هفت تیر

اخبار هفت تیر

عضویت در هفت تیر

آخرین نوشته‌ها

  • مشهدی هایی که در چادر زندگی می کنند مبادا که زمینشان را تصرف کنند
  • گمرک فرودگاه امام به دنبال ۵۰ خروس گم شده
  • صورت بدون فک و استخوان یک دختر
  • و اینک فینال : پرسپولیس - سپاهان
  • خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • روز سرنوشت ، اصفهان آماده نور افشانی ،
  • رونق مرد هزار چهره و داوود خطر و داداش سیاه در کشورهای عربی
  • تیر خلاص دولت احمدی نژاد به حساب صندوق ذخیره ارزی
  • اعتراف وزیر نفت در مجلس : واردات غیرقانونی بنزین ، به دستور رئیس‏جمهور
  • گفتگوی بی پرده با عبدالله جاسبی : ۲۰ سال بعد معتبر ترین دانشگاه جهان ما هستیم
  • حمله شدید لفظی سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان به ایران و حزب الله لبنان
  • آغاز فینال تاریخی و سه مرحله ای لیگ برتر ایران
  • راننده سمند که عامل کشته شدن ۲ دختر دانشجو در قزوین بود ، دستگیر شد
  • پدر دخترش را که مور تجاوز قرار گرفته بود ، کشت
  • جنگ داخلی در لبنان ، چهارده کشته حاصل درگیری های خونین بیروت

آخرين مطالب مورد بحث

  • حسن فارس: در مشهدی هایی که در چادر زندگی می کنند مبادا که زمینشان را تصرف کنند
  • بابك-كرمان: در خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • بیان - در حمله شدید لفظی سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان به ایران و حزب الله لبنان
  • آرمان - در کسر 3 امتیاز از پرسپولیس به جای 6 امتیاز آن هم از لیگ آینده
  • امیر شیراز: در مشهدی هایی که در چادر زندگی می کنند مبادا که زمینشان را تصرف کنند
  • آرمان - در کسر 3 امتیاز از پرسپولیس به جای 6 امتیاز آن هم از لیگ آینده
  • ليلون- تهران: در و اینک فینال : پرسپولیس - سپاهان
  • pedram: در خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • حسن فارس: در گمرک فرودگاه امام به دنبال 50 خروس گم شده
  • علي كوچولو - كرمانشاه: در و اینک فینال : پرسپولیس - سپاهان
  • تبسم - مشهد: در مجوز شرعی ازدواج موقت دختران و ترمیم پرده بکارت
  • تبسم - مشهد: در روز سرنوشت ، اصفهان آماده نور افشانی ،
  • علي كوچولو - كرمانشاه: در خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • محمد تهران: در خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • آرمین از اصفهان: در مجوز شرعی ازدواج موقت دختران و ترمیم پرده بکارت


  • خانه
  • ابر برچسبها
  • آیین نامه نظرات
  • << سفارش تبلیغات >>
  • درباره ما
اردیبهشت ۲۸

و اینک فینال : پرسپولیس - سپاهان

گزارش, اخبار ايران, اخبار داغ, اخبار ورزشي, داغ ۸ نظر »

http://mehhdis.persiangig.ir/image/perspolis.jpg
The image “http://www.persianleague.com/news/images/pers-sepahan-fans.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
هفت تیر ۷tir.com :
هفت هزار مامور انتظامي

سرهنگ محسن خانچرلي رئيس پليس ۱۱۰ تهران از آماده باش هفت هزار نيروي پليس براي برقراري امنيت بازي پرسپوليس - سپاهان خبر داد. او اضافه مي کند؛ «در کليه اتوبوس هايي که در محل استاديوم براي انتقال تماشاگران وجود دارد، از عوامل لباس فرم و لباس شخصي استفاده شده تا چنانچه تماشاگرنماها اقدام به ايجاد اختلال و مشکل کردند، بلافاصله با آنها برخورد شود. در طول مسير استاديوم به ويژه در محور اتوبان تهران - کرج و آيت الله کاشاني، پاسگاه هاي سيار مستقر شده است تا اخلالگران در اتوبوس ها در اسرع وقت دستگير شده و پس از تشکيل پرونده، تحويل مراجع قضايي شوند. همچنين در اين رابطه با مراجع قضايي هماهنگي لازم صورت گرفته تا رسيدگي ويژه يي به اين موضوعات شود.»

ده هزار اصفهاني در آزادي

محمدرضا ساکت مدير باشگاه سپاهان فاش کرد که دست کم ده هزار تماشاگر اصفهاني در استاديوم آزادي حضور خواهند داشت. او گفت؛ «طبق قانون تيم ميزبان بايد ۱۰ درصد جايگاه را به هواداران تيم ميهمان بدهد که اين کار هم انجام گرفته اما طبقه دوم را به عنوان جايگاه براي تماشاگران سپاهان اختصاص داده اند که اين هم مشکلي براي ما ايجاد نخواهد کرد چرا که حتي اگر آنها را پشت ديوارهاي ورزشگاه هم نگه مي داشتند صدايشان براي بازيکنان ما جهت کسب پيروزي در بازي کافي است.»

۱۰ صبح، آغاز بليت فروشي

ضيا آذري مدير مجموعه ورزشي آزادي تهران گفت؛ «در هاي اين ورزشگاه از ساعت ۱۰ صبح روز شنبه به روي تماشاگران باز مي شود. پرسنل و گروه برگزاري مسابقه از ساعت ۷ صبح در مجموعه آزادي حاضر مي شوند، اما طبق تصميم گيري شوراي تامين استان درهاي مجموعه ورزشي آزادي از ساعت ۱۰ صبح روي تماشاگران گشوده مي شود و آنها مي توانند با خريد بليت وارد ورزشگاه شوند.»

مبارزه با بازار سياه بليت

عزيزمحمدي رئيس سازمان ليگ برتر مي گويد؛ «با توجه به آنکه قهرمان ليگ برتر در ديدار روز شنبه در ورزشگاه آزادي مشخص مي شود، به همين دليل برنامه هاي ويژه يي براي اين بازي در نظر گرفته ايم. از جمله آنکه براي جلوگيري از مشکل بازار سياه در زمينه بليت فروشي فروش بليت اين مسابقه زير نظر صندوق حمايت از قهرمانان و پيشکسوتان و ورزشگاه آزادي از صبح روز شنبه در اين مجموعه صورت مي گيرد و همچنين نيروي انتظامي نيز به طور کامل هماهنگ بوده و در استقرار نظم به برگزارکنندگان اين مسابقه کمک مي کند. برنامه و مراسم ويژه يي نيز پس از مشخص شدن تيم قهرمان در نظر گرفته شده است که اجراي اين برنامه نيز بر عهده صندوق حمايت از قهرمانان و پيشکسوتان ورزشي است که بلافاصله پس از مشخص شدن تيم قهرمان با اهداي جام آغاز مي شود.»


دور افتخار يا نان و انگور؟

ویرا
ویرا :
۱- «تيم من از همه تيم ها قوي تر است. بازيکني که اين را نفهمد نمي تواند با من کار کند.» ژوروان ويرا وقتي مقابلت مي نشيند، تمام تلاش اش اين است که تصويري غيرقابل نفوذ از خودش بسازد؛ تصوير يک الکس فرگوسن از ويرا. کارنامه اش البته مرعوبت مي کند. در جام جهاني ۸۶ روي نيمکت مراکش نشسته است. سرنوشت فينال هاي بزرگ جام باشگاه هاي آفريقا را روشن کرده است و عراق را به قله فوتبال آسيا رساند. وقتي از ويرا مي پرسي «چرا اين همه تغيير تيم. جاه طلب هم هستي؟» ابروهايش گره مي خورد و مي گويد؛ «مواظب حرف زدنت باش. من جاه طلبم.»

۲- خيلي مهم است جانشين چه کسي شده باشي. شايد اگر سلفش لوکا بوناچيچ اعصاب خراب نبود، ويرا امشب بر ميز نمي کوبيد پس از تساوي با صبا. مشت ها اما کوبيده مي شوند چون جانشين بوناچيچ عصبي شده يي و بايد تصوير الکس فرگوسن را از خودت بسازي. هادي عقيلي و محرم نويدکيا معتقدند؛ «اگر بوناچيچ به جاي ويرا بود، از ليگ قهرمانان حذف نمي شديم.»

۳- ويرا که به گفته خودش فلسفه فوتبالش بر مبناي رياضي و اعداد قرار دارد، براي خنثي کردن ۱-۳-۲-۴ قطبي، آرايش ۱-۱-۴-۴ را انتخاب کرده است. در غياب بنگر محروم، عزيززاده در قلب دفاع کنار عقيلي مي ايستد. جلال اکبري و هادي جعفري مدافعان چپ و راست هستند. ابوالهيل، حسين کاظمي، هيثم کاظم و حاج صفي چهار هافبکي هستند که يک خط جلوتر از آنها حجت زادمحمود قرار مي گيرد تا پل ارتباطي با عمادرضا باشد. اين آرايش به سپاهان کمک مي کند که ۱«۴ هافبکش، ۵ نيروي پرسپوليس در ميانه ميدان را مهار کنند. سيدصالحي، محسن حميدي، جابا مجيري و پاپي هم گزينه هاي ورود به ميدان در نيمه دوم هستند.

۴- سپاهان را با انقلاب کاري نيست. اگر قهرمان نشدن پرسپوليس، حبيب کاشاني را هم به درهاي خروجي باشگاه نزديک مي کند، در سپاهان همه از موضع قدرت بازي امروز را تماشا مي کنند. چه ژوروان ويرا که به جام حذفي هم چشم دارد و چه ساکت که معمار سپاهان جاه طلب است. جاه طلبي پيش چشم صدهزار پرسپوليسي سخت تر از ۱۲۰ دقيقه جنگيدن با سوزوکي در ژاپن نيست. ويرا مي تواند نان تجربه ها و ماجراجويي هاي ويژه سپاهان با بوناچيچ را بخورد.

۵- سکوت. در آستانه فينال ليگ، اين استراتژي رسانه يي مربي است که تيمش را از همه تيم هاي دنيا قوي تر مي داند و دوست دارد در چهره اش الکس فرگوسن را ببيني؛ سکوت. برداشت هاي مختلفي مي شود از سکوت داشت. اصلاً هيچ چيز مثل اين لعنتي برداشت هاي اشتباه ايجاد نمي کند؛ سکوت. در اصفهان اما هيچ کس ساکت نيست. حتي همه هماهنگي ها شده تا ساعت ۱۹ اطراف زاينده رود نوراني شود. سکوت ويرا و فرياد اصفهاني ها براي خودش نکته يي است.

۶- ويرا؛ هيجان بازي هاي بزرگ، آدرنالين خونم را بالا مي برد. عاشق اين روزها هستم.
.

