

هفت تیر ۷tir.com : چند روز پیش خبر تجاوز پیرمرد اتریشی به دخترش و زندانی کردن دختر به مدت ۲۵ سال در زیر زمین خانه را در سایت منتشر کردیم
تجاوز جنسی و حبس دختر اتریشی توسط پدر
امروز جزییات بیشتری از آن خبر منتشر شده است .
سه تا از بچه هاى پيرمرد و دخترش ، يعنى كرستين نوزده ساله، استفان، كه ۱۸ سال دارد و فليكس كه پنج ساله است هرگز پاى خود را از زير زمين بدون پنجره اى كه در آن ميزيسته اند بيرون نگذاشته بودند، و پدرشان حتى يك بار هم انها را به ديدن دكتر يا دندانپزشك نبرده است . به گزارش ديلى تلگراف از قول رئيس پليس اتريشى، لئوپولد اتز، كه با بچه ها ملاقات كرده است، استفان و فليكس مكالمه به زبان معمولى را ياد نگرفته اند و به جز تعداد محدودى لغت، براى صحبت كردن از صدا ها و ناله هائى همچون حيوانات استفاده ميكنند . اتز ميافزايد كه به همين دليل ماموران پليس تا كنون قادر به انجام مصاحبه مفيدى با اين كودكان نبوده اند . علاوه بر اين ، رئيس پليس همچنين گفته است كه فليكس اگر چه قادر است را بر روى دو پا بايستد، اغلب ترجيح ميدهد تا بر چهار دست و پاى خود راه برود . دكتر برتولد كپلينگر نيز كه كودكان را در آزمايشگاه اعصاب بررسى كرده است گفت ‘آنها بين خودشان قادر به مكالمه هستند، اما اين مكالمه تنها شباهت دورى به صحبت كردن معمولى انسانها دارد” .
همچینین رواشناسان مركزي كه خانواده اتريشي را تحت مراقبت براي ريكاوري رواني دارند از لحظات اولين ديداري مي گويند كه آنها را نيز به سختي تحت تأثير قرار داده است: اليزابت دختر و رزمري مادر ۶۰ ساله اش به سختي يكديگر را درآغوش گرفته و هيچكدام اجازه نمي دانند ديگري از او جدا شود و رزمري با هق هق تنهاميگفت:” دخترم متاسفم هيچ حرفي ندارم.” دو پسري كه همراه مادر در سلول زيرزميني زنداني بوده اند دنيا براي آنها بسيار عجيب بوده و در اولين رويت ماه با دهان باز به آن خيره شده بودند. كريستن بزرگترين دختر كه به همراه دو پسر ديگر در سلول زنداني بودند به علت از كار افتادن كليه ها به كما رفته و در بيمارستان بستري است و تنها او در اين ديدار حضور نداشته است.دكتر برتولد كپلينگر رئيس مركز روانپزشكي كه مراقبت از اين خانواده را به عهده دارد در مورد اولين ديدار مي گويد:” مادر و دختر تنها فرصت كردند در آغوش يكديگر بيفتند و زارزار گريه تلخي را مي كردند. آنهابه شدت يكيديگر را در آغوش گرفته بودند و هيچكدام نمي خواستند اجازه بدهندديگري برود. آنها به هم گفتند كه عاشق يكديگر هستند و قول دادند كه ديگر يكديگر را تنها نگذارند.” وي ادامه مي دهد مهمترين مسئله براي ما ديدار دو دسته از فرزندان اليزابت بود. آنهايي كه با مادربزرگ زندگي عادي را داشته اند و آنهايي كه در زيرزمين با مادرشان حبس بوده اند كه به طور غير منتظره اي آن هم خوب بود.در اين ميان تنها فليكس پسر ۵ ساله اليزابت بسيار مضطرب بوده و از مادرش جدا نمي شد.
کارآگاهان جنايي اتريش همچنان در حال جست وجو در اتاق وحشت هستند تا به اسرار ۲۴ سال شکنجه دختر جوان به دست پدرش پي ببرند.
تحقيقات پيرامون اين ماجراي هولناک در حالي ادامه دارد که پزشکي قانوني اتريش اعلام کرد نتايج آزمايش DNA که از جوزف- پدر شکنجه گر- و فرزندان اليزابت صورت گرفته نشان مي دهد، هر ۶ فرزند همان طور که اليزابت مدعي شده متعلق به جوزف هستند.
اعلام نتيجه اين آزمايش ها در اتريش با بازتاب گسترده يي مواجه شد و شامگاه سه شنبه عده زيادي از اهالي شهر آمستتن- محل حادثه- با جمع شدن در ميدان اصلي شهر با اليزابت به خاطر ۲۴ سال زنداني بودن و شکنجه و تعرض از سوي پدرش ابراز همدردي و براي وي شمع روشن کردند.اليزابت که از ۱۹ سالگي در زيرزمين خانه توسط پدرش زنداني شده و به مدت ۲۴ سال از سوي اين مهندس برق تحت شکنجه قرار داشت پس از بيماري فرزند ۱۹ ساله اش توانست از آن دخمه که به اتاق وحشت ملقب شده رهايي يابد. پليس که با ابهامات زيادي در اين ماجراي تکان دهنده روبه رو است همچنان به تلاش خود براي افشاي ابهام بيشتري از جنايت هاي جوزف ادامه مي دهد. اين موضوع که چگونه اليزابت بدون حضور پزشک شش بار زايمان انجام داده و چطور هيچ کس حتي همسر و ساير فرزندان جوزف متوجه زنداني بودن اليزابت در زيرزمين خانه نشده بودند همچنان ذهن پليس را به خود معطوف کرده و پيشرفت در تحقيقات سوالات تازه يي را نيز در برابر کارآگاهان قرار داده است.
