Posts Tagged ‘انتخابات’

حمله نیروهای امنیتی به ستاد مرکزی موسوی و بازداشت این افراد در ستاد

جمعه, ژوئن 12th, 2009

به گزارش هفت تیر 7tir.com : ساعتی پيش بيست تن از نيروهای وزارت اطلاعات در پوشش لباس شخصی در حالی که مسلح به باتون و گاز اشک آور بودند به ستاد مرکزی ميرحسين موسوی در قيطره تهران يورش آورده و پس از ضرب و شتم خرزای، امين زاده، عموزاده و ديگر افراد مستقر در ستاد به تخريب شديد اموال درون ستاد پرداختند. درگيری تا دقايقی ادامه پيدا کرد. اما با دخالت فوری مردم ماموران امنيتی مبادرت به پرتاب گاز اشک آور نموده که در نتيجه سيزده تن از ماموران امنيتی موفق به فرار شدند. پليس به درخواست مردم وارد صحنه شده است. اما هفت تن از ماموران امنيتی در بازداشت افراد درون ستاد قرار دارند. هم اکنون پليس در تلاش جهت نجات دستگيرگان (ماموران امنيتی) در حال مذاکره با مسئولين ستاد ميرحسين موسوی است.

تعداد هزار و پانصد پليس منطقه را به کنترل کامل در آورده اند. مردم درخواست می کنند تا دستگير شدگان را تحويل آنان دهند. عموزاده در رد درخواست پليس چهت ماموران امنيتی دستگير شده اعلام کرد: « با آزادی ماموران علت ماجرا پنهان خواهد ماند، لذا تحت هچ شرايطی دستگيرشدگان را آزاد نخواهند کرد.»
همچنین ساعتی پیش خبر بازداشت  مصطفی تاج زاده معاون سابق وزیر کشور و از اعضا اصلی ستاد موسوی در خبرگزاری ایرنا مخابره شد .

فیلم سخنرانی میرحسین موسوی در تلویزیون : امام مخالف گرانی سیگار بود

شنبه, می 23rd, 2009


هفت تیر 7tir.com  :  میرحسین موسوی  در قسمت هایی از صحبت هایش در اولین برنامه تبلیغات تلویزیونی برای مخالفت با گرانی به مثالی در مورد نظر امام در رابطه با مخالفت با گرانی سیگار پرداخت . میرحسین دیشب در اولین برنامه انتخاباتیش در صدا و سیما گفت  : زمانی می‌خواستند قیمت سیگار را در کشور بالا ببرند که امام به این امر اعتراض کرد مبنی بر این‌که به دلیل این‌که می‌خواهید بودجه‌ی خود را تامین کنید قیمت  سیگار  را بالا می‌برید و در این صورت مردم را با مشکل مواجه می‌کنید. بنده در پاسخ به ایشان گفتم که موافق با این قضیه نیستم اما مجلس به دلیل این‌که می‌خواهد بودجه‌ای متوازن داشته باشد این کار را انجام می‌دهد. امام فرمود که از قول ایشان به نماینده‌ها بگویم که این موضوع را منع می‌کنند. هنگامی که این سخن را به نماینده‌ها منتقل کردم، به اصطلاح عامیانه‌ی خودمان نمایندگان تصور کردند که چغلی آنها را به  امام کرده‌ام. از این رو کمیسیون بودجه دسته‌جمعی خدمت امام رفته و گفتند که بودجه مشکل دارد و می‌خواهند قیمت سیگار را بالا ببرند، چون سیگار دود است و مضر است و می‌خواهند از این راه به دولت کمک کنند. امام در ابتدا گفتند که این امر نمی‌شود. بعد از بحث‌های فراوانی ایشان فرمودند که قیمت سیگارهای ارزانی که مردم عادی می‌کشند را دست نزنید اما قیمت سیگارهای لوکس را بالا ببرید. این سیاست در آن زمان در کشور اعمال می‌شد و این حساسیت ایشان نسبت به بالا رفتن حتی یک ذره از قیمت‌ها در زمان جنگ و دفاع مقدس بود؛ چرا که ایشان لمس کرده بودند که بالا رفتن قیمت‌ها چه فشاری را بر دوش مردم و سفره‌هایشان می‌گذارد.
.
فیلم اولین برنامه تبلیغات تلویزیونی میرحسین موسوی را در زیر ببینید :

.
.
قبلی : میرحسین موسوی

موسوی ، کروبی ، رضایی و احمدی نژاد تایید صلاحیت شدند

چهار شنبه, می 20th, 2009


هفت تیر 7tir.om  : با پايان گرفتن زمان بررسی تعيين صلاحيت از سوی شورای نگهبان، وزير کشور ایران روز چهارشنبه در يک کنفرانس خبری اسامی نهايی نامزدهای تاييد صلاحيت شده انتخابات رياست جمهوری را اعلام می‌کند.

به گزارش خبرگزاری های ايران، صادق محصولی، وزير کشور، روز چهارشنبه در نشست خبری با خبرنگاران داخلی و خارجی در محل ستاد انتخابات کشور، اسامی نهايی نامزدهای تاييد صلاحيت شده را اعلام می کند.

شورای نگهبان کار بررسی صلاحيت نامزدهای دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری را ۲۰ ارديبهشت آغاز کرده بود که می بايست طی پنج روز نتيجه را اعلام کند. اين در حالی است که اين شورا اين مهلت را برای پنج روز ديگر تمديد کرد.

پس از اعلام نهايی نامزدهای انتخابات رياست جمهوری، فعاليت های انتخاباتی اين نامزدها از یکم تا ۲۰ خرداد طول خواهد کشید. این  انتخابات  روز بیست و دوم خرداد ماه برگزار می شود.

ثبت نام نامزدهای دهمين انتخابات رياست جمهوری ايران از روز ۱۵ ارديبهشت آغاز و تا پايان روز شنبه ۱۹ ارديبهشت ادامه داشت که در جريان آن ۴۶۷ نفر داوطلب اين انتخابات شده‌اند.

تاييد صلاحيت میرحسین موسوی ، مهدی کروبی ، محسن رضایی و محمود احمدی نژاد
خبرنگار هفت تیر در تماس با ستاد نامزد ها ،  اطلاع پیدا کرد 4 نامزدی که احتمال تایید صلاحیت آنها می رفت  ، یعنی کروبی موسوی احمدی نژاد و رضایی تایید صلاحیت شده اند و نمایندگان آنها برای هماهنگی جهت پخش برنامه های مناظره های تلویزیونی به صدا و سیما دعوت شده اند و سایر نامزدها رد صلاحیت شده اند . البته باید چند ساعت منتظر ماند تا بعد از مصاحبه وزیر کشور نتایح رسما اعلام شود . نامزدهای رد صلاحیت شده طبق قانون هیچ فرصتی برای اعتراض به نظر شواری نگهبان نخواهند داشت .

انتخابات رياست جمهوری و رد صلاحيت ها

يکی از مشخصه های انتخابات رياست جمهوری در ايران، رد صلاحيت تعداد زيای از داوطلبان حضور در اين انتخابات بوده است.

  در نخستين انتخابات رياست جمهوری ايران انتخابات ۱۲۴ نفر نام نويسی کردند که در نهايت ۹۶ نفر به رقابت پرداختند و در نتیجه آن ابوالحسن بنی صدر پيروز اين انتخابات شد.

به دنبال ناتمام ماندن دوران رياست جمهوری ابوالحسن بنی صدر، در مردادماه سال ۱۳۶۰ دومين دوره انتخابات رياست جمهوری برگزار شد.

در اين انتخابات ۷۱ نفر کانديدای انتخابات رياست جمهوری بودند و شورای نگهبان در بررسی صلاحيت ها تنها چهار نفر را تاييد کرد. محمد علی رجايی نخست وزير دولت بنی صدر در اين انتخابات به پيروزی رسيد و به عنوان رييس جمهوری انتخاب شد.

پس از کشته شدن محمدعلی رجايی در انفجار دفتر نخست وزير در شهريور ماه سال ۱۳۶۰، سومين دوره انتخابات رياست جمهوری دهم مهرماه همان سال برگزار شد.

در این دوره از انتخابات، ۴۶ نفر نام نويسی کردند که شورای نگهبان تنها صلاحيت چهار نفر را تاييد کرد.

در چهارمين دوره انتخابات رياست جمهوری که در ۲۵ مردادماه ماه سال ۱۳۶۰ برگزار شد ۵۰ نفر نام نويسی کردند که شورای نگهبان صلاحيت سه نفر را تاييد کرد. مهدی بازرگان، نخست وزير دولت موقت و رهبر نهضت آزادی ايران، شاخص ترين چهره رد صلاحيت شده از سوی شورای نگهبان در اين دوره بود.

در پنجمين دوره انتخابات رياست جمهوری که در ششم مردادماه سال ۱۳۶۸ برگزار شد از مجموع ۷۹ نفری که برای اين انتخابات نام نويسی کرده بودند فقط دو نفر توانستند از صافی شورای نگهبان عبور کنند.

در ششمين دوره انتخابات رياست جمهوری که ۲۱ خرداد سال ۱۳۷۲ برگزار شد، ۱۲۸ نفر ثبت نام کردند که شورای نگهبان تنها صلاحيت چهار نفر از آنها را تاييد کرد.

در هفتمين دوره انتخابات رياست جمهوری که در دوم خرداد ماه سال ۱۳۷۶ برگزار شد، ۲۳۸ نفر به عنوان نامزد انتخابات ثبت نام کردند که   شورای نگهبان  صلاحيت چهار نفر از آنها را تاييد کرد.

در هشتمين دوره انتخابات رياست جمهوری که در ۱۸ خرداد سال ۱۳۸۲ برگزار شد، ۸۱۴ نفر به عنوان داوطلب انتخابات ثبت نام کردند که تنها صلاحيت ۱۰ نفر از آنها تاييد شد.

در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوری يک هزار و ۱۰ نفر به عنوان داوطلب انتخابات ثبت نام کرده بودند که شورای نگهبان صلاحيت شش نفر از آنها را تاييد کرد. اما با پا در ميانی آيت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی صلاحيت دو تن ديگر نيز تاييد شد.

ستاد احمدي نژاد در پلدختر خانه به خانه پول مي دهد

سه شنبه, می 19th, 2009


هفت تیر 7tir.com  : گزارش رسیده از پلدختر حاکیست  ” اعضاي ستاد احمدي نژاد، در اين شهر خانه به خانه مي روند و به ساكنين آن مي گويند كه شما نامه به آقاي احمدي نژاد  داده بوديد؟  ‌سپس تراول چک ٥٠ هزار توماني به آنها تحويل مي دهند”.

اين منبع آگاه مي افزايد:” خانواده هايي كه هيچ نامه اي هم به دفتر آقاي احمدي نژاد نداده اند، اين پول را دريافت مي كنند”.

گفته مي شود اعضاي ستاد احمدي نژاد، ضمن تحويل تراول چك ٥٠ هزار توماني، به خانواده هاي پل دختر مي گويند: ” ‌٨٠ هزار تومان هم بعد از انتخابات به در خانه آنها آورده مي شود”.

فیلم قسمت های سانسور شده برنامه تریبون آزاد انتخابات شبکه 3

یکشنبه, می 17th, 2009


هفت تیر 7tir.com  : در برنامه تریبون آزاد که با موضوع انتخابات در دانشگاه های مختلف فیلم برداری و هر شب از شبکه 3 پخش می شود علاوه بر سانسور و حذف گسترده ای که در صحبت های دانشجویان وجود دارد گاهی اتفاقات جالبی هم می افتد که در این برنامه نمایش داده نمی شود . 

این فیلم در مورد  درگیری بین دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر و بسیجیان در تریبون آزاد می باشد  که توسط شبکه 3 در این دانشگاه برگزار شده است  .در  ویدئو  مذکور  اولین دانشجو درمورد  آزاد نبودن انتخابات صحبت  می کند و می گوید “”همانطور که دیدید اینجا همه نظرشان بر چیست اما وقتی انتخابات تمام شد و شخص دیگری رای آورد آنوقت می فهمید که در ایران انتخابات نیست و انتصابات است”"  .
پس از آن  دومین سخنران، یک فرد با ظواهر بسیجی‌ است به پشت تریبون می رود   که پیش از شروع، با اعتراض به اینکه آیا اصلا دانشجوی آن دانشگاه هست، مواجه میشود و او هم در جواب می گوید در این دانشگاه واحد مهمان گرفته است  . در ادامه، پس از بسم الله سخن خود را اینطور آغاز می‌کند که ” اینجا یک سری حاج خانوم هایی هستند که دیشب برا حاج آقا‌هاشون بزک کردن، و الان یادشون رفته که پاک کنن…” 
 این حرف، با اعتراض شدید دانشجویان مواجه میشود. در این هنگام یکی‌ از دانشجویان دختر به پای تریبون رفته و سعی‌ در زدن آن فرد بسیجی‌ می‌کند و میکروفن را از دست فرد بسیجی در می آورد و به او فحش می دهد  و جلسهٔ تریبون آزاد از کنترل خارج میشود… سر انجام با دخالت حراست ،  بسیجی ها در حالی که توسط دانشجویان هو می شوند از محل دور می شوند .

بحث داغ رد صلاحیت کروبی در شورای نگهبان

یکشنبه, می 17th, 2009


هفت تیر 7tir.com : در حالی که مهلت بررسی صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری  در شورای نگهبان دیروز  تمام شد ، شورای نگهبان فرصت بررسی صلاحیت نامزدها را 5 روز دیگر تمدید کرد . این در حالیست که در بین تمام افراد نامزد شده فقط 7 چهره مشهور وجود دارد و بررسی صلاحیت این 7 نفر به طور طبیعی نباید نیاز به فرصتی بیش از 5 روز می داشت .
چهره های مشهور و دارای شرایط رجال سیاسی در این انتخابات عبارتند از :
“”محمود احمدی نژاد – محسن رضایی – میرحسین موسوی – مهدی کروبیاکبر اعلمی – رفعت بیات و قاسم شعله سعدی .”"

در عین حال شنیده های هفت تیر  از منابع مطلع حکایت از رد صلاحیت مهدی کروبی یکی از سرشناس ترین نامزدهای این دوره انتخابات دارد .
گفته می شود تنها سه نفر موفق شدند در شواری نگهبان اکثریت آرا اعضا این شورا را برای تایید صلاحیت بدست آورده اند و سایر نامزدهای مطرح رد صلاحیت شده اند با این وجود شورای نگهبان تنها به دلیل اینکه مهدی کروبی در بین رد صلاحیت شدگان است و رد صلاحیت شدن رییس سابق مجلس شورای اسلامی می تواند پیامدهای سنگینی برای نظام داشته باشد اعلام نهایی این خبر را به 5 روز دیگر موکول کرده  است  .

