش می کنند. بالاخره روزنامه دارند مثل کیهان و ایران و … و از آن طرف هم ٢٠:٣٠، این ها را دارند.
وی در ادامه با اشاره به علاقه شدید مهندس موسوی به روحانیت و مرجعیت شیعه و اظهارات علی مطهری درباره این که موسوی ضدروحانی است، گفت: این بزرگ‌ترین جفا به موسوی است. من نمدانم چرا این فرد این حرف را زده است، چون آقای موسوی واقعا عاشق امام بود، فانی در شهید بهشتی بود. من به عنوان یک روحانی ٣٠ سال است با ایشان رفاقت دارم و شهادت می دهم ایشان به اندازه سر سوزنی نسبت به روحانیت ضدیت ندارد. یک انسان به تمام معنا مذهبی است، از یک خانواده کاملا مذهبی و معتقد به نظام و جمهوری اسلامی است. به هر حال با توجه به این ویژگی‌ها که در مهندس موسوی می بینم، ایشان شایسته ریاست جمهوری است.

دومين بيانيه خواندني محمد مايلي کهن صادر شد : من اشتباهی بودم

سه شنبه, آوریل 21st, 2009

 هفت تیر محمد مایلی کهن

به گزارش هفت تیر 7tir.com، محمد مايلي كهن امروز بيانيه شماره 2 خود را به شرح زير صادر كرد:
بسمه تعالي
بيانيه شماره 2
مربي شدن چه آسان، آدم شدن محال است
نمي‌دانم چه بگويم، چه بنويسم. به قول مجري محترم برنامه نود، اين روزها بلوايي در فوتبال ما به وجود آمده كه قداست آن را زير سوال برده كه همه آن ناشي از بيانيه احمقي به نام مايلي كهن است. بله؛ محمد مايلي كهن. اين مزدور به مردم و ميهن، كه به يكباره تمام قداست و زيبايي فوتبال ما را شكسته و تنها نيمه خالي ليوان را ديده و همواره فرياد سر مي‌دهد اي مردك (مايلي كهن) چگونه به خودت اجازه دادي با الفاظي مانند گنده باقالي، كوتوله و … تقدس شعاري حماسي مانند توپ، تانك، فشفشه و … را از بين ببري. شعار پرمحتوا و زيبايي كه در عين سادگي در مقاطع مختلف كاربرد اساسي داشته؛ نه تنها در روابط با مايلي كهن بلكه ديگران نيز از آن بي‌بهره نمي‌مانند.(داور، بازيكن، مربي و …) .
اي خائن(مايلي كهن) آدم بي‌منطق و نادان چرا و با كدام منطقي توي احمق به هنگام مسابقه تيم سايپا با استقلال تهران، هنگامي كه شعار مي‌دادند توپ، ‌تانك، فشفشه، مايلي كهن و… توي نادان در صندليت نشستي و دم برنياوردي. اي مردك چرا با ديگران هم آواز نشدي و آن شعار را تو نيز سر ندادي، تازه گناه بزرگتر اينكه چرا گوش پسرت (از معدود دفعاتي بود كه در ورزشگاه حاضر مي‌شد) را نكشيدي و به او نگفتي كه پسرم تو هم اين شعار زيبا و بي‌مانند را هم صدا با تماشاچيان فهيم زمزمه كن. توپ، تانك، فشفشه و …
پسرم آنها به دليل حضور مبارك تو در كنار من سنگ تمام گذاشتند و دارند پدرت را بيش از هميشه مورد لطف و تشويق خود قرار مي‌دهند.
پسرم هيچ مي‌داني كه پدرت در تمامي دوران قهرماني‌اش اين گونه مورد لطف و حمايت قرار نگرفته بود. به راستي اي مزدور، خائن، گلادياتور، با كدام منطق و جسارتي به خود اجازه دادي كه بازيكنانت بدون غل و زنجير در مسابقات حاضر شوند.
اي مردك عقب‌مانده در هزاره سوم با كدام جسارتي اين همه اتحاد و همدلي بين تماشاگران را ناديده گرفته و درصدد آن هستي تا در بين آنها فاصله انداخته و اختلاف به وجود آوري. چگونه است كه چشمانت را بستي و بهترين تماشاگران دنيا را نمي‌بيني.
اي بدبخت فلك زده، اي مردك عقب افتاده، بيشتر اين عقب‌افتادگي‌ات به خاطر اين است كه نمي‌خواهيم تماشاگرنماهاي واقعي را از كانال تلويزيوني همسايه ببينيم، هر چند چند بار دعوت شدي و ديدي كه تماشاگرنماها چگونه بازيكنانشان را وقتي گل مي‌زنند مي‌روند و در بغل آنها قرار مي‌گيرند. اگر تماشاگرنماها نبودند كه مي‌بايستي تكه بزرگ بازيكن، گوش او مي‌شد. بيچاره در به در از آن جا مانده، از اين جا رانده. اگر او تماشاگرنما نبود كه فاصله سكوهاي تماشاگران با زمين مسابقه از بين نمي‌رفت و مي بايستي بين آنها خندقي كنده مي‌شد.
بله آنها تماشاگرنما هستند كه پس از اتمام بازي براي هر دو تيم دست مي‌زنند. اصلا آنها نه تنها تماشاگرنما هستند بلكه شرف و غيرت و مردانگي ندارند. مگر مي‌شود تيم مورد علاقه‌شان بازي را واگذار كند و او براي تيم خود و رقيبش دست بزند.مگر مي‌شود تيم مورد علاقه‌اش در پايان مسابقه بازي را واگذار كند و رگ گردنش بيرون نزند. مگر نمي‌ديدي كه اين مسابقه آخرين مسابقه تيم مورد علاقه او و تو مي‌باشد. پس بايد بر اساس اصول حرفه‌اي گري از هر طريق ممكن و با هر ترفند در اين مسابقه پيروز از زمين خارج شود.
اينها را كه ديدم و شنيدم به خود آمده و گفتم پس اي آدم كوتوله اين اراجيف چه بود كه در بيانيه اول نوشتي. اين همه غوغا و بلوا در فوتبال نجيب و پاك ما بوجود آوردي. از خودت خجالت بكش و به خاطر اين همه پاكي، دوستي، صميميت، اتحاد، مردانگي، تماشاگر خوب، بازيكن خوب، داور خوب، مربي خوب، مدير خوب، ورزشگاه خوب، فدراسيون خوب، روزنامه خوب، خبرنگار خوب، تلويزيون خوب، راديوي خوب و خيلي خوب‌هاي ديگر و به خاطر اينكه قداست اين همه خوبي‌ها‌ را شكستي از همه معذرت بخواه و طلب عفو كن و با صداي بلند بگو من لايق و شايسته مربيگري تيم ملي كشورم نيستم و از اول هم ما اشتباه بوديم.
عجيب است كه روده‌درازي مي‌كنم اما اين پسر؛ عليرضا (نوه‌ام) اين شعر را مي‌خواند: يك توپ دارم قلقلي، سرخ و سفيد و آبي، مي‌زنم زمين هوا مي‌ره، نمي‌دوني تا كجا مي‌ره. من اين توپو نداشتم ،‌مشقامو خوب نوشتم ، بابام بهم عيدي داد يك توپ قلقلي داد.
بابا ،عليرضاي بهتر از جانم تو هم وقت گير آوردي اما به خودم مي‌آيم و مي‌گويم اين پسر 3 ساله از من كوتوله 55 ساله عقلش بيشتر است. صدايش مي‌كنم و مي‌گويم، عزيزم عجب توپي، عجب صفايي، عجب معرفتي، عجب مروتي، عجب مردانگي، عجب دوستي، بابا عليرضاي بهتر از جانم مي شه به من هم يكي از اون توپ ها را بدي و با همان پاكي و صداقت صميميت و معصوميت تو.
محمد مايلي كهن از همه جا رانده و مانده اما يارب نظر تو برنگردد.

عکس ها و بیوگرافی هنرپیشه های سریال لاست

شنبه, آوریل 18th, 2009

هفت تیر 7tir.com: در آخرین تست بازیگری جیمز کش نقش را به متیو فاکس واگذار کرد.
مایکل کیتون برای نقش جک در نظر گرفته شده بود, اما ماجرا برعکس بود و چون قرار بود او در همان قسمت اول کشته شود نقش را رد کرد.

