Archive for the ‘گزارش’ Category

آنها مالک پيروزي اند ، ما مالک پرسپوليس / گفتگو خواندنی با امیر عابدینی

سه شنبه, می 19th, 2009


هفت تیر 7tir.om  : برگه يي که هيچ گاه پيدا نشد، اختلاف چند دوست و همکار قديمي را عيان کرد. برگه مبايعه نامه باشگاهي بود که پس از گم شدن هرگز روي آرامش نديد. 9 سال از ناپديد شدن برگه مي گذرد و حالا کتابي از آن روزهاي پرالتهاب باشگاه پرسپوليس به جا مانده به قلم حجت الاسلام زم. درگيري مديريتي پرسپوليس در اواخر دهه 70 شمسي با گم شدن برگه مبايعه نامه آغاز شد و با حکم ديوان عالي کشور و بازگرداندن پرسپوليس به دولت و سازمان تربيت بدني پايان يافت. پايان که نه، تقريباً هشت سال است پرسپوليس اسير همان برگه گم شده است. سال ها است پرسپوليس با نامه هاي مختلف به تالار بورس رفته و به مزايده گذشته شده اما هيچ يک به اجرا درنيامده است. پرسپوليس هنوز دولتي است هرچند محمود احمدي نژاد در آخرين ماه هاي دور اول رياست جمهوري اش دستور داده است محمد علي آبادي باشگاه را به مردم واگذار کند. شايد او هيچ گاه نداند برگه گم شده يي باعث دولتي شدن دوباره پرسپوليس شد. طي حدود هشت سال دولت بنا به اعتقاد امير عابديني 14 ميليارد تومان براي پرسپوليس هزينه کرد و همين ميزان نيز بايد بابت بدهي ها پرداخت کند. تلاش دولت براي خارج کردن پرسپوليس از سيطره بخش خصوصي اين همه هزينه براي دولت داشت و حالا پس از گذشت تقريباً هشت سال، دوباره آن را به بخش خصوصي مي بخشد. امير عابديني مدير دوره درخشان پرسپوليس در دهه 70 شمسي خود را همچنان مالک 25 درصد از سهام پرسپوليس مي داند و سعيد فائقي نفر دوم سازمان ورزش که به حکم اش علي پروين مدير باشگاه پرسپوليس شد. بازخواني پرونده پرسپوليس در دهه 70 از اوج تا سقوط هنوز هم خواندني به نظر مي رسد. ميزگردي که قرار بود با حضور عابديني، فائقي و علي ميرزايي (نماينده حسين محلوجي در پرونده جنجالي مديريت و مالکيت پرسپوليس مديرعامل اين باشگاه در دور اول ليگ برتر) برگزار شود، با انصراف علي ميرزايي انجام شد. شايد به زودي جمع مديران سابق پرسپوليس را دوباره در دادگاهي ديگر و براي اعاده سهام گرفته شده شاهد باشيم.

- ابتدا بايد بازگرديم به سابقه ثبت باشگاه پرسپوليس، زماني که آقاي غفوري به انصاري فرد ماموريت داد اين باشگاه را ثبت کند، اما ايشان به نام خود اين باشگاه را به ثبت رساندند. اکنون واگذاري اين باشگاه به بخش خصوصي (نسبت به استقلال) حواشي بيشتري دارد. (شايد علت آن کثرت هواداران پرسپوليس به استقلال است.)

عابديني؛ من يک نکته را بايد يادآوري کنم؛ عباس انصاري فرد هيچ گاه پرسپوليس را به نام خود ثبت نکرد.

فائقي؛ نکته ديگري که بايد يادآور شد مربوط به زماني است که شوراي انقلاب کليه باشگاه ها را ملي کرد. از آن زمان مشکلات پرسپوليس آغاز شد. زماني که يک باشگاه، دولتي مي شود اموالش توسط بنياد مستضعفان ضبط مي شود و تنها «يک تيم» باقي مي ماند. بايد به قبل نگاه کنيم که پرسپوليس چه اموالي داشت، به طور مثال بولينگ عبدو جزء اموال اين باشگاه بود و اين مال کمي نيست. فکر کنيد اگر يک مدير کارآمد سرپرستي اين اموال را برعهده داشت مي توانست چه تغييري در روند باشگاه به وجود آورد.

عابديني؛ اگر برگرديم به سال 66 مي بينيم پرسپوليس با کمترين ها و به سرپرستي پروين چگونه به کارش ادامه مي داد. آن زمان ليگ آزادگان مثل ليگ برتر کنوني نبود و با وجود سختي شرايط، پرسپوليس نتيجه هم مي گرفت.

فائقي؛ ضمن آنکه آن موقع جنگ هم بود.

عابديني؛ از وقتي ما «بسم الله» انقلاب را گفتيم، جنگ شروع شد. تمام فکر و ذهن مردم اين بود که چگونه کشور را از دست ندهند. هيچ کس به ورزش و فوتبال توجهي نمي کرد، همان طور که هنر با مشکل مواجه شد. تازه سال 66 بنياد مستضعفان به اين فکر افتاد که مي تواند پرسپوليس را تحت حمايت بگيرد و پشتيباني کند. به همين جهت يک نامه نگاري صورت گرفت و پرسپوليس به بنياد مستضعفان تعلق گرفت. (البته نبايد فراموش کرد که اين بنياد عملاً اموال پرسپوليس را تصاحب کرده بود و فقط يک نامه مانده بود.) اما پس از مدتي آقاي رفيق دوست يک نامه به سازمان تربيت بدني نوشت با اين مضمون؛ «ما ديگر قادر به اداره کردن باشگاه نيستيم.» اين مکاتبات تا زمان غفوري فرد ادامه پيدا کرد تا بالاخره ايشان پذيرفت که باشگاه را پس بگيرد. در سازمان ثبت شرکت ها اين باشگاه ابتدا به نام پرسپوليس ثبت شد ولي نام پرسپوليس را به پيروزي تغيير دادند. به همين دليل عملاً شرکت پرسپوليس که ابتدا تاسيس شده بود و مسووليت اداره پيروزي را داشت، کنار گذاشته شد. شرکت پرسپوليس حدود هفت ماه قبل از پيروزي در ثبت شرکت ها به ثبت رسيد. (کليه اين تغييرات با مجوز غفوري فرد انجام شد.) سهامداران پرسپوليس 5/50 درصد سازمان تربيت بدني (به نمايندگي تام الاختيار عباس انصاري فرد) و اسماعيل وفايي 49 درصد و منتظرالموعود نيم درصد بودند. پيروزي به گونه يي ديگر ثبت شد. (در واقع با مجوز آقاي غفوري فرد انجام شد. مجوز يعني موافقت و نه مالکيت يا شراکت.) او شرط گذاشت که در بند شش يا چهار اساسنامه، اختيارات مجمع را به من واگذار کنيد. اين واگذاري به نام رئيس سازمان تربيت بدني بود. اين اختيار از سوي موسسان قابل پس گرفتن بوده. اتفاقاً در جلسات بعدي اين اختيارات از رئيس سازمان سلب مي شود و کار صد درصد قانوني است.

فائقي؛ آن گونه که من به ياد دارم در اين فاصله زماني آقاي غفوري فرد اختيارات خود را به آقاي محلوجي واگذار کرد.

عابديني؛ نه، به اين شکل که شما مي گوييد نبود. غفوري فرد پس از عزل از سمتش (در پرسپوليس) اين اختيارات را واگذار کرد. در سال 72 باشگاه با بحران روبه رو شد و اين بحران در پي کنار گذاشته شدن علي پروين به وجود آمد. دولت آقاي هاشمي در همين سال براي دوره دوم فعال شد. در همين روزها ايران با مربيگري پروين در مسابقات مقدماتي جام جهاني 1994 نتايج بدي مي گيرد و جو فوتبال کشور به شدت ملتهب مي شود. تلفني مي شود از سوي آقاي مهدوي کني به آقاي هاشمي که چرا به فوتبال عربستان و عراق باختيم. در پي اين مسائل آقاي هاشمي رفسنجاني وارد صحنه فوتبال شد. ايشان در برگزاري جلسات متعدد با محلوجي، انصاري فرد، دکتر کلانتري و مهندس ترکان تصميم گرفتند استقلال و پيروزي را از بحران نجات دهند و گفتند هويت پرسپوليس فقط يک رنگ نيست، بازيکنانش هستند. اين باشگاه بسياري از افراد را وارد صحنه فوتبال کرد. اما در آن سال ها بسياري از قديمي هاي پرسپوليس يا از صحنه ورزش کناره گرفتند (مثل محمد پنجعلي، حميد درخشان، فرشاد پيوس، ناصر محمدخاني، مجتبي محرمي و…) يا مثل آشوري و کرماني مقدم از ايران خارج شدند يا اينکه عده يي ديگر مشکلات شديد قضايي داشتند. علي پروين هم از تيم ملي کنار گذاشته شده و هم از پرسپوليس استعفا داده بود. در همين حين بازيکنان نوپايي به پرسپوليس آمده بودند و باشگاه بدهکار بود البته اندک. (بهترين بازيکنش مجتبي محرمي بود با 400 هزار تومان.) اما سازمان تربيت بدني تحت فشار بود. علي پروين حضور نداشت و مردم او را مي خواستند، همه قديمي ها پشت به ما کرده بودند و… به همين خاطر در آن جلسه تصميم گرفته مي شود پرسپوليس را محلوجي بگيرد و استقلال را ترکان که پس از مدتي ترکان به فدراسيون کشتي مي رود و جاي او آقاي آقامحمدي مي آيد. پرسپوليس آن موقع در رده هشتم جدول و استقلال رده سوم بود. من مديرعامل شرکت معادن ايران بودم و 14 پروژه در دست داشتم. در آن شرايط آقاي محلوجي به من زنگ زدند و گفتند کدام يک را انتخاب کنيم؟ استقلال يا پيروزي؟ طبيعي بود که من پيروزي را انتخاب کنم. به ايشان گفتم پرسپوليس. پرسيدند چرا؟ گفتم اجازه بدهيد حضوري بگويم. گفتند نمي شود، همين الان بايد انتخاب کنم. گفتم پرسپوليس ولي از من نخواهيد که بگويم چرا. دوباره به من گفتند؛ «اتفاقاً چون مي خواهم تو کنارم باشي دارم پرسپوليس را انتخاب مي کنم، اگر مي ماني با من، پرسپوليس را انتخاب کنم.»

-آيا آقاي محلوجي اطلاع داشتند شما قبلاً در باشگاه پرسپوليس بوديد؟

عابديني؛ بله، فکر مي کنم به همين خاطر به من پيشنهاد دادند. زماني که من اين پست را قبول کردم بايد تغييراتي که مد نظرم بود به آقاي محلوجي ارائه مي دادم تا توسط آقاي غفوري فرد مهر و امضا شود. پس از گرفتن تاييديه تغييرات مورد نظرم را در ثبت شرکت ها انجام دادم. همچنين حدود 50 ميليون تومان بدهي باشگاه را پرداخت کردم. به ياد دارم کل مخارج اداره باشگاه در آن سال حدود 36 ميليون تومان هزينه برداشت و تيم پرسپوليس از مقام نهم به دوم ارتقا يافت. در حالي که من ديناري از سهام باشگاه را دريافت نکردم. از سوي ديگر مردم و غفوري فرد به من فشار مي آوردند که پروين را برگردانم و پيچيده ترين مشکل براي من همين امر بود. محلوجي از من خواست با دستگاه هاي مرتبط تعامل کرده و پروين را به باشگاه بازگردانم ولي متاسفانه اين مجوز در اختيار ما قرار نگرفت. بايد اين نقش را ايفا مي کردم که نشان دهم «من» نمي خواهم پروين به باشگاه برگردد چون بدون حضور پروين هم پرسپوليس مي تواند پيروز باشد و مسائل و مشکلات را حادتر از آنچه بود، نکنم.

-و اما سال 73…

عابديني؛ در اين سال هم استقلال و هم پرسپوليس ضربه مهلکي خوردند.

-در آن زمان رئيس فدراسيون مصطفوي بود.

عابديني؛ مصطفوي اصلاً در حد و اندازه يک فرد سياسي نبود، شخصي بود که تابع هر امر و دستوري بود.

-در اينجا نبايد فراموش کرد آقاي فائقي در آن زمان معاون آقاي هاشمي طبا بود.

فائقي؛ بله، بحث هاي آقاي عابديني را تاييد مي کنم.

-بهتر است در همين ميان به جنجال بازي پرسپوليس و استقلال در سال 1373 و محروميت پرسپوليس اشاره کنيم.

عابديني؛ فيلم آن مسابقه هنوز موجود است. در پايان بازي بين چند نفر از بازيکنان درگيري فيزيکي پيش آمد و به دو تن از بازيکنان کارت قرمز داده شد. اما سيل زيادي از تماشاگران به داخل زمين هجوم آوردند و اين مساله براي فوتبال بسيار سنگين تمام شد. آيا شخصي نبود که جلوي اين افراد را بگيرد؟

-من خودم در کنار جايگاه شورشيان حضور داشتم. فشار جمعيت به قدري بود که ناخواسته به سمت زمين کشيده مي شديم.

عابديني؛ اما نيروي انتظامي بايد جلوي مردم را مي گرفت. تيمسار مرادي افسر نيروي انتظامي در ورزشگاه، زماني که جمعيت هجوم آورد، به سمت من آمد و گفت؛ «از روي نيمکت بيرون نياييد. يک لحظه من متوجه شدم يک اتفاق سياسي رخ داده و ديگر ورزشي نيست. همان موقع به سمت نيمکت استقلال رفتم تا اگر تماشاچيان پرسپوليس به نيمکت رسيدند به خاطر حضور من به بازيکنان استقلال آسيب نرسانند. حتي بچه هاي استقلال هم در مصاحبه هاي خودشان گفته بودند؛ «ما نمي دانيم چرا آقاي عابديني محروم شد؟» پس از اينکه نيروي انتظامي 90 هزار نفر را بيرون کرده بود، دو هزار نفر مانده بودند و به من گفتند اينها آرام نمي شوند، نمي روند و شعار مي دهند بيا اينها را آرام کن و بگو بروند. نيروي انتظامي که 90 هزار نفر را بيرون کرده، نمي تواند دو هزار نفر را به بيرون هدايت کند. من بيرون رفتم و مي شنيدم هواداران شعار مي دهند. جالب است در همين حال که من مي گفتم؛ «برويد، همه چيز تمام شده است» دوربين پشت سر من مشغول فيلم گرفتن بود و طوري اين فيلم تنظيم شد که انگار من هواداران را اجير کرده بودم که غوغا کنيد.

-اين اتفاق پس از يک سال ورود شما به پرسپوليس بود؟

عابديني؛ بله، اين غائله چه زماني ختم شد؟ زماني که براي سازمان تربيت بدني جا افتاد که يکسري ابزارهاي بيروني را از دست داده است. وقتي آقاي صفي زاده با حکم آقاي هاشمي طبا کنار گذاشته مي شود و به من اصرار مي شود جايگزين اش شوم و بلافاصله حکم براي من مي زند، شرايط عوض مي شود. در آن زمان علي پروين رفته بود ولي آنها متوجه شدند امير عابديني مي تواند به لحاظ مقبوليت جايگزين او شود. در اين شرايط به من ثابت شد آدم در ورزش نبايد شخص مهمي بشود و من استنباطم اين بود که اگر اواخر سال 73 سازمان تربيت بدني نمي آمد وسط گود، نه استقلال جمع مي شد و نه پرسپوليس، چراکه نه استقلال قهرمان شد و نه پرسپوليس، استقلال به بهمن باخت و دوم شد و ما هم عملاً چهارم شديم، در حالي که ما دو تيم بايد به فينال مي رفتيم. فکر مي کنم سازمان حمايتي را که از سال 74 شروع کرد مي توانست انجام ندهد. اين سازمان از ما و استقلال حمايت کرد. باروري فوتبال شروع شد و سال 74 نقطه عطف جديد فوتبال ايران بود. همين سال تيم ملي اوج گرفت. نقل و انتقالات بازيکنان به تيم هاي خارجي در سال 76 بيانگر آغاز کار از سال 75-74 است، رقابت دو تيم استقلال و پرسپوليس در سال 77 و آن بازي هاي دلنشين ادامه موج 74 است. من اعتقاد دارم اگر بخواهيم به تاريخ فوتبال مان نگاهي بکنيم بايد اين دوره را دوره شکوفايي نامگذاري کنيم. تعدادي از شخصيت هاي سياسي بدون اينکه بار خود را به فوتبال تحميل کنند، بار فوتبال را به دوش کشيدند. من معتقدم آن مديريت يک ذره بدهکار نشد.

