Posts Tagged ‘اقتصاد’

استعفا سومین رئیس کل بانک مرکزی دولت نهم و دروغ گویی دولت

چهار شنبه, می 13th, 2009

اخبار داغ هفت تیر استعفای محمود بهمنی

هفت تیر 7tir.com: محمود بهمنی، رییس کل بانک مرکزی به دلیل عدم تشکیل شورای پول و اعتبار، برداشت‌هاي بي‌رويه از حساب ذخيره ارزي و به دلیل فشارهای دولت که با هدف برداشت پول جهت مصارف خاص در ایام انتخابات انجام می گرفت ، از سمت خود استعفا داد .
سومین رییس کل بانک مرکزی در دولت نهم در حالی از سمت خود استعفا داده که در متن نامه استعفای خود به اجرا نشدن مصوبه قانونی مجلس برای تشکیل جلسات شورای و پول و اعتبار اعتراض کرده و از تذکرهای پیاپی نمایندگان مجلس نسبت به نادیده گرفتن قانون ابراز تاسف کرده است.

استعفای محمود بهمنی از سمت خود در حالی عنوان شده است که وی طی 8 ماه حضور در دولت نهم به عنوان رییس کل بانک مرکزی تحت فشارهای بسیار سیستم بانکی را راهبری کرد و بارها به دلیل همراهی با دولت مورد انتقاد اقتصاددانان برجسته و کارشناسان مسایل پولی و بانکی قرار گرفت.

این در حالی است که وی نیز همانند روسای قبلی بانک مرکزی به این نتیجه رسیده است که تصمیم‌گیری در حوزه مسایل پولی و بانکی مستلزم بحث و تبادل نظر در فضای علمی است.

پیشتر نیز داوود دانش جعفری، وزیر بركنار شده اقتصاد در دولت نهم در واکنش به برکناری مظاهری و انتصاب بهمنی اعلام کرده بود باید منتظر چهارمین رییس کل بود.

اگرچه هنوز رییس جمهوری با استعفای محمود بهمنی موافقت نکرده است اما بعید به نظر می‌رسد که در آستانه انتخابات این تغییر و تحول صورت پذیرد؛ مگر آنکه از نیروهای بالقوه‌ای همچون صمصامی و داوودی در بانک مرکزی استفاده شود.

بانك مركزي منتظر تعيين چهارمين رئيس كل خود در دولت نهم پس از ابراهيم شيباني، طهماسب مظاهري و محمود بهمني است.

صدا و سیما استعفا بهمنی را تکذیب کرد
اتفاق جالب اما بعد از استعفای قطعی بهمنی بود . صدا و سیما و خبرگزاری دولت هر دو به نقل از بهمنی استعفای او را تکذیب کردند . تکذیبی که خیلی زود دوباره توسط بهمنی تکذیب شد . دولت که میخواست با این تکذیب آبرو داری کند بدتر در هچل افتاد .
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني دولت، محمود بهمني خبر برخي رسانه ها مبني بر استعفا از سمت خود را تكذيب كرد و گفت: اينجانب با قوت به انجام وظيفه در دولت خدمتگزار مشغول هستم و انتشار چنين خبرهاي كذب و ناموثقي را در آستانه انتخابات رياست جمهوري در راستاي سناريوهاي تخريبي برخي جريانهاي سياسي مي دانم.
رييس كل بانك مركزي افزود: بانك مركزي از نهادهاي بسيار تاثير گذار در مديريت اقتصادي كشور است و انتشار چنين اخبار كذبي ، آرامش و ثبات اقتصاد كشور را هدف گرفته است در حالي كه خادمان مردم در بانك مركزي و ساير نهادهاي دولتي با تلاش مجدانه در پي تحقق اهداف دولت و فراهم كردن شرايط مطلوب اقتصادي هستند.
بهمني همچنين از اينكه برخي رسانه ها بدون اطمينان از صحت اخبار بدون منبع نسبت به انتشار آن اقدام مي كنند ابراز تاسف كرد.

بهمنی : من استعفا دادم اما از دولت تماس گرفتند و گفتند ساکت شو
رئيس كل بانك مركزي كه ظهرامروز خبر استعفاي‌اش را به خبرگزاري‌ايلنا داده بود، پس از مطرح شدن تكذيبيه خبر توسط صداوسيما و ديگررسانه‌هاي حامي دولت به ايلنا گفته‌است:مصاحبه من با خبرگزاري دولت دروغ است و من مصاحبه نكرده‌ام.
محمود بهمنی، در گفت وگو با خبرنگار ايلنا گفته است: ” از دولت زنگ زدن گفتن تو ساکت باش، خودمون یه خبر به نقل از تو به رسانه ها مي دهيم”

قربانيان نگونبخت فقر از نوع آمريکايي

یکشنبه, می 10th, 2009

اخبار داغ هفت تیر  فقر امریکا بحران اقتصادی

هفت تیر 7tir.com: وضعيت بانک هاي اطراف وال استريت خوب نيست و اين وضعيت شامل حال فروشندگان مواد مخدر هم مي شود. آنها در دوران خوش براي ثروتمندان امريکايي کوکائين و کراک مي فرستادند و حال در اين روزهاي ناخوش و کساد در «برادوي ميشن» نشسته اند يعني همان پناهگاه بي خانمان ها که يک سالن غذاخوري و يک کليساي کوچک هم دارد.
.
«آلوين» 47ساله يکي از ساکنان اين پناهگاه است. از مشتري هايش خبري نيست و بالطبع از پولي هم که در روزهاي خوش به جيب مي زد ديگر خبري نيست. اين مرد اهل لوئيزيانا ادعا مي کند به عنوان يک دلال متوسط پول خوبي درمي آورده اما حالا همه چيز وخيم و بحراني است؛ «خيلي مي ترسم.»
.
او آپارتمان خود را تخليه کرده و سپس به اين قديمي ترين پناهگاه فقراي شهر پناه آورده است. عدم پرداخت بدهي ها در به اصطلاح صنايع مواد مخدر اشد مجازات يعني مرگ را به همراه دارد. البته آلوين در برادوي ميشن احساس امنيت مي کند حتي آن هنگام که در اين پناهگاه رختخوابي براي خوابيدن وجود ندارد. او مي گويد؛ «ديشب روي زمين جلوي منبر کليسا خوابيدم.»