 افراد تایید صلاحیت شده در مهلت 5 روز اول ،  طبق همین شنیده ها عبارتند از : محمود احمدی نژاد ، میرحسین موسوی ، و محسن رضایی ،
گزارش رسیده حاکی از آن است که قاسم شعله سعدی ، اکبر اعلمی و رفعت بیات  قطعا رد صلاحیت  شده اند و در 5 روز آینده شورای نگهبان تنها به رایزنی و بررسی برای تایید یا رد صلاحیت مهدی کروبی خواهد پرداخت . گفته می شود دو نفر از اعضای شورای نگهبان تاکید دارند که با توجه به رفتار و سخنان مهدی کروبی و اعضا ستاد او در چند ماه اخیر او به هیچ عنوان نباید تایید صلاحیت شود و اگر قرار باشد او در انتخابات حضور پیدا کند این قضیه نباید با تایید صلاحیت از سوی شورای نگهبان انجام شود بلکه شورای نگهبان باید او را رد صلاحیت کند و کروبی برای تایید صلاحیت از رهبر درخواست حکم حکومتی کند .

اکبر اعلمی : تلویزیون ثبت نام کودک 12 ساله را نشان داد اما من را سانسور کرد

چهار شنبه, می 13th, 2009

اخبار داغ هفت تیر اکبر اعلمی /></a></p> <p style=

هفت تیر 7tir.com: اکبر اعلمی گفت: «تنگ‌نظری‌های سیاسی تا آنجا ادامه می‌یابد که حتی یک تصویر از دهها عکس و فیلم مربوط به نشست مطبوعاتی اینجانب در ستاد انتخاباتی وزارت کشور که در حضور دهها خبرنگار و عکاس گرفته شده در صدا و سیمایی که با پول ملت اداره می‌شود، منتشر نمی‌شود، اما عکس و فیلم مربوط به کودک 12 ساله و کشاورز اردبیلی که با هماهنگی دست اندرکاران مربوطه، به وزارت کشور هدایت شده‌اند با آب و تاب کامل در رسانه‌های داخلی و خارجی منعکس می‌شود»!!

به گزارش هفت تیر  اکبر اعلمی یکی از 5 نامزد مطرح انتخابات ریاست جمهوری دهم  در دیدار با جمعی از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم  با ابراز ناخرسندی از عملکرد رسانه‌های داخلی و خارجی در انعکاس اخبار مربوط به کاندیداها و برخورد کاملاً حذفی صدا و سیما گفت: «بنده 30 سال در این کشور در سمت‌های مختلف خدمت کرده‌ام و در طول هشت سال دوران نمایندگی خود هم عضو مهمترین کمیسیون مجلس یعنی امنیت ملی و سیاست خارجی بوده‌ام، علاوه بر اینها با انتخاب نمایندگان مجلس دو سال ریاست شورای نظارت بر سازمان صداوسیما و 8 سال ریاست گروههای دوستی پارلمانی ایران و انگلیس ،ایران و آلمان ،ایران و اسلوونی و ایران و سریلانکا را برعهده داشته‌ام. افزون بر اینها در طول دو دوره نمایندگی مجلس حداقل 80 بار در دانشگاههای سراسر کشور برای دانشجویان سخنرانی کرده‌ام».

عضو سابق کمیسیون امنیت ملی افزود: «4 روز پیاپی مناظره بنده با الهام وزیر کنونی دادگستری از شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است و 8 سال تمام مردم دهها نطق بنده و بیش از 70 بار سوالاتم از وزرای مختلف را از طریق صدای جمهوری اسلامی شنیده‌اند، بنابراین اعلمی برای مسئولان کشور، دست اندرکاران صدا و سیما، ارباب جرائد طیف وسیعی از مردم و کشورهای خارجی نام نا آشنائی نیست تا مدعی شوند که او هم کاندیدائی است مانند سایر کاندیداهای گمنام»!

نماینده سابق تبریز در مجلس شورای اسلامی در تبیین علل برخورد حذفی با وی گفت: «ذکر یک مثال می‌تواند توضیح دهنده رفتارهای اقتدارگرایان با من باشد».

وی یادآور شد: «یکی از دوستانم که عضو فدراسیون کشتی است می‌گفت که در آستانه یکی از بازی‌های المپیک در نظر داشتیم بهترین کشتی‌گیران را برای تیم ملی انتخاب نمائیم، با هریک از افراد ذی‌نفوذ دولتی که در این‌خصوص مشورت کردیم اغلب افراد سرشناس کشتی را که نوعاً به‌دلیل ارتباط نزدیک با بعضی از مسئولان دولتی، اعضای فدراسیون کشتی، مجریان ورزشی صدا و سیما و خبرنگاران و مدیر مسئولان نشریات ورزشی، صاحب نام و شهرت شده بودند را معرفی می‌کردند. لذا به سایر اعضای فدراسیون گفتم این درست نیست که ما از میان جامعه بزرگ کشتی‌گیران تنها بر روی تعداد محدودی از افراد سرشناس متمرکز شویم از این‌رو پیشنهاد کردم تا با تشکیل تیم‌هایی در شهرهای مختلف آنها به باشگاه‌ها مراجعه کرده و با بررسی کشتی کشتی‌گیران مطرح هر باشگاه بهترین‌ها را برای تیم ملی انتخاب کنند و همین کار را هم کردیم و در بررسی‌های خود با کشتی‌گیران قَدَری مواجه شدیم که به‌دلیل عدم ارتباط با مسئولان دولتی گمنام باقی مانده و هرگز از آنها نامی به میان نمی‌آمد».

نماینده مجالس ششم و هفتم ادامه داد: «این دوست می‌گفت کشتی‌گیرانی که از این طریق شناسائی شدند در رقابت با کشتی‌گیران نام و نشاندار پشت بسیاری از آنها را به خاک مالیدند و جالب اینجاست که دو سه نفر از کشتی‌گیران بسیار سرشناس هم از بیم اینکه مبادا پشتشان توسط کشتی‌گیران گمنام به خاک مالیده شود به بهانه‌های مختلف از کشتی گرفتن با آنها شانه خالی کردند.»!

اعلمی گفت : «این‌روزها هرکس به خبرهای صدا و سیما ی جمهوری اسلامی ایران گوش فرا دهد و روزنامه‌های وابسته را مطالعه کند و یا حتی به گزارش‌های خبری شبکه‌های تلویزیونی وابسته به کشور‌های خارج نظیر BBC توجه نماید، متوجه این واقعیت و نوعی همنوائی کامل در اعلام اسامی کاندیداهای ریاست جمهوری خواهد شد».

وی افزود: «همه این رسانه‌ها قبل از اینکه شورای نگهبان در مورد صلاحیت کاندیداهای احتمالی اظهار نظر نماید و یا اینکه مردم با رای خود در پای صندوق‌های رای‌گیری وزن اجتماعی و سیاسی و میزان مقبولیت کاندیداها را تعیین کنند، بالاتفاق به بهانه اینکه آقایان احمدی‌نژاد، محسن رضائی، کروبی و موسوی کاندیداهای مطرح هستند، تبلیغات خود را صرفاً روی آنها متمرکز کرده و پیوسته به مخاطبین خود تلقین می‌کنند که این چهار تن کاندیداهای سرشناس ریاست جمهوری هستند! و جالب‌تر اینکه حتی کسانی که پیوسته بر طبل ضرورت تغییر و اصلاحات می‌کوبند آنها هم بدون اینکه به نقش و سهم افراد مذکور در ایجاد وضعیت نامطلوب کنونی توجه کنند، تحت تاثیر این بمباران تبلیغاتی نگاهشان صرفاً معطوف به همین چهار نفر شده است»!

این کارشناس اقتصاد بین‌الملل افزود: «این قبیل تنگ نظری‌های سیاسی و سازمان یافته تا آنجا ادامه می‌یابد که حتی یک تصویر از دهها عکس و فیلم مربوط به نشست مطبوعاتی اینجانب در ستاد انتخاباتی وزارت کشور که در حضور دهها خبرنگار و عکاس گرفته شده در هیچ‌یک از رسانه‌های وابسته به جناح‌های اقتدارگرای به اصطلاح اصلاح طلب و اصولگرا و به‌ویژه صدا و سیمایی که با پول ملت اداره می‌شود، منتشر نمی‌شود، اما عکس و فیلم مربوط به کودک 12 ساله و کشاورز اردبیلی که با هماهنگی دست اندرکاران مربوطه، به وزارت کشور هدایت شده‌اند با آب و تاب کامل در رسانه‌های داخلی و خارجی منعکس می‌شود تا به این بهانه مقدمات و توجیهات محدود ساختن هرچه بیشتر حق انتخاب شدن در انتخابات ریاست جمهوری فراهم شود»!!

اعلمی ادامه داد: «مساله در خور توجه‌تر اینکه شبکه تلویزیونی BBC (بنگاه خبرپراکنی بریتانیا) هم که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایران راه‌اندازی شده و بعضی از دست اندرکاران آن خبرنگار و نویسنده روزنامه‌های وابسته به جریان موسوم به دوم خرداد بوده‌اند ،به‌جای اینکه در ظاهر هم خود را بی‌طرف نشان داده و از دخالت در امور داخلی ایران و انتخابات ریاست جمهوری خودداری ورزیده و به گردش آزاد اطلاعات تن دهند، در یک هم‌صدایی آشکار از ادبیات رسانه‌های حکومتی استفاده کرده و همواره بر مطرح بودن چهار کاندیدای مورد اشاره تاکید می‌ورزد و این در حالیست که مطرح بودن این افراد الزاماً به معنای مقبولیت اجتماعی آنان نیست، سکون و یخبندان فضای انتخاباتی دلیل این ادعاست».

این حقوقدان در ادامه گفت: «وانگهی اگر شهرت و مطرح بودن اشخاص به تنهائی دلیلی بر بالا بودن شانس پیروزی آنها باشد، محمد علی کلی و جو فریزر هم مشهورترین بوکسورهای جهان بوده‌اند اما اگر امروز در رینگ مسابقه در برابر یک بوکسور آماتور قرار بگیرند چه بسا با یک هوک چپ و راست ناک اوت شوند. همینطور شهرام جزایری هم امروز از شخصیت‌های مطرح و مشهور به شمار می‌آید اما آیا کسی می‌تواند مدعی شود که این شهرت نشانه محبوبیت و مقبولیت اجتماعی اوست؟ بنابراین مقبولیت و محبوبیت معطوف به شهرت و مطرح بودن تنها در پای صندوق‌های رای مشخص خواهد شد و با جنگ روانی و برخوزدهای انحصارطلبانه نمی‌توان بعضی از کاندیداها را بر جامعه تحمیل کرد».

این کاندیدای ریاست جمهوری دهم افزود: «واقعیت این است که شهرت برخی از افراد ناشی از تریبون‌های دولتی و حکومتی و یا رسانه‌هایی است که با رانت‌های دولتی اداره می‌شوند و متاسفانه قریب به اتفاق آنها هم در انحصار اعضای کلکسیون دائمی قدرت و عوامل و نزدیکان آنها قرار دارد و اگر قرار باشد که در هر انتخاباتی تنها این قبیل افراد مطرح، همواره مطرح شوند و اسامی سایر نامزدها به دلیل عدم اتصال به دو منبع پول و قدرت در غربت قرار بگیرد، لاجرم قدرت همچنان در انحصار کسانی باقی خواهد ماند که اغلب صاحب قدرت و ثروت بادآورده هستند و اصرار می‌ورزند که کشور را به صورت الیگارشی اداره کنند، در اینصورت جمهوریت رنگ سلطنت به خود خواهد گرفت که این روند در تعارض آشکار با اصول متعدد قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر است».

اکبر اعلمی به ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر اشاره کرد و گفت:‌ «به موجب این ماده اساس و منشا قدرت حکومت، اراده مردم است و اين اراده بايد به وسيله انتخاباتى ابراز گردد که از روى صداقت و به طور ادوارى صورت پذيرد و انتخابات بصورت عمومى و با رعايت مساوات و با راى مخفى يا طريقه‌اى نظير آن انجام گيرد که آزادى راى را تامين نمايد. هر کس حق دارد که در اداره امور عمومى کشور خود، خواه بصورت مستقيم و خواه با وساطت نمايندگانى که آزادانه انتخاب شده باشند ،شرکت جويد و این همان نکته مهمی است که اصول 6 و 56 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر آن تاکید ورزیده است».

وی افزود: «این امر در کشوری با شرایط ایران زمانی جامه عمل خواهید پوشید که طبق توصیه بند 9 اصل سوم قانون اساسی ،حاکمیت تبعيضات ناروا را در عرصه انتخابات رفع و امكانات عادلانه را برای همه کاندیداها و حق انتخاب آزاد ایجاد نماید، درغیر این‌صورت باید رسماً اعلام کنند که بجز کاندیداهای حکومتی کسی حق ورود به میدان رقابت‌ها را ندارد»!

در پایان این دیدار دانشجویان نیز نقطه نظرات خود را بیان کرده و حمایت خود را از نامزدی اکبر اعلمی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام کردند.

استعفا سومین رئیس کل بانک مرکزی دولت نهم و دروغ گویی دولت

چهار شنبه, می 13th, 2009

اخبار داغ هفت تیر استعفای محمود بهمنی

هفت تیر 7tir.com: محمود بهمنی، رییس کل بانک مرکزی به دلیل عدم تشکیل شورای پول و اعتبار، برداشت‌هاي بي‌رويه از حساب ذخيره ارزي و به دلیل فشارهای دولت که با هدف برداشت پول جهت مصارف خاص در ایام انتخابات انجام می گرفت ، از سمت خود استعفا داد .
سومین رییس کل بانک مرکزی در دولت نهم در حالی از سمت خود استعفا داده که در متن نامه استعفای خود به اجرا نشدن مصوبه قانونی مجلس برای تشکیل جلسات شورای و پول و اعتبار اعتراض کرده و از تذکرهای پیاپی نمایندگان مجلس نسبت به نادیده گرفتن قانون ابراز تاسف کرده است.

استعفای محمود بهمنی از سمت خود در حالی عنوان شده است که وی طی 8 ماه حضور در دولت نهم به عنوان رییس کل بانک مرکزی تحت فشارهای بسیار سیستم بانکی را راهبری کرد و بارها به دلیل همراهی با دولت مورد انتقاد اقتصاددانان برجسته و کارشناسان مسایل پولی و بانکی قرار گرفت.

