دیروز آقای کروبی در اقدامی که از یک روحانی بعید به نظر می رسید فحش نامه مفصلی علیه اینجانب و کیهان صادر کرد متن این فحش نامه به طور همزمان در روزنامه های زنجیره ای و سایت های ضدانقلاب به اصلی ترین خبر تبدیل شد و دو روزنامه اعتماد و اعتمادملی آن را به عنوان تیتر اول خود برگزیدند که انشاءالله این هماهنگی برخی از اصلاحاتچی های داخلی و سایت های ضدانقلاب خارجی مثل دهها و صدها مورد دیگر تصادفی! بوده باشد.
و اما درباره فحش نامه آقای کروبی اگرچه گفتنی های بسیاری هست ولی در این نوشته تنها به بیان چند نکته بسنده می کنیم:
1- ابتدا باید از آقای کروبی پرسید کدامیک از فحش ها و تهمت هایی که علیه کیهان آورده اید، قبل از شما از سوی رادیوهای بیگانه نظیر اسرائیل و رادیو آمریکا و سایت های سلطنت طلب و ضدانقلاب نثار کیهان و مدیرمسئول آن نشده است؟! خودتان قضاوت کنید. بنابراین از ژرفای دل خدا را شکر می کنیم که به خاطر دفاع از اسلام و نظام اسلامی و خط مبارک امام(ره) مورد عتاب و فحاشی دشمنان تابلودار خارجی قرار گرفته ایم و از همزبانی احتمالا ناخودآگاه برخی دوستان داخلی با آنها عمیقاً متأسفیم.
2- ماجرا این بود که جنابعالی در صفحه اول روزنامه خود با تیتر درشت خطاب به جمهوری اسلامی ایران نوشته بودید «اعدام کودکان را متوقف کنید»! چنانچه گویی همه روزه در ایران اسلامی دهها کودک را به جوخه اعدام می سپارند و جنابعالی خواستار توقف آن شده اید!!
راستی! آقای کروبی مگر دقیقاً در همین روزها رژیم اشغالگر قدس به جرم کودک کشی مورد اعتراض و خشم مردم جهان قرار ندارد؟ و مگر نخست وزیر رژیم صهیونیستی ادعا نمی کند که اتهام کودک کشی را جمهوری اسلامی ایران به اسرائیل وارد کرده است؟ بنابراین اگر ادعای شما خطاب به نظام اسلامی که «کودک کشی را متوقف کنید»! همصدایی-البته ناآگاهانه- با اسرائیل و آمریکا نیست، پس چیست؟! چرا به جای آن که از ادعای اسرائیل پسند خود نگران باشید، به کیهان که این همصدایی را ملامت کرده است فحش می دهید؟! یعنی شما نمی دانید که ادعای شما را دقیقاً و بی کم وکاست اسرائیلی ها علیه ایران اسلامی مطرح کرده اند؟ اگر می دانید که چه عرض کنم؟ و اگر نمی دانید که دانستن این مسائل یکی از مصادیق «سواد» است!
3- جناب کروبی مگر فردای آن روز که تیتر یاد شده را در روزنامه اعتماد ملی چاپ کردید، به خاطر ناروا بودن آن از خوانندگان عذرخواهی نکردید؟ روزنامه تان که موجود است و نمی توانید انکار کنید. بنابراین باید پرسید اگر خودتان اعتراف دارید که ادعای بی جا و سخیفی کرده اید چرا به کیهان که قبل از اعتراف شما به آن اعتراض کرده بود ناسزا می گوئید؟! و چنانچه ادعای خود را قبول دارید چرا عذرخواهی کردید؟!
4- در فحش نامه خود به گونه ای ناشیانه کوشیده اید صورت مسئله را عوض کنید و موضوع اعدام افراد زیر 18 سال را مطرح کرده و از نگارنده، پرسیده اید «شما بر مبنای کدام دانش فقهی و حوزوی متعرض محتوای اعلامیه من درباره ضرورت قانون مجازات افراد زیر 18 سال می شوید؟»
آقای کروبی! چرا طفره می روید؟ موضوع را عوض نکنید! بنده به بحث فقهی شما اعتراض نکرده ام بلکه به ادعای اسرائیل پسند جنابعالی که هم دروغ محض و هم تهمت ناروا به اسلام و انقلاب است اعتراض داشته ام.
ضمناً؛ مگر جای بحث فقهی درباره مجازات اعدام برای افراد کمتر از 18 سال در روزنامه هاست؟ تاکنون کدامیک از فقهای بزرگوار اینگونه بحث ها – دقت کنید بحث درباره موضوع و نه نتیجه آن- را در روزنامه ها مطرح کرده اند؟! آیا بهتر نبود به جای اینهمه آسمان و ریسمان کردن، یک باردیگر بیانیه خود را مرور می کردید و از مردم پوزش می خواستید.
5- حق با شماست! بنده دانش فقهی ندارم ولی اولا؛ مگر بحث فقه است که به دانش فقهی نیاز باشد؟ و ثانیاً؛ مگر دانش فقهی جنابعالی در حد و اندازه ای است که ادعا کرده اید؟! طوری نوشته اید که انگار همه فقهای بزرگ قلم ها را زمین نهاده و دفتر و کتاب ها را کنار گذاشته اند تا نظر فقهی حضرتعالی را بشنوند؟!
6- در فحش نامه کذایی به سوابق خود اشاره کرده و به آن بالیده اید که ضمن تقدیر و تحسین به خاطر اینهمه شکسته نفسی و تواضع!! نظر جنابعالی را به فرمایش تعیین کننده حضرت امام(ره) جلب می کنم که می فرمودند «میزان حال فعلی افراد است» . بنابراین بهتر است برای ارزیابی «حال فعلی» افراد، معیارهای بنیادین امام راحل(ره) را ملاک قضاوت قرار دهیم به یقین می پذیرید که «دو صد گفته چون نیم کردار نیست»! هست؟!
7- اینجانب را به زعم خود ملامت کرده اید که بازجو بوده ام. بنده هیچگاه بازجو نبوده ام ولی بارها ابراز تاسف کرده و می کنم که چرا ثواب بازجو بودن در نظام جمهوری اسلامی ایران که متعلق به حضرت صاحب الزمان(عج) است در نامه اعمال من ثبت نشده است و خدا را شکر می کنم که به لطف او مانند کسانی نیستم که برای کسب قدرت همراه بادهای سیاسی به این سو و آن سو کشیده می شوند و مثلاً در زمان حضرت امام(ره)، گروهک نهضت آزادی را غیرقانونی می دانند و بعدها با همین افراد که به قول امام راحل(ره) آمریکایی هستند، پالوده می خورند و یا یک روز از خط امام دم می زنند و روز دیگر با کسانی که به آن بزرگوار اهانت کرده اند، ائتلاف می کنند! و یا یک روز با حضرت امام(ره) علیه دزدان بیت المال همصدا می شوند و روز دیگر از یک مفسد اقتصادی پولهای کلان می گیرند و… بگذریم که گفتنی در این باره بسیار است و قلم در نیام به صلاح نزدیکتر.
8- مرا متهم کرده اید که علیه -به اصطلاح- روشنفکران قلم زده ام ولی مصلحت ندانسته اید که بفرمائید آنها چه کسانی بوده اند؟ برای کیهان افتخار بزرگی است که علیه دشمنان اسلام و امام و انقلاب قلم زده و هویت واقعی آنها را افشا کرده است. کسانی که؛ «فرهنگ شهادت را خشونت آفرین» می دانستند! اسلام را متعلق به 1400 سال قبل دانسته و قوانین آن را غیرقابل اجرا معرفی می کردند! شهادت امام حسین علیه السلام را نتیجه خشونت طلبی- نستجیربالله- جدش رسول خدا (ص) در جنگ های صدر اسلام می دانستند! کسانی که «انقلاب اسلامی را عامل عقب افتادگی» می نامیدند! آنها که می نوشتند «ائمه اطهار(ع) هم قابل انتقاد هستند»! و یا «اصلی ترین مشکل ما برای برقراری دموکراسی در کشورمان این است که در ایران هنوز خدا نمرده است»! و می نوشتند «منشأ خشونت همین احکام فقهی است»! و «افکار امام خمینی(ره) باید به موزه تاریخ سپرده شود»! و می نوشتند «حجاب و حیای زنان مظهر و نماد عقب افتادگی است»! و…
جناب کروبی! کیهان خدای سبحان را شاکر است که به لطف و عنایت او علیه این جرثومه های فساد و تباهی قلم زده است و از جنابعالی که لباس مقدس روحانیت را بر تن دارید تعجب می کند چرا مقابله کیهان با این جریانات منحرف و ضد خدا و اسلام را جرم می دانید؟! و این سأال جدی مطرح است که چرا حضرتعالی با این جرثومه های فساد و تباهی ائتلاف سیاسی داشته و در مقابل اهانت های صریح – و نه پنهان و مخفی- آنان مهر سکوت بر لب زده و می زنید؟! بدیهی است که نمی توانید لاطائلات مکتوب این عده در جبهه سیاسی وابسته به خود را انکار کنید، چرا که تماماً آشکار و علنی بوده است. و صد البته نمی توانید سکوت خود در برابر این اهانت ها را توجیه بفرمائید! حالا قضاوت بفرمائید شما قابل ملامت هستید که با این جماعت همراه بوده اید یا کیهان که علیه آنها قلم زده است؟! آیا شما حامی روحانیت و فقاهت و مراجع بوده اید؟ یا کسی که با این جرثومه های فاسد در افتاده است؟! جنابعالی به کلام حضرت امیر(ع) در ماجرای کشیدن خلخال از پای دختر یهودی استناد کرده و نتیجه گرفته اید اگر کسی در مقابل اهانت به فلان و فلان بمیرد بر او ملامتی نیست که باید عرض کنم نظرتان درباره کسی که از قصه پرغصه سکوت یک روحانی در مقابل اهانت به رسول خدا(ص) بمیرد چیست؟!