-روابط شما و آقاي هاشمي طبا (رئيس وقت سازمان تربيت بدني) چگونه بود؟

من براي سفر به خارج از کشور 44 هزار دلار مي خواستم و پيش ايشان رفتم، و هاشمي طبا به من گفتند؛ «40 هزار دلار کافيه؟» من گفتم هر چقدر سقف شما اجازه مي دهد. گفتند؛ «نه، تو بگو بسه يا نه؟ سقف من را پر کرده ولي تو چقدر مي خواهي؟» (تازه اين مسائل مربوط مي شد به زماني که ما با هم مشکل داشتيم ولي به طور کلي من با او دوستي ديرينه يي داشتم. حتي يک بار در هواپيما با هم داشتيم سقوط مي کرديم.) چند سال پيش در برخوردي که با هاشمي طبا داشتم از بابت اتفاقات گذشته از هم دلجويي کرديم. او يک بازيکن را به من پيشنهاد داد، هرچند من عقيده يي به بازيکن هاي سفارشي نداشتم اما اين دوستي مانع از اين مي شد که من سفارش او را رد کنم. ما در عين حال که با هم دوست بوديم ولي با هم برخوردهايي هم داشتيم. او عاشق قلعه نويي بود و به کارش اعتقاد داشت و عملاً عاشق استقلال بود. قلعه نويي از تيم ملي خط مي خورد به من زنگ مي زد. کاري نداشت به اين حرف ها، امير را دوست داشت. (اينجا مي توانيم به حساسيت سازمان تربيت بدني نسبت به يک بازيکن اشاره کنيم.)

-نوع رابطه شما با حسين محلوجي چگونه بود؟

عابديني؛ محلوجي انساني صادق و جزء مديراني بود که صداقت را به تيمش تزريق مي کرد. من با او برخورد سختي داشتم اما هيچ گاه نگفتم محلوجي بد بود. گفتم او تنها تحت تاثير حرف مي زند. بعد از بازي پرسپوليس (درگيري هواداران) من پيش آقاي محلوجي رفتم و از ايشان خواستم اين غائله را تمام کنند. محلوجي به من گفت؛ «تو بنويس، هرچي تو بنويسي من قبول مي کنم.» بنابراين جلسه يي تشکيل داديم در خيابان مطهري در دفتر سازمان فرهنگي شهرداري با حضور زم، فائقي، من و محلوجي. اما آقاي زم نيامدند، فائقي به من گفت؛ «ديرم شده و بايد بروم.» سه برگ سفيد با سربرگ سازمان تربيت بدني و مهر و امضاي خود به من دادند تا صورتجلسه را تنظيم کنم. (ببينيد اعتماد و رفاقت تا چه حد بوده است.) اما من هيچ وقت از اين اعتماد سوءاستفاده نکردم و سه برگ را سفيد نگه داشتم. حتي مي توانستم در دادگاه از اين مدرک به نفع خود استفاده کنم ولي حتي آنها را به وکيلم نشان ندادم اما درگيري اصلي من و محلوجي بر سر پروين بود. زماني که من خارج از کشور بودم، در هيات مديره تصميم مي گيرند پروين را کنار بگذارند، اما من معتقد بودم پروين نمک فوتبال است و نبايد اين کار را کرد. حتي راه حل هايي هم بابت اين قضيه به ايشان دادم، اما هيچ کس نپذيرفت به پروين کمک کنيم و پس از عزل پروين اين درگيري به وجود آمد. حتي در بازي با قطر علي پروين که 2 بر صفر عقب بود 4 بر 2 برد اما او عزل شد. بين دو نيمه خبر به ما رسيد.

-بعد از اين درگيري ها پاي آقاي فائقي هم به طور جدي به ماجرا و باشگاه پرسپوليس باز شد و از الان به بعد هم مي توانيم از ايشان به عنوان يک منبع موثق استفاده کنيم.

فائقي؛ آقاي غفوري فرد کار بزرگي در دوره مديريت خود انجام داد و آن نظم دادن به باشگاهداري بود. مطابق مصوبه شوراي انقلاب همه چيز دولتي شده بود. آقاي غفوري فرد اولين کاري که انجام داد اين بود که بحث خصوصي سازي (که امروزه در سازمان مطرح است) را آغاز کرد و اين کار بسيار بزرگي در ورزش کشور بود. او يک هيات پنج نفره را که مجوز باشگاهداري داشت، به وجود آورد.

-يعني اولين بار در زمان آقاي غفوري فرد مجوز باشگاهداري داده شد؟

فائقي؛ او ابتدا باشگاه هاي استقلال و پرسپوليس و بحث ورزش قهرماني را نظم داد و ليگ قهرماني را تشکيل داد. ايشان اساسنامه يي را تدوين و باشگاه هاي پرسپوليس و استقلال را ثبت کرد و بعد از آن ما يک جلسه فني داشتيم که بعدها که به اتفاق آقاي عابديني و آقاي انصاري فرد در برنامه نود شرکت کردم متوجه شدم حکمي که آقاي غفوري فرد براي آقاي محلوجي صادر کردند بعد از گرفتن اختيارات در اساسنامه بود. ولي فکر مي کنم براي حفظ حرمت رئيس سازمان تربيت بدني اين کار را انجام داده بودند و اين حکم يکي از کامل ترين حکم هاي حقوقي است که تا به حال صادر شده و در حقيقت يک حکم حقوقي است تا يک حکم اجرايي.
.
تنظیم از میمنت مژده

کتک خوردن خبرنگار روزنامه اعتماد از ماموران گشت ارشاد به دلیل کوتاه بودن مانتو

یکشنبه, می 17th, 2009


هفت تیر 7tir.com : به قلم صبا آذرپيک خبرنگار روزنامه اعتماد  :  ونک 17/17 عصر پنجشنبه 24 ارديبهشت؛ وقتي با عجله از تاکسي پياده شدم تا براي عيادت يکي از دوستان به بيمارستان خاتم الانبيا بروم، فکر نمي کردم که تنها نداشتن کارت ملي و موبايل قطع شده بهانه يي شود تا «تذکر لساني» دوستان گشت ارشاد به «برخورد فيزيکي» و … منجر شود. خانم محترم، چند لحظه صبر کنيد. بعداً فهميدم خانم «سميرا ن.» از نيروهاي ارشادي صدايم کرد. مانتوي شما چهار انگشت باز بالاي زانويتان است. گفتم؛ اما جلب توجه نمي کند. توضيح داد که طبق ضوابط مانتو نبايد بالاي زانو باشد. پذيرفتم و گفتم چند قدم ديگر (روبه روي پاساژ ونک) ماشين هاي کرج را سوار مي شوم و مي روم خانه. همکار شما گفت از کجا بداند ساکن مهرشهر هستم و بعد کارت شناسايي خواست تا به گفته خودش آدرسم را ببيند. توضيح دادم که در کارت شناسايي آدرس منزل نمي نويسند. گفت شايد دروغ بگوييد و نمي توانيم پشت سر شما مامور راه بيندازيم تا کرج. کارت شناسايي بدهيد تا استعلام کنيم که ساکن کجا هستيد. گفتم تا جايي که من مي دانم مرکز آمار هنوز اطلاعات کامل ما را ندارد چه برسد به آدرس محل سکونت و چند قدم فاصله نيست. ببينيد که سوار ماشين هاي کرج مي شوم. همکار دوم که باز هم بعداً فهميدم خانم فاطمه م. است به اين جمع اضافه شد که بايد مشخص شود سابقه دار هستم يا نه. به خاطر چهار انگشت باز مانتوي بالاي زانو؟ اسم و فاميلم را گفتم. خانم «م» گفت؛ از کجا معلوم راست بگويي؟
خانم «ن» گفت موبايلت را بده. گفتم موبايلم را وزير مخابرات قطع کرده… اما تا گفتم موبايلم قطع شده، خانم «ن» با لحني تند گفت مسخره مي کني و از پشت سر هل داد و به زمين افتادن و کشيده شدن روي آسفالت پياده رو تا درون ون گشت ارشاد… دست چپ من براي هدايت به راه راست در دستان همکاران شما بود و با تمام قوايشان کشيده مي شد. اميدوارم هيچ وقت چنين دردي را تجربه نکنيد. جناب سردار، درد بالاتر شايد وقتي بود که جلوي چشم ده ها مرد و به قول دوستان شما چشم نامحرم اين طور کشيده مي شدم و مانتوي بالاي زانو که هيچ، روسري هم از سرم افتاد. نمي خواستم وارد ون شوم. دست و پاهايم را گرفتند و داخل ون پرتابم کردند…. نمي دانم سرم به چند جا خورد؟، هنوز پايم را جمع نکرده بودم که در ون بسته شد و وقتي ديدند پاهايم مانع است، پايم را به زور به داخل ون هل دادند و در را بستند… شاهدي براي ضربه هايي که به کتفم وارد شد در داخل ون ندارم. ديگر ده ها چشم شاهد نبود که وقتي مي خواستم در ون را باز کنم و بيرون بيايم، چطور مشت همکاران شما به کمرم مي خورد؛ البته بازوهايم کبود شده، به کبودي همين خط هايي که مي نويسم؛ جاي چند ناخن هم هست هم بر روي گلويم، هم روي بغض گلويم. شايد تنها خدا شاهد بود؛ شاهد صحنه هاي ضرب و شتم و هم شاهد لحظه يي که شما در مجلس روبه روي من ايستاديد و گفتيد هيچ نيرويي برخورد فيزيکي نمي کند فقط ارشاد و تذکر، گفتم چنين صحنه هايي را مردم ديدند. گفتيد اگر شما برخورد فيزيکي ديديد، دست مامور من را قلم کنيد و من خوشحال شدم که سردار احمدي مقدم اينقدر مطمئن تضمين مي دهد هيچ کس نگران «شايعات» نباشد.

خلاصه مي کنم جناب  سردار، پرسيدم من را کجا مي برند و به چه اتهامي؟ حکم جلب يک شهروند را دارند؟ همان خانم «ن» که ديگر مي دانستم از همه قوي تر هم هست، گفت لباسش حکم جلب است. شرمنده آقاي سردار اما من ترسيده بودم. و ترسم وقتي بيشتر شد که خانم «ن» مدام تهديدهاي عجيب و غريب مي کرد؛ از اينکه مرا کجا مي برد و با من چه مي کند. فکر اينکه حتي يکي از اين تهديدها راست باشد، آنقدر هراس انگيز بود که بي اختيار انگشتم روي دکمه ضبط رفت تا اگر چشمي شاهد نبود، شايد گوشي شنوا باشد… نمي نويسم چه تهديدهايي، که تصور امنيت در خاطر ديگران خراش نبيند و خداي ناکرده به قول شما «شايعه» نشود. اين صدا اگر تا امروز صبح پاک نشود، اميدوارم امروز و فردا بشنويد. شايد در هراس آن لحظه حداقل شريک شويد.

وزرا، هنوز هم نمي دانم ساعت چند است؟، فکر کنم حياط معروف به وزرا بود. ون جلوي پله هاي سنگي نگه داشت. پياده نشدم. دوستان ديگرتان هم آمدند. دوستان سروان يا نمي دانم سرگرد يا سرهنگ مي پرسيدند چرا پياده نمي شوي. گفتم با پاي خودم سوار نشدم که با پاي خودم پياده شوم. اگر جلوي چشم ده ها مرد رهگذر ميدان ونک مباح است که آن طور سوار ون شوم، جلوي چشم چند مامور شما هم حرام نيست که همان طور پياده شوم. دوست سرهنگ شما آمد و خواهش کرد آرام شوم و پياده تا رسيدگي کند. يک ربع گذشت. سرهنگ آمد. پرسيد چه کار کرده؟

مانتو کوتاه.

-چقدر؟

-چهار انگشت باز بالاي زانو…

- آرايش؟

- نه نداشت…

- با پسري بود؟

- نه…

- توي پارتي گرفتيد؟

- نه… ميدان ونک.

-پر رويي کرد کارت شناسايي و موبايل نداد آورديم اينجا…

گفتم؛ «نيامدم به زور آوردند.» گفت؛ «يک مدرک بده که بدانم که هستي؟» گفتم؛ «به خدا ندارم. فقط کارت محل کارم است به دردتان نمي خورد…» نمي خواستم از موقعيتم سوء استفاده کنم؛ کارت خبرنگاري حوزه مجلس روزنامه «اعتماد»…

کارت را دادم و سرهنگ رفت. چند دقيقه بعد خانم «م» گفت بايد بروي زيرزمين… براي بازجويي… نه قاتل بودم و نه دزد.

- … بازجويي نمي روم.

- … به هر قيمتي؟

باز هم هلم دادند. اما اين بار انگار من قوي تر شده بودم. صندلي هاي سالن اجتماعات ضريح نجات از من و از دوستان شما کشيدن و هل دادن. کوتاه آمدند اما خانمي آمد با يک دوربين… مي خواست از من عکس بگيرد… برادر محترم جناب سردار، اينجا چه خبر است؟ دستم را جلوي صورتم گرفتم تا عکسي گرفته نشود… سرهنگ آمد و گفت بازجويي لازم نيست.

روبه رويم نشست و از من پرسيد چه چيزي را ضبط کردي؟

- «تهديد مامورهاي شما را.»

-«چرا؟»

- «چون ترسيده بودم. چون مي گفت مي خواهم تو را…»

ضبط را خواست… صدا پخش شد. چند مامور ديگر هم بودند. سرهنگ شما گفت نيروي من تازه کار بوده و اشتباه کرده. … رفت. وقتي برگشت گفت به بالا گفتم شما را گرفتند. گفتند ضبط و کارت را بگيريم تا شنبه جناب سردار با حضور شما آن را بشنوند. مطمئن باشيد دروغ نمي گويم… اما اگر صدا را پاک کنند؟ گفت داخل گاوصندوقم مي گذارم… نيروي ما هم اشتباه کرده… براي چي پاک کنم… شنبه هشت صبح سردار رسيدگي مي کند… با خنده گفت مي گويند تو هم مامور من را سيلي زدي؟…

جناب سردار، گفتند حق نداري به کسي زنگ بزني. يک برگه پر کردم به اسم متهم خوانده و نوشتم شرح ماوقع و ماجراي ضبط و گرفتن آن را تا صبح شنبه. اميدوارم صدا بماند تا شما بشنويد… کبودي ها بماند براي من.

و سرانجام ساعت 9 شب ميدان ونک، آزاد شدم…

سردار احمدي مقدم، آنجا به من انگ زدند که مي خواهم دم انتخابات کار سياسي کرده و جو درست کنم؛ جو سياسي وقتي نه دوربيني دستم بود، نه همراهي. تنها سندم چند دقيقه کوتاه داخل ون هاي سبزرنگ… که آخرين بار مامور شما داخل گاوصندوقي در يکي از اتاق هاي وزرا گذاشت. نمي دانم شايد امروز آن صدا پاک شده باشد اما کبودي هاي تنم شايد چند روزي بماند. اما سوالم از شما به يقين اگر پاسخي نداشته باشد، روي دل خبرنگاري مي ماند که فرمانده نيروي انتظامي سرزمينش چشم در چشمش دوخت و گفت هر جا ديديد ماموري ضرب و شتم مي کند، دستش را قلم کنيد. امروز از آن جمله شما از «قلم کردن» تنها قلمي در دستم مانده که وقتي براي نوشتن همين چند خط روي کاغذ مي فرسايم مثل دستم، گردنم و شانه ام درد مي کند.

اکبر اعلمی : تلویزیون ثبت نام کودک 12 ساله را نشان داد اما من را سانسور کرد

چهار شنبه, می 13th, 2009

اخبار داغ هفت تیر اکبر اعلمی /></a></p> <p style=

هفت تیر 7tir.com: اکبر اعلمی گفت: «تنگ‌نظری‌های سیاسی تا آنجا ادامه می‌یابد که حتی یک تصویر از دهها عکس و فیلم مربوط به نشست مطبوعاتی اینجانب در ستاد انتخاباتی وزارت کشور که در حضور دهها خبرنگار و عکاس گرفته شده در صدا و سیمایی که با پول ملت اداره می‌شود، منتشر نمی‌شود، اما عکس و فیلم مربوط به کودک 12 ساله و کشاورز اردبیلی که با هماهنگی دست اندرکاران مربوطه، به وزارت کشور هدایت شده‌اند با آب و تاب کامل در رسانه‌های داخلی و خارجی منعکس می‌شود»!!

به گزارش هفت تیر  اکبر اعلمی یکی از 5 نامزد مطرح انتخابات ریاست جمهوری دهم  در دیدار با جمعی از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم  با ابراز ناخرسندی از عملکرد رسانه‌های داخلی و خارجی در انعکاس اخبار مربوط به کاندیداها و برخورد کاملاً حذفی صدا و سیما گفت: «بنده 30 سال در این کشور در سمت‌های مختلف خدمت کرده‌ام و در طول هشت سال دوران نمایندگی خود هم عضو مهمترین کمیسیون مجلس یعنی امنیت ملی و سیاست خارجی بوده‌ام، علاوه بر اینها با انتخاب نمایندگان مجلس دو سال ریاست شورای نظارت بر سازمان صداوسیما و 8 سال ریاست گروههای دوستی پارلمانی ایران و انگلیس ،ایران و آلمان ،ایران و اسلوونی و ایران و سریلانکا را برعهده داشته‌ام. افزون بر اینها در طول دو دوره نمایندگی مجلس حداقل 80 بار در دانشگاههای سراسر کشور برای دانشجویان سخنرانی کرده‌ام».

عضو سابق کمیسیون امنیت ملی افزود: «4 روز پیاپی مناظره بنده با الهام وزیر کنونی دادگستری از شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است و 8 سال تمام مردم دهها نطق بنده و بیش از 70 بار سوالاتم از وزرای مختلف را از طریق صدای جمهوری اسلامی شنیده‌اند، بنابراین اعلمی برای مسئولان کشور، دست اندرکاران صدا و سیما، ارباب جرائد طیف وسیعی از مردم و کشورهای خارجی نام نا آشنائی نیست تا مدعی شوند که او هم کاندیدائی است مانند سایر کاندیداهای گمنام»!