این در حالی است که وی نیز همانند روسای قبلی بانک مرکزی به این نتیجه رسیده است که تصمیم‌گیری در حوزه مسایل پولی و بانکی مستلزم بحث و تبادل نظر در فضای علمی است.

پیشتر نیز داوود دانش جعفری، وزیر بركنار شده اقتصاد در دولت نهم در واکنش به برکناری مظاهری و انتصاب بهمنی اعلام کرده بود باید منتظر چهارمین رییس کل بود.

اگرچه هنوز رییس جمهوری با استعفای محمود بهمنی موافقت نکرده است اما بعید به نظر می‌رسد که در آستانه انتخابات این تغییر و تحول صورت پذیرد؛ مگر آنکه از نیروهای بالقوه‌ای همچون صمصامی و داوودی در بانک مرکزی استفاده شود.

بانك مركزي منتظر تعيين چهارمين رئيس كل خود در دولت نهم پس از ابراهيم شيباني، طهماسب مظاهري و محمود بهمني است.

صدا و سیما استعفا بهمنی را تکذیب کرد
اتفاق جالب اما بعد از استعفای قطعی بهمنی بود . صدا و سیما و خبرگزاری دولت هر دو به نقل از بهمنی استعفای او را تکذیب کردند . تکذیبی که خیلی زود دوباره توسط بهمنی تکذیب شد . دولت که میخواست با این تکذیب آبرو داری کند بدتر در هچل افتاد .
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني دولت، محمود بهمني خبر برخي رسانه ها مبني بر استعفا از سمت خود را تكذيب كرد و گفت: اينجانب با قوت به انجام وظيفه در دولت خدمتگزار مشغول هستم و انتشار چنين خبرهاي كذب و ناموثقي را در آستانه انتخابات رياست جمهوري در راستاي سناريوهاي تخريبي برخي جريانهاي سياسي مي دانم.
رييس كل بانك مركزي افزود: بانك مركزي از نهادهاي بسيار تاثير گذار در مديريت اقتصادي كشور است و انتشار چنين اخبار كذبي ، آرامش و ثبات اقتصاد كشور را هدف گرفته است در حالي كه خادمان مردم در بانك مركزي و ساير نهادهاي دولتي با تلاش مجدانه در پي تحقق اهداف دولت و فراهم كردن شرايط مطلوب اقتصادي هستند.
بهمني همچنين از اينكه برخي رسانه ها بدون اطمينان از صحت اخبار بدون منبع نسبت به انتشار آن اقدام مي كنند ابراز تاسف كرد.

بهمنی : من استعفا دادم اما از دولت تماس گرفتند و گفتند ساکت شو
رئيس كل بانك مركزي كه ظهرامروز خبر استعفاي‌اش را به خبرگزاري‌ايلنا داده بود، پس از مطرح شدن تكذيبيه خبر توسط صداوسيما و ديگررسانه‌هاي حامي دولت به ايلنا گفته‌است:مصاحبه من با خبرگزاري دولت دروغ است و من مصاحبه نكرده‌ام.
محمود بهمنی، در گفت وگو با خبرنگار ايلنا گفته است: ” از دولت زنگ زدن گفتن تو ساکت باش، خودمون یه خبر به نقل از تو به رسانه ها مي دهيم”

پدر داماد احمدی ‏نژاد: قطعا به احمدی ‏نژاد رای نمی‏ دهم

سه شنبه, می 12th, 2009

 اخبار داغ هفت تیر محمود احمدی نژاد احمد خورشیدی

هفت تیر 7tir.com: احمد خورشیدی با انتقاد از احمدی نژاد گفت: من، هم انتقادهای اجرای به رییس جمهور داشتم و دارم و هم به سیاست های ایشان ایراد دارم. احمدی نژاد هم در سیاست هایش و هم در اجرا اشکالات اساسی دارد.

خورشیدی گفت: من در چهارسال پیش از تاثیر گذار ترین عناصر در ستاد احمدی نژاد بودم چرا که در فرایند انتخابات، ستاد ها بیشترین تاثیرات را ندارند بلکه عناصری که پشت سر کاندیداها قرار می گیرند تاثیرات بیشتری دارند.

احمد خورشیدی که فرزندش داماد احمدی نژاد است با انتقاد از احمدی نژاد گفت: من، هم انتقادهای اجرای به رییس جمهور داشتم و دارم و هم به سیاست های ایشان ایراد دارم. احمدی نژاد هم در سیاست هایش و هم در اجرا اشکالات اساسی دارد.

دبیر کل جبهه خدمتگزاران ادامه داد: عامل پیدایش این انتقادات خود آقای احمدی نژاد هستند چرا که این دوستان احمدی نژاد هستند که از او تاثیر می پذیرند، بنابراین نمی توان گفت اطرافیان ایشان باعث مشکلات دولت هستند. عملکرد رییس جمهور خوب باشد یا بد باشد نتیجه ی تفکرات خود اوست و از طرف اوست که به اطرافیانش سرایت می کند.

دبیرکل جبهه ی خدمت گزاران اظهار کرد: من قطعا به احمدی نژاد رای نمی دهم.

کروبی: اول مردم تائید کنند بعد شورای نگهبان نظر دهد

سه شنبه, می 12th, 2009

 اخبار داغ هفت تیر مهدی کروبی

هفت تیر 7tir.com: مهدی کروبی با اعلام اینکه “روند فعلی عملکرد شورای نگهبان را قبول ندارم” گفت:اول باید مردم فردی را تائید کنند و سپس شورای نگهبان نظر دهد.

کروبی ظهر دوشنبه در جمع دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی کرمانشاه اظهار داشت: ضمن اعتقاد راسخ به نظارت در سیستم انتخابات معتقدم که ابتدا مردم باید فردی را تایید نمایند سپس شورای نگهبان در خصوص آن فرد نظر دهد،چرا که مردم بالاترین و بهترین ناظر می باشند.

وی با اشاره به مواردی از برخوردهای این شورا با برخی از کاندیداهای مجلس درادوار گذشته گفت: در بیشتر موارد این شورا به دلیل عدم آگاهی و عدم کسب اطلاع لازم ،اعلام می کند که صلاحیت کاندیدا محرز نشده است، من در جواب این اقدام می گویم که گناه مردم و کاندیداها چیست که شما این توان و آگاهی را ندارید که صلاحیت فردی را احراز نمایید.

کروبی در بخش دیگری از سخنانش در پاسخ به سئوال دانشجویی در خصوص ماجرای شهرام جزایری گفت: این برنامه زمانی اجرا شد که من در مقابل بازداشت لقمانیان مجلس را ترک کردم و گفتم تا ایشان آزاد نشود من در این مجلس حضور پیدا نمی کنم ،لذا بعداز این ماجرا و آزادی لقمانیان این برنامه را اجرا کردند که سریعاً مورد انتقاد مقامات نظام نیز قرار گرفت و تذکری کتبی به قوه قضاییه داده شد. وی با انتقاد شدید از دولت نهم و شخص رییس جمهور گفت: هرکس به غیر از رییس جمهور فعلی در روز22خرداد رییس دولت شود کار بسیار دشواری را در پیش روی دارد چرا که باید تمامی نابسامانی های که طی این چهارسال توسط این سیستم بوجود آمد را مرتفع و سپس اقدام به باسازی کند.

کروبی تداوم دولت احمدی نژاد را خطرناک توصیف کرد و از مردم خواست در روز 22 خردا با حضور گسترده خودسیستم اجرایی کشور را تغییر دهند.

قبلی:

کروبی: مگر رییس‌جمهور می‌خواهد بیل بزند که جوان باشد!

دکتر سروش : میرحسین هیچ فرقی نکرده / از کروبی حمایت می کنم

طرح احمدی نژاد برای مادام العمر شدن ریاست جمهوری

سه شنبه, می 12th, 2009

اخبار داغ هفت تیر  احمدی نژاد

هفت تیر 7tir.com: درجلسه انتخاباتي مهمي كه با حضور محمود احمدي نژاد، مجتبي هاشمي ثمره، اسفنديار رحيم مشايي، غلام حسين الهام و برخي نمايندگان مجلس كه مورد اعتماد احمدي نژاد هستند، چون آقا تهراني و اسماعيل كوثري و چند تن از مسئولان مهم ستاد انتخاباتي محمود احمدي نژاد برگزار شده است، احمدي نژاد از قصد خود براي تغيير قانون اساسي خبر داده و گفته است كه هيچ معنايي ندارد رياست جمهوري در ايران دو دوره يي باشد و همانگونه كه نمايندگي مجلس در ايران نامحدود است، دوران رياست جمهوري هم بايد نامحدود باشد.
به گزارش هفت تیر در اين جلسه انتخاباتي كه چند روز پيش از استعفاي مجتبي هاشمي ثمره از مقام مشاورت رياست جمهوري برگزار شده است، احمدي نژاد گفته است كه ماموريت همه طرفداران دولت به ويژه نمايندگان مجلس اين است كه زمزمه هاي تغيير قانون اساسي را سر بدهند.
در اين جلسه غلام حسين الهام با طرح مباحث حقوقي و اسماعيل كوثري با طرح مباحث سياسي گفته اند كه در سال آخر رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني هم برخي نمايندگان در مجلس نطق كردند و گفتند كه مي بايستي شرايط قانوني براي حذف محدوديت دو دوره يي انتخابات رياست جمهوري فراهم شود اما افكار عمومي، احزاب و گروههاي سياسي ازاين ايده استقبال نكردند لذا طرح ياد شده در همان ابتدا مسكوت گذاشته شد. احمدي نژاد پاسخ مي دهد اشتباه آنان اين بود كه طرح شان را پيگيري نكردند و مي بينيد كه تاوان آنرا هم پس مي دهند كه انشاالله در دوره دوم تمامي پست هاي سياسي و مراكز مهم مالي را كه در اختيار آنان است، از دست شان خارج مي كنيم و در اختيار خود خواهيم گرفت.
احمدي نژاد مي افزايد: البته آنان در انتخابات شوراي شهر دوم هم همين اشتباه استراتژيك را مرتكب شدند و در واقع با برگزاري آن انتخابات در حاليكه مي توانستند فضا را مديريت كنند، ولي اين كار را نكردند و يك سنگر مهم را از دست دادند و آن سنگر سكوي پرش ما به مراحل بعدي شد و اكنون به جايي رسيده ايم كه آنان ديگر از نظر سياسي مرده اند و كارشان تمام است. و البته اين سنگر هم سكوي پرش ما به مرحله نهايي خواهد بود.
احمدي نژاد سپس به تجارب سياسي خود اشاره مي كند و مي گويد البته فكر نكنيد به اين راحتي به اينجاها رسيده ايم. كساني كه به ظاهر دوست ما هستند اما در پشت ديوار خانه مان « اشاره به مجلس » مي نشينند و طرح مي دهند كه مثلاً به بهانه تجميع انتخابات طول دوره رياست جمهوري بنده را كم بكنند تا شايد زودتر از دست من خلاص شوند، اما ديديد كه به نتيجه نرسيدند و نمي دانستند كه ما حالا حالا ها در خدمت آنان خواهيم بود. در اين لحظه حضار مي خندند و احمدي نژاد ادامه مي دهد اولين اشتباه در سياست آخرين اشتباه هم خواهد بود. به نظر شما چرا هرچقدر به ما فشار آوردند كه يكي از نزديكترين همراهان حاضر در اين جمع « اشاره به مشايي » را از قطار دولت پياده كنيم، زير بار نرفتيم؟ چون اگر زير بار مي رفتيم داستان ادامه پيدا مي كرد و روياي كساني كه مي خواستند زمستان ٨٧ دولت را از اكثريت بيندازند تحقق پيدا مي كرد و شكست طرح آنان به خاطر ايستادگي ما بود وگرنه معلوم نبود اين دولت الان به چه سرانجامي رسيده بود.
احمدي نژاد مي گويد كساني بودند كه مي خواستند با اختياراتي كه با امضاي ما به دست آورده بودند با اين تصور كه از قدرت فراواني برخوردارند مسير پرونده هسته يي را عوض كنند ولي ديديد نتوانستند و ناچار صحنه را ترك كردند هرچند اكنون در جاي ديگري مشغول حفر سنگر براي مقابله با دولت اند و برخلاف قول و قرارها، كارهايي مي كنند كه قول داده بودند، انجام ندهند كه البته اين اقدامات از ديد ما پنهان نيست و ان را به حسابشان ميگذاريم.
احمدي نژاد به ماجراي كردان اشاره مي كند و مي گويد البته در جاهاي ديگري هم گفته ام و مي گويم من حاضر بودم جناب كردان را در كابينه دهم هم جا بدهم و اگر مجلس استيضاح نكرده بود قطعاً او اكنون وزير كشور باقي مانده بود چرا كه همه شما مي دانيد من در عزل و نصب مقامات دولت هيچ ملاحظه يي ندارم اما به همان ميزان هم كه از ناحيه خارج حتي آن بالايي ها يا قم به بنده براي عزل و نصب ها توصيه يا فشار وارد شود من زير بار نمي روم ومحترمانه مي گويم شما يا كاره يي نيستيد كه در اين صورت الزامي به پذيرش راي شما ندارم و اگر هم قانون به شما اجازه عزل و نصب داده است، خوب خودتان از اختيار قانوني تان استفاده كنيد چرا مي خواهيد بنده مايه بگذارم درحاليكه به همكارانم اعتماد كامل دارم.
احمدي نژاد مي افزايد: البته به شما بگويم من برخي از اين آدم ها را از عرصه خارج كرده ام، فعلاً با برخي مدار مي كنم تا موقع مناسب اش برسد و آنان را غربال خواهم كرد و يك سرندي را با سوراخ هاي ريز درست كرده ام كه آدم ها به اين راحتي ها نتوانند از آن عبور كنند. هركس از اين سرند عبور كرد دوست ما محسوب مي شود ولاغير!
الهام پاسخ مي دهد كه اما تغيير قانون اساسي شرايطي دارد كه ممكن است با مقاومت مجلس مواجه شود. احمدي نژاد مي گويد كه ما بايد ازتجارب دوستان مان در آمريكاي لاتين ياد بگيريم. مگر آقاي چاوز نبود كه با مقاومت وصف ناشدني همين تغييرات را در قانون اساسي خودشان اعمال كردند پس ما هم مي توانيم چنين اقداماتي را انجام دهيم فقط يك شرط دارد و آن هم نترسيدن است.
بر اساس این گزارش  احمدي نژاد به حاضران مي گويد برنامه انتخابات رياست جمهوري دوره دهم به گونه يي مديريت شده است كه پيروزي ما درآن قطعي است و ما اهدافي بسيار فراتر از اين انتخابات درايم كه از جمله آن به دست گرفتن برخي مراكز مالي مهم نظير … است چرا كه هيچ دليلي ندارد چنين مراكزي خارج از اختيار دولت باشد.