عکس افشین قطبی
افشین قطبی
۱- «کدام مربي در دنيا وقتي تيمش ۴ گل خورده کنار زمين مي ايستد و روي نيمکت قايم نمي شود… من امروز اين کار را کردم، لب خط ايستادم تا بازيکنم بداند من هم خودم را مقصر مي دانم و قايم نشده ام.» افشين قطبي محبوبيت رسانه يي اش را با «پنهان نشدن» به دست آورده است. يک خوشبين افراطي که کنار دستيار و بازيکن و روزنامه نگار بدبين دوام آورد و به امروز رسيد؛ فينال.

۲- فينال هاي مغزسوز ويرا را تجربه نکرده است. تجربه کرده، به چشم ديده اما به عنوان دستياري که دغدغه مصاحبه پس از شکست و شنيدن انتقادات تند را ندارد. ادبيات قطبي اما ادبيات برنده است، ادبياتي که روي تيم مدعي کاملاً مي نشيند. در همان مصاحبه کوتاه پس از باخت ۴ - يک به استقلال اهواز و ۷ امتياز شدن فاصله اش با سپاهان جمله طلايي ديگري هم به زبان آورد؛ «نااميدي؟ من در اوج تاريکي هم دنبال نور مي گردم.»

۳- آرايش ۱-۳-۲-۴ که معشوقه تاکتيکي قطبي است، از تيتراژ ابتدايي تا پايان بندي ليگ دوام آورد. پرسپوليس را امروز با همان ترکيب بازي با صبا مي بينيم. حيدري، باقري ها، زارعي و نصرتي جلوي واعظي را پر مي کنند. نوري و آشوبي در خط دوم مي ايستند. آقايي و کعبي سپرهاي راست و چپ هستند و کريم باقري پشت سر خليلي در پست شماره ۱۰ بازي مي کند. براي نيمه دوم قطعاً نيکبخت به زمين مي آيد تا تعداد مهاجمان مرکزي به دو برسد. بادامکي، ماته، فاطمي و بهادر عبدي هم گزينه هاي ديگر تعويض هستند.

۴- شانس آورد منافع حميد استيلي در قهرماني پرسپوليس مستتر شد. اگر استيلي از برکناري حبيب کاشاني به دليل قهرمان نشدن پرسپوليس نمي ترسيد، تيم قطبي به اوج فواره برنمي گشت و در همان حضيض نااميدکننده زندگي اش را ادامه مي داد. امروز اما دشمن استراتژيک قطبي، با افشين قطبي هدف مشترک پيدا کرده است. هدف مشترک، «قهرماني» است که استيلي را به گرفتن جاي قطبي اميدوار مي کند و قطبي را به چند برابر شدن قيمت قراردادش با تيم بعدي. معامله هوشمندانه يي است، معامله يي که قطبي و استيلي تا لحظه سوت پايان بازي امروز، وجود آن را به روي خودشان نمي آورند و تنها در پي دور افتخار تاريخي هستند. بد معامله يي نيست.

۵- تجسم قطبي در هيبت فاتح ليگ کار سختي نيست. دارد دور افتخار مي زند و مي خواهد همه با هم مهربان باشند، مهر و محبتي که ۹ ماه تلاش کرده به قلب بدبين هاي کلاسيک فوتبال ايران تزريق کند و هنوز کاملاً موفق نشده است. قهرماني اما محبت مي آورد. مي توانيم نيکبخت واحدي را در آغوش قطبي ببينيم. آن هم ۴۸ ساعت پس از قليان کشي با محمدرضا ماماني در هفت تير و…

۶- قطبي؛ اگر شب ببينم شام خوب ندارم، از خدا شکايت نمي کنم. خودم را عادت داده ام که با نان و انگور هم خوشحال باشم. يک ليمو هم شايد بگذارم کنارش.
.
جدید ترین اخبار ورزشی
.
فینال لیگ برتر - پرسپولیس سپاهان - پرسپولیس - فینال - سپاهان اصفهان

اردیبهشت ۱۹

حقي که سهميه بندي شد

گزارش, جامعه, داغ ۱۱۴ نظر »

The image “http://www.iransos.com/gozaresh/12.07/12.12/18_azar-Dateien/image008.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
هفت تیر ۷tir.com 
:  اواخر فروردين ماه سال ۸۲ بود که حسن رحيمي رئيس وقت سازمان سنجش در گفت وگويي با ايسنا، از در نظر گرفتن سقف ۵۰ درصدي در برخي از رشته هاي تحصيلي آزمون سراسري چون کشاورزي، آبياري، باغباني، مهندسي معدن، پزشکي و فيزيوتراپي براي داوطلبان دختر خبر داد و گفت؛ «سهميه بندي مي تواند تاثير بسزايي در حفظ تعادل آماري جنسيتي دانشگاه ها داشته باشد.» اين سخنان در نهايت منجر به نگارش نامه يي توسط ۱۵۶ نماينده مجلس ششم در سال ۸۳ شد که همراه با واکنش هاي فعالان حوزه زنان، محمد خاتمي را بر آن داشت تا دستور لغو سهميه بندي جنسيتي را صادر کند.

تداوم اين قبيل مباحث و نظرات موافق و مخالف بسياري که از سوي شخصيت هاي حقوقي پيرامون آن مطرح شده بحثي را که نيازمند بررسي هاي کارشناسي، علمي و پژوهشي بود، قرباني در غلتيدن به مباحث سياسي کرد که اين امر با روي کار آمدن مجلس هفتم و سپس دولت نهم زمزمه هاي اعمال سهميه بندي جنسيتي را به تدريج از حرف به عمل تبديل کرد.

بدين ترتيب شايعات مبني بر سهميه بندي در سال هاي اخير را خصوصاً در رشته هاي پزشکي و زيرمجموعه هاي آن که همواره از سوي برخي مطرح مي شد، با گزارش مرکز پژوهش هاي مجلس هفتم که در پايان سال گذشته منتشر شد، به واقعيت پيوست.

در اين گزارش مرکز پژوهش هاي مجلس با هشدار نسبت به آنچه مشکلات ناشي از حضور بيشتر زنان در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالي مي خواند، فاش کرد که سازمان سنجش در سال ۸۵ (در ۲۶ رشته) و در سال ۸۶ (در ۳۹ رشته) با اعمال سياست متناسب سازي آزمون سراسري ميزاني را به صورت ۴۰-۳۰ درصد مرد و ۴۰-۳۰ درصد زن (براي توزيع جنسيتي دانشجويان) و مابقي به صورت رقابتي در نظر گرفته است. اگرچه تاکنون مسوولان امر به صورت صريح حرفي از سهميه بندي جنسيتي نزده اند، تنها در برخي موارد تلويحاً اشاره يي به پذيرش در رشته هاي پزشکي به نفع پسران کرده اند. البته اين امر يعني پذيرش پسران با رتبه هاي پايين تر از دختران در سال هاي اخير در رشته هاي پزشکي همواره محل بحث بوده و دختران زيادي پيگير محروميت از تحصيل خود شده اند که تاکنون اعتراض هاي آنان به جايي نرسيده است.

موافقان اين طرح دلايلي چون مردانه بودن مشاغلي چون مهندسي معدن و کشاورزي، تعادل نظام سلامت کشور، قداست جنسيتي رشته هاي تحصيلي، و… را به عنوان توجيه کننده سهميه بندي اعلام مي کنند و البته همه اين موارد به عنوان پيش نيازهاي رسيدن به اين دو دليل محسوب مي شود که افزايش حضور دختران باعث کاهش حضور پسران در دانشگاه شده است، که به دنبال اين امر هم از لحاظ وجود پسران تحصيل نکرده و دختران تحصيلکرده و هم از لحاظ اشغال بازار کار توسط زنان بنيان خانواده را در آينده به خطر مي اندازد.

در همين حال پورمحمدي وزير کشور در چند هفته گذشته، ضمن مجاز دانستن سهميه بندي جنسيتي و گزينش اخلاقي در دانشگاه گفت؛ «در صورتي که دانشگاه ها احساس مي کنند در رشته يي ترکيب جنسيتي خاصي بايد اعمال شود، آن را به سازمان سنجش اعلام کنند تا سازمان براساس آن اقدام به پذيرش دانشجو کند.»

هنوز يک ماه از سخنراني وزير کشور و اعلام حمايتش از سهميه بندي در دانشگاه نگذشته بود که رئيس سازمان سنجش، دکتر پورعباس، مصاحبه درباره سهميه بندي جنسيتي در دانشگاه را مصلحت ندانسته و پرسشي در رابطه با چگونگي سهميه بندي در سال جاري را به دليل آنکه چندماه به کنکور مانده، بي پاسخ گذاشت.

آيا پسران کمتر از دختران به دانشگاه مي روند

کاهش حضور پسران در دانشگاه، همواره از مهم ترين پيامدهاي منفي افزايش حضور دختران عنوان شده است. اما به عقيده فريده ماشيني، عضو کميسيون زنان جبهه مشارکت که تحقيقات بسياري در اين رابطه انجام داده است، پسران کمتر از دختران به دانشگاه نمي روند.

اين کارشناس مطالعات زنان معتقد است؛ «نه تنها حضور دختران به معناي حذف حضور پسران نيست، بلکه به دليل کمتر بودن هنرستان هاي فني و حرفه يي و کاردانش و همچنين تنوع کمتر رشته ها براي دختران، پسران شانس ورود به دوره هاي آموزش فني و حرفه يي را بيشتر داشته و حضورشان در دانشگاه از طريق دوره هاي کارداني است و در واقع به صورت پنهان وارد دانشگاه مي شوند.»

بدين ترتيب اگر نسبت حضور دختران در دانشگاه از طريق کنکور سراسري ۶۵ به ۳۵ است، براي پسران اين نسبت در دوره هاي کارداني فني و حرفه يي و کار دانش برعکس مي شود و ۶۳ به ۳۷ است که نشان از برابري حضور دختران و پسران در دانشگاه دارد. براساس آمارهاي سال تحصيلي۸۶-۱۳۸۵، تنها ۲۴ درصد از دختران در دوره دبيرستان وارد رشته هاي فني و حرفه يي و کار دانش شده اند، در حالي که اين آمار براي پسران ۴۵ درصد است.

همچنين تعداد مراکز ثابت سازمان آموزش فني و حرفه يي کشور در سال ۸۵ براي دختران ۱۶۰ در مقابل ۲۲۷ مرکز براي پسران است و در مورد تنوع رشته هاي فني و حرفه يي و کاردانش نيز نسبتي شبيه به آن را مشاهده مي کنيم.

بدين ترتيب پسران با ورود به رشته هاي غيرنظري در دوران دبيرستان، نيازي به شرکت در کنکور سراسري دانشگاه نداشته و با آزمون خاص رشته هاي فني و حرفه يي و کار دانش وارد دوره هاي کارداني دانشگاه مي شوند، که اين امر توهم حضور کمتر ايشان را در دانشگاه ايجاد کرده است. از طرفي ديگر، مساله حضور اکثريت پسران در دانشگاه آزاد در مقابل حضور کمتر دختران است که عموماً ناديده گرفته مي شود. در بررسي هاي انجام شده، همواره به افزايش تعداد دختران در دانشگاه اشاره مي شود، اما کمتر به اين نکته اشاره مي شود که حضور غالب دختران تنها منحصر به دانشگاه سراسري است و در دانشگاه آزاد، حضور اکثريت از آن پسران است که اين امر مستقيماً به کيفيت تحصيل و سطح علمي بالاتر دختران در مقابل پسران اشاره مي کند.