پليس در جريان تحقيقات خود پي برده جوزف که اکنون ۷۳ سال دارد، خودش «اتاق وحشت» را ساخته و حتي در فولادي آن را که مجهز به سيستم امنيتي الکترونيکي است و ۳۰۰ کيلوگرم وزن دارد به تنهايي در زيرزمين تعبيه کرده بود. ساخت زيرزمين در شرايطي صورت گرفته بود که حتي رزمري همسر مرد شکنجه گر به هيچ وجه از آن اطلاع نداشت و تا پيش از رهايي اليزابت نمي دانست ساختمان دوطبقه اش زيرزمين دارد. علاوه بر اين با وجود اينکه مهندس بازنشسته برق بخشي از خانه اش را اجاره مي داد، در طول ۲۴ سال گذشته هيچ يک از مستاجران نيز وارد اتاق وحشت نشده بودند و همين امر ابهام هاي تازه يي را در پرونده به وجود آورده است.در عين حال کارآگاهان جنايي اتريش توانسته اند يکي از دوستان نزديک جوزف را پيدا و از وي بازجويي کنند اما گفته هاي اين مرد نه تنها گره هاي پرونده را باز نکرد بلکه بر تعداد سوالات افزوده است. دوست صميمي جوزف در بازجويي ها به پليس گفت؛ «من از سال ۱۹۹۷ با جوزف آشنا بودم و رابطه صميمانه يي با وي داشتم. ما دو بار همراه يکديگر به تايلند سفر کرديم و يکي از مسافرت هاي ما يک ماه و مسافرت ديگرمان سه هفته به طول انجاميد. من در هر دو سفر ناپدري و نامزدم را نيز با خودم بردم اما جوزف تنها بود و مي گفت همسرش بايد از بچه ها مراقبت کند.
وي افزود؛ «علاوه بر اين من سه بار به خانه جوزف رفتم و هر دفعه براي چند روزي مهمان وي بودم. او رفتار بسيار خوبي با همسر و فرزندانش داشت و به نظر من آنها خانواده يي خوشبخت بودند. من هنوز هم باور نمي کنم در زيرزمين آن خانه چه فاجعه يي در راه بود. علاوه بر اين جوزف مردي بسيار آرام و خوش سليقه بود که خانه اش را به زيبايي تزيين کرده و به باغ منزلش رسيدگي مي کرد. او هميشه در ايوان زيبايي که طراحي کرده بود به پذيرايي از مهمانان مي پرداخت.» اظهارات دوست صميمي جوزف اکنون اين سوال را مطرح کرده که در مدت دو سفر اين مرد به تايلند اليزابت و سه فرزندش چگونه توانسته اند در اتاق وحشت زنده بمانند و مايحتاج شان را چگونه تامين مي کرده اند. اين پرسش در حالي مطرح شده که چند عکس به دست آمده از مرد ۷۳ ساله نشان مي دهد وي حداقل يک بار سفري تفريحي به قبرس نيز داشته است. بنابر اين گزارش کارآگاهان جنايي هم اکنون در تلاش هستند با جست وجوي دقيق به اتاق وحشت به برخي از سوالات موجود پاسخ دهند
.
بحث و تبادل نظر در تالار گفتگو سایت هفت تیر
.
تجاوز پدر به دختر - پیر مرد اتریشی - حبس در زیر زمین - فیلم اتریشی - فیلم پدر دختر - تجاوز - ۲۵ سال - عکس

پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۳۲ ق.ظ
انریش عجب کشور متمدنیه هیچ حیوانی با بچه اش این کار را نمیکند
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۱۹ ق.ظ
من فقط می تونم تاسف بخورم برای این دختر خانم که زندگیش تباه شد !
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۲۶ ق.ظ
حالا یه نکته . مامان اون دختره که ادعا می کرده از ماجرا بی خبر بوده تو این ۲۴ سال فکر می کرده دخترش کجاست ؟ خیلی عجیبه !!!!!!۱
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۷:۴۷ ق.ظ
حتما به زبان پارسی حرف میزنن
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۸:۲۷ ق.ظ
جاسم الاحوازي
مواظب حرف زدنت باش نظر نداري مجبور نيستي صفحه را كثيف كني
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۸:۳۵ ق.ظ
جاسم الاحوازی جنابعالی این جا را با چاله میدان اشتباه گرفته اید.
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۸:۳۶ ق.ظ
ببینم همسر اول پیرمرده نمی گفته این ۳ تا بچه مال کیه که میاری من بزرگ کنم؟ چون ۳ تا از بچه ها پیش اون بزرگ شدند!
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۸:۴۵ ق.ظ
خوب زنه جوزف نمی گفت این بچه ها ماله کیه که پیش ماهستند؟!!!!!
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۸:۵۵ ق.ظ
حق با سوشانه مامان بزرگه نميگفته اين بچه ها مال كين يا دخترش از ۱۱ سالگي چي شده؟؟؟
حتي نرفته به پليس اطلاع بده؟؟؟؟
واقعاً كه!!!!!!!!!!
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۰۴ ق.ظ
واقعاجايه تاسف كه همچون افراد بي رحمي در دنيا پيدا ميشن .اين شخص با خانوادش همچي كاري كرده پس واي به حاله دختره همسايشون يا غريبه ها ….
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۰۶ ق.ظ
شانس آوردیم که در یک کشور خاورمیانه ای یا مسلمان نبود وگرنه سرکارمون با یک بمباران مفصل هواپیماهای امریکایی، دیوار حایل بین ما ودنیایی متمدن(زرشک)و آقااااا حقوق بشر(البته اگه هنوز چیزی باشه)و مسئله به این بزرگی که باعث خنده و مزاح برای دوستان بالا که اگه یک کمی به طبقه بالا سر بزنند شاید به عمق فاجعه پی ببرند
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۳۱ ق.ظ
میگن طرف یهودی بوده ولی صهیونیستها با اعمال نفوذ مانع از انتشار این موضوع در رسانه ها شده اند
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۳۶ ق.ظ
پدره دخترشو مجبور کرده بوده که توی یک نامه بنویسه که از خونه فرار کرده و اصلا نمیخواهد کسی به دنبالش بیاد. بعد ازاین هم که الیزابت پشت هم ۳ تا بچه می زاید مجدد پدره به زنش( مادر الیزابت) میگه که الزابت اینها رو آورده دم خونه و فرار کرده رفته. همه ی اهالی محل می دونستند که این ۳ تا بچه نوه های این خانواده هستند اما خیال می کردند مادرشان به دلیل ولگردی و عیاشی اونها رو پس انداخته و دوباره رفته.
من اینها رو خودم از بی بی سی شنیدم. حالا روشن شد؟
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۳۶ ق.ظ
آق مری خون خودتو کثیف نکن آروم باش.خوب نیست به اعراب توهین کنی.میدونی که …….
