Archive for the ‘مذهبي’ Category

دکتر سروش : میرحسین هیچ فرقی نکرده / از کروبی حمایت می کنم

یکشنبه, می 10th, 2009

هفت تیر7tir.com: مصاحبه  با دکتر سروش
“”عبدالکریم سروش :   من در سخنان مير حسين موسوي نكته تازه اي نمي بينم. در عملكردش هم كار دلچسبي مشاهده نمي كنم. گمان مي كنم با افكار پيشين خود وداع نكرده است.”"
“”سروش : حکومت اسلامی به معنی  حکومت  فقها ،  غیر اخلاقی ترین حکومت جهان است “”

به نظر مي رسد اين روزها غرب، توجه زيادي به حرکتي مي کند که شما از آن به عنوان “نوانديشي ديني” ياد مي کنيد. آِيا چنين است؟ چرا؟

بله چنين است اما متاسفانه امروزه جلب توجه غرب به مسئله اسلام و يا نوانديشي ديني، ريشه خوبي ندارد؛يعني از جاي خوبي آغاز نشده. از جايي آغاز شده که ما خودمان آن جا را نمي پسنديم؛ و آن عبارت است از حرکت طالبان. يعني هويت غرب، با هويت تازه اي روبه رو شده که عبارتست از هويت ستيزه جوي طالبان.امروز جهان اسلام دوران عجيبي را مي گذراند و با هر محاسبه اي، انقلاب ايران در اين وضعيت پديد آمده، مدخليت داشته و دارد.نمي گويم همه بدي ها يا تباهي را بايد به پاي اين انقلاب نوشت، مي گويم در اينکه اين انقلاب به مسلمانان، احساس هويت و جرئت ابراز هويت داد، شکي نيست. اصلا هر انقلابي، انقلاب در هويت است؛ يعني قومي هويت پيشين اش رافرومي نهد و هويت تازه اي تحصيل مي کند؛ اما جاي دريغ آنجاست که اين ابراز هويت از طريق ستيزه جويي شده؛درست شبيه کسي که مي خواهدشخصيت خود را به ديگران نشان بدهد، اما علم را به رخ نمي کشد، چون علمي ندارد، ثروت را به رخ نمي کشد، چون ثروتي ندارد، فضيلتي را به رخ نمي کشد، چون ندارد، فقط زور بازوي خود را نشان مي دهد؛ چون تنها همان را دارد. من نمي گويم عالم اسلام، معرفت ندارد، فضيلت ندارد، ولي آنچه که در حرکت طالبان به چشم جهانيان رسيد، همين زور بازو بود يعني آنچه که ما خشونت مي ناميم.متاسفانه اين زور بازو، امروزه باعث توجه به عالم اسلام شده است. با همه اين احوال بايد از اين فرصت استفاده کرد و به جهان غرب نشان داد که اسلام فقط هويت نيست، معرفت هم هست.اسلام فقط خشونت ندارد، بلکه تاريخي دارد که در اين تاريخ، فضيلت پروري هم شده است…

يعني هر دوطرف را دارد…

بله؛هر دو طرف را دارد. همه اديان هم هر دو طرف را داشته اند.به قول مولانا: “رگ رگ است اين آب شيرين، آب شور/ درخلايق مي رود تا نفخ صور”.خود قران هم مي گويد آب که از آسمان نازل ودر رودخانه ها جاري مي شود، کف بلندي روي آن را مي گيرد.همه تمدن ها، آب پاکي در زير دارند و کف بلندي در رو. کف را ديدن، شرط خرد نيست.بايد آب را هم ديد و تا اندازه مقدور، اين کف ها را برطرف و در آب صاف و زلال شنا کرد.

وضعيت شما پيچيده و دشوار است.از يک طرف بايد به غربي ها بگوييداسلام فقط کف نيست، آب هم هست. از طرف ديگر بايد با کساني که خودشان “کف” هستندو کم هم نيستند، از آب سخن بگوييد.

دقيقا همين طور است؛يعني توضيح اين نکته در برخورد بامخالفان مسلمان، مشکل تر است. چون آنها فکر مي کنند همه چيز را مي دانند؛ تصور مي کنند مالک اين ملک اند و ديگران مي خواهند اين مالکيت را از آنان بستانند و مقاومت بيشتري مي کنند.با اين احوال بايد کاري کرد. و روشنفکري ديني به نظر من توانسته در اين ميانه صداي تازه اي باشد.اين صداي تازه اکنون نيرومندشده است و توجهات را به خودش جلب کرده و اهل انصاف پذيرفته اند که نوع ديگري از مسلماني هم وجود دارد و امکان دارد؛ همين کافيست براي گستردن فضاي تفاهم وتعامل و به گفته آقاي خاتمي گفت و گوي تمدن ها.

افرادي مانند شما که سخنگويان چنين تفکري هستيد، در واقع مي خواهيد چکار بکنيد؟با اين چهره اي که از دين عرضه مي کنيد مي خواهيد به چه هدفي دست يابيد؟

ببينيد ما نمي توانيم دين را از جامعه مان بگيريم و نمي خواهيم هم بگيريم.دين، هويت ماست؛ فرهنگ ماست؛ اعتقاد ماست؛ آرمان ماست.البته اگر وقتي کل جامعه يا اکثريت جامعه به اين نتيجه برسد که دين را پس بزند، حکايت ديگري ست، اما ما اکنون در آن فضا صحبت نمي کنيم.ما در فضايي صحبت مي کنيم که انقلابي به نام دين رخ داده، و مردم عليرغم تفاوت هايشان نشان داده اند که تعلق باطني و قلبي به اين آيين دارند.اما اين آيين، همان آب کف آلودست که جاريست و بايد آن را تصفيه کرد.اين تصفيه کردن هم کار دشواريست که ما بايد انجام بدهيم. اين کف هم با ارتفاع بلندي روي اين آب نشسته است، و چيزي نيست که بشود هوس زدودن يک شبه و يک ساله آن را کرد.اين کف، گاهي عين آب شمرده مي شود. برخي مي گويند اصلا حقيقت، چيزي جز اين کف نيست؛خدا رحمت کند مولانا را که مي گفت: “چشم دريا ديگرست و کف دگر/ کف بنه وزديده و دريا نگر”.

فاصله و فرق نهادن بين اينها بسيار مشکل است.ما مي خواهيم اين کار را بکنيم. پس نوانديشي ديني يا روشنفکري ديني به دنبال اين است که توضيح بدهد اقوام در دوره هاي تاريخي خود، صورت هايي از ديانت را ساخته اند؛ هيچ وقت ديانت در آن کنارنايستاده تا مردم بروند و آن را کشف کنند. در واقع ما دائما بازسازي کرده ايم؛ امروز هم بايد بازسازي کنيم. همان طور که فلسفه را ساختيم؛همان طور که عرفان را ساخته ايم.، دين هم بايد بازسازي شود….

چرا؟

براي اينکه خيرات و برکاتي دارد.اگر اين خيرات و برکات را نداشت اين کار را نمي کرديم.حداقل از ديد انسان دين داري مانند من اين چنين است؛من اگر باور نداشتم که نيکي هاي دين بر بدي هاي آن مي چربد، هيچ وقت به دنبال آن نمي رفتم.نمي گويم که دين داري آفاتي ندارد؛ حتما دارد.هيچ چيز بي آفتي در اين عالم پيدا نمي شود.علم هم آفاتي دارد، فلسفه هم آفاتي دارد، هنر هم دارد. خود بشر هم دارد، مگر بشرکم آفات و بلا در اين دنيا آفريده؟ ولي ما از بشريت قطع اميد نکرده ايم.يعني مجموعا معتقديم که نيکي هايشان بر بدي هايشان مي چربد ولي اگر واقعا قطع اميد کرده باشيم، آن وقت بايد آرزو کنيم که چند بمب اتم، تکليف همه جهان را روشن کند و ريشه همه را بکند.

جمله خوبي از رابيندرانات تاگور، شاعر بزرگ هندي به خاطر مي آورم. مي گويد:تا وقتي طفلي به دنيا مي آيد نشانه آن است که خداوند از بشريت قطع اميد نکرده است.حالا، من هم اگر بخواهم از چشم خدا به اين عالم نگاه کنم بايد بگويم ما هم از بشريت قطع اميد نکرده ايم.از ديانت هم قطع اميد نکرده ايم. من هنوز هم فکر مي کنم که چهره ها و جلوه هاي انساني دوست داشتني بسياري از سوي دينداران آفريده مي شود. شما اگر به همين “چاريتي” ـ خيرات ـ و خدماتي که به نام دين مي شود نگاه کنيد متوجه مي شويد که اين چيزها هنوزکم نيست. من در جامعه آمريکا زندگي مي کنم.واقعا دينداراني که کارهاي نيک مي کنند، زيادند. هنوز هم خانم هايي که پرستاري جذاميان را مي کنند، راهبه هاي مسيحي هستند که طبق اعتقاد ديني شان اين کار را مي کنند. هنوز جان هاي پاک وپارسا يافت مي شود. شما صدها نمونه اخلاقي از اين دست مي توانيد پيدا کنيد. البته به نام دين کارهاي بسيار خطرناکي هم کرده و مي کنند….

دوستي دارم که مي گويد دين براي من حکم يک روانشناس شخصي را دارد.ديگران مي روند پيش روانپزشک و من به دين خود پناه مي برم. اصولا بدون اعتقاد هم نمي شود زندگي کرد.ولي يک وقتي شما مي گوييد خيرات و مبرات و داشتن اخلاق واين مي شود زمينه يک دنياي شخصي، اما يک موقعي دين وسيله اي مي شود براي طرح يک ترم سياسي و کساني پشت آن قرار مي گيرند که…

ببينيد من به آفات دينداري کاملا واقفم، ولي معتقدم تمام اين خطرات بالقوه و بالفعل که در دين وجود دارد در هر نظام سياسي ديگري هم وجود دارد، منتها به شيوه خودش. يعني در سکولاريسم هم، کم بلا پديد نيامده. اگر شما توجه کنيد مي بينيد که بالاخره دو جنگ جهاني اول و دوم را سکولارها راه انداختند نه دين دارها؛ و به اندازه همه جنگ هاي تاريخ هم در آنها آدم کشته شد.بسياري از ديکتاتوري هاي جهان، ديکتاتوري هاي غيرديني بودند….

تفاوت بر سر اين است که صندلي بي خدايي، صندلي خطرناکي است.اينجا مي گويند توضد کمونيستي، براندازي… توده ها را برضد تو نمي شورانند که خونت را حلال بدانند.اين صندلي ترسناکي نيست ولي وقتي مي گويند تو ضد خدايي، چهار ستون آدم مي لرزد چون توده ها و حکومت را همزمان در برابر آدم مي گذارد.

نه، شما اگر در روسيه استاليني هم بوديد و به شما مي گفتند ضد کمونيسم يا ضد خلقيد، شما بايد مي رفتيد آنجا که عرب ني مي اندازد.مي خواهم بگويم انسان را بايد مقدم بر اين وضع ديد. اونامونو، فيلسوف مشهور اسپانيايي که کتاب مشهور” سرشت سوگناک زندگي” را نوشته، در اين کتاب بسيار لطيف و پرمغز مي گويد :”خدا آدميان بافضيلت را نمي جويد، بلکه آدميان با فضيلت، خدارا مي جويند”. يعني نيکي از اين طرف شروع مي شود، ولي چون خدا را نماد و خالق نيکي ها مي دانند، مجذوب او مي شوند. مي خواهم بگويم فضيلت در آدمي مقدم است بردين داري. رذيلت هم مقدم است بر دين داري.اما آدم خوب، با دين، خوبي اش افزون مي شود و آدم بد، بدي اش.اين نکته مهمي است. مثل شراب مي ماند.من اين تشبيه را گاه کرده ام. دين مثل شراب مي ماند؛مولوي مي گويد که شراب آدم هاي عاقل را عاقل تر و آدم هاي جاهل راجاهل تر مي کند:”گر بود ديوانه، بدتر مي شود/ گر بود عاقل، نکوتر مي شود”.

يعني شراب آدم را برهنه مي کند.اگر عاقل است، عاقلي اش آشکار تر مي شود.اگر رذل است، رذالتش آشکارتر مي شود.اين سخن مهمي است که پشتوانه علمي هم دارد.اين روزها ما کم و بيش مي دانيم که الکل با مغز چه مي کند. پرده اي را که ما در اجتماع به روي خود برهنه مان مي کشيم، پاره مي کند، کنار مي زند و خود واقعي ما آشکار مي شود….

مستي و راستي

احسنت؛.هنرها هم تا حدودي همين کار را مي کنند. حالابه شما بگويم که از نظر پاره اي از حکيمان، زن با مردها همين کار را مي کند. مردرا روحا برهنه مي کند؛خودش مي کند.

قدرت هم ظاهرا همين کار را مي کند

قدرت همين کار را مي کند ولي به نظر من قدرت بيشتر رذالت ها را آشکار مي کند تا فضيلت ها را.حالا مي خواهم بگويم دين هم همين طورست؛آدم خوب را خوب تر مي کند، آدم بد را بدتر.آدم بد، بدترين سلاح را در دين پيدا مي کند تا بدترين رذالت ها رابه نام دين انجام دهد؛آدم کشي بکند، شکنجه بدهد، قلدري بکند به نام خدا. آدم خوب هم هر چه نيکي و هنر است نثار خدا و براي رضاي او مي کند. بهترين هنرها در طول تاريخ در معبدها ظاهر شده.يعني يک عشق بي امان به پاي خدا ريخته شده؛ دانه دانه اين آجرهارا که نهاده اند، با عشق نهاده اند؛ با آهنگ ها و سرودهاي ديني ساخته اند.اين در معابد هندويان هم هست، در مساجد مسلمانان هم هست؛ يعني نشان مي دهد انسان دوست دارد در پاي معبود خود، بهترين چيزها را نثار کند. لذا دين هم مارا برهنه مي کند، مثل شراب، مثل زن. البته اگر دينداران از اين تمثيل ها نرنجند. حقيقت اين است که بالاخره در بهشت هم شراب هست، يعني شراب در فضاي واقعي خود، نقش خوبي اجرا مي کند. يک بار در يک توضيحي اين را آوردم. کسي از من پرسيد چرا در بهشت شراب هست ولي در اينجا شراب حرام است؟گفتم اتفاقا نکته اش در همين است. براي اينکه در بهشت فقط خوبان هستند( بنا بر تعريف) لذا شراب، خوبي هايشان را آشکار تر مي کند ولي چون در اين دنيا خوب و بد مخلوط اند، خداوند آن را منع کرده است.

يعني به خاطر يک مشت بد، خوب ها هم بايد بسوزند!

بله، هميشه خوب ها به پاي بدها سوخته اند.کدام آدم خوبي، ديگران را شکنجه کرده؛بدها هميشه خوب هارا شکنجه کرده اند.باري ماجرا به اين ترتيب است که دين داري مي تواند در دست انسان هاي خوب بهترين وسيله باشد براي محقق کردن نيکي هايي که مي شناسند. ما خودمان رابا آب مي شوييم، ولي آب را هم بايد پاکيزه نگاهداشت؛ ما خودمان را با دين مي شوييم، اما دين را هم بايد پاکيزه نگاه داريم.دين مي تواند آلوده بشود و با آلوده شدنش، جهاني را به آلودگي بکشاند.