دکتر سروش : میرحسین هیچ فرقی نکرده / از کروبی حمایت می کنم

یکشنبه, می 10th, 2009

هفت تیر7tir.com: مصاحبه  با دکتر سروش
“”عبدالکریم سروش :   من در سخنان مير حسين موسوي نكته تازه اي نمي بينم. در عملكردش هم كار دلچسبي مشاهده نمي كنم. گمان مي كنم با افكار پيشين خود وداع نكرده است.”"
“”سروش : حکومت اسلامی به معنی  حکومت  فقها ،  غیر اخلاقی ترین حکومت جهان است “”

به نظر مي رسد اين روزها غرب، توجه زيادي به حرکتي مي کند که شما از آن به عنوان “نوانديشي ديني” ياد مي کنيد. آِيا چنين است؟ چرا؟

بله چنين است اما متاسفانه امروزه جلب توجه غرب به مسئله اسلام و يا نوانديشي ديني، ريشه خوبي ندارد؛يعني از جاي خوبي آغاز نشده. از جايي آغاز شده که ما خودمان آن جا را نمي پسنديم؛ و آن عبارت است از حرکت طالبان. يعني هويت غرب، با هويت تازه اي روبه رو شده که عبارتست از هويت ستيزه جوي طالبان.امروز جهان اسلام دوران عجيبي را مي گذراند و با هر محاسبه اي، انقلاب ايران در اين وضعيت پديد آمده، مدخليت داشته و دارد.نمي گويم همه بدي ها يا تباهي را بايد به پاي اين انقلاب نوشت، مي گويم در اينکه اين انقلاب به مسلمانان، احساس هويت و جرئت ابراز هويت داد، شکي نيست. اصلا هر انقلابي، انقلاب در هويت است؛ يعني قومي هويت پيشين اش رافرومي نهد و هويت تازه اي تحصيل مي کند؛ اما جاي دريغ آنجاست که اين ابراز هويت از طريق ستيزه جويي شده؛درست شبيه کسي که مي خواهدشخصيت خود را به ديگران نشان بدهد، اما علم را به رخ نمي کشد، چون علمي ندارد، ثروت را به رخ نمي کشد، چون ثروتي ندارد، فضيلتي را به رخ نمي کشد، چون ندارد، فقط زور بازوي خود را نشان مي دهد؛ چون تنها همان را دارد. من نمي گويم عالم اسلام، معرفت ندارد، فضيلت ندارد، ولي آنچه که در حرکت طالبان به چشم جهانيان رسيد، همين زور بازو بود يعني آنچه که ما خشونت مي ناميم.متاسفانه اين زور بازو، امروزه باعث توجه به عالم اسلام شده است. با همه اين احوال بايد از اين فرصت استفاده کرد و به جهان غرب نشان داد که اسلام فقط هويت نيست، معرفت هم هست.اسلام فقط خشونت ندارد، بلکه تاريخي دارد که در اين تاريخ، فضيلت پروري هم شده است…

يعني هر دوطرف را دارد…

بله؛هر دو طرف را دارد. همه اديان هم هر دو طرف را داشته اند.به قول مولانا: “رگ رگ است اين آب شيرين، آب شور/ درخلايق مي رود تا نفخ صور”.خود قران هم مي گويد آب که از آسمان نازل ودر رودخانه ها جاري مي شود، کف بلندي روي آن را مي گيرد.همه تمدن ها، آب پاکي در زير دارند و کف بلندي در رو. کف را ديدن، شرط خرد نيست.بايد آب را هم ديد و تا اندازه مقدور، اين کف ها را برطرف و در آب صاف و زلال شنا کرد.

وضعيت شما پيچيده و دشوار است.از يک طرف بايد به غربي ها بگوييداسلام فقط کف نيست، آب هم هست. از طرف ديگر بايد با کساني که خودشان “کف” هستندو کم هم نيستند، از آب سخن بگوييد.

دقيقا همين طور است؛يعني توضيح اين نکته در برخورد بامخالفان مسلمان، مشکل تر است. چون آنها فکر مي کنند همه چيز را مي دانند؛ تصور مي کنند مالک اين ملک اند و ديگران مي خواهند اين مالکيت را از آنان بستانند و مقاومت بيشتري مي کنند.با اين احوال بايد کاري کرد. و روشنفکري ديني به نظر من توانسته در اين ميانه صداي تازه اي باشد.اين صداي تازه اکنون نيرومندشده است و توجهات را به خودش جلب کرده و اهل انصاف پذيرفته اند که نوع ديگري از مسلماني هم وجود دارد و امکان دارد؛ همين کافيست براي گستردن فضاي تفاهم وتعامل و به گفته آقاي خاتمي گفت و گوي تمدن ها.

افرادي مانند شما که سخنگويان چنين تفکري هستيد، در واقع مي خواهيد چکار بکنيد؟با اين چهره اي که از دين عرضه مي کنيد مي خواهيد به چه هدفي دست يابيد؟

ببينيد ما نمي توانيم دين را از جامعه مان بگيريم و نمي خواهيم هم بگيريم.دين، هويت ماست؛ فرهنگ ماست؛ اعتقاد ماست؛ آرمان ماست.البته اگر وقتي کل جامعه يا اکثريت جامعه به اين نتيجه برسد که دين را پس بزند، حکايت ديگري ست، اما ما اکنون در آن فضا صحبت نمي کنيم.ما در فضايي صحبت مي کنيم که انقلابي به نام دين رخ داده، و مردم عليرغم تفاوت هايشان نشان داده اند که تعلق باطني و قلبي به اين آيين دارند.اما اين آيين، همان آب کف آلودست که جاريست و بايد آن را تصفيه کرد.اين تصفيه کردن هم کار دشواريست که ما بايد انجام بدهيم. اين کف هم با ارتفاع بلندي روي اين آب نشسته است، و چيزي نيست که بشود هوس زدودن يک شبه و يک ساله آن را کرد.اين کف، گاهي عين آب شمرده مي شود. برخي مي گويند اصلا حقيقت، چيزي جز اين کف نيست؛خدا رحمت کند مولانا را که مي گفت: “چشم دريا ديگرست و کف دگر/ کف بنه وزديده و دريا نگر”.

فاصله و فرق نهادن بين اينها بسيار مشکل است.ما مي خواهيم اين کار را بکنيم. پس نوانديشي ديني يا روشنفکري ديني به دنبال اين است که توضيح بدهد اقوام در دوره هاي تاريخي خود، صورت هايي از ديانت را ساخته اند؛ هيچ وقت ديانت در آن کنارنايستاده تا مردم بروند و آن را کشف کنند. در واقع ما دائما بازسازي کرده ايم؛ امروز هم بايد بازسازي کنيم. همان طور که فلسفه را ساختيم؛همان طور که عرفان را ساخته ايم.، دين هم بايد بازسازي شود….

چرا؟

براي اينکه خيرات و برکاتي دارد.اگر اين خيرات و برکات را نداشت اين کار را نمي کرديم.حداقل از ديد انسان دين داري مانند من اين چنين است؛من اگر باور نداشتم که نيکي هاي دين بر بدي هاي آن مي چربد، هيچ وقت به دنبال آن نمي رفتم.نمي گويم که دين داري آفاتي ندارد؛ حتما دارد.هيچ چيز بي آفتي در اين عالم پيدا نمي شود.علم هم آفاتي دارد، فلسفه هم آفاتي دارد، هنر هم دارد. خود بشر هم دارد، مگر بشرکم آفات و بلا در اين دنيا آفريده؟ ولي ما از بشريت قطع اميد نکرده ايم.يعني مجموعا معتقديم که نيکي هايشان بر بدي هايشان مي چربد ولي اگر واقعا قطع اميد کرده باشيم، آن وقت بايد آرزو کنيم که چند بمب اتم، تکليف همه جهان را روشن کند و ريشه همه را بکند.

جمله خوبي از رابيندرانات تاگور، شاعر بزرگ هندي به خاطر مي آورم. مي گويد:تا وقتي طفلي به دنيا مي آيد نشانه آن است که خداوند از بشريت قطع اميد نکرده است.حالا، من هم اگر بخواهم از چشم خدا به اين عالم نگاه کنم بايد بگويم ما هم از بشريت قطع اميد نکرده ايم.از ديانت هم قطع اميد نکرده ايم. من هنوز هم فکر مي کنم که چهره ها و جلوه هاي انساني دوست داشتني بسياري از سوي دينداران آفريده مي شود. شما اگر به همين “چاريتي” ـ خيرات ـ و خدماتي که به نام دين مي شود نگاه کنيد متوجه مي شويد که اين چيزها هنوزکم نيست. من در جامعه آمريکا زندگي مي کنم.واقعا دينداراني که کارهاي نيک مي کنند، زيادند. هنوز هم خانم هايي که پرستاري جذاميان را مي کنند، راهبه هاي مسيحي هستند که طبق اعتقاد ديني شان اين کار را مي کنند. هنوز جان هاي پاک وپارسا يافت مي شود. شما صدها نمونه اخلاقي از اين دست مي توانيد پيدا کنيد. البته به نام دين کارهاي بسيار خطرناکي هم کرده و مي کنند….

دوستي دارم که مي گويد دين براي من حکم يک روانشناس شخصي را دارد.ديگران مي روند پيش روانپزشک و من به دين خود پناه مي برم. اصولا بدون اعتقاد هم نمي شود زندگي کرد.ولي يک وقتي شما مي گوييد خيرات و مبرات و داشتن اخلاق واين مي شود زمينه يک دنياي شخصي، اما يک موقعي دين وسيله اي مي شود براي طرح يک ترم سياسي و کساني پشت آن قرار مي گيرند که…

ببينيد من به آفات دينداري کاملا واقفم، ولي معتقدم تمام اين خطرات بالقوه و بالفعل که در دين وجود دارد در هر نظام سياسي ديگري هم وجود دارد، منتها به شيوه خودش. يعني در سکولاريسم هم، کم بلا پديد نيامده. اگر شما توجه کنيد مي بينيد که بالاخره دو جنگ جهاني اول و دوم را سکولارها راه انداختند نه دين دارها؛ و به اندازه همه جنگ هاي تاريخ هم در آنها آدم کشته شد.بسياري از ديکتاتوري هاي جهان، ديکتاتوري هاي غيرديني بودند….

تفاوت بر سر اين است که صندلي بي خدايي، صندلي خطرناکي است.اينجا مي گويند توضد کمونيستي، براندازي… توده ها را برضد تو نمي شورانند که خونت را حلال بدانند.اين صندلي ترسناکي نيست ولي وقتي مي گويند تو ضد خدايي، چهار ستون آدم مي لرزد چون توده ها و حکومت را همزمان در برابر آدم مي گذارد.

نه، شما اگر در روسيه استاليني هم بوديد و به شما مي گفتند ضد کمونيسم يا ضد خلقيد، شما بايد مي رفتيد آنجا که عرب ني مي اندازد.مي خواهم بگويم انسان را بايد مقدم بر اين وضع ديد. اونامونو، فيلسوف مشهور اسپانيايي که کتاب مشهور” سرشت سوگناک زندگي” را نوشته، در اين کتاب بسيار لطيف و پرمغز مي گويد :”خدا آدميان بافضيلت را نمي جويد، بلکه آدميان با فضيلت، خدارا مي جويند”. يعني نيکي از اين طرف شروع مي شود، ولي چون خدا را نماد و خالق نيکي ها مي دانند، مجذوب او مي شوند. مي خواهم بگويم فضيلت در آدمي مقدم است بردين داري. رذيلت هم مقدم است بر دين داري.اما آدم خوب، با دين، خوبي اش افزون مي شود و آدم بد، بدي اش.اين نکته مهمي است. مثل شراب مي ماند.من اين تشبيه را گاه کرده ام. دين مثل شراب مي ماند؛مولوي مي گويد که شراب آدم هاي عاقل را عاقل تر و آدم هاي جاهل راجاهل تر مي کند:”گر بود ديوانه، بدتر مي شود/ گر بود عاقل، نکوتر مي شود”.

يعني شراب آدم را برهنه مي کند.اگر عاقل است، عاقلي اش آشکار تر مي شود.اگر رذل است، رذالتش آشکارتر مي شود.اين سخن مهمي است که پشتوانه علمي هم دارد.اين روزها ما کم و بيش مي دانيم که الکل با مغز چه مي کند. پرده اي را که ما در اجتماع به روي خود برهنه مان مي کشيم، پاره مي کند، کنار مي زند و خود واقعي ما آشکار مي شود….

مستي و راستي

احسنت؛.هنرها هم تا حدودي همين کار را مي کنند. حالابه شما بگويم که از نظر پاره اي از حکيمان، زن با مردها همين کار را مي کند. مردرا روحا برهنه مي کند؛خودش مي کند.

قدرت هم ظاهرا همين کار را مي کند

قدرت همين کار را مي کند ولي به نظر من قدرت بيشتر رذالت ها را آشکار مي کند تا فضيلت ها را.حالا مي خواهم بگويم دين هم همين طورست؛آدم خوب را خوب تر مي کند، آدم بد را بدتر.آدم بد، بدترين سلاح را در دين پيدا مي کند تا بدترين رذالت ها رابه نام دين انجام دهد؛آدم کشي بکند، شکنجه بدهد، قلدري بکند به نام خدا. آدم خوب هم هر چه نيکي و هنر است نثار خدا و براي رضاي او مي کند. بهترين هنرها در طول تاريخ در معبدها ظاهر شده.يعني يک عشق بي امان به پاي خدا ريخته شده؛ دانه دانه اين آجرهارا که نهاده اند، با عشق نهاده اند؛ با آهنگ ها و سرودهاي ديني ساخته اند.اين در معابد هندويان هم هست، در مساجد مسلمانان هم هست؛ يعني نشان مي دهد انسان دوست دارد در پاي معبود خود، بهترين چيزها را نثار کند. لذا دين هم مارا برهنه مي کند، مثل شراب، مثل زن. البته اگر دينداران از اين تمثيل ها نرنجند. حقيقت اين است که بالاخره در بهشت هم شراب هست، يعني شراب در فضاي واقعي خود، نقش خوبي اجرا مي کند. يک بار در يک توضيحي اين را آوردم. کسي از من پرسيد چرا در بهشت شراب هست ولي در اينجا شراب حرام است؟گفتم اتفاقا نکته اش در همين است. براي اينکه در بهشت فقط خوبان هستند( بنا بر تعريف) لذا شراب، خوبي هايشان را آشکار تر مي کند ولي چون در اين دنيا خوب و بد مخلوط اند، خداوند آن را منع کرده است.