همچنين با بررسي فارغ التحصيلان دوره متوسط عمومي در سال تحصيلي ۸۵-۸۴ مشخص مي شود که حتي افزايش حضور دختران در دانشگاه سراسري تنها شامل رشته هاي علوم انساني و پس از آن تجربي است و در ساير علوم اين برتري حضور دختران بر پسران مشاهده نمي شود.

ماشيني همچنين به موضوع ديگري اشاره مي کند که به نظر مي رسد دليل مهمي در افزايش استقبال دختران از دانشگاه و سطح علمي بالاتر آنان دارد. وي مي گويد؛«اهميت حوزه دانشگاه براي دختران به اين دليل است که دانشگاه جزء معدود فرصت هاي مشروع است که در اختيار دختران قرار مي گيرد و خانواده و جامعه نيز آن را پذيرفته اند. در واقع دليل اصلي درسخواني بيشتر دختران و حضورشان در عرصه دانشگاه موقعيت هايي است که جامعه در اختيار پسران قرار مي دهد تا از آن طريق هم بدون داشتن تحصيلات وارد اشتغال شوند و هم فرصت هاي متنوعي براي گذران اوقات فراغت در اختيار داشته باشند.»

همچنين ژاله شادي طلب استاد دانشگاه تهران در اين رابطه اشاره به تحقيقي مي کند که چند سال پيش در اوايل بحث سهميه بندي جنسيتي در دولت خاتمي انجام داده است و وزارت علوم وقت نيز با توجه به مباحث کارشناسي آن سهميه بندي جنسيتي را مسکوت گذاشت. اين جامعه شناس معتقد است؛«فرصت هايي چون امکان اشتغال در کار آزاد و خروج از کشور و مسائلي چون سربازي از عمده دلايلي است که رغبت پسران براي ورود به دانشگاه را کاهش داده است.» او با اشاره به درصد بيشتر دختران در دوره دبيرستان ، نسبت بالاي آنها را در دانشگاه امري عادي مي داند که معلول نسبت بالاي قبولي آنها در دوره هاي دبيرستان است و هرگونه سهميه بندي و جلوگيري از ورود آنها به دانشگاه عين تبعيض و جلوگيري از حضور دختراني شايسته با سطح علمي بالاتر در حوزه علم و دانشگاه است.

توجيه ديگري که در رابطه با امر سهميه بندي جنسيتي وجود دارد آن است که افزايش زنان تحصيلکرده منجر به اشغال بازارهاي کار توسط آنان مي شود و شغلي که هر زني در سازمان و نهادي به آن مشغول مي شود، در واقع حق مردي است که جوياي کار است و اين بيکاري مردان که در قانون نان آور خانواده هم هستند، به ضرر نهاد خانواده تمام مي شود. اما مساله اين است که اولاً آمارهاي اشتغال زنان در ايران در سال هاي اخير حدود ۱۳ درصد است و بدتر آنکه اين آمار از ۱۲ درصد در نيمه دهه ۷۰ تنها يک درصد افزايش در نيمه دهه ۸۰ داشته و در طول ۱۰ سال ۱۳ درصد شده است و دوماً بررسي هاي کارشناسان و صاحب نظران نشان مي دهد مشارکت زنان در امر اشتغال نه تنها باعث افزايش بيکاري نمي شود، بلکه منبع کارآفريني است. در واقع آنچه امروزه با عنوان بيکاري در جامعه مشاهده مي کنيم، نتيجه انفجار جمعيتي است که در نيمه اول دهه ۱۳۶۰ در کشور رخ داد و نسلي که تولدش با هدف ازدياد جمعيت کشور صورت گرفت، امروزه خود تبديل به بحراني شده است که با رسيدن به هر مقطعي دوره يي از بحران را در حوزه هاي مختلف تحصيلات و ورود به دانشگاه، اشتغال، ازدواج، مسکن، گذران اوقات فراغت و حتي در آينده سالمندي با خود به همراه خواهد آورد و به همين ترتيب قرباني کمبود و محروميت در همين حوزه ها مي شود و نمونه اش آن چيزي است که امروزه به عنوان راهي براي حل مشکلات کشور براي آنها تجويز مي شود و آن سهميه بندي جنسيتي در دانشگاه است.

سهميه بندي، عامل تبعيض جنسيتي

موافقان طرح سهميه بندي، حذف زنان را از حوزه دانشگاه و به دنبال آن اشتغال عاملي براي تبعيض نمي دانند و حتي نام آن را «متناسب سازي آزمون» مي نامند. اما دکتر سعيد مدني جامعه شناس، مترجم و نويسنده نظر ديگري دارد و به پيشينه تبعيض هاي جنسيتي از منظر جامعه شناسي اشاره مي کند؛«اساساً درون هر جامعه نوعي تقسيم بندي جنسيتي داريم که حاصل مجموعه يي از روابط اجتماعي است که لزوماً حکم صحيحي راجع به اين گروه بندي نمي دهد. عرف اجتماعي، قوانين و تقسيم بندي جنسيتي در جوامع مختلف وظايف متفاوتي را به زن و مرد نسبت مي دهد که اين تقسيم بندي اساساً به معني صحت آن نيست و در واقع اين نقش هاي جنسيتي از نقش هاي جنسي متفاوت است. نقش جنسي تنها مربوط به مسائل فيزيولوژيک مثل بارداري زنان است که قابل تغيير نيست و بسيار هم دامنه محدودي دارد. اما نقش هاي جنسيتي تحت تاثير شرايط اقتصادي- اجتماعي جامعه هستند.

چنان که تا مدت ها پيش در کتب درسي زنان صرفاً درون خانه مشغول امور خانه داري بودند و مردان در بيرون مشغول کار و فعاليت اجتماعي که به تدريج با نياز به حضور زنان در بازارهاي اشتغال و ورود آنها به جامعه، اين تصاوير کليشه يي هم در کتب درسي تغيير کرد و از ابتدا هم چنين تقسيم بندي هايي در کتب درسي اشتباه محض بود.

در ايران نيز همچون بسياري از جوامع نابرابري در کار براساس جنسيت وجود دارد و به اين معني است که يک جنس کار بيشتري انجام مي دهد اما سهم کمتري از نتايج رشد و توسعه را دريافت مي کند و يک گروه ديگر از جمعيت که شامل مردان مي شود، برعکس سهم بيشتري از منابع قدرت و ثروت در جامعه نصيب شان مي شود.» همچنين اين محقق به مفهوم تبعيض جنسيتي اشاره مي کند؛ «مجموعه يي از قوانين، مقررات و دستوراتي که به جامعه تحميل مي شود و اعمال اين محدوديت ها، مانع از دستيابي يک جنس به فرصت هاي برابر مي شود. اين تبعيض ها ساختاري و بنيادي هستند و به همين دليل نظام ساختاري گمان مي کند اصرار بر اين تبعيض ها ضروري و اجتناب ناپذير است، در حالي که چنين نيست.» اين استاد دانشگاه در رابطه با سهميه بندي جنسيتي عنوان مي کند؛ «استدلالي که پشت اين سهميه بندي وجود دارد، تثبيت کننده نقش هاي کليشه يي براي زنان و مردان است زيرا مسوولان معتقد به چنين شرايطي، کشور را داراي نيازهايي مي دانند که مردان بايد به آنها پاسخ دهند و به تبعيت از چنين تفکري، دختران را به راحتي از گردونه تحصيل حذف مي کنند، که البته چنين نگاهي کاملاً اشتباه است. مساله ديگر نيز در رابطه با توسعه است که توسعه متوازن از ويژگي هايي برخوردار است که يکي از آنها نسبت مساوي زنان و مردان است در برخورداري از عوايد و فوايد سود در جامعه و اگر رشد آموزش عالي به عنوان يک قسمت از توسعه و فوايد آن در نظر گرفته شود، هيچ کس حق ندارد اين سرمايه گذاري ملي را به صورت نابرابر ميان زنان و مردان تقسيم کند.

نکته ديگر شواهد و قرائني است که نشان مي دهد به طور قطع تفاوتي از لحاظ ميزان هوش و حافظه ميان زنان و مردان وجود ندارد و در واقع سهميه بندي در ورود به دانشگاه، زير سوال بردن صلاحيت افرادي است که وارد دانشگاه مي شوند و منطق جدي پشت آن نيست و تنها زير سوال بردن يکي از اصول قطعي توسعه در ايران است.»

اما آنچه جالب توجه است، استفاده يي است که سال ها مسوولان از ميزان بالاي حضور دختران در دانشگاه هاي ايران کرده اند و همواره در مجامع بين المللي به عنوان يک امتياز سياسي از طرف نمايندگان ايران مطرح شده است.

اما امروزه به دليل انتخابي که پسران مي کنند - آن هم به خاطر نقص سيستم  دانشگاهي و آکادميک ما که ديگر چون گذشته به اشتغال منجر نمي شود - دختران ناچار مي شوند در پاره يي موارد تاوان چنين انتخابي را پس دهند تا به اصطلاح با حذف آنها از سيستم دانشگاهي ميل و رغبتي براي ورود به دانشگاه در پسران ايجاد شود و البته که نظام دانشگاهي و اشتغال هم اصلاح خواهد شد، و آنچه براي دختران باقي مي ماند، تنها سرخوردگي و حس تحقير و طردشدگي از سيستمي است که آنان را از حق تحصيل محروم مي دارد.

افزايش دختران در دانشگاه؛ پديده يي جهاني

کارشناسان معتقدند افزايش حضور دختران در دانشگاه مختص ايران نيست و مساله يي جهاني است و از همين رو عجيب است با توجه به تجربه يي که کشورهاي غربي پشت سر گذاشته اند، همچنان در ايران به آن به عنوان پديده يي غريب و ترسناک که بايد فکري براي حل آن کرد، نگريسته مي شود. دکتر شيرين احمدنيا جامعه شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبايي به موردي اشاره مي کند که تجربه کشورهاي غربي است؛ «آنچه امروز در سطح دانشجويان در دانشگاه ها مشاهده مي کنيم، مشابه آن چيزي است که در انگليس چند سال پيش براي هيات علمي دانشگاه ها رخ داد. ناگهان در زمينه مشاغل دانشگاهي و هيات علمي، ترکيب جنسيتي استادان تغيير کرد و حضور پررنگ زنان در دانشگاه مشاهده شد. اما در آنجا به جاي خانه نشين کردن زنان و جلوگيري از ورودشان به دانشگاه، اين قضيه به حال خود رها شد و به عنوان يک تغيير ناشي از تغييرات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي به آن نگريسته شد، که شايد به دليل رغبت بيشتر مردان براي ورود به مشاغل پردرآمدتر و خالي ماندن عرصه دانشگاه رخ داد.در ايران نيز آنچنان که مشاهده مي شود، چنين وضعيتي در ميان دانشجويان است. کم انگيزگي پسران براي مشاغل اقتصادي پس از تحصيلات عالي، عاملي براي عدم حضور آنها در دانشگاه ها شده و مهم تر از آن تغييراتي که بنا به شرايط فرهنگي جامعه در ذهن دختران ايجاد شده است. امروزه دختران در ايران، به جاي آنکه چون مادران شان اولويت را به نقش هاي سنتي بدهند، به دنبال کسب هويت مستقلي هستند تا از آن طريق بر آگاهي و ميزان مشارکت شان در اجتماع بيفزايند.»