آدم هاي خوب هم وقتي به قدرت برسند ـ با توجه به اينکه به هر حال قدرت باخود تبعات و نتايج ومصالحي دارد، آنها هم مي توانند بعد از مدتي همان آدم بدي بشوند که قدرت مي طلبد.بعد راهي برايشان نمي ماند جز اينکه به نام دين، امکان پالايش دين را از جامعه بگيرند. حالا سئوال اين است که آيا عرصه قدرت مي تواند جاي دين داران واقعي باشد؟ >

ببينيد نکته اي که شما مطرح مي کنيد اين سئوال را پيش رو مي گذارد که آيا ما مي توانيم حق گروه دين داران را نسبت به قدرت وسياست سلب کنيم؟ من که دين دارم و در يک نظام دموکراتيک يا بر ضد يک نظام جبار براي گرفتن قدرت مبارزه مي کنم، آيا کسي حق دارد به من بگويد که چنين حقي ندارم؟مهم اين است که من در مقام عمل چه بکنم. يعني اعتقاد به هيچ آيين و ديني نبايد مانع از رسيدن به قدرت شود.

نه؛ ولي شما مي گوييد در يک نظام دموکراتيک!

بله؛ قدرت نبايد استبدادي باشد؛ کسي نبايد مشروعيت قدرتش رااز آيين اش بگيرد.

از کجا بايد بگيرد؟

از مردم و از سياست عادلانه.ولي کسي به صرف اينکه خود داراي اعتقاديست نبايد از حقي محروم شود. در هر حال حد و حدود قدرت آدميان را بايد با قانون وضوابط بست.

اين قانون بايد با دين آميخته باشد، آن طور که در کشور ماست؟

اين قانون بايد قانوني باشد که دو شرط داشته باشد. يکي اينکه مورد قبول و احترام مردم باشد و دوم اينکه حقوق بشر را نقض نکند.البته ما منشور حقوق بشر را يک وحي منزل آسماني نمي دانيم، بالاخره ساخته بشريست و قابل اصلاح است و مي تواند چيزهايي برآن افزوده يا از آن کم شود؛ ولي به گمان من اگر اين دو شرط، من حيث المجموع در قوانين رعايت شود، هر کس بر صدر بنشيند مي تواند حکومتي انساني و مردم نواز داشته باشد.

اينکه ديگر مي شود حکومت دموکراتيک>

مي شود مديريت علمي و اخلاقي.

امروز وقتي اسم حکومت اسلامي را مي شنويد، چه احساسي پيدا مي کنيد؟

حکومت اسلامي اگر به مفهوم حکومت فقيهان باشد به نظر من غير اخلاقي ترين حکومت جهان خواهد بود.چرا که حکومت فقيهان، استبداد را نه فقط حق فقيه، بل که تکليف فقيه مي داند که مهلک ترين و موحش ترين استبدادست. ابن خلدون هم حکومت فقيهان را نمي پسنديد. اما اگر غرض از حکومت اسلامي، حکومت کساني باشد که به ارزش هاي ديني احترام مي گذارند، من هيچ ايرادي در آن نمي بينم.مي شود مديريت. ما متاسفانه شيپور را ازدهانه گشادش مي نوازيم. اتفاق بدي که در کشور ما افتاد اين بود که اسلام را از دريچه فقه ديدند وفقه را هم از دريچه قوانين جزايي. يعني دو بنيش وارونه و زندگي سوز بر ما حاکم شد. در حاليکه اولا اسلام در فقه خلاصه نمي شود و ثانيافقه در قوانين جزايي خلاصه نمي شود. شيپوررا از دهانه گشاد زدن، نمونه بهتر از اين ندارد.يعني اول بگوييم مي خواهيم حکومت اسلامي داشته باشيم؛ بعد فقه را حاکم کنيم وبعد شروع کنيم به بريدن دست و پا و سنگسار و غيره.اين چيزي بود که در کشور ما اتفاق افتاد. طالبان هم حکومت اسلامي شان را همين طوري معني کردند و جهان هم همين برداشت را کرده است؛ ولي اگر منظور ازحکومت ديني اين باشد که مردم بتوانند تجربه آزادانه مومنانه داشته باشند، يعني فضاي مطبوع و مطلوبي پديد بيايدکه من بتوانم يک تجربه ديني، يک ارتباط آزاد مطلوب با خداي خود داشته باشم و زندگي اخلاقي مختارانه در پيش بگيرم من اين را بهترين فضا مي دانم و فکر مي کنم حکومت ديني بايد در مرحله اول چنين فضايي را براي مومنان فراهم بياورد نه اينکه به بريدن دست و در آوردن چشم بپردازد و اين کارها را غايت حکومت بپندارد.

حالا بعضي ها مي گويند اتفاقا طالباني ها در حرکت خود صادق تر بودند. به هر حال اعتقادي داشتند و سعي کردند آن را پياده کنند.ولي جمهوري اسلامي در اين راستا هم بر اعتقاد خود پاي نفشرده است. اين چه اعتقادي به حکومت اسلامي است که با موج هاي سياسي، بالا و پايين مي رود؟ يا آنچه در مورد دشمنان ما مجاز نيست، در مورد خودي هاي ما مجازست؟ مي شود در ارتباط با يک موضوع واحد عقيدتي، مواضعي اين چنين متناقض داشت؟ فقيهاني که خود آلوده زد و بندهاي اقتصادي و سياسي هستند، مي توانند سخن از حکومت فقيهان بگويند؟

ببينيد من خيلي رک و پوست کنده به شما بگويم که پاره اي از فقيهان ما هيچ فرقي با طالبان ندارند؛ اما خدمتي که نوانديشي يا روشنفکري ديني به ايران کرد اين بود که اين فقيهان را از ابراز نظر و از اجراي نظرشان شرمنده کرد.يعني نگذاشت آن فقاهت سختگيرانه طالباني شان را به منصه عمل بنشانندو اين کم خدمتي نبود. من فکر مي کنم در ميان طالبان، چيزي که غايب است روشنفکري ديني است؛ يعني در جامعه چنين کساني را ندارند، لذا طالبان تنها ايدئولوژي موجود را در جامعه پخش و بر آن تحميل مي کنند. ولي در ايران نه اينکه فقيهان ـ البته نمي گويم همه فقيهان ـ نمي خواستند، بلکه نتوانستنداين وضعيت را بر جامعه تحميل کنند. بخش بزرگي از جامعه در برابرآنان برخاست و جرئت را از آنان ربود و نتوانستند انديشه تنگ خود را به عمل درآورند. در غير اين صورت مطمئن باشيد که شاهد رفتارهاي طالباني بيشتري هم در ايران بوديم.ديديد که براي آقاي آقاجري به خاطر گفتن دو کلام حرف در دانشگاه همدان، فقيهي که رئيس مجلس خبرگان بود در نماز جمعه حکم اعدام داد. اين حکم از يک محکمه هم بيرون مي آمد دل مان مي سوخت، چه رسد که در نماز جمعه حکم مرگ کسي را بدهند که در يک جمع دانشگاهي بحثي را مطرح کرده است. اين اگر طالباني نيست، پس چيست؟ولي اين شيوه طالباني توفيق نيافت چون در برابرش جرياني بود که آن را کنار زد…

براي طالباني فرقي نمي کند که شما عضوشان باشيد يا نباشيد، خطاي ديني بکنيد حکم تان سر بريدن و دست بريدن است.ولي در جمهوري اسلامي اگر اين حرف را شما بزنيد حکم تان، مرگ است. اگر آقاي شريعتمداري همين را بگويد، کسي به او نگاه چپ هم نمي کند.اين حکومت فقيهان است؟

ببينيد ما در اينجا بايد به هويت صنف روحاني برگرديم.من پس از اينکه “حريت و روحانيت” را نوشتم، در قم يکي از فقيهان و مراجع که الان اسمش را نمي آورم خيلي روشن و واضح به من گفت اين حرف ها را در جامعه نزن.بيا به خود ما بگو. به همين روشني و صراحتي که من عرض مي کنم.حال بياييم اين حرف را تحليل کنيم؛معناي اين حرف اين است که اين صنف مي خواهد صنفي بسته و راز آلود بماند. مردم، نامحرم هستند. روي آنها نبايد به اينان باز بشود. بگذاريد حکايتي را برايتان نقل کنم که خيلي گوياست. خانمي در زمان معاويه جسورانه در برابر معاويه ايستاد و حرف هايش را زد. معاويه که مرد زيرکي بود ديد از آزردن اين زن و کشتنش، بهره اي نمي برد لذا تحمل کرد اما دردي به دلش آمد. با لحن توهين آميزي گفت خداوند علي را چکار کند که روي شما رابه حکومت باز کرد. حالا اينها هم نمي خواهند روي مردم به حکومت باز بشود. البته عليرغم کوشش آنها، روي مردم باز شده است؛چيزي که آنها نمي خواهند.روزنامه هارا مي بندند، جلوي سخنراني ها را مي گيرند، کمترين انتقاد را بر نمي تابند…. اين سياست، سياست معاويه اي است و ما نبايد از آن غافل بشويم. حالا برگردم به حرف خودم و آن اينکه روشنفکري ديني، يکي ازکارهايش باز کردن روي مردم به حکومت بود و اين گناه کبيره يست که قابل بخشش نيست، ولي به قول مولانا “اين خطا از صد صواب اوليترست”.

و به نظر مي رسد اين باز کردن روي مردم به روي حکومت اسلامي فقط از نوانديشان ديني، يعني کساني که خود از دل دين برخاسته اند، و زبان حکومت را مي دانند، ساخته بود.

بله؛ اين را حکومت هم خوب مي داند که اگر قومي بتوانند روي مردم را به حکومت باز کنند وزبان نقدرا به روي آن بگشايند همين نوانديشان ديني هستند.البته براي اين کار، هزينه هم پرداخته اند؛ بالاخره در اينجا عرق ديني هم دخالت دارد. وقتي من مي بينم به نام اين ديني که من به آن اعتقاد دارم کساني حکومت جايره بپا کرده اند، صداي من در مي آيد:” آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت”.

انتخابات و انتخاب

حالا برسيم به انتخابات که مي تواند مثالي باشد از ايستادن علي ها در برابر معاويه ها. به نظر شما بايد چه کرد؟

ببينيد من در ايران با دوستاني رو به رو بودم که معتقد بودند در انتخابات نبايد شرکت کرد. من با دلايل آنها حقيقتا قانع نشدم.مي دانم که چه مي گويند و از چه زاويه اي به مسائل نگاه مي کنند. زاويه ديدآنها اين است که انتخابات به هر حال بساطي است که حکومت بر پا مي کند و بازي کردن در اين بساط، نهايتا سودش به نظام مي رسد….

مشروعيت مي بخشد به نظام.

بله؛ منتها وقتي از آنها مي پرسيدم پس بايد چکار کرد، جوابي نداشتند؛ يعني راه ديگري نمي ماند، لابد بايد انقلاب کرد، کارهاي براندازي کرد… در اينجا من به آنها قصه چاه کني را گفتم که چاهي کنده بود و نمي دانست خاک آن را کجا بريزد.دخو به او گفت يک چاه ديگر بکن، اين خاک ها را در آن بريز.بقيه داستان معلوم است. اين آدم تا آخرعمرش چاه مي کند.خاک اولي را مي ريخت در دومي، دومي را در سومي… گفتم ما يک انقلاب کرديم، يک عالم خاک از چاه جامعه آورديم بيرون. حالا مانده ايم که اين خاک ها راکجا بريزيم. شما مي گوييد يک چاه ديگر بکنيد؛ ولي باز همان سئوال مطرح مي شود. خاک چاه دوم را کجا بريزيم؟ما نمي توانيم عمري را به چاه کني سپري بکنيم.

البته مي گويند اين چاه کني ها ممکن است براي مردمان آب نشود، اما براي برخي نان مي شود

ولي صورت بدتري هم دارد و ممکن است براي هيچکس نه آب بشود نه نان و همه در آن چاه نفله بشوند. ما ديگر نمي توانيم چاه کني را ادامه بدهيم.واقعش اين است که ما بايد وارد همين بازي بشويم و اين بازي را آن قدر تقويت کنيم که به جايي برسد که نتايج واقعي داشته باشد.ممکن است ابتدا نتايجي بدهد نيمه مطلوب، اما به تدريج انشالله مطلوب خواهد شد. يعني به مطلوبيت نسبي مي رسد، مطلوبيت ايده آل که هيچ وقت وجود ندارد. دموکراسي ايده ال در هيچ جا وجود ندارد. در اين جهان دنبال چيزهاي خالص خالص نبايد گشت؛به همين دليل در ايران که بودم و همين طور در خارج ايران، متوجه شدم نداهاي تحريم، بسيار آهسته و يا به کل خاموش شده.حتي بسياري از دوستان که تحريميان بلند بانگ بودند، مي گفتند ما راي نمي دهيم اماديگران را به راي ندادن دعوت نمي کنيم.به هر حال اين يک قدم به پيش است؛ علي ايحال افراد آزادندکه به هر کسي مي پسندند راي بدهند. من اما معتقدم که بازي انتخابات، بازي دموکراسي است و دموکراسي هم، هميشه از نقطه ضعيفي آغاز وبه تدريج تقويت مي شود. انتظاردموکراسي کامل را هم در ابتداي مسير نبايد داشت؛ به همين سبب من فعاليت کساني را که الان در اين حوزه فعاليت مي کنند، گرامي مي دارم و گمان مي کنم کار نيکويي مي کنند؛ چه کانديداها و چه کساني که براي کانديداها فعاليت مي کنند و مي خواهند در نهايت کسي را بر کرسي بنشانند.البته حرف من اين نيست که آمدن هر کسي باآمدن کس ديگري مساويست. نه؛ اينها نابرابرند. من از ته دل آرزومندم که آقاي احمدي نژاد بر سر کار نيايد.يک سال و نيم پيش من در دانشگاه جرج واشنگتن، در سميناري در پاسخ به سئوالي گفتم که آقاي احمدي نژاد ديگر نمي تواند و نبايدرئيس جمهور بشود.خيلي هاي ديگر هم به اين نتيجه رسيده اند و اميدوارم که در عمل هم چنين چيزي تحقق پيدا کند. کم نبود آن آبرويي که ايشان از ايران برد، کم نبود آن همه دروغي که به مردم گفت. کم نبود آن همه خرافه پروري و سفاهت گستري که کرد؛ کم نبود آن همه پولي که از چاه هاي نفت بر داشت ودر چاه هاي جمکران ريخت. کافيست آن همه خوني که به جگرها کرد.

و براي اينکه چنين شود، بگوييد از ميان کانديداها نظرتان بر کيست؟

من 4 سال پيش حرفي به شما زدم و حالا هم کم و بيش بر همان نظرم.

يعني آقاي کروبي؟

بله؛ علي الخصوص که من در سخنان آقاي موسوي، نکته تازه اي نمي بينم. در عملکردش هم کار دلچسبي مشاهده نمي کنم. گمان مي کنم با افکار پيشين اش وداع نکرده است و عليرغم اينکه گاهي در سخنراني ها، اشارات تازه اي دارد، اما ريشه ها، همان ريشه هاي پيشين است و رگه هاي نگران کننده اي در سخنان ايشان وجود دارد.در عمل هم بيست سال نشست و ظلم ها را تماشا کرد و لب از لب نگشود: “قربان تمکينت شوم مي بين و سر بالا مکن”.