9- راستی! آقای کروبی! آیا جنابعالی شخصیت خود را -نستجیربالله- از رسول خدا(ص)، ائمه اطهار و حضرت امام(ره) برتر می دانید؟ به یقین پاسخ منفی است و ساحت جنابعالی از این اتهام دور است. بنابراین چرا در مقابل اهانت هم حزبی های خویش نسبت به آن بزرگواران سکوت کردید و هنگامی که خودتان به خاطر همزبانی با دشمنان اسلام مورد انتقاد قرار گرفتید، فحش نامه صادر فرمودید؟!
10- نوشته اید «شگفتا که در دوران شاه اعضای حزب توده، رستاخیزی و ساواکی می شدند و به شکنجه و آزار مبارزان انقلابی و زندانیان سیاسی می پرداختند و پس از انقلاب برخی افراد که سابقه وابستگی به گروههای ضد انقلاب داشتند لباس مطبوعاتی می پوشند».
دراین باره لازم است عرض کنم، برخی از افراد یاد شده در حزب و گروه شما بوده اند و اما اینجانب به گواهی پرونده ام هرگز عضو گروهی نبوده و از نوجوانی مقلد حضرت امام(ره) بوده ام. شما می توانید از برخی دوستان خود نظیر آقای سرحدی زاده، کاظم بجنوردی، و سایر زندانیان سیاسی (10 سال تا ابد) بپرسید که چه کسانی جمع زندانیان مسلمان را از جمع منافقین جدا کردند و چه کسانی از طریق ملاقاتی ها و پیام به بیرون زندان با حضرت امام(ره) و یا نمایندگان ایشان تماس گرفته و از ایشان راهنمایی می خواستند و چه کسانی… بگذریم.
11- پرسیده اید که آیا بنده تاکنون ملاقاتی با حضرت امام(ره) داشته ام؟ برای مزید اطلاع جنابعالی باید بگویم؛ آری، بارها توفیق زیارت آن بزرگوار را داشته ام و از جمله، بعد از دستگیری اعضای حزب توده با واسطه شهید محلاتی که در آن زمان نماینده حضرت امام(ره) در سپاه بودند برای مباحثه با احسان طبری درباره مارکسیسم و نقد آن مأموریت یافتم و بعد از بازگشت مرحوم احسان طبری به اسلام- که نتیجه مستقیم مراجعه وی به شخصیت عظیم حضرت امام(ره) و آثار استاد شهید مطهری بود- مورد لطف حضرت امام(ره) نیز قرار گرفتم. شهید محلاتی به ظاهر در میان ما نیست ولی اسناد آن که موجود است. بپرسید و یا به سخنرانی شهید محلاتی در اجتماع پرسنل سپاه پاسداران انقلاب شیراز مراجعه بفرمائید و موارد دیگری که اطلاع از آن برای جنابعالی به آسانی امکانپذیر است.
12- در جای جای فحش نامه خود به انتخابات اشاره فرموده و این پرسش منطقی را بی پاسخ گذاشته اید که مگر به خاطر انتخابات باید دفاع از اسلام و انقلاب را تعطیل کرد؟
13-اگرچه هنوز گفتنی های مستند دیگری باقی است اما فقط به یکی دیگر از اصلی ترین گفتنی ها که جان کلام نیز هست اشاره می شود.
به فحش نامه ای که دیگران برایتان نوشته و جنابعالی امضاء فرموده اید یک نگاه دیگر بیندازید. ملاحظه فرمودید؟! حالا خودتان قضاوت کنید که مخاطب این فحش نامه کیهان است یا در آن، برخی از ضدانقلابیون به بهانه کیهان، بغض ها و کینه های فروخورده خود از امام(ره) و انقلاب را خالی کرده اند؟! اگر کسانی که فحش نامه را برایتان نوشته اند فقط به کیهان فحش داده بودند، هرگز پاسخی نمی دادیم، ولی….
راستی آقای کروبی! نگاهی هم به سایت های ضدانقلاب بیندازید و پیچ رادیوهای بیگانه را بپیچانید، برای شما چه هورایی می کشند و به خاطر فحش نامه کذایی چه تشویق و تقدیری است که پشت سرهم نثارتان می کنند!…یادتان هست که امام(ره) می فرمودند هر وقت دیدید دشمنان اسلام از مواضع و عملکرد شما حمایت می کنند در کار خود شک کنید؟
جناب آقای کروبی!
باور بفرمائید- و چنانچه باور ندارید در آینده ای نزدیک به چشم خود می بینید- که برخی از اطرافیان شما نه فقط کمترین ارادتی به شما ندارند بلکه حضرتعالی را تنها در حد یک بلندگو برای اظهارات ساختارشکنانه می خواهند. چرا؟! آنها در پی آنند که شمارا بیرون از نظام قلمداد کنند تا انتخابات آینده را آنگونه که آمریکایی ها با صراحت اعلام داشته اند به انتخاباتی دو قطبی که یک قطب آن پای در بیرون نظام دارد تبدیل کنند. بدیهی است که حضرتعالی علی رغم انتقادات جدی که به برخی از مواضع و عملکردتان وجود دارد، شخصیتی در حوزه نظام اسلامی هستید همانگونه که آقای مهندس موسوی نیز چنین است. کیهان در پی اثبات این واقعیت است بنابراین اگر هم انتقادی می کند خیرخواهانه و دلسوزانه است حتی اگر لحنی تلخ داشته و گاه با تمثیل ها و لطیفه هایی همراه باشد که فقط تمثیل است و طنز و همانطور که می دانید «مثل عین ممثل» نیست، اما برخی از اطرافیان شما حضرتعالی را بیرون از نظام می پسندند همانها که در گذشته ای نه چندان دور در مقابل شما ایستاده بودند. حالا قضاوت بفرمائید کدام دوست و کدام دشمن است؟ حسین شریعتمداری
بسمالله الرحمن الرحيم
و قل اعوذبك من همزات الشياطين(مومنون، 97 )
آقاي حسين شريعتمداري
مديرمسوول روزنامه كيهان
سلام عليكم
طبق عادت مالوف و سنت مسبوق آن جريده، در روزنامه روز چهارشنبه نهم ارديبهشت ماه 1388 با نگارش دو متن مستقل اما مرتبط، یكي به زبان لودگي و ديگري به زبان امنيتي اين بار عليه اينجانب مهدي كروبي به تهمت و هتك حرمت روي آوردهايد و دوستان و ياران مرا هم بي نصيب نساختهايد، بلكه در پرده دري، درهاي تازه گشودهايد و همگان را نه در مقام روزنامه نويس كه در جايگاه يك مقام امنيتي به وابستگي به رژيم صهيونيستي متهم كردهايد. وا اسفا كه در جمهوري اسلامي، اين نظام برآمده از خون شهدا، قلم به دست كسي افتاده كه در جايگاه نمايندگي رهبري در معظم ترين موسسه مطبوعاتي حكومتي نه تنها از مشي رهبري پيروي نميكند بلكه با سوءاستفاده از موقعيت شغلي خويش و جايگاهي كه در مقام بهره مندي از اموال عمومي دارد بنگاه دروغ پراكني راه انداخته و پس از عمري در پوستين خلق افتادن و نقش پراوداي ايراني را بازي كردن و هتك حرمت مراجع عظام تقليد و روشنفكران برجسته ديني و مديران خادم ملت اكنون به سراغ فردي آمده كه هرگز داعي دفاع از خويش نداشته و همواره كوشش كرده آبروي ريخته شده افراد و حق ناحق شده اشخاص را با وساطت و ميانجيگري و ميانداري و ميانه روي و ريش سفيدي به آنان بازگرداند و همواره با اين روش از جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي و راه امام پاسداري كرده است. اكنون اما نوبت به خود من رسيده است كه از عنايات و كنايات كيهان بي بهره نمانم و بدانم كه اين بنگاه دروغ پراكني از تحريف مواضع مهدي كروبي نا اميد شده به توهين روي آورده است.