شهريار شيري نماينده مجلس هفتم نيز با ابراز مخالفت با سهميه بندي در دانشگاه اشاره به همين امر دارد؛ «بسياري از کشورها در غرب چنين تجربه يي را داشته اند و کارهايي چون سهميه بندي را نيز انجام دادند، اما چون نتيجه يي نگرفتند، ادامه ندادند و امروز در ايران ما مي خواهيم دوباره تجربه آنها را بيازماييم. با توجه به اين مساله که ۸۰ سال است زنان در ايران در کنار مردان به دانشگاه مي روند، سهميه بندي کار غلطي است که با تغيير دولت و مديريت نيز دوباره تغيير خواهد کرد و برداشته خواهد شد و آنچه اين وسط قرباني مي شود، تنها جواناني هستند که در اين مقطع زماني دچار اين تبعيض مي شوند.»

طي اين سال ها و ماه هاي اخير هر وقت اظهارنظري، خبري و گزارشي از سهميه بندي مي رسيد، دليلي براي برگزاري نشست هاي اعتراضي، انتقادها، پژوهش هاي آماري و بيانيه هاي مختلف بود تا عده کثيري از کارشناسان، فعالان حوزه زنان و دانشجويان - که درگيرترين قشر با اين مساله هستند - مخالفت خود را با سهميه بندي رشته هاي دانشگاهي براي ورود دختران و پسران نشان دهند. بدين ترتيب شاهد برگزاري اين دست برنامه ها از نشست هاي دولتي گرفته تا نشست اعتراضي جبهه مشارکت که توسط کميسيون زنان آن برگزار شد به عنوان يک نهاد نيمه دولتي و بيانيه ها و اعتراضات کميسيون زنان دفتر تحکيم، انجمن روزنامه نگاران زن در ايران (رزا)، جمعيت حمايت از حقوق بشر زنان، جمعيت زنان مسلمان نوانديش و فعالان حوزه زنان بوديم. آخرين اعتراض در اين راستا مربوط به بيانيه هايي است که ۷۰۰ تن از دختران و پسران دانشجو نسبت به اعمال غيرقانوني سهميه بندي جنسيتي در دانشگاه ها توسط سازمان سنجش منتشر کردند. اما به نظر مي رسد با وجود همه اينها مطابق گزارش هاي سال ۸۵ و ۸۶، امسال نيز سهميه بندي جنسيتي در کنکور ۸۷ لحاظ شده و مسوولان چون گذشته بي توجه به همه آنچه رخ مي دهد، به اعمال سياست هاي خود بپردازند. گويي قرار است آن حق اعطايي ورود به دانشگاه براي دختران به سهميه اعطايي تبديل شود.

اردیبهشت ۱۸

گزارش از افزایش بی سابقه قیمت برنج : ظرف ده روز برنج ۱۸۰۰ تومانی ۴۱۰۰ تومان شد

اخبار اقتصادی, گزارش, اخبار ايران, اخبار داغ, داغ ۱۹۵ نظر »

عکس برنج
افزایش قیمت برنج
هفت تیر ۷tir.com
: طی روزهای اخیر افزایش بی رویه قیمت برنج به بحث روز مردم تبدیل شده است.

یکی از فعالان بازار برنج که شدیدا از این وضعیت اظهار نارضایتی می کرد گفت: چهارشنبه هفته گذشته مردم به طور بی سابقه ای به مغازه هجوم آوردند و تمام برنج ها از هر نوعی را خریداری کردند که البته برنج به نرخ قبل از عید بود اما وقتی برای تامین برنج به شمال کشور مراجعه کردم به شدت از افزایش قیمت ها متعجب شدم.

قربانی افزود: برنج طارم هاشمی که قبل از عید و تا همین ۱۰ روز قبل هم به قیمت ۱۸۰۰ تا ۱۹۰۰ تومان فروخته می شد،اکنون ۴۱۰۰ تومان معامله می شودو برنج صدری ۱۹۰۰ تومانی هم ۴۲۰۰ تومان شده است.

وی درباره قیمت انواع برنج خارجی هم گفت: برنج محسن و تانیا که هندی هستند قبل از عید زیر ۲۰۰۰ تومان بودند اما الان ما باید ۲۶۰۰ تومان بابت آن پول بدهیم. برنج پاکستانی را هم که ۱۵۵۰ تومان می خریدیم الان ۲۱۰۰ تومان قیمت دارد.

وی ادامه داد: در حال حاضر ارزانترین برنج ایرانی طارم سرگل است که به قیمت هر کیلو ۳۰۰۰ تومان می خریم.

وی در مورد علت افزایش ناگهانی قیمت ها اظهار بی اطلاعی کرد و افزود: بی ثباتی قیمت برنج به شدت بازار ما را آشفته کرده و نمی دانیم تکلیفمان چیست و آیا این افزایش کاذب است و قیمت ها پایین می آید یا اینکه طی روزهای آینده گرانتر از این خواهد شد.

در همین باره یکی از عمده فروشان برنج بازار تهران، علت گران شدن برنج را اطلاع رسانی نابجای صدا و سیما در رابطه با بحران مواد غذایی در برخی کشورهای عمده تولید کننده برنج دانست.

نیری اظهار داشت: انعکاس بحران مواد غذایی در کشورهای تولید کننده عمده برنج مانند هند، تایلند، ترکیه و پاکستان کشاورزان شمال کشور و تاجران و عمده فروشان بزرگ برنج را نگران کرده است زیرا معتقدند وقتی کشورهایی که عمده برنج مصرفی خارجی ما را تامین می کنند خود با بحران تامین غذا مواجه اند بنابراین باید در عرضه برنج به صورت عمده احتیاط کرد.

وی با انتقاد از این رویه صدا و سیما اظهار داشت: به نظر من هیچ لزومی ندارد که صدا و سیما دائما بحران مواد غذایی و گرسنگی را در این کشورها به نمایش بگذارد زیرا بازتاب آن در کشور ما بسیار منفی است.

وی افزود: در حال حاضر کشاورزان شمال کشور به ما برنج عمده نمی دهند و با توجه به فصل پایان برنج شدیدا با کمبود برنج و افزایش قیمت ها مواجه شده ایم ضمن اینکه نمی دانیم با توجه به بحران کم آبی آیا در فصل برداشت برنج این کمبود رفع خواهد شد یا خیر؟

وی در مورد افزایش پلکانی قیمت برنج خارجی هم گفت: برنج مرغوب هندی به صورت عمده قبل از عید ۱۶۳۰ تومان بود که بعد از عید به ۱۷۵۰ تومان رسید اما همین نوع برنج دو هفته قبل ۲۰۰۰ تومان فروخته شد و امروز با قیمت۲۵۰۰ تومان معامله می شود.

وی در پایان با اشاره به گرانی و بی ثباتی در بازار برنج افزود: از مسوولان خواهش می کنیم توجه جدی به این مساله داشته باشند زیرا برنج غذای اصلی هموطنان ایرانی است و ادامه بحران در این بازار علاوه بر آشفتگی در کسب و کار ما، شهروندان را هم با مشکلات زیادی روبه رو می کند.

 

در همین حال برنا خبر داد: با دستور شفاهي رئيس کل گمرک قيمت برنج وارداتي از تني ۳۵۰ به ۱۳۰۰ دلار افزايش يافت.

براساس دستور شفاهي “هاشم رهبري” – رئيس کل گمرک- که روز شنبه ۱۴ ارديبهشت ۸۷ به کليه گمرکات ابلاغ شد، قيمت کليه برنج هاي وارداتي از تني ۳۵۰ به ۱۳۰۰ دلار افزايش يافته و مابه التفاوت اين اختلاف قيمت نيز دريافت و به خزانه واريز شود.

براساس اين دستور کليه واردکنندگان برنج که از ۸ ماه پيش اقدام به واردات اين محصول کرده اند نيز مشمول اين بخشنامه شده و بايد مابه التفاوت قيمت برنج وارداتي را بپردازند.

دستور شفاهي رئيس کل گمرک در حالي به کليه گمرکات ابلاغ شده است که افزايش ۳۵۰ درصدي تعرفه واردات اين کالا تاثير مستقيمي بر روي قيمت تمام شده برنج وارداتي خواهد داشت.

براساس ماده ۱۰ و ۱۱ قانون حقوق گمرکي و ماده ۱۲۱ آئين نامه اجرايي ارزش هر کالا در گمرک بايد توسط دفتر ارزش تعيين شده و توسط معاون گمرک ابلاغ شود اين در حالي است که دستور شفاهي رئيس کل گمرک اساسا در دفتر ارزش تعيين نشده است.

رئيس کل گمرک در حالي اين دستور شفاهي را ابلاغ کرده است که بررسي هاي لازم در خصوص تعيين قيمت برنج وارداتي در بازارهاي جهاني صورت نگرفته است.

.
برای استفاده از همه قابلیت های سایت در هفت تیر عضو شوید
.
تلخ نوشته ها
.
افزایش قیمت برنج - قیمت - گرانی - تورم - گمرک - قیمت برنج - انواع برنج - خرید برنج - فروش برنج

اردیبهشت ۱۷

تشکيل پرونده هاي ناقص و پرابهام : ۱۵ سال زندان برای هیچی

حقوقی, گزارش, اخبار ايران, اخبار داغ, داغ ۴۱ نظر »

زندان قتله
هفت تیر ۷tir.com
: در هر جنايتي اگر در مراحل بازجويي نسبت به جمع آوري مدارک و شواهد لازم براي کشف جرم بي توجهي شود و ماموران تنها به بازجويي از متهم بسنده کنند، پرونده يي ناقص و پرابهام تشکيل مي شود که مي تواند در مرحله قضاوت، مسير حقيقت يابي را منحرف کند.چنين پرونده هاي ناقص و پر از پرسش هاي بي جوابي سبب مي شود اوقات پرارزش دادرسان دادگاه هاي کيفري در جريان قضاوت به هدر رود، پرونده ها براي تکميل و روشن شدن، دور تسلسلي را از مرحله بازجويي تا محاکمه بگذرانند و در نتيجه متهمان بسياري سال ها از عمر خويش را با بلاتکليفي دلهره آوري در کنج زندان ها بگذرانند.فاطمه پيرزني که سرگذشت غم انگيزش را در همين صفحه خوانديد، به عنوان قديمي ترين زن زنداني اوين، يکي از اينگونه متهمان است که تقاص کوتاهي عوامل کشف جرم را به بهاي تلف شدن ۱۳ سال از عمرش در زندان و از دست دادن سلامت جسم و روان خود پرداخته است. در حالي که هنوز پرونده اتهامي اش، مراحل مختلف قضايي را طي مي کند، اگر يک بار ديگر بي گناهي اش ثابت شود، معلوم نيست فرشته عدالت، چگونه در ترازوي عدل خويش و با کدام پاره سنگ قانوني خواهد توانست در قبال ۱۳ سال عمر برباد رفته اين زن رنج ديده توازن برقرار کند؟

ماجراي گرفتاري فاطمه حدود ۱۵ سال پيش آغاز شده است؛ يک روز غروب ماموران گشت پليس، در يکي از بزرگراه هاي تهران، جسد مردي را پشت فرمان اتومبيلش يافتند و پزشکان قانوني علت مرگش را مسموميت شديد تشخيص دادند . پليس ضمن تحقيق پي برد که اين مرد به نام مجيد (قصاب شهر ري) آن روز در خانه زن و شوهري ميهمان بوده و در آنجا مسموم شده است. زن صاحبخانه (فاطمه) و شوهرش در ارتباط با مرگ ميهمان شان بازجويي شدند تا اينکه فاطمه در آگاهی اعتراف کرد قصاب محل را مسموم کرده است. براساس همين اعتراف پرونده يي تشکيل شد و فاطمه را به اتهام قتل بازداشت کردند که در جريان رسيدگي به اتهامش مدت ۱۳ سال در زندان به سر برد.

