Posts Tagged ‘اتهام’
دوشنبه, می 11th, 2009

هفت تیر 7tir.com: سال گذشته هفت تير خبر رابطه پسري 17 ساله با زني 32 ساله را در سايت درج کرد که اين رابطه با قتل زن پايان يافت. ديروز در ادامه محاکمه جوان قاتل، جزييات بيشتري در مورد اين ماجرا بدست آمد که در ادامه مي خوانيد.
به گزارش هفت تیر پسر نوجواني که مادر دختر مورد علاقه اش را با کراوات به قتل رسانده بود، پس از محاکمه در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به قصاص محکوم شد.
در ابتداي جلسه محاکمه محمد شادابي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح کيفرخواست گفت؛ ساعت 30/17 روز هفتم اسفندماه افسران جنايي پليس آگاهي خود را به آپارتماني در بزرگراه آهنگ رساندند تا به تحقيق درباره علت مرگ زني 33ساله به نام مهناز بپردازند. جسد اين زن در آشپزخانه رها شده بود و گره خوردن يک کراوات صورتي رنگ بر گردن وي از نقش يک مرد در اين جنايت حکايت داشت. در معاينه هاي اوليه پزشک قانوني حاضر در صحنه قتل تاييد کرد مهناز با همان کراوات خفه شده است.
اين جنايت در حالي به وقوع پيوسته که هيچ سرقتي از قربانگاه صورت نگرفته و عامل جنايت براي وارد شدن به منزل قرباني با مانعي روبه رو نشده بود. از سويي زمان قتل درست در ساعتي بود که دختر 14ساله و شوهر مقتول در خانه حضور نداشتند. بنابراين پليس بايد به جست وجو براي يافتن مردي آشنا مي پرداخت که انگيزه هاي کافي براي يک جنايت انتقام جويانه يا قتل آني را داشته باشد.
وي ادامه داد؛ همسايگان مهناز در جريان تحقيقات گفتند پسري جوان را مشاهده کرده اند که وارد آپارتمان مقتول شد. آنها همچنين اظهار داشتند صداي داد و فرياد و درگيري مهناز و پسر جوان را به وضوح شنيده اند. در اين ميان يکي از شاهدان اعلام کرد توانسته چهره آن جوان ناشناس را از روبه رو ببيند و تا حدودي مشخصات وي را به خاطر سپرده است. هنگامي که ويژگي هاي ظاهري مظنون اين جنايت در پرونده به ثبت رسيد، دختر 14ساله مقتول تحت بازجويي قرار گرفت اما گفت چنين فردي را نمي شناسد. شوهر مهناز نيز ابتدا همين جمله را تکرار اما پس از مدتي اعلام کرد يکي از اقوام دور همسرش شبيه به همان جواني است که همسايگان او را مشاهده کرده اند.
نماينده دادستان تهران گفت؛ به اين ترتيب نويد شناسايي و دستگير شد. تحقيقات نشان داد اين جوان با مقتول رابطه داشته و در پي همين رابطه او را به قتل رسانده است. وي در اعترافاتش گفت؛ يک سال پيش از حادثه رابطه ام با خانواده مهناز بيشتر شد. ابتدا با دختر 14ساله او دوست بودم اما اين رابطه پايان يافت و پس از آن بود که ارتباطم با مهناز شکل گرفت. او از زندگي با شوهرش ناراضي بود و مي گفت همسرش به وي بي اعتنايي مي کند. مهناز ديگر نمي خواست با اين مرد زندگي کند و مي گفت مايل است با من باشد.
به اين ترتيب رابطه ما ادامه داشت تا اينکه روز حادثه مهناز به من تلفن کرد و خواست به خانه اش بروم. روز حادثه من و مهناز با هم ناهار و مشروب خورديم و پس از آن مهناز به من پيشنهاد رابطه داد ولي من قبول نکردم و بر سر اين مساله با يکديگر درگير شديم. در اين اثنا مهناز کراوات مرا باز کرد و من که به شدت عصبي شده بودم همان کراوات را دور گردنش حلقه زدم و وي را خفه کردم و به سرعت گريختم.
نماينده دادستان در ادامه اظهارات خود خواستار صدور حکم قانوني براي متهم شد و پس از او اولياي دم مقتول در جايگاه حاضر شدند و تقاضاي صدور حکم قصاص کردند.سپس متهم در برابر قضات قرار گرفت.
وي اتهام قتل عمد را پذيرفت و گفت؛ من عاشق دختر مهناز بودم اما اين زن تلاش مي کرد من را به سمت خودش بکشد و البته موفق به اين کار هم شده بود. روز حادثه زماني که حرف هاي ناراحت کننده به من زد، ديگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. مشروب هم خورده بودم و حالت عادي نداشتم. زماني که مهناز کراواتم را باز کرد، کنترل خودم را از دست دادم و يکدفعه آن را دور گردنش پيچيدم و آنقدر فشار دادم که جان باخت. زماني که به حالت عادي برگشتم فهميدم چه اتفاقي افتاده است و به همين خاطر فرار کردم.
وي گفت؛ حالا از کرده خودم پشيمان هستم و تقاضاي بخشش دارم.بعد از پايان دفاعيات متهم و وکيل مدافعش هيات قضات (بومي، عزيزمحمدي، رحيمي، محمدي کشکولي، سري) وارد شور شدند و به اتفاق آرا، نويد را به قصاص با پرداخت تفاضل ديه از سوي اولياي دم به متهم محکوم کردند.