متیو فاکس ( جک شفرد ) :

متیو فاکس ( جک شفرد )

خالکوبی روی بازوی جک واقعی بوده و به معنای ” عقابها آسمان را می شکافند ” در اصل از یکی از شعرهای مائو گرفته شده است.
جراح ستون فقرات. از همسرش جدا شده است و به تازگی پدرش را از دست داده. رهبری بازماندگان بر عهده ی اوست هرچند که برای جک، این مسئولیت سنگینی است. او بیش از اندازه دنبال منطق رویدادها است و به شهود و غریزه اصلاْ توجهی ندارد. به همین خاطر بارها و بارها با برخی از شخصیت های داستان دچار مشکل می شود، از جمله سعید و جان لاک. بارزترین اختلاف آنها در اپیزودی است که بن با هویت مجعول گیر بازماندگان افتاده و در حالی که بقیه از جمله سعید اعتقاد دارند که او یکی از “دیگران” است، جک می گوید دلیلی وجود ندارد که او از “دیگران”باشد و حتی وقتی سعید می خواهد با شکنجه، بن را مقر بیاورد جک مانع او می شود. در مجموع، این جزیره هیچ منطقی را نمی پذیرد و به همین خاطر است که در صحنه های بسیاری، جک حرص مخاطب را در می آورد!

تری ئوکوئین ( جان لاک ):

تری ئوکوئین ( جان لاک )

جان در دوران جوانی، پدرش با دوز و کلک یک کلیه اش را دزدید و بعدها او را از ساختمان به پایین پرت کرد که منجر به فلج شدن او شد. اما بعد از سقوط، جان علاوه بر شفا پیدا کردن، قدرت های ویژه ای را نیز به دست آورد و به همین خاطر او عقیده دارد که این جزیره جای منحصر به فردی است و به همین خاطر دوست ندارد از آنجا خارج شود. با این حال، خاطرات گذشته و بلاهایی که پدرش بر سر او آورد هنوز رهایش نمی کنند و او را آزار می دهند.
جان لاک, فیلسوف قرن نوزدهم بود که انسانها را از بدو تولد تا مرگ لوح نا نوشته می دانست. کاملا مشخص است که تولید کنندگان تحت تاثیر او بوده اند.
تری ئوکوئین تنها هنر پیشه ای بوده است که در اولین جلسه انتخاب بازیگر تست صدا نداد, چون جی جی آبرامز معتقد بود او بهترین شخص برای این نقش است و واقعا احسنت به این انتخاب.

مایکل امرسون ( بن لینیوس ) :

مایکل امرسون ( بن لینیوس )

رهبر گروه “دیگران”. بسیار موذی، باهوش و البته بی رحم. او به دروغ به زیردستانش گفته است که تمام عمرش را در جزیره گذرانده است درحالی که او در حوالی پورتلند به دنیا آمد و هنگام به دنیا آمدن از مادر یتیم شد. هنگامی که نوجوان بود به همراه پدرش که در ابتکار دارما استخدام شده بود به جزیره آمد. او هنگام جوانی با همدستی دیگر ساکنان جزیره علیه ابتکار دارما کودتا کرد و قدرت مطلق جزیره شد. اما او نیز اربابی مرموز به نام جاکوب دارد. سرنوشت طوری رقم می خورد که نجات زندگی وی بسته به تصمیم جک خواهد بود.
در اصل او تنها برای بازی در 3 قسمت قرارداد بست اما سازندگان به قدری تحت تاثیر او قرارگرفتند که قراردادش را برای بازی در 5 قسمت تمدید کردند.سپس او نقش ثابتی در فصل های 3 و 4 گرفت .

او نامزد جایره “امی” برای نقش مکمل در سریال لاست شده است .
در حقیقت نقش بن با بازی خوب او بازنویسی شد .
یک ضد قهرمان بسیار دوست داشتنی که خودش می گوید: ” من همیشه نقشه ای در سرم دارم. ”

اوانجلین لیلی ( کیت آستن ) :

اوانجلین لیلی ( کیت آستن )

در داستان اصلی, کیت زن میانسالی است که از همسرش جدا شده و در هنگام سقوط هواپیما به دستشویی رفته است. بعدها با تغییر بازیگر این سناریو برای شخصیت رز اجرا شد .
به خاطر کشتن مردی که مادرش را از راه بدر کرد مدتی تحت تعقیب یک مارشال آمریکایی بود و عاقبت در استرالیا به دام او افتاد و قرار بود با پرواز ۸۱۵ به آمریکا بازگردانده شود که هواپیما سقوط کرد و از شانس کیت، مارشال چند روز بعد از سقوط درگذشت. ولی راز او را تعداد معدودی از جمله سایر، جک و هارلی می دانستند. او هم علاقه مند به جک و هم دلبسته ی سایر است. با اینکه عاشقانه جک را می پرستد، ولی به دلیل تشابه گذشته اش با سایر با او نیز همذات پنداری شدیدی دارد که این در او کشش خاصی به سایر ایجاد کرده است. به هرحال، کیت در جزیره با سایر رابطه ی جنسی برقرار می کند و به نظر می رسد که انتخاب خود را کرده باشد.
او آخرین بازیگری بود که برای سریال انتخاب شد.او در اصل کانادایی است و به خاطر این و نداشتن ویزای کار و اقامت طولانی مدت مشکل داشت که بلافاصله بعد از حل مشکل مستقیم به هاوایی پرواز کرد.

امیلی دی راوین (کلیر لیتل تون)

امیلی دی راوین (کلیر لیتل تون)

کلیر بی آنکه بداند، از طرف پدر خواهر ناتنی جک است. او پس از تصادف مادرش، مدتی با دوست پسرش زندگی کرد و باردار شد. اما دوست پسرش زیربار مسئولیت نرفت و کلیر تصمیم گرفت بچه را به دنیا آورده و آن را به یک زوج نابارور ببخشد. ولی یک پیشگو به او گفت که بچه اش تنها با او خوشبخت خواهد شد و یک بلیت سفر به لس آنجلس با پرواز ۸۱۵ به او داد و تاکید کرد که حتما با این پرواز به آن شهر برود و در آنجا یک زوج هستند که حتماْ فرزند او را خوشبخت خواهند کرد. ولی پس از سقوط هواپیما کلیر دریافت که پیشگو حتم می دانسته که هواپیما سقوط خواهد کرد و بدینگونه فرزندش نزد خودش باقی خواهد ماند. “دیگران” اتان را مامور کرده اند تا مراقب او و بچه اش باشد ولی بعد از اینکه اتان لو می رود، “دیگران” کلیر را می دزدند.

جولیت

جولیت: متخصص باروری که در بخش تحقیقات دارویی دانشگاه میامی مشغول به کار بود. او توانست خواهرش را که به دلیل ابتلا به سرطان نابارور بود، بارور سازد و به خاطر این دستاورد مورد توجه بن لینوس قرار گرفت که در جزیره با معضل زایمان زنان روبرو شده بود. او اتان رام و ریچارد آلپرت را روانه ی آنجا ساخت تا جولیت را مجاب به همکاری در تحقیقات مربوط به ناباروری زنان کنند. تنها مانع این همکاری شوهر سابق جولیت بود، اما او به طرز مشکوکی کشته شد و جولیت پس از وداع با خواهر، همراه اتان و ریچارد عازم جزیره شد.

جاش هالوی ( جیمز ساویر فورد ):

جاش هالوی ( جیمز ساویر فورد )

هویت اصلی وی جیمز فورد است. در دوران کودکی، مردی به نام سایر مادر او را اغفال کرد و پول های پدرش را دزدید. به همین خاطر پدرش بعد از کشتن مادر جیمز، خودکشی کرد. جیمز دوران کودکی سختی داشت و همان موقع نامه ای به سایر نوشت و عهد کرد که انتقام پدر و مادرش را از او بگیرد و به همین خاطر نام مستعار سایر را برای خود انتخاب کرد. او پیش از سقوط هواپیما به اشتباه مردی را که گمان می کرد سایر است به قتل رساند ولی زود به اشتباه خود پی برد. آیا جزیره فرصت انتقام گیری را برای او مهیا خواهد کرد؟
در اصل قرار بود شخصیت ساویر مردی اتو کشیده و کت و شلواری . کلاه بردار و البته با سن بیشتر باشد. اما وقتی او هنگام تست بازیگری, صندلی را با لگد هل داد و فریاد کشید,سازندگان را تحت تاثیر قرارداد و آنها تصمیم گرفتند نقش اورا تبدیل به مردی تندخو و بداخلاق کنند.