اين افراد همچون ماهي هاي از آب بيرون افتاده با حالتي نااميد و رانده شده در ميشن مي نشينند و تمام شب را در انتظار لحظه يي هستند که کشيش مسوول پناهگاه براي توزيع لوازم خواب مي آيد و در حال حاضر همه مشکل شان به دست آوردن زيرانداز و رختخواب يا نيمکتي خالي است که بتوانند روي آن بخوابند.

«جيمز مک لين» از اين شکايت دارد که حمايت کنندگان مالي از پناهگاه در چنين وضعيتي يعني درست در زمان بحران، بودجه اين محل را حداقل 16 درصد کاهش داده اند. مک لين زماني پيش از آنکه به مديريت اين پناهگاه ارتقا يابد خود از جمله ساکنان آن بوده است و حال مسووليت تهيه بودجه و برخي امورات اينجا را در دست دارد. با اين همه او مي گويد؛ «ما با قدرت تمام از اين بحران خلاص خواهيم شد.»

بحران اقتصادي در امريکا به بحراني اجتماعي تبديل شده است و اين حالت از زمان آن رکود عظيم در قرن گذشته ديگر سابقه يي نداشت. نه تنها بازارهاي بورس و قيمت سهام شرکت ها سقوط کرده بلکه اين سقوط ميليون ها انسان را نيز به همراه خود در اعماق باتلاق فقر فرو برده است.

فقر به عنوان پديده يي عمومي و جمعي بار ديگر بازگشته و در حدود 50 ميليون نفر بدون هرگونه بيمه درماني زندگي مي کنند و هر روز هم به تعداد آنها افزوده مي شود. 32 ميليون نفر با ارائه کوپن مواد غذايي تهيه مي کنند و 13 ميليون نفر هم بيکار هستند. تعداد بي خانمان ها نيز هر روز زيادتر مي شود زيرا رقم تخليه اجباري خانه ها بالاتر رفته است و اين رقم در ماه مارس نسبت به يک سال قبل افزايشي بالاي 45 درصد را نشان مي دهد. حتي در بهترين محله هاي شهر هم نشانه هايي از نگراني و شوک به چشم مي خورد. منطقه شيک و اعياني «ونيس بيچ» در نزديکي ساحل لس آنجلس خيابان هاي عريضي دارد اما ديگر نشانه يي از حرکت و رفت و آمد ماشين هاي اتاق دار و کاروان ها نيست و همه آنها در جاي خود پارک شده باقي مانده اند و ساکنان آن خود را نشان نمي دهند. بسياري از آنان پنجره هاي کاروان ها را با پاکت هاي مقوايي پوشانده اند تا باقيمانده وسايل شخصي خود را نجات دهند. اهالي اميدوارند شايد با نوعي هشدار پليسي بتوانند ماشين دزدها و ديگر خلافکاران را بترسانند.

اين بحران اقتصادي حتي در «جرج تاون» شيک و زيبا هم از خود آثاري بر جاي گذاشته است يعني در همان محله مسکوني تاريخي واشنگتن که اکثريت ساکنان آن را سياستمداران، لابيست ها و وکلاي دعاوي تشکيل مي دهند. هر کس که اشتباهاً درهاي ماشينش را قفل نکند به احتمال زياد صبح روز بعد بايد ميهمان ناخوانده يي را در ماشين از خواب بيدار کند. خانم «لئاندرا فريتاس» کارمند يکي از سفارتخانه هاي مقيم واشنگتن آن روز که در ماشين خود را گشود و زني با کيف دستي و گردنبند مرواريد را در آن ديد اصلاً بداخلاقي نکرد. آن زن از روي خجالت صورتش را پوشاند و مودبانه عذرخواهي کرد و با عجله از آن اتاق خواب موقت بيرون رفت.

روند پايان مدنيت اغلب با از دست دادن شغل آغاز مي شود. در حال حاضر شرکت هاي امريکايي با تبي جنون آميز حتي پرسنل قديمي خود را نيز اخراج مي کنند. نزديک به 690 هزار نفر در ماه مارس اعلام بيکاري کردند و اين رقم البته در فوريه 850 هزار و در ژانويه 510 هزار بود. تعداد بيکاران امريکا از زمان آغاز بحران اقتصادي در تابستان 2007 بالغ بر شش ميليون نفر مي شود.

کمک هاي مالي دولت و بيمه بيکاري هم کمتر از آن است که اين عده بتوانند همچنان زندگي خود را به همين صورت ادامه دهند. تب مصرف گرايي در سال هاي گذشته حساب پس اندازهاي مردم عادي را غارت کرد و صندوق سهام طبقه متوسط هم به طور متوسط 40 درصد از ارزش خود را از دست داد. و به اين ترتيب است که حال افراد بيکارشده غالباً در خطر سقوط در ورطه فقر قرار گرفته اند.

اخبار داغ هفت تیر  فقر امریکا بحران اقتصادی

سياستمداران امريکا در اين ميان غالباً (مانند گذشته) ملاقات هايي را با بي خانمان ها در گاراژهاي کارخانجات در سيليکون والي ترتيب مي دهند. «ميشل اوباما» هم به تازگي با ديدار سرزده اش از «آشپزخانه ميريام» در واشنگتن موجب خوشحالي ساکنان آن پناهگاه شد. البته شوهرش باراک هم کوتاه زماني پيش از مراسم سوگند دستور رنگ آميزي يکي از اين پناهگاه ها را که در نزديکي محل کار جديدش قرار دارد، صادر کرد. اوباما مي گويد؛ «امريکايي خواهيم داشت که با رشد پايدار اقتصادي ايجاد شغل کند و درآمدها افزايش يابد و اين چشم انداز من از آينده اين کشور است.» اما ظاهراً اين بحران سخنان او را کمرنگ کرده است.

رئيس جمهور امريکا بايد درک کند که اين کشور چگونه در حال فروپاشي است. مشاغل ناپديد شده و درآمدها آب رفته اند و امروزه آينده امريکا از هر زمان ديگر مخاطره آميزتر به نظر مي آيد. فقر موجود در ميان طبقه سوم جامعه در حال حاضر کاملاً ملموس است و مراکز توزيع سوپ رايگان از پذيرش گرسنگان طفره مي روند و حتي پناهگاه ها و خوابگاه هاي موجود هم اغلب نمي توانند به طور کامل تقاضاها را جوابگو باشند.