Tags: اتهام, اعدام, اولیای دم, دادگاه, رابطه جنسی, عشق, عشق بازی, عشقبازی, قاتل, قاضی, قتل, قتل با کراوات, قتل مادر زن, قتل مادرزن, قصاص, متهم, محکوم, مقتول, موکل, وکیل
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, جامعه, حقوقی, داغ, گزارش | 40 Comments »
دوشنبه, می 11th, 2009

هفت تیر 7tir.com: رکسانا صابری روز دوشنبه، پس از آنکه دادگاه تجدید نظر، حکم هشت سال زندان خانم صابری را به دو سال زندان تعلیقی کاهش داد، آزاد شد.
عبدالصمد خرمشاهی، وکیل مدافع رکسانا صابری، خبرنگار ایرانی آمریکایی که به اتهام جاسوسی برای آمریکا محکوم شده بود، از کاهش حکم موکل خود در دادگاه تجدیدنظر خبرداد.
این خبرنگار در روز 18 آوریل به هشت سال زندان محکوم شده بود، اما به گفته آقای خرمشاهی، دادگاه تجدید نظر حکم او را به دو سال حبس تعلیقی کاهش داد و به این ترتیب خانم صابری “به زودی آزاد خواهد شد.”
آقای خرمشاهی طول مدت تعلیق حکم را پنج سال عنوان کرد و گفت این خبرنگار در این مدت از فعالیت خبرنگاری در ایران محروم خواهد بود. با این حال وکیل خانم صابری گفت موکل او مانعی برای خروج از کشور نخواهد داشت.
در بهمن ماه سال 1387 که خبر بازداشت رکسانا صابری منتشر شد اتهام او خرید مشروبات الکلی عنوان شده بود، با این حال مقام های ایران او را به فعالیت خبرنگاری بدون در اختیار داشتن مجوز فعالیت نیز متهم کردند.
بعد از فشار آمریکا به ایران برای آزادی رکسانا صابری در حکم جدید ، رکسانا از اتهام حمل و نگهداری مشروبات الکی تبرئه شده است و در مورد جرم جاسوسی نیز به جای حکم زندانی قطعی با حکم تعلیقی روبرو شد و بلافاصله آزاد گشت .
جالب اینکه بدانید هر دو اتهام مورد اشاره در دادگاه اول و دادگاه دوم طبق ماده 505 و 508 قانون مجازات اسلامی یک مقدار زندان دارد و تغییر اتهام اصولا نمی توانست به آزادی رکسانا منجر شود و به نظر می رسد این تغییر اتهام با هدف توجیه آزادی او انجام گرفته است .
ماده 505 به جمع آوری اسناد محرمانه و ماده 508 به همکاری با دولت متخاصم اشاره می کند و هر دو اتهام ” 2 تا ده سال” زندان دارد .
صالح نیکبخت، وکیل رکسانا صابری، در مورد دفاعیات ارائه شده در دادگاه تجدید نظر به دویچهوله گفت: « اعلام کردم که اولا هیچ دلیلی وجود ندارد که خانم صابری با دولت آمریکا همکاری کرده باشد. دوما در حکم اولیه، دولت آمریکا متخاصم معرفی شده، اما چنین چیزی در عرف بینالملل وجود ندارد. در دادگاه گفتم که آقایان عباس عبدی و حسین قاضیان هم در پروندهی موسوم به “نظرسنجی”، به اتهام همکاری با دولت متخاصم محکوم شده بودند، اما از طرف دیوانعالی کشور حکم آنها نقض شد. هم رونوشت حکم آنها را ارائه کردم و هم رونوشت نامهی وزارت خارجه را که اعلام شده بود به هیچ وجه ایران با هیچ کشوری در حالت مخاصمه نیست. وزارت خارجه هم این را دوباره تایید کرد که ایران و آمریکا دو دولت متخاصم به معنای متعارف در حقوق بینالملل نیستند. زیرا دولت متخاصم به دولتهایی گفته می شوند که یا در حال جنگ، یا در مرحلهی توقف جنگ باشند.»
گفتنیست دهها خبرنگار داخلی و خارجی از صبح دوشنبه مقابل زندان اوین گرد آمده بودند تا شاهد آزادی رکسانا باشند اما . رکسانا صابری اما از در پشتی زندان به خانواده اش پیوست.



خانم رکسانا صابری برای شبکه های NPR و فاکس نیوز آمریکا و همچنین بی بی سی فعالیت کرده بود.
قبلی:دختر شایسته آمریکا ، در تهران بازداشت شد
رکسانا صابری وارد ششمین روز اعتصاب غذا شد
پدر رکسانا صابری به دادگاه احضار شد
Tags: آزادی, آزادی رکسانا صابری, آمریکا, اتهام, بازداشت, حبس, حکم, خبرنگار, دادگاه, رکسانا صابری, زندان, متهم, محکوم, موکل, وکیل, ژاپن
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار سياسي | 23 Comments »
دوشنبه, می 4th, 2009

هفت تیر 7tir.com: مردي که در حمايت از يک فروشنده افغان مرتکب قتل شده با نقض حکم قصاصش از سوي رئيس قوه قضائيه يک بار ديگر در دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد.
به گزارش هفت تیر اين مرد که حسين نام دارد، دو سال پيش ابتدا در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به اتهام قتل جواني به نام حميد محاکمه و به قصاص محکوم شد اما زماني که پرونده براي استيذان نزد آيت الله هاشمي شاهرودي فرستاده شد وي با اين اعتقاد که متهم از خود دفاع کرده است راي صادره را نقض کرد و پرونده را براي رسيدگي مجدد به شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران فرستاد.