نماینده سابق تبریز در مجلس شورای اسلامی در تبیین علل برخورد حذفی با وی گفت: «ذکر یک مثال می‌تواند توضیح دهنده رفتارهای اقتدارگرایان با من باشد».

وی یادآور شد: «یکی از دوستانم که عضو فدراسیون کشتی است می‌گفت که در آستانه یکی از بازی‌های المپیک در نظر داشتیم بهترین کشتی‌گیران را برای تیم ملی انتخاب نمائیم، با هریک از افراد ذی‌نفوذ دولتی که در این‌خصوص مشورت کردیم اغلب افراد سرشناس کشتی را که نوعاً به‌دلیل ارتباط نزدیک با بعضی از مسئولان دولتی، اعضای فدراسیون کشتی، مجریان ورزشی صدا و سیما و خبرنگاران و مدیر مسئولان نشریات ورزشی، صاحب نام و شهرت شده بودند را معرفی می‌کردند. لذا به سایر اعضای فدراسیون گفتم این درست نیست که ما از میان جامعه بزرگ کشتی‌گیران تنها بر روی تعداد محدودی از افراد سرشناس متمرکز شویم از این‌رو پیشنهاد کردم تا با تشکیل تیم‌هایی در شهرهای مختلف آنها به باشگاه‌ها مراجعه کرده و با بررسی کشتی کشتی‌گیران مطرح هر باشگاه بهترین‌ها را برای تیم ملی انتخاب کنند و همین کار را هم کردیم و در بررسی‌های خود با کشتی‌گیران قَدَری مواجه شدیم که به‌دلیل عدم ارتباط با مسئولان دولتی گمنام باقی مانده و هرگز از آنها نامی به میان نمی‌آمد».

نماینده مجالس ششم و هفتم ادامه داد: «این دوست می‌گفت کشتی‌گیرانی که از این طریق شناسائی شدند در رقابت با کشتی‌گیران نام و نشاندار پشت بسیاری از آنها را به خاک مالیدند و جالب اینجاست که دو سه نفر از کشتی‌گیران بسیار سرشناس هم از بیم اینکه مبادا پشتشان توسط کشتی‌گیران گمنام به خاک مالیده شود به بهانه‌های مختلف از کشتی گرفتن با آنها شانه خالی کردند.»!

اعلمی گفت : «این‌روزها هرکس به خبرهای صدا و سیما ی جمهوری اسلامی ایران گوش فرا دهد و روزنامه‌های وابسته را مطالعه کند و یا حتی به گزارش‌های خبری شبکه‌های تلویزیونی وابسته به کشور‌های خارج نظیر BBC توجه نماید، متوجه این واقعیت و نوعی همنوائی کامل در اعلام اسامی کاندیداهای ریاست جمهوری خواهد شد».

وی افزود: «همه این رسانه‌ها قبل از اینکه شورای نگهبان در مورد صلاحیت کاندیداهای احتمالی اظهار نظر نماید و یا اینکه مردم با رای خود در پای صندوق‌های رای‌گیری وزن اجتماعی و سیاسی و میزان مقبولیت کاندیداها را تعیین کنند، بالاتفاق به بهانه اینکه آقایان احمدی‌نژاد، محسن رضائی، کروبی و موسوی کاندیداهای مطرح هستند، تبلیغات خود را صرفاً روی آنها متمرکز کرده و پیوسته به مخاطبین خود تلقین می‌کنند که این چهار تن کاندیداهای سرشناس ریاست جمهوری هستند! و جالب‌تر اینکه حتی کسانی که پیوسته بر طبل ضرورت تغییر و اصلاحات می‌کوبند آنها هم بدون اینکه به نقش و سهم افراد مذکور در ایجاد وضعیت نامطلوب کنونی توجه کنند، تحت تاثیر این بمباران تبلیغاتی نگاهشان صرفاً معطوف به همین چهار نفر شده است»!

این کارشناس اقتصاد بین‌الملل افزود: «این قبیل تنگ نظری‌های سیاسی و سازمان یافته تا آنجا ادامه می‌یابد که حتی یک تصویر از دهها عکس و فیلم مربوط به نشست مطبوعاتی اینجانب در ستاد انتخاباتی وزارت کشور که در حضور دهها خبرنگار و عکاس گرفته شده در هیچ‌یک از رسانه‌های وابسته به جناح‌های اقتدارگرای به اصطلاح اصلاح طلب و اصولگرا و به‌ویژه صدا و سیمایی که با پول ملت اداره می‌شود، منتشر نمی‌شود، اما عکس و فیلم مربوط به کودک 12 ساله و کشاورز اردبیلی که با هماهنگی دست اندرکاران مربوطه، به وزارت کشور هدایت شده‌اند با آب و تاب کامل در رسانه‌های داخلی و خارجی منعکس می‌شود تا به این بهانه مقدمات و توجیهات محدود ساختن هرچه بیشتر حق انتخاب شدن در انتخابات ریاست جمهوری فراهم شود»!!

اعلمی ادامه داد: «مساله در خور توجه‌تر اینکه شبکه تلویزیونی BBC (بنگاه خبرپراکنی بریتانیا) هم که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایران راه‌اندازی شده و بعضی از دست اندرکاران آن خبرنگار و نویسنده روزنامه‌های وابسته به جریان موسوم به دوم خرداد بوده‌اند ،به‌جای اینکه در ظاهر هم خود را بی‌طرف نشان داده و از دخالت در امور داخلی ایران و انتخابات ریاست جمهوری خودداری ورزیده و به گردش آزاد اطلاعات تن دهند، در یک هم‌صدایی آشکار از ادبیات رسانه‌های حکومتی استفاده کرده و همواره بر مطرح بودن چهار کاندیدای مورد اشاره تاکید می‌ورزد و این در حالیست که مطرح بودن این افراد الزاماً به معنای مقبولیت اجتماعی آنان نیست، سکون و یخبندان فضای انتخاباتی دلیل این ادعاست».

این حقوقدان در ادامه گفت: «وانگهی اگر شهرت و مطرح بودن اشخاص به تنهائی دلیلی بر بالا بودن شانس پیروزی آنها باشد، محمد علی کلی و جو فریزر هم مشهورترین بوکسورهای جهان بوده‌اند اما اگر امروز در رینگ مسابقه در برابر یک بوکسور آماتور قرار بگیرند چه بسا با یک هوک چپ و راست ناک اوت شوند. همینطور شهرام جزایری هم امروز از شخصیت‌های مطرح و مشهور به شمار می‌آید اما آیا کسی می‌تواند مدعی شود که این شهرت نشانه محبوبیت و مقبولیت اجتماعی اوست؟ بنابراین مقبولیت و محبوبیت معطوف به شهرت و مطرح بودن تنها در پای صندوق‌های رای مشخص خواهد شد و با جنگ روانی و برخوزدهای انحصارطلبانه نمی‌توان بعضی از کاندیداها را بر جامعه تحمیل کرد».

این کاندیدای ریاست جمهوری دهم افزود: «واقعیت این است که شهرت برخی از افراد ناشی از تریبون‌های دولتی و حکومتی و یا رسانه‌هایی است که با رانت‌های دولتی اداره می‌شوند و متاسفانه قریب به اتفاق آنها هم در انحصار اعضای کلکسیون دائمی قدرت و عوامل و نزدیکان آنها قرار دارد و اگر قرار باشد که در هر انتخاباتی تنها این قبیل افراد مطرح، همواره مطرح شوند و اسامی سایر نامزدها به دلیل عدم اتصال به دو منبع پول و قدرت در غربت قرار بگیرد، لاجرم قدرت همچنان در انحصار کسانی باقی خواهد ماند که اغلب صاحب قدرت و ثروت بادآورده هستند و اصرار می‌ورزند که کشور را به صورت الیگارشی اداره کنند، در اینصورت جمهوریت رنگ سلطنت به خود خواهد گرفت که این روند در تعارض آشکار با اصول متعدد قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر است».

اکبر اعلمی به ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر اشاره کرد و گفت:‌ «به موجب این ماده اساس و منشا قدرت حکومت، اراده مردم است و اين اراده بايد به وسيله انتخاباتى ابراز گردد که از روى صداقت و به طور ادوارى صورت پذيرد و انتخابات بصورت عمومى و با رعايت مساوات و با راى مخفى يا طريقه‌اى نظير آن انجام گيرد که آزادى راى را تامين نمايد. هر کس حق دارد که در اداره امور عمومى کشور خود، خواه بصورت مستقيم و خواه با وساطت نمايندگانى که آزادانه انتخاب شده باشند ،شرکت جويد و این همان نکته مهمی است که اصول 6 و 56 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر آن تاکید ورزیده است».

وی افزود: «این امر در کشوری با شرایط ایران زمانی جامه عمل خواهید پوشید که طبق توصیه بند 9 اصل سوم قانون اساسی ،حاکمیت تبعيضات ناروا را در عرصه انتخابات رفع و امكانات عادلانه را برای همه کاندیداها و حق انتخاب آزاد ایجاد نماید، درغیر این‌صورت باید رسماً اعلام کنند که بجز کاندیداهای حکومتی کسی حق ورود به میدان رقابت‌ها را ندارد»!

در پایان این دیدار دانشجویان نیز نقطه نظرات خود را بیان کرده و حمایت خود را از نامزدی اکبر اعلمی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام کردند.

عکسهای رکسانا صابری یک روز پس از آزادی در تهران

چهار شنبه, می 13th, 2009

 اخبار داغ هفت تیر رکسانا صابری یک روز پس از آزادی

هفت تیر 7tir.com: يک روز پس از راي دادگاه تجديدنظر رکسانا صابري مبني بر تبديل حکم هشت سال زندان تعزيري به دو سال حبس تعليقي و آزادي وي از زندان اوين، باراک اوباما رئيس جمهوري امريکا از اين حکم استقبال کرد.

رکسانا صابري حدود دو ماه پيش به جرم جاسوسي به هشت سال زندان محکوم شده بود اما در روز دوشنبه دادگاه تجديدنظر حکم او را به دو سال حبس تعليقي کاهش داد و وي عصر روز دوشنبه آزاد شد. به دنبال صدور اين حکم اوباما ضمن استقبال آن را نشانه يي از رفتار بشردوستانه ايران دانست. هيلاري کلينتون وزير خارجه امريکا نيز پس از صدور اين حکم با بيان اينکه با شنيدن اين خبر «دلگرم» شده است، افزود؛ «ما مسلماً به بررسي خود درخصوص اتهامات وارده به رکسانا صابري ادامه خواهيم داد.» در عين حال به گزارش آفتاب کلينتون بار ديگر اعتراض خود را نسبت به متهم کردن رکسانا به جاسوسي اعلام داشت. کلينتون به خبرنگاران اظهار داشت؛ «ما از آزادي صابري بسيار خوشحاليم و بهترين آرزوها را براي او و خانواده اش داريم.» کلينتون همچنين ابراز داشت آزادي وي توسط سفارت سوئيس در تهران براي امريکا مسجل شده است. او ادامه داد؛ «رکسانا در حال حاضر با خانواده اش به سر مي برد و در روزهاي آينده تهران را به مقصد امريکا ترک خواهد کرد.» همچنين به گزارش آفتاب کاخ سفيد روز دوشنبه از اقدام ايران در آزادي رکسانا صابري استقبال کرد و آن را يک «حرکت انسان دوستانه» از جانب کشور دانست. «رابرت گيبس» سخنگوي کاخ سفيد در يک کنفرانس خبري ابراز داشت؛ «پس از آزادي رکسانا صابري نگراني اوباما برطرف شده است. ما مي دانيم اين مدت زمان براي دوستان و خانواده رکسانا آزاردهنده بوده است. رئيس جمهور قصد دارد در امريکا از وي استقبال کند. ما همچنان بر حرف خود پافشاري داريم که رکسانا اشتباهي متهم شده بود، اما در هر حال از اين حرکت انسان دوستانه استقبال مي کنيم.» در همين حال روزنامه «کريستين ساينس مانيتور» نوشت؛ «تصميم روز دوشنبه دولت ايران براي آزادي رکسانا صابري، يکي از موانع بسياري را که بر سر راه طرح گفت وگوي امريکا و ايران وجود دارد، حذف کرده است.»

احتمال معاوضه

در گزارش ديگر در اين ارتباط مجله تايم نوشت در پي آزادي رکسانا صابري، ايران در انتظار اقدام متقابل امريکا و آزادي سه ديپلمات ايراني دستگيرشده در عراق به وسيله نيروي هاي امريکايي است. به گزارش ايسنا در اين گزارش آمده است دو هفته قبل يک ديپلمات عالي رتبه اروپايي با پيامي از دولت ايران به واشنگتن وارد شد. ايراني ها بازداشت رکسانا صابري امريکايي – ايراني را با مورد ديپلمات هاي ايراني که توسط نيروي نظامي امريکا در عراق دستگير شده اند، همطراز مي ديدند. اين فرستاده اروپايي به تايم گفت ايراني ها خواستار تبادل زندانيان نبودند، اما نيات دولت اوباما را به شکلي نامحسوس تر به بوته آزمايش گذاشتند. اکنون که صابري آزاد شده است تهران واکنش امريکا را براي علائمي از حسن نيت متقابل در نظر خواهد داشت.

اين گزارش حاکي است امريکا به طور علني از هرگونه قياس ميان اين دو مورد خودداري مي کند. واشنگتن مدعي است در حالي که صابري روزنامه نگاري بوده که به دليل فعاليتش بازداشت شده اما ديپلمات هاي ايراني که در اربيل واقع در شمال عراق در ژانويه 2007 دستگير شدند، نظامي هستند. در همين حال رابرت وود سخنگوي وزارت امور خارجه امريکا اعلام کرد هيچ معاوضه يي مطرح نشده است. به نوشته اين هفته نامه امريکايي، مي توان براي آزادي ديپلمات هاي ايراني بهانه متفاوتي پيدا کرد. امريکا در حال حاضر مي کوشد حدود 15 هزار فرد بازداشت شده را که در اختيار دارد به مقامات عراقي تحويل دهد و اين شامل سه ايراني يادشده نيز هست. جف موري سخنگوي وزارت دفاع امريکا نيز گفت؛ ما در حال کار کردن با عراقي ها در خصوص چگونگي انتقال ايراني ها و همه دستگيرشدگان به عراقي ها هستيم. اگر چنين چيزي رخ دهد مطمئناً آنها آزاد خواهند شد.

تلاش هاي دولت سوئيس

اخبار ديگر نيز حاکي از آن است که آزادي رکسانا صابري با پشتيباني و ميانجيگري دولت سوئيس ميسر شده است. به گفته مقامات سوئيسي، رودولف مرتس رئيس جمهور اين کشور در ديدار بحث برانگيز خود با احمدي نژاد با وي پيرامون وضعيت رکسانا صابري گفت وگو داشته است. محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران، در حاشيه سفرش به ژنو، براي شرکت در کنفرانس ضدنژادپرستي سازمان ملل متحد ديداري با رودولف مرتس رئيس جمهور سوئيس داشت. رئيس جمهور سوئيس به خاطر ملاقات با محمود احمدي نژاد با سيلي از انتقادات و اعتراضات دروني و بيروني مواجه شد. در آن زمان رئيس جمهور سوئيس اين انتقادات را با سکوت تحمل کرد.

بنا بر گفته وزارت امور خارجه سوئيس، دولت امريکا پس از آزادي رکسانا صابري از کمک هاي دولت سوئيس براي نجات رکسانا صابري قدرداني کرده است. دولت سوئيس براي رسيدگي عادلانه به پرونده رکسانا صابري دست به تلاش هاي گسترده يي زده بود. در همين حال به گزارش فارس عبدالصمد خرمشاهي وکيل رکسانا صابري گفت؛ صابري تا چند روز آينده همراه پدر و مادر خود در تهران مي ماند و پس از انجام کارهاي شخصي ايران را ترک خواهد کرد.

فیلم:

 اخبار داغ هفت تیر رکسانا صابری یک روز پس از آزادی

 اخبار داغ هفت تیر رکسانا صابری یک روز پس از آزادی

 اخبار داغ هفت تیر رکسانا صابری یک روز پس از آزادی

 اخبار داغ هفت تیر رکسانا صابری یک روز پس از آزادی

 اخبار داغ هفت تیر رکسانا صابری یک روز پس از آزادی

 اخبار داغ هفت تیر رکسانا صابری یک روز پس از آزادی

 اخبار داغ هفت تیر رکسانا صابری یک روز پس از آزادی  اخبار داغ هفت تیر رکسانا صابری یک روز پس از آزادی

 اخبار داغ هفت تیر رکسانا صابری یک روز پس از آزادی

قبلی : رکسانا صابری از در پشتی زندان اوین آزاد شد آقای احمدی نژاد ما هم شناسنامه آمریکایی می خواهیم

رابطه پسر 17 ساله با يک مادر و دختر به قتل مادر انجاميد

دوشنبه, می 11th, 2009

اخبار داغ هفت تیر  قتل مادر زن با کراوات

هفت تیر 7tir.com: سال گذشته هفت تير خبر رابطه پسري 17 ساله با زني 32 ساله را در سايت درج کرد که اين رابطه با قتل زن پايان يافت. ديروز در ادامه محاکمه جوان قاتل، جزييات بيشتري در مورد اين ماجرا بدست آمد که در ادامه مي خوانيد.