کارخانه ها و شرکت هاي خصوصي هم توانايي پرداخت ماليات و کمک هاي اجتماعي را ندارند و آن دست و دلبازي ها درست زماني پايان مي گيرد که فقر گسترده و عمومي به امريکا بازگشته است. البته دولت هم در تشديد اين بحران نقش دارد. گرچه دولت واشنگتن آماده پرداخت پول اضافي است اما بسياري از نهاد هاي دولتي از بودجه هاي اجتماعي خود کاسته اند و يکي از دلايل آنها براي اين مساله اين است که نبايد مقروض شوند و طبق قانون موظف به صرفه جويي هستند.

مراکز توزيع سوپ مجاني در شهر نيويورک هم از اين رو چاره يي ندارند جز آنکه با مساله کاهش بودجه کنار بيايند و اين در حالي است که تقاضا و به عبارتي مراجعه کنندگان به آنها چند برابر شده اند. بر پايه اعلام مسوولان دولتي نيويورک در سال 2007 بالغ بر يک ميليون و 300 هزار نفر از غذاي مجاني استفاده کرده اند اما تنها در فاصله اکتبر تا نوامبر 2008 رقم اين نيازمندان ناگهان به سه ميليون نفر افزايش يافت. در حال حاضر مراکز توزيع سوپ مجاني مملو از مردم گرسنه است و يکي از اين پايگاه ها يعني کليساي آپوستل مقدس روزانه 1250 پرس غذا توزيع مي کند و به گفته «جوئل برگ» مدير اتحاديه اين مراکز در شهر نيويورک اين مقدار بسيار کم است؛ «مقدار اين غذا براي يک نفر کافي نيست و بسياري از افراد در حالي که شکم شان هنوز از گرسنگي قار و قور مي کند دوباره در صف مي ايستند.»

اما گرسنگي تنها مشکل اين مردم نيست. بسياري از کساني که در اين صف ها مي ايستند از داشتن هرگونه سرپناه محروم هستند. در ميان اين هزاران بي خانمان بسياري از خانواده ها هستند که به دليل عدم توانايي براي پرداخت اجاره خانه به مسافرخانه هاي ارزان قيمت نقل مکان کرده اند و جالب آنکه اين افراد قبلاً جزء طبقه متوسط به حساب مي آمدند.

مرکز تفريحي «کاستامسا موتوراين» در اورنج کانتي از جمله مراکز گران قيمتي است که در نزديکي لس آنجلس قرار دارد و بسياري از آن به عنوان يکي از نماد هاي رفاه در کاليفرنيا ياد مي کنند. اين مرکز علاوه بر يک زمين گلف زيبا يک مرکز خريد جديد دارد که غرفه هاي آن مخصوص بزرگ ترها و محل مخصوص بازي هاي آن ويژه کوچک ترها است.

اما در اين مسافرخانه هيچ چيز زيبايي وجود ندارد. درست در مقابل ورودي آن با اين تابلوي اخطار روبه رو مي شويم؛ ورود الکلي ها و گداها ممنوع است، روبه روي در اين متل يک خودروي پليس پارک کرده است. اهالي اتاق 108 اين مسافرخانه پشت پنجره نشسته اند و وسايل بازي آن مرکز تفريحي در دوران خوش را به ياد مي آورند. «سرجيو گالاردو» ساکن اين اتاق مي گويد فقط اتومبيل را با خودشان آورده اند و اکثر اسباب بازي هاي بچه ها را دور ريخته اند. او براي اين اتاق تقريباً 10 متري با آن آشپزخانه کوچک ماهي 870 دلار بايد بپردازد. در تاريک و روشن اتاق چهره پنج کودک او پيدا است؛ ريمون 13ساله، سرجيو 12ساله، آلينا 8ساله، جاکوب 5ساله و لاولي 3ساله.

خانواده گالاردو از ماه نوامبر در اين متل زندگي مي کنند و البته پيش از آن سه اتاق بزرگ داشتند. سرجيوي 33ساله به عنوان يک کارگر ساختماني پول خوبي درمي آورد و همسرش از بچه ها نگهداري مي کرد. حال او بيکار شده و آن اتومبيل هم عملاً به کارشان نمي آيد. آنها مجبور شدند سگ شفر محبوب شان را نيز به سازمان حمايت از حيوانات بسپارند زيرا ورود سگ به اين متل ممنوع است.

شايد تنها مزيت اين خانه جديد براي بچه ها آن بي شمار همبازي جديد باشد. يکي از سازمان هاي کمک رسان محلي تخمين مي زند در حال حاضر بيش از يک هزار خانواده در اورنج کانتي ساکن مسافرخانه ها هستند. شايد به همين خاطر است که بحران موجود در مرکز تفريحي کوستامساموتوراين چهره يي شادتر دارد. بچه ها چنان به بازي و شادي مشغولند که گويي در نزديکي ديسني لند زندگي مي کنند.

با اين حال خانواده گالاردو به اين خاطر هم خوشحال هستند که مجبور نشدند به منطقه ساکرامنتو بروند. در آن منطقه و در نزديکي ريل راه آهن، شهري چادري بنا شده که پناهگاه فقيرترين فقيران است. البته اين کمپ از مدت ها پيش وجود داشت و قبلاً بيش از همه اين معتادان بودند که در آنجا زندگي مي کردند اما در حال حاضر قربانيان اين بحران اقتصادي هم به آنها اضافه شده اند. تعداد اينچنين شهرهاي چادري روز به روز در امريکا بيشتر مي شود، از فلوريدا در سواحل شرقي گرفته تا سياتل در سواحل غربي. جالب آنکه اين روزها اظهار همدردي با اين فقرا و چادرنشينان تبديل به حرفه يي سودآور شده است و همين چندي پيش بود که «اپرا وينفري» سوپراستار تلويزيوني امريکا در برنامه تلويزيوني خود از اين افراد گفت و توجهات زيادي را به خود جلب کرد.

تصاوير پخش شده از تلويزيون يادآور تصاوير کتاب هاي تاريخ است و گويي گذشته، بازگشته است. آن بزرگسالان با نگاه هاي تهي و بي اميد و کودکان بي خبر از همه جا در واقع شبيه به کاريکاتوري از آن روياي امريکايي است. جرم شناسي به نام پروفسور «جيمز آلن فاکس» که سال ها پيش در مورد بروز يک بحران بزهکاري هشدار داده بود، مي گويد؛ «آن کشور برخوردار از امکانات نامحدود امروزه عبارتي است که براي بسياري از مردم حکم يک جوک و شوخي را دارد.»