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۴۳ ق.ظ
این هم از تمدن خارجی که هی جونها حسرتشو میخورن
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۴۹ ق.ظ
رسد آدمي به جايي كه به جز ……
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۱ ق.ظ
هر چي ميخواستم ديگه تو سايت نظر ندم و فقط بخونم اين +++++++++جاسم الحوازي******************** [] برهنه نذاشت . ما پسرانه كوروش هستيم از نسلش از تارو پودش از شيره بدنش . تو برو پي جدت ابوسفيان ابوبكر دوم چونكش
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۴ ق.ظ
شناسایی یک بیمار روانی به قدمت نزدیک به هزار سال
جناب آقای حکیـم ابوالقـاسم فـردوسی، موضوع سخنرانی های مجالس هشتادویک ساله تمام فاشیست های به اصطلاح «پـارس پرسـت» شده است و به دیدگاه یک دوست مآب «اگر او نبود چه برسر ما می آمد؟» (منظور چه برسر پان پارسیسم می آمد؟).
افکار شاعرانه این حکیم (به اصطلاح) سخن سرا که به زر و زور و تزویر بر دهان بعضی محافل بین المللی چپانده اند و نان از آن سفره تناول می نمایند، آن گونه تخیلی – جعلی و نژادپرستانه است که دود از کله هر خواننده خوش ذوقی برمی خیزاند.
وی، یعنی آن عالیجناب، چنان تخم تفکرات شوونیستی را کاشته است که هنوز هم بیماری آن، همچون ویروس بر هرکس و ناکسی سرایت می کند.
اگر به دقت براشعار افسانه ای و حماسی جاودانه ی «خان طوس» نظر بیفکنیم و دروغنامه! ببخشید، شاهنامه اش را نبش قبر کنیم خیالات نژادپرستانه و مریض احوال نامبرده برملا می شود. جناب ابوالقاسم گوئیا آن زمان عقده ای و روانی تشریف داشتند و هرچه از استعداد بی نظیرش فوران می کرده نثار ما تورک ها و بانوان (زنان) نموده است، حالا از این دو موضوع چه کشیده است … بماند. من چند مثالی درباره افکار ضدتورکی پدرمقدس آریایی در این نوشته می آورم و سپس به حمله بیمارگونه «فردوسی» نسبت به زنان خواهم پرداخت.
انوشیروانِ مثلا «عادل» از ترس تورکها پسر خود هرمز را که از طرف مادر «تورک» بوده است جانشین خود می سازد. این واقعه حماسه سرای مشهور را دچار دل پیچه نموده است و در نتیجه چنین هذیان هایی از دهان مبارک اش خارج می شود:
بپرسید هرمز زمهران ستاد / که از روزگاران چه داری بیاد
چنین داد پاسخ بدو مرد پیر / که ای شاه، گوینده و یادگیر
بدانگه کجا مادرت را ز چین / فرستاد خاقان به ایران زمین
بدو گفت بهرام: ای ترک زاد / به خون ریختن تانباشی توشاد
تو خاقان نژادی، نه از کیقباد / که کسری ترا تاج برسر نهاد
سخن بس کن از هرمز ترک زاد / که اندر زمانه مباد این نژاد
و در ادامه چنان عصبانی می شود و کف بر دهان می آورد که :
که این ترک زاده سزاوار نیست / کس او را به شاهی خریدار نیست
که خاقان نژاد است و بدگوهر است / به بالا و دیدار چون مادر است
من چند سال پیش دانش آموزی داشتم که بسیار ضعیف بود و به هیچ وجه اعتمادبه نفس نداشت و وقتی با کسی دوستی و صحبت می کرد اضطراب سرتا پایش را فراگرفته و گونه هایش سرخ می شد. سایر بچه ها از وضعیت او سوء استفاده کرده و تغذیه ای را که به مدرسه می آورد از دستش ربوده و خودشان نوش جان می کردند و این دانش آموز ضعیف اغلب کتک می خورد و گوشه نشینی نموده و کز می کرد، اما وقتی که شبها می خوابید تبدیل به ابرمردی می گشت وبا یک ضربه دهها نفر از بچه ها را تکه تکه می نمود یعنی در خواب انتقام می گرفت آنهم چه قصاصی … حالا آقای فردوسی در خواب و رویا و در مداحی ضایعانه اش برای از بین بردن تورکها رستم را می تراشد و از وی چنان ابرقدرتی می سازد که وقتی راه می رفت زمین دچار زلزله ۷ ریشتری می شد و آن زمان که شمشیر از غلاف بیرون می آورد کله صدها نفر از تورکهای توران زمین از بدن جدا می گشت، البته خود عالیجناب اقرار می دارد که:
که رستم یلی بود در سیستان / منش کردمش رستم داستان
و در ادامه، این رویاهای شبانه فردوسی به کابوسی مهلک تبدیل می شود و بیماری قبلش را فرا گرفته، مجبور می گردد هرچه از مغزش تراوش می شود برزبان براند:
ابا سرخ ترکی، بدی گربه چشم / تو گفتی دل آزرده دارد به خشم
که آن ترک، بد ریشه و ریمن است / که هم بدنژاد است و هم بد تن است
از آن پس بپرسید از آن ترک زشت / که ای دوزخی روی دور از بهشت
چه مردی و نام و نشان تو چیست؟ / که زاینده را بر تو باید گریست
بود ترک «بدطینت» و «دیوزاد» / که نام پدرشان ندارند یاد
خوب، ماجرا دارد به آن جاهای بسیار جالب می رسد، تورک ها «دیوزاد» شدند و بدطینت، اینجا دیگر فردوسی دارد سکته می کند و می خواهد جان در بدن هیچ ترکی نماند و خونشان ریخته شود:
تن ترک بدذات بی جان کنم / زخونش دل سنگ مرجان کنم
البته گاهی اوقات به ضد و نقیض گویی مبتلا می شود اما در مصراع دوم سروده اش باز خیس می کند:
که ترکان بدیدن پری چهره اند / به جنگ اندرون پاک بی بهره اند
ما درتبریز خودمان فردی داریم «حکیمی» نام، که چنان محو شاهنامه هست و مست فردوسی، که باید از نزدیک از خزعبلات وی آگاه شوی، البته اگر تحمل آنرا داشته باشی. نامبرده از استخوان بندی پارس ها صحبت می کند و از ترکیب صورت و چشم و ابروی آدمی می فهمد که آن فرد آریایی است یا نه؟! و ادعا دارد که اصلا در دنیا تورکی وجود ندارد. این مریض تبدار چنان در خیالات واهی و فاشیستی خود غوطه ور شده است که رحمت بر آن «هیتلر» پاک زاد؛ و اگر خجالت نکشد بجای پیامبر فردوسی را می نشاند و به جای کتاب آسمانی «شاهنامه» را جلوس می دهد (پناه بر خدا). بالاخره کسانی باید مبتلا به شوونیزم باشندکه متاسفانه علاجی ندارد و پادزهری هنوز برای اینگونه بیماران تصور نشده است.