بارها از تحريف كيهان در عبارات و كلمات منسوب به خويش گذشت كردم چرا كه تيغ كيهان در دريدن اعتماد مردم به اصلاح طلبان را كندتر از آن ديدم كه نيازي به در افتادن با كيهان باشد اما اكنون كه حد گذرانده ايد و از آن بدتر افزون بر من، يارانم را نيز متهم ساخته ايد چارهاي جز آن نديدم كه با شخص شما يك بار براي هميشه سخن بگويم و حجت تمام كنم تا بدانيد كه اين بار نه با سعيدي سيرجاني كه با مهدي كروبي سخن ميگوييد كه كارنامه نيم قرن مبارزه سياسي او و پدرش و خانوادهاش در راه انقلاب و نظام روشن است. البته ميدانم كه در اين ديار از سعيدي سيرجاني تا دوست حضرتعالي سعيد امامي همه از هر نوع بشر در معرض نيش قلم و قرباني بهتان شما هستند. سخن گفتن از خويش در فرهنگ عرفاني و اخلاقي ايرانيان مذموم است اما اسوه ما امام علي(ع) است كه در زمانه نامرداني ميزيست كه العياذبالله اسلام و ايمان و نماز او را زير سوال بردند و آن امام شرمسار از عصري شد كه در آن او را با معاويه بن ابي سفيان قياس ميكردند. پس به فرياد درآمد و از سابقه خود در اسلام و ياري پيامبر اسلام و جنگاوري در جبهه حق گفت. امروز هم همان روز است كه افرادي چون شما با بي انصافي تمام سوابق فرزندان ايران و ياران امام را زير سوال ميبريد و كسي را ياراي هماوردي با شما نيست كه اگر هست چون شمشير علي در نيام و چون زبان آن حضرت در كام است. من اما زبان در كام نميگيرم و از ياد نميبرم جفايي كه شما در حق مراجع محترم تقليد و روشنفكران مسلمان و حتي دگرانديشان كردهايد. كيست كه سابقه و رابطه مرا با برخي از فقها و مجتهدين نداند و از اين واقعيت غافل باشد كه در مرزبندي با آن بزرگان و ترجيح امام عزيز بر آن علما از سابقون بودم؛ اما آيا اين مجوزي است كه بر هتك حرمت ايشان از سوي كيهان سكوت كنم؟ كيست كه فاصله مرا (به خصوص در سالهاي آغاز تاسيس جمهوري اسلامي) با برخي از روشنفكران ملي و مذهبي نداند و به ياد نياورد كه در ترجيح خط امام بر خطها و جناحهاي ديگر لحظهاي ترديد نداشتم؛ اما آيا اين دليلي است كه بر هتك حيثيت بزرگاني چون مرحوم مهندس بازرگان – كه در تدين او شكي نبود – چشم ببندم؟ آيا مكتب همان امام و ميراث همان اسلام نبايد سبب شود كه اين همه ظلم و جفا را ناديده نگيريم وقتي كه مديران كيهان همسو با تهيه كنندگان برنامه هايي چون هويت به نويسندگان و روشنفكران اين سرزمين چون مرحوم دكتر عبدالحسين زرينكوب و مرحوم دكتر عباس زرياب خويي توهين ميكردند؟ آيا امروز همان كلام اميرمومنان نبايد سرلوحه ما باشد كه اگر مسلماني از خبر تعرض به زني يهودي بميرد، بر او حرجي نيست؟
آقاي شريعتمداري؛
شما بر مبناي كدام دانش فقهي و حوزوي متعرض محتواي اعلاميه من درباره ضرورت اصلاح قانون مجازات افراد زير 18 سال ميشويد؟ شما در كدام مدرسه و مكتب و دانشكده درس فقه و حقوق و علم دين آموختهايد؟ مساله اعدام افراد زير 18 سال مسالهاي فقهي و حقوقي است كه فقها و حقوقدانان بايد درباره آن نظر دهند و البته هر نظري در اين باره ميتواند مورد نقد علمي هم قرار گيرد نه اينكه مايه لودگي و فحاشي بنام طنزپردازي شود. در فقه اسلامي هيچ ترديدي در اصل قصاص نفس در مورد قتل عمد وجود ندارد مگر آنكه صاحبان حق از آن بگذرند. اما بر مبناي همين فقه، كودكان از مجازات اعدام مستثني هستند. تنها بحث و اختلاف نظر درباره افراد كم سن و سال كه در اصطلاح فقهي و حقوقي غيرمكلفين، غيربالغين و يا «صبي» و كودك ناميده ميشوند اختلاف از نظر ميزان سن آنهاست .
اين مطلب مورد اتفاق همه فقهاي اسلام است كه «صبي» يعني كودك در صورت ارتكاب قتل عمد محكوم به قصاص نفس و اعدام نميشود، بلكه «عاقله» يعني خويشاوند و خاندان وي ديه مقتول را ميپردازند. ليكن چون اخبار و احاديث مربوط به اين موضوع هم تعدادشان اندك و هم مضمونشان متفاوت است موجب اختلاف نظر در مفهوم و مصداق كودك و صبي گرديده است كه آيا منظور از صبي و كودك كيست. برخي فقها با استناد به برخي از احاديث گفته اند منظور از آن افراد زير 15 سال است. برخي روايات به ميزان رشد جسمي فرد مورد نظر اشاره و تاكيد نموده اند و نه به مقدار سن او و حتي قيد وجب راجع به قد وي ذكر شده است. در برخي فتواها به نشانه ها و علائمي از رشد جسمي و جنسي فرد مورد نظر اشاره شده است. نظر ديگر اين است كه بلوغ و كمال فرد تابع شرايط اقليمي و آب و هوايي است و سن بلوغ افراد در مناطق حاره و بارده متفاوت است و مصداق صبي و كودك علي الاغلب افراد زير هجده سال است و نه پانزده سال .
براساس اين واقعيت است كه قوه قضائيه كشور ما تحت رياست فقيهي مطلق و مجتهدي كامل نيز بخشنامه هايي را مبني بر منع اعدام افراد زير هجده به قضات فرستاده و اخيرا پيشنويس لايحهاي را در اين باره جهت تصويب تقديم مجلس آماده نموده است و من هم به عنوان يك روحاني نظرم اين است كه در شرايط اقليمي ما كودكان در سنين بالاتر از پانزده سال به بلوغ و رشد همه جانبه ميرسند و مساله آغاز به انجام به اعمال عبادت با مسائل كيفري فرق دارد و لازم است كه قانوني در اين باره تصويب و از اعدام افراد زير هجده سال جلوگيري شود. آيا به نظر شما كيهان نشينان اين ديدگاه امثال بنده و قوه قضائيه ارتباطي به صهيونيسم دارد و آيا شما طرفدار اعدام افراد زير هجده سال هستيد و معتقديد اگر كسي مانند شما فكر نكند از عوامل صهيونيسم است؟! آيا صهيونيستها از اينكه درايران افراد زير 18 سال را اعدام كنند و بتوانند عليه جمهوري اسلامي تبليغ كنند راضي ترند يا اينكه يك روحاني علاقه مند به نظام و يار امام خواستار لغو اين مجازاتها شود؟ مگر خداوند متعال در قران مجيد نفرموده است اگر فردي را بناحق بكشند مانند اين است كه همه انسانها را كشته اند و اگر كسي را از مرگ ناحق نجات دهند مثل اين است كه همه انسانها را نجات دادهاند. ما كي ميخواهيم به اين آيات رحمت الهي عمل نموده و از خشونت دوري كنيم؟ شما چرا و چگونه به خودتان اجازه ميدهيد كه به افراد مومن و مسلمان برچسب نامسلماني و صهيونيسم بزنيد، مگر شما چه كارهايد و چه جايگاهي داريد؟
در گذشته بسياري از مسائل بوده كه واجب يا حرام بوده ولي با تحقيقات جديد و فتواي علما غيرواجب و يا حلال شده است. مثل احكام بئر و كشيدن آب آلوده به نجاست چاه و نيز مانند ماهيهاي خاوياري كه تا انقلاب حرام نبود بعد از انقلاب با فتواي امام و برخي ديگر از مراجع حليت آن اعلام شد و نيز مانند مساله مهم حق راي زنان كه قبل از انقلاب يكي از محورهاي اعتراض علما بود ولي بعد از انقلاب، زنان هم حق راي دادن و هم حق نامزد شدن در انتخابات را پيدا كردند. پس ماهيت متكامل فقه و پويايي آن هرگز با اين بضاعت علمي شما نميتواند مورد ترديد باشد و در واقع دليل بر آشفتگي شما از اين اعلاميه نيست. آنچه علت پرده دري شماست ترس از انتخابات آينده است كه شما در فرآيند اين انتخابات كيهان را به ارگان نامزدي خاص بدل كردهايد و به نام انتشار اخبار دولت به تريبون رئيس دولت تبديل شدهايد و آرزوي تمديد اين دوره را در سر مي پرورانيد و برخلاف مشي رهبري، روزنامه اي كه از اموال عمومي است را به ارگان فردي تبديل كرده ايد و با مشاهده اقبال مردمي در صف مقابل آشفته خاطر مي شويد و چنين بيتابانه عنان از كف ميدهيد و دشنام ميدهيد. شگفتا كه در رژيم شاه اعضاي سابق حزب توده، رستاخيزي و ساواكي ميشدند و به شكنجه و آزار مبارزان انقلابي و زندانيان سياسي مي پرداختند و پس از انقلاب اسلامي برخي افراد كه سابقه وابستگي به گروههاي ضدانقلاب را داشتند لباس مطبوعاتي ميپوشند و با تلون و نفوذ در برخي مطبوعات (كه به بيتالمال متكي هستند) به ياران امام و انقلاب توهين ميكنند. روزي دگرانديشان و روشنفكران، دگر روز چهرههاي ملي و مذهبي، گاهي بزرگان اقوام و مذاهب و مكاتب مسلمان و جايي حتي بيت امام خميني و نوه محترم وي را هتك حرمت ميكنند. بدين ترتيب گويي كيهان به پايگاه ترويج خشونت و تفرقه و فرقهگرايي تبديل شده است .
شما با اين شيوه، ريشه در كدام راه داريد؟ آيا راه امام و رهبري و اسلام رحماني فرسنگها از بيراهه شما دور نيست؟ آيا از آن زنان مومنهاي كه با نگارش اخبار كذب و مقالات دروغ در كيهان حريمشان را شكستهايد و در برخي پروندههاي شبه قضايي براي ايشان پاپوش دوخته ايد، حلاليت طلبيده ايد؟ آيا روي ديدار با ارواح طيبه علما و فقهايي كه بدانها توهين كرده ايد را داريد؟
انتخابات رياست جمهوري 22 خرداد 88 آزمون ملي ايرانيان است. هر كس كه بتواند خدمتگزار ملت باشد از حق ثبت نام در اين انتخابات برخوردار است و تاكنون نيز چهار نفر بيشتر اعلام آمادگي نكردهاند. قانون هم وظيفه همه نهادها را روشن كرده است. روزنامه كيهان به عنوان بخشي از بيتالمال بايد طبق قانون تابع سنتي باشد كه اموال عمومي تابع آناند و آن بيطرفي است. چرا كيهان هر روز عليه دو نامزد انتخابات 22 خرداد – كه هر دو يار امام بودهاند – پرده دري ميكند و براي نامزد سوم سينه دراني؟ روزنامه كيهان به چه حقي هر روز عليه مهندس ميرحسين موسوي و اينجانب مقاله و خبر مينويسد و جعل ميكند و تهديد ميكند كه مراجع صلاحيت دار به حسابم ميرسند؟ مگر شما وكيل مدافع آن مراجع يا مامور مخفي آنها هستيد كه اينگونه از عالم غيب خبر ميدهيد؟
آقاي شريعتمداري؛
درست است كه در انتخابات سال 1384 حق خود را پايمال يافتم اما اين شب انتخابات از آن شبها نيست كه هنوز نيمه شب فرا نرسيده و صفحه روزنامه كيهان به ساعت 10 شب نرسيده و صندوق راي جمع نشده و شمرده نشده باشد و شما در تيتر اول روز بعد خبر از رتبه بندي نامزدها بدهيد و نفر اول و دوم و سوم را تعيين كنيد و سوداي سونامي احمدي نژاد سر دهيد. در اين چهارساله كه روزنامه اعتماد ملي را منتشر كردهام دقيقا ميدانم كه صفحه اول روزنامه چه زمان بسته ميشود و اخبار غيبي چگونه به مديرمسوول ميرسد .