و البته آمار و ارقام هم اين گفته پروفسور را تاييد مي کند. امريکا آماده است تا بار ديگر تبديل به غرب وحشي شود. تنها همين ماه آوريل را مي توان ماه خونين تاريخ بزهکاري در امريکا عنوان کرد. يک هفته قبل از عيد پاک سه نفر به دست جواني 22ساله در پيتسبورگ به قتل رسيدند. درست در همان روز مردي 34ساله در واشنگتن پنج فرزندش را به ضرب گلوله کشت و سپس خود را حلق آويز کرد. يک روز قبل از آن مردي در بيرمنگام نيويورک 13 نفر را در يک مرکز خدمات اجتماعي به قتل رساند و بعد از آن خودکشي کرد. اين سلسله جنايت ها در ماه عيد پاک همچنان جريان داشت؛ مردي از اهالي شهر پرايسويل آلاباما قبل از خودکشي، همسر، خواهر، خواهرزاده 11ساله و تنها دختر 16ساله خود را به رگبار گلوله بست و از پاي درآورد.

«باب هربرت » مفسر نشريه نيويورک تايمز با بدبيني کامل مي نويسد؛ «اين راه و روش و مسير امريکايي است.» او يادآوري مي کند از زمان حملات يازدهم سپتامبر 2001 تعداد 120 هزار امريکايي به دست هموطنان خود به قتل رسيده اند و اين رقم کشته شده 25 برابر بيشتر از تلفات امريکا در جنگ هاي افغانستان و عراق است.

اين افزايش قتل و جنايت در ماه هاي گذشته به عقيده بسياري از کارشناسان بايد با توجه به وضعيت فلاکت بار اقتصادي تجزيه و تحليل شود. «جک لواين » جرم شناس و استاد دانشگاه «نورث ايسترن» بوستون مي گويد؛ «من هرگز تا قبل از اين رقمي به اين بزرگي از جنايت آن هم در خلال زماني کوتاه سراغ ندارم.»

يک بار ديگر در امريکا نسلي سر برمي آورد که مشاهدات روزمره اش در خشونت و نااميدي خلاصه مي شود. فقراي جديد امريکا اغلب از توان لازم براي تحصيل هم برخوردار نيستند. کسي که خانه يي ندارد يا در متل زندگي مي کند، به ندرت مي تواند تکاليف مدرسه را انجام دهد و اصلاً سر کلاس درس حاضر شود.

«روندا هاراميس» مسووليت بخش مراقبت از دانش آموزان در مرکز مردم نهاد «ماري بتان» را بر عهده دارد. در طول يک روز 18 تماس تلفني با وي گرفته شد که از وي در مورد روش انجام تکاليف و حضور در کلاس با توجه به بي خانماني مي پرسيدند. خانم هاراميس و همکارانش البته هيچ مشاوره يي در اين مورد نتوانستند ارائه بدهند. آنها به روزنامه هاي محلي گفتند؛ «اين بحران براي آنها مانند توفان کاترينا در نيواورلئان است.»

اين بحران اجتماعي بيش از همه به کساني آسيب مي رساند که پيش از اين در حاشيه اجتماع بودند؛ به عنوان مثال مهاجران غيرقانوني که نيروي کار خود را به صورت روزمزد ارائه مي دادند. آنها هر روز صبح در پارکينگ بزرگ فروشگاه زنجيره يي ملزومات ساختماني يعني «هوم ديپوت» که درست در مقابل بلوار معروف سان ست قرار دارد، جمع مي شوند.

اين کارگران روزمزد ديگر هيچ اميدي ندارند. راس ساعت 11 صدها مرد به سوي اتومبيل هاي عبوري هجوم مي آورند تا شايد يکي از آنها چند نفري را براي کار بخواهد. آنها با انگليسي دست و پاشکسته شان به صاحبان آن ماشين ها مي فهمانند حاضر به هر کاري هستند؛ «رنگرزي، شست وشو، هر کاري که باشد.» اما کمتر پيش مي آيد موفقيتي به دست بياورند.

اين بحران مي تواند همه چيز را تغيير دهد حتي آن ايمان به توانايي هاي نامحدود دولت فعلي امريکا. دولت اوباما تا به امروز ميلياردها دلار پول به سيستم بانکي تزريق کرده و ميلياردها دلار ديگر هم بايد براي ساخت راه ها و پل ها هزينه شود. اما وضعيت اجتماعي همچنان وخيم تر مي شود.

آن خوشحالي و خشنودي از انتخاب اولين رئيس جمهور سياهپوست که توانست با شعار «تغيير و اميد» پيروز رقابت شود، آشکارا در حال فروکش کردن است. البته سخنان زيباي اوباما هنوز هم به همان زيبايي هستند اما مردم و طرفداران اين روزها بيش از آنکه به دهان او نگاه کنند به دست هايش خيره شده اند.

اين روزها هر زمان که رئيس جمهور در مورد وضعيت اقتصادي صحبت مي کند، آن سرمستي و نشاط در بسياري از مناطق تبديل به هوشياري و غم مي شود. چند هفته پيش زماني که اوباما پشت تريبون دانشگاه جرج تاون در واشنگتن قرار گرفت با لحني هشدارگونه به حاضران گفت؛ «مي خواهم به نثر بگويم و نه به شعر.» با اين حرف رئيس جمهور ديگر هيچ کس به ياد آن شعار نيفتاد؛ «بله، ما مي توانيم.»

اوباما در حالي که به شدت در فکر بود شنوندگان خود را پيش از هر چيز ديگر به صبر و شکيبايي دعوت کرد. او گفت نشانه هايي از بهبود اوضاع وجود دارد اما؛ «ما نمي توانيم اين اقتصاد را بار ديگر بر شن و مه بنا کنيم. ما بايد اين خانه را بر صخره يي مستحکم بسازيم اما اين کار در کوتاه مدت امکان پذير نيست.»