اما در ادامه این نوشته از عقده ی روانی فردوسی نسبت به زنان پرده گشایی میکنم (همانطور که پیش از ما استادان اهل قلم از افاضات محترم فردوسی بزرگ رازگشایی نموده اند). پیشاپیش از بانوان عزیز و مادران گرامی این خطه خواهشمندم عذرخواهی بنده را بپذیرند.
جناب خان طوس عقیده دارندکه پیش زنان هرگز نباید هیچ سخنی گفت:
که پیش زنان راز هرگز مگوی / چوگویی سخن بازیابی به کوی
و در طرف دیگر عقیده دارد که هرکس دختری به دنیا آورد بدبخت شده است:
کرا از پس پرده دختر بود / اگر تاج دارد بداختر بود
کرا دختر آید به جای پسر / به از گور داماد ناید به بر
یـکـی دختـری بـود پـوران بنـام / چو زن شاه شد کارها گشت خام
بددهنی های آقای ابوالقاسم چنان فوران می کند که بانوان را با اژدها مقایسه نموده و جهانی را آرزو میکند که هیچ زنی نباشد، احتمالا عالیجناب فراموش نموده اند که خودشان چگونه به دنیا آمده اند:
زن و اژدها هردو در خاک به / جهان پاک از این هردو ناپاک به
و در جای دیگر چنین می گوید:
زنان را ستایی سگان را ستای / که یک سگ به از صد زن پارسای
و یک نکته شگفت انگیز در این سروده ها جلب نظر می کند و آن اینکه پدرمقدس آریایی در آن زمان به پدیده ی دخترکشی اعتراف می کند:
چو زن زاد دختر دهیدش به گرگ / که نامش ضعیف است و ننگش بزرگ
مرا گفت چون دختر آمد پدید / ببایست اش اندر زمان سر برید
پس بدین ترتیب زنده به گور کردن دختران مختص زمان جاهلیت عرب نبوده است زیرا قبل از آنان آریایی ها به این افتخار نایل شده بودند.
و در دیگر موضوعات نسبت به بانوانچنین می گوید:
به کاری مکن نیز فرمان زن / که هرگز نبینی زنی رای زن
کسی کو بود مهتر انجمن / کفن بهتر او را ز فرمان زن
ز بوی زنان موی گردد سپید / سپیدی کند از جهان ناامید
چو چوگان کند گوژ بالای راست / زکار زنان چندگونه بلاست
سیـاوش ز گـفتـار زن شـد تبـاه / خجسته زنی کو ز مادر نزاد
بدین ترتیب نگرش ارجمند نابغه آن عصر (که کلاهی بود بر سر غزنویان) بدین صورت اثبات می گردد که عقیده نامبرده نسبت به مادر خود نیز حتما چنین بوده است.
محتملا مادر این چنین شخصیتی در خفت و خواری زندگی را بدرود گفته است زیرا ننگ بدنیا آوردن این گونه فرزندی را بدوش می کشیده است که تنها و تنها نژادپرستی را، چهره چرکین شوونیزم را، فاشیسم را، ضد تورک صفتی را و ضدزن بودن را میراث نهاده است.
من مطمئن هستم که اگر جستجو و تفحص در بحر کتاب دروغنامه (باز هم …. شاهنامه) به شکل عمیق و علمی تری صورت پذیرد پرده از خیلی مسایل کنار می رود و واقعیت تلخ و عریان آن دروغ پرداز به اصطلاح حماسه ها آشکار می گردد که نتیجه مثبت آن این خواهد بود که شاید ….. شاید بیماری بعضی از بداحوالان معاصر (غرق در گرداب پان آریاییسم و پان فارسیسم) که نزدیک به هزار سال قدمت دارد درمان شود … شاید!
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۹ ق.ظ
محمد آرام - بابل -مركز فاطيما: ۸۵.۱۸۵.۷۰.۲۰ گفت:
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۱ ق.ظ
هر چي ميخواستم ديگه تو سايت نظر ندم و فقط بخونم اين +++++++++جاسم الحوازي******************** [] برهنه نذاشت . ما پسرانه كوروش هستيم از نسلش از تارو پودش از شيره بدنش . تو برو پي جدت ابوسفيان ابوبكر دوم چونكش
——————-
عزیز دل برادر! تو نه از نسل کوروش که بنا بفرموده حکیم ابوالقاسم فردوسی از نسل دیو مازندرانی. کوروش که سهل است جد و آبادش هم نمیتونستن از ترس دیو مزبور پا به مازندران بگذارند. خودت را دست کم نگیر عزیز دلللللللل!!!!!!
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۰ ق.ظ
جاسم الاحوازي
عرب در بيابان ملخ ميخورد سگ اصفهان آب يخ ميخورد
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۵ ق.ظ
امروز روزنامه ايران از يهودي بودن اين يارو خبر داد
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۶ ق.ظ
جاسم الاحوازی `پدر سگ مارمواك خور اجداد خود پدر سگت هم از اين جوزف بد تر بودن
حالا ميايي اينجا ار ار مي كني كه چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كي بگي آدم هستي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ايبنجا كسي تو رو آدم كه هيچي حيون هم حساب نمي كنه
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۶ ب.ظ
نکنه این دختر اتریشی همون جاسم الحوازی خودمونه که اینقدر بالا و پایین می پره ؟!
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۶ ب.ظ
اسم این حتی فاجعه هم نیست! جنایت هم نیست! واقعاً اسمی فراتر از این ها می خواد! اصلاً نمی دونم در مورد این مرد چی بگم….
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۲ ب.ظ
به به چه کشور و مردم متمدنی دارن (این یهودی هم تنش به تن اسرائیلیها خورده)
حتما باباهه غیرتی بوده نخواسته دخترش با مرد غریبه وصلت کنه
وااسفاااا
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۳ ب.ظ
دوسته خوبم جاسم الاحوازی
واقعن ميدوني چه حرفه بدي زدي !!
تو به همه ي ايرانيها اهانت كردي !!
به نظر من شما خاستي خودت رو مطرح كني و موضوع بحث باشي
ولي اين شيوه ي درستي نيست
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۴ ب.ظ
خطاب به جاسم الاحوازی: ببخشید که مجبورم کردی بهت بی احترامی کنم ولی بدون که خودت خواستی! دهنت ببند مرتیکه الدنگ عرب ملخ خوره کثیف! ما از نسل کوروشیم… همه این رو می دونن… حالا تو ملخ خور اومدی این رو انکار می کنی؟… زهی خیال باطل… تو کی باشی که چنین حرفهای گنده تر از دهن خودت و جد و آبادت بزنی…
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۸ ب.ظ
مرگ بر همچین مردانی!!!