مرا به بي سوادي متهم كردهايد. نميدانم شما در كدام مدرسه و دانشكده و حوزه درس خوانده ايد. اما از شما با آن آرشيو غني اطلاعاتي و امنيتي در موسسه كيهان (كه در آن ابعاد زندگي همه افراد مورد نظرتان مضبوط است) بعيد است كه ندانيد و نتوانيد پوشه مربوط به اينجانب را بيابيد تا بفهميد كه مهدي كروبي دانش آموخته دانشگاه تهران پيش از انقلاب اسلامي بوده و افتخار كسب اجازات علمي و اجتهادي متعدد از مراجع معظم تقليد و اساتيد كهن سال حوزه علميه قم و تهران را در كارنامه خود دارد. مگر آنكه بگوييد اين مدارك را هم ديده ايد و براي آن اساتيد نيز احترامي قائل نيستيد و اين البته خود عذر بدتر از گناه است كه به مقام امامت امت و رهبري انقلاب اسلامي امام خميني اهانت ميكنيد كه به فرد به زعم شما بيسوادي چون من اين همه احكام متعدد داده اند. ياران مرا نفوذي نام نهادهايد. در ميان ياران من به جز افراد خدوم بسياري از ياران و نزديكان امام عزيز حاضرند. نميدانم شما در عمر خويش اصلا امام را از نزديك ديدهايد يا نه؟
برنامه شما تلاش براي اختلاف افكندن ميان من و يارانم است تا با اتهامات واهي از قبيل اتصاف به صهيونيسم از پيگيري حقوق شهروندان و اصلاح قواعد حكمراني منصرف شويم. اما بدانيد اين اهداف نه انتخاباتي كه ذاتي من در زندگي است و شهادت ميدهم كه هيچ حرفي را نميزنم مگر آنكه بدان از عمق جان باور داشته باشم و هيچ تصميمي را نميگيرم مگر آنكه مشورت كرده باشم. پس بدانيد كه هم ميخوانم و هم مينويسم به خصوص روزنامه كيهان را كه در دوره حضرتعالي كارنامهاي سياه در توهين به نخبگان را از خود بر جاي نهاده است .
آقاي شريعتمداري؛
در پايان به شما تذكر ميدهم و نصيحت ميكنم كه به خود آييد و حد نگه داريد و اجازه دهيد ملت از حق انتخاب خود بدون تلقين و تخريب بهره ببرند .
فاعتبروا يااولوالالباب والسلام علي من اتبع الهدي
مهدي كروبي
روزنامه اعتماد ملي امروز نامه مهدي کروبي را به همراه اين کاريکاتور از حسين شريعتمداري در صفحه اول خود درج کرد(اثر بزرگمهر حسینپور)
پیشینه خبر: روزنامه کیهان چه نوشته بود؟
کیهان در شماره چهارشنبه گذشته خود با انتشار دو مطلب یکی در قالب سرمقاله و دیگری در قالب ستون طنز «گفت و شنود» خطاب به مهدی کروبی نوشت:
سواد (گفت و شنود)
گفت: آقای کروبی یک بیانیه صادر کرده و در آن خطاب به جمهوری اسلامی ایران نوشته است: اعدام کودکان را متوقف کنید!
گفتم: این «لاطائلات» را چه کسی در دهان «شیخ اصلاحات»! گذاشته است؟! فقط اسرائیل به ایران اسلامی این تهمت ها را می زند.
گفت: حتما همان پیاده نظام های رژیم صهیونیستی که این روزها اطراف کروبی پرسه می زنند این لاطائلات را نوشته اند!
گفتم: مگر شیخ اصلاحات سواد خواندن و نوشتن ندارد که بیانیه اسرائیل را به نام او صادر نکنند؟!
گفت: چه عرض کنم؟ شاید سواد خواندن دارد ولی سواد نوشتن ندارد! یا نوشتن بلد است و خواندن نمی داند یا هر دو را دارد یا هیچکدام را ندارد! یا…
گفتم: قاضی از متهم پرسید سواد داری؟ جواب داد سواد نوشتن دارم ولی سواد خواندن ندارم! قاضی با تعجب یک تکه کاغذ به او داد و گفت چند جمله بنویس و متهم چند خط کج و کوله کشید و به دست قاضی داد. قاضی با تعجب نگاه کرد و ورقه را دست متهم داده و گفت؛ خودت بخوان ببینم چی نوشته ای؟ و متهم جواب داد؛ آقای قاضی! عرض کردم که من فقط سواد نوشتن دارم، سواد خواندن ندارم!
هفت تیر 7tir.com: با نزديک شدن انتخابات رياست جمهوری و در حالی که وزارت آموزش و پرورش و وزارت اطلاعات تمام سعی خود را به کار برده اند که از اعتراض معلمان جلوگيری کنند اما معلمان که سه سال است وعده های نادرست می شوند و دو وزير و دو مجلس و شخص رييس جمهور کوشيده اند که از آن ها استفاده ابرازی و تبليغاتی کنند سران جام تصميم گرفتند با اعتصابی سه روزه که با فراخوان کانون صنفی معلمان از ديروز آغاز شده وضعيت نگران کننده خود را به نمايش بگذارند.
قرار است اعتصاب اعلام شده امروز هم ادامه يابد و فردا با خودداری معلمان از حضور در کلاسها به اوج برسد. معلمان تهديد کردهاند اگر دولت احمدینژاد تا دهم ارديبهشت ماه زير بار اجرای قانون مديريت خدمات کشوری نرود، برای هفته معلم اعتراضات گستردهتری را سامان خواهند داد.
ديروز گروهی از معلمان حقالتدريسی در اعتراض به تحقق نيافتن وعده استخدام دولتی، در مقالب مجلس تجمع کردند. خبرگزاری ايلنا گزارش داده که اين معلمان لرستانی و کرمانشاهی گفتهاند با سابقه ۸ تا ۱۰ سال، ماهانه ۱۰۰ هزار تومان حقوق میگيرند و از بيمه و ديگر مزايای شغلی نيز بهرهمند نيستند.
اما اين گروه، تنها معلمانی نبودند که ديروز را در اعتصاب به سر بردند. گزارشهای رسيده حاکی از آن است که هزاران معلم از استانهای مختلف نيز ديروز به فعالان صنفی مرکز، اعلام کردهاند که آنها هم به اعتصاب سه روزهای که از روز يکشنبه آغاز شده، پيوستهاند و با وجود حضور در کلاسهای درس، از درس دادن خودداری کرده و صرفا تصميم خود برای اعتراض در روزهای آينده به اطلاع دانشآموزان رساندهاند.
اعتراضات معلمان به طور مستقيم متوجه احمدینژاد و دولت اوست که از اجرای يک قانون مصوب مجلس سر باز میزنند و حقوق ماهانه معلمان را به اندازهای که قانون تعيين کرده، افزايش ندادهاند.
معلمان معتقدند دولت احمدینژاد نه تنها با خودداری از اجرای اين قانون، معلمان را از حقوق مسلم خود محروم کرده، بلکه با اقداماتی همچون پرداخت حقالزحمه معلمان فعال در اجرای انتخابات سال ۸۵ پس از سه سال، دست به تحقير معلمان زده است. اين موضوع را هفته پيش سايتهای خبری فاش کردند، اما مقامات دولتی هيچ واکنشی به آن نشان ندادند.
در مقابل، رسانههای حامی احمدینژاد همچون خبرگزاری فارس و رجانيوز، فعالان صنفی معلمان را به تلاش برای ايجاد اغتشاش؛ خط گرفتن از يک وزير دولت سابق و برخی معاونان وی و تحريک سطوح ميانی معلمان و بدنه آموزش و پرورش به ساختارشکنی متهم کردهاند.
وعدههای موهوم و قانون اجرا نشده
پنج ماه از آخرين فرصت اجرای قانون مديريت خدمات کشوری گذشته و دولت احمدینژاد با وجود وعدههای تکراری، هنوز هيچ قدمی در مسير اجرای اين قانون برنداشته است. اين تعلل دولت، خشم معلمان را برانگيخته و باعث شده که معلمان دست به يک اعتصاب سراسری بزنند.
با فراخوان يک تشکل صنفی، از ديروز (يکشنبه) هزاران معلم در سراسر کشور اعتصاب خود را با خودداری از تدريس در کلاسها آغاز کردند. اين اعتصاب طبق بيانيه “کانون صنفی معلمان” قرار است امروز با حضور در مدارس و حضور نيافتن در کلاسها ادامه يابد و فردا (سه شنبه) با خودداری معلمان از حضور در مدارس به اوج برسد.
اين تشکل صنفی، روز سه شنبه هشتم ارديبهشت ماه را “روز اعتراض ملی معلمان” ناميده و تهديد کرده در صورت اجرايی نشدن قانون مذکور تا پايان روز ۱۰ ارديبهشت، حق برگزاری اعتراضات گستردهتر را خصوصا در هفته معلم برای معلمان محفوظ میداند.
روز معلم، روزهای اعتصاب معلمان
دوازدهم ارديبهشت ماه همه ساله از سوی نهادهای رسمی جمهوری اسلامی به عنوان روز معلم گرامی داشته میشود، اما امسال در آستانه اين روز، قرار است معلمان سراسر کشور در اعتراض به عملکرد دولت احمدینژاد اعتصاب کنند.