يعني به خاطر يک مشت بد، خوب ها هم بايد بسوزند!

بله، هميشه خوب ها به پاي بدها سوخته اند.کدام آدم خوبي، ديگران را شکنجه کرده؛بدها هميشه خوب هارا شکنجه کرده اند.باري ماجرا به اين ترتيب است که دين داري مي تواند در دست انسان هاي خوب بهترين وسيله باشد براي محقق کردن نيکي هايي که مي شناسند. ما خودمان رابا آب مي شوييم، ولي آب را هم بايد پاکيزه نگاهداشت؛ ما خودمان را با دين مي شوييم، اما دين را هم بايد پاکيزه نگاه داريم.دين مي تواند آلوده بشود و با آلوده شدنش، جهاني را به آلودگي بکشاند.

آدم هاي خوب هم وقتي به قدرت برسند ـ با توجه به اينکه به هر حال قدرت باخود تبعات و نتايج ومصالحي دارد، آنها هم مي توانند بعد از مدتي همان آدم بدي بشوند که قدرت مي طلبد.بعد راهي برايشان نمي ماند جز اينکه به نام دين، امکان پالايش دين را از جامعه بگيرند. حالا سئوال اين است که آيا عرصه قدرت مي تواند جاي دين داران واقعي باشد؟ >

ببينيد نکته اي که شما مطرح مي کنيد اين سئوال را پيش رو مي گذارد که آيا ما مي توانيم حق گروه دين داران را نسبت به قدرت وسياست سلب کنيم؟ من که دين دارم و در يک نظام دموکراتيک يا بر ضد يک نظام جبار براي گرفتن قدرت مبارزه مي کنم، آيا کسي حق دارد به من بگويد که چنين حقي ندارم؟مهم اين است که من در مقام عمل چه بکنم. يعني اعتقاد به هيچ آيين و ديني نبايد مانع از رسيدن به قدرت شود.

نه؛ ولي شما مي گوييد در يک نظام دموکراتيک!

بله؛ قدرت نبايد استبدادي باشد؛ کسي نبايد مشروعيت قدرتش رااز آيين اش بگيرد.

از کجا بايد بگيرد؟

از مردم و از سياست عادلانه.ولي کسي به صرف اينکه خود داراي اعتقاديست نبايد از حقي محروم شود. در هر حال حد و حدود قدرت آدميان را بايد با قانون وضوابط بست.

اين قانون بايد با دين آميخته باشد، آن طور که در کشور ماست؟

اين قانون بايد قانوني باشد که دو شرط داشته باشد. يکي اينکه مورد قبول و احترام مردم باشد و دوم اينکه حقوق بشر را نقض نکند.البته ما منشور حقوق بشر را يک وحي منزل آسماني نمي دانيم، بالاخره ساخته بشريست و قابل اصلاح است و مي تواند چيزهايي برآن افزوده يا از آن کم شود؛ ولي به گمان من اگر اين دو شرط، من حيث المجموع در قوانين رعايت شود، هر کس بر صدر بنشيند مي تواند حکومتي انساني و مردم نواز داشته باشد.

اينکه ديگر مي شود حکومت دموکراتيک>

مي شود مديريت علمي و اخلاقي.

امروز وقتي اسم حکومت اسلامي را مي شنويد، چه احساسي پيدا مي کنيد؟

حکومت اسلامي اگر به مفهوم حکومت فقيهان باشد به نظر من غير اخلاقي ترين حکومت جهان خواهد بود.چرا که حکومت فقيهان، استبداد را نه فقط حق فقيه، بل که تکليف فقيه مي داند که مهلک ترين و موحش ترين استبدادست. ابن خلدون هم حکومت فقيهان را نمي پسنديد. اما اگر غرض از حکومت اسلامي، حکومت کساني باشد که به ارزش هاي ديني احترام مي گذارند، من هيچ ايرادي در آن نمي بينم.مي شود مديريت. ما متاسفانه شيپور را ازدهانه گشادش مي نوازيم. اتفاق بدي که در کشور ما افتاد اين بود که اسلام را از دريچه فقه ديدند وفقه را هم از دريچه قوانين جزايي. يعني دو بنيش وارونه و زندگي سوز بر ما حاکم شد. در حاليکه اولا اسلام در فقه خلاصه نمي شود و ثانيافقه در قوانين جزايي خلاصه نمي شود. شيپوررا از دهانه گشاد زدن، نمونه بهتر از اين ندارد.يعني اول بگوييم مي خواهيم حکومت اسلامي داشته باشيم؛ بعد فقه را حاکم کنيم وبعد شروع کنيم به بريدن دست و پا و سنگسار و غيره.اين چيزي بود که در کشور ما اتفاق افتاد. طالبان هم حکومت اسلامي شان را همين طوري معني کردند و جهان هم همين برداشت را کرده است؛ ولي اگر منظور ازحکومت ديني اين باشد که مردم بتوانند تجربه آزادانه مومنانه داشته باشند، يعني فضاي مطبوع و مطلوبي پديد بيايدکه من بتوانم يک تجربه ديني، يک ارتباط آزاد مطلوب با خداي خود داشته باشم و زندگي اخلاقي مختارانه در پيش بگيرم من اين را بهترين فضا مي دانم و فکر مي کنم حکومت ديني بايد در مرحله اول چنين فضايي را براي مومنان فراهم بياورد نه اينکه به بريدن دست و در آوردن چشم بپردازد و اين کارها را غايت حکومت بپندارد.

حالا بعضي ها مي گويند اتفاقا طالباني ها در حرکت خود صادق تر بودند. به هر حال اعتقادي داشتند و سعي کردند آن را پياده کنند.ولي جمهوري اسلامي در اين راستا هم بر اعتقاد خود پاي نفشرده است. اين چه اعتقادي به حکومت اسلامي است که با موج هاي سياسي، بالا و پايين مي رود؟ يا آنچه در مورد دشمنان ما مجاز نيست، در مورد خودي هاي ما مجازست؟ مي شود در ارتباط با يک موضوع واحد عقيدتي، مواضعي اين چنين متناقض داشت؟ فقيهاني که خود آلوده زد و بندهاي اقتصادي و سياسي هستند، مي توانند سخن از حکومت فقيهان بگويند؟

ببينيد من خيلي رک و پوست کنده به شما بگويم که پاره اي از فقيهان ما هيچ فرقي با طالبان ندارند؛ اما خدمتي که نوانديشي يا روشنفکري ديني به ايران کرد اين بود که اين فقيهان را از ابراز نظر و از اجراي نظرشان شرمنده کرد.يعني نگذاشت آن فقاهت سختگيرانه طالباني شان را به منصه عمل بنشانندو اين کم خدمتي نبود. من فکر مي کنم در ميان طالبان، چيزي که غايب است روشنفکري ديني است؛ يعني در جامعه چنين کساني را ندارند، لذا طالبان تنها ايدئولوژي موجود را در جامعه پخش و بر آن تحميل مي کنند. ولي در ايران نه اينکه فقيهان ـ البته نمي گويم همه فقيهان ـ نمي خواستند، بلکه نتوانستنداين وضعيت را بر جامعه تحميل کنند. بخش بزرگي از جامعه در برابرآنان برخاست و جرئت را از آنان ربود و نتوانستند انديشه تنگ خود را به عمل درآورند. در غير اين صورت مطمئن باشيد که شاهد رفتارهاي طالباني بيشتري هم در ايران بوديم.ديديد که براي آقاي آقاجري به خاطر گفتن دو کلام حرف در دانشگاه همدان، فقيهي که رئيس مجلس خبرگان بود در نماز جمعه حکم اعدام داد. اين حکم از يک محکمه هم بيرون مي آمد دل مان مي سوخت، چه رسد که در نماز جمعه حکم مرگ کسي را بدهند که در يک جمع دانشگاهي بحثي را مطرح کرده است. اين اگر طالباني نيست، پس چيست؟ولي اين شيوه طالباني توفيق نيافت چون در برابرش جرياني بود که آن را کنار زد…

براي طالباني فرقي نمي کند که شما عضوشان باشيد يا نباشيد، خطاي ديني بکنيد حکم تان سر بريدن و دست بريدن است.ولي در جمهوري اسلامي اگر اين حرف را شما بزنيد حکم تان، مرگ است. اگر آقاي شريعتمداري همين را بگويد، کسي به او نگاه چپ هم نمي کند.اين حکومت فقيهان است؟

ببينيد ما در اينجا بايد به هويت صنف روحاني برگرديم.من پس از اينکه “حريت و روحانيت” را نوشتم، در قم يکي از فقيهان و مراجع که الان اسمش را نمي آورم خيلي روشن و واضح به من گفت اين حرف ها را در جامعه نزن.بيا به خود ما بگو. به همين روشني و صراحتي که من عرض مي کنم.حال بياييم اين حرف را تحليل کنيم؛معناي اين حرف اين است که اين صنف مي خواهد صنفي بسته و راز آلود بماند. مردم، نامحرم هستند. روي آنها نبايد به اينان باز بشود. بگذاريد حکايتي را برايتان نقل کنم که خيلي گوياست. خانمي در زمان معاويه جسورانه در برابر معاويه ايستاد و حرف هايش را زد. معاويه که مرد زيرکي بود ديد از آزردن اين زن و کشتنش، بهره اي نمي برد لذا تحمل کرد اما دردي به دلش آمد. با لحن توهين آميزي گفت خداوند علي را چکار کند که روي شما رابه حکومت باز کرد. حالا اينها هم نمي خواهند روي مردم به حکومت باز بشود. البته عليرغم کوشش آنها، روي مردم باز شده است؛چيزي که آنها نمي خواهند.روزنامه هارا مي بندند، جلوي سخنراني ها را مي گيرند، کمترين انتقاد را بر نمي تابند…. اين سياست، سياست معاويه اي است و ما نبايد از آن غافل بشويم. حالا برگردم به حرف خودم و آن اينکه روشنفکري ديني، يکي ازکارهايش باز کردن روي مردم به حکومت بود و اين گناه کبيره يست که قابل بخشش نيست، ولي به قول مولانا “اين خطا از صد صواب اوليترست”.

و به نظر مي رسد اين باز کردن روي مردم به روي حکومت اسلامي فقط از نوانديشان ديني، يعني کساني که خود از دل دين برخاسته اند، و زبان حکومت را مي دانند، ساخته بود.

بله؛ اين را حکومت هم خوب مي داند که اگر قومي بتوانند روي مردم را به حکومت باز کنند وزبان نقدرا به روي آن بگشايند همين نوانديشان ديني هستند.البته براي اين کار، هزينه هم پرداخته اند؛ بالاخره در اينجا عرق ديني هم دخالت دارد. وقتي من مي بينم به نام اين ديني که من به آن اعتقاد دارم کساني حکومت جايره بپا کرده اند، صداي من در مي آيد:” آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت”.

انتخابات و انتخاب

حالا برسيم به انتخابات که مي تواند مثالي باشد از ايستادن علي ها در برابر معاويه ها. به نظر شما بايد چه کرد؟

ببينيد من در ايران با دوستاني رو به رو بودم که معتقد بودند در انتخابات نبايد شرکت کرد. من با دلايل آنها حقيقتا قانع نشدم.مي دانم که چه مي گويند و از چه زاويه اي به مسائل نگاه مي کنند. زاويه ديدآنها اين است که انتخابات به هر حال بساطي است که حکومت بر پا مي کند و بازي کردن در اين بساط، نهايتا سودش به نظام مي رسد….

مشروعيت مي بخشد به نظام.

بله؛ منتها وقتي از آنها مي پرسيدم پس بايد چکار کرد، جوابي نداشتند؛ يعني راه ديگري نمي ماند، لابد بايد انقلاب کرد، کارهاي براندازي کرد… در اينجا من به آنها قصه چاه کني را گفتم که چاهي کنده بود و نمي دانست خاک آن را کجا بريزد.دخو به او گفت يک چاه ديگر بکن، اين خاک ها را در آن بريز.بقيه داستان معلوم است. اين آدم تا آخرعمرش چاه مي کند.خاک اولي را مي ريخت در دومي، دومي را در سومي… گفتم ما يک انقلاب کرديم، يک عالم خاک از چاه جامعه آورديم بيرون. حالا مانده ايم که اين خاک ها راکجا بريزيم. شما مي گوييد يک چاه ديگر بکنيد؛ ولي باز همان سئوال مطرح مي شود. خاک چاه دوم را کجا بريزيم؟ما نمي توانيم عمري را به چاه کني سپري بکنيم.

البته مي گويند اين چاه کني ها ممکن است براي مردمان آب نشود، اما براي برخي نان مي شود

ولي صورت بدتري هم دارد و ممکن است براي هيچکس نه آب بشود نه نان و همه در آن چاه نفله بشوند. ما ديگر نمي توانيم چاه کني را ادامه بدهيم.واقعش اين است که ما بايد وارد همين بازي بشويم و اين بازي را آن قدر تقويت کنيم که به جايي برسد که نتايج واقعي داشته باشد.ممکن است ابتدا نتايجي بدهد نيمه مطلوب، اما به تدريج انشالله مطلوب خواهد شد. يعني به مطلوبيت نسبي مي رسد، مطلوبيت ايده آل که هيچ وقت وجود ندارد. دموکراسي ايده ال در هيچ جا وجود ندارد. در اين جهان دنبال چيزهاي خالص خالص نبايد گشت؛به همين دليل در ايران که بودم و همين طور در خارج ايران، متوجه شدم نداهاي تحريم، بسيار آهسته و يا به کل خاموش شده.حتي بسياري از دوستان که تحريميان بلند بانگ بودند، مي گفتند ما راي نمي دهيم اماديگران را به راي ندادن دعوت نمي کنيم.به هر حال اين يک قدم به پيش است؛ علي ايحال افراد آزادندکه به هر کسي مي پسندند راي بدهند. من اما معتقدم که بازي انتخابات، بازي دموکراسي است و دموکراسي هم، هميشه از نقطه ضعيفي آغاز وبه تدريج تقويت مي شود. انتظاردموکراسي کامل را هم در ابتداي مسير نبايد داشت؛ به همين سبب من فعاليت کساني را که الان در اين حوزه فعاليت مي کنند، گرامي مي دارم و گمان مي کنم کار نيکويي مي کنند؛ چه کانديداها و چه کساني که براي کانديداها فعاليت مي کنند و مي خواهند در نهايت کسي را بر کرسي بنشانند.البته حرف من اين نيست که آمدن هر کسي باآمدن کس ديگري مساويست. نه؛ اينها نابرابرند. من از ته دل آرزومندم که آقاي احمدي نژاد بر سر کار نيايد.يک سال و نيم پيش من در دانشگاه جرج واشنگتن، در سميناري در پاسخ به سئوالي گفتم که آقاي احمدي نژاد ديگر نمي تواند و نبايدرئيس جمهور بشود.خيلي هاي ديگر هم به اين نتيجه رسيده اند و اميدوارم که در عمل هم چنين چيزي تحقق پيدا کند. کم نبود آن آبرويي که ايشان از ايران برد، کم نبود آن همه دروغي که به مردم گفت. کم نبود آن همه خرافه پروري و سفاهت گستري که کرد؛ کم نبود آن همه پولي که از چاه هاي نفت بر داشت ودر چاه هاي جمکران ريخت. کافيست آن همه خوني که به جگرها کرد.