انواع عکس در :
http://takzarb.com/link.php?url=http://www.۳kadeh.parsibox.com
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۵ ب.ظ
جاسم الاهوازي سلام اگه حرفت رو يس بگيري ويه معذرت خواهي ازبچه ها بكني شايد ببخشند وگرنه حالا حالا حال بايد سرزنش بشي پس سريع يه عذر خواهي كن
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۷ ب.ظ
قابل توجه كساني كه ميگن تمدن غرب خوبه اين تمدن غربه كه اين همه ازش تعريف مي كنند آبروي هرچي تمدن رو بردن
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۰۲ ب.ظ
بابا شما هم بی خیال تمدن غرب بشین . از تمدن غرب فقط همینو فهمیدین ؟ این همه پیشرفت علمی کردند کسی چیزی نگفت حالا بابت این بابا کل دنیای غرب رو بردین زیر سوال ! مگه همین چند روز قبل تو همین سایت خبر نیامد که در زیر زمین یک رستوران در تهران به یه کودک ۶ ساله تجاوز شده ؟ تازه همینایی که اونجا داشتن از غرب حمایت میکردند و از ایران بد میگفتند حالا دارن ضد غرب حرف می زنند !!!!!!!!
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۰۴ ب.ظ
جناب جاسم الاحوازی انگیزه شما برای انتخواب این اسم چی بوده !!!!!!۱
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۱۲ ب.ظ
جاسم الاحوازی. دوست احمق عوضی عیر اهوازی من. تو با این کارت انزجار غیر فارسها رو هم برانگیختی تو فقط یک کثافتی که خودتو به این صورت مطرح میکنی.
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۱۳ ب.ظ
جاسم الاهوازي منتظريم
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۱۵ ب.ظ
جاسم احمق تو وضو داری که اسم حکیم ابولقاسم فردوسی رو میاری. تو را همان چرند گفتن بس.
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۲۲ ب.ظ
نکته اول اینکه تمدن با فرهنگ فرق داره . وجود یک اتفاق نادر نشان از بی فرهنگی یک جامعه نیست و شما برید راه رسیدن به یک فرهنگ و قانون انسانی را از رنسانس تا امروز بخوانید تا چگونه از اون وحشی گری به اینجا رسیدند. اگر فرهنگ مال ما شرقی هاست که به اون بچه های بیچاره زنا زاده و هزار انگ میزدیم . این فرهنگ انسانی که شروع به بازسازی شخصیت آنها کرده..فرهنگ اینه . کشوری که انسان حرفه اوله…
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۱۴ ب.ظ
(با عرض معذرت از همه ي پارسي هاي عزيز)
جاسم الاحوازي
تو مجبوري همه ي صفحات رو با اسم كثيف ونظرات ابلهانت به لجن بكشي لال شي بهتره ديگه كسي نبود به پاهاش بپيچي غير از جناب فردوسي اون حكيم وارسته شما تورك ها وعرب ها رو بهتر از خودتون ميشناخت وخيلي هم خوب معرفيتون كرده برو دهنتو آب بكش عوضي
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۳۰ ب.ظ
در مورد کل اعضای این خانواده باید روانشناسی کرد
و حتی بنظر من مادر خانواده از همه بیشتر.
و اما آن آقای عرب
بهتر است به سایت پارسی ها نیایی تا چنین بی شخصیت تر از آنچه هستی شوی.
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۵۸ ب.ظ
دمت گرم جاسم خان. حرفات همش حرف حسابه. خوب کاری کردی که خودشان را نشان بدهند این فارسهای تمیز!
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۶:۴۲ ب.ظ
اين
جاسم الاحوازی -۸۴.۰۲۴۱
رو فقط ۵دقيقه بدين دست من تا ۷ پشت مردار خورش رو جلوي چشماش بيارم.
بايد معذرت خواهي كنه در غير اينصورت سردبير بايد نظراتش رو حذف كنه.
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۶:۴۴ ب.ظ
تو ديگه چي ميگي ؟
بزن به چاك كه داري كردهاي مارو بي آبرو ميكني.
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۸:۰۴ ب.ظ
میگم مرده چقدر خوشکله ! مگه نه ! نکنه دختره این مساله رو مرده میخواسته مثل داستان حضرت یوسف !
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۸:۲۸ ب.ظ
این قسمت ماجرا برام قابل هضم نیست!!
آخه این رزمری خاک بر سر…….چه قد ماست بوده….
یعنی به رو جوزف نمی اورده این بچه ها از کجا میان؟؟؟
…………….
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۸:۳۰ ب.ظ
منم میگم جوزف معلومه خیلی بهش خوش گذشته!!…..آخه خیلی خوب مونده ماشالله!!!….
اصلااااا بهش نمیخوره ۷۳سالش باشه
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۱ ب.ظ
این پیر مرد و چرا انقدر وحشتناکش کردین با فتوشاپ
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۷ ب.ظ
اصلا با عقل جور در نمیاد
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۶ ب.ظ
اين دختره تو اين ۲۵ سال ۷بار حامله شده آخه مگه ميشه خودش تنهايي اصلا من كه باورم نميشه
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۱ ب.ظ
عرب در بیابان ملخ میخورد سگ اصفهان اب یخ میخورد
اخه جاسم کره بز عرب
پس به اجداد وحشی تو بنازیم
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۱ ق.ظ
دمت گرم جاسم حالیدم حرف حق میزنی ایول
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۱۸ ق.ظ
سلام
۱- منظور فردوسي از ترك، ترك هاي تبريز نبوده اصلا. بلكه در شاهنامه منظور از تركستان كشوري بوده در شرق آسيا و ترك ها مردم اون كشور بودن كه به سركردگي افراسياب زياد به ايران حمله مي كردن. ترك هايي كه الان در ايران هستند جزو اون ترستاني ها حساب نميشن و در ضمن خيلي عزيز هستن
۲_ اين آقاي جاسم همه حرف هاشو با دليل و مدرك از تو كتاب شاهنامه آورده.آيا بهتر نبود بقيه هم به جاي فحش دادن كمي مستدل و منطقي بحث مي كردن؟( البته اين آقاي جاسم هم خيلي بد در مورد فردوسي صحبت كرده و بهتر بود كمي در مورد منطقه تركستان و افراسياب بيشتر تحقيق مي كرد. و همون طوري كه خودشون تو متن گفتن ترك ها در شاهنامه مربوط به كشور چين و ماچين بوده.)