پس چرا آقاي خاتمي از ايشان حمايت کردند؟

اين همان چيزي است که موضع آقاي خاتمي را براي من سئوال انگيز کرده است. من رفتن پاره اي از دوستان پشت آقاي موسوي را هم اصلا درک نمي کنم.يعني از ديد سياسي که نگاه مي کنم کاملا برايم مبهم است. به صراحت براي شما بگويم اينکه کسي دو باره بيايد و در کسوت سياسي ادعاي رسالت روشنفکري داشته باشد نمي پسندم.بايد کسي بيايد که مرد عمل باشد.

ولي اشکال اينجاست که در پاسخ به اين سئوال بعضي مي گويند کروبي هم بيايد فرقي نمي کند

بستگي دارد که توقع شما از رياست جمهوري در ايران چه باشد.من توقعم از رياست جمهوري اين است که فضا اندکي باز بشودکه اهل انديشه و اصلاح بتوانند در جامعه مدني، کاري بکنند.مطبوعات قدري آزاد تر باشند؛مردم کمي آزاد تر باشند و سايه ترس، از روي سر مردم کنار برود.قوه قضاييه قدري پاکيزه تر بشود. مثلا من در شعارهاي آقاي موسوي کمترين چيزي نديدم که نسبت به قوه قضاييه حساسيتي نشان بدهند؛ در حاليکه قلب طپنده دموکراسي و عدالت ـ حالا نام دموکراسي را هم نبريم، بگوييم عدالت ـ در قوه قضاييه است؛ قوه قضاييه اي که همه ما مي دانيم آلوده به انواع مفاسد است.اگر چنين شجاعتي و چنين اراده اي وجود نداشته باشد بقيه دستگاه ها نمي توانند کاري بکنند.

ولي انتصاب رئيس قوه قضاييه در اختيار رئيس جمهور نيست.

ولي رئيس جمهور بايد شجاعت داشته باشد که اين را بگويد. من از همين جا به آقاي کروبي ـ حتي به آقاي موسوي، فرقي نمي کند ـ مي گويم که اگر روي کار آمدند اين پيشنهاد را تحت توجه قرار دهند: ما سه قوه در قانون اساسي داريم. قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضاييه.قوه مجريه، انتخابي است. مردم رئيس جمهور را انتخاب مي کنند.نمايندگان مجلس را هم مردم انتخاب مي کنند.ولي قوه قضاييه انتصابي است؛ پيشنهاد من اين است که قوه قضاييه راهم انتخابي کنند.من فکر مي کنم در اين صورت از بسياري جهات مشکلات قوه قضاييه ما رفع خواهد شد و قدرت مطلقه در کشور خواهد شکست. قوه قضاييه به معناي واقعي کلمه بايد از قدرت هاي ديگر مستقل باشد.اگر ولي فقيه رئيس جمهور را نصب کند، اگر مجلس، رئيس جمهور را انتخاب بکند.چندان مشکلي نيست؛ اما قوه قضاييه اگر استقلال نداشته باشد، حقيقتا عدالت نخواهيم داشت و همه چيز بر فنا خواهد رفت.آقاي کروبي گفته است مي خواهم در قانون اساسي تغييراتي بدهم. بنده به ايشان پيشنهاد مي کنم که اين تغيير را مد نظر قرار دهند.آقاي موسوي گفته که مي خواهد اصلاحاتي انجام دهد. من به ايشان پيشنهاد مي کنم که اين اصلاح را عملي بکند. به همه روشنفکران پيشنهاد مي کنم. من اميدوارم که از اين طريق ما قانون اساسي اي بنويسيم که متفاوت با قانون اساسي جهانيان باشد و به يک معنا، عدالت را به جهانيان بشناسانيم.من مطمئنم که از طريق اصلاح قوه قضاييه مي توانيم به يک دموکراسي و يا مردمسالاري راستين برسيم. من براي همه کساني که سرکار مي آيند، خواه احمدي نژاد، خواه کروبي، خواه احمدي نژاد واقعا آرزوي عدالت پروري مي کنم.به آقاي احمدي نژاد هم توصيه مي کنم وعده عدالتي را که در ابتداي رياست جمهوري خودداده بود عملي کند و از ديگران هم بپرسد و بياموزد که عدالت در جهان جديدچگونه است.اين روايت را از پيامبر در نظر داشته باشد که يک روز حکومت بر مسلمانان معادل شصت سال عبادت است؛ منتها به شرط اينکه حکومت، حکومتي عادلانه باشد. بقول حافظ:

شاه را به بود از طاعت صد ساله وزهد قدر يک ساعت عمري که درو داد کند

و در آخر يک سئوالي هم از شما بکنم در مورد نکته اي که پيش تر ها به من گفته بوديد در مورد اينکه حکومت مطلوب شما، ليبرال دموکراسي است. هنوز هم چنين مي انديشيد و اگر چنين است دين در کجاي آن قرار مي گيرد؟

ببيند ليبراليسم يعني نظامي که در آن حقوق بر تکاليف تقدم دارد. ليبراليسم را به معناي اباحه گري نبايد دانست. ليبراليسم يعني پارادايم حق در برابر پارادايم تکليف. ليبرال دموکراسي يعني نظامي که بر اساس حقوق مردم بنا شده ودموکراسي را هم به عنوان شيوه حکومت برگزيده است. يکي از حقوق مردم دين داري است، بنابراين در نظام ليبرالي، حق دين داري کاملا رعايت مي شود. من با سکولاريسم ستيزه گر مخالفم که سکولاريسم را چندان گسترش مي دهد که جا را بر دين داري و دين داران تنگ مي کند. من دو سال پيش در اينجا ـ پاريس ـ يک سخنراني داشتم و گفتم که سکولاريسم کم تحمل شده و همان ايرادي را که به دين مي گيرد، رفته رفته در خودش مي پروراند و اين بايد اصلاح بشود.دين داري به صورت يک حق در نظام ليبرال کاملا محترم است.دين داران بايد بتوانند به ارزش هاي خود عمل کنند.

یک آخوند مدرن در تلویزیون ایران با توانایی تقلید صدای تلسی تاکسیدو

یکشنبه, مارس 29th, 2009

هفت تیر 7tir.com   : این روحانی پیشرفته توضیح می دهد که قبل از هر مسافرت از برنامه گوگل ارچ استفاده می کند  . مهارت کامل در کار کردن با کامپیوتر و اینترنت دارد و از همه مهمتر اینکه صدای شخصیت های کارتونی مثل هوبی  و تلسی تاکسیدو را در پخش زنده خیلی خوب در می آورد .

دعا نویسی که بر روی بدن لخت زنان دعا می نوشت بازداشت شد

شنبه, مارس 7th, 2009

http://tinypic.info/files/6bi5lhtfhjxu13po7xbc.jpg
هفت تیر  7tir.com :  مردي که به بهانه دعا نویسی ، زنان جوان را اغفال مي کرد و و آنان را وادار می کرد که لخت شوند تا بر روی بدن آنها دعا بنویسد و  آنان را مورد آزار جنسي قرار مي داد، دستگير شد . به گزارش خبرنگار ما هفته گذشته زني به کلانتري 18 قرچک ورامين رفت و عليه مردي دعا نویس  شکايت کرد. او گفت؛ من در زندگي ام مشکلاتي داشتم و هيچ راه حلي براي آنها پيدا نمي کردم تا اينکه از همسايه ها شنيدم فردي در قرچک با دعا نویسی و رمالي مشکلات و گرفتاري ها را برطرف مي کند. به اميد اينکه زندگي ام به روال عادي برگردد و روزهاي خوشي را تجربه کنم به محل کار مرد رمال رفتم و از او خواستم برايم دعایی بنويسد . آن مرد با حوصله به حرف هايم گوش کرد و از مشکلاتم باخبر شد. بعد گفت علاج کار را مي داند و دعایی  بلد است که به همه اين بدبختي ها پايان مي دهد. زن شاکي ادامه داد؛ مرد دعا نویس به من گفت براي اينکه دعا اثر بيشتري داشته باشد بايد آن را روي بدنم بنويسد. من که از گرفتاري ها به تنگ آمده بودم و دنبال راه نجاتي مي گشتم و از طرفي چون آن مرد مسن بود مخالفتي نکردم . پس از اینکه لباسم را در آوردم مرد دعا نویس به همراه نوشتن  بدن من را لمس می کرد و متوجه شدم که رفتار او غیر عادی است  و من به رفتار او اعتراض کردم و خواستم لباسم را بپوشم که او بدون توجه به واکنش من ، مرا مورد آزار جنسي قرار داد  و به من تجاوز کرد  .
پس از شکايات اين زن ماموران با انجام هماهنگي هاي لازم به محل کار متهم که يک مغازه بود رفتند و وي را در حالي که قصد داشت بر روی بدن زن ديگري دعا بنويسد، دستگير کردند .  سرهنگ ايرج قاسم آبادي با معرفي متهم 60 ساله به نام «علي م.» از افرادي که مورد سوءاستفاده او قرار گرفته اند خواست براي طرح شکايت به پليس اطلاعات و عمومي ورامين مراجعه کنند .

فیلم سخنرانی حجت السلام دانشمند : بر پدر و مادر هرچی سنی لعنت

شنبه, فوریه 28th, 2009


هفت تیر 7tir.com : ماجرا از این قرار بوده که یکی از اهالی شهر یزد  به خاطر بدگویی هاییکه آقای دانشمند به سنی ها کرده برای آقای دانشمند نامه ای می نویسد و درآن نامه به وی فحش ناموس می دهد.

به خاطر همین آقای دانشمند هم عصبانی می شود و در این سخنرانی

به سیم آخر می زند و وحشتناک ترین توهین ها را به اهل تسنن می کند

در این سخنرانی آقای دانشمند می گوید:

بر پدر و مادر هر چی سنی لعنت! (جالب اینجاست که چند نفر از شنوندگان هم آمین می گویند)

سنی ها  طبق فقه شیعه حرام زاده هستند!

امام خمینی را لکه دار نکنید امام خمینی نگفت وحدت شیعه و سنی بایدصورت بگیرد آقای خامنه ای هم همچین حرفی نزده و کسی که همچین حرفی زده سیلی فاطمه زهرا را خورد و رفت…

هر وقت اسم عمر می آید لعنت بفرستید …

اگر فیلم را نمی توانید در این صفحه ببینید از لینک زیر دانلود کنید :
لینک  دانلود 3.1MB
.

تجارت پرسود خرافات در تهران : پیلم بده تا فالت بگیرم

دوشنبه, جولای 28th, 2008

فال طالع بینی
هفت تیر  7tir.com 
   تهیه گزارش از شیرین حوازاده :  وقتي به شوق دانستن از آينده نامعلوم و با باور دروني، سراغ مرجعي مثل يک فالگير مي رويد، مسلم است که ميزان قابل توجهي از حس «تلقين پذيري» را با خود حمل مي کنيد. پس «احتمالات» و «پيش بيني» هاي عوامانه، کليشه يي و خام دستانه فالگيران را جدي مي گيريد و کم کم، خيلي آرام و خاموش و گاه حتي ناخواسته، تبديل مي شويد به مشتري ثابت بساط رنگارنگ «خرافات». تجربه نشان داده که اگر «زن» باشيد- به هزار و يک دليل و از جمله به دليل فرودستي تاريخي يا فرصت هاي نابرابر آموزشي – استعداد بيشتري از خودتان براي پذيرش خرافات و رفتن از پاي بساط يک فالگير به بساط فالگير ديگر بروز خواهيد داد. رمال ها و دعانويس ها هم اغلب خوب مي دانند چگونه با مقتضيات زمان پيش بروند تا اعتماد شما را از دست ندهند. براي اثبات ادعاهاي خود تفسيرهاي علمي مي تراشند و مثلاً مدعي مي شوند که برخورد دهان انسان با فنجان قهوه DNA او را به فنجان منتقل مي کند، اما واقعيت جايي بيرون از فنجان قهوه و تصاوير روي ورق هاست و شايد به همين دليل است که جامعه شناسان از رشد تمايل مردم و به خصوص زنان به «خرافات» و « فالگيري » مي هراسند. شايد به همين دليل است که در قوانين جاري کشور هم سابقه جرم انگاري رمالي و فالگيري وجود دارد. در سال 1352 با تغييرات و اصلاحاتي در ماده سوم آيين نامه امور خلافي براي آنها که مبادرت به رمالي و فالگيري و امور مشابه مي کنند جريمه نقدي تعيين شد. علاوه براين از آنجا که خرافه پروري و رمالي مصداق کلاهبرداري است، بنابر ماده 1 قانون تشديد مجازات جرم محسوب شده و مرتکب به آن به حبس از دو تا 10 سال و انفصال ابد از خدمات دولتي و پرداخت جزاي نقدي معادل مالي که اخذ کرده، محکوم مي شود. اما حتي با وجود اين تصريح قانوني هم هنوز شهر پر است از خريداران «خدمات خرافي»؛ خريداراني که حاضرند به قيمت هاي گزاف «خرافه» بخرند؛ خريداراني که فراموش کرده اند که «از زندگي نبايد ترسيد، از دروغ بايد ترسيد.»
.

دوست دختر دوست پسر

اپيزود اول؛ دست هاي تو با من آشناست

- آي خانم خوشگل پيشاني بلند، دستت بده من ببينم.

دختر صداي بم فالگير دوره گرد را مي سپارد به همهمه شهر. ميان چنارهاي بلند خيابان ايتاليا قدم تند مي کند که يعني حوصله مزاحم ندارد. زن فالگير اما چادرش را در قوس کمرش گره زده و ول کن نيست. عادت دارد به بي اعتنايي. پشت سر دختر راه افتاده و با لهجه يي که نمي شود به راحتي فهميد مال کجاست «دست» او را مي خواهد.

- دستت بده. من فالت ببينم؛ نخواستي اصلاً هيچي بهم نده. من که مي دونم بختت هم مثل پيشاني ات بلنده. مي دونم دلخوري… بيا دستت بده. «خوشگ کارًتٍ بîسيٍاسٍ» (خواهرم کارت بسته است). دستت بده، گره از کارت باز کنم .

دختر اما رسيده به تقاطع بلوار کشاورز و خيلي زودتر از آنکه زن فالگير به خودش بجنبد، بر صندلي جلو يک پرايد مسافرکش نشسته است. ماشين گاز مي دهد و مي رود. فالگير هم راه «پارک لاله» را پيش مي گيرد. توي پارک شايد موردهاي بهتري پيدا کند. مي روم جلو.

- سلام خانم.

با تمام صورتش مي خندد؛

- خانم شمايي. سلام. دستت بده ببينم پيشاني بلند.

- به شرطي که به سوال هايم جواب بدهي.

- هرچه مي خواي بپرس که بختت بلنده. امروز مي ري تا دو زمان بعد. بعد دو زمان مشکلت حل مي شه.

- دو زمان يعني کي؟ من که نگفتم مشکلي دارم.

- دو زمان مي تونه دو روز باشه، دو هفته باشه، دو ماه باشه…

- دو سال باشه، دو قرن باشه،

هوشمندانه از اين کنايه مي گذرد .

- رازت پيش خودت بمانه. خيلي ساده يي. به همه حرف مي زني. به کسي نگو اگه برات خواستگار آمد.

- از کجا فهميدي برام خواستگار مياد؟

- چرا نياد خب؟ دختر به اين خوبي؟ تا دو زمان ديگه مياد. دستت هم خيلي شلوغه. پر بار و بر مي شي ان شاء الله.

خطوط کف دستم را با انگشت نشان مي دهد؛ «ها، ببين. خط عمرت هم طولانيه.»

- روزي چقدر درمياري؟

- زياد نيست به خدا. چيزي نمي شه.