اعتراض معلمان در مقطع فعلی، بيش از هر چيز متوجه اجرايی نشدن قانون مديريت خدمات کشوری است که بر اساس آن، به گفته سخنگوی کانون صنفی معلمان، حقوق معلمان بايد دستکم ۳۰ تا ۳۵ درصد افزايش يابد. معلمان معتقدند دولت نهم با اين قانون مخالف است و به همين خاطر قصد دارد با دادن وعدههای بیتحقق و معطل کردن معلمان، از اجرای آن طفره برود.
معاون اول احمدینژاد در دی ماه ۱۳۸۵ با ارسال نامهای به رئيس مجلس، خواستار بازپسگيری اين لايحه شد. اين درخواست دولت، به اعتراض گسترده معلمان و تجمعات چندين هزار نفری آنها در برابر مجلس منجر شد و در نهايت نمايندگان با استرداد لايحه موافقت نکردند و چند ماه بعد هم اين لايحه را از تصويب نهايی گذراندند تا تغييرات جديد گستردهای در نظام پرداخت حقوق کارکنان دولت ايجاد شود.
اين قانون در آذر ماه ۱۳۸۶ به احمدینژاد ابلاغ شد، اما دولتمردان او در لايحه بودجه سال ۸۷ هم اعتبارات مربوط به اجرای اين قانون را حذف کردند تا نشان دهند که با وجود تصويب مجلس و تبديل اين موضوع به قانون، بر مخالفت خود پابرجا هستند.
دولت نهم يک سال فرصت داشته تا آييننامههای مربوط به اجرای قانون مديريت خدمات کشوری را تهيه، تصويب و اجرا کند؛ اما هنوز هيچ گام مهمی در اين راستا برنداشته است. از ميانه آذر ماه سال گذشته تا امروز، که نزديک به پنج ماه از مهلت قانونی هم گذشته است، دولت همچنان امروز و فردا کرده و اعتراضات صنفی معلمان را نيز با بازداشت و برخوردهای امنيتی پاسخ گفته است.
اعتراض به وعده بیحاصل رئيسجمهور
فعالان صنفی معلمان پس از آنکه تلاشهايشان برای وادار کردن دولت به اجرای قانون، با واکنش خشن نهادهای امنيتی مواجه شد، تا پايان بهمن ماه به دولت فرصت دادند که به وظيفه خود در زمينه اجرای قانون عمل کند.
در هفته پايانی بهمن ماه که مشخص شد از سوی دولت هيچ نرمشی نشان داده نشده، کانون صنفی معلمان که نقش تشکل پيشتاز معلمان را برعهده گرفته، تهديد کرد که در صورت عدم اجرای قانون تا روز ۳۰ بهمن، اعتراضات جديدی را در اسفند ماه ترتيب خواهد داد.
اما يک شب قبل از پايان اين مهلت، محمود احمدینژاد در مصاحبه زنده تلويزيونی روز ۲۹ بهمن وعده داد که از ابتدای فروردين ماه، قانون مديريت خدمات کشوری به طور کامل اجرا میشود و با اجرای اين قانون، تحول قابل ملاحظهای در حقوق کارمندان دولت ايجاد خواهد شد.
بدين ترتيب فعالان صنفی معلمان تصميم گرفتند اعتراضات خود را به تعويق بيندازند. اما يک ماه بعد که احکام فروردين ماه برای معلمان صادر شد، مشخص شد که اين حسن نيت هم پاسخ مناسبی دريافت نکرده است. اين در حالی بود که رسانههای حامی دولت در اسفندماه با هياهوی بسيار از صدور بخشنامهای درباره اجرای قانون مديريت خدمات کشوری خبر دادند، اما در اولين ماه از سال ۸۸ هم اين قانون اجرا نشده است؛ همانند بخشنامه استخدام معلمان حقالتدريسی که يک ماه قبل از آن صادر شد و هنوز اجرا نشده، و رئيس کميسيون آموزش و پرورش مجلس نيز خبر داده که هيچوقت قرار نيست اجرا شود.
از اين رو کانون صنفی معلمان در اولين روز ارديبهشت ماه جاری با صدور بيانيهای از معلمان سراسر کشور خواست در روزهای ششم تا هشتم اين ماه در سه مرحله اعتصاب خود را آغاز کنند و به ترتيب از تدريس، حضور در کلاسها و حضور در مدرسه خودداری کنند.
در بيانيه اين کانون صنفی تصريح شده است که: “بديهی است چنانچه حداکثر تا پايان روز دهم ارديبهشت ۱۳۸۸ احکام جديد، مطابق قانون مديريت خدمات کشوری بطور کامل و از ۱/۱/۱۳۸۶ صادر نشود، حق برگزاری اعتراضات گستردهتر را خصوصا در هفته معلم برای همکاران فرهنگی محفوظ میدانيم.”
هفت تیر 7tir.com بیانیه سوم محمد مایلی کهن پس از استعفا از تیم ملی صادر شد :
من بودم حاجی نصرت ,رضا پونصد, علی فرصت ، دایی شصت , آره و اینا خیلی بودیم کریم آقامونم بود. از ما نه, ازاونا آره، که بریم سر تمرین تیم ملی. تو نمیری به موت قسم اصن ما تو نخش نبودیم، آره نه گاز دنده دم هتل المپیک اومدیم پایین، یه پیستون یکی چپ یکی راست , دو تا نوک گذاشتیم تو زمین .نشسته بودیم رو نیمکت داشتیم مربیگریمون رو میکردیم حواسمون بود کسی زیر ابرو برنداره . یهو سرو کله این گنده باقالی ها پیدا شد . بیانیه اولی رو دادیم به سلامتی رفقا لول لول شدیم ، دومین بیاینه رو دادیم به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم ؛ سومی رو اومدیم بدیم علی کفاشیان نامرد شاکی شد . گفت بریم امپراطور رو بیاریم بذاریم رو نیمکت .تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم؛ این جیب نه اون جیب نه تو جیب ساعتی ضامندار اومد بیرون رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن، پریدم تو هتل اومدم دمه کوچه اومدم پایین دیدم یه سره هیکل دو برابر علی آبادی میزون ,این جوریه, زد بهم افتادم تو جوب، گفتم هته ته! گفت اِتته! باز یکی گذاشت تو گوشم، گفتم نامرداش؛ دومی رو از اولی قایمتر زد، دستمو کردم تو جیبم که برمو بیام دیدم از رو نیمکت برمداشتن! حالا ما به همه گفتیم استعفا دادیم، شمام بگین استعفا داده، آره، خوبیت نداره. واردی که…
هفت تیر 7tir.com: نادر فریادشیران مربی همراه محمد مایلیکهن و نزدیک ترین شخص به سرمربی تیم ملی، به نقل از وی، هرگونه استعفا یا کنارهگیری از تیم ملی را رسماً تکذیب کرد تا پروژهای که به نظر می رسید توسط عدهای با هدف حذف بی سر و صدای وی از سیستم در نظر گرفته شده بود، با شکست روبرو شود.
به گارش هفت تیر در حالی که انتشار بیانیه شماره دو سرمربی تیم ملی که با ادبیاتی خاص همراه بود اما در هیچ کجای آن صحبتی از استعفاء یا کنارهگیری نبود، به زعم اهالی فدراسیون فوتبال استعفاء تلقی شد و علی کفاشیان در اقدامی شتابزده این استعفاء را پذیرفت و خبر از مذکره با گزینههایی برای جانشینی مایلیکهن داد، نادر فریادشیران مربی تیم سایپا و همراه و نزدیک ترین شخص به سرمربی تیم ملی خبر استعفاء را قویاً تکذیب کرد.
فریادشیران در مصاحبه ای در خصوص خبر درج شده تحت عنوان استعفاء در رسانهها که از صبح امروز منتشر شده و به سرعت از سوی رسانهها پوشش داده شد، اظهار داشت: امیدوارم آقای کفاشیان زیر برگه استعفاءنامه نوشته باشند، موافقت شد، چرا که از ایشان میخواهم استعفانامه آقای مایلیکهن را در اختیار رسانهها قرار دهند و مشخص نماید، وی چه زمانی استعفاء داده است.
وی افزود: بنده برای آنکه دوستان را تشویق به انتشار آنچه مورد موافقت رئیس فدراسیون فوتبال قرار گرفته، به شخصی که این استعفانامه را در معرض دید عموم قرار دهد و متن اصلی آن را منتشر سازد، به شخصه جایزهای ده میلیون تومانی پرداخت میکنم. آقایانی که از سرمربیگری مایلیکهن رضایت نداشتند و در پی حذفش به هر طریق ممکن برای نشاندن گزینه خود روی نیمکت تیم ملی بودند، چنین برداشتی را القاء کردهاند و این بیانیه به هیچ عنوان به مفهوم استعفاء نیست.
مربی تیم سایپا تصریح نمود: اصولاً هیچ استعفایی توسط آقای مایلیکهن صورت نپذیرفته و آقا مایلیکهن همچون بیانیه اول خود، این بار نیز بیانیهای صادر کرده و ضمن شماستت خود، غیرمستقیم بر مواضعشان تاکید کرده است و دئر هیچ کجا از این بیانیه کلامی در خصوص استعفا وجود ندارد و حتی ایشان خبر استعفا را در گفت و گو با هیچ رسانهای تایید نکرده است.
وی ادامه داد: به نظر میرسد برنامههایی در پس پرده بوده که به محض انتشار این بیانیه، عدهای بیجهت آن را به حساب استعفاء گذاشتهاند و برخی دلالان که با آمدن مایلی کهن به تیم ملی منافعشان به کلی قطع میشد، این مسئله را به استعفاء پیوند دادند و از یک بیانیه ساده به نفع خود سوء استفاده کنند که متاسفانه برخی مسئولین فدراسیون فوتبال نیز روی این موج قرار گرفتند و حالا شاید با این حرکت توانند بروند مربی مد نظر خودشان را بیاورند و فوتبال را کاملا پاک نگه دارند.