جرج گارسیا, متیو فاکس و دومینیک موناگان همگی برای نقش ساویر تست بازیگری دادند,چون در آن زمان هنوز شخصیتهای دیگر خلق نشده بودند .

جرج گارسیا ( هارلی):

جرج گارسیا ( هارلی)

هارلی با استفاده از کد ۴۸۱۵۱۶۲۳۴۲ در لاتاری برنده ی ۱۵۶ میلیون دلار شد و از آن موقع پشت سرهم بدشانسی آورد. پدربزرگش مرد، شهاب سنگ به رستوران فست فودی که تازه خریده بود اصابت کرد و … . او اعتقاد دارد که به خاطر استفاده از آن اعداد نفرین شده است و به خاطر حضور او در هواپیما بود که پرواز ۸۱۵ سقوط کرد! اما جلوتر در می یابد که کد فوق با این جزیره بی ارتباط نیست! هارلی با وجود گیر افتادن در این جزیره، بازهم از غذا دزدی و پرخوری دست بر نمی دارد.

وی بخاطر این سریال عروسی خواهرش را از دست داد.
جرج گارسیا اولین بازیگری بود که برای سریال انتخاب شد.
تکه کلام او (Hey Dude) برای مدت ها بین دوست داران سریال همه گیر شده بود.

یونجین کیم (سان):

یونجین کیم (سان)

ابتدا قرار بود نقش کیت را ایفا کند اما سازندگان احساس کردند آنچه در کیت دنبالش هستند در او وجود ندارد, بنابر این نقش همسر کره ای را برای او انتخاب کردند.

وی ابتدا نقش سان را نمی پذیرفت اما آبرامز او را متقاعد کرد.

گرچه در سریال اسم فامیل جین را روی همسرش سان گذاشتند اما در کره این قضیه مرسوم نبوده و زنان را با نام فامیل همسرانشان صدا نمی کنند.

دومینیک موناگان (چارلی):

دومینیک موناگان (چارلی)

قرار بود چارلی کمی پیرتر باشد,اما وقتی از موناگان تست گرفتند,نویسندگان و سازندگان عاشقش شدند و نقش چارلی را بازنویسی کردند.

اسم اصلی گروه موسیقی چارلی “باغ وحش حیوانات اهلی” بود.اما نام آم باید عوض می شد چون در دنیای واقعی چنین گروهی با چنین اسمی وجود داشت.

خالکوبی چارلی به این مضمون است که “زندگی با چشمان بسته راحت تر است”. این بیت مربوط به آهنگ “مزرعه های توت فرنگی” تا ابد از بیتل ها می باشد.

ناوین اندروز (سعید جراح)

ناوین اندروز (سعید جراح)

سعید جراح همشهری صدام حسین و افسر مخابراتی و شکنجه گر در رژیم بعثی وی! او علاوه بر مهارت های نظامی، در امور الکتریکی و مخابراتی نیز توانمند است. عشق دوران نوجوانی و جوانی وی دختری به نام نادیا بود که وقتی به خاطر مبارزه علیه رژیم صدام دستگیر و به اعدام محکوم شد، سعید با کشتن فرمانده اش به او کمک کرد بگریزد. او ذاتاْ به جستجوی اکتشافی در جزیره علاقه مند است و توانایی های نظامی و مخابراتی اش نیز بسیار به کمک وی و بازماندگان می آید، بخصوص در فصل سوم که بازماندگان با “دیگران” درگیری نظامی پیدا می کنند.

20 مورد سانسور در پخش میلیونر زاغه نشین از تلویزیون

یکشنبه, مارس 29th, 2009
میلیونر زاغه‌نشین

بیش از بیست مورد تغییر در بهترين فيلم اسكار 2009 ، تازه‌ترین شاهکار صداوسیما

هفت تیر 7tir.com: به قلم مزدک علی نظری- در سال‌های اخیر یکی از بدترین اهانت‌های ناروا به جامعه‌ی روزنامه‌نگاران ایران، تهمت «سیاه‌نمایی» بوده است. آن‌ها که از بیان حقیقت به شدت وحشت دارند، همواره با این اتهام کوشیده‌اند صداهای منتقد و روشنگر را خاموش کنند.

پخش همراه با جرح و «تخریب» یکی از آثار سینمایی روز دنیا از شبکه‌ی یک تلویزیون، یک بار دیگر بهانه‌ای شد تا بسیاری از ناظران و منتقدان متعهد به صدا در آمده و از سیاست‌های مخرب موجود اظهار تاسف کنند. بیست‌و چند مورد تغییر تنها در یک فیلم سینمایی معروف – که همین چندی پیش در تمام دنیا دیده و تحسین شده- شاهکاری بود که فقط از صداوسیمای ما بر می‌آمد. این در حالی است که برش‌ها و تغییرات اعمال شده، غالباً به دلیل مسائل اخلاقی نبوده و دلیل موجهی برای این «خرابکاری فرهنگی» وجود ندارد. در مقابل، مسئولان سیما در اقدامی عجیب استودیوی شبکه سه (پر بیننده‌ترین شبکه‌ی داخلی) را در لحظات تحویل سال نو، دربست در اختیار عوامل فیلمی گذاشتند که تنها 2 روز از اکران آن گذشته و با تبلیغ و تعریف و تمجید از این فیلم، مردم را به تماشای «اخراجی‌ها 2» دعوت کردند؛ فیلمی که با شوخی‌های تکراری و زشتی چون صادر شدن بوی باقالی و… اوج ابتذال را در سینمای ما به نمایش گذاشته است.

بیان حقایق از زبان یک منتقد منصف سیاه‌نمایی است یا چنین عملکردی که جز خجالت و تخریب وجهه‌ی ایران و فرهنگ این سرزمین، حاصلی در پی ندارد؟

قرار بود به بهانه‌ی پخش «میلیونر زاغه‌نشین» از تلویزیون ایران، حاشیه‌های جالب و ناگفته‌ی این فیلم که توسط خبرنگار ما جمع‌آوری شده بود، در «خبرنگاران صلح» منتشر شود. مثل این نکات که: مسابقه‌ی «چه‌کسی می‌خواهد میلیونر شود؟» در عالم واقع هم سال‌هاست از یک شبکه‌ی محبوب هندی پخش می‌شود و در یکی از دوره‌ها هم «آنیل کاپور» اجرای آن را بر عهده داشته است. یا واقع‌گرایی فیلم در نمایش رفتار پلیس هند و…

ولی با شرایط موجود بهتر است نگاهی داشته باشیم به حجم هولناک جرح و تغییراتی که میلیونر زاغه‌نشین را از یک اثر اسکاری و فوق‌العاده جذاب، به فیلمی گنگ و بد بدل کردند که چیزی برای بیننده‌ی عادی ندارد و کسی که فیلم اصلی را دیده را هم با فیلمی تازه مواجه می‌کند!

میلیونر زاغه‌نشین

همه‌ی زیبایی‌های دزدیده شده

آن‌چه به عنوان میلیونر زاغه‌نشین از شبکه‌ی یک نمایش داده شد، با فیلم اصلی تفاوت‌های بسیاری داشت که در ادامه به بعضی موارد اشاره می‌کنیم:

1) یکی از اسکارهای این فیلم بابت موزیک متن و ترانه‌های زیبای آن داده شده. در فیلمی که از سیمای ما پخش شد نه‌تنها طبیعتاً خبری از آواز در آن نبود، بلکه موزیک متن هم بی‌ربط و پاره‌پاره پخش شد. آن‌ها که نسخه‌ی اصلی فیلم را دیده‌اند می‌دانند که به این ترتیب چه بلایی به سر تدوین شاهکار فیلم آمده است.

2) طبق یک قانون تازه، تمام صحنه‌های سیگار کشیدن شخصیت‌های هر فیلمی سانسور می‌شود؛ حتی فیلمی که چند جایزه اسکار و گلدن‌گلوب را برده باشد، اصلاً اهمیت ندارد. مهم سلامت بینندگان عزیز است. «سلیم» امضای «آمیتا باچان» را به یک عشق‌فیلم می‌فروشد که عمراً سیگار نمی‌کشد!

3) گویا استعمال قلیان هم شامل قانون بالا می‌شود. نمایی که سلیم (که از فروختن کفش توریست‌ها پولدار شده) را در حال کشیدن قلیان نشان می‌دهد، در نسخه‌ی مورد بحث دیده نشد.