اوباما هنوز هم به سلفش يعني «جرج دبليو بوش» نامحبوب يادآور مي شود چگونه اين وضعيت آغاز شد. رئيس جمهور امريکا در جايي گفت؛ «ما وارث يک بودجه فاجعه آميز هستيم و به عبارتي يک هرج و مرج واقعي.» اما اين سخنان ديگر تاثيري ندارد زيرا بوش به تاريخ پيوسته است.

رئيس جمهور سابق به تازگي ليگ بسکتبال امريکا را افتتاح کرد. سپس با خوشحالي نگاهي به دوربين ها انداخت. وقتي از وي خواسته شد نظرش را در مورد سياست اوباما و نحوه برخورد وي با بحران فعلي بگويد با حالتي سياستمدارانه اين درخواست را رد کرد و گفت؛ «به نفع اوست که من چيزي نگويم.»

به هر ترتيب اين بحران ديگر به باني اصلي اش مربوط نيست و بحران اوباما به شمار مي آيد.

منبع؛ اشپيگل

چرا ایرانیان کوتاه قد شده اند؟

چهار شنبه, آوریل 22nd, 2009

 هفت تیر ایرانیان کوتاه قد شده اند

هفت تیر 7tir.com: دکتر ایرج حیدری فوق تخصص غدد، می گوید در ده سال اخیر رشد قد ایرانی‌ها متوقف شده است و ایرانیها نسبت به 50 سال قبل کوتاه تر شده اند در حالی که ژاپنی ها نسبت به 50 سال قبل بلند تر شده اند .  وی بیش از هر چیز بر عوامل اجتماعی و بهداشتی به عنوان دلیل این مشکل تاکید کرده است.

در رشد جسمی کودکان و نوجوانان عوامل گوناگونی دخیل‌اند، از تغذیه گرفته تا برخورداری از عطوفت و احساس امنیت، از ورزش گرفته تا فضایی که در آن جسم و جان در آرامش و ایمنی باشد، فضایی که جسم بخواهد در آن خود را بگسترد.

به نظر می‌رسد که مشکل‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و بهداشتی فراوانی که منتقدان به جمهوری اسلامی همواره مطرح کرده و چه بسا به‌خاطر آن گرفتار شده‌اند، هم اکنون تاثیرات خود را بر رشد نسل‌های جدید نشان می‌دهد.

عامل اقتصاد و تغذیه

سال‌هاست که مشکل‌های اقتصادی بر نوع تغذیه‌ی بیشتر جمعیت مردم ایران تاثیر گذاشته است. زمانی به‌خاطر جنگ ایران و عراق اغذیه به صورت جیره‌ای و کوپنی تقسیم می‌شد و اکنون که مثل گذشته کوپنی در کار نیست، بسیاری از مردم توان خرید مواد غذایی‌ای را ندارند که برای رشد جسم و سلامت روح مهم است. رشد قد افزون بر عامل ژنتیک متاثر از تغذیه‌ی مناسب است : رشد قد افزون بر عامل ژنتیک متاثر از تغذیه‌ی مناسب است

دکتر حسین موسویان، پزشک متخصص بیماری‌های داخلی در این مورد می‌گوید: «مسئله‌ی رشد قد، صرف نظر از عوامل ژنتیک و خانوادگی که عوامل لاتغیر و ثابتی هستند، مربوط می‌شود به تغذیه در یک جامعه، تغذیه‌ی نوجوانان در سن قبل از بلوغ، در دوران بلوغ و به طور کلی برای همه‌ی افراد جامعه. نحوه‌ی تغذیه و کافی بودن مواد غذایی لازم و ویتامین‌های لازم عواملی هستند که در رشد نوجوان و جوانان و کلا افراد جامعه می‌توانند تاثیر داشته باشند. وضعیت ناهنجار اقتصادی، گران شدن بسیاری از مواد غذایی به نحوی است که غذای کافی در دسترس عامه‌ی مردم قرار نمی‌گیرد.»

مقایسه‌ قیمت‌ها تاییدگر این گفته است. اگر ۳۰ سال پیش بهای یک کیلو گوشت قرمز ۱۰ تومان بود، امروز بهای آن به ۱۰ هزار تومان رسیده است. رشد شدید قیمت‌ها که متناسب با افزایش درآمدها نبوده است، باعث شده که خانواده‌ها توان خرید بسیاری از مواد غذایی لازم برای رشد را از دست بدهند. دکتر موسویان از این موضوع به‌نام «سوء تغذیه‌ی مزمن» یاد می‌کند که ناشی از ناتوانی اقتصادی مردم است. وی از تجربه‌ی کار در مطب خود و گفت‌وگویش با بیماران یاد می‌کند و می‌گوید که وقتی غذای ویژه برای مبتلایان به بیماری‌های گوارشی تجویز می‌کند، آنها پوزخند می‌زنند و می‌گویند که امکان تهیه‌ی برای مثال کباب برگ یا جوجه کباب را ندارند.

عوامل بهداشتی و روانی

از دیگر عواملی که در رشد قد مؤثر هستند، عوامل روحی هستند. داشتن محیطی آرام و امن تقویت‌کننده‌ی رشد استخوان‌ها و تمام بدن است. دکتر موسویان که رئیس هیئت اجرایی جبهه‌ی ملی ایران نیز هست، در مورد تاثیر عوامل روحی و شرایط اضطراب‌برانگیز بر رشد جوانان می‌گوید: «جوانی که بیرون از منزل احساس می‌کند که به مناسبت وضع مویش یا لباسی که پوشیده، ممکن است هر لحظه تحت تعقیب قرار بگیرد، یا جوانی که اعتقادات سیاسی داشته باشد، و اضطراب اینکه ممکن است هر لحظه برایش گرفتاری و زندان پیش بیاید، این اضطراب‌ها در رشدش تاثیر دارد.»

علی پورسلیمان، عضو سازمان معلمان ایران، در کنار عامل تغذیه، عامل بهداشت را از عوامل مهمی می‌داند که عدم توجه به آن در مدارس ایران، باعث توقف رشد کودکان و نوجوانان شده است. وی نخست از آمار رسمی یاد می‌کند که می‌گوید، ۶۰ درصد مدارس ایران مخروبه هستند، یعنی جای درستی برای زندگی و رشد و شکوفایی دانش‌آموزان نیستند.