و براي اينکه چنين شود، بگوييد از ميان کانديداها نظرتان بر کيست؟

من 4 سال پيش حرفي به شما زدم و حالا هم کم و بيش بر همان نظرم.

يعني آقاي کروبي؟

بله؛ علي الخصوص که من در سخنان آقاي موسوي، نکته تازه اي نمي بينم. در عملکردش هم کار دلچسبي مشاهده نمي کنم. گمان مي کنم با افکار پيشين اش وداع نکرده است و عليرغم اينکه گاهي در سخنراني ها، اشارات تازه اي دارد، اما ريشه ها، همان ريشه هاي پيشين است و رگه هاي نگران کننده اي در سخنان ايشان وجود دارد.در عمل هم بيست سال نشست و ظلم ها را تماشا کرد و لب از لب نگشود: “قربان تمکينت شوم مي بين و سر بالا مکن”.

پس چرا آقاي خاتمي از ايشان حمايت کردند؟

اين همان چيزي است که موضع آقاي خاتمي را براي من سئوال انگيز کرده است. من رفتن پاره اي از دوستان پشت آقاي موسوي را هم اصلا درک نمي کنم.يعني از ديد سياسي که نگاه مي کنم کاملا برايم مبهم است. به صراحت براي شما بگويم اينکه کسي دو باره بيايد و در کسوت سياسي ادعاي رسالت روشنفکري داشته باشد نمي پسندم.بايد کسي بيايد که مرد عمل باشد.

ولي اشکال اينجاست که در پاسخ به اين سئوال بعضي مي گويند کروبي هم بيايد فرقي نمي کند

بستگي دارد که توقع شما از رياست جمهوري در ايران چه باشد.من توقعم از رياست جمهوري اين است که فضا اندکي باز بشودکه اهل انديشه و اصلاح بتوانند در جامعه مدني، کاري بکنند.مطبوعات قدري آزاد تر باشند؛مردم کمي آزاد تر باشند و سايه ترس، از روي سر مردم کنار برود.قوه قضاييه قدري پاکيزه تر بشود. مثلا من در شعارهاي آقاي موسوي کمترين چيزي نديدم که نسبت به قوه قضاييه حساسيتي نشان بدهند؛ در حاليکه قلب طپنده دموکراسي و عدالت ـ حالا نام دموکراسي را هم نبريم، بگوييم عدالت ـ در قوه قضاييه است؛ قوه قضاييه اي که همه ما مي دانيم آلوده به انواع مفاسد است.اگر چنين شجاعتي و چنين اراده اي وجود نداشته باشد بقيه دستگاه ها نمي توانند کاري بکنند.

ولي انتصاب رئيس قوه قضاييه در اختيار رئيس جمهور نيست.

ولي رئيس جمهور بايد شجاعت داشته باشد که اين را بگويد. من از همين جا به آقاي کروبي ـ حتي به آقاي موسوي، فرقي نمي کند ـ مي گويم که اگر روي کار آمدند اين پيشنهاد را تحت توجه قرار دهند: ما سه قوه در قانون اساسي داريم. قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضاييه.قوه مجريه، انتخابي است. مردم رئيس جمهور را انتخاب مي کنند.نمايندگان مجلس را هم مردم انتخاب مي کنند.ولي قوه قضاييه انتصابي است؛ پيشنهاد من اين است که قوه قضاييه راهم انتخابي کنند.من فکر مي کنم در اين صورت از بسياري جهات مشکلات قوه قضاييه ما رفع خواهد شد و قدرت مطلقه در کشور خواهد شکست. قوه قضاييه به معناي واقعي کلمه بايد از قدرت هاي ديگر مستقل باشد.اگر ولي فقيه رئيس جمهور را نصب کند، اگر مجلس، رئيس جمهور را انتخاب بکند.چندان مشکلي نيست؛ اما قوه قضاييه اگر استقلال نداشته باشد، حقيقتا عدالت نخواهيم داشت و همه چيز بر فنا خواهد رفت.آقاي کروبي گفته است مي خواهم در قانون اساسي تغييراتي بدهم. بنده به ايشان پيشنهاد مي کنم که اين تغيير را مد نظر قرار دهند.آقاي موسوي گفته که مي خواهد اصلاحاتي انجام دهد. من به ايشان پيشنهاد مي کنم که اين اصلاح را عملي بکند. به همه روشنفکران پيشنهاد مي کنم. من اميدوارم که از اين طريق ما قانون اساسي اي بنويسيم که متفاوت با قانون اساسي جهانيان باشد و به يک معنا، عدالت را به جهانيان بشناسانيم.من مطمئنم که از طريق اصلاح قوه قضاييه مي توانيم به يک دموکراسي و يا مردمسالاري راستين برسيم. من براي همه کساني که سرکار مي آيند، خواه احمدي نژاد، خواه کروبي، خواه احمدي نژاد واقعا آرزوي عدالت پروري مي کنم.به آقاي احمدي نژاد هم توصيه مي کنم وعده عدالتي را که در ابتداي رياست جمهوري خودداده بود عملي کند و از ديگران هم بپرسد و بياموزد که عدالت در جهان جديدچگونه است.اين روايت را از پيامبر در نظر داشته باشد که يک روز حکومت بر مسلمانان معادل شصت سال عبادت است؛ منتها به شرط اينکه حکومت، حکومتي عادلانه باشد. بقول حافظ:

شاه را به بود از طاعت صد ساله وزهد قدر يک ساعت عمري که درو داد کند

و در آخر يک سئوالي هم از شما بکنم در مورد نکته اي که پيش تر ها به من گفته بوديد در مورد اينکه حکومت مطلوب شما، ليبرال دموکراسي است. هنوز هم چنين مي انديشيد و اگر چنين است دين در کجاي آن قرار مي گيرد؟

ببيند ليبراليسم يعني نظامي که در آن حقوق بر تکاليف تقدم دارد. ليبراليسم را به معناي اباحه گري نبايد دانست. ليبراليسم يعني پارادايم حق در برابر پارادايم تکليف. ليبرال دموکراسي يعني نظامي که بر اساس حقوق مردم بنا شده ودموکراسي را هم به عنوان شيوه حکومت برگزيده است. يکي از حقوق مردم دين داري است، بنابراين در نظام ليبرالي، حق دين داري کاملا رعايت مي شود. من با سکولاريسم ستيزه گر مخالفم که سکولاريسم را چندان گسترش مي دهد که جا را بر دين داري و دين داران تنگ مي کند. من دو سال پيش در اينجا ـ پاريس ـ يک سخنراني داشتم و گفتم که سکولاريسم کم تحمل شده و همان ايرادي را که به دين مي گيرد، رفته رفته در خودش مي پروراند و اين بايد اصلاح بشود.دين داري به صورت يک حق در نظام ليبرال کاملا محترم است.دين داران بايد بتوانند به ارزش هاي خود عمل کنند.

آیا تفکیک قوا بهانه خوبیست ؟ / نقش وزارت اطلاعات دولت میرحسین در اعدام های 67

شنبه, می 9th, 2009

اخبار داغ هفت تیر میرحسین موسوی
هفت تیر 7tir.com به قلم  پیمان روشن ضمیر/سردبیر  :   میرحسین موسوی بعد از بارها فرار از پاسخ دادن به سوال منتقدان  که از او در مورد  سکوتش در رابطه با  اعدام 4 هزار زندانی سیاسی در زمان نخست وزیری  می پرسیدند ، سرانجام هفته گذشته در جمع دانشجویان دانشگاه کرمان به سوالی در این مورد پاسخ گفت . البته تنها محتوایی که پاسخ میرحسین دارد این مضمون است که به من ربطی ندارد و این چیزها را از من نپرسید.
میرحسین موسوی در کرمان می گوید : «گفته می‌شود در زمانی که آن اعدام‌ها صورت گرفت من نخست‌وزیر کشور بودم و کاری نکردم! باید توجه کنیم که مسئله‌ تفکیک قوا در کشور از ابتدای انقلاب وجود دارد. می‌توانید از من راجع به عملکرد قوه‌ مجریه در دوران جنگ سوال کنید و من با شفافیت، صراحت و صداقت پاسخ خواهم داد. نمی‌شود بدون نگاه به موقعیت‌ها، ظرفیت زمانی و وقایع مختلف این سوال از من پرسیده شود. سوال مربوط به من را بپرسید، حتما پاسخ خواهم داد».

 در سال 67 حکومت تصمیم می گیرد هزاران نفر از زندانیان سیاسی را اعدام کند .
این زندانیان هیچ کدام در دادگاه محکوم به اعدام نشده بودند بلکه به دلیل پایین بودن سطح اتهامات ،  دادگاه های جمهوری اسلامی در آن فضا که هر کس با کوچک ترین همکاری با گروه های تروریستی اعدام می شد ،  این افراد را به اعدام  محکوم نکرده بود  و به چند سال زندان محکوم شده بودند  و قرار بود پس از سپری کردن دوران زندان آزاد شوند .
معمولا اتهامات ایشان همراه داشتن چند برگ اعلامیه سیاسی یا شرکت در یک تظاهرات سیاسی بود و هیچ گونه همکاری با گروه های تروریستی نداشتند و به معنی واقعی یک زندانی سیاسی عقیدتی بودند که دادگاه های جمهوری اسلامی نیز در مورد آنها حکم اعدام صادر نکرده بود .
پس چون این افراد هیچکدام در دادگاه محکوم به اعدام نشده بودند و قرار بود پس از سپری کردن زندان آزاد شوند می توان اعدام آنان  را یک قتل عام غیر قانونی نامید .
غیر متعارف بودن این قضیه چنان بود که حتی صدای قائم مقام رهبر یعنی آیت الله منتظری نیز در آمد و ایشان طی چند نامه که به آیت الله خمینی و سایر مقامات  ارسال کردند شدیدا به این رویه اعتراض کردند ،  چنان که همین اعتراضات سرانجام به عزل ایشان از قائم مقامی رهبر انجامید .
بر اساس اسناد و شواهد  موجود که مقدار قابل توجه ای از این اسناد از خاطرات آیت الله منتظری قائم مقام رهبر و نفر دوم مملکت در آن زمان بدست می آید   ، قرار بر این شد که در همه استان های کشور کمیته ای سه نفره شامل دادستان ، رئیس زندان ، و نماینده وزارت اطلاعات تشکیل شود و این کمیته ،   در مورد تک تک زندانیان تصمیم گیری کند که اگر تشخیص داد زندانی مورد نظر بر سر مواضع سیاسی خود مانده است او را اعدام کنند و اگر تشخیص دادند که بر سر موضع نیست ادامه دوران زندان را طی کند .
تا اینجای قضیه مشخص می شود چه تعداد زیادی از مسئولان وقت کشور مستقیم در جریان این ماجرا بودند و مستقیم در مورد اعدام این زندانیان تصمیم گیری می کردند .
آیت الله خمینی ،   سید احمد خمینی ،  آیت الله منتظری قائم مقام رهبری ، اعضا بیت آیت الله منتظری ، دادستان کل کشور موسوی اردبیلی ،   وزیر اطلاعات دولت میرحسین موسوی ،  تمام دادستان ها در تمام استان ها و شهرهای کشور  ،    نماینده وزارت اطلاعات در تمام استان های ایران ،    رئیس زندان در تمام مراکز استان ها ،  تمام مامورانی که در همه استان ها اعدام ها را اجرا می کردند ،  و به احتمال بسیار زیاد تمام اعضای شورای عالی امنیت ملی از مطلعین قطعی این ماجرا هستند که دقیقا هم در جریان پرونده بودند و هم به نوعی در این ماجرا نقش داشته اند .
با توجه به  تعداد زیاد مسئولان  که در سراسر کشور از قضیه باخبر بودند اگر مسئول بلند پایه ای در نظام پیدا شود که بگوید  من بی خبر بودم حرفش به  هیچ عنوان پذیرفتنی نیست و تا به حال نیز شنیده نشده  که کسی در یک جلسه رسمی و عمومی یا مصاحبه ، چنین چیزی را بگوید و از این اعدام ها اظهار بی اطلاعی کند .
میرحسین موسوی نامزد این دوره انتخابات ریاست جمهوری و  نخست وزیر کشور در سال 67 نیز هرگز چنین ادعایی نکرده است و در هفته گذشته که مجبور به سخن گفتن در مورد این پرونده شد ، سعی داشت با اشاره به اصل تفکیک قوا از پاسخ گویی به محتوای این ماجرا و نقش خود  ( یا حداقل دلیل سکوت او ) در این ماجرا  ، فرار کند .