فاطمه در دادگاه اول محاکمه شد و قضات او را براساس گفته اش در بازجويي عامل قتل شناختند و به قصاص (اعدام) محکومش کردند.فاطمه به راي دادگاه اعتراض کرد و گفت؛ «آن روز که قصاب محل ميهمان ما بود، من همراه عروسم به مراسم ختم رفته بوديم، وقتي به خانه برگشتم ديدم بساط ترياک برپا است و شوهرم گفت که مجيد قصاب ميهمانش بوده است. روز بعد شنيدم که جنازه مجيد را پشت فرمان اتومبيلش پيدا کرده اند. شوهرم با اصرار و التماس به من گفت تو اعتراف کن که باعث مرگ مجيد شده يي، من از زندان خلاصت مي کنم. من هم به خاطر آنکه بچه هايم بي سرپرست نشوند، قتل مجيد را گردن گرفتم…»پرونده محکوميت فاطمه براي رسيدگي نهايي به ديوان عالي کشور فرستاده شد و قضات اين ديوان به خاطر نواقص و ابهامات پرونده، حکم اعدام اين زن را شکستند و پرونده دوباره به دادگاه کيفري بازگردانده شد چرا که فقط به گفته هاي فاطمه استناد شده و در مرحله بازجويي تحقيق نکرده اند که سم توسط چه کسي و از کجا خريده شده؟ ضمناً از ليوان هاي مصرفي انگشت نگاري نکرده اند و درباره ادعاي غيبت فاطمه در خانه (که گفته به مراسم ختم رفته) تحقيق نشده و ابهامات ديگري در پرونده وجود داشته است . فاطمه پس از گذشت چند سال در دومين دادگاه محاکمه شد و اين بار قضات دادگاه کيفري به علت نبودن دلايل کافي عليه اين زن او را بي گناه تشخيص دادند تا اينکه سال پيش با تحمل ۱۳ سال زندان آزادش کردند.فاطمه مي گويد؛ «در اين مدت چه شب ها که در کنج سلول تا سحر با دلهره اعدام به سر بردم و چنان دچار فشار روحي شدم که سه بار در زندان دست به خودکشي زدم. نه من را اعدام مي کردند که خلاص شوم و نه از زندان آزاد مي شدم. وقتي حکم اعدام من صادر شد، شوهرم هيچ کمکي نکرد. وقتي براي بار دوم محاکمه ام مي کردند، دانستم باز قاضي مي خواهد به من حکم اعدام بدهد. براي اثبات بي گناهي ام فکري به سرم زد. در جريان محاکمه ام در دادگاه دوم، شوهرم با تلفن همراه پسرم که پيشم بود با من تماس گرفت و دوباره خواهش و اصرار کرد که واقعيت را نگويم و باز قتل را گردن بگيرم. من هم گوشي را طوري گرفتم که قاضي گفت وگوي من و شوهرم را بشنود. قضات هم با شنيدن اعترافات شوهرم مرا بي گناه دانستند و حکم به آزادي ام دادند.»اما اين پايان گرفتاري فاطمه نبود، پرونده بار ديگر به ديوان عالي کشور ارجاع شد و قضات اين شعبه ديوان عالي برخلاف شعبه قبلي ديوان راي بي گناهي فاطمه را شکستند و نظر دادند که اين پيرزن بايد براي بار سوم در رابطه با قتل محاکمه شود.فاطمه مي گويد؛ «پس از آنکه در دادگاه دوم بي گناه شناخته شدم خانواده مجيد (مقتول) شکايت کردند که از شوهرم شکايتي ندارند و خواستار مجازات من شدند. به همين خاطر ديوان عالي کشور راي دادگاه را نقض کرد و بايد براي بار سوم محاکمه شوم…»

تشکيل پرونده هاي ناقص و پرابهامي چون پرونده فاطمه کم نيست . باز هم از اینگونه پرونده ها خواهیم نوشت …

بحث آزاد در تالار گفتگو هفت تیر :
تالار زنان و دختران
تالار فیلم و سینما
تالار موسیقی و دانلود موزیک
تالار سیاسی
تالار گوشی موبایل و نرم افزارهای موبایل
تالار سرگرمی و تفریحی
تالار حقوقی و قضایی . پاسخ به سوالات حقوقی
هم اکنون عضو شوید

.
فاطمه - قتل - اعتراف - آگاهی - اعتراف تحت فشار - دادگاه - قضات - دیوان عالی - جسد - تجدید نظر - زندان - قضایی

اردیبهشت ۰۹

جزییات حادثه ایلام از زبان یک ایلامی + عکس

گزارش, اخبار ايران, اخبار سياسي, اخبار داغ, داغ ۱۲۹ نظر »

عکس از حمله به فرمانداري ايلام
هفت تير ۷tir.com
: گزارش يکي از شهروندان ايلام در مورد حادثه و نا آرماني هاي ايلام و کشته شدن چند نوجوان ايلامي . اين مطالب را يکي از خوانندگان سايت از ايلام براي هفت تير ارسال کرده است :
استاندار ايلام با نام علي آزاد در دور قبل مجلس ( دوره ي هفتم ) براي کسب يک نماينده ي باقي مانده حوزه ي شمالي ( نفر اول انتخاب شده بود که فريدون همتي نام داشت ) مغلوب داريوش قنبري شد و اختلافات اين استاندار با نماينده ي مجلس بيشتر شد . ( لازم به ذکر است که علي آزاد پس از شکست در انتخابات به عنوان استاندار معرفي شد ) . در روزهاي شروع تبليغات کانديداها براي دوره هشتم مجلس ( همين دوره ) يک سي دي از طرف ستاد داريوش قنبري به دست عموم رسيد که در اين سي دي تصويري ، داريوش قنبري در مجلس رئيس جمهور را به دليل تورم و علت نيامدن پول نفت به سر سفره ها ، به باد انتقاد گرفت و ميکروفن وي نيز توسط حداد عادل قطع شد ! و در روز بعد مجلس خطاب به حداد چنين گفت :
” همونطوري که تو به خودت اجازه ميدي ميکروفن منو قطع ميکيني ، منم مي تونم بيام اون بالا ميکروفن تو رو قطع کنم !! ”
خلاصه وي واقعا بر خلاف نماينده ي ديگر استان ايلام ( فريدون همتي ) از حق استان به خوبي دفاع کرد و چندين طرح و پروژه را وارد استان کرد . اما در يکي از نطق هاي خودش در مجلس ؛ واقعيت هاي استان ايلام را اعلام کرد که استاندار در همه ي پست هاي حساس استان ، اقوامش را به کار گرفته و در جمله اي جالب در مجلس گفت : ” ايلام در دست دو نفر است ؛ علي و تقي !! ( علي آزاد = استادار ، محمد تقي لطفي = امام جمعه ) ”
اين بحث ها موجب افزايش تنش بين قنبري و آزاد شد . و حتي در يکي از مساجد استان ايلام در هنگام تبليغات اين دوره ، شخص آزاد سيلي محکمي را به گوش داريوش قنبري نواخت !!!!!!!!! و اين تنش به گونه اي بود که شخص آزاد ( که يکي از موتلفه هاي تند رو است ) علنا اعلام کرد که اجازه نمي دهد قنبري اصلاح طلب به مجلس هشتم راه پيدا کند ! و در دور اول اينگونه نيز شد و ۸ هزار راي دور اول قنبري ( بدون دليل) باطل اعلام شد . ( اگه دقت کرده باشيد وزير کشور اعلام کرد که راي ۳ حوزه ي صندوق در دور اول باطل شده که ظاهرا يکي يا دو تاش متعلق به استان ايلام بوده ) و کار به دور دوم کشيد و از استان ايلام که سهميه اش ? نماينده بود ، هيچ کدام حائز اکثريت نشدن و ۴ نفر به دور دوم رسيدن که يکي از آنها قنبري بود و يکي ديگر دکتر متين ، بازهم اهل ملکشاهي ( همشهري آزاد و لطفي ).
در دور دوم که روز ? اردي بهشت برگزار شد ، مردم شهرستان ايوان ( محل زادگاه قنبري ) از ساعت ۱۲ شب ، تا حوالي ۴ صبح به جشن و پايکوبي پرداختند که جمعيت حاضر در اون مکان که خود من هم اونجا بودم و فيلم هاي زيادي نيز تهيه کردم نزديک به ۴ هزار نفر بودن ! که قنبري طبق منابع غير رسمي ولي خيلي موثق ، با ۵۲ هزار و اندي راي اول شد و شاهپور پولادي دوم و دکتر متين ، سوم شد !!