پورسلیمان می‌گوید: «اولین مشکلی که در مدارس ما وجود دارد و بسیار به چشم می‌آید این است که میز و نیمکت‌هایی که استفاده می‌شوند، اصلا استاندارد نیستند، بلکه مستهلک و خارج از رده هستند و توجهی هم به آنها نمی‌شود. دانش‌آموزان هر روز حداقل ۵ تا ۶ ساعت روی اینها می‌نشینند و این روی رشد و نمو اسکلتی و سلامت بچه‌ها تاثیر می‌گذارد. همان میز و نیمکت‌هایی که در مدارس راهنمایی و دبیرستان‌ها هست، در مدارس ابتدایی هم استفاده می‌شود. یعنی فضای فیزیکی مدارس استاندارد نیست. هم مسئولان و هم اولیای دانش‌آموزان این را می‌بینند، اما توجه نمی‌کنند.»

پورسلیمان همچنین کمبود مربی بهداشت در مدارس ایران را در نهایت موجب عدم رشد کافی کودکان و نوجوانان می‌داند. وظیفه‌ی مربی بهداشت نظارت بر بهداشت دانش‌آموزان، معاینه‌ی آنان، ارائه‌ی برنامه‌های بهداشتی و تغذیه به آنان و مادران و پدران‌شان است. به گفته‌ی پورسلیمان در حالی که خود مسئولان گفته‌اند، به ازای هر ۷۰۰ دانش‌آموز یک مربی بهداشت لازم است. هم اکنون در ازای بیش از ۴ هزار دانش‌آموز یک مربی بهداشت وجود دارد.

وی می‌افزاید: «این نگرش فله‌ای در سیستم تعلیم و تربیت ما باعث شده که به علت نبود مربی بهداشت در مدارس، ‌به‌ویژه در مناطق محروم، بیماری‌های مختلفی شیوع پیدا کند.» همین اواخر حتی در مدارس تهران شپش به صورت اپیدمی درآمده بود که البته در باره‌ی آن سکوت برقرار بود.

 هفت تیر ایرانیان کوتاه قد شده اند

نبود شادی و کم تحرکی

از دیگر عوامل بازدارنده‌ی رشد قد، کم ‌تحرکی است. کم تحرکی کودکان و نوجوانان ناشی از دست کم دو مشکل است: نبود ورزشگاه‌های کافی در شهرها و نیز فشاری که هم اکنون بر کودکان و نوجوانان از سوی خانواده‌ها و جامعه وارد می‌آید. دکتر حسین موسویان در این مورد به دولت ایران انتقاد می‌کند و می‌گوید: «متاسفانه ما الان در شرایطی قرار داریم که حاکمیت به مسائل مربوط به جامعه و تامین نیازهای نسل جوان که سازندگان آینده‌ی این مملکت‌اند، توجهی ندارد و بودجه‌ها در مسیرهای خلاف خرج می‌شود. در نبود امکانات و با این وضعیت اقتصادی، خانواده‌ها همه به‌خاطر اینکه بچه‌ها در آینده کاری داشته باشند، فشارهای درسی می‌آورند. بچه‌ها مجبورند بدون تحرک، در فضاهای کوچک منازل درس بخوانند، بجای اینکه در سنی که هستند از امکانات ورزشی کافی هم برخوردار باشند.»

علی پورسلیمان به عاملی فرهنگی اشاره می‌کند که پدیدآورنده‌ی کم‌تحرکی به‌خصوص در میان دختران است و در نهایت موجب افسردگی آنان می‌شود. وی می‌گوید: «متاسفانه دیدگاهی در جامعه‌ی ما وجود دارد، که می‌گوید دختران باید دارای وقار و متانت باشند، یعنی از دانش‌آموزان دختران به صورت ضمنی خواسته می‌شود که تحرک نداشته باشند. وقتی در درازمدت فضای فیزیکی مدارس غیراستاندارد باشد و در آن تحرک به اندازه‌ی کافی وجود نداشته باشد، در دانش‌آموزان دختر – البته وضع پسرها هم بهتر از دخترها نیست – افسردگی بوجود می‌آید.»

وی در پایان هشدار می‌دهد و می‌گوید: «نگرش جامعه در درجه‌ی اول، و نیز نگرش مسئولان باید نسبت به مقوله‌ی تعلیم و تربیت عوض شود. این نگرش، نگرشی مصرفی است. اگر قبلا این شیوه‌ی نگرش اثرات نامرئی داشت، برای مثال در اقتصاد و بخش‌های دیگر جامعه، ولی الان نگاه کنید، اولین اثرات خودش را در زمینه‌ی بی‌توجهی یا کم‌توجهی مسئولان نسبت به آموزش و پرورش نشان می‌دهد که همان توقف رشد قد ایرانیان است. این اولین نشانه‌است. وقتی که سلامت در جامعه کاهش پیدا کند، مستعد افسردگی اجتماعی در سطح کلان جامعه خواهد شد و ما در آینده باید شاهد اثرات تخریبی بیشتر باشیم و این به ما هشدار می‌دهد که جامعه و مسئولان باید نگرش خود را به آموزش و پرورش عوض کنند و این را در عمل نشان دهند.»

همه مردان احمدي نژاد در گفتگو با داوود دانش‌جعفري

چهار شنبه, مارس 11th, 2009

http://tinypic.info/files/wgtru6h87crrsfi44fmp.jpg

هفت تیر7tir.com:  دكتر داوود دانش‌جعفري، وزير سابق امور اقتصادي و دارايي دولت نهم كه مردادماه گذشته از كابينه محمود احمدي نژاد كنار رفت، از وجود گروهي از اطرافيان رييس جمهوري سخن گفت كه با فعايلتهاي خود مانع حضور وي در دولت شدند.

دانش جعفري علت بركناري خود را افرادي دانست كه در ستاد انتخاباتي احمدي‌نژاد پست‌ها را ميان خود تقسيم كرده بودند، اما ورود او به گروه 4 نفره گزينش تيم اقتصادي كابينه بازي آنها را برهم زده و لذا سيل گزارش‌هاي غيرواقعي عليه دانش جعفري به رئيس‌جمهور از همان آغاز وزارت وي شروع شده و سرانجام نيز كار خود را كرده بود.