4) صحنه تکان‌دهنده‌ی کور کردن کودک فقیر توسط عوامل باند «مامان» دیده نشد. لابد زیادی تکان‌دهنده بوده است.

5) خشونت فیلم در سکانسی دیگر هم بی‌مورد تشخیص داده شده: آن‌جا که سلیم و گانگسترهای همراهش «لاتیکا» را از ایستگاه قطار بر گردانده و با چاقو صورت دختر را خط می‌اندازند. حالا دیگر مهم نیست که تماشاگر بیچاره در حافظه‌ی خود شک کند و نفهمد که آن خط روی صورت دختر از کجا آمد؟

6) یک خشونت دیگر: در صحنه حمله‌ی هندوها به زاغه مسلمانان؛ کتک‌کاری‌ها زیاد نمایش داده نشد و مردی که آتش زده می‌شود هم کلاً دیده نشد.

میلیونر زاغه‌نشین

7) در دوران نوجوانی قهرمانان فیلم، دو برادر هنگام دله‌دزدی، شاهد اجرای یک اپرا هستند؛ که در فیلم جدید اپرا مضر تشخیص داده شده و حذف گردیده است!

8 ) کل صحنه‌های مربوط به جستجوی دو برادر به دنبال محل آموزش رقص لاتیکا و طبیعتاً رقص دخترک، قیچی شده بود.

9) وقتی «جمال» در مرحله‌ی ماقبل آخر برنده می‌شود، مجری مسابقه (آنیل کاپور) در حالی که می‌رقصد می‌گوید: «بلند شو، با من برقص…» این قسمت هم حذف شد. کلاً رقص چیز خوبی نیست!

10) بزن و برقص در خانه‌ی «جاوید» هم همین‌طور.

11) کل سکانسی که جمال توریست‌ها را برای دیدن محله‌های پایین‌شهر می‌برد و دوستانش تاکسی توریست‌ها را لخت می‌کنند (به‌جز نمای گنگی از کتک زدن جمال توسط راننده تاکسی) لابد زائد شناخته شده و حذف شده بود!

12) یکی از زیباترین صحنه‌های فیلم، تماشای لاتیکا توسط جمال، از بالای ایستگاه قطار است. در چیزی که نمایش داده شد، صدای دخترک بود و خودش نبود! در چند سکانس دیگر هم آستین‌حلقه‌ای بودن لباس لاتیکا باعث غیب شدنش شد.

13) در سکانس‌های اولیه که بازیگران به زبان هندی صحبت می‌کنند و فیلم با زیرنویس انگلیسی همراه است، عبارت صریح و آشنای «I love you» به جمله بی‌ربطی مثل: «خوبه، بریم!» دوبله شد. این تابلوترین نکته بود، والا تغییر دیالوگ‌ها و حتی داستان فیلم‌ها به دلخواه «پدیدآورندگان ثانویه»ای که در صداوسیما نشسته‌اند، ماجرای تازه‌ای نیست.

14) دوبله‌ی بد این فیلم هم جای سوال داشت و مثلاً صدای لوس و مضحک انتخاب شده برای بازیگران کودک، به شدت توی ذوق می‌زد.

15) صحنه‌ی حمام رفتن لاتیکا (هرچند داخل حمام دیده نمی‌شود) قیچی شد. لابد برای پیش‌گیری از نمایش داخل حمام در فیلم‌های دیگر!

16) اختلاف دو برادر نوجوان بر سر تصاحب لاتیکا، به شکل دیگری نمایش داده شد. دوبلور سلیم گفت: «می‌خواهم لاتیکا را ببرم پیش جاوید.» اما تماشاگران با تعجب دیدند که او به جای رفتن، جمال را از اتاق بیرون کرده و در را بست!

17) نمای نماز خواندن سلیم (با کلاه سفید رنگ) حذف شد.

18) و ضمناً هرجای دیگر فیلم که حرفی از اسلام به میان می‌آید، جملات سانسور یا به صورت دیگری ترجمه شدند. مثلاً: حذف اشاره‌ی سلیم به صدای اذان، یا آنجا که جمال پس از تعریف ماجرای مرگ مادرش می‌گوید: «اگر الله و راما نبودند، مادرم امروز زنده بود.» که در «نسخه‌ی پاکیزه» گفته شد: «اگر فرقه‌بازی نبود…»

19) اشاره‌هایی که به مسلمان بودن جاوید (گانگستر زاغه‌ مسلمان‌ها) می‌شود هم همین‌طور؛ که حتماً توجیه آن «تحریک احساسات عمومی» است. حتی جمله‌ی مجری مسابقه (آنیل کاپور) که خود را مسلمان معرفی می‌کند هم…

20) در لحظات پایانی فیلم چیزهای درهم‌برهمی پخش شد و ناگهان تیتراژ؛ چراکه هم یک صحنه‌ی ماچ و بوسه داشت و هم بعدش آن رقص دسته‌جمعی ملت در ایستگاه قطار، که جداً شاهکار است. حیف شد؛ نصف مزه‌ی فیلم به همین بود!

21) حتی تیتراژ آخر فیلم هم از تیغ تیز سانسور در امان نماند و با پرش‌های متعددی همراه بود.

22) و…

توضیح ضروری: متاسفانه دقایقی از ابتدای فیلم را ندیدیم تا بدانیم بر سر تیتراژ زیبای اولیه (با آن ریتم تند تدوین و موزیک فوق‌العاده) چه آوردند. یا آن سکانس عجیب پریدن جمال در فضولات انسانی، که بعید است از دست قیچی‌داران سیما در رفته باشد!

یک آخوند مدرن در تلویزیون ایران با توانایی تقلید صدای تلسی تاکسیدو

یکشنبه, مارس 29th, 2009

هفت تیر 7tir.com   : این روحانی پیشرفته توضیح می دهد که قبل از هر مسافرت از برنامه گوگل ارچ استفاده می کند  . مهارت کامل در کار کردن با کامپیوتر و اینترنت دارد و از همه مهمتر اینکه صدای شخصیت های کارتونی مثل هوبی  و تلسی تاکسیدو را در پخش زنده خیلی خوب در می آورد .

امام جمعه مشهد : رفت و آمد هاي فاميلي در نوروز منجر به انحراف جوانان مي شود

شنبه, مارس 28th, 2009

علم الهدی امام جمعه مشهد

هفت تیر 7tir.com: سید احمد علم الهدی خطیب نماز جمعه مشهد در خطبه های  نماز جمعه امروز از شیوع فحشاء و منکرات در جامعه و ترویج هوس بازی ها و ولنگاری ها در نسل جوان به عنوان یکی از آفات پیشرفت یاد کرد.
وی افزود: هر سال در نوروز وسایلی فراهم می شود که ممکن است جوانان ما را به انحراف سوق دهد، یکی از این وسائل فیلم های نوروزی و دیگری رفت و آمد های فامیلی است. وقتی در صدا و سیما فیلمی نمایش داده می شود که در آن زن و مرد جوان و نامحرم با لباس های کذایی در مقابل هم قرار می گیرند این نحوه پوشش و برقراری ارتباط برای خانواده ها و جوانان الگو می شود و این مصیبتی برای جامعه امروز ما می باشد

زوجی که قصد ربودن مهران مدیری را داشتن دستگیر شدند

سه شنبه, مارس 24th, 2009
مهران مدیری ربودن مهران مدیری توسط دو زوج
به گزارش هفت تیر 7tir.com : زوج جوانی که قصد اخاذی و ربودن مهران مدیری ( مرد دو هزار چهره این روزها )  را داشتند طی یک قرار صوری که توسط ماموران پلیس گداشته شده بود، به چنگ قانون افتادند.
به گزارش هفت تیر  این زوج در تماس های تلفنی خود با مهران مدیری اعلام کرده بودند که اگر این کارگردان اجازه ایفای نقش در سریال مرد دوهزار چهره را به این دونفر ندهد می بایست 50 میلیون تومان به آنها بدهد و در صورت عدم برآورده شدن خواسته ایشان، اقدام به ربودن مهران مدیری خواهند کرد.
مهران مدیری این موضوع را با پلیس در میان گذاشته و ماموران ناجا نیز با تحقیقات پلیسی و گذاشتن قرار صوری اقدام به دستگیری این افراد کردند.
گفتنی است، این زوج پیش از این در یک  مجموعه تلویزیونی  سابقه همکاری با مهران مدیری را دارند ،  با دستور قاضی پرونده جهت انجام تحقیقات تکمیلی بازداشت و در اختیار آگاهی تهران قرار گرفتند.
.
قبلی :  dvd سریال دائی جان ناپلئون

شهرداري مشهد به مناسب سال نو به مردم نعش کش و قبرستان هديه داد

دوشنبه, مارس 23rd, 2009

هفت تیر 7tir.com به قلم مسعود از وبلاگ شاتوت :  قدیم تر ها که بچه بودم موقعی که سال میخواست تحویل بشه تلویزیون رو که روشن میکردی دقیقه به دقیقه اعلام میکرد که چقدر مونده به تحویل سال نو و در دقایق اخر هم صدای تیک تاک ساعت و جمع شدن خانواده دور هم و زل زدن به صفحه تلویزیون و دعا خوندن و هی اعلام میکرد سی ثانیه تا تحویل سال نو… بیست ثانیه و ما دلمون همینجور گروپ گروپ میزد و یهو صدای بلند شلیک توپ و اغاز سال یکهزار و سیصد و فلان و نوای شور انگیز دهل و سرنا و ماچ و بوسه و تبریک….!