به گزارش هفت تیر پسر نوجواني که مادر دختر مورد علاقه اش را با کراوات به قتل رسانده بود، پس از محاکمه در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به قصاص محکوم شد.

در ابتداي جلسه محاکمه محمد شادابي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح کيفرخواست گفت؛ ساعت 30/17 روز هفتم اسفندماه افسران جنايي پليس آگاهي خود را به آپارتماني در بزرگراه آهنگ رساندند تا به تحقيق درباره علت مرگ زني 33ساله به نام مهناز بپردازند. جسد اين زن در آشپزخانه رها شده بود و گره خوردن يک کراوات صورتي رنگ بر گردن وي از نقش يک مرد در اين جنايت حکايت داشت. در معاينه هاي اوليه پزشک قانوني حاضر در صحنه قتل تاييد کرد مهناز با همان کراوات خفه شده است.

اين جنايت در حالي به وقوع پيوسته که هيچ سرقتي از قربانگاه صورت نگرفته و عامل جنايت براي وارد شدن به منزل قرباني با مانعي روبه رو نشده بود. از سويي زمان قتل درست در ساعتي بود که دختر 14ساله و شوهر مقتول در خانه حضور نداشتند. بنابراين پليس بايد به جست وجو براي يافتن مردي آشنا مي پرداخت که انگيزه هاي کافي براي يک جنايت انتقام جويانه يا قتل آني را داشته باشد.

وي ادامه داد؛ همسايگان مهناز در جريان تحقيقات گفتند پسري جوان را مشاهده کرده اند که وارد آپارتمان مقتول شد. آنها همچنين اظهار داشتند صداي داد و فرياد و درگيري مهناز و پسر جوان را به وضوح شنيده اند. در اين ميان يکي از شاهدان اعلام کرد توانسته چهره آن جوان ناشناس را از روبه رو ببيند و تا حدودي مشخصات وي را به خاطر سپرده است. هنگامي که ويژگي هاي ظاهري مظنون اين جنايت در پرونده به ثبت رسيد، دختر 14ساله مقتول تحت بازجويي قرار گرفت اما گفت چنين فردي را نمي شناسد. شوهر مهناز نيز ابتدا همين جمله را تکرار اما پس از مدتي اعلام کرد يکي از اقوام دور همسرش شبيه به همان جواني است که همسايگان او را مشاهده کرده اند.

نماينده دادستان تهران گفت؛ به اين ترتيب نويد شناسايي و دستگير شد. تحقيقات نشان داد اين جوان با مقتول رابطه داشته و در پي همين رابطه او را به قتل رسانده است. وي در اعترافاتش گفت؛ يک سال پيش از حادثه رابطه ام با خانواده مهناز بيشتر شد. ابتدا با دختر 14ساله او دوست بودم اما اين رابطه پايان يافت و پس از آن بود که ارتباطم با مهناز شکل گرفت. او از زندگي با شوهرش ناراضي بود و مي گفت همسرش به وي بي اعتنايي مي کند. مهناز ديگر نمي خواست با اين مرد زندگي کند و مي گفت مايل است با من باشد.

به اين ترتيب رابطه ما ادامه داشت تا اينکه روز حادثه مهناز به من تلفن کرد و خواست به خانه اش بروم. روز حادثه من و مهناز با هم ناهار و مشروب خورديم و پس از آن مهناز به من پيشنهاد رابطه داد ولي من قبول نکردم و بر سر اين مساله با يکديگر درگير شديم. در اين اثنا مهناز کراوات مرا باز کرد و من که به شدت عصبي شده بودم همان کراوات را دور گردنش حلقه زدم و وي را خفه کردم و به سرعت گريختم.

نماينده دادستان در ادامه اظهارات خود خواستار صدور حکم قانوني براي متهم شد و پس از او اولياي دم مقتول در جايگاه حاضر شدند و تقاضاي صدور حکم قصاص کردند.سپس متهم در برابر قضات قرار گرفت.

وي اتهام قتل عمد را پذيرفت و گفت؛ من عاشق دختر مهناز بودم اما اين زن تلاش مي کرد من را به سمت خودش بکشد و البته موفق به اين کار هم شده بود. روز حادثه زماني که حرف هاي ناراحت کننده به من زد، ديگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. مشروب هم خورده بودم و حالت عادي نداشتم. زماني که مهناز کراواتم را باز کرد، کنترل خودم را از دست دادم و يکدفعه آن را دور گردنش پيچيدم و آنقدر فشار دادم که جان باخت. زماني که به حالت عادي برگشتم فهميدم چه اتفاقي افتاده است و به همين خاطر فرار کردم.

وي گفت؛ حالا از کرده خودم پشيمان هستم و تقاضاي بخشش دارم.بعد از پايان دفاعيات متهم و وکيل مدافعش هيات قضات (بومي، عزيزمحمدي، رحيمي، محمدي کشکولي، سري) وارد شور شدند و به اتفاق آرا، نويد را به قصاص با پرداخت تفاضل ديه از سوي اولياي دم به متهم محکوم کردند.

نوبتهاي چند ماهه براي بيماران جن زده!

دوشنبه, می 11th, 2009

اخبار داغ هفت تیر خرافات و باورهای خرافی

هفت تیر 7tir.com:  برخي باورها آنچنان در روح و جان گروهي از افراد رخنه دارند که گويي جز آن نمي تواند چيز ديگري باشد، باورهايي مثل صحبت با ارواح، تاثير زندگي جنيان بر روي آدمها و مقولاتي از اين دست، گاه انسانهاي بي گناه را به کام مرگ مي کشد.

اين مقولات در اغلب نقاط کشور ديده مي شوند اما استانهاي جنوب شرقي ايران در اين زمينه به نوعي پيشتازند و چه بسا هزينه هاي جاني که در اين راه پرداخت مي شود و غيرقابل جبران است.

گزارشی که می خوانید که روايتیست که عينا نقل مي شود.

“بيمار يک زن روستايي باردار در يکي از روستاهاي اطراف بوشهر بود که هشتمين ماه بارداري خود را مي گذراند. اين زن دو روز بود که حرف نمي زد يا به سختي صحبت مي کرد. نمي توانست روي پاهاي خود بايستد يا راه برود و هر از گاهي دچار تشنج مي شد.

دوست من که از بستگان اين زن به شمار مي رفت از من خواست که او را همراهي کنم و با موافقت طرفين راهي منزل وي شديم. پس از ورود، ما را به يک اتاق شش تا هفت متري راهنمايي کردند، زن بيمار را که حليمه نام داشت در يک جاجيم دستبافت محلي پيچيده بودند و در حالي که يک قطعه آهن پهن به طول تقريبا 20 سانت زير سر او گذاشته بودند، مثل يک جنازه تقريبا در وسط اتاق خوابانده بودندش و در حالت اغماء به سر مي برد.

در گوشه ديگر اتاق يک کمد تخته اي تقريبا دو متري قرار داشت که مردها هنگام ورود آن سوي کمد مي نشستند و زنها بر بالين بيمار حلقه مي زدند، رفته رفته اطاق پر از زن و مرد شد.

از يک طرف مردها در مورد بيماري زن که گفتم حليمه نام داشت اظهار نظر مي کردند و از طرفي ديگر زنها به دوا و درمان مشغول بودند.

در همين بين يکي از زنها که کودک خردسالي در دامن داشت و جوان هم بود گفت: “همه اش تقصير از خودمان است، وقتي راه مي رويم بسم الله نمي گوييم، هنگامي که آب روي زمين مي ريزيم، صلوات نمي دهيم، در شب با احتياط راه نمي رويم، سر قضا (منظور زن ارواح، جن و انس بود) همه جا هستند وقتي به حمام مي رويم قطعه اي آهن براي پرهيزگاري با خود حمل نمي کنيم، معلوم است که اين بلاها سرمان مي آيد”.

هنوز حرف اين زن تمام نشده بود که يک زن کهنسال از راه رسيد. اين زن که نشان مي داد از بستگان حليمه است به حالت هيجان و اضطراب از شوهر حليمه که او را رضا صدا مي کردند پرسيد: رضا نرفتيد کسي که بهره (بهره دار به کسي گفته مي شود که بتواند با ارواح صحبت کند و آنان را آرام کند تا از بدن بيمار بيرون بروند) داشته باشد بياوريد؟

هنوز رضا لب به سخن نگشوده بود که يکي از مردها که به مشهدي کرم معروف بود و در جمع مردها نشسته بود گفت: من رفتم پايين پاهايش نشستم و دست روي پاي او گذاشتم حالش بدتر شد.

با اين بيان مشخص شد که مشهدي کرم از جمله کساني است که بهره دارند. مشهدي کرم در ادامه سخنان خود معتقد بود که جن و انسي که در بدن حليمه هستند از جنس مونث هستند و به همين خاطر بود که حال حليمه بدتر شده بود!

اين زن مجدداً گفت: همسرت را مي آوري تا بر بالين حليمه بنشيند؟. هنوز اين بحث ادامه داشت که يک نفر از مردها سئوال کرد: او را دکتر برده ايد؟ ديگري قبل از اينکه رضا شوهر حليمه سخن بگويد، گفت: “دکتر چه فايده دارد؟ هميشه همين بوده است اگر ارواح بخواهند زنده مي ماند و مي زايد و اگر نخواهند هر تصميمي بگيرند ما راضي هستيم”.

اين آقا بر اين عقيده بود که اگر حليمه دکتر برود يا آمپول بزند برايش مضر و خطرناک است و ممکن است ارواح خبيثه او را بيشتر ناراحت سازند.

در حالي که همه سر در گريبان داشتند و نگران حال حليمه بودند، يکي ديگر از مردها که فردي مسن بود و و لنگي دور سرش بسته بود، سکوت را شکست و سئوال کرد: آيا برايش “عزايم” ( جلسه اي که تسخير کنندگان ارواح با چند نفر از همدستان و بيمار جن زده تشکيل مي دهد و از اهل پريون مي خواهد که فرد جن زده را راحت بگذارد!) گرفته ايد؟

پدر حليمه که حدود 50 سال بود و کت سياهي برتن کرده بود و ظاهراً خيلي ناراحت به نظر مي رسيد، گفت: همه کاري کرده ايم از ديروز تا به حال چه کاري که نکرده ايم ؟ رفتيم پيش سيد دعا نوشتيم، ديروز غروب به زيارت شاه جبار رفتيم.

پدر حليمه افزود: در محل قدمگاه شاه جبار که بوديم حالش بهتر شد و چند قدمي راه رفت ولي هر کاري کرديم که در ضريح خوابش ببرد خوابش نبرد.

مادر حليمه که براي جلوگيري از تشنج دخترش پايين پاي حليمه نشسته بود و دو پاي او را سفت گرفته بود دائما از دل آه مي کشيد و به خدا پناه مي برد و حالت منتظري را داشت که هر آن در انتظار حادثه اي است به همين دليل هر کس صحبتي مي کرد به دهان او خيره مي شد و با دقت حرفها را گوش مي داد.

اتاق پر شده بود از زن و مرد به طوري که ديگر جاي نشستن نداشت، دود قليان فضاي اطاق را پر کرده بود به حدي که انسانهاي سالم از اين هواي آلوده رنج مي بردند و حليمه همچنان در بستر خوابيده و به فاصله هر چند ثانيه يک سکسکه بزرگ مي کرد، گاهي هم حالت تشنجي پيدا مي کرد.

زنها وقتي مي خواستند از حليمه خداحافظي کنند اول از خدا مي خواستند که او را شفا دهد و وقتي برمي خواستند انگشت سبابه خود را که آب دهان خود را روي آن قرار داده بودند به منظور رفع نظر و چشم زخم در دهان بسته حليمه فرو مي بردند.

در حالي که چند ساعتي بيش از شب نگذشته بود، زنان و مردان روستا فوج فوج به عيادت حليمه مي آمدند. اتاق ديگر جاي نشستن نداشت. يکي از جوانها پيشنهاد کرد مردها بهتر است به اتاق ديگري بروند، تعدادي اين پيشنهاد را پذيرفتند تعدادي هم مخالفت کردند.

پدر رضا يکي از مخالفين بود. او نظرش اين بود که کساني که به عيادت مي آيند بايد کنار بستر بيمار بنشينند نه در اتاق ديگر زيرا شگون ندارد!

به ناچار عده‌اي از مردها به اتاق ديگري که کنار اتاق حليمه بود و حدود پنج متر طول داشت هدايت شدند. اين اتاق ظرف مدت کوتاهي پر شد، همه ناراحت بودند و براي بهبودي حال حليمه هر کس پيشنهادي مي داد يکي مي گفت: او را دکتر ببريد. ديگري مي گفت اين کار بسيار خطرناکي است چون اهل پريون بسيار از دوا و دکتر و سوزن بدشان مي آيد. به هر حال شمار عيادت کنندگان حليمه به حدي بود که ما به ناچار منزل رضا را ترک کرديم.

از شوهر حليمه پرسيديم بالاخره دکتر نگفت مريضي حليمه چيست؟ گفت: “مسئله خاصي ندارد و فرزندش در حال رشد است بنيه جسمي او ضعيف شده چند قرص و يک سوزن تقويتي برايش نوشته و گفته تا چند روز بايد استراحت کند اما ديگران با تجويز دکتر مخالف هستند”.

در حالي که با رضا خداحافظي مي کرديم، مادر رضا که به سختي راه مي رفت چند قدمي پشت سر ما آمده و از ما تشکر کرد و گفت: نمي دانم چه چيزي به حليمه رسيده که اينطور حالش بد شده است ما هم گفتيم انشاالله خدا شفا مي دهد و خداحافظي کرديم و از حياط رضا بيرون رفتيم”.


آنچه که روايت شد، نه رمان بود و نه تخيل بلکه عين واقعيتي بود که حتي يک کلمه در آن اغراق نشده و تنها آنچه ديده و شنيده شد در اين گزارش آمد، واقعيتي که در قرن 21 در ايران اسلامي به خصوص در برخي نقاط جاري و ساري است .

متاسفانه نه تنها در روستاهاي اطراف بوشهر، مردم دچار چنين خرافاتي هستند بلکه در سراسر استان معمولا چنين صحنه هاي چندش آوري وجود دارد. در اين ميان نيز تعدادي به عنوان بهره دار که مي توانند ارواح را به تسخير خود درآورند، دکان و دستکي دارند و کاسبي مي کنند و چه بسا جانهايي که در اين ميان به خطر مي افتد و از دست رفتن آنها به خواست ارواح و پريان و تقدير … نسبت داده مي شود.

نمونه بارز گرايش مردم استان به خرافات و نيز تبعات شوم آن در مرکز استان به صورت آشکار فعاليت مي کند. مطب يکي از همين آقايان بهره بردار از مطب پزشکان متخصص شلوغتر است و نوبتهاي يک ماهه و چند ماهه به بيماران جن زده داده مي شود.

نکته جالب توجه ديگر اينکه تسخير کنندگان ارواح به راحتي مريضهاي جن زده خود را نمي بينند، بلکه بايد چند نوبت مراجعه کنند و پشت درب مطب بايستند و به او معتقد شوند و از همه پزشکان و مخلوقات روي زمين به جز خدا قطع اميد کنند! تا آنگاه نوبتي به فاصله يک ماه به آنان داده شود.

جن گيري و فال بيني و درمان بيماران با پري و جمادات بسیار رايج شده به گونه اي که امروز در استان هر کس کوچکترين بيماري رواني پيدا کرد بلافاصله مي گويند جن زده شده و به دعا نويسهاي محلي و جن گيران روي مي آورند و با اين توهمات بيمار را رواني تر مي سازند.

متاسفانه بسيار هم مشاهده شده که اين گونه بيماران به علت عدم مراجعه به دکتر يا جان باخته اند يا سربار جامعه شده اند.

فیلم انتقاد بی سابقه صادق زیبا کلام از جمهوری اسلامی در پخش زنده صدا و سیما

یکشنبه, می 10th, 2009

صادق زیبا کلام

هفت تیر 7tir.com –  گزارش از مهدی محسنی :  برنامه تلویزیونی «رو در رو» جمعه شب ساعت 20:30 به مدت یک ساعت از شبکه خبر به شکلی زنده پخش شد. در این برنامه به شکل بی سابقه ای برخی سیاست های کلیدی 30 ساله جمهوری اسلامی ایران از سوی دکتر صادق زیبا کلام مورد انتقاد، سرزنش و حتی تمسخر واقع شد.

زیبا کلام مدعی شد که 30 سال گذشته ما در این توهم بوده ایم که پرچمدار مبارزه کشورهای جهان سوم و تحت ستم با «استکبار جهانی» به رهبری امریکا هستم. بجای اصل قرار دادن منافع ملی ، ایدئولوژی را برای تنظیم سیاست خارجی خود برگزیده ایم.