وي در باره چگونگي انتخاب خود به وزارت امور اقتصادي و دارايي گفت:”… من با آقاي احمدي‌نژاد سابقه دوستي داشتم اما …با ستاد انتخاباتي او همكاري نمي كردم. بعد از انتخاب شدن آقاي احمدي‌نژاد به عنوان رييس جمهوري، ايشان با يك وقفه زماني از من دعوت كرد تا برنامه كاري خودم را براي پست وزارت جهاد كشاورزي ارائه دهم. من هم قبول كردم و برنامه را دادم.”

دانش جعفري افزود:” پس از اينكه ارتباطم با آقاي احمدي نژاد نزديكتر شد، متوجه شدم مشكل ايشان، پيدا كردن مديران مناسب براي قبول پست‌هاي اقتصادي است. در نتيجه، بعد از مدتي به من گفت كه تصميم دارد از من در يكي از دو پست سازمان مديريت برنامه‌ريزي يا وزارت اقتصاد استفاده كند. من باز هم اعلام آمادگي كردم. منتهي اينكه ايشان آن موقع اين پيشنهاد را به من داد يك نكته‌اي در آن بود كه من بعداً آن را متوجه شدم.”

وزير مستعفي اقتصاد در باره “نكته” يادشده گفت:”بلافاصله بعد از اينكه آقاي احمدي نژاد در انتخابات پيروز شد مجموعه‌اي از نزديكان را كه عموماً در ستاد انتخاباتي ايشان فعال بودند را در گروه‌هاي مختلف تقسيم‌بندي كرد تا براي هر وزارت‌خانه مجموعه‌اي از مديران قابل طرح را جستجو نموده و پيشنهاد كنند. در واقع كار آنها پيدا كردن وزير مناسب براي كابينه آقاي احمدي‌نژاد بود. من در آن مجموعه حضور نداشتم و اتفاقاً وقتي رسيدم كه گزارش پيشنهادي اين گروه‌ها به آقاي احمدي‌نژاد تقديم شده بود اما، نكته جالب در گزارش آنها اين بود كه در ليست پيشنهادشده براي وزارت‌خانه‌هاي مختلف عموماً از كساني نام برده بودند كه يا در ستاد انتخاباتي آقاي احمدي‌نژاد فعال بودند و يا عضو گروه جستجوي افراد شايسته براي كابينه بودند.”

وي افزود:” چيزي كه من بعداً متوجه شدم اين بود كه آقاي دكتر احمدي‌نژاد از پيشنهادات اين گروه‌ها اصلاً خرسند نبود چون به نظر مي‌رسيد اعضاي گروه‌ها پست‌ها را بين خودشان تقسيم كرده بودند و در مواردي نام مشخصي در چند وزارتخانه ديده مي‌شد، منتهي در يك جا به عنوان نفر اول بود، در يك جا دوم و در يك جا سوم. “

دانش‌جعفري ادامه داد:”…شايد اگر من هم جاي آقاي احمدي‌نژاد بودم، همين احساس را مي‌داشتم و فكر مي‌كردم كه اين گروه‌ها به جاي آنكه بي‌طرفانه به رئيس‌جمهور مشاوره بدهند، در واقع براي خودشان قبايي درست كرده بودند! در چنين فضايي بود كه آقاي احمدي‌نژاد پست مرا مشخص كرد و سپس وارد كميته چهار نفره گزينش وزرا نمود.”

وي گفت:” رييس جمهوري علاقمند بود پيشنهادات ما بي‌طرفانه باشد. او همين نكته را هم به دكتر رهبر گفته بود كه ايشان يا وزير اقتصاد خواهد شد يا رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزي. غير از ما دو نفر، آقايان دكتر الهام و مهندس زري‌بافان نيز عضو كميته چهار نفره بودند. مسووليت بعدي آنها در كابينه نيز قبل از عضويت در كميته، مشخص شده بود. بعد از مدتي كه من در كميته چهار نفره كار كردم و با مجموعه ستاد آقاي احمدي‌نژاد بيشتر آشنا شدم به وجود بعضي از حساسيت‌ها نسبت به خودم پي بردم.”

وزير مستعفي اقتصاد تصريح كرد:”در مجموع، دو گروه بودند كه علاقه زيادي به من نداشتند. عده‌اي كه فكر مي‌كردند با ورود من جا براي آنها تنگ شده است. گروه دوم هم كساني بودند كه مخالف تفكر اقتصادي من بودند. بعضي‌ها مي‌گفتند فلاني (من) گروه خونش به آقاي دكتر احمدي‌نژاد نمي‌خورد و چنين استدلال مي‌كردند اگر فرد ديگري از اصولگرايان غير از آقاي احمدي‌نژاد هم پيروز شده بود از من در كابينه خود استفاده مي‌كرد! “

دانش جعفري در ادامه خاطرات ناگفته خود از دوران وزارت اظهارداشت:”يكبار قبل از معرفي من به مجلس، آقاي دكتر احمدي‌نژاد به زبان آمد و گفت كه مجبور شده است براي بكارگيري من بهاي سنگيني را بپردازد! يكي از همين افراد به دكتر احمدي‌نژاد پيشنهاد داده بود كه اگر اصرار براي بكارگيري دانش جعفري وجود دارد، حداقل در پست سازمان مديريت نباشد. من در پاسخ به آقاي دكتر احمدي‌نژاد عرض كردم كه من هم براي همكاري با شما بهاي سنگيني را مي‌پردازم و لذا من هم از اين فضا رنج مي‌بردم تا اين‌كه بالاخره روزي به ايشان التماس نمودم كه مرا از همكاري معاف كند، ولي ايشان قبول نكرد. در نهايت خواهش كردم كه مرا در پست‌هاي ستادي مهم مثل اقتصاد و سازمان مديريت نگذارد و در جايي مثل جهاد كشاورزي كه استقلال نسبي دارد و در ضمن حساسيت كمتري هم دارد، مشغول بكار شوم. ايشان مجدداً قبول نكرد. احساسي كه داشتم اين بود كه آقاي دكتر احمدي‌نژاد در بكارگيري من كاملاً مصمم شده است. لذا در اين فضا بود كه تصميم گرفتم با همه مشكلاتي كه قابل پيش‌بيني بود همكاري كنم. تلقي من در آن زمان اين بود كه آقاي احمدي نژاد تفكر مرا پذيرفته است و روي راه‌حل‌هاي پيشنهادي من حساب باز كرده است.”