۳_ فردوسي بيچاره انقد براي تاريخ ما و زبان ما زحمت كشيد كه اگه اون نبود الان ما همين قدر هم اززبان و تاريخمون نمي دونستيم و حرف هاي قشنگ و خوبيم تو كتابش زده .
۴_ اما در مورد خانم ها بايد بگم اون ابياتي كه در مورد خانم ها گفته مايه ننگ ماست و از يه هم چين حكيم فرزانه اي واقعا بعيد بوده
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۳۷ ق.ظ
آدم اشکش در میاد . . . چطوری میشه اینهمه رنج و درد جبران بشه ؟؟
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۴۷ ق.ظ
بازم یکی یه غلطی کرد روزنامه ایران وصلش کرد به یهودیها !!
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۵۸ ق.ظ
جاسم الاهوازی فعلا فکری به حال معامله گنده عربیت بکن
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۰۶ ق.ظ
می گم انهایی که با پارس ها مشکل دارند مثل بعضی ازعربها و کردها یا ترکها (البثه ثعداد اندکی) میشه ثوضیح بدید تو سایت فارسی زبان چیکار می کنند؟ و اصلا چرا این همه خوب زبان این آدمهای کثیف رو بلدید؟
جوابش رو خودم می دونم:
چون فقط و فقط می خواهید کلکل کنید وبس.
و ایمان دارم در دل بخواهید یا نخواهید از این که یکی از اقوام ایرانی هستید احساس غرور دارید…بی شک!
همتون هم می دونید که زبانتو ن ریشه از زبان هند واروبایی داره که فارسی از زبان های شما از لحاظ قدمت و ساختاری به ان زبانهای باستانی نزدیکتر و زبانهای شما تغییر یافته زبان فارسیه. البته عربی از زبان سامی و متفاوت اما انصافا اگر دستور زبان عربی رو دانشمند ایرانی نمی نوشت .حتم دارم هرگز عربها قادر به چنین کاری نبودند والان مجبور بودند فارسی حرف بزنن!؟
خودم کردم که لعنت بر خودم باد!
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۵۰ ق.ظ
ضمن اینکه تعصب کورکورانه نباید داشت و مهم اینه که آدم باشیم و برازنده ی انسان بودن باید خدمت جناب جاسم الاحوازی یا اهوازی نکاتی عرض کنم: شاهنامه اثر ارزنده فردوسی همچون ایلیاد و اودیسه حماسه ای افسانه ای و اسطوره ای ست و اسطوره ها نمادهای آرزوها و فریادها و دادها و بیدادهای زمان است..در روزگار فردوسی که متاسفانه خلیفه های به ظاهر مسلمان عرب اما در باطن جاهل در سرزمین ما به زور شمشیر حکومت می کرده اند زنده کردن شکوه و عظمت ایران از طریق ادبیات و هنر کاری سترگ و شجاعانه محسوب می شود…..ضمن اینکه نگاه مطلق گرایانه نباید داشت و همان فردوسی که شما ابیاتی را از او علیه زنان نقل کرده اید زنان بزرگی چون تهمینه و گردافرید را نیز ستوده است چنین تناقضی چگونه ممکن است؟ باید خدمتتان عرض کنم که برخی ابیات از قول کارشناسان و محققان از سروده های فردوسی نبوده و به آن وارد شده که جای بررسی و تامل دارد و همچنین توجه کن که در افسانه ها و بخشهایی که می اورد او در واقع از زبان برخی اشخاص نقل قول می کند و تفکر خود فردوسی نیست همچنان که اعراب جاهلیت عادت به زنده به گور کردن دختران داشته اند و روی سخن فردوسی به انان و کنایه ی درون متنی ست که جای بحثش فراوان است که بگذریم……اما دوست گرامی …فردوسی مانده است و می ماند و هیچ زر و زوری هم برای ماندنش بکار نرفته او به اعتبار خودش مانده و من و شما و امثال ما سالها و قرنها امده و رفته ایم و او مانده و این نشانه ی بزرگی اوست……لیکن در خصوص اعراب معاصر متاسفانه بسیاری از انان به ابتدائی ترین و جاهلانه ترین وضه اجتماعی زندگی می کنند زنان حق رای و رانندگی ندارند و اعراب با تکیه بر ثروت باداورده نفت خوش گذرانی و بالهوسی می کنند و کشورهای عربی خلیج فارس هم که اکثرا ۱۰۰ سال هم قدمت ندارند و همین امارات در سال ۱۹۷۱ به اصطلاح استقلال یافته….این مناطق بی سابقه ی تاریخی و قراردادی بهرحال از رونق اقتصادی نفتی برخوردارند و اغلب هم در برابر وقایع جهانی سکوت پیشه کرده و سر در آخور خود دارند تا جایی که جرات ندارند حتی رابطه خود را با اسرائیل رژیم اشغالگر که فلسطین عربی را اشغال کرده قطع کنند و مردمانی ترسو و بزدل هستند و تروریسم و حمله انتحاری هم در عصر حاضر مولود همین اعراب در کشورهایی چون اردن و عمان و عربستان است……سخن بسیار است….
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۱۸ ق.ظ
مواظب باباهامون باشیم جوزف ۲ نشن
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۱۸ ق.ظ
درود
خدمته جاسم اهوازی اول که فردوسی از زبونه خودش نگفته بلکه مناظر هایسست که از زبان خوب و بد تو شاهنامس و سعی نکن شعرو از وسط بزاری و در ثانی خر خودتی عربه سوسمار خور
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۷:۳۶ ق.ظ
خيلي خيلي براي خودمون متاسفم كه جايي زندگي مي كنيم كه حيواناتي مثل “جاسم الاحوازی” هم در نزديكي ما زندگي مي كنند - واقعا زندگي كردن با آدمهاي بي شعور و بي لياقتي مثل “جاسم الاحوازی” و اجداد وحشي اون شرم آوره
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۷:۴۳ ق.ظ
تو ایران خودمون بد تر از این صورت میگیره.یه نگاه اجمالی به صفحه حوادث روزنامه ها بندازید لطفا.چه کار داری تمدن غرب یا شرق.چه نتیجه میگیری از اینکه بفهمی شرق یا غرب فردا خبر میارن تو کشور خودمون همین اتفاق افتاده.اون وقت چی میگی؟
نگو با کسی بدتر سرت میاد.
در ضمن اینکه طرف یهود بوده یا مسلمان چه فرقی میکنه که رفتن شجره نامه این بابا رو در آوردن.حلا شاید همشهری این مرتیکه جاسم الاحوازي باشه.شاید باباش باشه.