مطابق اوراق پرونده 16 اسفند ماه سال 84 ماموران پليس شهر ري با خبر شدند درگيري ميان دو جوان در خيابان باعث زخمي شدن هر دو آنها شده است. دقايقي بعد پليس در محل حاضر و تحقيقات در اين زمينه آغاز شد. ماموران در يافتند حميد و حسين بر سر مساله يي با هم اختلاف پيدا کرده و بعد از اينکه به روي هم چاقو کشيده اند، همديگر را زده و زخمي شده اند. در حالي که تحقيقات ادامه داشت خبر رسيد حميد در بيمارستان جان باخته است. پس از آن پرونده با اتهام قتل عليه حسين به دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد.
متهم در دفاع از خود گفت؛ من در خيابان در حال پياده روي بودم که يکدفعه چند جوان به سمت يک مرد افغان که اسباب بازي آهن ربايي مي فروخت، رفتند. پسران جوان از فروشنده آهن ربا خواستند اما حين بازي با آنها يکي از دو آهن ربا را به هوا پرت کردند که به زمين افتاد و شکست. مرد افغان از آنها خواست پول آهن ربا را بدهند اما پسران جوان به سرش ريختند تا او را بزنند. آنها گفتند نمي خواهند پول بدهند. در اين لحظه من در حمايت از مرد افغان وارد دعوا شدم و به پسر جواني که آهن ربا را شکسته بود، گفتم بايد پول اسباب بازي را بپردازد البته تا آن زمان هيچ کدام از آنها را نمي شناختم و بعدها فهميدم نام مقتول حميد است. به هر حال هر چه به او گفتم پول مرد افغان را بدهد و او را اذيت نکند، توجهي نکرد و درگيري بين ما آغاز شد و وي براي من چاقو کشيد.متهم ادامه داد؛ من هم برايش چاقو کشيدم. زماني که به سمتم حمله کرد و به من ضربه زد، من هم او را زدم البته قصدم اين نبود که او را بکشم و فقط مي خواستم از خودم دفاع کنم. متاسفانه ضربه يي که من زدم باعث مرگش شد.
دفاعيات متهم و وکيل مدافعش کارساز نبود و هيات قضات وي را با تقاضاي اولياي دم حميد به قصاص محکوم کردند. با اعتراض متهم پرونده به ديوان عالي کشور رفت و حکم در اين مرحله نيز تاييد شد اما زماني که پرونده براي استيذان به دفتر رئيس قوه قضائيه فرستاده شد، وي با اين استدلال که به نظر مي رسد حسين در مقام دفاع از خود مرتکب قتل شده است راي را نقض کرد.
با ارسال پرونده به شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران اين متهم يک بار ديگر محاکمه شد و ادعاي خود را مبني بر اينکه قصد قتل نداشته و در مقام دفاع از خود مرتکب قتل شده است، دوباره مطرح کرد.در پايان جلسه دادگاه هيات قضات به رياست قاضي تردست براي صدور راي پرونده وارد شور شدند.
Tags: اتهام, افغان, افغانستان, افغانی, اولیای دم, بیمارستان, حکم, دادگاه, درگیری, دست فروش, دیوان عالی کشور, قاتل, قاضی, قتل, قتل حمایت دستفروش افغان, قصاص, قضات, متهم, محکوم, مقتول, موکل, وکیل, پلیس, پول, چاقو, چاقو کشی
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, حوادث | 15 Comments »
شنبه, می 2nd, 2009

هفت تیر 7tir.com: پسر 18 سالهاي كه متهم است با ادعاي ملاقات دادن دختري 17 ساله با امام زمان او را اغفال كرده و مورد آزار و اذيت قرار داده است، بازداشت شد و در مقابل داديار جنايي تهران هدف از اين اقدام خود را ازدواج مطرح كرد.
روز 5 ارديبهشت ماه سال جاري زني 35 ساله با مراجعه به كلانتري 140 باغ فيض اعلام كرد كه دختر 17 سالهاش به نام بيتا، توسط فردي 18 ساله به نام عباس اغفال شده و از حدود يك ماه قبل دخترش ناپديد شده است.

اين زن مدعي شد: ما خانوادهاي بسيار مذهبي هستيم و دخترم هر روز براي خواندن نماز جماعت به مسجد روبهروي خانهمان در محله شهران ميرفت. يك روز متوجه شدم كه «عباس» سر راه او قرار گرفته و درخواست دوستي كرده است. من از دخترم خواستم كه مراقب باشد اما كمكم ارتباط او با «عباس» شروع شد تا اينكه يك بار به خانهمان هم آمد و با همسرم صحبت كرد. او ميگفت كه نماينده امام زمان است و ايشان خانواده ما را برگزيدهاند. سپس ادعا كرد كه بايد به ما تكليف بدهد تا از گمراهي نجات پيدا كنيم.
وي اضافه كرد: اين فرد از حدود يك ماه قبل، دخترم را به بهانه ملاقات با امام زمان با خود برد و ما از آن زمان خبري از او نداريم. در اين مدت همسرم ناراحتي اعصاب گرفته و خودم هم قرص اعصاب مصرف ميكنم.
با ارجاع شكايت اين زن به دادسراي امور جنايي تهران، قاضي امير اسماعيل رضوانفر داديار شعبه چهارم دادياري رسيدگي به پرونده را در دستور كار قرار داد كه با صدور دستورات قضايي لازم از سوي وي، نهايتا ماموران موفق شدند متهم را شب گذشته در منزلش شناسايي و بازداشت كنند.