- حالا مثلاً؟

- يک روز ده تومن، يک روز شش تومن…چيزي نمي شه با پنج تا بچه.

- توي خيابان اذيت نمي شي؟ کسي کاري به کارت ندارد؟

- نه، مگر چه کار مي کنم؟ خلاف که نکردم. دست مردم مي خوانم.

- چرا هميشه سراغ زن ها مي روي؟ دست مردها را نمي خواني؟

- مردا را هم مي خوانم. تو دست آنها هم نوشته. فرقي نمي کنه. يک بار دست يک آقايي را خواندم 10 هزار تومان بهم داد.

- مگه چي بهش گفتي؟

- همه بود و نبودش را گفتم. گفتم داري با زنت مي ري کانادا. زنت داره امتحان تافل مي ده. خيلي هم موفق مي شويد. مرده دهانش باز مانده بود. گفت خدا از دهانت بشنود. بعد هم دو تا 5 هزار توماني داد بهم.

- تو مي داني تافل چيست؟

- چرا ندانم؟ مگر خرم؟ زبان خارجي است ديگه.

- سواد داري؟

- تا کلاس پنجم خواندم.

- از کجا آمدي تهران؟

- اهواز.مادرم دعا مي نوشت اما زود خدا خواستش.

- شوهر هم داري؟

- فکر کردي چي؟ پس پنج تا بچه را از تو تخم مرغ آوردم؟

- منظورم اين است که الان شوهرت کجاست؟

- مرده. رفته گور مرگش را پيدا کنه… شما هم خانم ستاره اقبالت بلنده. تا دو زمان ديگه ثروتمند مي شي. روزاي يکشنبه و سه شنبه هم برات اومد نداره.

- اين حرف ها را همين طوري مي گويي ديگر. واقعاً مردم هم باورشان مي شود؟

- همين طوري نمي گويم. تو دستت نوشته، رو پيشاني ات نوشته. مي خوانم و مي گم.

هوا عوض شده. رسيده ايم به پارک لاله. چشم هاي قهوه يي سوخته اش خيره شده به دختر و پسري که نشسته اند زير سايه کوچک يک بيد مجنون.

- درخت آن پسر بيد است. بيد يعني ماليخوليا. دختر بايد حواسش باشد. پولم بده بروم به دختر بگويم. دختره درخت ممرز است.

- من چه درختي هستم؟

- تو که خانم، زبان گنجشکي. خيلي هم کينه يي هستي. خدا نکنه با کسي بد بشي.

- اينها را هم توي سر و صورت آدم ها نوشته.

- آره ديگه. تو مال ماه فرورديني گمانم. فروردين هم زبان گنجشکه.

- ديدي اشتباه کردي؟ من متولد اسفندم.

- اتفاقاً اسفند و فروردين که پشت هم اند. اشتباه نيست.

- حالا چقدر بايد بدهم؟

- هر قدر کرمت هست. خانم دکتر خوشگل خوب پول مي ده.

- 1000 تومان خوبه؟

- 1000 تومن؟، 1000 تومن چيه؟ نيم ساعته دارم طالعت مي گم. 5 هزار تومن بده.

- 5 هزار تومان؟ اين طوري که درآمدت خيلي بيشتر از روزي 10 تومان مي شود؟

.
فال طالع بینی اخبار فال طالع بینی دعا نویسی
.
اپيزود دوم؛ ويزيت هاي 650 هزار توماني

در بسياري از شهرهاي ايران هنوز هم «دعانويسي» در ميان مردم طرفداران و معتقدان بي شمار دارد. هنوز هم عده يي هستند که کتاب «جامع الدٌîعîواتٍ» را گذاشته اند جايي در گوشه و کنار اتاق نمور و نيمه تاريکشان و با دعانويسي و طلب شفا يا گشايش براي ديگران گذران زندگي مي کنند. دعانويسان ايران را حدود 10 هزار خانوار دانسته اند که در سراسر کشور پراکنده اند. بيشتر دعانويسان بي سوادند و عده کمي از آنها خواندن و نوشتن مي دانند. گروه بزرگي از دعانويسان در حوالي شيراز يا گود عرب هاي تهران ساکن اند. در بعضي شهرها حتي خاندان هايي هستند که نسل اندر نسل به دعا نويسي شهره اند و پسر و پدر و پدر پدر را مردم به شفابخشي و مستجاب الدعوگي مي شناسند. خاندان «قافله باشي» در قزوين يکي از نمونه هاي مشهور اين قبيل خانواده ها هستند. اگر دردي داشته باشيد و از پزشکي نااميد شده باشيد، دعانويسان برايتان روي تکه کاغذي مي نويسند؛

اخبار فال طالع بینی دعا نویسی« وî نïنîزًٌلï مًنî القïرآنٍ ما هïو شîفاءً و رîحمهï لًلٍمïومًنًينٍ و لا يîزيدï الظالمين الا خساراً برîحٍمتًکî يا اîرحم الراحًمينٍ» و از خداوند مي خواهند تا به حق 14 معصوم شما را شفا عنايت فرمايد. دعايشان را با گلاب يا آب پاک درميان ظرفي مي شويند و آب يا گلاب را به شما مي خورانند يا به سر و رويتان مي پاشند. کاغذ دعانويسي ساده و بي خط است و باريک و دراز و اغلب در پارچه سبز رنگي پيچيده و به دست «دعا گيرنده» داده مي شود.دعاباوران هم که اغلب از توده مردم هستند براي حل مشکلات کوچک و بزرگي مثل بسته شدن کار، محبت زن به شوهر، محبت شوهر به زن، محبت عاشق و معشوق به يکديگر، سياه بخت کردن زن نزد شوهر و شوهر نزد زن، ايجاد مهر و محبت ميان زن و شوهري که از هم جدا شده اند، جن زدگي، ديوانگي، نازايي، بچه دار شدن و بسياري ديگر از مسائل اينچنيني هيچ مرجعي را امن تر و مطمئن تر از دعانويسان نمي دانند. اين طوري است که خانه دعانويسان هميشه شلوغ است و مشتاقان ديدارشان بي شمار و بي تاب. زنان زيادي از سراسر کشور آمده اند و در نوبت انتظار ديدار با دعانويس مشهور به گپ زدن با هم مشغول اند. زن کرد از دخترش مي گويد که تا به حال دو بار خودکشي ناموفق داشته و آمده تا از دعانويس بخواهد طلسم بدبختي او را بشکند، مي پرسم؛ «دخترتان را پيش روانپزشک برده ايد؟»

- نه.

- چرا؟

- خب، دعانويس هم همان کار را مي کند ديگر.

- چه کاري؟

- دعا مي نويسد، مي دهد تا طلسم اين بچه شکسته شود و دست از اين کارها بردارد.

- اما روانپزشک چنين کاري نمي کند. تازه از کجا مطمئنيد که با دعا دخترتان خوب شود؟

- مطمئنم. همسايه هايمان قبلاً آمدند پيش حاج آقا. جواب گرفته اند.

- چقدر پول داده اند؟

- پول که نمي گيرد آقا.

- يعني اين همه آدم را روزانه مجاني مي بيند؟

- نه. اما اسمش «پول » نيست.«نياز » است.«نياز » را هم قبل از نوشتن دعا مي گيرند، وگرنه دعا تاثير نمي کند،

زن ديگري به حرف مي آيد که؛ «خانم بگذار من بگويم بهت. زن برادرم با من دشمني داشت و زندگي ام را طلسم کرده بود. بخت دخترم را بسته بود. اصلاً از اولش حسودي مي کرد به اينکه اخلاق شوهر من خوب است. از چشم هاش که ديگر نگو. چشم زخمش زبانزد فاميل است. من آمدم پيش حاج آقا و او سحر اين زن را برايم باطل کرد. من را از افسون زن برادرم خلاص کرد.»

- چطوري؟ اصلاً از کجا فهميد که چه کسي شما را افسون کرده؟

- اين را که خودم مي دانستم و بهش گفتم. او هم دعا نوشت، داد دستم. دعا را بردم گذاشتم زير فرش آشپزخانه شان. يک قفل هم داد گذاشتم بالاي سر دخترم. روي قفل عددهاي باطل السحر نوشته بود. چند وقت بعد هم کليدش را داد و يکي دو ماه بعد يک خواستگار خوب براي دخترم پيدا شد.

- دخترتان چند سال دارد؟

- 20 سال. الان شش ماه است که عقد کرده.

- خب، سن زيادي نداشته و آمدن خواستگار در اين سن هم اتفاق عجيبي نيست.

- شما حاليت نيست. ايمان نداري. مي گويم دخترم را قفل کرده بود.

- خب پس حالا چرا دوباره اينجايي؟

- به خاطر شوهرم. من يک دعايي هم براي محبت بيشتر گرفته بودم که حاج آقا گفته بود بگذارم توي لباس شوهرم. چيزي نبود. دعا بود فقط. براي رفع چشم زخم و اينکه محبت مان بيشتر شود. اما وقتي که ديد خيلي عصباني شد. او هم مثل خودت ايمان درست و حسابي ندارد. حالا همه اش مي گويد مي ترسم چيزخورم کني و به من بي اعتماد شده. آمدم تا حاج آقا کمکم کند.

- براي قفل و دعاهاي قبلي چقدر پول داديد؟

- براي قفل 650 هزار تومان. اما مي ارزيد، براي دعاها هم هر بار 20 هزار تومان « نياز » مي دهم.
.

اخبار فال طالع بینی دعا نویسی

اپيزود سوم؛ تجارت تاروت با وقت قبلي

فرز و بامهارت «تاروت صغير» و «تاروت کبير» را روي ميز مي چيند. قبل از آن چند دقيقه يي هم به «برزدن » ورق ها گذشته. همين طور بي اعتنا به حضور جمع، کارت هاي مصورش را با حرکات موزون از اين دست به آن دست مي کند، درباره کارش هم توضيح مي دهد؛ «اين کار را اصلاً با رمالي و اين حرف ها يکي نگيريد. تاروت يک هنر است. يک جور پيشگويي الهام بخش است…»

- يعني شما تاروت را فال نمي دانيد؟

- من؟ من که کاري با اين حرف ها ندارم. به شما مي گويم چون داريد مي پرسيد.

- مي خواهم بدانم شما فالگير هستيد يا نه؟

- به چه دردت مي خورد اين سوال ها؟ سوال اصلي زندگي ات را از تاروت بپرس… اجداد من از کولي هاي اروپايي بودند که تاروت را از مصري ها ياد گرفتند. من هم دارم کار آنها را ادامه مي دهم.

- يعني شما از اروپا به ايران آمده ايد؟

- بالاخره از يک جايي آمده ام ديگر. حالا اصلاً سوالي داري يا فقط آمده يي وقت تاروت را بگيري؟

- نه. اما خب برايم جالب است. اين کارت ها، اين فضا …

- اين کارت ها را که مي بيني با کلي بدبختي از اروپا آورده ام. کارت هاي ايراني که به درد نمي خورد. يک مشت کارت به اسم کارت ايتاليايي مي دهند توي بازار که همه شان هم سانسور شده. قطع اصلي تاروت را هم ندارد. اصلاً «آرکاناي بزرگ» و «کوچکش» را که ببيني، نمي شناسي بس که بي کيفيت است…اگر رفتيد جايي و ديديد طرف دارد با کارت هاي ايراني تاروت مي خواند، بدانيد که هنوز خيلي تازه کار است و احترام تاروت سرش نمي شود… خب سوالت؟

- راستش دوستم سوال دارد…

موهاي صاف رنگ شده اش را با دست کنار مي زند؛

- ببين تو ديگر حتي اگر صد ميليون هم بدهي چون ايمان نداري، صميميت نداري برايت کارت نمي چينم. فهميدي؟ مي داني چرا؟ براي اينکه جرات نداري از مشکلاتت حرف بزني. جرات نداري از مشکلاتت سوال کني. براي همين سوال هاي بي ربط مي پرسي. من هم سرم خيلي شلوغ است. وقت براي اين کارها ندارم.از پشت ميز بلند مي شود. دست هايش بزرگ و مردانه اند و به سيگار زنانه يي که با فندک اژدها نشان طلايي روشنش مي کند، نمي آيند. بلند که مي شود سر و صداي به هم خوردن زيورآلاتش مي پاشد توي تاريکي اتاق زيرشيرواني . در و ديوار پر از طرح هاي نمادين و نقش هاي اسطوره يي است. با اشاره چشم و ابروي سياهش از دوستم مي خواهد که جاي من، پشت ميزگرد تاروت بنشيند. مي پرسد؛ «چاي يا قهوه؟» اينجا از مشتري هايش که پيش از آمدن بايد تلفني وقت بگيرند، پذيرايي مختصري هم مي کند.

- خب سوالت را از تاروت بپرس. گفتي قبلاً هم آمده بودي؟

- بله. اين سومين بار است که مي آيم.

- هنوز هم نگران تمام شدن آن رابطه يي؟

- چه جالب،، يادتان است شما؟

براي اولين بار مي خندد؛ «معلوم است که يادم هست.»

اين بار يکي دو مرتبه که بر مي زند به شيوه يي متفاوت کارت ها را روي ميز مي چيند. بعد شروع مي کند به خواندن کارت ها. چند کارت را جابه جا مي کند. تاکيد مي کند که کارت هاي سمت چپ مربوط به دوستم و کارت هاي سمت راست مربوط به طرف مورد نظر اوست. خطي به پيشاني «بوتاکس شده اش» مي اندازد و مي گويد؛ اي بابا….انگار نبايد منتظر حل شدن سريع اين موضوع باشي. کار بيخ پيدا کرده. طرفت کاملاً در فکر قطع رابطه است….اما شايد بشود يک کارهايي هم کرد…

سرعت و اعتماد به نفس و مهارت در چينش کارت ها مهم ترين ويژگي کار کساني است که فال تاروت مي گيرند. نزديک 50 سال بايد داشته باشد اما جوان تر از سنش نشان مي دهد. براي هر مشتري بيش از 20 دقيقه وقت نمي گذارد. به هر حال هميشه ديگراني هم هستند که از قبل وقت گرفته و روي صندلي هاي لهستاني کنار در به انتظار نشسته اند و بوي قهوه از فنجان شان مي پيچد توي سکوت مرموز اتاق که با وجود پس زمينه موسيقي کولي هاي اروپا همچنان بر همه چيز غلبه دارد.

- همان قيمت دفعه پيش.

دوستم هفت اسکناس دوهزار توماني از لاي کتابش بيرون مي آورد و مي گذارد روي ميز. زن سيگار ديگري آتش مي کند؛

- به زودي سايت اينترنتي مان هم راه مي افتد و راحت تر مي توانيد وقت بگيريد.

- چه خوب.

- راه که افتاد آدرسش را براي مشتري هاي ثابتم مي فرستم. ضمناً اگر تا ماه ديگر وقت مي خواهيد همين الان به ماندانا بگوييد. چون تا 45 روز ديگر مي روم تبت و مدتي نيستم.

دوستم مي رود سراغ ماندانا تا وقت بعدي اش را بگيرد. ساعت 6 بعدازظهر است و هر هشت صندلي لهستاني کنار در ورودي پر.