اما آیا واقعا اصل تفکیک قوا به این پرونده و  مسئولیت نخست وزیر در این ماجرا ربط پیدا می کند و آیا میرحسین بهانه خوبی آورده است ؟
این پرونده  هرگز در اختیار یکی از سه قوه کشور نبوده است و بر اساس کمیته تشکیل شده که مسئول اعدام زندانیان بودند  مشاهده می شود که حداقل قوه قضاییه و قوه مجریه در این ماجرا به یک اندازه نقش داشته اند .
توجه شود که وزیر اطلاعات که عضو اصلی این کمیته بود و نماینده وزارت اطلاعات که تصمیم گیر اصلی در مورد اعدام ها در همه استان های کشور بودند ، تماما جزو اعضای قوه مجریه محسوب می شدند و صد در صد وزیر اطلاعات ( ری شهری )  در مورد چینن پرونده ای که به   اعدام حدود 4 هزار زندانی سیاسی در 3 ماه انجامید  با نخست وزیر که رئیس مستقیم او محسوب می شد مشورت کافی را انجام داده است و دستورات لازم را نیز دریافت کرده است و اگر غیر از این باشد جای تعجب دارد و تا زمانی که میرحسین موسوی ادعایی غیر از این نکرده است ما مبنا را بر همین سخن می گذاریم  .
میرحسین موسوی نخست وزیر مورد علاقه آیت الله خمینی قدرت اصلی اجرایی کشور بود . او در آن زمان هرگز مشکلاتی که خاتمی در دوران ریاست جمهوری با آنها روبرو بود را نداشت . قوه قضاییه در زمان میرحسین بر خلاف زمان خاتمی در دست جناح مخالف نبود و اتفاقا دادستان کل کشور آیت الله موسوی اردبیلی  دوست صمیمی میرحسین بود  و از نظر تفکر سیاسی نیز عضو یک جناح محسوب می شدند . ( موسوی اردبیلی در این دوره انتخابات از میرحسین حمایت کرده است )
عمده بخشهای  قوه قضاییه و قوه مجریه بر خلاف دوران خاتمی   در دست کسانی بود که امروز خود را  اصلاح طلب می نامند .
میرحسین موسوی هرگز مثل خاتمی مشکلات او را در مورد انتخاب وزیر اطلاعات  نداشت و هرچند برای وزارت خانه های حساس با آیت الله خمینی مشورت می کرد اما هرگز مانند خاتمی مجبور نبود که 13 گزینه را به رهبر معرفی کند تا نفر سیزدهم وزیر اطلاعات شود بنا براین او هم وزیر اطلاعاتش را خودش انتخاب کرده بود و هم قدرت و اشراف کامل در مورد این وزارت خانه داشت .

اخبار داغ هفت تیر میرحسین موسوی

وزیر اطلاعات دولت میرحسین پایه اصلی اجرا فرمان قتل زندانیان سیاسی در سال 67 بود و جالب اینکه بدانید در بسیاری از  موارد نماینده دادستان  در استانها تحت فشار نماینده وزارت اطلاعات دولت میرحسین مجبور به پذیرش حکم اعدام در مورد آن زندانی می شد .
آیت الله منتظری به وضوح در خاطرات خود به این موضوع اشاره می کند که نقش اصلی در این اعدام ها را وزارت اطلاعات دولت میرحسین موسوی بر عهده داشته است چنانکه در بسیاری استان ها مسئولان قضایی از تند روی های نماینده وزارت اطلاعات ناراحت بودند .
به عنوان مثال می توان  نامه حاکم شرع دادگاه های انقلاب استان خوزستان به آیت الله خمینی  را شاهد آورد که حاکم شرع استان خوزستان که از مسئولان قوه قضاییه محسوب می شود چنین می نویسد :
“”.. من باب مثال در دزفول تعدادي از زندانيان به نامهاي طاهر رنجبر – مصطفي بهزادي – احمد آسخ و محمدرضا آشوع با اينكه منافقين را محكوم  مي‎كردند و حاضر به هر نوع مصاحبه و افشاگري در راديو و تلويزيون و ويدئو و يا  اعلام موضع در جمع زندانيان بودند، نماينده اطلاعات از آنها سئوال كرد شما كه   جمهوري اسلامي را بر حق و منافقين را بر باطل مي‎دانيد حاضريد همين الان به نفع جمهوري اسلامي در جبهه و جنگ و گلوگاهها و غيره شركت كنيد،   بعضي اظهار ترديد و بعضي نفي كردند، نماينده اطلاعات گفت اينها سر موضع هستند چون حاضر نيستند كه در راه نظام حق بجنگند  . به ايشان گفتم پس اكثريت مردم ايران كه حاضر نيستند به جبهه بروند منافقند؟ جواب داد حساب اينها با مردم عادي فرق مي‎كند و در هر صورت با راي اكثريت نامبردگان محكوم شدند فقط فرد اخير در مسير اجراي حكم فرار كرد. لذا خواهشمند است در صورت مصلحت ملاك و معياري براي اين امر مشخص فرماييد تا مسئولين اجرا دچار اشتباه و افراط و تفريط نشوند.””
حاكم شرع دادگاه انقلاب اسلامي خوزستان – محمد حسين احمدي
.

میرحسین موسوی خوب می داند که حتی اگر اصل تفکیک قوا را بپذیریم وحتی اگر قوه مجریه هیچ گونه نقشی در این اعدام ها نداشت ،  باز باید به دلیل عدم موضع گیری در برابر این اعدام ها و عدم اطلاع رسانی به مردم ،  او  را مورد سوال قرار داد و از او پرسید که چه تضمینی وجود دارد که چنین شخصی با چنین سابقه ای  در عدم حمایت از حقوق مردم ،  پس از رسیدن به ریاست جمهوری از حقوق شهروندی  مخالفین و زندانیان سیاسی دفاع کند و اگر چنین واقعه ای  تکرار شود میرحسین چه می کند . آیا اگر در دوران ریست جمهوری او ده ها وبلاگ نویس زندانی و شکنجه شوند یا اگر ده ها روزنامه نگار در دادگاه های غیر علنی محاکمه و  در زندان کشته شوند میرحسین موسوی تنها به گفتن ” اصل تفکیک قوا” بسنده می کند و هیچگونه اقدامی در دفاع از حقوق قانونی این افراد نخواهد کرد ؟
هرچند  این سوال در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد و قبل از این سوال باید در مورد نقش مستقیم دولت او در این واقعه سوال شود . میرحسین موسوی نخست وزیر محبوب آیت الله خمینی که قدرت واقعی اجرایی کشور را بدست داشت در مورد قتل و عام حدود  4 هزار زندانی سیاسی که توسط وزارت اطلاعات دولت او مدیریت و انجام شد   چه پاسخی دارد که بدهد ؟
میرحسین موسوی به خوبی به یاد دارد که وزیر کشور( محتشمی پور )  و وزیر خارجه ( ولایتی )  دولت او  همان زمان  برای توجیه این اعدام ها ،  در خارج از کشور مصاحبه کرده اند ،  حال چگونه است که وزرای  دولت او بر خود لازم می بینند که در حمایت از این اعدام ها صحبت کنند و  نخست وزیر  به بهانه تفکیک قوا از پاسخگویی فرار می کند ؟
آنانی که تصمیم دارند به میرحسین رای دهند ، چیزی را از دست نمی دهند اگر قبل از رای دادن ،  حداقل یک بار به طور جدی سوالات  بالا  را از میرحسین بپرسند و از او بخواهند به طور کامل شرح ماجرا و نقش خود و دولتش را در این ماجرا توضیح دهد  .
.
مطلب قبلی : فرار میرحسین از پاسخ دادن به سوال دانشجویان در مورد کشتار های سال 67
.ميرحسين : وقتي شعار توپ تانک بسیجی مي دهید به من بر می خورد

اعلمی : اگر میدانستم چنین حکومتی می آید بر علیه شاه مبارزه نمی کردم

شنبه, می 9th, 2009

اخبار داغ هفت تیر اکبر اعلمی نقده ارومیه

هفت تیر 7tir.com : اکبر اعلمی نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و نماینده دو دوره مجلس شورای اسلامی در دومین سفر انتخاباتی خود ، تند ترین انتقاد ها را به مسئولان فعلی نظام جمهوری اسلامی کرد و گفت در حال حاضر دویست نفر از جناح های راست و چپ ، هفتاد میلیون نفر از ملت ایران را گروگان گرفته اند و قدرت را بین خودشان دست به دست می کنند و اجازه ورود به قدرت به هفتاد میلیون نفر از مردم ایران را نمی دهند . متن کامل این سخنرانی که در مسجدی در شهر نقده در حضور حامیان اکبر اعلمی ایراد شد را در زیر می خوانید :

ترس از “فرعون” تبریز مانع انعکاس اخبار مربوط به من می شود

کاندیدای دهمین دوره ریاست جمهوری دلیل اعلام کاندیداتوری خود از تبریز را چنین بیان کرد: « ۸۰ درصد کلماتی که من به کار می برم فارسی هستند. علتش این است که متأسفانه ۵۰ سال قبل خانواده من به تهران مهاجرت کرده اند. من هم در تهران بزرگ شده ام و الان افتخار می کنم که اصالتم و هویتم و سرزمین مادریم آذربایجان را گم نکرده ام. به این دلیل هنگام اعلام کاندیداتوری خود حرکت خود را از آذربایجان شروع کردم. همه می دانید که همه امکانات در تهران است. در تبریز “فرعون”ی ( امام جمعه تبریز ) هست، البته حیف است که او را فرعون بگویم، فرعون از او خیلی بزرگ است. اسمش را “فرعونک” گذاشته ام یعنی فرعون کوچک. من می دانستم که اگر بیانیه انتخاباتی خود را از تبریز بدهم، خبرنگاران تبریز از ترس او بیانیه انتخاباتی من را منتشر و منعکس نخواهند کرد. با این اوصاف تبریز را انتخاب کردم.»

آذربایجان مهد اصلاح طلبی است

دکتر اعلمی ضمن تشریح جایگاه آذربایجان اظهار داشت: « من در این کشور نه به چپ وابسته ام و نه به راست. اساساً آذربایجان اصلاح طلب است. شروع اصلاح طلبی از آذربایجان بوده و مشروطیت از آذربایجان شروع شده است. از سال ۷۶ به بعد عده ای که خود را اصلاح طلب می پنداشتند، شعار “ایران برای همه ایرانیان” سر دادند. اولین فردی که شعار “ایران برای همه ایرانیان” را سر داد، شیخ محمد خیابانی بود. اصلاح طلبی به آقای خاتمی و دیگران ربطی ندارد. مهد اصلاح طلبی آذربایجان است. به این سبب به عنوان یک اصلاح طلب و فرد غیر وابسته از آذربایجان اعلام کاندیداتوری کردم و اعلام کردم چون به هیچ یک از احزاب وابسته نیستم، لذا تشکیلات من آذربایجان است. اگر می دانستم بیانیه من پس از یکماه اینگونه مهجور خواهد ماند، می آمدم و از اورمیه یا سولدوز(نقده) بیانیه خود را اعلام می کردم.»

او ضمن انتقاد شدید از عوامفریبی کاندیداهای دیگر اعلام کرد: « فقط در روزهای انتخابات ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و حتی انتخابات شورای شهر آذربایجان و اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی به یاد کاندیداها می افتد. این اصول دستاویزی برای جلب آرای مردم می شود. وقتی ایام انتخابات می شود همه کاندیداها شعار سر می دهند که حق آذربایجان ضایع شده است. می گویند که اگر به من رأی دهید اصول ۱۵ و ۱۹ را اجرا خواهم کرد. تمامی افرادی که کاندیدای ریاست جمهوری شده اند، همه اینها کاندیداهای هیئت حاکمه هستند، پس چرا این اصول را اجرا نمی کنند؟ فلانی آمده است و می گوید من اگر رئیس جمهور شوم، “تغییر” ایجاد خواهم کرد. آیا اصولاً “تغییر” با شما سنخیتی دارد؟ ۳۰ سال است که قدرت در دست شماست، اگر می خواستید “تغییر” ایجاد می کردید. فردی می تواند “تغییر” ایجاد کند که به آن اعتقاد داشته باشد.»

این کاندیدای ریاست جمهوری با انتقاد از عملکرد رسانه ها در بایکوت اخبار مربوط به او گفت: « من قبل از آقای کروبی و میرحسین موسوی و محسن رضایی اعلام کاندیداتوری کرده ام. ۶ ماه قبل از این در کنگره حزب اعتماد ملی اعلام کردم که اگر خدایگان روی زمین اجازه دهند، من هم از حقوق اجتماعی خود که حق انتخاب شدن در ریاست جمهوری است، استفاده خواهم کرد. تاکنون کسی نگفته که اعلمی هم کاندیدا شده است. آیا علم اعلمی نسبت به دیگران کم است؟ ۳ مدرک تحصیلی دانشگاهی دارم که هم سنخ با پست ریاست جمهوری هستند. در زمان حکومت شاهنشاهی بر علیه شاه مبارزه کردم، اگر می دانستم چنین حکومتی خواهد بود و و چنین افرادی حاکم خواهند شد هیچ وقت بر علیه شاه مبارزه نمی کردم.»

دکتر اعلمی ضمن اشاره به تأثیر نامطلوب عملکرد حاکمیت بر دین و دینداری در جامعه گفت: « شاه این اندازه به اسلام لطمه نزد، خدا آقای حسنی را حفظ کند، ایشان گفته است، افرادی که بعد از انقلاب مسلمان مانده اند، مسلمانیشان باقی مانده از زمان شاه است. اینها اسلام را در میزان ریش و پیراهن خلاصه کرده اند.»

بی بی سی هم بایکوت می کند

دکتر اعلمي نماينده تبريز در دوره هاي ششم و هفتم مجلس در بخشی از سخنان خود به رفتار رسانه هایی مانند “بی بی سی” چنین انتقاد کرد: « کاندیداها همه شان شعار می دهند که اگر آنها انتخاب شدند، عدالت را حاکم خواهند کرد. همه شما نوعاً افراد هئیت حاکمه هستید. شما ۳۰ سال است که حکومت می کنید پس چرا عدالت را حاکم نکرده اید؟ همه کسانی که پس از من کاندیداتوری خود را اعلام کرده اند، اخبارشان شبانه روز از رادیو و تلویزیون پخش می شود. خوشبختانه یک شبکه جدید “بی بی سی” هم به تعداد شبکه های ایران اضافه شده است، آن هم مرتب اخبار اینها را منعکس می کند و از اخبار مربوط به من خبری نیست.»