«عباس» صبح امروز در مقابل دايار جنايي تهران، اتهام انتسابي را پذيرفت و اظهار كرد: از حدود يك سال و 6 ماه قبل، با بيتا آشنا شدم و به او علاقه پيدا كردم. چون ميدانستم اعتقاد عميقي به امام زمان دارد، خودم را نماينده ايشان معرفي كردم و ارتباطم با او بيشتر شد. همه اين كارها را براي اين انجام دادم كه بتوانم يك روز با بيتا ازدواج كنم.
در پي اعترافات اين متهم، پرونده وي جهت تكميل تحقيقات با صدور دستورات قضايي لازم از سوي قاضي رضوانفر در اختيار مرجع انتظامي قرار گرفت و دختر نوجوان نيز جهت انجام معاينات لازم به پزشكي قانوني اعزام شد.
Tags: آدم ربایی, اتهام, ازدواج, اغفال, اغفال دختر امام زمان, امام زمان, تعرض, جرم, دختر, متهم, مذهب, مسجد, ملاقات با امام زمان, پزشکی قانونی, پسر, پلیس, کلانتری
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, حوادث | 57 Comments »
سه شنبه, آوریل 28th, 2009

هفت تیر 7tir.com: شيرين عبادي يکي از وکلاي پرونده رکسانا صابري اعلام کرد از آنجا که دادگاه موکلش به صورت غيرعلني و بدون حضور هيات منصفه صورت گرفته، فاقد اعتبار قانوني است. وي همچنين اظهار داشت که يقين دارد رکسانا صابري بي گناه است. اين گفت و گو را مي خوانيد.

چه زماني وکالت پرونده خانم صابري را قبول کرديد و ارتباطتان با ايشان چگونه است؟
بعد از اينکه خانم رکسانا صابري در يک دادرسي غيرعادلانه به هشت سال حبس محکوم شدند، پدر ايشان به دفتر وکالت من در تهران مراجعه کردند و درخواست کردند که من وکالت ايشان را قبول کنم. من نيز به اتفاق دو نفر از وکلاي همکارم در کانون مدافعان حقوق بشر يعني آقاي عبدالفتاح سلطاني و خانم مهناز پراکند متفقا اين پرونده را قبول کرديم. آقاي سلطاني و خانم پراکند چندين براي ديدن خانم صابري به زندان اوين مراجعه کردند و متاسفانه اجازه ملاقات داده نشد و بر همين مبنا آقاي سلطاني نامه اعتراض آميزي خطاب به آقاي شاهرودي نوشتند که متن آن دو روز قبل در روز منتشر شد. در اين نامه مفصلا قيد شده که چگونه مانع از ملاقات وکيل با موکل خود مي شوند. طبق آخرين خبري که همکاران من داده اند، پرونده به دادگاه تجديد نظر رفته و هنوز تا اين ساعت ها اجازه ملاقات با موکلمان را نداده اند. مساله مهم اين است که ما بتوانيم موکل خودمان را ببينيم که متاسفانه حتي اين اجازه داده نشده است.
اعتراض به دادرسي بر چه مبنايي تنظيم خواهد شد؟
طبق قانون اساسي محاکمات سياسي بايد به صورت علني و با حضور هيات منصفه صورت گيرد. متاسفانه خانم صابري در يک اتاق دربسته محاکمه شده اند و هيات منصفه اي هم درکار نبوده است. حتي وقتي پدر ايشان هنگام محاکمه مي خواهند وارد دادگاه بشوند مامورين مانع مي شوند واجازه نمي دهند پدر در محاکمه دخترش شرکت کند. از سوي ديگر طبق ضوابط دادرسي عادلانهِ، هر کسي که دستگير مي شود بايد از نخستين لحظات دستگيري امکان دسترسي به وکيل را داشته باشد. اين هم براي خانم صابري مقدور نبوده است. تا زماني که تحقيقات دادسرا تکميل نشده و پرونده به دادگاه ارسال نشده باشد، در پرونده هاي سياسي اجازه ملاقات با وکيل به کسي داده نمي شود وخانم صابري هم بر همين روال محاکمه شده وقبل از خاتمه تحقيقات حق ديدار با وکيل نداشته است.
نگراني عمده خانواده صابري چيست؟
من يقين قطعي به بيگناهي خانم صابري دارم. توجه داشته باشيد که اتهام ايشان ارتباط با دولت هاي متخاصم است. هيچ کشوري طبق اعلام دولت رسمي ايران در حال حاضر متخاصم نيست که بتوان چنين اتهامي را به خانم صابري يا به هرکس ديگري نسبت داد. از سوي ديگر بايستي مشخص شود که ارتباط يعني چه؟ يعني چه کار کرده اند؟ آنچه که به عنوان اتهام ايشان عنوان شده تحت هيچ شرايطي قابل قبول نبوده و به نظر مي رسد خانم صابري قرباني يک دادرسي غيرعادلانه شده است.
اينکه گفته اند به اسناد محرمانه دسترسي داشته و در اختيار خارجي ها قرار داده چطور؟
خانم صابري يک خبرنگار بوده است. سند محرمانه نمي توانسته در اختيار داشته باشد. اسناد محرمانه در اختيار مسوولين رسمي دولتي قرار دارد نه در اختيار خبرنگاران. خانم صابري چه سمتي در حکومت داشته اند؟ چه امکاني براي دسترسي به اسناد محرمانه مي توانسته اند داشته باشد؟ اگر مسئولی اسناد محرمانه را به او داده است اسم آن مسئول چیست و چرا او را محاکمه نکردند .اين اتهام کاملا غيرواقعي است.