زیبا کلام در پاسخ به ادعای محمدرضا حاج بابایی ، عضو هیات رئیسه مجلس هشتم در مورد آزاد ننمودن 12 میلیارد دلار دارایی های بلوکه شده ایران توسط دولت اوباما به عنوان حسن نیت، پاسخ داد:

«بحث بلوکه شدن دارایی های ایران که مسئولان جمهوری اسلامی می گویند  واقعیت ندارد. این پولها به عنوان غرامت به ایرانیانی که به شهروندی آمریکا درآمده بودند و اموالشان به هر بهانه ای، مثلا طاغوتی بودن، توسط سپاه و دولت و دیگر نهادها مصادره شد پرداخته شده است. آنها به دادگاه های آمریکا شکایت کرده اند که اموال و زمین ها و کارخانه هایشان بی دلیل مصادره شده و پس از بررسی غرامت هایی به آنها تعلق گرفته و از آن پول چیزی باقی نمانده است.»

همچنین زیبا کلام در پاسخ به سخنان بابایی که آمریکا را موجب بسیاری از مشکلات کشور خواند گفت : «ما به همین دلیل با آمریکا دشمنی می کنیم که برای مشکلاتی که از حلشان عاجز هستیم مقصری داشته باشیم و چه مقصری بهتر از آمریکا.»

این استاد دانشگاه در مورد این تصور که آمریکا رژیم صدام را به جنگ با ایران مجبور کرد، گفت: «سی سال این دروغ را به مردم گفته ایم اما پاسخ نمی دهیم اگر جنگ بد بود و آمریکا آنرا به راه انداخت چرا پس از فتح خرمشهر آنرا متوقف نکردید؟ آیا آمریکا بود که بر ادامه جنگ اصرار می کرد؟»

زیبا کلام همچنین با انتقاد از سیاست صدا و سیما گفت: «شما خبرهایی را که در جهت رفتار های مثبت دولت آمریکا و باراک اوباما باشد پوشش نمی دهید. مثلن وقتی ایشان از لزوم پیوستن اسرائیل به ان پی تی یا تشکیل دولت فلسطینی حرف می زند.»

دکتر زیبا کلام در پاسخ به پرسش دو نفر از دانشجویان حاضر دراین برنامه در مورد دلایل ادامه دشمنی با آمریکا و اینکه چرا بعد از سی سال از فرصت پیش آمده استفاده نمی کنیم گفت : «باید این را از کسانی پرسید که فکر می کنند «پرچمدار مبارزه با استکبار جهانی» هستند و منافع ملی را اینگونه به خطر انداخته اند.»

امیر محبیان، روزنامه نگار و دکتر کیومرث اشتریان، استاد دانشگاه تهران از دیگر مهمانان این برنامه بودند. بینندگان نیز می توانستند با تماس تلفنی و طرح سوال و همچنین ارسال اس ام اس و پاسخ به سوال «آیا عملکرد اوباما را در 100 روز اخیر مثبت ارزیابی می کنید؟» در این برنامه شرکت کنند.

لازم به ذکر است نقل قولهای بالا نزدیک به سخنان ابراز شده و تنها بخشی از اظهار نظر های طرح شده در این گفتگو است ( می توانید فیلم کامل این برنامه را در زیر همین صفحه ببینید ) . در این برنامه محبیان مواضع بسیار میانه و معتدلی را طرح نمود و محتوای سخنان اشتریان بیشترین نزدیکی را به اظهارات زیبا کلام داشت.

پخش این برنامه به شکل فعلی را می توان یکی از مثبت ترین اقدامات صدا و سیمای جمهوری اسلامی در یک دهه اخیر قلمداد نمود. اگر امکان ادامه آن به شکل و سیاق فعلی و بهره بردن از همه دیدگاه ها میسر باشد.

چنانچه در در دیدن فیلم مشکل دارید به خاطر فیلتر بودن یوتیوب در ای اس پی شماست.

قسمت دوم ویدئو(کلیک)

قسمت سوم  ویدئو(کلیک)

قربانيان نگونبخت فقر از نوع آمريکايي

یکشنبه, می 10th, 2009

اخبار داغ هفت تیر  فقر امریکا بحران اقتصادی

هفت تیر 7tir.com: وضعيت بانک هاي اطراف وال استريت خوب نيست و اين وضعيت شامل حال فروشندگان مواد مخدر هم مي شود. آنها در دوران خوش براي ثروتمندان امريکايي کوکائين و کراک مي فرستادند و حال در اين روزهاي ناخوش و کساد در «برادوي ميشن» نشسته اند يعني همان پناهگاه بي خانمان ها که يک سالن غذاخوري و يک کليساي کوچک هم دارد.
.
«آلوين» 47ساله يکي از ساکنان اين پناهگاه است. از مشتري هايش خبري نيست و بالطبع از پولي هم که در روزهاي خوش به جيب مي زد ديگر خبري نيست. اين مرد اهل لوئيزيانا ادعا مي کند به عنوان يک دلال متوسط پول خوبي درمي آورده اما حالا همه چيز وخيم و بحراني است؛ «خيلي مي ترسم.»
.
او آپارتمان خود را تخليه کرده و سپس به اين قديمي ترين پناهگاه فقراي شهر پناه آورده است. عدم پرداخت بدهي ها در به اصطلاح صنايع مواد مخدر اشد مجازات يعني مرگ را به همراه دارد. البته آلوين در برادوي ميشن احساس امنيت مي کند حتي آن هنگام که در اين پناهگاه رختخوابي براي خوابيدن وجود ندارد. او مي گويد؛ «ديشب روي زمين جلوي منبر کليسا خوابيدم.»

اين افراد همچون ماهي هاي از آب بيرون افتاده با حالتي نااميد و رانده شده در ميشن مي نشينند و تمام شب را در انتظار لحظه يي هستند که کشيش مسوول پناهگاه براي توزيع لوازم خواب مي آيد و در حال حاضر همه مشکل شان به دست آوردن زيرانداز و رختخواب يا نيمکتي خالي است که بتوانند روي آن بخوابند.

«جيمز مک لين» از اين شکايت دارد که حمايت کنندگان مالي از پناهگاه در چنين وضعيتي يعني درست در زمان بحران، بودجه اين محل را حداقل 16 درصد کاهش داده اند. مک لين زماني پيش از آنکه به مديريت اين پناهگاه ارتقا يابد خود از جمله ساکنان آن بوده است و حال مسووليت تهيه بودجه و برخي امورات اينجا را در دست دارد. با اين همه او مي گويد؛ «ما با قدرت تمام از اين بحران خلاص خواهيم شد.»

بحران اقتصادي در امريکا به بحراني اجتماعي تبديل شده است و اين حالت از زمان آن رکود عظيم در قرن گذشته ديگر سابقه يي نداشت. نه تنها بازارهاي بورس و قيمت سهام شرکت ها سقوط کرده بلکه اين سقوط ميليون ها انسان را نيز به همراه خود در اعماق باتلاق فقر فرو برده است.

فقر به عنوان پديده يي عمومي و جمعي بار ديگر بازگشته و در حدود 50 ميليون نفر بدون هرگونه بيمه درماني زندگي مي کنند و هر روز هم به تعداد آنها افزوده مي شود. 32 ميليون نفر با ارائه کوپن مواد غذايي تهيه مي کنند و 13 ميليون نفر هم بيکار هستند. تعداد بي خانمان ها نيز هر روز زيادتر مي شود زيرا رقم تخليه اجباري خانه ها بالاتر رفته است و اين رقم در ماه مارس نسبت به يک سال قبل افزايشي بالاي 45 درصد را نشان مي دهد. حتي در بهترين محله هاي شهر هم نشانه هايي از نگراني و شوک به چشم مي خورد. منطقه شيک و اعياني «ونيس بيچ» در نزديکي ساحل لس آنجلس خيابان هاي عريضي دارد اما ديگر نشانه يي از حرکت و رفت و آمد ماشين هاي اتاق دار و کاروان ها نيست و همه آنها در جاي خود پارک شده باقي مانده اند و ساکنان آن خود را نشان نمي دهند. بسياري از آنان پنجره هاي کاروان ها را با پاکت هاي مقوايي پوشانده اند تا باقيمانده وسايل شخصي خود را نجات دهند. اهالي اميدوارند شايد با نوعي هشدار پليسي بتوانند ماشين دزدها و ديگر خلافکاران را بترسانند.

اين بحران اقتصادي حتي در «جرج تاون» شيک و زيبا هم از خود آثاري بر جاي گذاشته است يعني در همان محله مسکوني تاريخي واشنگتن که اکثريت ساکنان آن را سياستمداران، لابيست ها و وکلاي دعاوي تشکيل مي دهند. هر کس که اشتباهاً درهاي ماشينش را قفل نکند به احتمال زياد صبح روز بعد بايد ميهمان ناخوانده يي را در ماشين از خواب بيدار کند. خانم «لئاندرا فريتاس» کارمند يکي از سفارتخانه هاي مقيم واشنگتن آن روز که در ماشين خود را گشود و زني با کيف دستي و گردنبند مرواريد را در آن ديد اصلاً بداخلاقي نکرد. آن زن از روي خجالت صورتش را پوشاند و مودبانه عذرخواهي کرد و با عجله از آن اتاق خواب موقت بيرون رفت.

روند پايان مدنيت اغلب با از دست دادن شغل آغاز مي شود. در حال حاضر شرکت هاي امريکايي با تبي جنون آميز حتي پرسنل قديمي خود را نيز اخراج مي کنند. نزديک به 690 هزار نفر در ماه مارس اعلام بيکاري کردند و اين رقم البته در فوريه 850 هزار و در ژانويه 510 هزار بود. تعداد بيکاران امريکا از زمان آغاز بحران اقتصادي در تابستان 2007 بالغ بر شش ميليون نفر مي شود.

کمک هاي مالي دولت و بيمه بيکاري هم کمتر از آن است که اين عده بتوانند همچنان زندگي خود را به همين صورت ادامه دهند. تب مصرف گرايي در سال هاي گذشته حساب پس اندازهاي مردم عادي را غارت کرد و صندوق سهام طبقه متوسط هم به طور متوسط 40 درصد از ارزش خود را از دست داد. و به اين ترتيب است که حال افراد بيکارشده غالباً در خطر سقوط در ورطه فقر قرار گرفته اند.

اخبار داغ هفت تیر  فقر امریکا بحران اقتصادی

سياستمداران امريکا در اين ميان غالباً (مانند گذشته) ملاقات هايي را با بي خانمان ها در گاراژهاي کارخانجات در سيليکون والي ترتيب مي دهند. «ميشل اوباما» هم به تازگي با ديدار سرزده اش از «آشپزخانه ميريام» در واشنگتن موجب خوشحالي ساکنان آن پناهگاه شد. البته شوهرش باراک هم کوتاه زماني پيش از مراسم سوگند دستور رنگ آميزي يکي از اين پناهگاه ها را که در نزديکي محل کار جديدش قرار دارد، صادر کرد. اوباما مي گويد؛ «امريکايي خواهيم داشت که با رشد پايدار اقتصادي ايجاد شغل کند و درآمدها افزايش يابد و اين چشم انداز من از آينده اين کشور است.» اما ظاهراً اين بحران سخنان او را کمرنگ کرده است.

رئيس جمهور امريکا بايد درک کند که اين کشور چگونه در حال فروپاشي است. مشاغل ناپديد شده و درآمدها آب رفته اند و امروزه آينده امريکا از هر زمان ديگر مخاطره آميزتر به نظر مي آيد. فقر موجود در ميان طبقه سوم جامعه در حال حاضر کاملاً ملموس است و مراکز توزيع سوپ رايگان از پذيرش گرسنگان طفره مي روند و حتي پناهگاه ها و خوابگاه هاي موجود هم اغلب نمي توانند به طور کامل تقاضاها را جوابگو باشند.

کارخانه ها و شرکت هاي خصوصي هم توانايي پرداخت ماليات و کمک هاي اجتماعي را ندارند و آن دست و دلبازي ها درست زماني پايان مي گيرد که فقر گسترده و عمومي به امريکا بازگشته است. البته دولت هم در تشديد اين بحران نقش دارد. گرچه دولت واشنگتن آماده پرداخت پول اضافي است اما بسياري از نهاد هاي دولتي از بودجه هاي اجتماعي خود کاسته اند و يکي از دلايل آنها براي اين مساله اين است که نبايد مقروض شوند و طبق قانون موظف به صرفه جويي هستند.

مراکز توزيع سوپ مجاني در شهر نيويورک هم از اين رو چاره يي ندارند جز آنکه با مساله کاهش بودجه کنار بيايند و اين در حالي است که تقاضا و به عبارتي مراجعه کنندگان به آنها چند برابر شده اند. بر پايه اعلام مسوولان دولتي نيويورک در سال 2007 بالغ بر يک ميليون و 300 هزار نفر از غذاي مجاني استفاده کرده اند اما تنها در فاصله اکتبر تا نوامبر 2008 رقم اين نيازمندان ناگهان به سه ميليون نفر افزايش يافت. در حال حاضر مراکز توزيع سوپ مجاني مملو از مردم گرسنه است و يکي از اين پايگاه ها يعني کليساي آپوستل مقدس روزانه 1250 پرس غذا توزيع مي کند و به گفته «جوئل برگ» مدير اتحاديه اين مراکز در شهر نيويورک اين مقدار بسيار کم است؛ «مقدار اين غذا براي يک نفر کافي نيست و بسياري از افراد در حالي که شکم شان هنوز از گرسنگي قار و قور مي کند دوباره در صف مي ايستند.»

اما گرسنگي تنها مشکل اين مردم نيست. بسياري از کساني که در اين صف ها مي ايستند از داشتن هرگونه سرپناه محروم هستند. در ميان اين هزاران بي خانمان بسياري از خانواده ها هستند که به دليل عدم توانايي براي پرداخت اجاره خانه به مسافرخانه هاي ارزان قيمت نقل مکان کرده اند و جالب آنکه اين افراد قبلاً جزء طبقه متوسط به حساب مي آمدند.

مرکز تفريحي «کاستامسا موتوراين» در اورنج کانتي از جمله مراکز گران قيمتي است که در نزديکي لس آنجلس قرار دارد و بسياري از آن به عنوان يکي از نماد هاي رفاه در کاليفرنيا ياد مي کنند. اين مرکز علاوه بر يک زمين گلف زيبا يک مرکز خريد جديد دارد که غرفه هاي آن مخصوص بزرگ ترها و محل مخصوص بازي هاي آن ويژه کوچک ترها است.

اما در اين مسافرخانه هيچ چيز زيبايي وجود ندارد. درست در مقابل ورودي آن با اين تابلوي اخطار روبه رو مي شويم؛ ورود الکلي ها و گداها ممنوع است، روبه روي در اين متل يک خودروي پليس پارک کرده است. اهالي اتاق 108 اين مسافرخانه پشت پنجره نشسته اند و وسايل بازي آن مرکز تفريحي در دوران خوش را به ياد مي آورند. «سرجيو گالاردو» ساکن اين اتاق مي گويد فقط اتومبيل را با خودشان آورده اند و اکثر اسباب بازي هاي بچه ها را دور ريخته اند. او براي اين اتاق تقريباً 10 متري با آن آشپزخانه کوچک ماهي 870 دلار بايد بپردازد. در تاريک و روشن اتاق چهره پنج کودک او پيدا است؛ ريمون 13ساله، سرجيو 12ساله، آلينا 8ساله، جاکوب 5ساله و لاولي 3ساله.

خانواده گالاردو از ماه نوامبر در اين متل زندگي مي کنند و البته پيش از آن سه اتاق بزرگ داشتند. سرجيوي 33ساله به عنوان يک کارگر ساختماني پول خوبي درمي آورد و همسرش از بچه ها نگهداري مي کرد. حال او بيکار شده و آن اتومبيل هم عملاً به کارشان نمي آيد. آنها مجبور شدند سگ شفر محبوب شان را نيز به سازمان حمايت از حيوانات بسپارند زيرا ورود سگ به اين متل ممنوع است.

شايد تنها مزيت اين خانه جديد براي بچه ها آن بي شمار همبازي جديد باشد. يکي از سازمان هاي کمک رسان محلي تخمين مي زند در حال حاضر بيش از يک هزار خانواده در اورنج کانتي ساکن مسافرخانه ها هستند. شايد به همين خاطر است که بحران موجود در مرکز تفريحي کوستامساموتوراين چهره يي شادتر دارد. بچه ها چنان به بازي و شادي مشغولند که گويي در نزديکي ديسني لند زندگي مي کنند.

با اين حال خانواده گالاردو به اين خاطر هم خوشحال هستند که مجبور نشدند به منطقه ساکرامنتو بروند. در آن منطقه و در نزديکي ريل راه آهن، شهري چادري بنا شده که پناهگاه فقيرترين فقيران است. البته اين کمپ از مدت ها پيش وجود داشت و قبلاً بيش از همه اين معتادان بودند که در آنجا زندگي مي کردند اما در حال حاضر قربانيان اين بحران اقتصادي هم به آنها اضافه شده اند. تعداد اينچنين شهرهاي چادري روز به روز در امريکا بيشتر مي شود، از فلوريدا در سواحل شرقي گرفته تا سياتل در سواحل غربي. جالب آنکه اين روزها اظهار همدردي با اين فقرا و چادرنشينان تبديل به حرفه يي سودآور شده است و همين چندي پيش بود که «اپرا وينفري» سوپراستار تلويزيوني امريکا در برنامه تلويزيوني خود از اين افراد گفت و توجهات زيادي را به خود جلب کرد.