- تو بالاخره سوالت يادت نيامد؟ اگر خواستي دفعه بعد با دوستت بيا،

دارم به اين فکر مي کنم که حتي بدون سوال من هم درآمد همين چند ساعت اخير کولي اروپايي، تنها در يک روز چيزي نزديک به 130 هزار تومان است؛ يعني حدود يک سوم حقوق 31 روز من،
.
فنجان قهوه فال قهوه اخبار فال طالع بینی دعا نویسی

اپيزود چهارم؛ زندگي يعني قهوه کف فنجان

جمع شده ايم در اتاق پذيرايي. کلاغ هاي گرمازده در قاب بلند پنجره ها قارقار مي کنند. «مادام» هنوز نيامده. قبلاً شرط کرده بود که نمي تواند وقتش را تلف کند. گفته بود اگر زير 10 نفر باشيم، نمي آيد. يعني برايش صرف نمي کند اين همه راه بيايد چهار تا فال بگيرد و برود. مامان نازنين هم قول داده بود که 10 نفر را حتماً جور کند. حالا ما ده نفريم؛ نشسته ايم توي اتاق پذيرايي روشن و دلباز مامان نازنين و کيک خانگي و چاي تازه دم مي خوريم که صداي زنگ در مي پيچد توي سرمان. مادام به آژانس گفته براي دو ساعت دم در بايستد. خانم ها را يکي يکي به اتاق خواب نازنين دعوت مي کند. به حريم خصوصي پايبند است و فال هر کس را فقط به خودش مي گويد. تذکر مي دهد که با خودمان قلم و کاغذ داشته باشيم تا پيشگويي ها و رهنمودهايش را يادداشت کنيم. نازنين نفر اول است. يک ربع بعد با کاغذي که ريزريز روي آن نوشته بيرون مي آيد. همه کنجکاوند که بدانند چه گفته و چه شنيده.

- خوب بود؟

- فوق العاده بود. گفت بچه ام پسر است. گفت 65 تا 95 درصد جنسيت بچه را درست مي گويد.

- 65 تا 95 که خيلي فاصله دارد؟

- به هر حال درصدش يک اطميناني بود. چند سال چين بوده. از روي يک جدول چيني جنس بچه را مي گفت. ستاره دار يعني پسر، بي ستاره يعني دختر.

- فنجانت چي؟

- گفت زيادي ازش خوردم و ته مانده اش کافي نيست اما نعلبکي را روي فنجان گذاشتم و 5 دقيقه بعد گفت در جهت عقربه هاي ساعت بچرخم و بعد فنجان و نعلبکي ام را خواند. گفت مسعود برايم مي ميرد. گفت بعد از زايمانم سفر مي رويم؛ جايي که من دوست دارم. احتمالاً منظورش ترکيه بوده. يک چيز جالب هم گفت که ديگر کف کردم. گفت مسعود امنيت شغلي ندارد. راست مي گفت. مسعود مي خواهد کارش را عوض کند… خيلي وارد است بچه ها. اين همه چيز مي گويد فقط نفري 15 تومان مي گيرد.

صداي مادام مي آيد؛ «نفر بعد. زود باشين. معطلم نکنيد دخترا.»

نازنين فوق ليسانس معماري است و مادرش معلم دبيرستان. مامانش مي گويد؛ «اي بابا…اينها فقط جنبه تفريح دارند. مي خواهيم دور هم جمع شويم. حالا چهار تا کلمه هم از يک فالگير بشنويم،به اينکه نمي گويند خرافات.»

- يک ساعت گذشته و آژانس هنوز دم در است. مادام همه را ويزيت کرده. به نوشين گفته در فالت يک زن بانمک مي بينم که به زندگي ات نظر دارد…»

- قبل از اينکه شال بلند قرمز رنگش را سر کند، اعلام مي کند؛ «شماره موبايلم را که داريد. سه شنبه ها هم در آرايشگاه قهوه و ورق مي گيرم. اگر مشکلي داشتيد، بياييد. (مي خندد) زندگي همين است ديگر…قهوه کف فنجان… بياييد. تازه قرار است آموزش «فنگ شويي» هم بگذارم.

فال ورق
اپيزود پنجم؛ تجارت پرسود خرافات

لازم نيست راه دور برويد. فال و «دعا» در خيابان هاي همين شهري که در آن زندگي مي کنيم از 2 هزار ريال تا دو ميليون تومان به فروش مي رسد. از فال هاي حافظ در پاکت هاي کاهي گرفته تا کف بيني و چهره خواني و آينه بيني و دعاهاي گشايش طلسم. در اين ميان بعضي خدمات خرافي مثل «تسخير جن» و «فروش موکل جن» هم مشتري هاي خاص خودش را دارد. مشتري هايي که اغلب پولدار و حتي تحصيلکرده اند و طيف متنوعي از زنان خانه دار تا خانم هاي استاد دانشگاه را دربرمي گيرند. عده يي از فالگيرهاي تهراني حتي با دريافت هزينه مکالمات تلفني شان – البته به دلار- به مشتري هاي خارج از کشور هم خدمات خرافي مي دهند. درآمد متوسط اين گروه از فالگيرها گاه تا روزي يک ميليون تومان هم مي رسد، اين طوري است که خيلي از آنها در برج هاي شيک و مدرن پايتخت، دفتر کار و اغلب تنها به صورت سفارشي و با تعيين وقت قبلي، مشتاقان را مي پذيرند. برخي از فالگيران براي گرفتن فال قهوه تا 150 هزار تومان دستمزد مي گيرند و زناني هستند که تا 50 هزار تومان هم براي احضار ارواح، فال ورق، يي چينگ، تعبير خواب و فال شمع و تفاله چاي پرداخته اند. از طرفي رمالي اينترنتي هم در سال هاي اخير رشد عجيبي را به نمايش گذاشته است. براساس آخرين اطلاعات به دست آمده از موتورهاي جست وجوگر اينترتي، در حال حاضر بيش از دو ميليون و 170هزار صفحه وب در بخش فارسي خدمات فالگيري وجود دارد که اطلاعاتي درباره انواع فال در اختيار کاربران خود قرارمي دهند يا براي آنها به صورت اينترنتي فال مي گيرند. بسياري از اين سايت ها کتاب هاي طالع بيني هندي، چيني و ژاپني و انواع محصولات خرافي را معرفي کرده و با قيمت هايي بيش از قيمت پشت جلد کتاب مي فروشند. فال هاي اينترنتي هم اغلب از دو،سه هزار تا 300هزار تومان قيمت دارند که از طريق اعلام حساب هاي بانکي به دست فالگيرهاي دنياي مجازي مي رسد تا واقعيت هر روز بيش از ديروز در فنجان ها ته نشين شود.
.

فال - طالع بینی – گزاش اجتماعی – هفت تیر – www.7tir.biz – دعا نویسی – طالع بینی – فال ورق – کف بینی – زن فالگیر – دختر فالگیر – دعا نویس – تلفن دعا نویس

نشستن خانم های مانتویی در ردیف های اول تالار وحدت ممنوع شد

یکشنبه, جولای 27th, 2008

زن خانم تالار وحدت زنان مانتویی
هفت تیر  7tir.com 
  :  اصغر اميرنيا، مديرعامل بنياد رودكي، نشستن خانم‌هاي مانتويي را در رديف‌هاي اول تالار وحدت ممنوع كرده است.

 خانم‌هاي مانتويي كه به عنوان ميهمان يا هر عنوان ديگري، بليط‌ هاي رديف اول را در دست داشته باشند، اجازه نشستن در سه رديف اول را ندارند و به رديف‌هاي آخر تالار راهنمايي مي‌شوند.

بر اين اساس همه خانم‌هايي كه قصد نشستن در صندلي‌ هاي رديف اول تا سوم را دارند، بايد چادر به سر داشته باشند. اين در حالي است كه اميرنيا هنوز دستوري براي دادن چادر در ورودي تالار به ميهمانان غيرچادري –مانند آنچه در امام‌ زاده‌ ها صورت مي‌گيرد- صادر نكرده است.

 اميرنيا از بازرسان وزارت ارشاد بود كه در دولت نهم از سوي صفار هرندي به عنوان مديركل اداره ارشاد استان تهران منصوب شد.

وي، بيست و هشتم فروردين ماه امسال با حكم صفار هرندي به عنوان مديرعامل بنياد رودكي منصوب شد. بنياد رودكي داراي سه مجموعه فرهنگي شامل تالار وحدت، تالار فردوسي و مجموعه فرهنگي انقلاب اسلامي (زيرزمين برج آزادي) است.  

 اصغر اميرنيا سابقه فرهنگي و هنري ندارد و وزير ارشاد هم در مراسم معارفه وي تنها به سوابق جبهه و جنگ وي اشاره كرد.

اميرنيا پس از منصوب شدن به عنوان مديرعامل بنياد رودكي، در اولين مصاحبه مطبوعاتي خود اعلام كرد كه در اين بنياد هنر براي هنر تعريفي ندارد، بلكه هنر براي تمام اقشار مردم مورد توجه قرار مي‌گيرد و اين‌گونه است كه اگر يك اثر هنري بتواند در جامعه تأثيرگذار باشد، شايسته حمايت خواهد بود، در غيراين‌صورت توليد آن اثر هنري تنها هدر رفتن بودجه است.
.
پاسخ به همه سوالات شما در تالار هفت تیر
در تالار هفت تیر عضو شوید

.

تالار وحدت – تالار رودکی – امیرنیا – وزارت ارشاد – ممنوع – خانم چادری – خانم های مانتویی – زنان مانتویی – ردیف جلو – بلیط

نامه آیت الله منتظری به آیت الله خمینی تاییدی بر تجاوز به دخترهای باکره در زندان ها

پنجشنبه, جولای 24th, 2008

http://www.amontazeri.com/farsi/albom/68/8(68).jpg
هفت تیر   7tir.com 
:  چند روز پیش خاطره ای مبنی بر تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام در اول انقلاب  ، در سایت هفت تیر قرار گرفت . بعضی از خوانندگان که اطلاعات کمی در مورد  برخورد های سالهای اول انقلاب با زندانیان و خاطرات مفصل روایت شده در این مورد داشتند با دیده شک و تردید به این مطلب نگریستند و در اصل موضوع تردید وارد کردند . امروز سند غیر قابل ردی از نامه قائم مقام رهبری به رهبر انقلاب در سال 67 به دست من رسید که به وضوح به این موضوع اشاره می کند و تجاوز به دختران باکره در زندان های جمهوری اسلامی را تایید می کند . در این نامه که از سوی آیت الله منتظری در حول و حوش ماجراهای سال 67 و کشتن بیش از 4 هزار نفر از زندانیان  سیاسی ،  خطاب به آیت الله خمینی رهبر وقت انقلاب نوشته شد  .  آیت الله منتظری در قسمتهایی از نامه اینگونه می نویسند :

 آيا ميدانيد كه جناياتى در زندانهاى جمهورى اسلامى بنام اسلام در حال وقوعند كه شبيه آن در رژيم منحوس شاه هرگز ديده نشد؟ آيا ميدانيد كه تعداد زيادى از زندانيها تحت شكنجه توسط بازجويانشان كشته شده اند؟ آيا ميدانيد كه در زندان (شهر) مشهد, حدود ۲۵ دختر بخاطر آنچه بر آنها رفته بود … مجبور به درآوردن تخمدان يا رحم شدند؟ آيا مي دانيد كه در برخى زندانهاى جمهورى اسلامى دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار ميگيرند … 

در سندیت این نامه که در کتاب خاطرات آیت الله منتظری نیز آمده است هیچگونه شک و تردیدی وجود ندارد . آیت الله منتظری چندی بعد از این نامه و پس از ماجرای اعدام غیر قانونی هزاران زندانی سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی  از جانشینی آیت الله خمینی برای رهبری نظامی جمهوری اسلامی استعفا دادند و چند ماه بعد پس از فوت آیت الله خمینی آیت الله خامنه ای به رهبری نظام انتخاب شدند .
مطلب هفت تیر در مورد تجاوز به دختران باکره ای که محکوم به اعدام شده بودند : دخترتون دیشب عروس شده اینهم مهریه اش

دخترتون ديشب عروس شده اينهم مهريه اش

شنبه, جولای 19th, 2008

پاسدار سپاهی انقلاب
عکس تزیینی است .

هفت تیر 7tir.com  به قلم یک دوست وبلاگ نویس : خاطره اي از عموي پاسدار من
چند وقت قبل خاطره اي از عموي خودم شنيدم گفتم شايد بد نباشه اون را برای شما بنویسم . همه چيزه اين خاطره واقعيه به جز اسامي . چون اصلا عموم اسمهاي اصلي رو به من نگفت (فقط اسم ليلا واقعيه).عموي من الان سرهنگ سپاه پاسداران جمهوري اسلاميه و همسرش فوت شده، زمان جنگ ايران و عراق در زندان عادل شيراز خدمت ميکرد.فکر ميکنم اگه اين خاطره رو از زبان خود عموم بنويسم بهتره…
فردا روزي بود که قرار بود من به همراه چندتا از بچه ها به جبهه اعزام بشيم . با اينکه خيلي دوست داشتم جنگ رو از نزديک احساس کنم اما خيلي نگران بودم شايد به خاطر اين بود که از مرگ ميترسيدم . اتفاقا از بين زندانيها چندتا خانم بودن که قرار بود فردا صبح اعدام بشن . جرم اکثرشون سياسي بود . و بعضي هاشون هم مجرد بودن (همينطور که ميدونين اعدام خانمهاي مجرد طبق قوانين نانوشته جمهوري اسلامي ايران ممنوعه) شب بعد از شام و خوندن دست جمعي دعاي کميل ، رئيس زندان همه بچه ها رو صدا کرد و گفت : براي برادراني که فردا به سلامتي عازم جبهه هستند خبر خوبي دارم . امشب شبي هست که ميتونن از بين زنان مجردي که قراره فردا اعدام بشن اوني رو که مايل هستن انتخاب کنن و حاج آقا رضايي هم تشريف آوردن تا هر زني رو که خواستن امشب موقتا به عقد برادرا دربيارن و درواقع امشب زحمت خطبه عقد با حاج آقاست…حالا براي سلامتي امام و اسلام صلوات جميع خطب کن و…براي يک لحظه هراس عجيبي تمام تنم رو فرا گرفت . اصلا فکر نميکردم شبي که قرار بود شب اعزامم به جبهه باشه شب عروسي هم باشه . به سمت سالني رفتيم که دختران زنداني اونجا به صف ايستاده بودند . جالب اينکه بعضي بچه ها که همراه من بودند مجرد نبودند اما حاظر بودند که اين کار رو انجام بدند اما برخي ها با اينکه مجرد هم بودند نيامده بودند . با ديدن دخترها يک لحظه ميخواستم برگردم . اما سهيل که يکي از دوستام بود و سه چهار سالي سنش از من بيشتر بود گفت کجا ميري مجيد. وبا خنده ادامه داد نکنه ميخواي ناکام از دنيا بري؟!از اين شوخيش اصلا خوشم نيومد اما هرچي بود وسوسه شدم که بمونم . در نهايت هر کدوم از بچه ها دختري رو انتخاب کرد و حاج آقا رضايي که روحاني زندان بود يکي يکي دخترا رو به عقد چند ساعته بچه ها در مي آورد.يادمه بعضي از دخترا راضي به اين کار نبودن اما چاره اي نبود. محال بود رئيس زندان اجازه بده دختري باکره اعدام بشه. تقريبا براي هر کدوم از ما يک دختر ميرسيد.نوبت من شد. دختري که انتخاب کرده بودم چهره معصومي داشت اسمش ليلا بود . حاج آقا رضايي صيغه عقد رو خوند و منو ليلا حالا زن و شوهر بوديم. اونم چه زن و شوهري…زني که قرار بود فردا صبح اعدام بشه.
از ليلا پرسيدم به چه جرمي به اعدام محکوم شده ؟ گفت يک روز به همراه دوستش در يکي از جلسات حزب توده شرکت کرده و از بخت بد همون شب مامورها ريختن تو خونه و همشون رو گرفتن.ميگفت که براي اولين بار بوده که تو جلسات سياسي شرکت ميکرده و فکر نميکرده که روزي همچين اتفاقي براش بيفته.ازم خواست که کاري براش بکنم.اما من فقط يک مامور بودم .چه کاري ميتونستم بکنم.کاري براش از دستم ساخته نبود.با خودم فکر ميکردم لازمه امثال ليلا قرباني بشن تا اسلام پايدار بمونه.بهترين و سخت ترين شب زندگيم همون شبي بود که تو زندان با ليلا بودم.اون شب به سرعت گذشت . صبح ليلا رو بوسيدم و ازش خداحافظي کردم.گفتم حلالم کن شايد شهيد بشم.ليلا سرشو پايين انداخت و هيچي نگفت.چند دقيقه بعد از پنجره ميديدمش که اونو همراه بقيه زنها به سمت اعدام ميبرن.ليلا اولين دختري بود که باهش بودم بخاطر همينم برام خيلي سخت بود.اون روز عازم جبهه شدم.چند وقت بعد از بعضي بچه ها که تو زندان بودند شنيدم که وقتي پدر و مادر ليلا براي تحويل گرفتن جنازه اش اومده بودن 1300 تومن از طرف دولت بهشون ميدادن و ميگفتن دخترتون ديشب عروس شده اينهم مهريه اش…