عدم حضور وکلا ويا پدر ايشان در دادگاه نشانه چيست؟
اين رويه نشان از زير پا گذاشتن قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران است. طبق قانون اساسي رسيدگي به اتهامات سياسي بايد با حضور هيات منصفه باشد تا هر کسي را به بهانه اقدام عليه امنيت يا ارتباط با دول متخاصم يا تشويش اذهان عمومي و عناوين ديگر محاکمه نکنند. قبلا ديديم حتي زناني که درخواست حقوق برابر داشتند و اعلام مي کردند که مخالف هستند همسرشان سرآنها هوو بياورد، به جرم اقدام عليه امنیت ملي محاکمه و محکوم شدند! قانون اساسي وقتي عنوان مي کند که جراپم سياسي بايد با حضور هيات منصفه اي که منتخب مردم باشد و به صورت علني برگزار شود براي جلوگيري از اين گونه محاکمات است.
Tags: اتهام, امنیت ملی, جرم سیاسی, دادرسی, دادگاه, دادگاه غیر علنی, دستگیری, رکسانا صابری, زندان, زندانی, زندانی سیاسی, شیرین عبادی, متهم, محاکمه, محکوم, مخبر کمیسیون, موکل, هیات منصفه, وکیل, تشويش اذهان عمومي
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار دانشگاه, داغ, مصاحبه | 28 Comments »
یکشنبه, آوریل 26th, 2009

هفت تیر 7tir.com: رکسانا صابری، خبرنگار ایرانی-آمریکایی که به اتهام جاسوسی برای آمریکا از سوی قوۀ قضاییۀ ایران به هشت سال زندان محکوم شده، دست به اعتصاب غذا زده است.
صبح دیروز رضا صابری، پدر رکسانا در گفتگویی با بخش فارسی رادیو بین المللی فرانسه با اعلام خبر اعتصاب غذای دختر خود، افزود که رکسانا در یک تماس کوتاه تلفنی که با وی داشته، گفته است که در پنجمین روز از اعتصاب غذای خود بسر می برد و تا زمانی که آزاد نشود، به اعتصاب غذای خود ادامه خواهد داد.

رکسانا صابری بر خلاف قوانین ایران که بیان می دازد زندانی سیاسی باید در دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه محاکمه شود در یک دادگاه غیر علنی در حالی که هیچ کس دفاعیات او را نشنید محاکمه و به هشت سال زندان محکوم شد .
امروز رکسانا صابری در ششمین روز اعتصاب غذای خود قرار دارد.
در همین رابطه:
بهمن قبادی: رکسانا نامزد من است
صادق زيبا کلام : اگر رکسانا جاسوس است من هم شريک جرمم
نامه احمدی نژاد خطاب به مرتضوی در مورد رکسانا صابری و حسین درخشان
Tags: اتهام, اعتصاب غذا, اعتصاب غذای رکسانا صابری, بازداشت, خبرنگار, دادگاع, دادگاه غیر علنی, رکسانا صابری, زندان, زندانی, زندانی سیاسی, قاضی, قروه قضاییه, محاکمه, پدر رکسانا
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار سياسي, داغ | 54 Comments »
شنبه, آوریل 25th, 2009

هفت تیر7tir.com: به قلم مجتبی سمیع نژاد-سلول انفرادی؛ چه آن را دریچهیی باشد به نزدیک سقف و چه آنکه دریچهیی کوچک به پایین در داشته باشد، تا غذایت را از آن بدهند، چه در آن شیر آب دستشویی باشد و چه نباشد، چه هر چند ساعت یکبار بیایند و از سوراخ بالای در نگاهات کنند که در چه حالی و بلایی بر سر خودت نیاوردهیی، چه لامپی در آن باشد که همیشه روشن باشد و یا گهگاهی خاموشاش کنند… هر چه و هر چه که باشد، مصداق بارز شکنجه است…
در سلول انفرادی با جهان واقعی بیارتباطی خاصی وجود دارد، هیچ خبری به زندانی نمیرسد، هیچ ارتباطی با دنیای بیرون وجود ندارد، هیچ وسیلهیی برای حتا سرگرمی در آن نیست، هیچ نوشتهیی نیست که بخوانی، اگر باشد قرآنی است و مفاتیحی که اگر روزی فرصت کنی هفتبار جوشنکبیرش را برای ده روز متوالی بخوانی، تا مدعیان کلیددار بهشت اراده نکنند، دری به رحمت به رویات باز نمیشود… در این فضا ذهن زندانی خالی میشود، تنها راه چاره رهایی است، زندانی دست به هر چیزی میزند، از فکر خودکشی گرفته تا خودفروشی (نه از نوع جسمی اش) از ایستادهگی تا سر حد مرگ و از شکستن و شنیدن صدای زاری. همین جا است که سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است…
زندانی زیر این فشار است و جلسههای بازجویی صدها فشار دیگر روی زندانی میگذارد؛ او تهدید میشود، کتک میخورد، دروغ میشنود، گاهی مجبور میشود صدای مادرش را بشنود، گاهی مجبور میشود برای دوستاش نگران شود، گاهی به شک میافتد که ای وای چه قوم الظالمینی بودم من (به تازهگی که «مضلین» هم میشوند)، گاهی استحاله میشود، گاهی اماله میشود و یا تهدید به اماله میشود، گاهی از بینیاش خون میآید، گاهی صورتاش سرخ میشود، گاهی دلاش خون میشود، گاهی با لوازمی جدید آشنا میشود، گاهی در برابر دوربینهای تلویزیونی قصهی شب میگیرد… همینجا است که سلول انفرادی میشود مصداق بارز شکنجه…