تصاوير پخش شده از تلويزيون يادآور تصاوير کتاب هاي تاريخ است و گويي گذشته، بازگشته است. آن بزرگسالان با نگاه هاي تهي و بي اميد و کودکان بي خبر از همه جا در واقع شبيه به کاريکاتوري از آن روياي امريکايي است. جرم شناسي به نام پروفسور «جيمز آلن فاکس» که سال ها پيش در مورد بروز يک بحران بزهکاري هشدار داده بود، مي گويد؛ «آن کشور برخوردار از امکانات نامحدود امروزه عبارتي است که براي بسياري از مردم حکم يک جوک و شوخي را دارد.»

و البته آمار و ارقام هم اين گفته پروفسور را تاييد مي کند. امريکا آماده است تا بار ديگر تبديل به غرب وحشي شود. تنها همين ماه آوريل را مي توان ماه خونين تاريخ بزهکاري در امريکا عنوان کرد. يک هفته قبل از عيد پاک سه نفر به دست جواني 22ساله در پيتسبورگ به قتل رسيدند. درست در همان روز مردي 34ساله در واشنگتن پنج فرزندش را به ضرب گلوله کشت و سپس خود را حلق آويز کرد. يک روز قبل از آن مردي در بيرمنگام نيويورک 13 نفر را در يک مرکز خدمات اجتماعي به قتل رساند و بعد از آن خودکشي کرد. اين سلسله جنايت ها در ماه عيد پاک همچنان جريان داشت؛ مردي از اهالي شهر پرايسويل آلاباما قبل از خودکشي، همسر، خواهر، خواهرزاده 11ساله و تنها دختر 16ساله خود را به رگبار گلوله بست و از پاي درآورد.

«باب هربرت » مفسر نشريه نيويورک تايمز با بدبيني کامل مي نويسد؛ «اين راه و روش و مسير امريکايي است.» او يادآوري مي کند از زمان حملات يازدهم سپتامبر 2001 تعداد 120 هزار امريکايي به دست هموطنان خود به قتل رسيده اند و اين رقم کشته شده 25 برابر بيشتر از تلفات امريکا در جنگ هاي افغانستان و عراق است.

اين افزايش قتل و جنايت در ماه هاي گذشته به عقيده بسياري از کارشناسان بايد با توجه به وضعيت فلاکت بار اقتصادي تجزيه و تحليل شود. «جک لواين » جرم شناس و استاد دانشگاه «نورث ايسترن» بوستون مي گويد؛ «من هرگز تا قبل از اين رقمي به اين بزرگي از جنايت آن هم در خلال زماني کوتاه سراغ ندارم.»

يک بار ديگر در امريکا نسلي سر برمي آورد که مشاهدات روزمره اش در خشونت و نااميدي خلاصه مي شود. فقراي جديد امريکا اغلب از توان لازم براي تحصيل هم برخوردار نيستند. کسي که خانه يي ندارد يا در متل زندگي مي کند، به ندرت مي تواند تکاليف مدرسه را انجام دهد و اصلاً سر کلاس درس حاضر شود.

«روندا هاراميس» مسووليت بخش مراقبت از دانش آموزان در مرکز مردم نهاد «ماري بتان» را بر عهده دارد. در طول يک روز 18 تماس تلفني با وي گرفته شد که از وي در مورد روش انجام تکاليف و حضور در کلاس با توجه به بي خانماني مي پرسيدند. خانم هاراميس و همکارانش البته هيچ مشاوره يي در اين مورد نتوانستند ارائه بدهند. آنها به روزنامه هاي محلي گفتند؛ «اين بحران براي آنها مانند توفان کاترينا در نيواورلئان است.»

اين بحران اجتماعي بيش از همه به کساني آسيب مي رساند که پيش از اين در حاشيه اجتماع بودند؛ به عنوان مثال مهاجران غيرقانوني که نيروي کار خود را به صورت روزمزد ارائه مي دادند. آنها هر روز صبح در پارکينگ بزرگ فروشگاه زنجيره يي ملزومات ساختماني يعني «هوم ديپوت» که درست در مقابل بلوار معروف سان ست قرار دارد، جمع مي شوند.

اين کارگران روزمزد ديگر هيچ اميدي ندارند. راس ساعت 11 صدها مرد به سوي اتومبيل هاي عبوري هجوم مي آورند تا شايد يکي از آنها چند نفري را براي کار بخواهد. آنها با انگليسي دست و پاشکسته شان به صاحبان آن ماشين ها مي فهمانند حاضر به هر کاري هستند؛ «رنگرزي، شست وشو، هر کاري که باشد.» اما کمتر پيش مي آيد موفقيتي به دست بياورند.

اين بحران مي تواند همه چيز را تغيير دهد حتي آن ايمان به توانايي هاي نامحدود دولت فعلي امريکا. دولت اوباما تا به امروز ميلياردها دلار پول به سيستم بانکي تزريق کرده و ميلياردها دلار ديگر هم بايد براي ساخت راه ها و پل ها هزينه شود. اما وضعيت اجتماعي همچنان وخيم تر مي شود.

آن خوشحالي و خشنودي از انتخاب اولين رئيس جمهور سياهپوست که توانست با شعار «تغيير و اميد» پيروز رقابت شود، آشکارا در حال فروکش کردن است. البته سخنان زيباي اوباما هنوز هم به همان زيبايي هستند اما مردم و طرفداران اين روزها بيش از آنکه به دهان او نگاه کنند به دست هايش خيره شده اند.

اين روزها هر زمان که رئيس جمهور در مورد وضعيت اقتصادي صحبت مي کند، آن سرمستي و نشاط در بسياري از مناطق تبديل به هوشياري و غم مي شود. چند هفته پيش زماني که اوباما پشت تريبون دانشگاه جرج تاون در واشنگتن قرار گرفت با لحني هشدارگونه به حاضران گفت؛ «مي خواهم به نثر بگويم و نه به شعر.» با اين حرف رئيس جمهور ديگر هيچ کس به ياد آن شعار نيفتاد؛ «بله، ما مي توانيم.»

اوباما در حالي که به شدت در فکر بود شنوندگان خود را پيش از هر چيز ديگر به صبر و شکيبايي دعوت کرد. او گفت نشانه هايي از بهبود اوضاع وجود دارد اما؛ «ما نمي توانيم اين اقتصاد را بار ديگر بر شن و مه بنا کنيم. ما بايد اين خانه را بر صخره يي مستحکم بسازيم اما اين کار در کوتاه مدت امکان پذير نيست.»

اوباما هنوز هم به سلفش يعني «جرج دبليو بوش» نامحبوب يادآور مي شود چگونه اين وضعيت آغاز شد. رئيس جمهور امريکا در جايي گفت؛ «ما وارث يک بودجه فاجعه آميز هستيم و به عبارتي يک هرج و مرج واقعي.» اما اين سخنان ديگر تاثيري ندارد زيرا بوش به تاريخ پيوسته است.

رئيس جمهور سابق به تازگي ليگ بسکتبال امريکا را افتتاح کرد. سپس با خوشحالي نگاهي به دوربين ها انداخت. وقتي از وي خواسته شد نظرش را در مورد سياست اوباما و نحوه برخورد وي با بحران فعلي بگويد با حالتي سياستمدارانه اين درخواست را رد کرد و گفت؛ «به نفع اوست که من چيزي نگويم.»

به هر ترتيب اين بحران ديگر به باني اصلي اش مربوط نيست و بحران اوباما به شمار مي آيد.

منبع؛ اشپيگل

حادثه براي پيمان ابدي چگونه رخ داد؟

جمعه, می 8th, 2009

 اخبار داغ هفت تیر پیمان ابدی

هفت تیر 7tir.com: در پي درگذشت پيمان ابدي هنگام اجراي يكي از صحنه‌هاي اكشن تله‌فيلم «چشم‌هاي نامحسوس»، دستيار كارگردان و برنامه‌ريز اين تله‌فيلم (مسعود حقي) گفت: پيمان ابدي هميشه طراحي صحنه‌هاي اكشن فيلم‌هايش را خودش انجام مي‌داد و در اين تله فيلم نيز هر امكاني كه مي‌خواست، تقديمش مي‌كرديم.

مسعود حقي و بهمن دان(بازيگر) كه ابدي به جاي بدل او در فيلم «چشم‌هتي نامحسوس» نقش آفريني كرده است درباره‌ي حادثه‌ي كه منجر به درگذشت پيمان ابدي شد سخن گفتند.

حقي درباره‌ي امكانات بدلكاري كه از طرف گروه فيلمسازي «چشم‌هاي نامحسوس» در اختيار گروه بدلكاري و پيمان ابدي قرار گرفته بود، افزود: اگر شادروان ابدي احتمال مي‌داد كه انجام عملي يك درصد ايمني ندارد، خودش اين كار را انجام نمي‌داد. در صحنه‌ي انفجار اتوبوس هم به او گفتيم كه سقوط اتوبوسي آتش گرفته به دره تا به حال در ايران اجرا نشده است اما زنده ياد ابدي گفت مي‌خواهم بدعت گذار در ايران باشم.

او با اشاره به صحنه‌ي مربوط به حادثه گفت: قرار بود او كوكتلمولوتوفي را روشن كند و داخل اتوبوس بيندازد و سپس از آن بيرون بپرد. بار اول فندك عمل نكرد و تا شادروان ابدي خم شد تا كوكتلمولوتوف را بردارد و روشن كند، اتوبوس به انتهاي مسير رسيده بود. او دير خود را از اتوبوس پرت كرد، قرار بود اين وسيله نقليه در دره پايين بيفتد، اما روي سينه پيمان توقف كرد و مواد منفجره عمل كردند. او تكه تكه شد .ما نمي‌توانستيم برايش كاري انجام دهيم و نمي‌دانستيم بايد چه كار كنيم.

حقي با اشاره به عملكرد ابدي در «چشم‌هاي نامحسوس» اظهار كرد: او در پنج – شش روز آخر، صحنه‌هاي بسيار خطرناكي را اجرا و با سربلندي از عهده‌ي آنها برآمد. من در پروژه‌هاي پيشين هم در خدمت او بودم. او بارها و بارها ماشين ته دره انداخته بود اما اين بار اجل مهلتش نداد. پيمانه‌ي پيمان ابدي ديروز پر شده بود نمي‌توان گفت اين اتفاق بر اثر سهل‌انگاري رخ داد چون او فرد بسيار دقيقي بود.

او تاكيد كرد: شادروان ابدي كاري نمي‌كرد كه خداي ناكرده برايش خطري كند. او همه‌ي جوانب را در نظر مي‌گرفت و بسيار رياضي‌وار به قضايا نگاه مي‌كرد سپس مي‌گفت كه فلان كار امكان پذير است يا نه. اگر نظرش منفي بود، هيچ كس بر تحقق عملي پافشاري نمي‌كرد. در صحنه‌ي مربوط به سقوط اتوبوس در دره گفت كه انجام اين عمل صددرصد بدون خطر امكان پذير است.

حقي در پايان اظهار كرد: تشك نجاتي كه در همه‌ي صحنه‌ها همراه او بود كمي «سر» بود علاوه بر آ‌ن تمركزش را به علت روشن نشدن كوكتلمولوتوف از دست داد. به نظر مي‌آيد همين مسايل باعث ايجاد حادثه شد. كاش پيمان كوكتلمولوتوف را داخل اتوبوس پرت نمي‌كرد و خودش را نجات مي‌داد، ولي متاسفانه اتفاقي كه نبايد مي‌افتاد، رخ داد.

بر اساس اين گزارش، بهمن دان – بازيگر تله فيلم «چشمهاي نامحسوس» كه شادروان ابدي بدل او بود با اشاره به صحنه‌ي حادثه گفت: اين اتفاق در آخرين سكانس رخ داد همه‌ي امكانات مهيا شده بود اما متاسفانه در لحظه آخر حادثه به وجود آمد. مرحوم ابدي نتوانست خود را از زمين جدا كند و اتوبوس روي او رفت و مواد منفجره در سه مرحله عمل كرد.

او ضمن بزرگ توصيف كردن شخصيت و كار مرحوم ابدي، درباره‌ي حضور او در تله فيلم «چشم‌هاي نامحسوس» اظهار كرد: روز جمعه هفته گذشته در اتوبان ساوه كارمي‌كرديم. از شنبه هفته جاري در پنج كيلومتري جاده امامزاده داوود (ع) مشغول فعاليت شديم و روز گذشته قرار بود آخرين سكانس را تصويربرداري كنيم كه بسيار تلخ تمام شد.

قبلی : پیمان ابدی بدلکار ایرانی  جان باخت

جواب رد شنیدن پسر عموها به کشتار 44 نفر در یک عروسی در ترکیه منجر شد

چهار شنبه, می 6th, 2009
اخبار داغ هفت تیر کشتار 44 نفر در یک عروسی در  ترکیه

هفت تیر 7tir.com: یک مراسم عروسی (نامزدی) در روستای بیلگه از توابع شهرستان مازی داغی در استان ماردین با آتش گشودن چهار فرد مسلح به دریای خون تبدیل شد. ۴۴ نفر در این حادثه خونین کشته شدند.

در ساعت ۲۱:۳۰ روز دوشنبه ۱۴ اردیبهشت به هنگام عقد نکاح دو جوان در روستای فوق، سه یا چهار فرد مسلح که به صورتشان ماسک زده بودند از چند نقطه مختلف به سوی مهمانان آتش گشودند و نارنجک انداختند.

توفان وسیع شن که از سوی سوریه به مرزهای ترکیه وزیدن گرفته بود و نبودن محافظان روستا باعث شده بود افراد مسلح به راحتی بتوانند به سوی مردم آتش گشایند.

تمامی افرادی که به جرم حمله به مراسم عروسی، با اسلحه‌هایشان دستگیر شده اند دارای نام خانوادگی یکسانی با مقتولین بوده اند.
گزارش های رسیده حاکیست پسرعموی عروس از وی خواستگاری کرده و جواب رد شنیده بود. در واقع خانواده عروس به پسر عموی وی جواب رد داده و به پسردایی او جواب مثبت داده بودند و این باعث خشم یک طرف شده بود.

اخبار داغ هفت تیر کشتار 44 نفر در یک عروسی در  ترکیه

پیرزنی که در عکس می بینید: دو دختر، ۲ پسر، سه عروس و یک نوه خود را از دست داده است.

سه وزیر دولت شامل وزیر کشور، دادگستری و کشاورزی ضمن دیدار با بازماندگان برای رفتگان این قتل عام آرزوی مغفرت کردند. مهدی اکر وزیر کشاورزی به کردی با بازماندگان اظهار همدردی کرد.

تعداد واقعی کشته شدگان، ۴۷ نفر است. سه نفر از ۱۷ زنی که در این قتل عام کشته شدند حامله بوده اند و به همراه جنین‌هایشان کشته شده اند. یکی از زنان حامله تنها دو روز به زایمانش مانده بود.

پنج بولدزر از صبح سه شنبه مشغول کندن قبر برای ۴۴ (۴۷) کشته ی این قتل عام بودند. رحم مادرانشان، مزار سه جنینی شده است که برای به دنیا آمدنشان چند روزی بیشتر باقی نمانده بود. کل جمعیت روستا ۱۵۰ نفر عنوان شده است.

تمامی مردان روستا دارای سلاح بوده و از سوی حکومت ترکیه به عنوان نگهبان روستا، مجوز حمل سلاح را دارا بودند. به علت مرزی بودن روستاهای جنوب ترکیه و حملات تروریست های پ.ک.ک از آن نقاط، روستائیان با مجوز دولت سلاح حمل می کنند و در درگیری های طایفه‌ای از سلاح خود بر علیه همدیگر استفاده می کنند.

محل این عروسی خونین، روستای بیلگه کویؤ از توابع شهرستان مازی داغی استان ماردین بوده است. اکثریت جمعیت این استان را به ترتیب اعراب و ترکها و کردها تشکیل می دهند. کردها از سالهاست که به این منطقه در مرز سوریه کوچ می کنند.

داماد و عروس و اطرافیان عروس در بین کشته شدگان هستند. داماد از شهر کردنشین دیاربکر بوده است و از اقوام عروس به شمار می رود. تلویزیونهای ترکیه تصاویری از مویه و ضجه زنان به زبان کردی را پخش می کنند.