اما امسال هیچ از این خبر ها نبود …! خونه خیلی از اقوام هم اصن نفهمیده بودن کی سال تحویل شده …! اینقدر لوس و بی مزه و یخ سال تحویل رو برگزار کرد این تلویزیون وامونده که اصلا انتظارش رو نداشتم…! بقول مادر بچه ها که میگفت یَخ کُنَن الهی با این سال تحویلشون…! از خونه که زدیم بیرون دیدم کارگر های شهرداری دارن پرده هایی رو تند تند به ستون برق ها وصل میکنن…! جلوتر که رفتم دیدم نوشته عیدی شهرداری به شهروندان محترم مشهدی ایجاد ارامستان به مساحت ۱۸۰ هکتار و خرید ۳۰ دستگاه نعش کش برای رفاه حال اموات و خانواده های داغدار … خانومم پرسید ارامستان چیه؟ پارکه…؟ گفتم نه بابا…! به قبرستون میگن ارامستان…! گفت یعنی شهرداری قبرستون و ماشین نعش کش عیدی داده …؟ گفتم بعله دیگه …اونم عکس حاجی فیروز که کنار یه ادم مسن با دسته گل ایستاده تا بمیره ببرنش قبرستون جدید…!

حالا شما تصورش رو بکنید مثلا به عیدی یه نفر برید براش تابوت ببرید یا یه کفن فرد اعلا یا حواله یک فروند قبرجا در محل مناسب …! اخه شهردار محترم ادم به مردم قبرستون عیدی میده…؟ نوید خرید ۳۰ دستگاه نعش کش میده…؟ اونم توی فصل بهار که باید از تحول و تحرک و زندگی و سبزی و شادی حرف زد…! کاش زیر اون پرده ها مینوشتین شهروندان مشهدی در سال نو با قبرستان نو و ماشین های مرده کشی نو دغدغه مردن نداشته باشید…! راحت بمیرید عزیزان… ! شهرداری در خدمت شماست…!

دختر فرج الله سلحشور : از این که در سریال یوسف پیامبر بازی کرده ام شرمنده ام

یکشنبه, مارس 15th, 2009
خانم‌ها در سینمای ما نقش گوجه روی سالاد را دارند؛ یک نقش تزئینی! حالا دو تا خانم هم در داستان باشد تا جذاب شود!

هفت تیر 7tir.com :  «زینب سلحشور» دختر فرج ا… سلحشور، کارگردان سریال یوسف است. او مشاور خانواده و هنرمندی است که حدود 9 سال در سینما، تلویزیون و رادیو کار کرده و آغاز کارش با گروه کودک شبکه یک و برنامه نیمرخ بود. پس از آن در رادیو به گویندگی پرداخت و از آن پس در پروژه‌های سینمایی در سمت‌های مختلفی به ایفای نقش پرداخت. تقریبا همه خانواده او مخالف سرسخت حضور او در عرصه هنر بوده‌اند!

زينب سلحشور از منتقدین جدی سریال یوسف پیامبر است؛ همان سریالی که پدرش ساخته. او معتقد است نباید انتقاداتش را به سریال یوسف پیامبر محدود کنیم. موضوع از دید او وسیع‌تر از دیدگاه مطرح شده در یک سریال است. سلحشور که در خانواده‌ای مذهبی زندگی می‌کند و دو برادرش هم طلبه علوم دینی هستند، می‌گوید جریانی هدایت شده و سازمان یافته برای ترویج چند همسری در سینما و تلویزیون به راه افتاده که نتایج آن می‌تواند در جهت اهداف دشمنان انقلاب مصرف شود. وی انتقاد خود را بیشتر متوجه ناظران بخش فرهنگی کشور می‌داند تا هنرمندان و فیلمسازان. او بر این اعتقاد است که زن همیشه در سینمای ما نقش حاشیه‌ای داشته است: «خانم‌ها در سینمای ما نقش گوجه روی سالاد را دارند؛ یک نقش تزئینی! حالا دو تا خانم هم در داستان باشد تا جذاب شود! نمی‌دانم شما چند مجموعه می‌توانید اسم ببرید که در آن خانمی عاقل، بالغ و باشعور داستان را پیش می‌برد. ما از این قبیل داستان‌ها در فیلم و سریال‌های خارجی بسیار می‌بینیم، اما در ایران متاسفانه چنین چیزی وجود ندارد».

او همچنین اضافه کرده است که شاید برخی از سینماگران ما اصلا نگرش مذهبی هم نداشته باشند، اما وقتی بحث زن می‌شود نگاهشان نگاه جنسیتی است، به جای نگاه شخصیتی. اگر هم زنی محور اصلی داستان‌ها باشد، یک زن معتاد، یا یک زن خیابانی یا یک زن مظلوم بدبخت است! آنهایی که معتقد نیستند نگاه‌های جنسیتی دارند، آنهايي هم که معتقدند نگاه‌های متعصبانه و سلیقه‌ای که هر دو زن را تخریب می‌کند.

او همچنین به این مسئله صحه گذاشته است که حدود 20 سال است که روند چند همسری در سینما و تلویزیون طرح‌ریزی شده است: «اینکه می‌گویم طرح‌ریزی شده بود، چون اعتقاد دارم واقعا طرح‌ریزی شده بود. من یادم می‌آید که از یک دوره‌ای عشق از دامنه بین دختر و پسرها رفت بین زن و مردها. در فیلم‌های خارجی این طور شد. یعنی عوض دختر و پسرها حالا زن و مردهای مطلقه یا همسر مرده آمدند وسط. یعنی کم کم عشق به میان جامعه آدم بزرگ‌ها رفت. بعد از مدتی جریان‌هایی مثل تعریف خیانت شروع شد. آمدند خیانت را در فیلم تعریف کردند. وقتی اسم خیانت می‌آید خیلی وحشتناک است اما وقتی با مهارت تمام اسم خیانت عوض ‌شده و واژه‌های دیگری جایگزین آن می‌شود قبح صحبت کردن راجع به آن می‌ریزد .

http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/cache/1236388882.jpg
مصاحبه با خانم زینب سلحشور را در زیر  بخوانید :

حضور زن در چند سال اخیر در فیلم‌ها و سریال‌ها تقریبا به حاشیه رفته، به جز چند فیلم انگشت شمار، زن در فیلم‌ها به صورت بخشی از دکور یا به عنوان عامل بالا بردن گیشه مطرح شده، شما نقش زن را چطور ارزیابی می‌کنید؟
سلحشور:در چند ساله اخیر نبوده، زن همیشه در سینمای ما نقش حاشیه‌ای بوده. خانم‌ها در سینمای ما نقش گوجه روی سالاد را دارند، یک نقش تزئینی! حالا دو تا خانم هم در داستان باشد تا جذاب شود! نمی‌دانم شما چند مجموعه می‌توانید اسم ببرید که در آن خانمی عاقل، بالغ و باشعور داستان را پیش می‌برد. ما از این قبیل داستان‌ها در فیلم و سریال‌های خارجی بسیار می‌بینیم، اما در ایران متاسفانه چنین چیزی وجود ندارد.