گاهی سلول انفرادی طولانی میشود، طول روزهایاش و تاریکیی شبهایاش؛ و گاهی مدت هفتههایاش و در بسیار؛ تعداد ماههایاش. و در این گیر و دار و سکوت مرگآور، زندانی باید فکر کند که آیا باید پای برگهیی یا برگههایی را امضا کند که: «مطالب فوق را در صحت سلامت جسمی و روحی تایید میکنم» یا نه؟ و یا بهتر اینکه آیا قبول میکند که پروندهیی داشته باشد، آن هم از نوع قطورش یا خیر؟ که البته بهتر است قبول کند یا مجبور به قبول کردن بشود؛ اگر نه، یا فریادهای چند اتاق آنطرفتر بیشتر بلند میشود یا از تنها نعمت جهان که دیدن کسی است به نام «بازجو» شاید برای روزها و هفتهها کفران نعمت تلقی شود… پرونده باید کامل شود؛ آن نامنبرده و به خاطر چشمبند نادیده، آخر شغلاش این است، از این راه ارتزاق میکند و یک در دنیا و صد در آخرت میگیرد…
۹ دانشجوی دانش گاه پلیتکنیک بیش از دو ماه است که به سلول انفرادیاند، به رسم «سلول انفرادی» ارتباطی با دنیای خارج ندارند، به همین رسم و به دنبالهی آن از دیدار خانواده و داشتن وکیلی که کمکشان باشد محروماند، هنوز اتهام مشخصی ندارند، چرا که اتهامها بعد از این «بازداشت موقت» که برخی از تبهکاران همین قدر به زندان محکوم میشوند، تفهیم میشود. خبرها از شرایط بد روحی و جسمی آنها حکایت دارد. کمتر شنیده شده که موی سر یک زندانی آن هم در سلول انفرادی از ته تراشیده شده باشد، اما در مورد اسماعیل سلمانپور شده، که «هوشیاری و تمرکز مناسب برای آگاهی از محیط پیرامون خود را نداشته» همینجا است که سلول انفرادی نقض آشکار حقوقبشر است. وقتی محمد پورعبدالله را از قزل حصار کرج تا سلول انفرادی اوین تهران میآورند تا آن برگهها که امضا نکرده امضا کند، پیدا است که چه رنجی است بدان زندان زندانیان را…
مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور، کوروش دانشیار، احمد قصابان، عباس حكيم زاده، نريمان مصطفوي ،مهدي مشايخي، یاسر ترکمن، شبنم مددزاده و به تازهگی مسعود دهقان یازده دانشجویی هستند که در سلول انفرادی زندان اوین روزگار به سختی میگذرانند و کیست که نداند سلول انفرادی یعنی شکنجهگاه و کیست که نداند با نام گذاشتن سوئیت به جای سلول انفرادی تشویش اذهان عمومی میکنند، تا اقدام علیه امنتی ملی و تبلیغ علیه «نظام»شان جا افتد و سیل کوچک مراسمهای خودجوش استقبال در فرودگاه برای «حماسه»ی کوچکی و «اقتدار ملی»ی از دست رفت از رونق نیافتد.
داشتن سلول انفرادی نشانی دیگر برای سرافکندهگی یک ملت است که ما باشیم، و نشانی دیگر است برای وجود نقض حقوقبشر در ایران. دانشجویان زندانی را آزاد کنید…
Tags: آزادی, آزار و اذیت, اتهام, احمد قصابان, اقتدار ملی, امنیت ملی, اوین, بازجویی, بازداشت, جمهوری اسلامی, حسین ترکاشوند, حقوق بشر, خودکشی, خون, خونریزی, دانشجو, دانشجوی زندانی, رهایی, زندان, زندان اوین, زندانی سیاسی, سلول, سلول انفرادی, شکنجه, قزل حصار, مجید توکلی, نقض حقوق بشر, پلی تکنیک, کتک
Posted in اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار دانشگاه, اخبار سياسي, خامنه ای | 39 Comments »
سه شنبه, مارس 24th, 2009

هفت تیر 7tir.com : مریم (24 ساله، لیسانس هنر، صنایع دستی) در منزلشان مشغول خوردن شام در کنار خانواده بود که اعضای نیروی انتظامی وارد منزلشان شدند و او را که هنوز لقمه در دهانش مانده بود و مات مانده بود زیر بغل زدند و بردند.
مهرداد (28 ساله- دانشجوی ادبیات) سر کلاس دانشگاه نشسته بود، دستش را زده بود زیر چانه اش و داشت در هپروت سیر می کرد که اعضای محترم نیروی انتظامی از همه طرف کلاس را محاصره کردند. یک عده در را با لگد باز کردند و پریدند داخل، عده ای هم با حرکات آکروباتیک از بالای پشت بام با بند و طناب خود را به کلاس رساندند و از پنجره پریدند داخل و پس از هفتصد غلت و حرکات رزمی از روی زمین بلند شدند و از ردیف اول شروع کردند همه را یک فصل کتک زدند، تا رسیدند به مهرداد و از یقه اش گرفتند و بردندش.
فرح خانم (45 ساله- خانه دار) داشت با دوربینش از پسری که با مرغ عشقش فال می فروخت، عکس می گرفت که یک دفعه عده ای حمله کردند بر سرش، او را در اتوموبیل نیروی انتظامی انداختند و بردند.