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۴ ق.ظ
سلام دوستان در جواب این احمق هایی که هنوز ملت ها را نمیشناسند تاریخ نمیدونند و حتی یک بارشاهنامه رو ندیدندو معنی حتی یک شعر اون رو نمی فهمند سکوت کنید بهتره چرا که جواب ابلحان خاموشیست.
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۵ ب.ظ
واقعا” اونچه به سر احمق هاي سوسمار خور و تازيي مثل “جاسم الاحوازی” تو عراق و بقيه قبرستونهايي كه زندگي مي كنند مياد حقشونه - بعضي مواقع دلم براشون مي سوخت اما الان مي فهمم كه همين بلايي كه سرشون مياد حقشونه - حقشونه كه آمريكايي هاي يانكي از اونطرف دنيا پاشدن اومدن و بهشون تجاوز كردن
مرتيكه “جاسم الاحوازی” برو تو همون جنگل و بيابوني كه زندگي مي كردي و دخترهاتو زنده بگور مي كردي - الدنگ
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۰ ب.ظ
خاك بر سرت مرتيكه احمق “جاسم الاحوازی” بي شعور
تروريست كه مي گن به تو و عرب هايي شبيه تو مي گن
خاك عالم بر سر همه تازي هايي كه تو هر جايي از دنيا يا آمريكايي ها بهشون تجاوز مي كنند يا اسرائيلي ها
بي غيرت تر و بزدل تر از امثال “جاسم الاحوازی” و عرب هاي تازي در تاريخ وجود نداشته و نخواهد داشت
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۴ ب.ظ
تمام نظرات را خواندم این نکات به نظرم باید رعایت شود و سردبیر در این باره مسئول است :
۱- سردبیر مسئول است فقط نظراتی را که در راستای مطلب ها داده می شود انعکاس دهد.
۲- سردبیر مسئول است که صحبت های غیر اخلاقی و دور از نزاکت را حذف کند.
۳- سردبیر مسئول است به کسانی که خارج از شئونات مطلب می نویسند تذکر اخلاقی بدهد.
۴- سردبیر مسئول است (باکسی) را برای مطالب دوستانی که در فوق داده اند و ربطی به عنوان مطلب ندارد باز کند مثل ( جاسم الاحوازی ردیف ۱۸ - لیلا ردیف ۵۰ - محمود شیراز ردیف ۵۵- و… ) و آنها را به آن (باکس) لینک کند.
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۳۳ ب.ظ
با تشكر از كامران از مشهد كه گفته بود:
“جاسم الاحوازی `پدر سگ مارمواك خور اجداد خود پدر سگت هم از اين جوزف بد تر بودن
حالا ميايي اينجا ار ار مي كني كه چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كي بگي آدم هستي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ايبنجا كسي تو رو آدم كه هيچي حيون هم حساب نمي كنه”
كامران دمت گرم
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۱۵ ب.ظ
واقعا شرم اور است.مواظب خودتون باشید.
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۱۸ ب.ظ
در جواب جاسم الاحوازی
ز شیر شتر خوردن و سوسمار/ عرب را به جایی رسیدست کار
که تاج کیانی کند آرزو/ تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
آقای مثلا محترم تو و هیچ عرب بی تمدن دیگه ای نمی تونه تمدن و فرهنگ ما پارسی زبانها رو زیر سوال ببره. تو اگر از یه نسل با تمدن و اصیل بودی دلم نمی سوخت که داره اظهار وجود می کنه ولی تو با گذشته کثیف اجدادت بهتره کاری کنی که کسی متوجه اصلیت کثیف و پستت نشه. تو از نظر من ایرانی یک نجس وحشی هستی. تو راجع به زنده به گور کردن دخترها توسط ما ایرانیها می نویسی و من بهت می گم که ما سالها قبل از اینکه محمد شما به سرزمین ما پیام یکتا پرستی بفرسته ما یکتا پرست بودیم پس بهتره به جای تعبیرهای غلط تاریخ به مطالعه بی غرضش بپردازی
البته تقصیری هم نداری چون تاریخ مساله ای نداره که تو بتونی به گذشتگانت افتخار کنی یا مایه ی غرورت باشه………………
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۲۰ ب.ظ
اه چه وحشتناک … ولی من جرفهای مادرش باور نمی کنم اصلا باید این مادر و پدر را به حبس ابد در بیمارستان روانی محکوم کنن .
در ضمن جاسم ببین یک حرفی بهت می زنم ناراحت نشی ولی بهت می گم با دعای گربه سیاه بارون که هیچی تاق خلا هم پایین نمی یاد و به خاطر پرویی و پر ادعا بودن شما اعراب هست که مردم ایران ایقدر نسبت به شما ها اظهار تنفر دارن و تو داری دست پیش می گیری که پس نیفتی ولا به قول معروف طلا که پاکه چه منتش به خاکه .اهورامزدا را شکر هیچ نیازی به شما ها نداریم شما هم که خیلی ناراحتین از خدا طلب مقفرت کنید تا مردم ایران اجدادتون و شماها را ببخشن .
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۰۵ ب.ظ
[ حذف شد ]
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۵۰ ب.ظ
سلام به همه دوستان
اولا تشکر از لیلا خانم به خاطر توضیحاتشون
دوما پژواك - میناک کسی از شما نظر نخواست ترک و فارس و .. همه ایرانین کسی نمیتونه ما رو از یکدیگر جدا کنه پس فوضولی موقوف زر زیادی نکنید اگه بی احترامی کنید بی احترامی خواهید دید
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۱۲ ب.ظ
بابا جون این جاسم ستون ۵ انگلیسی هاست.تیتر خبر به سهیونیستا ربط داره خواسته یه جوری موضوع رو منحرف کنه
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۹ ب.ظ
جنابalireza - ۸۵.۱۹۸.۱.۹
در مورد جواب شما وليلا فكر كنم كه محمود شیراز: ۲۱۷.۲۱۹.۵۹.۲۰ توضيحات قانع كننده اي داده باشه.
در ضمن مشكل همه با اين جاسم سر عرب و ترك و…غيره نيست،درسته همه ايراني هستيم اما براي طرح يه نظر راههاي مؤدبانه تري هم وجود داره كه اين آقا نتنها رعايت نكردن بلكه با حرفهاشون ايران و ايراني رو كوچيك كردن.
حكايت نمك خوردن و نمكدون شكستنه.
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۵ ب.ظ
عجیبه بعد از دو روز کسی نظر نداد!