فکر می‌کنید این متاثر از بحث‌های مذهبی باشد، یعنی در مذهب ما خیلی جاها قرار نیست که زن آن‌قدرها آزاد باشد که بتواند خیلی کارها را انجام بدهد؟

سلحشور:خب متأسفانه ما دست آخر برای توجیه دیدگاه‌ها و سلائقمان همه چیز را گردن دین می‌اندازیم، فکر نمی‌کنم این تأثیر دین در سینمای ما باشد. بعضی از آدم‌هایی که با این نگرش فیلم می‌سازند، شاید خیلی معتقد و مذهبی هم نیستند من علتش را تاثر از عرف و نگرش‌های سنتی می‌دانم. چون دین ما از نظر من چنین نگاهی ندارد. ما طبق سلائق خودمان و طبق حافظه تاریخی چند هزار ساله‌مان که مردمحوری را در خود دارد، عادت به این‌گونه نگاه کردن به زن داریم! حالا این وسط یک چیزی هم از شرع می‌شنویم می‌بینیم چقدر با سلیقه ما جور است. آن را به همه مسائل تعمیم می‌دهیم. مثلا حکم شرعی وجود دارد که یک خانم به تنهایی آواز نخواند آواز دست جمعی باشد (که البته روی این هم اختلاف است)

این یک حکم شرعی است اما خود ما این نگاه را در همه چیز وارد می‌کنیم، می‌گوییم پس یک خانم در هیچ موردی نباید تنهایی نشان داده شود و همیشه باید در سایه یک عده‌ای باشد. من این را به حساب دین نمی‌گذارم. چون ما شخصیت‌های تاریخی- مذهبی زیادی داشتیم که نه در سایه کسی بلکه به تنهایی استقلال حضور داشتند، حضرت زهرا وقتی که خطبه خواندند تنها بودند آن هم در جمع آن همه مرد، که اگر ما آن روز بودیم، قطعا چه حرف‌ها که پشت سر زنی که آمده بین این همه مرد صدایش را بلند کرده و خطبه خوانده نمی‌زدیم!! حضرت زینب بعد از واقعه عاشورا تنها بود. یعنی می‌خواهم بگویم این نوع نگاه برآمده از سلیقه‌ها و برداشت‌های ماست، نه از دین.

عرض کردم شاید برخی از سینماگران ما اصلا نگرش مذهبی هم نداشته باشند، اما وقتی بحث زن می‌شود نگاهشان نگاه جنسیتی است، به جای نگاه شخصیتی. اگر هم زنی محور اصلی داستان‌ها باشد، یک زن معتاد، یا یک زن خیابانی یا یک زن مظلوم بدبخت است! آن‌هایی که معتقد نیستند نگاه‌های جنسیتی دارند، آن‌ها هم که معتقدند نگاه‌های متعصبانه و سلیقه‌ای که هر دو زن را تخریب می‌کند.

من کارگردانی را می‌شناسم که وقتی سریال دکتر کوئین پخش می‌شد، هر جا که بود مکان را ترک می‌کرد! یک بار خودم از این آقا شنیدم که در بحثی می‌گفت: اصلا در هر فیلمی که زن نقش اصلی دارد و اوست که همه را هدایت می‌کند، بدانید که این فیلم فیلم فمینیستی است!! می‌خواهم بگویم متاسفانه، این نگرش برخی از آدم‌های سنتی- مذهبی ماست.

بحث چند زنی تقریبا از سریال نرگس در تلویزیون مطرح شد، و بعد از آن ادامه پیدا کرد. می‌دانم که از دغدغه‌های شماست، فکر می‌کنید چرا این اتفاق افتاده؟

سلحشور:البته من این را رد می‌کنم که از سریال نرگس شروع شد.

از کجا شروع شد؟

سلحشور:فکر می کنم 20 سال است که این روند مطرح کردن مسئله چند همسری در سینما و تلویزیون آغاز شده

خب از چه سریالی؟
سلحشور:یک روند خیلی عجیبی بود این داستان، خیلی هم استادانه طرح‌ریزی شده بود.ژ
یعنی با طرح و سازماندهی شده اتفاق افتاده؟

سلحشور: این که می‌گویم طرح‌ریزی شده بود، چون اعتقاد دارم واقعا طرح‌ریزی شده بود. من یادم می‌آید که از یک دوره‌ای عشق از دامنه بین دختر و پسرها رفت بین زن و مردها، در فیلم‌های خارجی این طور شد. یعنی عوض دختر و پسرها حالا زن و مردهای مطلقه یا همسر مرده آمدند وسط. یعنی کم کم عشق به میان جامعه آدم بزرگ‌ها رفت. بعد از مدتی جریان‌هایی مثل تعریف خیانت شروع شد. آمدند خیانت را در فیلم تعریف کردند، وقتی اسم خیانت می‌آید خیلی وحشتناک است اما وقتی با مهارت تمام اسم خیانت عوض می‌شود و واژه‌های دیگری جایگزین آن می‌شود قبح صحبت کردن راجع به آن می‌ریزد!
یک مطلبی شما داشتید که یکی از کارکنان سریال یوسف فرستاده بودند، من می‌خواهم از حرف این خانم استفاده کنم که در واقع حرف دل من هم بوده، این روندی که ایشان در 17-18 ساله گذشت تشریح کردند، کاملا تصدیق می‌کنم و اضافه می‌کنم که حالا پس از روند عادی‌سازی و حتی مظلوم نشان دادن مردان خیانت کار امروز نوبت موجه شدن تصویر زن دوم است! همسر دوم در فیلم‌ها به عنوان یک عنصر موجه مطرح می‌شود. الان داستان طوری شده که هووها نقش‌های مثبت داستان هستند، در سریال‌های کره‌ای همسران دوم و سوم امپراطور، آدم‌های خوبی هستند.

خب شاید اتفاقی بوده، وقتی که سریال تاریخی است و بر اساس واقعیت و مثلا یک شخصی دو زن داشته، که فیلم‌ساز ما نمی‌تواند باید و بگوید که خیر، یک زن داشته!

سلحشور:ببینید در سریال مختار من اطلاع دارم که همسر دوم مختار نشان داده می‌شود، که نمی‌دانم چه لزومی دارد که بحث همسر دوم مختار مطرح شود. به قول آقای قرائتی می‌گوید علمی که سود نداشته باشد به چه دردی می‌خورد؟ مثلا بدانید ابن‌سینا چند کیلو بوده، به چه دردتان می‌خورد! حالا شما بدانید فلانی 50 زن داشته، چه چیزی را می‌خواهید بفهمید، چه چیزی را می‌خواهید اثبات کنید؟ مگر این که یک هدفی از این ماجرا دارید، مگر فیلم‌ساز بدون هدف کاری می‌کند؟ روندی که الان در حال شکل‌گیری است، روند موجه شدن همسر دوم در فیلم‌هاست. با تمام حرمتی که برای آقای افخمی قائل هستم، و ایشان برای من خیلی عزیز و قابل احترامند، ولی باید بگویم روز حسرت یکی از نمونه‌های این کار بود. یعنی خواسته یا ناخواسته در این فیلم همسر دومی به عنوان یک قدیس مطرح شد! نه حتی یک زن معمولی، دردکشیده و …

همسر دوم فیلم آقای افخمی یک قدیس به تمام معنا بود. قدیسی که همه در قیامتشان گیر بدرفتاری با این همسر دوم بودند! سوالی اتفاقا در همین فیلم مطرح شد که جوابی به آن داده نشد که دقیقا بی‌جواب ماندن این سوال هم برای من جای تعجب بود! وقتی که خانم بایگان می‌فهمند که پسرشان همسر دیگری نیز دارد، آقای فرامرز قریبیان به این نکته اشاره می‌کند که من آن دختر را دیده‌ام، دختر خوبی به نظر می‌رسد و خانم بایگان با تعجب می‌پرسد: «چطور زنی که راضی می‌شود سر زندگی کس دیگری برود زن خوبی است؟» اما در این سریال به این پرسش پاسخی داده نمی‌شود و خانم بایگان هم خیلی راحت سر این موضوع قانع می‌شود و همسر جدید پسرش را آن هم با مهــــــر فراوان!! می‌پذیرد! و این آن چیزی است که قرار است جا انداخته شود! این که آقایان شجاعت داشته باشید و کمی صبر، هر خانواده‌ای وقتی اول این موضوع را بفهمند، کمی دعوا و داد و بیداد می‌کنند، اما بعد مجبور می‌شوند رضایت بدهند!

یعنی فکر می‌کنید کسانی دوست دارند این‌جا مثل عربستان شود؟

سلحشور:شما جور دیگری فکر می‌کنید؟

:من نمی‌دانم، از شما سوال می‌کنم!