فریادشیران اظهارات منتسب به نایب رئیس فدراسیون فوتبال مبنی بر اینکه مهدی تاج با مایلیکهن صحبت کرده و این استعفا توافقی صورت پذیرفته گفت: هیچ مکالمهای با این مضمون میان مدیران فدراسیون فوتبال و مایلیکهن انجام نشده و چنین گفت و گویی را نیز تکذیب میکنم. چطور ممکن است، شخصی که استعفایی نداده، بر قبول آن توسط مسئولان بالادستی تاکید کند؟
وی خاطرنشان کرد: این مسائل از ریشه کذب بوده و صرفاً در راستای سیاست حذفی که برای مایلیکهن توسط برخی چهره ذینفع در تغییر سرمربی فعلی تیم ملی پی ریزی شده، میتواند جای داشته باشد و اینکه در چنین مقطعی چنین جریاناتی راهاندازی شود، مشخص میسازد که مسببین آن، چه میزان به فکر آرامش تیم ملی و کاهش حواشی با هدف موفقیت تیم ملی ایران در موقعیت پیچیده و دشواری که برای صعود به جامجهانی شکل گرفته، هستند.
اينكه فدراسيون فوتبال حق دارد حتي بدون استعفا نيز سرمربي را بركنار كند امري پذيرفته شده است، اما مطمئنا بدون وجود استعفانامه بركناري سرمربي اي، بدون انجام حتي يك بازي تداركاتي كاريست كه نياز به ثبت در ركوردهاي سوء مديريتي دارد، اينك كه معلوم شده نامه مايلي كهن براي استعفا تنظيم نشده، ولو وي بطور شفاهي استعفايش را مطرح نموده باشد، به نظر نمي رسد فوتبال ملي و حرفه اي كشور ما با چنين تصميمات شتابزده اي موفقيتي كسب نمايد. آیا سیستم اداری فدراسیون فوتبال این قدر ضعیف است که نمی تواند از سرمربی بخواهد حداقل استعفا نامه را به فدراسیون بدهد تا بعدا کسی نتواند زیر استعفا بزند و چنین رسوایی بالا نیاید .
.
به گزارشهفت تیر 7tir.com، محمد مايلي كهن امروز بيانيه شماره 2 خود را به شرح زير صادر كرد:
بسمه تعالي بيانيه شماره 2
مربي شدن چه آسان، آدم شدن محال است
نميدانم چه بگويم، چه بنويسم. به قول مجري محترم برنامه نود، اين روزها بلوايي در فوتبال ما به وجود آمده كه قداست آن را زير سوال برده كه همه آن ناشي از بيانيه احمقي به نام مايلي كهن است. بله؛ محمد مايلي كهن. اين مزدور به مردم و ميهن، كه به يكباره تمام قداست و زيبايي فوتبال ما را شكسته و تنها نيمه خالي ليوان را ديده و همواره فرياد سر ميدهد اي مردك (مايلي كهن) چگونه به خودت اجازه دادي با الفاظي مانند گنده باقالي، كوتوله و … تقدس شعاري حماسي مانند توپ، تانك، فشفشه و … را از بين ببري. شعار پرمحتوا و زيبايي كه در عين سادگي در مقاطع مختلف كاربرد اساسي داشته؛ نه تنها در روابط با مايلي كهن بلكه ديگران نيز از آن بيبهره نميمانند.(داور، بازيكن، مربي و …) .
اي خائن(مايلي كهن) آدم بيمنطق و نادان چرا و با كدام منطقي توي احمق به هنگام مسابقه تيم سايپا با استقلال تهران، هنگامي كه شعار ميدادند توپ، تانك، فشفشه، مايلي كهن و… توي نادان در صندليت نشستي و دم برنياوردي. اي مردك چرا با ديگران هم آواز نشدي و آن شعار را تو نيز سر ندادي، تازه گناه بزرگتر اينكه چرا گوش پسرت (از معدود دفعاتي بود كه در ورزشگاه حاضر ميشد) را نكشيدي و به او نگفتي كه پسرم تو هم اين شعار زيبا و بيمانند را هم صدا با تماشاچيان فهيم زمزمه كن. توپ، تانك، فشفشه و …
پسرم آنها به دليل حضور مبارك تو در كنار من سنگ تمام گذاشتند و دارند پدرت را بيش از هميشه مورد لطف و تشويق خود قرار ميدهند.
پسرم هيچ ميداني كه پدرت در تمامي دوران قهرمانياش اين گونه مورد لطف و حمايت قرار نگرفته بود. به راستي اي مزدور، خائن، گلادياتور، با كدام منطق و جسارتي به خود اجازه دادي كه بازيكنانت بدون غل و زنجير در مسابقات حاضر شوند.
اي مردك عقبمانده در هزاره سوم با كدام جسارتي اين همه اتحاد و همدلي بين تماشاگران را ناديده گرفته و درصدد آن هستي تا در بين آنها فاصله انداخته و اختلاف به وجود آوري. چگونه است كه چشمانت را بستي و بهترين تماشاگران دنيا را نميبيني.
اي بدبخت فلك زده، اي مردك عقب افتاده، بيشتر اين عقبافتادگيات به خاطر اين است كه نميخواهيم تماشاگرنماهاي واقعي را از كانال تلويزيوني همسايه ببينيم، هر چند چند بار دعوت شدي و ديدي كه تماشاگرنماها چگونه بازيكنانشان را وقتي گل ميزنند ميروند و در بغل آنها قرار ميگيرند. اگر تماشاگرنماها نبودند كه ميبايستي تكه بزرگ بازيكن، گوش او ميشد. بيچاره در به در از آن جا مانده، از اين جا رانده. اگر او تماشاگرنما نبود كه فاصله سكوهاي تماشاگران با زمين مسابقه از بين نميرفت و مي بايستي بين آنها خندقي كنده ميشد.
بله آنها تماشاگرنما هستند كه پس از اتمام بازي براي هر دو تيم دست ميزنند. اصلا آنها نه تنها تماشاگرنما هستند بلكه شرف و غيرت و مردانگي ندارند. مگر ميشود تيم مورد علاقهشان بازي را واگذار كند و او براي تيم خود و رقيبش دست بزند.مگر ميشود تيم مورد علاقهاش در پايان مسابقه بازي را واگذار كند و رگ گردنش بيرون نزند. مگر نميديدي كه اين مسابقه آخرين مسابقه تيم مورد علاقه او و تو ميباشد. پس بايد بر اساس اصول حرفهاي گري از هر طريق ممكن و با هر ترفند در اين مسابقه پيروز از زمين خارج شود.
اينها را كه ديدم و شنيدم به خود آمده و گفتم پس اي آدم كوتوله اين اراجيف چه بود كه در بيانيه اول نوشتي. اين همه غوغا و بلوا در فوتبال نجيب و پاك ما بوجود آوردي. از خودت خجالت بكش و به خاطر اين همه پاكي، دوستي، صميميت، اتحاد، مردانگي، تماشاگر خوب، بازيكن خوب، داور خوب، مربي خوب، مدير خوب، ورزشگاه خوب، فدراسيون خوب، روزنامه خوب، خبرنگار خوب، تلويزيون خوب، راديوي خوب و خيلي خوبهاي ديگر و به خاطر اينكه قداست اين همه خوبيها را شكستي از همه معذرت بخواه و طلب عفو كن و با صداي بلند بگو من لايق و شايسته مربيگري تيم ملي كشورم نيستم و از اول هم ما اشتباه بوديم.
عجيب است كه رودهدرازي ميكنم اما اين پسر؛ عليرضا (نوهام) اين شعر را ميخواند: يك توپ دارم قلقلي، سرخ و سفيد و آبي، ميزنم زمين هوا ميره، نميدوني تا كجا ميره. من اين توپو نداشتم ،مشقامو خوب نوشتم ، بابام بهم عيدي داد يك توپ قلقلي داد.
بابا ،عليرضاي بهتر از جانم تو هم وقت گير آوردي اما به خودم ميآيم و ميگويم اين پسر 3 ساله از من كوتوله 55 ساله عقلش بيشتر است. صدايش ميكنم و ميگويم، عزيزم عجب توپي، عجب صفايي، عجب معرفتي، عجب مروتي، عجب مردانگي، عجب دوستي، بابا عليرضاي بهتر از جانم مي شه به من هم يكي از اون توپ ها را بدي و با همان پاكي و صداقت صميميت و معصوميت تو.
محمد مايلي كهن از همه جا رانده و مانده اما يارب نظر تو برنگردد.
هفت تیر 7tir.com: در ادامه بيانيه مايلي کهن خطاب به قلعه نويي قرار شده طبق قانون فیفا٬ بعد از هر مسابقه مربیهای هردو تیم بیانیه صادر کنند و به طرف مقابل فحش خواهر مادر بدهند و جنایات استکبار جهانی را محکوم نمایند.
حالا فرض کنید چند هفته دیگر٬ مسابقه بین دو تیم ایران و کره انجام شده و مردم منتظر صدور بیانیه دندان شکن آقای مایلی کهن هستند. متن این بیانیه چنین است:
بسم الله القاصم الجبارین
مردم همیشه در صحنه و دوست داشتنی ایران!
همانگونه که استحضار دارید فرزندان شریف و زحمتکش شما در تیم ملی در یک بازی شرافتمندانه و افتخارآمیز موفق شدند با نتیجه چهار بر یک نتیجه را به حریف واگذار نمایند و پرچم پرافتخار جمهوری اسلامی را در رختکن استادیوم به اهتزاز درآورند.
اما سخنی دارم خطاب به کرهایها. این کوتولههای مادر به خطا. این فلان فلان شدههایی که بویی از انسانیت نبردهاند.