. نامه آیت الله منتظری به آیت الله خمینی تاییدی بر تجاوز به دخترهای باکره در زندان ها

.
اعدام دختر باکره – تجاوز – عقد – صیغه – اعدام – دختر – ضد انقلاب – مجاهد – مجاهدین – پاسدار – کمیته – اول انقلاب

شکنجه جانباز و بازداشت طلبه سیرجانی به دلیل اعتراض به زمین خواری مسئولان

شنبه, جولای 19th, 2008

 شکنجه بازداشت طلبه سیرجانی زمین خواری در سیرجان
هفت تیر 7tir.com
: ماجرای که در زیر می خوانید در مورد اعتراض یک جانباز به نام حاجی مظفری به زمین خواری مسئولان شهر سیرجان است . او که جانباز 68 درصد و شیمیایی است پس از اعتراضات بازداشت و شدیدا شکنجه شد .

جانباز حاجی مظفری در مورد اعتراضاتش می گوید : عمده اعتراضات من به دليل تخلفات مسئولان است. در يك مورد زمين بولوار مالك ‌اشتر را با تك امضاي آقاي «خ» فروختند به 800 ميليون تومان. در يك مورد ديگر زميني در بولوار قاآني بود كه در تملك آقاي «م» بود. قرار بود اين زمين به «ش» كه يكي از پولدارترين‌هاي جنوب شرق كشور است، واگذار شود.در يك مورد ديگر زمين مقابل مدرسه اصناف را كه نزديك به 400 درخت داشت، قلع و قمع‌كردند . ظاهراً نيروي انتظامي براي متفرق كردن شهروندان از گاز اشك‌آور هم استفاده كرده بود. موارد مشابه اينها هم زياد است.

اينها و اعتراضات من به فساد اخلاقي برخي‌ها. من به فساد اخلاقي يكي از مسئولان شهر و فرزندش معترض بودم. فسادهاي مالي هم وجود داشت، از جمله يكي از مسئولان شهر در پروژه واگذاري زمين در بولوار مالك‌اشتر چه استفاده اقتصادي كه نكرد و در اتوبوسراني ، معدن گل‌ گهر و هيچ‌كس از او نپرسيد از كجا آورده‌اي‌؟

اينها هم در درگيري‌ها نقش داشت.

او در مورد بازداشتش می گوید : در  فلكه شهرداري سیرجان بازداشت شدم . در يك لحظه چند نفر مسلح را ديدم كه به من حمله كردند و اسپري به چشم‌هايم زدند و انداختند پشت وانت، من بيهوش شدم و وقتي چشم باز كردم در يك زير زمين بودم.
من هر روز نزديك به 15 قرص مختلف مصرف مي‌كنم و حداقل چند ساعت بايد زير اكسيژن باشم ، در آنجا با اينكه مي دانستند من نفس‌تنگي دارم با اسپري بيهوشم كردند.

در حالي كه دست‌هايم با دستبند بسته بود ، گفتند پابند هم بزنيد، به محض اينكه آقاي «الف» آمد به من حمله كرد و با لگد زد توي سينه‌ام. خوردم زمين و او خيلي لگد زد ، آنقدر كه گونه‌ام شكست. تمام بدنم كبود شد و پروتز چشم مصنوعي‌ام شكست.

حدود 12 تا 13 نفر آنجا بودند؛ دو تا از سرباز‌هاي اهل بندرعباس پاهايم را گرفتند، خود آقاي «الف» و با اينكه مي‌دانست پاي راست من  6 بار عمل شده ، تركش داخلش است ، 90 بخيه دارد و در حالي‌كه به او مي‌گفتم كار شما غيرقانوني است با اين حال با تعليمي بر كف پاهايم مي‌زد، در حال اين اعمال شنيع از هوش رفتم؛ يكي از آنها به نام «ح» آب سرد روي صورتم ريخت و اين از هوش رفتن و به هوش آمدن نزديك به هفت بار تكرار شد.

ظاهرا همان روز مادرم سكته كرده بود. از صبح چيزي نخورده بودم با يك سرنگ به زور غذا را در حلق من مي‌ريختند.

شب با همان دستبند و پابندها مرا گذاشتند صندوق عقب يك ماشين و بردند حومه شهر باران مي‌آمد و من را زير پل آب بستند، چون چشم‌ها و دهانم بسته بود فقط صداي رد شدن اتومبيل‌ها از روي پل را مي‌‌شنيدم.

نزديك صبح كاملا بي‌هوش شده بودم، دكتر گفته بود نبايد يك نسيم سرد به شما بخورد اما من را داخل آب انداخته بودند. گرگ و ميش هوا چند نفر آمدند و من را دوباره داخل صندوق عقب انداختند

 

و بردند داخل يك اتاق در همان زيرزمين.

آقاي «الف» همانجا هم آمد و بعد از فحاشي چند مشت و لگد زد و رفت . خانواده‌ام پس از 33 ساعت جست‌ و‌ جو و دلهره فهميده بودند من كجا هستم. برادرم كپسول اكسيژن من را آورده بود اما آنجا به من ندادند . بعدا كه قرار شد براي مسائل پزشكي ما را ببرند درمانگاه، رئيس دادگستري گفته بود قرار بازداشت موقت صادر كنند و بفرستند بندرعباس.

در بندرعباس قاضي پرونده بعد از اينكه كلي به ماموران همراه من بدو بيراه گفته بود، دستور داد سريعا در بيمارستان بستري بشوم.

در زندان نزديك به بيست روز با دو مامور مسلح روي تخت بيمارستان بودم. چون در زندان به دليل دود زياد سيگار و آلودگي هوا حالم بد شد و پزشك معتقد بود

قرار گرفتن من در فضاي بسته احتمال مرگ وجود دارد.

این جانباز در مورد اینکه چرا کسی در مورد زمین خواران کاری نمی کند می گوید :

برخي مسئولان خود با زمين‌خواران هم‌ كاسه شده‌اند، يكي از مسئولان سیرجان كه اوايل رياست جمهوري  احمدي‌ نژاد فعالیت می کرد  در يك مورد يك كارخانه ساده را با قيمت نزديك به 4 ميليارد تومان فروخت، برويد بررسي كنيد . كه آيا بيشترين سهام كارخانه سيمان براي دو عضو شوراي شهر سيرجان هست يا نيست؟!

آقاي «الف» كه شما را شكنجه كرد، كجا است؟

دو ماه بعد از عيد  قرار بود بازنشسته شود ولي بعدا يك سال ابقاء شد و الان منتظر خدمت است تا بازنشستگي‌اش بيايد.
.

طلبه سیرجانی همچنان در بازداشت

همچنین گزارش دیگری از سیرجان حاکیست علیرضا جهانشاهی که در حین راهپیمایی اعتراضی خود به سمت تهران در اعتراض به زمین‌خواری‌ در سیرجان بازداشت شده بود، همچنان در زندان به سر می‌برد.
یکی از دانشجویان عضو جنبش عدالتخواه دانشجویی در گفتگو با ما ضمن اعلام این خبر گفت: علیرضا جهانشاهی طلبه سیرجانی که در اعتراض به برخی‌ زمین‌خواری‌های صورت گرفته در سیرجان با پای پیاده به سمت تهران حرکت کرده و در حین راهپیمایی بازداشت شده بود، روز چهارشنبه از زندان با خانواده خود تماس گرفت.

وی افزود: جهانشاهی در این تماس تلفنی درباره درخواست از وی برای بازگشت به سیرجان گفت “جواب من این بود که در صورت آزادی، از همان محلی که دستگیر شده‌ام، به مسیر ادامه خواهم داد و اگر سال‌ها در زندان بمانم و سپس آزاد شوم، مجدداً به این راهپمایی خود ادامه خواهم داد”.

این دانشجوی عضو جنبش عدالت‌خواه دانشجویی تصریح کرد: طلبه سیرجانی به مسئولان زندان شرط عدم ادامه راهش را حضور یکی از مسئولین قوه قضاییه جهت مذاکره در همان مسجد محل دستگیری‌ اش در آباده اعلام کرده است.

وی خاطرنشان کرد: جهانشاهی که هم اکنون در زندان شیراز به سر می‌برد، اعلام کرده است تا آخر در مسیری که آغاز کرده در مبارزه با مفاسد اقتصادی و زمین خواری و دفاع از حق مردم  ادامه خواهد داد.

به گفته‌ این دانشجوی عضو جنبش عدالت‌خواه دانشجویی، در روزهای آتی طلاب اصفهانی در اعتراض به عملکرد قوه قضاییه در مبارزه با مفاسد اقتصادی به صورت دسته جمعی و با پای پیاده به قصد ادامه‌ دادن راه طلبه سیرجانی، به سمت تهران حرکت خواهند کرد.
.
پیش از این فیلم ی در مورد زمین خواری  توسط مسئولان دانشگاه آزاد به دستور جاسبی  و ضرب و شتم خانواده صاحب زمین در سایت قرار گرفته بود ، که می توانید به لینک  اشاره شده مراجعه کنید  .
.
زمین خواری در سیرجان – حکومت اسلامی – شکنجه در زندان – شکنجه جانباز – سیرجان – سیرجانی – طلبه سیرجانی – علیرضا جهانشاهی

احمدی نژاد : خامنه ای تصور می کند من رئیس جمهور او هستم . من رئیس جمهور امام زمانم

چهار شنبه, جولای 2nd, 2008

http://www.hasanpix.com/weblog/images/xhs101aaa.jpgعکس محمود احمدی نژاد شیطان پرستی - امام زمان
هفت تیر 7tir.com به قلم رسول منتجب‌ نيا قائم مقام کروبی در حزب اعتماد ملی :
یكی از عقاید شیعه كه می‌توانست وسیله سوءاستفاده شیادان واقع شود اعتقاد به اصل مهدویت و اندیشه مترقی و حركت‌ساز انتظار فرج است كه همه طرفداران ادیان آسمانی به نحوی این عقیده را داشته و در انتظار منجی عالم بشریت می‌باشند. در روایات رسیده از ائمه طاهرین علیهم السلا‌م، ضمن تاكید فراوان بر اصل مهدویت و بشارت قطعی به ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، به منظور پیشگیری از هرگونه انحراف و سوءاستفاده افراد از این عقیده ریشه‌دار، توصیه‌های اكیدی به عمل آمده است، از جمله: ‌

1- نهی از تعیین زمان ظهور آن حضرت و بیان اینكه این امر از اسرار الهی است و كسی جز خداوند نسبت به آن آگاهی ندارد با این عبارت كه <ما اهل بیت هرگز زمان ظهور را تعیین نخواهیم كرد> یا <دروغ می‌گویند تعیین‌كنندگان زمان برای ظهور حضرت ! دروغ می‌گویند…! دروغ می‌گویند…>! ‌

2- توصیه به تكذیب هر كسی كه ادعای مشاهده و زیارت حضرت مهدی را بكند و او را كاذب و افترازننده معرفی كردن. ما در یادداشت قبلی برخی از روایات فوق را به‌طور مستند از كتاب‌های معتبر روایی نقل كردیم. نقل قول‌ها و شایعات: از زمان روی كار آمدن آقای احمدی ‌نژاد و دولت ایشان، در میان خواص و اخیرا عامه مردم، یعنی مردم كوچه و بازار مطالبی به نقل از رئیس‌جمهور و برخی معاونین و نزدیكان ایشان، روی زبان ‌ها جاری است و بسیاری از آن مطالب به صورت مستند و با ذكر زمان و مكان و گوینده‌های آنها نقل می‌شود. از باب مثال:

الف: در سال اول ریاست‌جمهوری آقای احمدی‌ نژاد، با دو واسطه نقل شد كه ایشان در سفر استانی به سیستان و بلوچستان و در پاسخ به اعتراض یكی از معاونین كه اعتبارات كشور محدود است و چرا این همه وعده‌های ده‌ها میلیارد تومانی به هر شهر داده می‌شود، گفته است: «نگران نباشید دو سال دیگر امام زمان (عج) ظهور می‌كند و همه مشكلا‌ت را حل می‌كند». ‌

ب: نماینده‌ای از شورای اسلا‌می، نقل می‌كرد روزی در ملا‌قات رئیس‌جمهور با مقام معظم رهبری ایشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال دیگر مورد اعتراض شدید رهبری واقع شد و در جواب گفت: «كسانی كه با ایشان در تماس هستند، گفته‌اند» و پس از خروج از دفتر رهبری، اظهار كرده است: «ایشان تصور می‌كند من رئیس‌جمهور او هستم، من رئیس‌جمهور امام زمان (عج) می‌باشم!!» ‌

ج: پس از سفر به نیویورك و شركت در اجلا‌س سازمان ملل، در ملا‌قات با آیت‌الله جوادی ‌آملی، اظهار كرده است: «هنگام سخنرانی ‌هاله‌ای از نور اطراف سر و صورت خود مشاهده كردم و همه مخاطبان میخكوب شده و مجذوب من گردیدند» كه مورد انتقاد و بی ‌اعتنایی آیت‌ الله جوادی ‌آملی قرار گرفت و سی‌دی این ملا‌قات در سطح وسیع در میان مردم پخش شده است. ‌

د: بین خواص شایع است كه گاهی سر سفره خوراك، یك بشقاب و قاشق و چنگال را در جای خالی كنار گذاشته و اظهار می‌كنند این برای آقا امام زمان است.

هـ : شخصی نقل كرده است، روزی یكی از نزدیكان رئیس‌جمهور من را دعوت به شركت در نماز جماعت آقا كرد و من به تصور اینكه امام جماعت، مقام رهبری است با او به محلی رفتیم. وقت نماز مشاهده كردم صف نماز تشكیل شد در حالی كه امام جماعت حضور ندارد و فقط سجاده‌ ای پهن است، وقتی سوال كردم كه رهبری كی تشریف می‌آورند؟ گفتند: هیس ! امام جماعت، حضرت ولی عصر(عج) است .