سلحشور:نمی‌گویم همه، اما لااقل آرزوی این جریان این است که مسلما به آن‌جا ختم خواهد شد. ولی به قول آن خانم آن‌چه متاسفانه مدنظر قرار نگرفته، این است که زنان ایرانی مثل زنان عرب نیستند که سازگار شوند و بگویند خب نصف مال من نصف مال تو!! این اتفاق در ایران نمی‌افتد، زن ایرانی نمی‌ایستد این جریان را تماشا کند اتفاقی که می‌افتد که متاسفانه متاسفانه متاسفانه صدای پیشرفت جریانش هم به گوش می رسد انتقام و دو طرفه شدن خیانت است!

آیا شما فکر می‌کنید در آینده آ‌ن‌چه به قول خودتان «ترویج چند زنی» است، ممکن است تبعاتش به جز ترویج چند زنی، خیانت و فساد هم باشد؟
سلحشور:در آینده نیست، الان اتفاق افتاده. شما واقعا خبر ندارید که این روند در ایران راه افتاده. به خاطر یک سریال نیست، به خاطر یک روند فرهنگ‌ساز است. ببینید بچه تا زمانی که دروغ را نگفته دروغ گفتن برایش قبح دارد، وقتی گفت دیگر تا اخر عمرش دروغ می‌گوید به قول این خانم، تا یک زمانی این موضوع قبیح بود، ولی الان شده مایه خنده، دور هم می‌نشینند در موردش حرف می‌زنند و می‌خندند من‌نمی دانم باید چه کسی را مقصر دانست؟ متاسفانه کار به خیانت دو طرفه کشیده، حالا این که کسی حواسش هست یا نه، نمی‌دانم.

عطف به قوانین مذهبی ما، بیشتر آن‌هایی که می‌خواهند بحث چند همسری را در فیلم‌هایشان در ایران مطرح کنند، با توجه به ممیزی‌های خاص سینما و تلویزیون، به قوانین مذهبی متوسل می‌شوند.

سلحشور:دقیقا این‌طور است و این جای تاسف دارد. من معتقدم اگر آدم هر کاری می‌خواهد بکند شجاعتش را داشته باشد بگوید من می‌خواهم این‌طور باشد، شجاعتش را نداریم می‌خواهیم خودمان را به یک جای قابل استنادی وصل کنیم، پشت دیوار مذهب قایم می‌شویم!

سریالی که الان پر مخاطب است و بحث برانگیز سریال یوسف است که اتفاقا پدر شما هم کارگردان آن است. در اغازین قسمت‌های این سریال حضرت یعقوب نشان داده می‌شود که از میان چهار زنش، یکی را بیشتر دوست دارد و از میان بچه‌های چهار زن بچه همان زن را، که تلویحا حسادت زن‌های دیگر و حسادت بچه‌ها هم به بچه زن مورد علاقه تعمیم داده می‌شود و در واقع این حسادت‌های زنانه، افکار و افعالی شیطانی مطرح می‌شوند، نظرتان به عنوان دختر آقای سلحشور در مورد این سریال چیست؟

سلحشور:خود قرآن در مورد چهار زنی حضرت یعقوب و در مورد خواهر بودن همسرانش چیزی نگفته. وقتی که نظارتی نیست، هر کسی برداشت‌های شخصی‌اش را به تصویر می‌کشد. من به عنوان یک مخاطب عادی نظر مي‌دهم، کاری ندارم که نسبت من با کارگردان این کار چیست. من شرمنده‌ام از همه جوان‌های این مملکت که دین برایشان این‌طور تعریف می‌شود. متاسفم و نگرانم از آینده این نسل با دین و سیرت و قرآن. نمی‌دانم تکلیف آن‌ها چه خواهد بود؟

این برداشت‌های شخصی چه تاثیری دارد؟

سلحشور:واقعا چقدر برای ما اهمیت دارد تاثیرش روی زندگی مردم چقدر است؟ همه هنرمندان می‌دانند که هنر با مخاطب تعریف می‌شود. می‌خواهیم بدانم ما چقدر فکر می‌کنیم که تاثیر کارمان روی مردم چیست و چقدر مسئولیت‌پذیر هستیم؟ من انتظاری از آقایان ندارم، شاید خیلی چیزها بخواهند که خیلی چیزها پیش بیاید. اما می‌خواهم از خانم‌ها بپرسم ما چقدر حق داریم چیزهایی که دوست داریم را عرف کنیم و ترویج دهیم؟ چقدر برایمان مهم است که چه آتش‌هایی را در زندگی‌ها روشن می‌کنیم؟ آیا ما مخاطبین خود را فقط در لحظاتی که برایمان سوت و کف می‌زنند و از ما امضا می‌خواهند می بینیم؟

خب چه چیزی باعث می‌شود که این سوء تعبیرها به وجود بیاید و این سریال‌ها ساخته شوند؟

سلحشور:فقدان متولی درست. می‌خواهم فرزندوار از علمای امروز جامعه یک انتقاد کوچکی بکنم، گرچه انتقاد از علما خیلی شایسته نیست متاسفانه. ولی من جرات می‌دهم به خودم که سوالم را مطرح کنم. برایم جالب است که در جریان انقلاب علما خیلی سهم داشتند، اصلا عامل اصلی شکل‌گیری و پیروزی انقلاب علما بودند، علما بین مردم بودند، ریسک‌پذیری داشتند. چه شد که بعد از انقلاب علما احساس کردند که مردم دیگر به آن‌ها احتیاجی ندارند؟ چه شد که حالا تنها جایی که علما را می‌توان یافت مدارس علمیه است؟ یک وقتی شما می‌گویید علما به تربیت شاگرد پرداخته‌اند تا آن‌ها بیایند دین را به مردم بگویند، خیلی خب کجا هستند این شاگردان؟

دو برادر من و خیلی از بچه‌های فامیل ما طلبه هستند. اما مانند بسیاری طلاب دیگر حاضر نیستند محل زندگی خود را غیر از قم شهر دیگری قرار دهند؟ یعنی تنها شهری که نیاز به ارشاد دارد قم است؟ طلبه‌ها اصلا حاضر نیستند از قم بیرون بیایند! چرا تبلیغ می‌روند ،10 روز محرم ، 1 ماه رمضان ، اما آیا واقعا این‌جوری است؟ نیاز مردم به یک عالم دینی با این چند روز چند روزها برطرف می‌شود؟ با یک سال و دو سال تبلیغ هم وضعیت مردم یک شهر عوض نمی‌شود. احساس می‌کنم اهداف گم شده است. من راحت بگویم، من در یک خانواده مذهبی زندگی می‌کنم، دو برادر من طلبه هستند، عموی من مداح است و.. من به عنوان یک جوان پاسخ سوالات مذهبی‌ام را نمی‌توانم بگیرم، 3 ماه طول می‌کشد تا از یکی که می‌تواند جواب سوال‌هایت را بدهد وقت بگیری بعد هم یک ساعت بیشتر زمان برای صحبت نداری! وای به روز باقی افراد جامعه!

اسم برنامه‌های تلویزیونی را هم نمی‌آورم که همه ما می‌دانیم که هر کس پشت دوربین قرار می‌گیرد موظف است طبق ضوابط سازمان سخن بگوید و آن هم در حالی که همیشه ضیق وقت وجود دارد! سخنرانی از علمای بزرگی چون آیت الله جوادی آملی پخش می‌کنند که فقط طلاب سطح بالا معنیش را می‌فهمند! ما چیزی به اسم پرسش و پاسخ مذهبی و طلبگی در تلویزیون نداریم، شاید برای این که به دین خود اعتقاد نداربم و معتقد نیستیم اسلام برای هر سوالی، جوابی دارد و از ترس این که نکند در یک برنامه سوالی مطرح شود که علما از پس جواب دادنش برنیایند اصولا طرح سوال و جواب را از برنامه‌ها حذف می‌کنیم!

ما قدر علمایمان را نمی‌دانیم و متاسفانه آن‌طور که باید از محضرشان استفاده نمی‌کنیم در حالی که همه می‌دانیم اصولا یکی از جنبه‌های جذب مردم به دین در زمان ائمه اطهار (علیهماالسلام) مناظره‌های ایشان با اهل ادیان دیگر بوده. مسئولین امر چقدر به بحث تشریح و تبیین درست دین برای مردم اهمیت داده‌اند؟

بحث علما در جای خود وجود دارد. اما این‌جا بحث سریال‌هاست، طبعا علما نه می‌توانند و نه وقت و موضوعیت‌شان این است که بنشینند و سریال‌ها را قبل از پخش نگاه کنند و نظر بدهند، ناظرینی در صدا و سیما به عنوان ناظر پخش وجود دارند. فکر می‌کنم نقش آن‌ها در این موضوع خاص بیش از نقش علما موضوعیت دارد.