ای کرهایهای کرهخر! چرا به ما گل زدید؟ آیا شما به روز قیامت و آتش جهنم اعتقادی ندارید؟ ما که راضی نبودیم توپ شما وارد دروازه ما شود٬ شما به چه حقی به ما گل زدید؟
دنیا باید بداند که برد و باخت در فوتبال از دیدگاه اسلام حرام است و ما این شکست را شدیدا محکوم میکنیم و از دبیرکل سازمان ملل میخواهیم با صدور قطعنامهای این عمل ضد انسانی و ضد بشری کرهایهای صهیونیستی را که دستشان تا مرفق به خون مردم مظلوم غزه و فلسطین آلوده است را محکوم نماید.
بدیهی است هیچ دستی بالاتر از دست خداوند سبحان نیست و این کرهای ها از دم خرند.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
محمد مایلی کهن- سئول
هفت تیر 7tir.com : مهدی کروبی در بیانیه متفاوتی که چند روز پیش صادر کرد از لزوم تغییر قانون اساسی سخن گفت . او همچنین بیان داشت که حاكميت قانون مستلزم آن است كه هيچ ارادهاي فوق قانون رسميت نداشته باشد و همه در برابر آن خاضع باشند” . از طرفی صبح دیروز بیانیه ای از طرف اکبر اعلمی دیگر نامزد انتخابات ریاست جمهوری صادر شد که در آن مهدی کروبی و میرحسین موسوی را دعوت به مناظره ای رودرو در حضور مردم می کرد . اکبر اعلمی در بخشی از بیانیه خود از مهدی کروبی و میرحسین موسوی خواست تکلیف خود را با حکم حکومتی رهبر روشن کنند و برای مردم شرح دهند که اگر در مورد اختیارات قانونی رئیس جمهور با حکم حکومتی رهبر روبرو شدند ، آیا آن حکم را خواهند پذیرفت یا خیر ؟
شاید بتوان گفت عباس عبدی تحلیلگر سیاسی و مشاور مهدی کروبی در این مصاحبه با توضیح دیدگاه مهدی کروبی در مورد حکم حکومتی خیلی زود اکبر اعلمی را به پاسخ این بخش سوال بیانیه اش می رساند .
هفت تیر : آقای کروبی در بیانیه جدیدشان آوردند که یکی از برنامه هاشان بعد از ریاست جمهوری رفتاریست که هیچ اراده فراقانونی رسمیت نداشته باشد . با توجه به اینکه در رفتار گذشته ایشان در زمان ریاست مجلس ما شاهد دفاع قاطعانه ایشان از حکم حکومتی آیت الله خامنه ای بودیم و آن حکم خواست مجلس را که قرار بود قانون بشود از کار انداخت ، آیا شما این بخش بیانیه ایشان را یک تغییر موضع در رفتار ایشان می بینید؟ عبدی : آقای کروبی آن حکم را که فراقانونی نمی دانست . و هنوز هم نمی داند و ان را در چارچوب قانون پذیرفته است . این همه رفتارهای خلاف قانون داره در جامعه رخ می دهد در سطوح مختلف حکومتی که منظور جلوگیری از آن رفتارهای خلاف قانون است و ربطی به آن حکم ندارد . آن حکم هر چه بود مسئولیتش مشخص بود متوجه چه کسی است و اینکه من و شما با آن مخالف یا موافق باشیم یه بحث دیگریست این نکته در مصاحبه اخیر آقای کروبی هم توضیح داده .
هفت تیر : می توانید مهمترین مصداق های رفتار فرا قانونی را بگید عبدی : این همه کارهای غیر قانونی داره انجام می شود . آنها می شوند مصداق هایش.
هفت تیر : به نظر شما به عنوان یک تحلیلگر آیا مردم این بخش بیانیه را از ایشان باور خواهند کرد ؟ “حاكميت قانون مستلزم آن است كه هيچ ارادهاي فوق قانون رسميت نداشته باشد و همه در برابر آن خاضع باشند”؟ چون انتخابات مقداریش رقابتیست که قرار است باور مردم را بدست بیاورد و تقریبا در مورد آقای کروبی وقتی شخصی این جمله را در بیانیه ایشان میخواهند ذهنش به طرف حکم حکومتی می رود ؟
عبدی : اگر موردی از عدم التزام به قانون و یا رفتار خلاف قانون در کسی دیدیم باید بیان کنیم و اعتماد مردم را از آن سلب کنیم. اما اگر منظور پذیرش حکم حکومتی است که اولا موضوع حداقل از موارد اختلافی است . ثانیا وی این را قبول نداشته که خلاف قانون است و ثالثا که دیگران هم آن را پذیرفته اند و حتی در مواردی که علنی نشده است و از آن برای راه انداختن کارشان سود برده اند. به نظرم برخورد آقای کروبی در برابر اعدام آغاجری و نیز بودجه سالانه و لقمانیان نمونه های بهتری برای این مساله است.
هفت تیر : در بخشی از بیانیه آقای کروبی آمده که این تنها حکومت نیست که می تواند جلوی بی قانونی مردم را با اقتدار خودش بگیرد . مردم هم باید جلوی قانون شکنی حکومت همچون اخلال آزادی های بیان و جلوگیری از انجام تجمعات و جلوگیری از تشکیل نهاد های مدنی را با اقتدار خودشان بگیرند . مردم با چه قدرتی می توانند در موارد قانون شکنی حکومت جلوی حکومت را بگیرند ؟ عبدی : در بیانیه هم آماده . با ایجاد احزاب و تشکل ها و نهاد های مدنی مردم باید قدرت مند بشوند و با قدرت است که می توانند جلوی قدرت بیاستند . موازنه قدرت در برابر قدرت است که می تواند تعدیل ایجاد کند آقای کروبی که خود حزب و روزنامه تاسیس کرده است نمونه و معرف این جهتگیری است.
هفت تیر : یک فرق مردم ما با کشورهای دیگه اینه که مردم ایران وقتی یک برنامه ای را از یک نامزد انخابات می شنوند بیش از اینکه به مفید یا غیر مفید بودن آن برنامه فکر کنند یاد ممانعتهایی می افتند که در برابر اجرای این برنامه خواهد شد و در مورد این چلوگیری که جلوگیری های قدرت مندی هم هست اکثر مردم تحلیل و ذهنیت دارند . . آیا به نظر شما لازمه نامزدها به طور دقیق و ادرس دهی شده ممانعت ها را مثال بزنند و بگویند اگر فلان ممانعت اتفاق افتاد من فلان کار را می کنم ؟ عبدی : بله گفتنش خیلی چیز خوبی است . ولی باید دید نامزدها تا چه حد در سیاستهاشون می گنجد که این کار را انجام دهند . چون به هر حال بیان هر مسائله ای یک تبعاتی دارد . اگر در ایران می شد به همین راحتی در مورد موانع حرف زد که اصلا دیگه چنین موانعی وجود نداشتند . .حتما یک محدودیت ها و مشکلاتی که مانع از سخن گفتن در مورد موانع می شد در قضیه وجود دارد .
هفت تیر : آقای کروبی در مورد تغییر قانون اساسی هم صحبت کردند و حتی مواردی که باید تغییر کند را آدرس دهی شده مشخص کردند . ما یادمون هست خاتمی وقتی لوایح دوگانه را به مجلس داد از ترس اینکه نکند این لوایح نه تنها خواست ایشان را محقق نکند بلکه اختیارات رئیس جمهور را محدود تر کند ، اون لوایح را از مجلس پس گرفت . حالا چه تضمینی وجود دارد که ما اگر خواستار تغییر قانون اساسی بشویم با توجه به اینکه شواری قانون اساسی را رهبر مشخص می کند ، قوانین تصویب شده از لحاظ حقوق شهروندی و دموکراسی و آزادی رسانه ها و آزاد انتخاب از قوانین حال حاضر بدتر نشوند ؟ عبدی : بله هیچ تضمینی وجود ندارد . در سیاست کسی چک سفید نمی دهد . قرار هم نیست به صرف اینکه یک نامزدی شعار تغییر قانون اساسی داد قانون اساسی تغییر پیدا کند . بلکه چیزی که است اینکه کسانی که از تغییر دفاع می کنند باید قوای لازم را برای این کار در خودشان بسیج کنند و جهت تغییر را مشخص کنند وگرنه همان اتفاقی می افتد که شما هم از آن نگران هستید . در نتیجه هیج چک سفیدی به کسی داده نمی شود و کسانی که خواستار تغییر هستند خودشان باید ضمانت های این مسیر را معرفی کنند و در اختیار بگیرند ولی در کل این ایده را می پذیرند که قانون اساسی بعد از بیست سال نیاز به تغییر دارد .
هفت تیر : این ضمانت هایی که می گویید ابتدا باید ایجاد شود چگونه بوجود می آید ؟ مثلا ابتدا اون بخش قانون اساسی که تعیین شورا بازنگری را به دست رهبر داده تغییر دهند بعد به فکر سایر اصول بیافتند ؟ عبدی : نه اینکه یک “دور باطل” می شود بر اساس قانون موجود باید خودش را تغییر بدهند و همین مشکل باقی می ماند .تغییر قانون یک انعکاسی در موازنه قوای اجتماعی دارد . شما اگر موازنه این قوا را ایجاد کردید تغییر هم رخ خواهد داد . مثلا قانون مطبوعات تا سال 79 در ایران تغییر نکرد اما در همین فاصله ( 57 تا 79 )چند دوره تغییر وضعیت مطبوعات را شاهد بودیم یعنی یک قانون ثابت منجر به چندین شکل از وضعیت عینی مطبوعات شد . موازنه قوا که ایجاد شود خودش تفسیری از آن وضعیت هم ایجاد می کند که گاهی حتی نیازی به تغییر شکل قانون هم نیست .