اما صبح ديروز شنبه ۷ ارديبهشت خبري عجيب در شهر پيچيد در عين ناباوري اعلام شد که پولادي و متين به مجلس راه يافتند و قنبري که اول شده بود ، سوم شده !!!!!
با پخش اين خبر ، همه ي مردم به خيابانها ريختند و در مقابل فرمانداري تجمع کردند و خواهان اعلام رسمي نتايج شدند که فرماندار شهرستان ايوان اعلام کرد : قنبري با ?? هزار راي ! چهارم شده و هر غلطي که دلتون مي خواد ، بکنيد !! ( شاهد بنده در اثبات اين حرفها ، پسر همسايه مان است که شخصا در مقابل فرماندار بوده و لازم به ذکر است که فرماندار شهرستان ايوان ، جناب عبدي ، يکي از اعضاي [] )
به دنبال اين حرف ، مردم شروع به دادن شعار کردن و تهديد کردن که فرمانداري را به آتش مي کشند ( فقط تهديد کردند ) که ناگهان در اقدامي عجيب به دستور يکي از نظامي ( طبق آخرين خبر ها ظاهرا نيروي انتظامي) ، تيراندازي شروع شد ! ( من در اين لحظه در آن مکان نبود ولي پسر خاله و همان پسر همسايه مان آنجا بود و حرفهايشان نيز پس از حادثه با هم تناقض نداشت ) .
ناگهان صداي نزديک به ? يا ? گلوله به گوش رسيد . پس از تيراندازي مردم در شوک بودن و خشمگين از کشته شدن چندين نوجوان ! و با پرتاب سنگ به فرمانداري و ايجاد سوراخي بزرگ در ديوار فرمانداري قصد ورود به داخل حياط را داشتن که موفق نيز شدند ( خودم هم بعدا سوراخ رو ديدم که واقعا بزرگ بود و چه جوري اين کار رو کرده بودن ، نميدونم ! )
پس از ورود به محوطه ي فرمانداري و درگيري به مامورين چند تير ديگر نيز شليک شد که بيش از ?? نفر مجروح شدند . چند ماشين فرمانداري را به آتش کشيدند و به خيابانها ريختند و همه ي بانکهاي شهر را ويران کردند !
در اين حادثه ۵ نوجوان به نام هاي ميلاد حسني ، کسري ميري ، عارف اسدي ، اشکان بي باک ، بابک انصاري فوت شدند. همچنين ۳۰ نفر نيز به دليل نزديکي با قربانيان زخمي شده اند که به مرکز استان اعزام شده اند .
پس از اين حادثه ديروز نماينده اي که به خاطر وي ۵ نفر کشته شدند ، يعني داريوش قنبري ، کفن پوشان در جلوي درب ورودي فرمانداري ايستاد و اعلام کرد که : ” يا من رو نيز بکشيد يا تکليف خون اين جوانان رو مشخص کنيد .
البته امروز گفته شد که يک زن هم که جزء مجروحين بوده ، فوت شده است . هنوز اين خبر تائيد نشده و ديروز عصر حکومت نظامي در شهرستان بود و نزديک به ۲۰۰ نفر هم از عصر ديروز و صبح امروز از شهر و روستاهاي اطراف دستگير شده اند . علت دستگيري مشاهده ي آنها در تصاوير فيلمبرداري شده توسط ناجا در هنگام تجمع مي باشد و اعلام شده که بايد خسارات فرمانداري را تقبل کنند !!!
همچنين ديروز اجتماع بيش از يک نفر ممنوع بود و خود بنده عينا اين وضع رو مشاهده کردم و دو نفر بيچاره ! که کنار هم نشسته بودند رو به کلانتري انتقال دادند . ( آن هم با برخوردي بسيار بد و زدن ضربات با بادوم و لگد ) و بنده هم پس از مشاهده ي اين حادثه فرار کردم !!
خلاصه امروز مراسم تشييع جنازه ي ? نفراز کشته شدگان برگزار گرديد .
لازم به ذکر است يکي از فوت شدگان روبروي پارک مقابل فرمانداري که از همديگر حدود ۵۰۰ متر فاصله داشته اند ، قرار داشته و با چند کتاب که راهي مدرسه بوده ، کشته شده .
خانواده ي اين پسر همين يک پسر را داشته اند و خانواده ي ديگر از فوت شده گان ، ۴ سال قبل در يک سانحه ي تصادف يکي از پسرانشان را از دست داده بودند

عکس ايلام
عکس شهر ايلام تظاهرات

.
جزئيات تکان دهنده نا آرامي هاي ايلام و کشته شدن ?نفر در تيراندازي ماموران

.
. عکسهاي حادثه ايلام - عکسهاي نا آرماي در ايلام - فيلم - دانلود - داريوش قنبري - فريدون همتي - علي آزاد - تظاهرات - حمله - تير اندازي

فروردین ۲۹

رضا کیانیان از فرودگاه امام می گوید

گزارش, اخبار ویژه افراد مشهور, جامعه, از كتاب خاطرات, اخبار سينماي ايران, داغ ۷۰ نظر »

رضا کيانيان
http://www.sharemation.com/Hashem5/Imam-Khomeini-Airport.jpg
The image “http://tinypic.info/files/cy3000lbtn2qkl7w7o6h.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
هفت تیر ۷tir.com 
به قلم رضا کیانیان :  صبح چند روز پيش، با ۷۴۷ ايران اير وارد فرودگاه امام شدم.

قرار بود ساعت ۲ بامداد برسيم، اما طبق معمول به علت نقص فني هواپيما، دو ساعت و نيم تاخير داشتيم. خلبان قبل از پرواز اين تاخير را اعلام کرد و عذر خواست. همه مسافران ايران اير وقتي کلمه نقص فني را مي شنوند اشهدشان را مي گويند و با اضطراب منتظر مي نشينند تا نقص برطرف شود. سرميهماندار که خانم محترمي بود از من عذر خواست. گفتم اگر تاخير نداشت بايد تعجب مي کرديم. خنديد… بالاخره هواپيما پريد.

در طول سفر با کادر پرواز کلي خوش و بش کرديم. بالاخره ساعت چهار و ربع بامداد هواپيما فرود آمد. خلبان يک ربع از تاخير را جبران کرده بود. همه رفتيم براي نشان دادن گذرنامه ها و مراسم گمرکي و تحويل چمدان هامان. حالا ساعت چهار و نيم است.

تابلوي يکي از نقاله ها نام پرواز ما را نوشته بود. هر کس چرخ دستي يي برداشت و همه دور نقاله جمع شديم، چمدان ها آمدند. اما به جز يکي دو نفر چمداني برنداشتند. چمدان هاي من هم نبود. نقاله هي چرخيد و چرخيد و هم چنان همان چمدان ها چند بار چرخيدند و از جلوي ما رد شدند. همه تعجب کرده بوديم که چرا چمدان جديدي نمي آيد. بالاخره چمدان هاي تازه آمدند. ولي باز هم کسي چيزي برنمي داشت. همهمه نارضايتي شروع شد. ديديم نام يک پرواز ديگر هم روي تابلوي بالاي نقاله نوشته شد. حجم مسافران زيادتر مي شد. هل دادن ها و فشارها و سرک کشيدن ها. حدود نيم ساعت گذشت. حالا ساعت پنج بود. همه عصبي شده بوديم. چمدان ها مي گشتند و از روي نقاله سرريز مي شدند. اما از چمدان هاي ما خبري نبود… که بالاخره نام هر دو پرواز از روي صفحه پاک شد و نقاله ايستاد. فضا عصبي تر مي شد. من رفتم قسمت امور چمدان ها. دو نفر جوان کارمند هواپيمايي کشوري نشسته بودند. سلام و عليک کرديم و پرسيدم چرا چمدان هاي ما نمي آيند؟ چرا دو تا پرواز روي يک نقاله است؟ چرا اسامي پروازها پاک شدند؟ چرا نقاله ايستاد؟ چرا بايد اين قدر منتظر بمانيم؟ چرا کسي چيزي نمي گويد؟ کارمندان با خوشرويي ساختگي مي گفتند؛ مي رسند… مي رسند… از چيزي ناراحت بودند، اما سعي مي کردند به روي خودشان نياورند. باز هم پرسيدم. گفتند؛ اينجا مربوط به چمدان هاي گم شده است. نقاله ها به ما مربوط نمي شوند. بالاخره ماموري با يونيفورم هواپيمايي کشوري آمد و بي سيمي هم در دست داشت. فکر کردم آمده به ما توضيحي بدهد. اما رفت به همان قسمت امور چمدان هاي گمشده، از او پرسيدم چرا چمدان هاي ما نمي رسند. عصباني بود. خسته بود. گفت مدير قبلي را به خاطر همين بلبشو در تحويل چمدان ها عوض کردند. گفتم من بايد به چه کسي مراجعه کنم؟ بايد چه کنم؟ خودش به مدير جديد تلفن زد. چند بار کسي جواب نداد… تا بالاخره خانمي جواب داد، که همان مدير تازه بود. مرد که خسته بود، مي پرسيد؛ بالاخره وضعيت چمدان ها چه مي شود؟ طوري مي گفت که معلوم بود، اين بلبشو تازگي ندارد، بحث کردند. داشت صدايشان بالا و بالاتر مي رفت. بالاخره مرد با عصبانيت گوشي را گذاشت. به من نگاه کرد و گفت؛ مي فرمايند پيگيري مي کنند، باز نقاله راه افتاد. بدون هيچ اسم و شماره پروازي روي تابلو. همان چمدان ها مي گشتند. مسافران خسته تر بودند. عصبي تر بودند. مستقبلين هم که از ساعت ۲ بامداد منتظر مسافران شان بودند، خسته و عصبي بودند. مسافران مي رفتند پشت شيشه ها و به استقبال کننده هاشان با فرياد توضيح مي دادند که پرواز تاخير داشته… که چمدان هاشان هنوز نرسيده و استقبال کنندگان با گل هايي که در دست داشتند و داشت مي پلاسيد، نمي شنيدند، مسافران باز بلندتر فرياد مي زدند تا صداها شايد از شيشه ها عبور کند. به مامور بي سيم به دست گفتم بايد به چه کسي مراجعه کنم؟ گفت بيا تو و شکايت بنويس. رفتم تو و آنها فرم شکايت را پيدا نکردند. گفت از بس شکايت نوشته شده فرم ها تمام شده اند، گفتم به چه کسي مراجعه کنم؟ گفت به همين خانم مديره. گفتم اتاق شان کجاست؟ اتاقي را در طبقه بالا نشانم داد که چراغ هايش روشن بود. رفتم طبقه بالا. اما در اتاق بسته بود، قفل بود و جلويش يک رديف صندلي چيده شده بود. پنجره هاي روشن اتاق از طبقه پايين ديده مي شد. مشرف به پايين بود. اما وقتي به طبقه بالا مي رسيدي پنجره يي نبود، فقط يک ديوار بود و دري که قفل بود، با حصاري از سري صندلي هاي به هم پيوسته. آمدم پايين. پرسيدم راه رفتن به اتاق خانم مدير از کجاست؟ يکي شان گفت؛ بايد از سالن بيرون بروي، دور بزني. از پله هاي پشت بالا بروي تا بتواني مديره را ملاقات کني.

نمي شد از سالن بيرون بروم. چون برگشتن به سالن مکافات داشت. ممکن نبود به سادگي داخل شد. و چمدان هايم را حداقل براي چندين ساعت ديگر از دست مي دادم. مردم همچنان دور نوار نقاله بودند. بيشتر عصبي شده بودند. همان چمدان هاي سابق، همچنان مي گشتند.باز هم رفتم پيش بچه هاي امور چمدان هاي گمشده. گفتم من نمي توانم از اين سالن بيرون بروم. چه کنم، چه جوري يک مسوول پيدا کنم؟ سر درددل آنها باز شد که اين اتفاق بارها تکرار شده تقصير ما نيست تقصير مديريت است؛ همان مديريتي که دست من به دامنش نمي رسيد. ديدم همچنان در اين مملکت هيچ کس تقصيري ندارد. هميشه تقصير کس ديگري است؛ چون به هر کس مراجعه مي کني آن قدر برايت درددل مي کند که از مراجعه پشيمان مي شوي چون اين تو هستي که بايد به او کمک کني، معلوم نيست چرا مسووليت مي پذيرند. در اين مملکت هيچ کس هيچ تقصيري نمي پذيرد. هيچ کس توضيح نمي دهد. همه مظلوم اند. تقصيرها به کسان ديگر و خارج از آنها مربوط است.

