
هفت تیر ۷tir.com : مرد ايراني که همسر و فرزندانش را مورد شکنجه قرار مي داد از سوي دادگاهي در سوئد به زندان محکوم شد . سحرگاه اولين يکشنبه فروردين ماه سال جاري صداي فريادهاي دو دختر که به شدت از سوي پدرشان مورد آزار قرار گرفته بودند توجه اهالي ساختماني در منطقه «هوسبي» سوئد را برانگيخت و آنها بلافاصله پليس را در جريان حادثه قرار دادند.دقايقي بعد ماموران پليس زنگ در آپارتمان مرد ايراني را به صدا درآوردند و مرد ميانسال که انتظار نداشت پليس را پشت در ببيند با چشماني که از شدت خشم هنوز سرخ رنگ بود در را باز کرد. با حضور پليس در خانه دختران ۱۱ و ۶ ساله اين مرد که از شدت درد به خود مي پيچيدند در يکي از اتاق هاي خانه پيدا شدند. اين در حالي بود که زن جواني که به نظر مي رسيد مادر دختران است بهت زده روي يک صندلي نشسته بود و رنگ پريده وي نشان مي داد که او نيز وضعيت جسمي خوبي ندارد، با توجه به آنچه در خانه اتفاق افتاده بود ماموران پليس پدر خانواده را بازداشت کردند و همسر و دختران وي را به بيمارستان انتقال دادند.پزشکان بيمارستان هوسبي بعد از معاينه دقيق دو کودک و مادرشان متوجه آثار ضرب و جرح، شکستگي و کبودي در بدن آنها شدند.مطابق گزارش ارائه شده، پزشکان اين بيمارستان به پليس اعلام کردند مينو زن ۳۵ ساله ايراني که به لحاظ عصبي نيز شوک زده است به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفته و قفسه سينه وي از چند ناحيه شکسته است و آثار کبودي نيز روي بدنش مشاهده مي شود، پزشکان همچنين اعلام کردند ستاره دختر ۱۱ ساله مينو نيز که به شدت وحشت زده است آثار کبودي و له شدگي در قسمت هاي مختلف بدنش ديده مي شود و خط هايي روي بدن اين دختر وجود دارد که نشان مي دهد وي بارها با کمربند کتک خورده است. روي بدن سارا دختر ۶ ساله خانواده نيز جراحاتي ديده شده و اين دخترک هم به شدت از پدرش مي ترسد و آوردن نام وي دخترک را به گريه مي اندازد.هر چند متهم قبول نداشت که اعضاي خانواده اش را مورد شکنجه قرار داده و مدعي بود فقط آنها را تنبيه کرده است اما بازجويي از سه قرباني حادثه از رفتارهاي خشن اين مرد ايراني پرده برداشت.مينو همسر متهم خطاب به پليس گفت؛ من و شوهرم در ايران با هم ازدواج کرديم. همسرم ۱۵ سال از من بزرگ تر است او را دوست نداشتم و خانواده ام مجبورم کردند که با وي ازدواج کنم. به من مي گفتند خوشبخت مي شوي. زن جوان ادامه داد؛ با هم ازدواج کرديم و به سوئد آمديم. بچه دار شديم و به خاطر بچه ها مجبور شدم تمام خفت هاي زندگي با شوهر بداخلاقم را تحمل کنم. او مرد بد اخلاق و تند خويي است، مرتب من و بچه ها را کتک مي زد، همسرم اصلاً احساس مسووليت نمي کرد، سرکار نمي رفت و من مجبور بودم براي تامين هزينه هاي زندگي مان کار کنم، شوهرم حتي کارهاي خانه را هم انجام نمي داد. وقتي از سر کار به خانه مي آمدم مجبور بودم کارهاي منزل را انجام دهم. هيچ فرصتي نبود که به بچه ها رسيدگي کنم. مينو افزود؛ رفتارهاي پرخاشگرانه شوهرم باعث شده بود دخترم ستاره نتواند درس بخواند، وقتي معلم رياضي ستاره گفت که وي در درس هايش ضعيف است و نياز به کمک دارد خشونت عليه دخترک بيچاره ام شروع شد. شوهرم هر روز ستاره را با کمربند کتک مي زد، اگر يک مساله رياضي را اشتباه حل مي کرد با کمربند سياه و کبود مي شد. حتي سارا هم از دست پدرش در امان نبود و کتک مي خورد. در ايام نوروز ما ايرانيان بود که شوهرم دوباره شروع به کتک زدن بچه ها کرد و من سعي کردم جلويش را بگيرم اما نتوانستم