هفت تیر : یکی از الگوهای اقتصادی ارائه شده توسط شما در مقالات چند سال قبل برنامه پرداخت مستقیم درآمد نفت به مردم بود که گفته بودید دولت باید برای هزینه های خود مبلغی را به عنوان مالیات از پرداختی هر نفر کم کند با توجه به اینکه الان آقای کروبی دارند از برنامه اقتصادی ارائه شده توسط شما در شعار انتخاباتیشون استفاده می کنند در این مورد توضیح می دهید ؟
عبدی : برنامه اقتصادی یک بحث دیگرست . این برنامه خاص نفت است . شعار خاص نفت است . اقتصاد بعد از این شروع می شود . این برنامه اصلاح زمینه اقتصاد است . شما نفت را از متغییر های تاثیر گذار در برنامه دولت خارج کنید تازه دولت می تواند برنامه اقتصادی بدهد . ولی اینکه سهام شرکت های پخش فراورده های نفتی و شرکت گاز را بین مردم توزیع کنند مردم هر قیمتی خواستند بر محصولات نفتی خود مثل گاز و بنزین و نفت و … میگذارند و بر اساس آن سود می برند و دولت هم مالیاتش را بر می دارد .
.
هفت تیر 7tir.com: بیانیه ای مهم و متفاوت از مهدی کروبی در مورد برنامه هایش بعد از پیروزی در انتخابات :
به قلم مهدی کروبی : آنچه مايه تاسف است اينكه طي چند سال اخير به نحو غيرقابل تصوري از مسیر حاکمیت قانون بازگشت كردهايم و جريان امور از مجراي رعايت قانون خارج شده است. بهطوري كه حتي فرياد قانونگذاران و نمايندگان مجلس را هم درآورده است. نمونه روشن آن نحوه هزينه يا اتلاف بودجه ملت بود و نمونههاي ديگر هم فراوان است. همچنين طي اين سالها روح قانونگرايي به شدت خدشهدار شده است. تعبير سلطهگرانه از قانون و افزايش محدوديتها و نظارتها بر رفتار فردي و اجتماعي از آن ظلم مضاعفي است كه طي چند سال اخير بر قانون و قانونگرايي رفته است. اينجانب در اين بيانيه سومين قسمت از برنامه خود با عنوان “احيا و بسط حقوق شهروندي ” را به مردم عزيز تقديم ميكنم، باشد كه راهنماي عمل سياسي و مديريتي ما باشد.
حاكميت قانون مستلزم آن است كه هيچ ارادهاي فوق قانون رسميت نداشته باشد و همه در برابر آن خاضع باشند. تفكيك و استقلال قوا يكي از شرايط لازم تحقق اين شعار است، به ويژه استقلال دستگاه قضايي و قاضي، ركن ركين آن است. اما حاكميت قانون فقط آن نيست كه مردم مجبور به اطاعت از قانون و حكومت باشند بلكه حكومتكنندگان بيش از مردم ملزم به رعايت قانون و اطاعت از آن هستند، همانطور كه حكومت با قدرت خود ميتواند جلوي تخطي از قانون را بگيرد، مردم نيز بايد بتوانند با اقتدار خود از خلال آزاديهاي بيان، احزاب و اجتماعات و تشكيل نهادهاي مدني و … مانع از خودسريهاي حكومتكنندگان شوند.
در زمينه حقوق سياسي بيش از هر چيز بر مخالفت ديرينه خود بر حذف گرايشهاي مختلف از حق انتخاب شدن در قالب نظارت استصوابي تاكيد خواهم كرد، ادامه اين روند براي بقاي انقلاب و نظام اسلامي بسيار خطرناك است.
حمايت از نهادهاي غيرحكومتي، نظارت بر انتخابات و نهادينه كردن اينگونه نهادها جزو سياستهاي من خواهد بود. سلامت انتخابات و نظارت بر آن بايد چندان قوي باشد كه كسي از مجريان انتخابات از نظارتهاي بينالمللي بر آن بيمي نداشته باشد.
- حقوق سياسي فقط محدود به انتخاب شدن نيست بلكه دسترسي آزاد به اطلاعات و آزادي بيان نيز جزو لازم و لاينفك اين حقوق است. متاسفانه در گذشته در برابر خواست من براي راهاندازي شبكهاي ماهوارهاي مخالفت غيرقانوني شد و اينك روشن شده است كه مردم را نميتوان از دسترسي به اين شبكهها محروم كرد و لذا وضعيت جاري بهعنوان يك خطر براي سلامت اطلاعرساني تلقي شده است، مواقع بحراني تهديد ميكند.
- حقوق اقوام و گروههاي مختلف زباني و مذهبي بايد رعايت شود. كماكان اصل 15 قانون اساسي به اجرا درنيامده است كه نهتنها عدم اجراي آن خلاف قانون است، بلكه به معناي دقيق نافي وحدت ملي نيز هست.
- تمركز اداري در مركز يكي از موانع اصلي و عمده در راه پيشرفت و توسعه و نيز مشاركت آحاد مردم در سرنوشت و توسعه منطقه و محل سكونت خود بوده است. انتقال بسياري از وظايف و اختيارات مركز به مناطق و استانها از طريق احياي شوراهاي استاني و تجديدنظر در اختيارات اين شوراها از خلال بازنگري در قانون اساسي جهتگيري مرا در اين عرصه از حقوق شهروندي نشان ميدهد.
- رعايت بسياري از حقوق بديهي شهروندان از جمله حق آموزش براي همه و جلوگيري از محروم كردن جوانان از تحصيل و ستارهدار كردن آنان با توجيهات واهي جزو سياستهاي قطعي من در احيا و بسط حقوق شهروندي خواهد بود. حذف گزينش و سهميهبنديهاي ناعادلانه جنسيتي و 40درصدي و امثالهم در ورود به دانشگاهها و سياستهاي غلط و ناعادلانهاي چون بوميگزيني و نيز بازنشسته كردن اجباري اساتيد باتجربه و برچيدن ترس و هراس از حراستها و دانشگاهها از پايههاي عدالت آموزشي در نگاه من است.
- نقد و مخالفت موثر با رفتارهاي غيرقانوني بهويژه در مراحل اوليه دادرسي از قبيل رفتار در بازداشتگاهها، عدم رعايت حقوق زندانيان و متهمان و حتي مجرمان و نيز منع دخالت در زندگي شخصي مردم، بيش از گذشته مورد اهتمام خواهد بود. همچنين بازنگري در قانون مجازات و كاستن از اعدامهاي غيرضرور بهويژه درباره كودكان را دنبال خواهم كرد.
- نگاه جاري به محدود كردن دسترسي آزاد به اطلاعات از طريق اينترنت و محدود نمودن شرايط براي استفاده از آن، (از جمله اعمال محدوديت در سرعت و پهناي باند و نيز انحصار در عرضه آن و در نتيجه افزايش قيمت) مقاومت بيهوده و ضررآفريني است كه در دولت آينده نقشي نخواهد داشت. جامعه ما، جامعه بانشاطي است كه بيشترين وبلاگنويسان را دارد. اين جامعه شايسته آن نيست كه با چنين محدوديتهايي مواجه گردد. همچنين محدوديتهاي اعمالشده سالهاي اخير در حوزه چاپ و نشر كتاب هيچ كمكي به بهبود امور نميكند، سهل است كه آثار منفي آن بيشتر هم شده است. متاسفانه طي سالهاي اخير مميزي نه تنها محدود نشده كه به تئاتر، فيلم و ديگر فعاليتهاي هنري و آفرينشي نيز به صورت نامتناسبي سرايت كرده است و از همه بدتر اينكه دستورالعملهاي فراقانوني براي مطبوعات صادر شده است كه بايد لغو و متوقف شود.
معتقدم كه تقويت نظارتهاي اجتماعي به عنوان يك حق شهروندي در كنار حمايت و تسهيل نظارت دستگاههاي قضايي و تقنيني بر امور اجرايي كشور راه را بر انواع و اقسام تخلفات و فسادها خواهد بست لذا در اين مسير تلاش خواهم كرد.
ايجاد تشكلهاي كارگري، كارفرمايي، صنفي و مستقل و نيز تشكيلات پزشكي، وكلا، روزنامهنگاران و هنرمندان و حضور آنها در تصميمسازي و مشاركت آنها در امور مربوط به خود، حق مسلم آحاد مردم است كه بايد مورد توجه قرار گيرد و موانع پيش روي آنان برداشته شود. بايد حق مردم را با انتقال تصميمسازي به آنها از طريق كوچك كردن دولت كاملا رعايت كرد.
بخشي از اين اصلاحات حقوقي را ميتوان از طريق مجاري عادي مثل مجلس و دولت انجام داد اما بخشي نيز از خلال تقاضا براي اصلاح قانون اساسي انجامشدني است، از جمله افزايش اختيارات شوراها و شوراهاي استاني، تغيير در اصل 44، افزايش برخي ايدهها و حقوق و تصريح آنها از جمله در زمينه محيط زيست و برخي تداخل اختيارات و نيز لغو انحصارات مختلف از جمله انحصار رسانهاي موضوعاتي است كه ميتواند براي اصلاح قانون اساسي پيشنهاد گردد. قانون اساسي در يك دهه بعد از انقلاب اصلاح شد و امروز با گذشت دو دهه از اين اصلاح بيش از پيش شايسته و ضروري است كه براي به روز كردن آن متناسب با نيازهاي زمان و نيز رفع نارساييهاي آن اقدام شود.
در زمينه حاكميت قانون بايد به دخل و خرج دولت و درآمدهاي عمومي به ويژه درآمدهاي نفتي و نحوه هزينه كردن آن و حقوق اداري بيش از پيش حساس بود و انضباط لازم را اعمال كرد.
من در تشكيل نهادي براي پيگيري اجراي قانون اساسي براساس وظيفهاي كه قانون اساسي براي رئيس جمهور قرار داده است ترديد نخواهم كرد. همچنين زاويه ديد خود را در زمينه حقوق بشر نيز جداگانه تقديم خواهم كرد.
تصور ميكنم كه با انجام سه شعار محوري بيان شده از سوي اينجانب، شامل “احياي برنامهريزي “، “مردمي كردن درآمدهاي نفتي ” و “احيا و بسط حقوق شهروندي ” قادر خواهيم بود آيندهاي بهتر را براي ايران و ملت عزيز خود رقم بزنيم.