- دکتر اعلمی با اشاره به رسانه های مختلف وابسته به جناح راست و جناح موسوم به اصلاح طلب گفت: « همه اینها من را بایکوت کرده اند. مگر من فرد گمنامی هستم؟ زمانیکه نماینده مجلس بودم، افتخارتان این بود که هر روز اسم اعلمی را با عنوان عضو کمسیون امنیت ملی و عضو فراکسیون اقلیت و نماینده اصلاح طلب در صفحه اول روزنامه هایتان درج کنید. با نام من برای خود اعتبار کسب می کردید. اما امروز می گویید که اگر اعلمی بیاید آرا پراکنده خواهد شد. بعضیها ادعا می کنند که اعلمی وزن سیاسی لازم را ندارد. اگر این طور است چرا از بردن اسم من می ترسید؟ مگر نمی گفتید که نظارت استصوابی مذموم است؟ که چنین است. قبل از این که شورای نگهبان من را رد کند شما مرا رد کرده اید. مگر نمی گویید که حق انتخاب شدن و انتخاب کردن از حقوق مردم است؟ آقایان اصلاح طلب! از سال ۷۶ به بعد رنگ عوض کردید. ایران برای همه ایرانیان، گردش آزاد اطلاعات، حق انتخاب شدن، حق انتخاب کردن، اینها شعارهای شما بود. پس چطور شد؟ مردم در پای صندوقهای رأی مشخص خواهند کرد که چه کسی صلاحیت دارد یا ندارد. پس از خدا کسانی که صلاحیت دارند تا صلاحیت کاندیداها را مشخص کنند، مردم هستند.»

احمد نژاد٬ خاتمی و یا رفسنجانی فرقی باهم ندارند

این سیاستمدار آذربایجانی ضمن نقد عملکرد دولت نهم تصریح کرد: « پوپولیسم یعنی عوامفریبی. اگر بخواهیم عوامفریبی کنیم از خیلی ها بهتر بلد هستیم. اما باید با ملت صادق بود. مردم چهار سال قبل برای اینکه مانع انتخاب هاشمی رفسنجانی شوند، به احمدی نژاد رأی دادند و گمان می کردند که به مردم خدمت خواهد کرد. ولی نمی دانستند که وی اولاد جنتی است. آقای احمدی نژاد بعضی معجزه ها کرد. یکی از معجزه هایش این بود که در طول ۴ سال به اندازه ۳۰ سال مملکت را به بیراهه برد. سال به سال وضع بدتر می شود. ۳۰ سال است که مردم افسوس سالهای قبل را می خورند. ۳۰ سال است که این سخن تکرار می شود: سال به سال، دریغ از پارسال. الان بعضیها می گویند رفسنجانی از این بهتر بود یا خاتمی از اینها بهتر بود. هیچ فرقی نمی کند. اینها تخم مرغهای یک سبد هستند. تا زمانیکه هئیت حاکمه بر خلاف قانون اساسی به ملت این حق و اجازه را ندهد که کاندیدای خود را آزادانه انتخاب کند، این وضع و این دور باطل ادامه خواهد داشت.»

اگر نسل امروز قانون اساسی را رد کند٬ همه پرسی لازم خواهد بود

دکتر اکبراعلمی با اشاره به حق مردم در سرنوشت سیاسی خود گفت: « قانون اساسی وحی منزل نبوده و نواقص زیاد دارد. اگر کسی که رئیس جمهور شده و به پایبندی و اجرای قانون اساسی در مجلس و در حضور روسای قوای سه گانه سوگند می خورد، شهامت اجرای تمامی اصول قانون اساسی را داشته باشد، علیرغم کاستیها و ضعفهایی که در آن هست، ۶۰ الی ۷۰ درصد خواسته ها و مطالبات مردم تحقق پیدا می کند. برنامه های من از متن قانون اساسی است. اگر به من صلاحیت دهند، از تمام ظرفیتهای قانون اساسی برای اصلاح مملکت تلاش خواهم کرد و اگر صلاحیتم را رد کنند دیگر در انتخابات شرکت نخواهم کرد. فرض کنید فردا مردم بگویند که ما اصلاً این نظام سیاسی را قبول نداریم. مگر امام خمینی نمی گفت که قانون مشروطه را اجداد ما ۵۰ سال قبل تصویب کرده اند، حق نداشتند به جای ما تصمیم بگیرند؟ درست است. اگر نسل امروز بگوید که این قانون اساسی را قبول نداشته و به آن منتقد است، این حق مردم است. باید همه پرسی شود. اگر رأی مردم بر این باشد که این قانون اساسی باید اصلاح شود، باید اصلاح شود. این حرف من ا ست، در قانون اساسی پیش بینی شده است. چرا تاکنون نگذاشته اید تا در این مورد همه پرسی صورت گیرد؟

قیام خرداد ۱۳۸۵ در آذربایجان حرکتی کاملا مدنی بود

دکتر اعلمی همچنین با پرداختن به قیام ملی آذربایجانیها در واکنش به اهانت روزنامه دولتی “ایران” آن را کاملاً مدنی توصیف کرد: « آیا معنای امر به معروف و نهی از منکر رد صلاحیت من در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری است؟ معنای امر به معروف و نهی از منکر این است که کسی یقه حاکمیت را گرفته و از آن مطالبه حق کند. وقتی که در روزنامه “ایران” به مردم آذربایجان توهین شد، ملت به خیابانها ریختند. تا آنجایی که به یادم هست و خود من در تبریز شاهد بودم، مردم مدنی ترین اعتراض را کرده و مدنیت و امنیت را رعایت کردند. نتیجه اش چه بود؟ ۴ نفر را در سولدوز کشتند. فرماندار اینجا را به جای بازخواست جایزه دادند و در جای دیگری سمت و مسئولیت دادند. ملتی که از هویت، تاریخ، زبان و سرزمین مادری خود دفاع نکند، چنین ملتی نمی تواند افرادی همچون باکریها را پرورش دهد. مردمی که در دفاع از هویت خود به خیابانها ریختند، در واقع غیرت آذربایجان را به نمایش گذاشتند.»

او در خصوص حق مردم برای حفظ فرهنگ و تاریخ ملی خود افزود: «در اینجا همه مردم این منطقه را به نام “سولدوز” می شناسند و اطلاق می کنند. مردمی که در اینجا زندگی می کنند حق دارند که در مورد نام این منطقه تصمیم بگیرند. چرا اجازه نمی دهید، این حداقل خواسته مردم تحقق پیدا کند؟ در قانون اساسی آمده است که برگزاری اجتماعات و راهپیماییها آزاد است. شما بروید و درخواست برگزاری راهپیمایی و اجتماع کنید، آیا به شما این اجازه را می دهند؟»

کسی که در برابر مقامات سر تعضیم فرود آورد، صلاحیت نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری را ندارد

عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در مجالس پیشین دلیل اصلی رد صلاحیت خود را چنین عنوان کرد: « در دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری من را وقتی رد صلاحیت کردند، آقایان گفتند که رجل سیاسی بودن اعلمی احراز نشد. من ۳۵ سال سابقه فعالیت سیاسی دارم. آن زمانی که شماها از مردم ۵ ریال می گرفتید و روضه می خواندید، من در زمان شاه اسلحه به دست گرفته و برای رسیدن به عدالت حضرت علی مبارزه می کردم. اکنون چه شده است که رجل سیاسی نیستم؟ ۸ سال نماینده مجلس و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بودم و چندین پست دیگر داشتم، در آن هنگام رجل سیاسی بودم و الان که کاندیدای ریاست جمهوری شده ام، رجل سیاسی نیستم. آقای قالیباف که فرمانده نیروی انتظامی بود، رجل سیاسی است. آقای محسن رضایی که فرمانده سپاه پاسداران بود، رجل سیاسی است ولی اعلمی رجل سیاسی نیست. چرا باید چنین باشد؟ دلیل این را آن موقع به طور واضح به من گفتند. گفتند که تو به مقامات تعظیم نمی کنی. اصولاً نماینده و رئیس جمهوری که در برابر مقامات سر تعضیم فرود آورد، صلاحیت نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری را ندارد.»

می کشید و کور می کنید و نمی گذارید کسی اعتراض کند

نماینده پیشین مجلس با اشاره به تبعیضهای اقتصادی اعمال شده بر آذربایجان گفت: « در قانون اساسی آمده است که اعتبارات باید بدون تبعیض بین استانها و متناسب با نیازهای هر استان و هر منطقه توزیع شود. اگر فردی که رئیس جمهور می شود غیرت و صداقت داشته باشد، لازم نیست شعار دهد، بیاید تنها به قانون اساسی عمل کند. چرا چنین نشده و آذربایجان این همه عقب مانده است؟ تنها آذربایجان چنین نیست و خیلی از مناطق عقب مانده هستند. علت این چیست؟ تنها در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، کشور بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار درآمد ارزی داشته است. این درآمدها چه شده اند؟ ما دایه مهربانتر از مادر و کاتولیک تر از پاپ شده ایم. در آن گوشه از جهان در فلسطین وقتی ۲ نفر کشته می شود – و البته ما هم به عنوان مسلمان ناراحت می شویم-، اینها دنیا را به هم می ریزند که در فلسطین چنین و چنان شد. فلسطین چه ربطی به ما دارد؟ این را قانون اساسی تصریح کرده است. در قانون اساسی سیاست خارجی کشور بر اساس عدم دخالت در امور داخلی ملتها تببین شده است. خود شما در اینجا در سولدوز ۴ نفر را می کشید و نمی گذارید که صدای کسی در آید. در مشگین شهر یک نفر را کشتید. در تبریز با تفنگ ساچمه ای دو چشم جوانی را کور کردید.»

شورای نگهبان حق انتخاب مردم را سلب می کند

کاندیدای دهمین دوره ریاست جمهوری همچنین عماکرد شورای نگهبان در انتخابات مختلف را مخالف با قانون اساسی ارزیابی کرد: « اگر کسی بخواهد کارمند ساده شهرداری شود، هفت پشت او را بررسی و تحقیق می کنند که مبادا به جایی وابسته نباشد. به عنوان مثال اگر کسی فامیلی داشته باشد که با سازمان مجاهدین خلق ارتباطی داشته باشد، امکان ندارد در شغلی دولتی پذیرفته شود. در حالیکه پسر آقای جنتی عضو سازمان مجاهدین خلق بود و در سال ۶۵ توسط سپاه کشته شد و این در حالی است که آقای جنتی خودش ۳۰ سال است که در این کشور صلاحیت افراد را بررسی می کند. بر اساس قانون وظیفه شورای نگهبان نظارت بر حسن اجرای انتخابات و نظارت بر حق انتخاب مردم است. در حالی که شورای نگهبان خود حق انتخاب مردم را ضایع می کنند. قدرت در ایران در بین کلکسیون ۲۰۰ نفری با اسامی چپ، راست، خط امام، اصولگرا و اصلاح طلب و غیره جابجا می شود. اینها قدرت را مثل توپ فوتبال به همدیگر پاس می دهند و به جای ۷۰ میلیون تصمیم می گیرند. به قرآن قسم می خورم، تا زمانی که قدرت در بین این کلکسیون ۲۰۰ نفری جابجا شود، این کشور اصلاح نخواهد شد.»

در حاشیه:

- اکبر اعلمی قبل از ورود به سولدوز (نقده) در ۱۰ کیلومتری شهر مورد استقبال جمع کثیری از فعالان آذربایجانی قرار گرفت.

- پیش از شروع سخنان اعلمی تنی چند از فعالان سیاسی و فرهنگی سولدوز سخنرانی کرده و شعر خواندند.

- قبل از شروع سخنرانی اعلمی حاضرین در مسجد کف می زدند که مجری برنامه از حاضرین خواست تا با در نظر گرفتن جایگاه مسجد به جای کف زدن صلوات بفرستند. اعلمی که هنگام آغاز سخنرانی خود با کف زدنهای پی در پی مورد تشویق و حمایت قرار می گرفت، بعضیها هم صلوات می فرستادند که در این هنگام اعلمی گفت: اسلام با کف زدن در مسجد مخالف نیست، اسلام با ظلم مخالف است.

- در بسیاری از موارد کف زدن شدید حاضرین در مسجد سخنان اعلمی را قطع می کرد.

- پارچه نوشته هایی به زبان ترکی با نوشته هایی از قبیل: «آذربایجان اؤز قهرمانلارینی اونوتماز»، «تاریخ اونوتمایاجاق مرد اوغوللاری» و نوشته های دیگر در مسجد نصب شده بود.

- اعلمی با خواندن قطعه زیر: « خالقیم منه اوغول دئسه، خالقیم منی لاییق گؤرسه، تانریم منه یاردیم ائتسه، من بو ائلین قوربانییام» سخنرانی خود را به پایان برد.

اخبار داغ هفت تیر اکبر اعلمی نقده ارومیه

اخبار داغ هفت تیر اکبر اعلمی نقده ارومیه

- بنا بر اخبار و گزارشات رسیده پس از اتمام مراسم نیروهای اطلاعاتی شبانه به خانه فیلمبردار مراسم سخنرانی هجوم برده و ضمن ایجاد وحشت و ضرب شتم نامبرده فیلمهای مراسم را از او باز پس گرفته اند.

ميرحسين : وقتي شعار توپ تانک بسیجی مي دهید به من بر می خورد

پنجشنبه, می 7th, 2009


هفت تیر 7tir.com: مهندس میرحسین موسوی موسوی در جواب دانشجویانی که علیه بسیج شعار می‌دادند با گفتن : “من به بسیج علاقه‌ دارم” موجب رنجش این دانشجویان شد . 
سفر میرحسین موسوی به کرمان و دیدار با مردم این دیار حاشیه‌هایی به همراه داشت.

به گزارش هفت تیر، میرحسین موسوی ساعت 9.40 دقیقه صبح چهارشنبه وارد کرمان شد و مورد استقبال جمعی از مردم کرمان قرار گرفت.

مهندس میرحسین موسوی نخست به گلزار شهدا رفت و بر سر مزار شهدا و مزار آیت‌الله حقیقی، از روحانیون بزرگ کرمان فاتحه خواند. سپس گلزار شهدا را به قصد دانشگاه شهید باهنر ترک کرد.

هفت تیر میر حسین موسوی کرمان

پس از خوش‌ آمدگویی مجری مراسم در سالن وحدت دانشگاه شهید باهنر که مهندس موسوی در ساخت آن مقام مشاور را داشته است،  مهندس میرحسین موسوی  به ایراد سخنرانی پرداخت.

در میان سخنرانی موسوی عده‌ای از اعضای بسیج شروع به اعتراض کردند که عده‌ای از دانشجویان با شعار “توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد ”  به آنها پاسخ دادند.

مهندس میرحسین موسوی  در جواب دانشجویانی که علیه بسیج شعار می‌دادند گفت: «وقتی شما این شعارها را می دهید  به من بر می‌خورد ، من به بسیج علاقه‌ دارم، من به بسیجی اعتقاد دارم که وقتی صندوق رای را به او می‌سپارند او مانند ناموسش از آن حفاظت کند».

دانشجویان همچنان شعار «نصرمن الهه و فتح قریب وای بر این دولت مردم فریب» را در اعتراض به سیاست‌های اقتصادی دولت نهم فریاد می‌زدند.