دکتر تیموری ( 53 ساله- محقق گیاه شناسی)نشسته بود در منزل و مشغول مشاهده برنامه ی نود بود که ریختند داخل منزلش و اورا کت بسته بردند.
همگی به بازداشتگاه برده شدند. فردا صبح آن ها را برای بازجویی نزد بازپرس بردند. کنار یک دیگر روی صندلی نشسته بودند و به مانند گیج و گنگ ها اطراف را نگاه می کردند و از یکدیگر می پرسیدند چه خبر است. پس از یک انتظار طولانی مدت، آنها را به داخل اتاق بازجویی بردند. آقای بازپرس پشت میزش نشسته بود و با غیظ نگاهشان می کرد. دکتر تیموری سلام کرد و پرسید:
- قربان بنده فکر کنم حق دارم بپرسم…
- خفه، فاسد، مفسد، افسد. من تا نپرسیدم هیچ کس حرف نمیزنه. افتاد؟
فرح خانم: یعنی چی؟ مگه شهر هرته که همینجوری الکی مارو بگیرین؟
- الکی؟ کی گفت الکی؟ جرماتون واضحه. خودتونو زدین به اون راه. من خودم سیاه کارم. یه عمر سر همه رو گول مالیدم حالا توی ضعیفه می خوای منو سیاه کنی؟
رو می کند به مهرداد.
- پدرسوخته وبلاگ می نویسی؟
- بله؟ وبلاگ چیه؟ (کمی به مخیله اش فشار می آورد) آهان بله. من یک وبلاگ دارم که فکر کنم شش ماهه که چیزی توش ننوشتم. مگه وبلاگ داشتن جرمه؟
- نخیر فی الواقع وبلاگ خودش جرم نیست، محتویاتش جرمه. پس خودت اعتراف می کنی که قصد براندازی نرم داشتی.
- من؟ من که وبلاگم همه ش شعره.
- بله منم می دونم. بگو ببینم منظورت چیه که از سیاوش کسرایی شعر می ذاری. هان؟
- منظوری نداشتم بخدا. از شعراش خوشم میاد.
- اِاِاِ، سیبیلاشم دوست داری نه، عقایدش چطور؟ توده ای، می دم سلاخیت کنن. مگه قحطی شاعر بود؟ این همه شاعر. چرا از شهید آوینی نمی نویسی هان؟
- برای اینکه از شعراش خوشم نمیاد.
- خوشت نمی اد؟ به شهید توهین کردی. من شنیدم. بله بله، این توهین بود. بی تربیت. اگه اون نبود تو الان تو خاک عراق نشسته بودی. شایدم که بدت نیاد. ای جدایی طلب بی هویت. تو داری اینجوری برای عوامل بیگانه پیام می فرستی.
- آقا این حرفا چیه من فقط شعر دوست دارم.
- غلط می کنی که دوست داری. شعرات بودارن. این چیه؟ (از رو کاغذ می خواند) من دلم سخت گرفته ست از این میهمان خانه ، مهمان کش، روزش تاریک. منظورت به کیه؟
- بابا، با دوست دخترم که بهم زده بودم دلم گرفت و اینو نوشتم.
- اِاِاِاِ، پس فسق و فجور هم می کنی؟ با نامحرم هم می گردی و پررو پررو اعتراف هم می کنی. شعر “عقاب” ناتل خانلری، اون غارتگر طاغوتی رو برای چی نوشتی تو وبلاگت؟ منظورت از کلاغ کیه هان؟
- بابا هیشکی به خدا.
- تو تو وبلاگت یک مثلث اهریمنی درست کردی. همه چیز به هم ربط داره. ما تحقیقات گسترده کردیم و دیدیم که ناتل و نیما و سیاوش همه شون به هم ربط دارن. ناتل که قوم و خویش نیماست، اون توده ای هم که شاگرد نیما بود. منظور چیه؟ بگو. همه راه ها به مازندران ختم میشه. قراره که توطئه ای در مازندران اتفاق بیفته؟ فکر کردی ما نمی دونیم. ما خوبم می دونیم. نیما خودش دیشب اعتراف کرده. دستتون رو شده. اعتراف کن.
- آقا نیما که خیلی وقته فوت کرده.
- (خیلی کنف می شود) به من میگی نفهم؟ ببرین بندازینش تو زندان تا یاد بگیره با من چه جوری حرف بزنه.
مهرداد را کشان کشان می برند. بازپرس رو می کند به مریم.
- بگو ببینم منظورت از اون وبلاگ چیه که همه اش از فرش ایرانی حرف می زنی؟ می خوای بر ضد اسلام ناب محمدی بلند بشی؟
- چه ربطی داره حاج آقا. من رشته ام صنایع دستیه. تو وبلاگم سعی کردم فرش ایرانی رو به افراد بشناسونم.
- حالا چرا فرش؟ این همه چیز هنری، چرا از علم کتل نمی نویسی، چرا راجع به گوبلن حرف نمی زنی؟ چرا؟ چرا؟ منظورت از توضیح طرح “لچک ترنج” چیه؟ “لچک” نماد چیه؟ روسری؟ می خوای بگی تحت فشارین؟ تو از عوامل یک میلیون امضایی. خوب پیدات کردم. پدرتو می سوزونم.
- ای بابا بخدا من منظورم این نبوده. من فقط در مورد طرح فرش صحبت کردم. همین بخدا.
- برو دختر. ما خودمون ختم این کاراییم. منو سیاه نکن. اینهمه طرح ریخته تو چرا اینو انتخاب کردی؟ یه جای دیگه تاکید کردی به “دهان اژدر”. اژدر کیه؟ ماییم؟ به ما میگی اژدر؟ ای وطن فروش، ای غربتی، ای جیره خور نظام استبدادی.