و: اخیراً بارها در اظهارات رئیس‌جمهور، معاونین، مشاورین و… این جمله فراوان به كار می‌رود كه این دولت را امام زمان (عج) مدیریت یا اداره می‌فرماید. و موارد فراوان دیگر.

ز: در روزهای گذشته آقای رئیس‌جمهور كسانی را كه ‌هاله نور را انكار می‌كنند به مخدوش بودن عقیده متهم كرده است و مشاور رئیس‌جمهور در امور روحانیت طی مصاحبه‌ای، از تقدیر و تشكر مراجع عظام و علما و روحانیون از رئیس‌جمهور در خصوص مورد عنایت ولی عصر(عج) بودن و استقبال فضلا‌ از سخنان رئیس‌جمهوری، حكایت كرده و منتقدان را به «مشكل داشتن در اصل مهدویت» و «تردید در اعتقاد به ولی عصر (عج>» متهم كرده و دستور داده است كه «باید در اعتقادات خود تجدیدنظر كنند».‌

چند سوال از رئیس‌جمهور‌
صرف‌نظر از اینكه چنین شایعاتی چگونه اعتقادات مردم و نسل جوان را تضعیف می‌كند و مورد استهزا و تمسخر دستگاه‌های تبلیغاتی بیگانه و دشمنان اسلا‌م و تشیع قرار گرفته است و قطع نظر از اینكه نتیجه این سخنان، انتساب همه ضعف‌ها، كاستی‌ها، سوءمدیریت‌ها، افزایش تورم و گرانی و… به حضرت ولی‌عصر(عج) می‌باشد و این بزرگ‌ترین ظلم و جفا و توهین به ساحت آن حضرت است.

1- آیا این نقل قول‌ها و شایعات در محافل خصوصی و عمومی راست است یا دروغ؟ خواهش می‌كنیم خیلی صریح و شفاف پاسخ دهید و از كلی‌گویی یا فرافكنی یا متهم كردن دیگران پرهیز كنید. ‌

2- اگر حتی یك مورد آن راست و صادق است شما این عقیده را كه برخلا‌ف نظریه همه علمای شیعه از صدر تاكنون است، از كجا آورده‌اید و در برابر آن همه روایت معتبر و فرمایشات بزرگان شیعه چه پاسخی دارید؟ ‌

3- اگر راست است، مقصود شما از بیان این مطالب غیرواقعی چیست؟ آیا تصور می‌كنید این سخنان، می‌تواند نارضایتی و اعتراضات مردم را نسبت به گرانی، تورم و سوءمدیریت دولت توجیه كند؟ ‌

4- اگر راست است، پس از گذشت 3 سال و كذب بودن این وعده‌ها، مسوول مخدوش شدن عقاید مردم و جوانان چه افرادی خواهند بود؟! ‌

چند سوال از مراجع تقلید و فضلا‌
1- آیا دستور فرموده‌اید درباره این نقل‌قول‌های شایع و رایج بررسی كنند؟! ‌

2- آیا به نظر مبارك آقایان تمامی این نقل‌ها دروغ و كذب است؟! ‌

3- اگر حتی یك مورد از این ادعاها، صحت نقل داشته باشد، آیا جای آن نیست كه در برابر آن با شدت و قاطعیت ایستادگی كنید و از حریم عقاید اسلا‌می و شیعی ناب پاسداری فرمایید؟ ‌

4- آیا نقل قول مشاور رئیس ‌جمهور، مبنی بر «استقبال فضلا‌ از سخنان رئیس‌ جمهوری و تقدیر مراجع عظام، علما و روحانیون از رئیس‌جمهور در خصوص مورد عنایت حضرت ولی‌عصر(عج) بودن» صحیح است یا دروغ؟ ‌

5- اگر صحیح است چرا؟ و اگر دروغ و تهمت است چرا تكذیب نمی‌ فرمایید؟!
.

قبلی : .تایید سخنان احمدی نژاد توسط امام جمعه مشهد در مورد مدیریت جهان توسط امام زمان

وزیر علوم :دانشجویان کار غیر شرعی کرده اند . جرم دکتر مددی ثابت نشده است

پنجشنبه, ژوئن 19th, 2008

زاهدی وزیر علوم
هفت تیر 7tir.com
: سرانجام وزير علوم روز گذشته در حاشيه جلسه هيات دولت به اظهارنظر درباره وقايع اين هفته دانشگاه زنجان پرداخت. محمدمهدي زاهدي، که ترجيح داده بود طي روزهاي گذشته در اين باره سکوت کند، با ايراد شبهاتي که طي روزهاي پيش از جانب برخي جريان هاي تندرو اصولگرا مطرح شده بود، در جمع خبرنگاران گفت؛ «… عده يي با اطلاع قبلي از حادثه يي که در شرف وقوع است، به اتاق يکي از معاونان دانشگاه مي روند و متاسفانه انعکاس آن را به شيوه غيراخلاقي، در سطح بين المللي مطرح مي کنند. من در اينجا قاطعانه عرض مي کنم، اگر تخلفي صورت بگيرد، يا گرفته باشد، وزارت علوم بسيار محکم با متخلفان برخورد مي کند، به ويژه کساني که بخواهند در حيطه اخلاقي خلافي انجام دهند.» زاهدي با اعلام اينکه موضوع تخلف معاون دانشجويي دانشگاه زنجان توسط هيات بررسي استادان دانشگاه در دست بررسي است، تاکيد کرد؛ «هنوز اتهام مطرح شده ثابت نشده است.» وزير علوم در حالي از قطعي نبودن مورد اتهامي معاون دانشگاه زنجان سخن گفت که پيشتر با انتقاد از فيلمبرداري و پخش فيلم، آن را غيراخلاقي و غيرشرعي عنوان کرده بود. با اين حال وي توضيح بيشتري در اين باره نداد که حالا که با وجود فيلم صريح از وقايع دانشگاه زنجان، اتهام مطرح شده را قطعي نمي داند، در صورت موجود نبودن فيلم و صرف مشاهدات دانشجويان، وزارت علوم حاضر به پذيرفتن مسووليت اين رسوايي مي شد؟ زاهدي در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر اينکه با وجود فيلم اين وقايع چگونه جرم معاون دانشگاه اثبات نشده است فقط به ذکر اين نکته بسنده کرد؛ «همان طور که گفتم فيلمبرداري از اين موضوع کاري غيرشرعي و خلاف اخلاق بوده، ضمن آنکه آنچه در فيلم نشان داده شد، فقط دختري بود که به دفتر مراجعه کرده و در آنجا روسري به سر نداشت، اما اينکه متاسفانه عده يي بخواهند با اهداف سياسي از اين تصاوير سوءاستفاده کنند کاري غيرصحيح است.» با اين حال زاهدي بدون اشاره به مصاديق سوءاستفاده سياسي از اين قضايا و بدون آنکه بخواهد به سوءاستفاده کنندگان مورد نظر خود اشاره داشته باشد، به انتقاد کلي از برخي جريان هايي پرداخت که با اهداف سياسي به ناآرامي در دانشگاه هاي کشور دامن مي زنند. وي ادامه داد؛ «من از دانشجويان متعهد و آگاه دانشگاه زنجان تشکر مي کنم که به رغم برخي تاخيرات نه تنها اقدام خلاف اخلاق را محکوم کردند، بلکه نسبت به مسائل سياسي اين قبيل مباحث نيز کاملاً هوشيارند. اينها نشان مي دهد جوانان ما بايد بحث امر به معروف و نهي از منکر در دانشگاه ها را جدي بگيرند.» در حالي که صحبت هاي روزهاي گذشته مقامات وزارت علوم و برخي جريان هاي تندرو بيشتر به فرافکني براي فرار از رسوايي دانشگاه زنجان مي ماند، جريان هاي مختلف دانشجويي و جامعه استادان دانشگاه زنجان نيز درباره اين ماجرا بيانيه صادر کردند و موضع گرفتند. در بيانيه جمعي از استادان دانشگاه زنجان، با تاکيد بر لزوم قضاوت اصولي پس از اثبات اتهام، آمده است؛ «نگرانيم در مسير امواج هيجانات دانشجويي و گسترش شبهه ها و شايعات، احترام، عزت و روابط سالم علمي، اخلاقي حاکم بر فضاي دانشگاه و مابين استاد و دانشجو تهديد يا تحقير شود.»
بسيج اساتيد دانشگاه زنجان نيز، ضمن تشکر از مدافعان ارزش هاي اخلاقي، از آميخته شدن ارزش ها با جريانات مبهم سياسي انتقاد کرده است. از سوي ديگر بسياري از تشکل ها و گروه هاي دانشجويي، از جمله نشريات دانشگاه علم و صنعت، انجمن اسلامي علوم پزشکي ايران، شوراي صنفي دانشگاه صنعتي اميرکبير و… بدون اشاره به شبهات فرافکنانه درباره انحراف سياسي اعتراض ها به هتک حرمت يک دانشجو توسط يکي از مسوولان و مديران ارشد دانشگاه، به محکوم کردن اصل ماجرا پرداختند. در همين حال دفتر تحکيم وحدت (طيف علامه) نيز روز گذشته با انتشار بيانيه يي به موضع گيري صريح در اين باره پرداخت. در بخش هايي از اين بيانيه آمده است؛ «رئيس دولت ادعا کرده بود براساس ميثاقي مديران انتخاب مي شوند و وزير علوم مدعي پاسخگو بودن نسبت به اعمال مديران انتصابي خود بود. آيا به راستي اين اقدامات شنيع، مورد تاييد آنها است که چنين در برابر آن سکوت کرده اند؟ چگونه است زماني که يک استاد دانشگاه در کلا س درس به موي دختري اشاره مي کند سياه پوش شدن دانشگاه از سوي حاميان دولت تبليغ مي شود اما اکنون که اين منصوب وزير علوم با سوء استفاده از قدرت و عدم پاسخگويي خود، به دختري تعرض نموده است آقايان سکوت کرده اند ؟

.
قبلی : شرح دقیق اقدامات دکتر مددی برای تحت فشار قرار دادن دختر دانشجو


تاییدسخنان احمدی نژاد توسط امام جمعه مشهد در مورد مدیریت جهان توسط امام زمان

شنبه, می 10th, 2008

محمود احمدی نژاد مدیریت جهان
هفت تیر 7tir.com
: محمود احمدی نژاد چندی پیش در مورد مدیریت جهان توسط امام زمان سخنانی گفته بود که بازتاب گسترده ای داشت . احمدی نژاد در آن سخنان که در جمع طلاب مشهدی بیان می شد گفت که باید زودتر داخل کشور را جمع چور کنیم و وارد عرصه مدیریت جهان بشویم . احمدی نژاد در این سخنان گفته بود : «امام زمان دارد جهان را مدیریت می‌كند و ما داریم می‌بینیم دست هدایت آقا امام زمان در همه امور كشور نمایان است. ” که این بخش سخنان او مورد اعتراض تعدادی از نمایندگان مجلس قرار گرفت که معتقد بودند امام زمان مسئول گرانی و ضعف عملکرد دولت فعلی نیست .

عکس علم الهدی
امام جمعه مشهد ، دیروز بخش عمده ای از خطبه نماز جمعه را به همین سخنان احمدی نژاد اختصاص داد .
امام جمعه مشهد مقدس با اظهار تأسف از افرادي كه به بهانه مخالفت با دولت و بعضاً به نام اصولگرايي، مباني اعتقادي را نيز زير پا مي گذارند، سخنان رئيس جمهور در جمع طلاب و روحانيون مشهد مقدس را جزء مباني اعتقادي شيعه خواند.
آيت الله علم الهدی در گفتگو با رجانیوز، با طرح این سؤال که اگر وجود مقدس امام زمان(عج) جهان را مدیریت نمی کند، پس چه امامتی بر ما دارد؟، افزود: اگر اینطور باشد که دست امام زمان بسته و او گوشه گیر است.

وي با اشاره به اين عقايد انحرافي ادامه داد: اين افراد امام زمانی را معرفی می کنند که هیچ كاری به كار دنيا ندارد و فقط در پس پرده غیبت نشسته است. داستاني هم درست کرده اند که حضرت در جزیره “خضراء” که جزیره ای خوش آب و هوایی است، به همراه خانواده مشغول زندگی هستند و دیگر کاری به کار مردم ندارند که چه بلايا و کشتارهايي بر سرشان می آید. همانجا نشسته و منتظر است تا یکباره خداوند بخواهد و ظهور کند و با قدرت غیبی، همه دستگاه های کفر را از کار بياندازد و بر جهان مسلط شود.
امام جمعه مشهد با رد اين عقايد خاطرنشان كرد: اگر امام زمان(ع) اینگونه بود، طبیعتاً باید همان روز اول پس از غيبت، ظهور می كرد، چراكه امام زمانی که می خواهد یک مرتبه و با یک امداد غیبی، همه دنیا را به هم بزند و بر همه جا مسلط شود، روز اول هم می توانست این کار را انجام دهد. پس چرا همان هنگام این کار را نکرد؟
وي اضافه كرد: در حمله مغول این همه سفاکی ها صورت گرفت، در جنگ جهانی اول و دوم این همه انسان کشته شدند، در حال حاضر حجم وسيعي از کشتار در دنيا صورت می گیرد، در حاليكه اگر امام زمان همان روز اول پس از غيبت ظهور می کردند، هيچ يك از این جنایات اتفاق نمی افتاد.
علم الهدي با طرح اين سؤال كه “اگر بنا بود امام زمان در آینده تشريف بياورند و اكنون هیچ نیازی به ايشان نیست، اساساً چرا ما امام 1200 ساله بايد داشته باشیم؟”، ادامه داد: اگر امام زمان(ع) امروز جهان را مدیریت نمی کنند و در تحولات جهانی و در مدیریت نظام ما نقش ندارند، چه احتیاجی به ايشان هست؟ با اين نگاه خداوند مي توانست همان روزی که روز ظهور است، امامي خلق کند تا دنیا را اصلاح نماید. چرا پسر امام حسن عسکری(ع) این قدر بايد در پس پرده غیبت بماند؟

وي با تأكيد بر اينكه ولايت كليه امام عصر(ع) بر تمام شئون عالم جزء مبانی اعتقادی ماست، اظهار داشت: اساساً زمینه ظهور را خود حضرت مهیا می کنند و حوادث جهان را جهت می دهند.
امام جمعه مشهد با اشاره به الطاف امام زمان بر انقلاب اسلامي از روز اول پیروزی گفت: رجعت امام(ره) از پاریس به ایران با عنایت امام زمان(ع) بود. شهید مطهری نقل می کردند که جمعه شبی به امام زنگ زدم و عرض كردم كه تمام فرودگاه ها را بسته اند، پدافندها مجهزند و در صورتي كه به ايران بياييد، هواپیما را می زنند. شورای انقلاب هم تصمیم قطعی گرفته است كه شما نیایید و این سفر را به تعویق بیاندازید. امام جواب دادند امروز صبح جمعه به آقا امام زمان متوسل شده ام و بعد تصمیم خود را گرفته ام و به هر نحو ممکن روز یکشنبه (12 بهمن) می آیم.
وي با ذكر نمونه ديگري از الطاف امام زمان ادامه داد: 21 بهمن درحالیکه انقلابيون از هر نوع تصمیمی مستأصل شده بودند، امام فرمودند مردم از خانه ها بیرون بریزند و حكومت نظامي را بشكنند. مشهور است این دستور را امام(ره) در نتیجه توسل به آقا امام زمان(عج) صادر کردند. البته نمی گوییم که امام(ره) با امام زمان(ع) رابطه داشته اند بلكه حضرت عنایت فرمودند و القا کردند.
اين استاد اخلاق با تأكيد بر نقش و دخالت امام زمان(عج) در این نظام، افزود: ما در همه مسايل و وقایع نقش امام زمان(ع) را می بینیم. به عنوان نمونه دانشمندان هسته ای که سال گذشته به مشهد آمدند، برای من نقل کردند كه برای پیشبرد برنامه هسته ای دستگاهی خریده بودند که در آن حفره های نامرئی زده شده بود که با دستگاه هاي الکترونیکي هم دیده نمی شد و این سبب شده بود که این دستگاه كار نكند و اهداف مورد نظر ما را محقق نکند. کار به بن بست خورده بود که در آنجا متوسل به وجود مقدس امام زمان (عج) شده بودند و بعد از آن متوجه علت عيب دستگاهها شده بودند.