باز هم از همان پله ها بالا رفتم. اگر روي پله آخر مي ايستادم از زاويه يي عجيب مي توانستم بخشي از اتاق خانم مدير را ببينم.

يکي از پنجره ها باز بود. در همان زاويه قرار گرفتم. خانم مدير داشت با تلفن حرف مي زد. آنقدر برايش دست تکان دادم تا بالاخره متوجه من شد. به او اشاره کردم که بيايد. تلفنش را تمام کرد و آمد کنار همان پنجره باز. پرسيدم؛ چرا چمدان هاي ما نمي آيد؟ چرا چمدان هاي چند پرواز قاطي شده؟ چرا شماره پروازها از تابلو پاک شده؟ ما بايد چه کنيم؟ چرا… گفت درست مي شود. گفتم الان يک ساعت و نيم است که منتظريم. سرگردانيم. گفت دارم پيگيري مي کنم. من که عصبي تر از هميشه بودم کوله پشتي ام روي دوشم سنگيني مي کرد. گرمم شده بود. داد زدم، کار بدي کردم ولي داد زدم که کار شما پيگيري نيست. انجام دادن است. او قهر کرد و رفت. همه سالن از آن پايين مرا نگاه مي کردند.

از عصبيت صدايم گرفته بود. در همين نوشته از آن خانم مدير به خاطر فريادم معذرت مي خواهم و اميدوارم که او هم به خاطر بي نظمي و اغتشاش و تلف کردن وقت مسافر و به هم ريختن اعصاب مسافران و مستقبلين در دلش از ما معذرت بخواهد و نگويد مقصر اصلي مسوولان او هستند. مي توانست از بلندگوها اعلام کند چه مشکلي پيش آمده و مردم را به آرامش دعوت کند و عذر بخواهد، مثل خلبان هواپيما که عذر خواست، اما بسياري از مسوولان ما نمي خواهند اعتراف کنند که در دستگاه آنها اشکالي هست. سعي مي کنند اشکالات را مخفي کنند و يادشان مي رود که مردم دچار همان اشکالات هستند و اشکالات را مي بينند و عذاب مي کشند. مثل همين خانم مديره که از ما فرار مي کرد و نمي آمد به ما بگويد چه اشکالي به وجود آمده، فقط پيگيري مي کرد. آمدم پايين هيچ چيز تغييري نکرده بود فقط فضا متشنج تر شده بود. مسافران عصبي به جان هم افتاده بودند با هم دعوا مي کردند، بگو مگو مي کردند و زمان مي گذشت.

بالاخره گشايشي شد چمدان هاي ديگر هم آمدند. هجوم مسافران گسترده شد. هر که قوي تر بود، جلوتر بود. حوصله هجوم نداشتم. صبر کردم تا دور نوار نقاله خلوت شد. من مانده بودم و چند تا پير زن. چمدان هايم را ديدم، برشان داشتم. در سالن گشتم و يک چرخ دستي پيدا کردم. دنبال مسافران رفتم که از سالن خارج شوم. پشت دستگاه اشعه X غلغله بود. بايد همه چيز از اين دستگاه رد مي شد، کنترل مي شد، صف بود. طبق معمول، عده يي خارج از صف بودند و حمله مي کردند. چرخ هاي چرخ دستي ها روي پاهاي مسافران مي رفت، فضا پر از هجوم بود. آن طرف اشعه X چمدان ها به هم فشار مي آوردند. پر از دست بود که دسته چمداني را بگيرد. دست ها همديگر را کنار مي زدند. چمدان ها به هم گير مي کردند. تلنبار مي شدند. پاي ما را له مي کردند تا بالاخره چمدان ها را برداشتم و کوله پشتي و لپ تاپم را نجات دادم و با چرخ دستي يي که مرتب به يک طرف مي کشيد و رام نبود رفتم بيرون. صف بود. طولاني بود. لاي مستقبلين بود. لاي ماچ و بوسه هاي خسته و خواب آلود بود. خانمي که مي خواست از مسافران اش فيلم بگيرد با دوربين روشن از همه فيلم مي گرفت. مرا کشف کرد. مسافرش را رها کرده بود. از لاي جمعيت از من چيزهايي مي پرسيد که در فيلمش ضبط شود. من سعي مي کردم حالم بد نباشد. سعي مي کردم لبخند بزنم. چرخم را چند بار به پشت پاي مسافر جلويي زدم. از او چند بار معذرت خواستم. چرخ پشتي به پاهاي من خورد، زانوهايم خم شد… تا به بيرون برسم. تا به هواي آزاد برسم که ديگر روشن شده بود چند تا عکس يادگاري هم گرفتم. با همان لبخندهاي زورکي که از من مي خواستند.

حالا ديگر بيرون هستم. هواي خنک کمي آرامم مي کند. ساعت شش و نيم است. يک شماره از باجه تاکسي سرويس گرفتم. رفتم در نوبت تاکسي ايستادم. مدتي گذشت ديدم صف تکان نمي خورد. از جلويي پرسيدم شما هم منتظر تاکسي هستيد؟ خنديد و گفت بله ولي تاکسي يي وجود ندارد. تازه متوجه شدم که صف هست ولي تاکسي نيست، برگشتم به باجه يي که از آن شماره گرفته بودم. گفتم شما که تاکسي نداريد. گفتند خواهد آمد… و هر دوشان آمدند بيرون و با من عکس يادگاري گرفتند. من نمي دانستم چه کنم. پرسيدم چقدر بايد صبر کنم. يکي شان گفت؛ شما همين جا بايست، يک کاريش مي کنم. ايستادم … يکي از همکاران شان آمد، آدم باحال و لوطي مسلکي بود. مرا شناخت، حال و احوال کرد و گفت منتظر تاکسي هستي؟ گفتم بله. گفت از همين جا تکان نخور يک کاريش مي کنم و رفت. من همانجا ايستاده بودم و تکان نمي خوردم. و مسافران با چرخ دستي هاشان دنبال تاکسي بودند. سرگردان بودند، يک تاکسي آمد. همه ريختند سرش. من تکان نخوردم. راننده همه را کنار زد و گفت رزرو است… و رفت. من همان جا ايستاده بودم و تکان نمي خوردم. کنار يک ستون بودم. به آن تکيه دادم. جواني از پشت ستون آهسته مرا صدا زد مثل اينکه بخواهد جنس قاچاقي را رد کند. آهسته سلام عليک کرد و پرسيد مسيرتان کجاست؟

گفتم هفت تير. فکر کردم مسافرکش شخصي است و مي خواهد با من چانه بزند. در همين لحظه همان مرد لوطي مسلکً باحال سر رسيد و به جوان گفت مرا برساند و خداحافظي کرد و رفت. همه مي دويدند ولي کاري انجام نمي شد. جوان تغيير حالت داد و گفت؛ مي خواستم بروم خانه چون بيست و چهار ساعت است که نخوابيده ام… گفتم سر راه شما را هم برسانم. بالاخره عيدي ما را هم مي دهيد، فهميدم بايد بيشتر از نرخ مصوب تاکسي بدهم. نرخ مصوب دوازده هزار تومان است. اما در شرايط عادي. نه مثل الان که تاکسي نيست. آهسته گفت برگرد داخل سالن. سوار آسانسور شو. چمدان هايت را ببر طبقه بالا. من آنجا مي بينمت. اينجا نمي توانم سوارت کنم. تاکسي را آن پشت پارک کرده ام. رفتم داخل. پشت آسانسور يک صف طولاني بود. دختر جواني با مادر و برادرش آمدند جلو. سلام و عليک کردند. برادرش از ما عکس گرفت. بعد خودش کنار من ايستاد و دوربينش را داد به خواهرش و او عکس گرفت. دختر تعريف کرد که بازيگر است. چند تا کار تلويزيوني دارد. ولي چون در دنياي بازيگري همه چيز با پارتي بازي پيش مي رود، بازيگري را رها کرده است. صف پيش نمي رفت، مي گفتند آسانسور خراب است. بالاخره در آسانسور باز شد عده يي را بلعيد و در بسته شد. حساب کردم تا نوبت من شود حداقل نيم ساعتي طول مي کشد. دختر همچنان از روابط ناعادلانه بازيگري مي گفت. برادرش عکس مي گرفت و مادرش با مهرباني لبخند مي زد و صف تکان نمي خورد. راننده جوان آهسته آمد کنار من و در گوشي گفت؛ چمدان ها را از پله ها بيار بالا. من بالا پارک کرده ام… خودش کمک کرد و با هم چمدان ها را برديم بالا.

هر دو هن وهن مي زديم. کلي پله بود… بالاخره سوار شديم و راه افتاديم. گفت شما را قاچاقي سوار کردم. براي همين تاکسي را آوردم طبقه بالا. خوب به سلامتي در رفتيم. خب حال شما چطوره؟ کمي که دورتر شديم براي من يک چاي نبات ريخت. گفت استکانش را تازه شسته است.

او هم درد دل مي کرد… که اين تاکسي ها ۲۳ ميليون تومان است. با يکي شريک شده و خريده اند. ۲۴ ساعت او کار مي کند و ۲۴ ساعت شريکش. يک سي دي را در دستگاه پخش گذاشت. خواننده يي شروع کرد به خواندن. خنديد و گفت؛ آنقدر که براي اين خواننده خدابيامرزي فرستاده براي پدرش نفرستاده. گفت در فرودگاه نمي توانيم از اين آهنگ ها گوش بدهيم. چون از اتومبيل هاي انتظامات ما را شنود مي کنند. يک در ميان سر من منت مي گذاشت که نمي خواسته مسافر بزند اما مرا مي رساند… گفت راستي بنزين هم شد ليتري ۴۰۰ تومان. ولي جلوي پمپ بنزين ها وانتي ها ايستاده اند و داد مي زنند مرگ بر گرانفروش و با کوپن هاشان بنزين را ليتري ۳۵۰ مي فروشند و اگر چانه بزني ۳۰۰ هم مي دهند… گفتم نمي دانم منظورشان شرکت نفت است يا خودشان، چون خودشان هم بنزين صد توماني را به سه برابر قيمت مي فروشند. قبلاً خيلي چيزها قاچاق بود، حالا تاکسي فرودگاه و بنزين هم به آنها اضافه شده.

ادامه داد… شب هاي برفي اوضاع ناجور بود. براي يک تريپ ۱۵۰ هزار تومان هم مي گرفتند. منظورش تاکسي هاي فرودگاه بود. پشت چراغ قرمزها که مي ايستاد تقريباً خوابش مي برد. من به او مي گفتم چراغ سبز شده و او به کندي راه مي افتاد. مواظب بود تصادف نکند. مرتب از او سوال هاي صدمن يک غاز مي کردم که بيدار بماند. بالاخره بيدار ماند و من رسيدم به در خانه ام.