سلحشور: ببینید بحث علما که مطرح شد، بحث نظارت بر صداوسیما نبود، شما گفتید وظیفه چه کسی است که دین را تشریح کند، من گفتم وظیفه‌اش با علماست، می‌خواهم این دو با هم خلط مبحث نشود و کسی از این بحث سوء برداشت نکند. می‌خواستم بگویم اگر دین درست و به طور جامع و آرمانی ترویج شده بود، امروز تنها آیت الله سبحانی به این سریال اعتراض نمی‌کردند، همه مردم به این سریال اعتراض می‌کردند.

اما در مورد نظارت، چطور می‌توان تصور کرد که جریان ناخواسته اتفاق افتاده! در این سریال‌ها خیلی چیزها می‌آید ساخته می‌شود و پخش می‌شود و بعد می‌گویند ما خبر نداشتیم، مگر می‌شود ما همه چیز را کنترل کنیم! اگر همه چیز را نمی‌شود کنترل کرد، چطور فیلمنامه‌هایی که در آن، دو جمله که از حد ممیزی خارج باشد تصویب نمی‌شوند؟ اگر فیلنامه‌ها بدون خواندن و دقت تصویب می‌شوند، باید نشست و گریه کرد. اگر هم با دقت و پس از بررسی تصویب می‌شوند که دیگر چه توجیهی وجود دارد؟ بعضی وقت‌ها می‌گویند تقصیر کارگردان بود، فیلمنامه‌ای که ما تصویب کردیم این نبود! چطور ممکن است چنین اتفاقی بیافتد؟ پس ناظر کیفی برای چه به پروژه‌ها فرستاده می‌شود؟ بر این اساس من معتقدم که با وجود نظارت‌ها این اتفاق طراحی شده است.

شما می‌گویید پروژه سازماندهی شده وجود دارد، نمی‌دانم تعریفتان از سازماندهی چیست، تعریف من از سازماندهی این است که یک تصمیم از بالا گرفته شود و بعد در طبقات پایین‌تر چگونگی تحقق این تصمیم محقق شود. این‌جا اول فیلم‌ساز طرح خود را ارایه می‌دهد بعد ناظرین تاییدش می‌کنند. یعنی ناظرین نقشی در ایده‌پردازی فیلم‌ساز که ندارند!

سلحشور:ببینید من به هیچ عنوان هنرمندان را در این ماجرا مقصر نمی‌دانم. من به محمد حسن‌زاده، کارگردان مجموعه نمیرخ می‌گفتم که چرا فلانی را به عنوان مجری انتخاب کردند، به من گفت، خانم سلحشور آن آدم مقصر نیست، او دوست دارد این کار را انجام بدهد. کسی که به او اجازه داده که مطرح شود مقصر است. گیرم همه ادم‌ها دوست داشته باشند بیایند رییس‌جمهور بشوند شما اجازه می‌دهید؟ یک مرجعی باید باشد که کنترل کند.

حالا این قضیه دو وجه دارد، یا این اتفاق خواسته می‌افتد یا ناخواسته. ناخواسته یک موضوعی مطرح می‌شود و سال‌ها دستمایه فیلم‌سازی فیلمسازان می‌شود، مثلا در دوران دفاع مقدس همه به سمت ساخت فیلم‌های جنگی می‌رفتند، خب یک نفر هم در این جریان قرار می‌گیرد. او مقصر نیست. اما یک موقعی هم خواسته این کار انجام می‌شود. یعنی یک فیلم‌سازی می‌خواهد هشدار بدهد، به مخاطب و مسئولین که اتفاقی در حال رخ دادن است که بنیان خانواده‌ها را از هم می‌پاشد. یا همین که یک آدمی خودش این کاره است، دوست هم دارد، می‌خواهد این را فرهنگ کند.

من می‌خواهم بگویم یک هنرمند کاری که به نظرش درست است، انجام می‌دهد، چه کسی که می‌خواهد هوس هایش را رایج کند، چه آن کسی که می خواهد هشدار بدهد و چه آن آدمی که به خاطر مد روز این داستان را می نویسد، آن کسی که این‌ها را کنترل می‌کند و خط می‌دهد، هنرمند نیست. این‌جا مسئول و ناظر وجود دارد. این هم که می‌گویم این جریان هدایت شده است، نمی‌خواهم این را مربوط کنم به مسئول صدا و سیما و یا هر کس دیگری.. موضوع خیلی بزرگتر از این‌هاست.

من در پرونده‌های مشاوره‌ای که دارم، می‌بینم طی این دو- سه سال اخیر به شدت تعداد افرادی که به جادو و طلسم روی می‌آورند، زیاد شده. یعنی مردم گرفتارند و دست آخر نمی‌توانند مشکلشان را حل کنند. به سمت جادو و طلسم می‌روند، من آماری در آوردم که خیلي برایم جالب بود. اخیرا هم فکر می‌کنم این بحث را از برنامه‌ای شنیدم که راجع به مدعیان دروغین بود. می‌گفتند که یهودیان و کسانی که نسبت به مسلمانان مغرض هستند به شدت به دنبال ترویج این خرافات هستند. ترویج چند همسری هم می‌تواند یکی از این برنامه‌ها باشد، با ترویج چند همسري بنیان خانواده از هم خواهد پاشید، این یعنی براندازی نرم. دیگر نیازی به اسلحه نیست،خانواده را بپاش همه اجتماع از هم می‌پاشد ، فرزندان خانواده‌ای که نظارت و دوستی با فرزندان در آن از بین می‌رود، چون پدر و مادر مشغول دعواهای عاطفی و حقوقی‌اند به دنبال خلاهای خود سر از خیلی جاها ممکن است در بیاورند!

(البته نمی‌گویم همه اینطور می شوند) من از نزدیک دیده‌ام خانواده‌هایی را که دچار مشکل می‌شوند. اصلا این‌طور نیست که یک مردی زن دوم بگیرد و بعد از مدتی جنگ و جدل اوضاع مساعد شود. بنیان خانواده‌ها از هم می‌پاشد، بچه ها قربانی جدل‌های پدر و مادر می‌شوند اگر کار پدر و مادر به جدایی نکشد! مادر تبدیل به یک جسم بی‌روح، منزوی و افسرده می‌شود و بچه‌ها عملا از انرژی مثبت او بی بهره می مانند ، آدم‌هایی می شوند بی نهایت بدبین و ترسو نسبت به تشکیل زندگی مشترک! فیلم می سازیم و می خواهیم به یک بچه‌ای بیاموزیم که اگر پدرت به مادرت خیانت کرده به تو ربطی ندارد بر ماجرا سرپوش بگذار و زندگیت را بکن ! واقعا تصور می کنیم که همچین بار سنگینی برای یک بچه کشیدنی است؟ ما رویاپردازی می‌کنیم یا می خواهیم واقعیت را ببینیم؟ با همه وجود معتقدم به این که این یک جریان تعریف شده از سوی دشمنان اسلام است که متاسفانه ما بدون فکر کردن به عواقب طولانی مدت آن با آن همراه شدیم

و اما حرف آخر: می‌دانم که از فردا به لیست خانم های فمينیست اضافه می شوم چرا که در جامعه ما اصولا صحبت درباره حقوق زنان و یا ارائه تعریف مثبت از زن (مگر آنجا که ما مصلحت ببینیم!) یا هشدار درباره ظلم به این قشر یعنی طرفدار فمينیسم بودن !! که اگر این‌طور است پیامبر گرامی ما اولین پایه‌گذار فمنیسم به حساب می‌آید و من مفتخرم که پیرو ایشانم! و دوم این که من به عنوان یک جوان به همه مسوولین و علمای مملکتم که تلاش می‌کنند برای بهتر انجام دادن مسئولیت‌شان در هر پستی که هستند احترام ویژه قائلم و امیدوارم که انتقاد آگاهانه جوانان را به حساب رد زحمات ایشان و یا قدرنشناسی نگذارند و آن‌ها هم اگر صحبتی با مردم دارند در گفتنش راحت‌تر باشند و بدانند که مردم ظرفیت درکش را دارند و اگر کمکی از دستشان بر بیاید دریغ نمی‌کنند …