اخبار داغ هفت تیر کشتار 44 نفر در یک عروسی در  ترکیه
زنان روستاي بيلگه در روز سه شنبه در غم افراد بيگناهي كه در مراسم عروسي كشته شدند ، اشك مي ريزند.
اخبار داغ هفت تیر کشتار 44 نفر در یک عروسی در  ترکیه
تصوير يك آمبولانس كه پس از اطلاع مقامات از كشتار مردم در روستاي بيلگه اجساد پيكر مجروحان را به بيمارستان شهر ماردين انتقال مي دهد.
اخبار داغ هفت تیر کشتار 44 نفر در یک عروسی در  ترکیه
چهره يك دختربچه كه پس از مشاهده كشتار افراد خانواده اش توسط مردان مسلح دچار شوك شده است.
اخبار داغ هفت تیر کشتار 44 نفر در یک عروسی در  ترکیه
مردم روستاي بيلگه در گورستان روستا براي كشته شدگان مراسم عروسي قبر حفر كرده و سنگ قبرمقتولان را براي نصب آماده مي كنند.
اخبار داغ هفت تیر کشتار 44 نفر در یک عروسی در  ترکیه
منظره روستاي ماتم زده بيلگه در روز سه شنبه و نيروهاي ارتش تركيه كه در روستا مستقر شده اند.
اخبار داغ هفت تیر کشتار 44 نفر در یک عروسی در  ترکیه
تصوير سربازان ارتش تركيه در روستاي بيلگه. به گفته شاهدان دوشنبه شب پس از مراسم عقد كنان و آغاز مراسم عروسي 4 مرد نقابدار و مسلح به سلاح هاي خودكار و نارنجك از 4 طرف وارد ميدان اصلي روستا شده و به سوي حاضران در اين مراسم آتش گشودند.
اخبار داغ هفت تیر کشتار 44 نفر در یک عروسی در  ترکیه
دو زن روستاي كردنشين بيلگه در حال گريه هنگام دفن عزيزانشان. در اين كشتار بي‌رحمانه دستكم 45 نفر كشته شدند كه نيمي از آنها زن و كودك بودند.
اخبار داغ هفت تیر کشتار 44 نفر در یک عروسی در  ترکیه
دورنماي روستاي كوچك بيلگه و بولدزرهايي كه در حال حفر گور براي قربانيان هستند. به گفته مقامات محلي 8 نفر در رابطه با اين كشتار دستگير شده اند. اما هنوز جزييات بيشتري در مورد عاملان اين قتل عام گزارش نشده است. برخي اين كشتار را ناشي از اختلاف داخلي ميان دو خانواده اعلام كرده و برخي ديگر مي گويند شورشيان پ.ك.ك عامل كشتار بوده اند.
اخبار داغ هفت تیر کشتار 44 نفر در یک عروسی در  ترکیه
تصوير يك زن مجروح كشتار روستاي بيلگه كه به دليل وخامت حالش به بيمارستان شهر دياربكر منتقل شده است.

فرار میرحسین از پاسخ دادن به سوال دانشجویان در مورد کشتار های سال 67

چهار شنبه, می 6th, 2009


اخبار داغ هفت تیر فرار میرحسین کشتار های سال 67

هفت تیر 7tir.com: میرحسین موسوی کاندیداهای جبهه ی مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی روز دوشنبه در مسجد دانشگاه مازندران (بابلسر) حضور یافت.  و برای اولین بار در یک جلسه رسمی پرسش و پاسخ ، در مورد عملکردش در قضیه کشتار 4 هزار زندانی دگر اندیش در دوران نخست وزیریش مورد سوال قرار گرفت اما با  فرار کردن از سوال دانشجویان سالن جلسه را ترک کرد .
. نماینده ی  دانشجویان در این جلسه تبلیغاتی میرحسین  سوالاتی را در برابر میرحسین موسوی مطرح کرد که از جمله مربوط به کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ در دوران نخست وزیری او بود. میرحسین موسوی به هیچ یک از این سوالات پاسخ نداد .  صراحت میرحسین  تنها در آن جا بود که اعلام کرد: من با صراحت می گویم با اصلاح قانون اساسی مخالفم.

اخبار داغ هفت تیر فرار میرحسین کشتار های سال 67

آخرین و پرشورترین قسمت پرسش و پاسخ مربوط به نماینده انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل بود که مطالبات دانشجویان را بیان کرد که شدیدا مورد استقبال تمامی حضار قرار گرفت.
متن کامل سخنان نماینده انجمن اسلامی دانشگاه بابل بدین شرح است:
درود بر تمامی دانسجویان زندانی که نماد مقاومت جنبش دانشجویی هستند و درود بر دانشجویان ستاره دار که ستاره هایشان مدال افتخار هر دانشجوی آزاده ای است. درود بر صدها دانشجوی محروم از تحصیل و درود بر شما، آقای میرحسین موسوی که با شهامت پا به عرصه انتخابات گذاشتید.
آقای میرحسین موسوی می گویند با ابهام و کلی گویی سخن می گویید، اطرافیانتان می گویند این تاکتیکی است که مورد هجمه اقتدار گرایان قرار نگیرید، آقای موسوی، احمدی نژاد نیز با همین تاکتیک و شگرد های انتخاباتی به روی کار آمد، اما آن چیزی که امروز در کشور ما وجود ندارد اعتماد میان ملت و دولت است که فریب آن تاکتیک های کثیف را خوردند. و امروز نا امید و سرخورده چشم انتظار رئیس جمهور دیگر هستند.
آقای موسوی ما تجربه ۸ سال دولت اصلاحاتی را داشتیم که رئیس آن در جایی که باید می ایستاد و از حقوق ملتی که به او رای داده بود دفاع می کرد راه سازش با قدرت طلبان و سرکوب گران را در پیش گرفت که این سیاست مصلحت اندیش جز یاس و ناامیدی و منتهی شدن به دولت دیکتاتوری همچون دولت محمود احمدی نژاد ثمره ای نداشت.
ملت ایران در برگه های رای خود نام کسی را به عنوان رئیس جمهور می نویسد که صراحت در گفتار، صداقت در رفتار و شجاعت در دفاع از خواسته های به حق آنان را در عمل اثبات کرده باشد. ما رئیس جمهوری نمی خواهیم که مجری انتخابات ننگینی چون انتخابات مجلس هفتم باشد که در آن بیش از ۴۰۰۰ نفر رد صلاحیت شدند. ما رییس جمهوری نمی خواهیم که وقتی در انتخابات تقلب شد تنها به خدا نامه بنویسد. ما به فردی رای می دهیم که با شجاعت از آرای ملت صیانت کند.
آقای موسوی سوالات ما زیاد است. لطفا یادداشت بردارید. خواهش می کنم به همه آنها جواب دهید. امیدواریم کمبود وقت را توجیهی برای ابهام در گفتارتان نکنید چون جواب صریح نیازی به اطناب و درازگویی ندارد.
۱- شما و ما می دانیم که به گفته آیت الله منتظری قائم مقام وقت رهبری بیش از ۴۸۰۰ زندانی سیاسی در سال ۶۷   بدون محاکمه به دستور آیت الله خمینی  اعدام شدند در حالی که دادگاه جمهوری اسلامی آنها را به زندان محکوم کرده بود . شما در آن زمان نخست وزیر ایران بودید.رئیس دولت  و  شخص سوم مملکت. مسئول دفاع از حقوق ملت. چه توضیحی درباره سکوتتان دارید؟ آیا این سکوت به معنای رضایت شما بود؟ باز هم تاکید می کنیم با صراحت پاسخ دهید.
۲- بیست سال سکوت کردید. بیست سالی که ملت در آن وقایعی همچون قتل های زنجیره ای و حادثه تلخ ۱۸ تیر را به چشم دیدند. آیا ضرورتی نداشت که شما به عنوان پیشکسوت عرصه سیاست کشور، موضعی را اتخاذ می کردید؟
۳- آقای موسوی قانون اساسی موجود ظرفیت هایی را برای تحقق آزادی و دموکراسی فراهم کرده است ولی از آن بیشتر ظرفیت های پرورش دیکتاتوری و قدرتمند شدن عده ای خاص و قلیل را دارد. آیا برای رعایت هر چه بیشتر حقوق شهروندی، حقوق بشر و تحقق آزادی و دموکراسی واقعی در کشور اعتقادی به اصلاح قانون اساسی دارید تا بیش از این شاهد سرکوب و دیکتاتوری نباشیم.
۴- امروز ملت ما حقوق مسلم زیادی دارد که توسط اقتدارگرایان نادیده گرفته می شود نظیر آزادی بیان، آزادی اندیشه، انتخابات و مطبوعات آزاد و ده ها مورد دیگر. ملت ایران حق دارد بعد از تحمل زجر و سختی سال ها جنگ و انقلاب و هزاران مصیبت دیگر زندگی مرفه و توام با آرامش داشته باشد. آقای میرحسین موسوی آیا شما نیز اعتقاد دارید باید همه حقوق مسلم ملت ایران قربانی دیپلماسی پرهزینه بر سر داشتن یک حق انرژی هسته ای شود؟ آیا شما هم می پندارید تحریم بر ملت ما و رفاه و آسایش آنها تاثیر ندارد؟
۵- آقای موسوی شما در سخنرانی هایتان این مژده را به مردم دادید که گشت های مخوف ارشاد را از خیابان های شهرهایمان جمع خواهید کرد و فرماندهان نیروی انتظامی در جواب شما اعلام کردند که این موضوع در حیطه اختیارات رییس جمهوری نیست و کسانی که در این باره اظهارنظر می کنند. از قانون بی اطلاع اند. برای تحقق این وعده خود چه پاسخی را برای ملت دارید؟
۶- و اما آخرین سوال: شما از دانشجویان زندانی حمایت کردید و ستاره دار کردن آنها را محکوم نمودید در حالی که اکثر این دانشجویان عضو طیف علامه دفتر تحکیم وحدت بودند شما سه هفته است که به درخواست ملاقات اعضای شورای مرکزی طیف علامه دفتر تحکیم وحدت پاسخی ندادید. چگونه این پارادوکس را تحلیل می کنید؟ نظر خود را به صورت شفاف و بدون ابهام در مورد طیف علامه دفتر تحکیم وحدت و ۵۲ انجمن اسلامی زیرمجموعه آن بیان کنید. آیا دولت شما این بزرگترین اتحادیه دانشجویی را به رسمیت خواهد شناخت؟
ما از شما ۶ سوال صریح و شفاف پرسیدیم و از شما ۶ جواب صریح و شفاف می خواهیم. از اینکه صحبت های من به درازا کشید و شما تحمل کردید تشکر می کنم.

بنابر این گزارش، موسوی در حالیکه از پاسخ دادن به سوال های نماینده انجمن اسلامی بابل طفره رفت، با لحنی آکنده از خشم اعلام کرد که این ۶ سوال بیش تر شبیه یک بیانیه است تا مطالبات.
وی گفت: “من ۲۰ سال سکوت نکردم و با بستن فله ای مطبوعات مخالفت کرده ام”. او همچنین گفت: “من صراحتا با اصلاح قانون اساسی مخالفم. من دیدم که چه کسی آن قانون اساسی را امضا کرد. من نمی گویم شما کافرید ولی این مواضع ما را به جایی درست نخواهد برد”. وی در ادامه گفت: “من کاملا به این قانون اساسی معتقدم و با آن وفادار خواهم ماند”.
از نکات قابل توجه این برنامه زمانی بود که نماینده انجمن اسلامی دانشجویان صنعتی نوشیروانی بابل مشغول پرسیدن سوال بود. در این هنگام مجری برنامه و ستاد میرحسین موسوی سعی می کردند تا میکروفون را از وی بگیرند که موفق نشدند ولی در عوض وقتی سوال نماینده انجمن درباره کشتار ۶۷ بیان می شد، صدای بلندگوها را به شدت کم کردند. نماینده انجمن اسلامی سه بار رو به میرحسین کرد و از او پرسید اجازه می دهید تا سوالاتم را ادامه دهم که هر سه بار میرحسین سرش را به پایین انداخت و حرفی نزد. این در حالی بود که میرحسین وقتی یک دانشجوی بسیجی درخواست تریبون کرده بود، گفت: “به او تریبون بدهید و بگذارید صحبتش را بکند”.
در انتهای این مراسم میرحسین موسوی به جای پاسخ دادن به سوالاتی که نماینده انجمن اسلامی صنعتی بابل مطرح کرده بود، از پاسخ گویی طفره رفت و در حالی که دانشجویان فریاد می زدند “میرحسین، ۶۷، جواب بده” سالن را ترک کرد.

همچنین دانشجویان چندین بار در میان حرف های نماینده انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی بابل شعار دادند “تحکیم طیف شیراز، نداریم، نداریم”.

در این گزارش آمده است: مراسم با خوش آمد گویی و سخنرانی دبیر انجمن اسلامی مدرسان دانشگاه مازندران آغاز شد و پس از چند خوش آمد گویی دیگر میرحسین موسوی به ایراد سخنرانی کوتاهی پرداخت و در آن به نقد وضعیت موجود (بیش تر در زمینه اقتصادی) پرداخت.
سپس جلسه پرسش و پاسخ آغاز شد و در ابتدا دکتر زهرا کریمی عضو هیئت علمی دانشگاه مازندران و یکی از ۵۰ اقتصاد دان منتقد دولت از موسوی سوالی مبنی بر این که “برنامه عملی شما برای بهبود وضعیت اقتصادی چیست؟” مطرح کرد. میرحسین موسوی در پاسخ گفت: “مدتی باید به احیای سازمان های کنترل کننده اقتصادی نظیر سازمان برنامه و بودجه، شورای پول و اعتبار و … که با تصمیمات غیر عقلانی منحل شد، پرداخت (در این زمان جمعیت شعار “محمود احمدی نژاد عامل تبعیض و فساد” را سر دادند) و سپس با کمک اطلاعات و آمار اقتصادی این مراکز دست به کار کارشناسی زد. سپس عنوان کرد که جزئیات طرح اقتصادی اش در چند هفته آینده منتشر خواهد شد.”
میرحسین در جواب پرسشی کتبی مبنی بر این که آیا در صورت انتخاب “خاتمی” را در کابینه اش جای خواهد داد؟ گفت: “خاتمی یک چهره برجسته و ممتاز داخلی و بین المللی است و در هر جایی که خود خاتمی بخواهد مخصوصا در بخش سیاست خارجی پذیرای حضور ایشان خواهیم بود.”
سپس رضا عرب دبیر انجمن اسلامی دانشگاه مازندران به ذکر مشکلات فعالان دانشجویی در چهار سال گذشته پرداخت و نظر صریح موسوی را در مورد انجمن های اسلامی دانشجویان و دانشجویان زندانی جویا شد.
رضا عرب به عنوان دبیر تشکیلات انجمن اسلامی دانشگاه مازندران در آغاز صحبت خود به دانشجویان دربند دانشگاه امیرکبیر وبه طور خاص عباس حکیم زاده درود فرستاد. وی در صحبت های خود به مشکلات پیش روی دانشگاهیان در راستای ایجاد فضای باز آکادمیک اشاره کرد وگفت: جناب آقای مهندس موسوی از شما خواهش می کنم به دانشجویانی که در این چهارسال مورد برخورد تعلیق اخراج محرومیت از تحصیل قرار گرفتند توجه فرمایید. دانشجویانی که به جرم اصلاح طلبی وتحول خواهی از تمامی گروه های اجتماعی دیگر هزینه بیشتری در اصلاح طلبی و تحول خواهی داده اند. چشم انداز شما برای دانشجویانی که در این چهار سال، زندان را تبدیل به خانه ی دوم آنها کرده اند چیست» وی پس از آن با اشاره به مشاوران و تفکر دوگانه ای که بر ستاد میرحسین موسوی در زمینه مسایل آموزش عالی حاکم است، خواستار پاسخ صریح موسوی در باره ی آینده ی وزارت علوم در دوره ی مدیریت او کرد و حمایت دانشگاهیان از وی را منوط به رفع این دوگانگی در رفتار ستاد موسویاعلام کرد.
موسوی در این موارد پاسخ صریح نداد و در مورد دانشجویان زندانی گفت: من زندان بان نیستم که در زندان را باز کنم تا کسی آزاد شود ولی می گویم به شعارم عمل خواهم کرد و شعارم “آزادی از ترس و رهایی از نیاز” است.
تعداد زیادی از جمعیت شعار دادند “موسوی صراحت ، صراحت” که مورد توجه میر حسین قرار نگرفت و عده ای نیز شعار “احمدی پینوشه ایران شیلی نمی شه” را سر دادند که در این میان فرد میانسال از میان جمعیت روی صندلی رفت و فریاد زد “مرگ بر ضد ولایت فقیه” که با شعارهای “مزدور برو گمشو” و “بسیجی برو گمشو” و “توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد” از طرف دانشجویان روبرو شد. موسوی پاسخ داد: من پایبندی خود را به ولایت فقیه اعلام می کنم و ماجراهای اخیر در مورد ادغام سازمان حج و زیارت نشان داد که چه کسانی به ولایت فقیه پایبندند.
سپس یکی از دانشجویان بسیجی دختر به داد و فریاد پرداخت و درخواست تریبون کرد که با خواهش موسوی به او تریبون داده شد. این دانشجو پرسید شما هنوز طرح روشن اقتصادی نداده اید ولی وعده ی جمع کردن گشت ارشاد را داده اید. ما باید به فکر غیرت خودمان هم باشیم. آیا مشکل اساسی مردم گشت های ارشاد است!
موسوی در پاسخ گفت: اگر تورم ۵۰ درصد بشود هیچ گشت ارشادی نمی تواند جلوی فساد را بگیرد. ریشه در جایی دیگر است و راه را اشتباه رفته ایم. من هنوز بر این وعده ام پایبندم.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر یکی از فعالان حقوق زنان که دانشجوی کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی بود از موسوی درخواست کرد موضع صریح خود را درباره “کمپین یک میلیون امضا” و “پرونده رکسانا صابری” اعلام کند. اما موسوی از دادن پاسخ صریح اجتناب کرد و فقط به ذکر این موضوع پرداخت که خواهان عدم تبعیض بین زن و مرد است و با لایحه چند همسری مجلس مخالف است و با سهمیه بندی جنسیتی دانشگاه ها نیز مخالف است. موسوی در جای دیگر گفت که خواهان ایجاد فضای بازتر در فضای فرهنگی کشور من جمله بخش کتاب و سینما است.