اما، داستان به همين جا ختم نمي شود و كار به جايي مي رسد كه دانش جعفري ترجيح مي دهد به كلي از دولت نهم كناره بگيرد، به گونه اي كه ديگر مدتها است او و رييس جمهوري حتي با هم حرف نمي زنند.

سقوط مارپیچ اقتصاد دبی و فرار خارجی ها

دوشنبه, فوریه 23rd, 2009
سوفیای ٣۴ ساله، خانمی فرانسوی است که حدود یکسال پیش برای استخدام در یک شرکت تبلیغاتی به دوبی نقل مکان کرد. او آن چنان اعتمادی به اقتصاد دوبی که بطور سرسام آوری در حال رشد بود، داشت که آپارتمانی به قیمت ٣٠٠٠٠٠ دلار با وام مسکن ١۵ ساله خریداری کرد.

امروز او مانند بسیاری از خارجیان دیگر که در دوبی کار می کنند از کار اخراج شده و خود را در برابر خطر اخراج از این شهر خلیج فارس می بیند. وضعیت ٩٠ درصد خارجیهای شاغل در دوبی مشابه وضعیت سوفیاست.
او می گوید: “من واقعا از آنچه که در حال وقوع است به وحشت افتاده ام. اگر نتوانم بدهی خود را بپردازم، و اگر نتوانم کار جدیدی پیدا کنم، بمن گفته اند که کارم به زندان مخصوص بدهکاران خواهد کشید.”

درحالیکه اقتصاد دوبی در حال سقوط آزاد است، روزنامه ها گزارش می دهند که حدود سه هزار ماشین که صاحبان آنها، آنها را در پارکینگ فرودگاه رها کرده و از کشور گریخته اند، پارک شده است.

گفته می شود که برخی از آنان که از کشور گریخته اند تمام موجودی خود از کارتهای اعتباریشان را نقد کرده اند و یک یادداشت عذرخواهی هم بر روی شیشه جلوی اتوموبیل چسبانده اند.

کسانی که شغل خود را در دوبی از دست می دهند باید ظرف یکماه کشور را ترک کنند. این امر باعث می گردد که میزان خرج کردن در کشور کاهش یابد، خانه ها یکی پس از دیگری خالی شود و قیمت ملک پائین بیاید. بعضی از بخشهای دوبی بر اثر این سقوط مارپیچ اقتصاد که در روزگاری نه چندان دور ابرقدرت خاورمیانه بشمار می رفت به شکل شهر ارواح درآمده است.

هیچکس از عمق فاجعه اقتصادی که در دوبی اتفاق افتاده آگاهی کامل ندارد اما آنچه که مشخص است اینست که دهها هزار نفر دوبی را ترک کرده اند، قیمت ملک در دوبی به نحو خورد کننده ای پائین آمده و پروژه های بزرگ ساختمانی متوقف یا بکلی منحل شده اند. با اینهمه حکومت حاضر نیست که هیچ نوع اطلاعاتی در اختیار جهان خارج بگذارد و باین صورت است که شایعات در دوبی جان می گیرند و بیش از پیش به اعتماد عمومی و اقتصاد دوبی ضربه می زند.

قانون جدیدی که به رسانه ها اعلام شده اینست که اگر رسانه ای شهرت و یا وضعیت اقتصادی کشور را با درج اخبار و یا گزارشهائی به خطر بیاندازد، به مجازاتی تا مرز یک میلیون درهم (در حدود ٢٧٢ هزار دلار)، روبرو خواهد شد. گفته می شود که همین امر باعث شده که گزارش در مورد بحران دوبی به حالت سکون درآید.

گزارش روزنامه های محلی در ماه گذشته حاکی از آن بود که هر روز ١۵٠٠ ویزا در دوبی باطل می شود.

آنچه که مسلم است قیمت ملک که بطور فاحشی ظرف شش سال اوج گیری اقتصاد دوبی افزایش یافته بود، تنها ظرف دو یا سه ماه گذشته، ٣٠ درصد و یا حتی بیشتر هم افت داشته است. شرکت مودیز (Moody’s) که شرکتها را درجه بندی می کند هفته گذشته اعلام کرد که احتمالا شش شرکت عظیم متعلق به حکومت را با توجه به وخامت اوضاع اقتصادی در دوبی تنزل درجه خواهد داد. تعداد ماشین های لوکس برای فروش روز به روز افزایش می یابد، این ماشینها گاه ۴٠ درصد زیر قیمت دو ماه پیش به فروش می روند. خیابانهای دوبی که همیشه مملو از ماشین و ترافیک بود، این روزها خلوت است.

این روزها خارجیهائی که برای یک زندگی بهتر بار خود را بسته و به دوبی آمده بودند، معتقدند که شکوفائی اقتصاد دبی چیزی جز یک فریب نبوده است. شایعات به سرعت پراکنده می شوند: جزیره مصنوعی پالم جمیره (Palm Jumeira) که نشان افتخار پروژه های ساختمانی دوبی بود در حال نابود شدن است. وقتی شیرهای آب هتلها را باز می کنید به جای آب، سوسک از آنها بیرون می آید.

حمزه صیاب ٢٧ ساله، مهندسی است از عراق که از سال ٢٠٠۵ در دوبی مشغول بکار بوده و شش هفته پیش کار خود را از دست داد. دوبی جای بسیار خوبی برای مهندسین جوان بود، حداقل حقوق برای یک مهندس ساختمان با چهار سال سابقه کار، حدود ۴٠٠٠ دلار در ماه بود.

حمزه صیاب امروز بیکار است و اغلب وقت خود را در یک کافی شاپ در مرکز خرید ابن بطوطه می گذراند. اگر نتواند تا چند روز دیگر کار پیدا کند مجبور است که دوبی را ترک کند. او می گوید، عراق جای خطرناکیست و باید راهی اردن شوم. گرفتاری دیگر اینست که هنوز ١٢ هزار دلار به بانک برای هوندا سیویکی که خریده بدهکار است و باید اول این پول را از پدر خود قرض کرده و بپردازد. او می گوید دوستانش ماشین های تجملی خریده اند، امروز هیچ کدام کار ندارند و برای فروش ماشین ها در حال دست و پا زدن هستند. صیاب هم چنین می گوید، کار ما شده خوابیدن، سیگار کشیدن و قهوه خوردن و بعد احساس سردرد بخاطر شرایطی که در آن هستیم.