وي با تأكيد بر اينكه “اگر بگوییم سخنان آقای احمدی نژاد درست نیست، معتقد به امام زمان بیکاره ای شده ایم که باید در جزیره خضرا و بحر ابیض پیدایش کرد”، گفت: در اين شرايط، ناداني هم پیدا مي شود و مي گويد که جزیره خضراء و بحر ابیض همان مثلث برموداست و بعد هم آمریکاییها مثلث برمودا را کشف می کنند و می گویند اینجا امام زمانی نیست.
امام جمعه مشهد همچنين تصريح كرد: سخناني كه آقای احمدی نژاد در جلسه طلاب مشهد بيان كرد، اصول مبانی اعتقادی ما درباره حضرت حجت(ع) است و خلاف آن، خلاف مبانی اعتقادی ماست.
وي در واكنش به ادعاي يك نماينده بازمانده از ورود به مجلس هشتم مبني بر اينكه “اگر آقاي واعظ طبسي در آن جلسه بود، اجازه بيان چنين اظهاراتي را نمي داد”، ضمن اظهار تأسف از اين اظهارات افزود: عده ای که نام خود را اصولگرا گذاشته اند، برای مبارزه با دولت و احمدی نژاد حاضرند مبانی اعتقادی را زیر پا بگذارند. اين چه ادعايي است؟ يعني اگر آقای طبسی در آن جلسه بود، در جواب آقای احمدي نژاد می گفت امام زمان در مدیریت نظام دخالتی ندارند؟ یعنی می خواهید از آقای طبسی یک آدم غیرمعتقد به وجود مقدس امام زمان(ع) بسازید؟

علم الهدي با اشاره به اينكه اين افراد گاهي در مسيري مي افتند كه از روي لجاجت حتي منکر ضروریات دین هم می شوند، گفت: اتفاقاً آقای احمدی نژاد در آن جلسه مطلبی گفتند که دقیقاً این ادعا را نقض می کند. گفتند: «آقایی آمده به من گفته شما مدعی ارتباط با امام زمان شده اید، من در پاسخ گفتم من چه زمانی چنین ادعایی کرده ام؟ ما این سخنان را پای منبرها شنیده ایم و از شما یاد گرفته ایم و نزد شما درس پس می دهیم. یعنی شما یک چیزهایی به ما گفته اید که به آن مطالب اعتقادی ندارید؟» رئيس جمهور کجا ادعا کرده که من هرکاری می کنم، با تأييد امام زمان(ع) است.
وي خاطرنشان كرد: آيا اگر کسی پیشرفتهايی در نظام داشت و گفت بنده در این پیشرفتها نقشی ندارم بلكه این عنایت امام زمان است، منظورش این است، هرکاری که مي كند، یعنی امام زمان انجام داده است؟

امام جمعه مشهد با اشاره به تحقيقات و حساسيت دشمنان درخصوص مهدويت و درخصوص بخشي از اظهارات رئيس جمهور كه هدف اصلي از لشكركشي به منطقه را همين مسئله دانسته بود، اظهار داشت: چندي قبل نظاميان امريكايي به مسجد سهله هجوم بردند و این مسجد را كه به عنوان خانه امام زمان(عج) است، مورد اهانت قرارداده و افراد درون آن را قتل عام کردند. یک نفر را هم بازداشت كردند و مورد ضرب و شتم قرار دادند و از او پرسیدند که آيا تو مهدی هستی؟!

وي افزود: آیا سربازان امریکایی با پندار خود این کارراکردند یا فرماندهان به آنها دستور داده بودند؟ فرمانده نظامی امریکایی چگونه از این قضایا خبر دارد که این مسجد منسوب به امام زمان (عج) است؟ قطعا این مسئله توسط اسلام شناسانی که امریکایی ها دارند، به آنها گفته شده است. امریکا در ضمن اهداف شیطانی که برای اشغال منطقه از جمله چپاول منابع طبیعی عراق، محاصره ایران و… داشته است، روي این موضوع هم حساسيت ويژه اي دارد و آقاي احمدي نژاد هم اين موارد را مورد توجه قرار دادند.

علم الهدي با اشاره به اينكه برخي اساساً عقيده اي به امام زمان ندارند، درباره اظهارات يكي از وابستگان به جريان سياسي دوم خرداد مبني بر اينكه امام عصر(ع) تا 500 سال ديگر هم ظهور نمي كنند، تأكيد كرد: لعن الله الوقاتون. خدا كساني را كه وقت تعيين مي كنند، چه براي آمدن و چه نيآمدن حضرت، لعنت مي كند.

وي با اشاره به اينكه برخي گروههاي سياسي در رقابتهاي خود تا شرك به خدا نيز پيش مي روند، اظهار داشت: سال گذشته يكي از اينها گفت ما ليبرال دموكرات هستيم. ليبرال دموكراسي به معناي شرك است چراكه اصل اول دموكراسي حاكميت را حق مردم مي داند در حاليكه كسلمان حاكميت را حق خدا مي داند. ان الحكم الا لله.

امام جمعه مشهد در واكنش به انتقاد از رئيس جمهور درباره سخن گفتن از امام زمان(ع) اضافه كرد: اين مسائل ناشي از ضديت با دولت است و چون دولت رقيب سياسي آنها است، اگر آقاي احمدي نژاد نعوذاً بالله به امام زمان بي احترامي مي كرد، اينها طرفدار حضرت مي شدند و حالا چون از امام زمان(ع) صحبت كرده است، اينها موضع گرفته اند.

وي ادامه داد: اين افراد تصور مي كنند سخن گفتن از امام زمان مانند ذكر گفتن و دعا خواندن است، در حاليكه مسأله حضرت مسأله روز و زندگي ماست. اگر اعتقاد دارند كه جامعه ولايي است، در رأس جامعه ولايي امام زمان(ع) است، آيا اين منطق درستي است كه رئيس قوه مجريه از امام سخني نگويد؟

علم الهدي در پايان با اشاره به تأييدات رهبري مبني بر پرتلاش بودن اين دولت خاطرنشان كرد: جامعه، جامعه ولايي است و زير نظر ولي فقيه اداره مي شود و ولي فقيه هم ولايتش را از امام زمان(ع) مي گيرد .

آزادی تعدادی از محکومان قتلهای محفلی کرمان که چند زن و مرد جوان را کشته بودند

سه شنبه, می 6th, 2008

رئیس کل دادگستری استان کرمان از آزادی تعدادی از محکومان پرونده موسوم به قتل های محفلی کرمان با قید ضمانت خبر داد.

به گزارش هفت تیر 7tir.com به نقل از بی بی سی : آقای تویسرکانی گفت “تمامی اولیای دم، یعنی خانواده هر پنج مقتول، رضایت داده اند همین مسئله جهت پرونده را کاملا تغییر داده است. البته او تاکید کرد که این مسئله به معنی مجازات نشدن این افراد نیست.

این در حالی است که نعمت احمدی، وکیل خانواده های دو نفر از قربانیان، به بی بی سی گفت اطمینان دارد که دست کم موکلان او رضایت نداده اند و بنابراین گفته آقای تویسرکانی نادرست است.

آقای احمدی در مورد آزادی محکومان نیز گفت “در تاریخ قضایی ایران بی سابقه است که فردی که به جرم قتل محاکمه و به صورت قطعی به بین 10 تا 15 سال زندان محکوم شده و پرونده اش در دیوان عالی کشور مفتوح است، از زندان آزاد شود.”

آقای احمدی همچنین درباره گفته های آقای تویسرکانی مبنی بر این که مجازات اعدام برای این افراد منتفی است، گفت: “آقای تویسرکانی حرف دلشان را گفته اند. وگرنه آنچه در پرونده مطرح است چیز دیگری است. پرونده در حال حاضر از دیوان عالی کشور به کرمان برگشته و باید دوباره بررسی شود.”

قتل های محفلی

بیش از پنج سال پیش تعدادی از اعضای بسیج یکی از مساجد کرمان به اتهام قتل پنج نفر دستگیر شده و در دادگاه به اعدام محکوم شدند. البته حکم اعدام افراد بعد از چندین بار رفت و برگشت بین دیوان عالی کشور و دادگاه های کرمان هنوز تایید نشده است، اما احکام زندان بین 10 تا 15 سال برای متهمان صادر شد.

نکته جنجالی در این پرونده به به “قتل های محفلی کرمان” مشهور شد، انگیزه قاتلان از کشتن قربانیانشان بوده است.

این افراد در بازجویی ها و در دادگاه اعلام کردند که شنیدن سخنرانی محمد تقی مصباح یزدی، روحانی تندرو ایرانی، در یکی از مساجد کرمان آن ها را به این نتیجه رسانده که از نظر شرعی وظیفه دارند افراد مهدورالدم را بکشند.

آنها گفته اند آقای مصباح یزدی در سخنرانی خود، که نوار آن نیز به دادگاه ارائه شده، گفته است اگر کسی خلاف شرعی مرتکب شود مومنان وظیفه دارند به او تذکر دهند، در مرحله بعد وظیفه دارند که به پلیس معرفی اش کنند، و اگر بعد از چند بار به این نتیجه رسیدند که پلیس و دستگاه قضایی نیز این افراد را مجازات نمی کنند، خودشان می توانند دست به کار شده و خاطیان را به سزای اعمال خود برسانند.

آقای مصباح یزدی در آن زمان در نامه ای به دادگاه صدور فتوا را تکذيب کرد، ولی گفت هر چه در سخنرانی کرمان گفته “استنساخ از منابع معتبر فقهی بوده است”.

این افراد، یک زوج جوان و سه نفر دیگر را در روزهای جداگانه به قتل رسانده و اجساد آن ها را در بیابان ها یا چاه های خارج از شهر کرمان انداخته بودند.

این افراد در دادگاه تاکید کردند که این افراد سابقه دار و مهدورالدم بوده اند، اما وکلای محکومان سابقه ای از قربانیان به دادگاه ارائه نکردند. همچنین به گفته آقای احمدی دیوان عالی کشور مهدورالدم بودن قربانیان را نپذیرفته و پرونده را بار دیگر به کرمان باز گردانده است

فیلم سخنان مهم مقام معظم رهبری در مورد اسلامی کردن دانشگاه ها

سه شنبه, می 6th, 2008

عکس آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری
دانلود فیلم سخنان حضرت آیت الله خامنه ای
در مورد اسلامی کردن دانشگاه ها و انتقاد از عملکرد مسئولین و وزیر سابق علوم ( دکتر معین ) . درست مشخص نیست این سخنان در زمان وزیر بودن دکتر معین ایراد شده است یا این سخنرانی متعلق به پس از استعفای دکتر معین است .

به گزارش هفت تیر 7tir.com مقام معظم رهبری در این سخنان ضمن تاکید بر اسلامی شدن دانشگاه ها و مصوباتی که از جانب دکتر معین به آنها بی توجه ای شده بود فرمودند : ای کاش آقای دکتر معین می بود که من این حرف را می خواهم بزنم . در باب اسلامی شدن دانشگاهها همینطور که به من گزارش رسیده به نظرم 72 جلسه تشکیل شد . از آقای دکتر معین باید سوال کنیم که این مصوبات چند تاش و چگونه در دانشگاه اجرا شد . من به ایشون گفتم ، من اعتراض دارم . یه چیزهایش عکس شده . یعنی الان در دانشگاه های کشور ترویج موسیقی میشه . نباید بشه .
ترویج موسیقی یک کاریست بر خلاف مذاق اسلام . درسته که هر نوع موسیقی حرام نیست . اما ترویج موسیقی به این معنی نیست که میروند یک نوع موسیقی که حرام نیست را می گردند با دقت پیدا می کنند اون را تعلیم می دهند و ترویج می کنند . این نیست ، بلکه درست عکس این است .
در موارد بسیاری عکس این بوده است .
مثلا یا فرض کنید بعضی رفتارها . بعضی سفرهای خارجی که دانشجوها می کنند . من پیغام دادم به آقای دکتر معین . برای یک دانشجو سفر تفریحی و علمی گذاشتند آنهم به کجا ؟ به خارج از کشور .! به چه مناسبت ؟ دانشجو برود خارج از کشور که چه بکند ؟ یا اینکه سفر کیش گذاشته اند . خوب به جای کیش بگذارید ، اصفهان یا بگذارید مشهد یا جایی که یک دستاورد معنوی داشته باشد .
جوان هر جا برود آن کیف حلال را می کند ، آن چیزی که برای جوان مجاز است و حلال است ، آن خوشی های جوانی و آن چیزی که در سنین ما از اون غذایی که ما خیلی لذت نمی بریم جوان می خورد و لذت می برد . از آن منظره ای که ما خیلی برامون جاذبه ای نداره ، جوان نگاه می کند و کیف می کند .
ایت الله خامنه ای ادامه دادند : جوان کیف خودش را می کند ، یک سفر روستایی هم که جوان را ببرید برایش تنوع و شادی است . حالا حتما باید ببرند کیش ؟ اونجا ببرند که آن جوان بتواند بر خلاف ضوابط عمل کند ؟ ضابطه شکنی بکند ؟ چرا ؟ اسلامی شدن دانشگاه ها این است ؟
یا اردو مختلط . من خیلی تعجب کردم . اردو مختلط دانشجویی ؟
دختر و پسر در اردو مختلط . نفس اردو مختلط بد است . این آقایونی که الان دستندرکار اردو مختلط شده اند همون کسایی هستند که سال 63 و 64 توی کلاس ها دیوار کشیدند و بنده به دستور امام رفتم در نماز جمعه گفتم این کار بد است . من نمی فهمم که چطور اینها اینگونه عوض می شوند . 180 درجه راهشون را عوض می کنند .. حالا همین آقایون در اردو چند روزه شبانه روزی دختر و پسر را همراه می کنند ..

برای شنیدن سخنان مقام معظم رهبر در دیدار مقامات دولت خاتمی و جمعی از مسئولان اینجا کلیک کنید

برچسبها : سخنان مقام رهبری – آیت الله خامنه ای – موسیقی – حرام – ترویج موسیقی در دانشگاه – اردو مختلط دانشجویی – عکس – فیلم – سفر به کیش – انتقاد – دکتر معین

عکس از سفر دیروز محمود احمدی نژاد به هند و دیدار با خانم رئیس جمهور

پنجشنبه, می 1st, 2008

عکس محمود احمدی نژاد دست ندادن با دختر هندی
عکس محمود احمدی نژاد در سفر دیروزش به هند
.
پاتق هفت تیری ها : تالار گفتگو هفت تیر
ثبت نام کنید