و شوهرم آن قدر مرا کتک زد که قفسه سينه ام شکست و بيهوش شدم. جرات اينکه به وي بگويم مي خواهم پيش دکتر بروم را هم نداشتم و در تمام اين مدت درد شديدي را تحمل مي کردم. وقتي مشخص شد پدر ايراني خانواده اش را تحت شکنجه قرار مي داده است، دادستان هوسبي عليه وي اعلام جرم کرد و جلسه محاکمه مرد ايراني برگزار شد. وي در دادگاه اقداماتش را رد اما با توجه به مدارک موجود قاضي دادگاه وي را به تحمل ۹ ماه حبس محکوم کرد. در حال حاضر مينو و دو دخترش در مکاني توسط پليس مخفي شده اند و هيچ آدرسي از آنها در دست پدر خانواده نيست و پليس از آنها مراقبت مي کند. مرد ايراني نيز با حکم دادگاه به زندان منتقل شده است.
.
شکنجه - مرد سوئدی - آپارتمان - فرزندان - کتک زدن - خشونت - کودک آزاری - کتک زدن زن - همسر - سوئد

چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۳۰ ب.ظ
بعضی از ایرانیا هر جای که دنیا باشن فرق نمیکنه باید گند بزنن . روانی بوده
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۴۶ ب.ظ
باز خوبه واسه بچه هاش مثل اون مرد يهودي كابه وحشت درست نكرد
باز از اون يه پله عقبتره كه جا شكرش باقي ميمونه
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۵۱ ب.ظ
بعضی از مردها وحشیاند؛ ربطی نداره كه ايرانی باشه يا نه. مگه اين اتريشیه كه از دخترش ۶ تا بچه هم داره ايرانی بوده؟ يا حالا كه اتريشی باعث آبروريزی تمام اتريشیها شده. بعضیها بویی از انسانيت نبدهاند. زن و مردش و ايرانی و غير ايرانی بودنش ربط نداره
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۷:۱۰ ب.ظ
………………………………………
آخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۷:۱۱ ب.ظ
خب میرفت طلاقش میداد با سلام و صلوات
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۴۰ ب.ظ
وای من چه قدر از این مرد های خشن خوشم میاد
ولی زنه هم باید تلافی می کرد
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۳ ب.ظ
دمش گرم
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۴ ب.ظ
مهدی جون دمش گرم ؟؟؟
مهسا مرد خشن دوست داری؟((خواستی بگو سراغ دارم)) مهسا بچه دار بشی دوست داری شوهرت بچه ی ۶ ساله رو بزنه!
۹ ماهم حبس برش بریدن این ت.ن ل.ش که اگه بر گرده خونه این هارو میکشه
ای بابا خدا به دادشون برسه
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۳ ق.ظ
اشی
دقیقا به نکته مورد علاقه ء من اشاره کردی
ولی من به بچهء ۶ ساله خودمم اموزش می دم از خودش در برابر باباش محافظت کنه
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۷ ق.ظ
مهسا جان ، دخترم تو مطمئنی مشکل روانی نداری ؟؟
من یه کم شک دارم ، یه روان÷زشک بری بد نیست
تو قاتل دوست داری ، خشن دوست داری ، وحشی دوست داری ، خوب بابا برو دکتر دیگه ، فردا پس فردا خل می شی راه میفتی بچه های مردمو میکشی
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۳ ق.ظ
مهسا مطمئني كه حالت خوبه قرصاتوخوردي؟
دخترخولوچل…….
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۰۳ ق.ظ
برای اطلاع بیشتر دوستان عرض می کنم
من اندکی پریشان احوالم
البته خیلی ها عاشق همین روحیه لطیف من هستند
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۱۵ ق.ظ
مهسا جون خيليها نه بلكه همه عاشق…..و…… تو هستند ميگي نه ؟من كه ميميرم برات.(جواب)
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۲۹ ق.ظ
عشق به سبك ايرووني.اين عكس موردداره. اين شكنجه مردبامرده.