- بابا بخدا طرح فرشه.
- یک طرح فرشی نشونت بدم تا عمر داری یادت نره. ببرینش بندازینش هلفدونی تا آدم بشه.
مریم را هم می برند. آقای بازپرس رو می کند به فرح خانم.
- اولا این چه اسمیه؟ ای کاسه لیس طاغوتی. همین اسمت یه پا جرمه. دوربین به دست از کی عکس می گرفتی؟
- از هرچیزی که به نظرم جالب بود. خوبه که دوربینو ضبط کردین. خوب عکساشو نگاه کنین.
- شما نمی خواد وظایف مارو به ما گوشزد کنی. نگاه کردیم که داریم می گیم. این عکس چیه از پرنده تو قفس گرفتی؟ می خوای اینو بفرستی برای عوامل بیگانه و بگی که ما هم مثل این پرنده ها تو قفسیم هان؟ یا شاید می خوای بگی فقر بیداد می کنه. ببین چه جوری دستتونو می خونم.
- آقای محترم چه ربطی داره. به نظرم جالب بود، عکس گرفتم. همین.
- این یکی چیه از بازار سد اسمال گرفتی؟ هان؟
- خواستم برای خواهرم که ایران نیست بفرستم تا براش تجدید خاطره بشه. مگه جرمه؟
- آره تو گفتی منم باورم شد. حتما هم باید گوشه عکست سر در حوزه علمیه فیلسوف الدوله هم بیفته، آره؟ می خواستی برای عوامل بمب گذار عکس منطقه رو بفرستی تا اونجا و امامزاده رو با هم بفرستین هوا. توطئه تونو تو نطفه خفه کردم. مجاهد. اعتراف کن. گرچه نکنی هم محکومی. بقیه عکساتون هم که نماد قباحت و کثافته. ما فکر می کردیم “شهرنو” جمع شده نگو که شماها کماکان تو خونه هاتون مشغولین. واقعا شرمم میاد حتی نگاه کنم.
- حاج آقا اونا همه قوم و خویشن. نصف بیشترشون هم اصلا تو ایران انداخته نشده.
- خوب باشن. حالا چون قومو خویشن باید با لباسای جرواجر بیاین جلوشون؟ تازه تو خارج از کشور چه غلطی می کنی؟ اخبار می بری؟ جاسوس، عامل نفوذی بیگانه. ببرینش.
فرح خانم را هم می برند. حاجی رو می کند به دکتر احمدی.
- خوب دکی جون، اون عکس با فکل کراوات تو وبلاگت منو کشته. ای طاغوتی! تو محکومی به براندازی نظام.
- چه ربطی داره حاج آقا؟ من وبلاگم یک وبلاگ کاملا علمیه.
- بله، می خوای رد گم کنی. پنجه گرگ منظورت کیه؟
- جناب، من گیاه شناسی خوندن، شاخه تخصصیم هم گیاهان “پنجه گرگی” هستش. همین.
- آخی! همین؟ منم خر. تو به حکومت توهین کردی مرتیکه. مگه گیاه دیگه نبود؟ برای چی از گل محمدی ننوشتی؟ هان؟ دیدی جواب نداری؟ تازه تو سوء پیشینه هم داری. سال 62 یه بار گرفتنت.
- ای بابا. حاج آقا اون مال 25 سال پیشه. جشن تولد 1 سالگیه دخترم رو گرفته بودیم که ریختن گرفتنمون.
- از همون موقع دست بر نداشتی. وقتی جای اون کراواتت طناب دار اندختم گردنت می فهمی توهین به نظام یعنی چی. ببرینش.
دکتر احمدی را هم می برند.
- وای چقدر خسته شدم. تموم شد؟
- (سرباز، سلام نظامی می دهد) نخیر قربان، امروز 15 نفر رو گرفتند؟
- (با بیحوصلگی) جرم چیه؟
- سوت زدن کنار مسجد، خنده ی بیمورد، راه رفتن روی جدول کنار خیابان به منظور جلب توجه، نگاه های مشکوک به اطراف در حین راه رفتن در میدان بهارستان، عبور از کنار عکس امام راحل با پوزخند و …
- ای بابا، کار ما تمومی نداره که. خوب حالا فعلا برو بیرون بذار یکم کار کنم بعدا میگم بیاریشون تو. برو بیرون، درم ببند.
سرباز سلام نظامی می دهد و می رود بیرون. بازجو موبایلش را بر میدارد، هدفونش را به موبایل می زند و در حالی که به موسیقی عربی نانسی عجرم گوش می کند، عینک طبی اش را به چشم می زند و می رود به سراغ دوربین فرح خانم.
.
قبلی : دستگیری مدیران پر طرفدار ترین سایتهای سکسی فارسی توسط سپاه
.
گزارشگران بدون مرز : ایران دشمن شماره یک اینترنت در خاورمیانه
.
خط کشی سیاسی امروز ایران : بامرام ها و بی مرام ها
Tags: اتهام, امنیت ملی, انقلاب, بازجویی, بازداشت, بازپرس, تشویش اذهان امومی, تهدید امنیت ملی, توهین به مقدسات, جرم, حکومت, خامنه ای, رهبر, زندان, سید علی خامنه ای, شعر, شهید آوینی, عکاسی, نیروی انتظامی, وبلاگ, وبلاگ نویسی, ولایت فقیه
Posted in اخبار داغ, اخبار سياسي, داغ, طنز و سرگرمی | 10 Comments »