از فرودگاه امام تا خانه ام دقيقاً يک ساعت و ۳۵ دقيقه طول کشيد. دو ساعت ونيم هواپيما تاخير داشت، دو ساعت تحويل چمدان ها تاخير داشتند و يک ساعت و نيم هم ترافيک. اگر هواپيما تاخير نداشت شايد زمان خلوت تري به فرودگاه مي رسيديم و چمدان ها قاطي نمي شد و اگر چمدان ها قاطي نمي شد شايد ساعت خلوت تري در شهر بوديم و دچار ترافيک نمي شديم. قديمي ها مي گفتند «اگر را کاشتيم خيار هم درنيامد.»

جواب اين بي نظمي ها و شش ساعت تاخير را چه کسي بايد بدهد. شش ساعت تاخير ضرب در تعداد مسافران و مستقبلان رقم کمي نيست.

اينها گلايه هاي من ايراني است، نمي دانم خارجي هاي همسفر من چه خاطراتي را با خودشان سوغات مي برند.

 
فروردین ۲۷

گزارش جالب یک شاهد انفجار در شیراز در مورد مصاحبه فرماندار پس از حادثه

گزارش, اخبار ايران, اخبار سياسي, اخبار داغ, داغ ۸۳ نظر »

The image “http://tabnak.ir/files/fa/news/1387/1/25/7438_195.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
هفت تیر ۷tir.com
: یکی از افرادی که در زمان بمب گذاری شیراز در محل حسینیه رهپویان حضور داشته است به نکات جالب و قابل تاملی در مورد این حادثه اشاره می کند . او در قسمتی از نوشته اش که در وبلاگش درج کرده ، آورده است که نیم ساعت بعد از بمب گذاری در حالی که هیچ کارشناسی به سر صحنه حاضر نشده بود و همچنان در حال حمل مجروهان حادثه به آمبولانس بودیم فرماندار شیراز به محل حادثه آمد و همان جا با صدا و سیما مصاحبه کرد و گفت : نيروهاي امنيتي ما بررسي كردند و هرگونه اقدام خرابكارانه يا بمب گذاري منتفي هست .

متن کامل را از قول حنیف بخوانید : فقط به عنوان يك شاهد عيني گوشه هايي را از آنچه با چشم خود ديده ام مي نويسم .
طبق تمامي شنبه شب ها كه مصادف است با جلسات هفتگي كانون رهپويان وصال ؛ خودم را براي شركت در جلسه حدود ساعت ۳۰/۸ به حسينيه رساندم . بعد از چند دقيقه آقاسيد سخنراني را تمام كردند و همراه با خاموش شدن چراغها ؛ مجلس با اشعاري خطاب به امام زمان عج وارد فضاي دلنشيني شد . مناجات با حضرت ده دقيقه اي طول كشيد و بعد از آن مناجات الراجين (مناجات اميدواران – از مناجات هاي دهگانه امام زين العابدين ع ) . يا من اذا ساله عبد اعطاه و اذا قربه ادناه …
وصف آن لحظات به هيچ وجه ميسر نيست و اين بگذار تا وقت دگر.

مجلس وارد سينه زني شد و بعد از شور اوليه اي كه معمولا ده دقيقه بيشتر طول نمي كشد نوبت به خواندن واحد رسيد . بنده درست كنار ديوار و در وسط حسينيه ايستاده بودم . هنوز بيت هاي اول خوانده نشده بود كه صداي انفجار مهيبي از پشت سرم شنيده شد و همراه با آن در يك لحظه نور سفيدي با شعله هاي آتش فضاي حسينيه را پر كرد . موج انفجار به حدي زياد بود كه بي اختيار بر روي زمين پرتاب شدم و اشياء مختلفي به سر و بدن همه مي خورد . هنوز گيچ بودم و نمي دانستم در چه وضعيتي هستم و چه اتفاقي افتاده . صداي ناله و فرياد حسينيه را پر كرده بود . تا اينكه برگشتم و پشت سرم را نگاه كردم. بچه ها گوشه به گوشه روي زمين افتاده بودند . تكه هاي بدن مجروحين و شهدا بر در و ديوار حسينيه ديده مي شد . خرده هاي شيشه تمام كف را پوشانده و ديوار انتهاي حسينيه خراب شده بود . دود غليظي بهمراه بويي شبيه باورت تمام فضا را پر كرده بود . لحظاتي كسي نمي دانست چه بايد بكند . يكي به اين طرف مي دويد يكي آن طرف ؛ يكي بر سر جنازه شهيدي نشسته بود و ناله مي زد . يكي بقيه را از حسينيه بيرون مي كرد . وضع مجروحين و سوختگي ناشي از انفجار آنقدر شديد بود كه بدون راهنمايي امدادگر نمي توانستيم كاري بكنيم . هاج و واج شده بودم . تا اينكه نيروهاي امداد كانون مديريت صحنه را بدست گرفتند وبا آوردن پتو مجروحين را بر روي آن مي گذاشتند و از حسنيه خارج مي كردند . بيرون از حسينيه محشر كبري بود . صداي انفجار به دورترين نقاط شهر رسيده بود و خبر آن در كمتر از نيم ساعت در سطح شهر پخش شد . مردم از تمامي نقاط شهر به كانون هجوم آورده بودند و خيابان شهيد اقايي مملو از جمعيت بود . نيروهاي انتظامي درب هاي اول كانون را بستند و با تشكيل حلقه هاي لايه به لايه از خود مردم در حياط حسينيه مانع از هجوم مردم مي شدند . آمبولانس هاي متعددي وارد حسينيه مي شدند و با تكميل ظرفيت به سرعت از آنجا خارج مي شدند . در همين گير و دار جناب فرماندار و همينطور استاندار فارس از راه رسيدند . در همان حياط حسينيه ايستادند و قبل از ورود به حسينيه و بازديد از چگونگي وضعيت در مقابل دوربين هاي صدا و سيما گزارش عجيبي از وضعيت موجود دادند كه باعث حيرت تمامي حضار شد . فرماندار گفت : نيروهاي امنيتي ما بررسي كردند و هرگونه اقدام خرابكارانه يا بمب گذاري منتفي هست . شگفتي من از اين بود كه تا آن لحظه هنوز هيچ نيروي كارشناسي وارد حسينيه نشده بود !!! چند سرهنگ نيروي انتظامي را ديدم كه كنار هم ايستاده بودند . خيلي ناراحت بودم . نزد آنها رفتم و گفتم چرا به مردم دروغ مي گوييد ؟ فكر مي كنيد اگر واقعيت را به مردم نگوييد به نفع مردم است ؟ بلافاصله يكي از آنها با تشر جوابم را داد و ديگري مرا با كمك سربازي مورد عنايت قرار داده و حواله ام دادند به يك لباس شخصي كه مودب تر از آنها بود. مدتي با هم صحبت كرديم . نظريه بمب گذاري را بكلي متنفي مي دانست . به او گفتم تو بهتر مي داني يا من كه در مجلس بودم ؟ گفت :عزيز من ريشه منافقين بعد از دهه ۶۰ خشكيده شده و ديگر نبايد اسم اينجور چيزها را آورد .رهبري هم مي خواهند به شيراز بيايند و اصلا دليلي ندارد ما مردم را دچار وحشت كنيم ! گفتم : خود دانيد . شما دو راه داريد . يا خود را از بي عرضگي تامين امنيت شهر تبرئه كنيد و مسئوليت امشب را به گردن مسئولين كانون بياندازيد و يك دليل فني هم برايش بتراشيد . و يا اينكه واقعيت را صادقانه با مردم مطرح كنيد و ببينيد كه مثل هميشه نه تنها حضور مردم كمرنگ تر نخواهد شد بلكه بيشتر از ديگر جاها در صحنه خواهند آمد . مباحثه مان به جايي نرسيد . خداحافظي كردم و رفتم . جمعيت به سختي متفرق مي شد . گهگداري صداهايي حاكي از درگيري بين مردم و نيروي ويژه انتظامي از بيرون حسينيه شنيده مي شد. آمبولانس ها در حياط حسينيه پشت درب هاي بسته مانده بودند و بعلت ازدحام جمعيت در پشت درب نمي توانستند از حسينيه خارج شوند .

آيت الله حائري نماينده ولي فقيه و امام جمعه شيراز در همان ساعات اوليه خود را به حسينيه رسانده بودند . و بعد از بازديد از صحنه انفجار ضمن تاييد بمب گذاري و تاثر ؛ شهادت جوانان رهپويان وصال را به حاج اقاي انجوي نژاد تبريك و تسليت گفتند . حاج اقا تا آن لحظه خوب خودش را نگه داشته بود ولي با ديدن اقاي حائري آرام آرام آثار انقلاب در صورتش هويدا مي شد. آيت الله حائري گفت مگر اين جوانها را براي همين شهادت آماده نكرده بودي ؟ خب اين هم شهادت . آقا سيد گفت : ولي من مي خواستم خودم اول بروم . آيت الله حائري گفت : عزيزم قاعده همين است . امام حسين ع هم اول يارانش شهيد شدند . بعد آيت الله حائري جمله اي گفتند كه خيلي برايم جالب بود . گفتند : اين حادثه مرا به ياد حادثه حزب جمهوري اسلامي انداخت .

  • قائم مقام صدا و سیما : از علت کم توجهی صدا و سیما به انفجار شیراز اطلاع ندارم
    فیلم انفجار در حسینیه شیراز ” فیلم بمب گذاری در شیراز “
  • اظهارات يك شاهد عيني درباره انفجار ديشب ( بمب گذاری ) شيراز
  • درگیری ماموران نیروی انتظامی و کارگران متحصن کیان تایر در جاده ساوه
  • انفجار در شیراز و سانسور حیرت آور صدا و سیما
  • انفجار در حسینیه ای در شیراز - ۱۱ کشته و ۱۶۰ زخمی

.
اظهارات شاهد عینی بمب گذاری - شاهد عینی انفجار شیراز - بمب گذاری در شیراز - انفجار در شیراز

فروردین ۱۴

رقم قرارداد ورزشکاران در سال ۸۶ - گرانترین و ارزان ترین ورزشکاران

ثروت و موفقیت, گزارش, اخبار ورزشي, داغ ۳۷ نظر »

The image “http://www.zendegifootball.com/IMages1/16.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
عليرضا واحدي نيکبخت ۲۵۰ ميليون تومان براي يک سال، آرش برهاني ۲۲۰ ميليون تومان براي يک سال، علي انصاريان ۱۹۰ ميليون تومان براي يک سال، مجتبي جباري ۱۱۰ ميليون تومان براي يک سال، وحيد شمسايي ۱۰۰ ميليون تومان براي يک سال، تازه اين آخري بازيکن فوتسال است، نه فوتبال.

هفت تير ۷tir.com
:اگر قرار باشد اسامي تمامي بازيکناني را که در فوتبال ايران مبالغ اين چنيني دريافت مي‌کنند، بنويسيم، مطمئناً تعدادشان از شمار انگشتان ۲ـ۳ دست هم تجاوز مي‌کند و نکته جالب آن که همه آنها هم به نوعي ت