آه ببخشيدنميدونستم ازدواج مردبامرد اونجاآزاده.بي مزه
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۳۵ ق.ظ
شهرام جان خودت می دونی که من خیای چشم و گوش بسته ام
منظورت از … و … رو واضح تر بگو خجالت نکش همه خودی هستن
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۸:۳۸ ق.ظ
مهسا باز شلوغ كردي دخترم.برو تو اتاقت.
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۰ ق.ظ
مهسا ##############۳
مهسا ادامه بده من هواتو دارم .
پارمیدا ********************** اگه کیبورد شما حرف ( پ ) را ( ÷ ) میزند میتونی حرف (ژ ) را که در سمت راست و بالای کیبورد هست بزنی پسر خوب
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۸ ق.ظ
از حمایت بی دریغت ممنونم
محمد جان
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۸ ق.ظ
مرسی مهسا .
دوستان خوب مثل ستاره اند . ممکنه بعضی وقتها دیده نشوند ولی همیشه هستند
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۴۷ ب.ظ
خوب چرا رفتن اونور همينور بودن زنه رو سنگسار ميكردن و مرد رو تشويق!!
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۵۱ ب.ظ
محمد آرام از راهنمائیت ممنون. ضمنا پارمیدا اسم دختره (نوه کوروش - دختر بردیا)
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۳۵ ب.ظ
خوش بحال مردم سوئد پليس به دادشون مي رسه اينجا شوهرت اگه تو رو بكشه هم هيچكس هيچي نمي گه چقدر بدبختيم ما
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۲۹ ب.ظ
پارمیدا –***********************۸
شرمنده حواسم نبود که خانم خانمی . راستی گفتی کوروش یاد عید افتادم که رفتم شیراز خیلی خوش گذشت . نکنه راستی راستی نوه کوروشی !!
عمو کمبوجیه خوبه ؟ چیکار میکنه ؟ راستی مقام رهبری تو شیراز گفته درسته که تخت جمشید نشانه ظلم و پادشاهی و استبداد است ولی باید
برای حفظ تمدن ایرانی از ان مراقبت نمود!!! من که چیزی از این حرفا نفهمیدم . آخه یکی به اینا بگه کوروش کی بوده
پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۳۳ ب.ظ
وصیت نامه کوروش کبیر
پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد
و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد.
زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا
ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد.
چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.
از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند
و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.
به واپسين پند من گوش فرا داريد.
اگر میخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد
فرزندان من،
دوستان من
من اكنون به پايان زندگی نزديك گشتهام
من آن را با نشانههای آشكار دريافتهام
وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس
در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد،
زيرا من به هنگام كودكی ، جوانی و پيری بختيار بودهام،
هميشه نيروی من افزون گشته است آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم.
من دوستان را به خاطر نيكويیهای خود خوشبخت
و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام.
زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود.
من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز میگذارم.
اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ،
خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم.
حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم.
در اين هنگام كه به سرای ديگر میگذرم،
شما و ميهنم را خوشبخت میبينم.
و از اين رو میخواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند.
مرگ چيزی است شبيه به خواب.
در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود
پس اگر چنين بود كه من انديشيدم،
به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ،
اما اگر اين چنين نبود،
آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست
و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.
بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.
من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم كه
آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد
فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد
و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.
تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی،
تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.
دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند.
همواره حامی كيش يزدان پرستی باش،
اما هيچ قومی را مجبور نكن
كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه
هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند.
هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد
و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.
از كژی و ناروايی بترسيد
اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ،
ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ،
ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت
و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد
من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم.
نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت
و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود.
به نام خدا و نياکان درگذشتهی ما،
ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.
پيكر بیجان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد.
چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهای نغز و زيبا میپرورد آميخته گردد
من همواره مردم را دوست داشتهام
و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت میبخشد آميخته گردم.
هماكنون درمی يابم که جان از پيكرم میگسلد.
اگر از ميان شما كسی میخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد،
تا هنوز جان دارم نزديك شود
و هنگامی كه روی خود را پوشاندم،
از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند،
حتی شما فرزندانم
پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد
و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد.
زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا
ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد.
چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.
از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند
و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.
به واپسين پند من گوش فرا داريد.
اگر میخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد
جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۳۳ ب.ظ
واقعا که چه زن بی عرضه ایی بوده ؛ بگو زن حسابی تو یک مملکتی مثل سوئد داری زندگی میکنی که حق زن محفوظه و هیچ مردی به هیچ زنی نمیتونه بگه بالا چشمت ابروست , اونوقت این خانم محترم هم اجازه میداده بچه هاش کتک بخورند هم خودش ؛
فرهنگ توسری خوری زن ایرانی فقط در ایرانه که ادامه داره ؛ مردا میدونند که در کشورهای اروپایی و امریکایی و هر کشوری که حقوق قضایی زن و مرد با هم مساوی است ؛ از این غلطها نمیتونند بکنند مگر آنکه بدونند یک زن بی عرضۀ , نادان و تو سری خور دارند ,
اگر همان روز اول به مدرسه میگفتند که بچه کتک خورده ؛ دیگه کارشون به اینجاها نمیرسید.
این نجابت ( تو سری خوری ) زن ایرانی منو کشته !!!!!
جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۳۴ ب.ظ
محمد آرام - بابل -مركز فاطيما: ۲۱۷.۲۱۹.۱۷۰.۸۶
مرسی…
جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۴۰ ب.ظ
دوستان خوب و شریفم
آیا تعجب نمیکنید که چرا در این ستون که گزارش مربوط به آزار و شکنجۀ افرادی , است , به چه دلیل تعداد کسانی که مطالب خودشان را مینویسند اینقدر کم است ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگر در پی جواب این پرسش باشید ؛ متوجه میشوید گزارشهایی که در زمینه هایی است که به س.ک.س و خیانت و خلاصه به اندام تناسلی آدمها مربوط میشود ؛ در ستونها ی مربوطه شان شمارۀ دوستانی که اظهار نظر میکنند به چه میزان زیاد و چند برابر است .
میدونید چرا ؟؟؟؟
خیلی ساده است , از بس که ما عادت کردیم به شنیدن آزار و شکنجه هموطنان و این و آن و کمبود و گرانی و بیکاری ؛ و از این قبیل مصائب ؛ این مسائل دیگر به چشممان نمی آید .
و وقتی تمام درها به سوی دانستن و رهایی بسته است , من و شما ییی که میباستی انرژی خودمان را به ترتیبی مصرف کنیم ؛ کارمان این شده است که به دنبال خبرهایی در زمینه های جنسی و پایین تنه ایی باشیم .!!!!
جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۴۹ ب.ظ
شما را ارجاع میدهم به گزارشی که در باره ترمیم پرده بکارت و اجازه ترمیم آن توسط یک روحانی ؛ که در همین سایت میباشد ؛
۵۲۱ نفر نظر داده اند ؛ میخواستم از پیمان گرامی بپرسم که آیا تا به امروز این تعداد نظرات را در ارتباط با گزارشی داشته اید ؟؟؟؟؟
شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۷:۵۳ ق.ظ
تا زنان و دختران خودشون حق خودشون نگیرن کسی واسه اونا کاری نمی کنه
شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۲۸ ق.ظ
محمدجان تو که انقدر باذوقي و وصيتنامه کوروش و خوب بلدي و داري واسمون لالايي مي گي حيف خودت با اين لالايي قشنگ خوابت نبره. عزيز من خشونت چيز بديه . حيف انسان مستعدي مثل تو نيست!!!
شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۱۶ ب.ظ
من از خشونت دل خوشی ندارم . ولی دل نداشتم پشت مهسا در نیام . بزارین سر جوونیم . مهسا اغفالم کرد !!!!!!!!!!
یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۳۱ ب.ظ
البته من فرزند شش ساله ام را نميزنم ولي اگر بزنم طوري ميزنم كه ديگه غلط اضافي نكنه خرج رو ميديم حمالش كه نيستيم
یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۷:۱۹ ب.ظ
به نظر من نباید بچه ها رو میزد.
همون زنش میزد کافی بود.