دلقکها وارد شدند : برای درست نشان دادن رد صلاحيت های شورای نگهبان

سه شنبه, می 5th, 2009

اخبار داغ هفت تیر براي درست نشان دادن رد صلاحيت هاي شوراي نگهبان : دلقکها وارد شدند

هفت تیر 7tir.com: چند سالیست در زمان ثبت نام کاندیداهای انتخابات ، برای مثبت نشان دادن عملکرد شورای نگهبان در رد صلاحیت گسترده کاندیداها، تعدادی نامزد ریاست جمهوری که بیشتر به دلقک شبیه هستند  از سوی جمهوری اسلامی، فرا خوانده می شوند و در مقابل دوربین تلویزیون با خبرنگاران صدا و سیما مصاحبه می کنند، تا به مردم بقبولانند که رد صلاحیت صورت گرفته توسط شورای نگهبان و وزارت کشور، کار بسیار درستیست. جالب اینکه این مصاحبه ها و بزرگ نمایی ها تنها با دلقک ها انجام می شود و هرگز از چهره ها مطرح و محبوبی  که رد صلاحیت می شوند نام برده نمی شود .

چنانچه در دیدن فیلم مشکل دارید به خاطر فیلتر بودن یوتیوب درISP  شماست.

اخبار داغ هفت تیر براي درست نشان دادن رد صلاحيت هاي شوراي نگهبان : دلقکها وارد شدند

اخبار داغ هفت تیر براي درست نشان دادن رد صلاحيت هاي شوراي نگهبان : دلقکها وارد شدند

اخبار داغ هفت تیر براي درست نشان دادن رد صلاحيت هاي شوراي نگهبان : دلقکها وارد شدند

حکایت یک دختر کرجی از استقبال خودجوش از احمدی نژاد در کرج

دوشنبه, می 4th, 2009

اخبار داغ هفت تیر  استقبال خودجوش  از احمدی نژاد در کرج

هفت تیر 7tir.com به نقل از وبلاگ زیتون : ( این مطلب قبل از سفر احمدی نژاد نوشته شد ) :  درست چهار ساعت ديگه احمدي‌نژاد مياد كرج…مسير استقبال از ميدون شهدا تا ميدون شهيد آجرلو يا همون ميدون سپاهه.

اخبار داغ هفت تیر  استقبال خودجوش  از احمدی نژاد در کرج

كلي اونورا كار داشتم، همه رو همين‌امروز رفتم انجام دادم تا به فردا نكشه… و عصر خسته با اتوبوس داشتم برمي‌گشتم. اونقدر احساس تنهايي مي‌كردم كه دوست نداشتم سوار تاكسي شم.
از پنجره اتوبوس به پلاكارهاي خوش‌آمدگويي كه قدم به قدم به درخت‌ها و تيرها نصب كرده بودند، نگاه مي‌كردم. در عين حال صداي خنده‌هاي ريز و نخودي دو دختر دبيرستاني كه جلوي من نشسته بودند به گوشم مي‌رسيد. احساس سرخوشي اونا داشت بهم منتقل مي‌شد. وقتي نگام به قسمت آقايون افتاد خنده‌م گرفت. تقريبا تموم آقايون قسمت جلوي اتوبوس برگشته بودن و اين دو رو تماشا مي‌كردن. دعا مي‌كردم دخترا متوجه نشن و صداي خنده‌شون همينطور بياد.
نه تنها متوجه نشدن، كه صداشون بلندتر هم شده بود. صحبت از اجبارشون براي شركت در مراسم استقبال احمدي‌نژاد بود و هيجان از جالبي كارايي كه بايد بكنن. اتوبوس رو سكوت فرا گرفته بود و تقريبا همه به صحبت اين دو گوش مي‌دادن.

اولي- اومدن از دانش‌آموزان مدرسه ما ليست گرفتن به مدير گفتن بايد 800 نفر از مدرسه شما(آينده‌ساز يا آينده‌سازان واقع در ميدون شهدا) حتما در مراسم شركت كنن. جايي هم كه بايد وايسيم خودشون تعيين كردن.

دومي- مدرسه ما هم همينطور(اين يكي دبيرستان حجاب مي‌رفت) ناظم گفته هيچكس حق نداره فردا مريض شه. بگو آخه مگه ما با ميكروب‌ و ويروس قرارداد داريم؟ گفتن هر كي نياد نمره‌ش كم مي‌شه(نفهميدم نمره‌ي چيشون) دوساعت قبلش هم بايد مدرسه باشيم براي آمادگي.
اولي با هرهر- مامانم مي‌گه يه گيره لباس بزن رو دماغت بوي جورابش اذيتت نكنه.
دومي با كركر- مامان من برام يه شيشه گلاب گذاشته تا بزارم تو جيبم هر وقت حالم به‌هم خورد بگيرم زير دماغم.
اولي- لابد پرچم هم مي‌دن دستمون تكون تكون بديم؟
دومي- تو مي‌گي از نزديك مي‌بينيمش؟
اولي- آره ديوونه رو ماشين سرباز وايميسه. شايد هم چهارپايه گذاشتن زير پاش(هر هر)
دومي- نامه براش بنويسيم بهش بديم؟ يه نامه عاشقانه! وقتي بازش مي‌كنه چه حالي مي‌شه(كركر)
اولي – من مي‌خوام براش بنويسم يه چيزي به اين مامانا بگه.(صداشو آروم مي‌كنه) نمي‌ذارن با دوست پسرامون بريم بيرون.
هر دو باهم هر هر كر كر…

اخبار داغ هفت تیر  استقبال خودجوش  از احمدی نژاد در کرج

اتوبوس بغل يك پلاكارد خير مقدم زرد گنده تو ترافيك مونده بود. مردي از جلوي اتوبوس داد زد:
- ببين از پول ماليات‌هاي ما چقدر از اينا زدن تو خيابون. بگيد آخه اگه از طرف مردمه چرا همه‌ش يه رنگ و يه شكله!
مرد ديگري گفت بابا مرد خوبيه طفلك، اطرافيانش بدن! خودش خيلي كار مي‌كنه اما يه عده مي‌خوان بزنن زمين. اين‌بار كه راي بياره ديگه اعتماد به نفس پيدا مي‌كنه و كارا رو درست مي‌كنه. مي‌گن حتي نمي‌ذاره يه سوزن از بيت‌المال هدر بره.

زني كه چادرش رو با دندون نگه‌داشته بود و كلي نايلون ميوه دست راستش بود و دستگيره را با دست چپ گرفته بود از لاي دندون فحشي نثار مردي كه قرار بود اعتماد به نفس پيدا كنه كرد.
تازه متوجه او شديم. دختري جاشو به اون داد كه بنشينه.زن تعارف كرد كه نه. دختر گفت ايستگاه بعدي پياده مي‌شه.

پسر ي كه روزنامه لوله شده دستش بود گفت آره طفلكي! نمي‌ذاره يه سوزن هدر بره اونوقت براي رئيس‌جمهور كومور هواپيماي اختصاصي مي‌فرسته بيارنش خدمتش. همه با آمريكا و فرانسه و انگليس و كانادا و آلمان و… رابطه برقرار مي‌كنن ما با كومور و بوكينا فاسو و ونزوئلا و بوليوي. تازه همه‌ش هي بايد كمكشون كنيم. عجب بدبختي.

دختري كه به دانشجو مي‌زد از قسمت زنانه گفت: من عيد رفته بودم روستاهاي كرمان، بيچاره‌ها نون ندارن بخورن. اونوقت آقا فكر مردم غزه‌ست.
زن ميوه به دست كه حالا نشسته بود گفت: پيغمبر هم گفته چراغي كه به خونه رواست به مسجد حرومه!
همين سيب‌زميني‌هايي كه دارن براي راي گرفتن مجاني بهمون مي‌دن، فرستاده بودن غزه. قبول نكردن، گفتن شما شيعه هستين خون‌تون كثيفه. لابد سيب‌زميني‌هاتون هم كثيفه. حالا ما بايد سيب‌زميني دست دوم بخوريم.

مردي از قسمت مردونه با خنده گفت: خواهر من ، به مردم خودمون هم تازگي‌ها چك‌پول دست اول مي‌دن. منتها آقا دير يادش افتاده. آخه بگو ارث پدرته كه بذل و بخشش مي‌كني؟ پول خودمونو به خودمون مي‌دي؟
بگو در دوره‌ي كدوم رئيس‌جمهور اينقدر گروني و بدبختي بود؟
زني از عقب اتوبوس:
_ تو اين چهار سال بيشتر چيزا 400 درصد گرون شده. دم انتخاباتي، جون خودشون اومدن ارزون كنن، زور زدن 10 درصد ارزون كردن! حالا بعد از انتخابات براتون مي‌گم…

هر از گاهي از جلوي ماشيني مي‌گذشتيم كه مامورا نگهش داشته بودن و صندوق عقبشو باز كرده بود و زير و روش مي‌كردن . هر شيشه مايعي رو بو مي‌كردن. حتي مي‌خوابيدن زير بعضي ماشين‌ها رو نگاه مي‌كردن.

مردي گفت براي همين من امروز ماشين نياوردم. سه چهار روزه همين خبراست. ديروز نگهم داشتن . كار فوري داشتم مضطرب بودم. لابد پيش خودشون گفتن حتما بمب‌گذارم كه عجله دارم. نشون به اون نشون كه سه ساعت تموم ماشينمو حتي لاي درهاشون و جيبامو گشتن و كلي سين‌جيمم كردن كه چيكاره‌اي و كجا بودي و داري كجا مي‌ري؟
مي‌دونيد چقدر براي هر سفرش بودجه براي همين كارا مصرف مي‌شه؟ آخه بگو مرد حسابي چيه دوره راه افتادي؟ تو همون راديو تلويزيون نطق كن.

مرد ديگري گفت: ما خونه‌مون طرفاي ميدون سپاهه. پريشب نصف شب ناغافل ريختن تو پاركينگ ساختمون. تموم ماشينا رو گشتن. همه‌مونو خواب زده كردن و گفتن سويچ‌هامونو ببريم پايين تا ماشين‌ها رو بگردن. مي‌گن خبراي مردمي بهمون رسيده كه اينجا خبراييه. آخه بگو نيروهاي مردمي كجان؟ اينا همه‌ش بهانه‌ست. مي‌خوان بترسونن مردمو … دختر كوچيكم كه 12 سالشه از ترس پليس تا صبح هي از خواب مي‌پريد و گريه مي‌كرد.
ديگري گفت: به بيشتر مغازه‌هاي بين راه استقبال هم گفتن در اون ساعت‌ها بايد ببندن و وايسن جزء استقبال كننده‌ها… تو بعضي گوني‌ها و قوطي هاي مغازه‌ها هم سيخ كردن كه توش چيزي نباشه.
(صحبتا خيلي زياد بود، مثل خبر الكي استان شدن كرج و انتخابات رياست جمهوري و به زور آوردن كارمندان ادارات براي استقبال ، آوردن بسيجي‌ها از روستاهاي اطراف كرج همراه با چك و چلوكباب و… فحش هم توش زياد بود كه سانسور شد)

(گزارش تصویری سایت قلم)

اخبار داغ هفت تیر  استقبال خودجوش  از احمدی نژاد در کرج

اخبار داغ هفت تیر  استقبال خودجوش  از احمدی نژاد در کرج

اخبار داغ هفت تیر  استقبال خودجوش  از احمدی نژاد در کرج

اخبار داغ هفت تیر  استقبال خودجوش  از احمدی نژاد در کرج

اخبار داغ هفت تیر  استقبال خودجوش  از احمدی نژاد در کرج

اخبار داغ هفت تیر  استقبال خودجوش  از احمدی نژاد در کرج

خوابگاه یا زندان دختران ؟

دوشنبه, می 4th, 2009

هفت تیر 7tir.com: عکسهایی که می بینید، نیاز به شرح ندارد. این عکسها، از نمای بیرونی یک خوابگاه دانشجویی دخترانه در شهر همدان گرفته شده اند. در این عکسها، تمامی پنجره ها با ایرانیت ضخیم پوشانده شده اند مبادا آفتاب و مهتاب، دانشجویان دختر را ببینند و یا آنها بتوانند نگاهی به بیرون بیندازند یا از نور روز و خورشید استفاده کنند!

اخیرا، دفتر تحکیم وحدت، در بیانیه ای که برای طرح مطالبات دانشجویان از کاندیداهای ریاست جمهوری منتشر کرده به این وضوع اشاره کرده است که در خوابگاههای دختران دانشجو، علاوه بر توهینهای فراوانی که به آنها می شود، نظارتهای شدیدی چون محدودیت ساعت ورود دختران به خوابگاه، منع استفاده از روسری و شال و لوازم آرایش در خوابگاه ها ، تماس با خانواده ها برای استفاده از اهرم فشار و تهدید علیه آنان و … اعمال می شود. این سیاستهای کنترلی علیه دختران دانشجو در خوابگاه ها در سالهای اخیر شدت زیادی پیدا کرده است، به شکلی که خوابگاه های دانشجویی برای دختران تفاوت چندانی با زندان ندارد.

عکس: از  مهوش مهاجر

اخبار داغ هفت تیر خوابگاه یا زندان دختران

اخبار داغ هفت تیر خوابگاه یا زندان دختران

رونق گرفتن کلوب هاي شبانه مخصوص تعويض همسر در ايتاليا

یکشنبه, می 3rd, 2009

هفت تیر رونق گرفتن کلوب هاي شبانه مخصوص تعويض همسر در ايتاليا

هفت تیر 7tir.com: : روزنامه اينديپندنت چاپ انگليس در يكي از شماره‌هاي دو هفته پيش خود طي گزارشي به پديده “تعويض همسر” در ايتاليا پرداخت و از رونق گرفتن چنين پديده‌اي در كشورهاي مختلف اروپايي به ويژه ايتاليا خبر داد.

ایندیپندنت در اين گزارش خود به نقل از روزنامه پرتیراژ “لاستامبا” چاپ ایتالیا نوشت: بسیاری از زنان و مردان ایتالیایی که برای گذراندن تعطیلات تابستانی در منطقه زیبای “توسکانا” در مرکز شهر رم پایتخت ایتالیا دعوتنامه دریافت می‌کنند، ممکن است پیش از پذیرفتن و قبول این دعوت خوب به آن فکر کنند. علت این مسأله آنست که شاید این زن و شوهرها مجبور شوند در مقابل پذیرفتن این دعوت همسر خود را با همسر دیگری عوض کنند. “لاستامبا” اين گزارش را “عريانها در وقت ناهار” ناميد.

در گزارش “لاستامبا” آمده: در هر دوره تعطیلات تابستانی حدود پانصد هزار زن و شوهر در دویست کلوپ شبانه که در سراسر ایتالیا وجود دارد همسران خود را برای برقراری رابطه نامشروع با یکدیگر عوض می‌کنند. هزار تعویض همسر نیز در اماکنی غیر کلوپ‌ها مانند گاراژهای خودرو، سواحل دریایی ویژه و حتی برخی از قبرستان‌ها صورت می‌گیرد.

در همین راستا یکی از کارکنان یکی از کلوپ‌های شبانه که مخصوص “تعویض همسر” است در این باره گفت: انواع آدم‌ها به این کلوپ‌ها مراجعه می‌کنند، مانند حسابدار، پزشک، بازیکن فوتبال، سیاستمدار و غیره.

در ادامه گزارش این روزنامه ایتالیایی آمده است: این آمار و ارقام توسط مؤسسه “فیدر ” بدست آمده و آمار اعلام شده حدود پانصد هزار است در حالیکه حقیقت بیشتر از این عدد است و گمان می‌شود حدود دو میلیون باشد.

این مؤسسه می‌افزاید: آمارها نشان می‌دهد معدل سن بیشتر مردانی که تبادل همسر می‌کنند حدود 43 سال و زنان 35 سال است و عمل تبادل همسر فقط در شب صورت نمی‌گیرد بلکه گاهی اوقات در روز روشن و به ویژه پس از وقت ناهار صورت می‌گیرد.

حتی برلوسکنی!

نکته تعجب برانگيز اینست که این روزنامه ایتالیایی در گزارش خود اعلام کرده “سیلویو برلوسکنی” نخست وزیر ایتالیا نیز چندی پیش خواستار تعویض همسر خود “فرونیکا” با همتای دانمارکی خود “آندریاس فوج راسموسن” شده بود.

این روزنامه در ادامه نوشته است: “برلوسکنی” در حضور همگان گفت، می‌خواهم همسرم را به “راسموسن” بدهم زیرا از دیگران خندان تر و شاداب تر است.

ایندیپندنت در ادامه گزارش خود آورده است: پیش بینی می‌شود این گزارش خشم کشیشان ایتالیایی را برانگیزد و از این کار در موعظه‌های خود در کلیساها انتقاد کنند.

در پایان گفتنی است “تعویض همسر” که به آن “رابطه دسته جمعی” نیز گفته می‌شود کاری است که در اروپا و آمریکا به ویژه در جشن‌های مخصوص به شدت گسترش یافته است.