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۰۸ ق.ظ
alireza - ۸۵.۱۹۸.۱.۹ گفت:
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۵۰ ب.ظ
سلام به همه دوستان
اولا تشکر از لیلا خانم به خاطر توضیحاتشون
دوما پژواك - میناک کسی از شما نظر نخواست ترک و فارس و .. همه ایرانین کسی نمیتونه ما رو از یکدیگر جدا کنه پس فوضولی موقوف زر زیادی نکنید اگه بی احترامی کنید بی احترامی خواهید دید
دوست عزیز من به کسی اهانت نکردم فقط دلیل آوردم و توضیح دادم..اگه دقت می کردی و متوجه آوردن اقوام ایرانی در جملاتم می شدی..بیخودی خودت رو ناراحت نمی کردی.این توضیحی بود برای کسانی که سعی دارند قومشون رو تافته جدابافته بدونن و جنجال کنند..در ضمن من خودم ریشه ترکی دارم وهمسرم هم یه ترکه!از طرفی هم بزرگ شده جنوبم وعربهای ایرانی رو می شناسم و دوستشون دارم.
ایران با همه اقوامی که در ان زندگی می کنند اِِِِِِِِِِِِِیران …..با تمامی اقوام!
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۰۷ ق.ظ
چرا این عرب یا ترک را چواب میدید ؟؟؟چرا بایکوت نمی کنید ؟ما ایرانیها متمدنتر ازین هستیم که چواب خزعبلات را بدیم
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۸:۳۱ ق.ظ
عليرضا ۸۵۱۹۸۱۹
هرچند توهين كردي ولي عيب نداره چون لحن من طوري بوده كه تورو دچار سو ء تفاهم كرده بهت حق مي دم و عرض كنم كه من منظورم اون جاسم الاحوازي وهمه ي عرب ها وترك هايي بود كه خودشون رو از پارس ها جدا مي دونند والا الآن نصفه بيشتر مملكت ما (رهبر، قهرمان مليمون رضازاده دوسوم هنرپيشه هامون ووووووو ……)از ترك هاي عزيز هستند اما اون ترك هايي كه فردوسي در شاهنامه بهشون اشاره كرده افراسياب و امثال اونند كه از تبارشون يكي هم اين جاسم الاحوازيه فتنه گره. من به خاطر غيرت بيش از حدي كه روي فردوسي دارم اين مطلب رو نوشتم ومنظورم ترك هاي عزيز هموطنم نبوده چون برا همه اشون احترام فوق العاده اي قائلم وجزو برنامه هام يكي هم ياد گرفتن زبان تركيه قانع شدي هم وطن
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۴۲ ق.ظ
بحمدالله و المنه و به کوری چشم عرب ستیزان و ترک گریزان من سرحال و شاداب هستم و اگر سردبیر عزیز بیطرفیشان را رعایت بفرمایند بر آنم تا برخی مسلمانان پارسی ضد اسلام را که ضدیت با اسلام را پشت عرب ستیزی پنهان میکنند یواش یواش به راه راست هدایت نمایم.
۱- از خودم به دلیل فحاشیهای بی منطق فرزندان متمدن! کوروش کبیر! معذرت میخواهم.
۲- از اظهار لطف برخی از دوستان منطقی و عمدتا ترک و کرد و بعضا فارس نهایت تشکر را دارم.
۳- الحمدلله مشکلی که در خوزستان پیش آمد کم کم دارد رفع میشود و یک مسئله طبیعی است و ربطی به عرب و عجم بودن ما ندارد و همانقدر من عرب را می آزارد که دیگران را.
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۵۶ ق.ظ
جاسم راست که نمی گی تو اول شروع کردی …. به فرمان کورش بزرگ ما با دشمن ستیز می کنیم و با مردم و مظلومان مدارا …. در ضمن عزیز تو که کسی نیستی که ما خودمون را به خاطرش ناراحت کنیم حرفهاتم می بیخشیم به خاطر نادانیت و خواستی عرض اندامی کنی این وسط هر چند در قومتون این حرفها و رفتارها عادی است .. به امید روزی که باز هم شما از این مصیبت ها بیرون بیاین
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۱ ق.ظ
میشود یک نفر برای من توضیح بدهد این خانم چطور در اون زیرزمین زایمان می کرده . من باورم نمی شود که مادر ش بی اطلاع باشد و نداند که در زیرزمین خانه چه خبر است آنهم وقتی مرد به مسافرتهای طولانی می رفته . چطور مرد می توانسته پوشک و ملزومات نگهداری نوزاد و مواد غذایی را به دخمه اش منتقل کند و در مدت ۲۴ سال برای حتی یکبار همسرش شک نکند و متوجه نشود حتی با خودش شک نکرده که چگونه دخترش نوه ها را تحویل پدر می دهد و با او ملاقاتی نمی کند . ظاهرا دختر این مرد صحبت کردن را فراموش نکرده پس چرا بچه هایش به زبا حیوانات صحبت می کنند مگر مادر نمی توانسته حداقل شانس صحبت کردن را به بچه های همیشه زندانی اش بدهد . وقتی به عمق ماجرا فکر می کنی احساس می کنی که همه اعضای این خانواده مشکلات روانی دارند که البته بد ازحبسی ۲۴ ساله غیرطبیعی نیست.
و چه اصراری داشته است این جنایتکار برای داشتن این همه بچه
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۸ ق.ظ
اقای سردبیر!
چرا نظرات من را حذف میکنید؟
مگه فحشهایی که من دادم از بقیه دوستان رکیک تر بود؟
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۰ ق.ظ
****جاسم الاحوازی - ۸۴.۲۴۱.۹.۲۸****
من که فحش کم آوردم.
خودت چند تا فحش برای خودت بنویس ما هم یاد بگیریم!
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۳ ق.ظ
جاسم الحوازی
آنچه این کشور را هزاران سال علیرغم تمام ناملایمات پابجا و استوار نگاه داشته همزیستی مسالمت آمیز اقوام و نژادهای مختلف در کنار یکدیگر است و گرنه کم نیستند کسانی که روز ها خیال از هم پاشیدگی ایران را در سر می پرورانند و شبها خواب جنگ قوم و فرقه ای برایش می بینند و کسی که به این افکار شوم دامن بزند ، خواسته یا نا خواسته مزدور است .
جاسم الحوازی عزیز مگر نبودنند همزبانان عرب شما که چه کردند به دخترکان معصوم خرمشهری و مگر جوانان غیور ایرانی از نژادهای مختلف نبودند که حق آنها را بر کف دستشان نهادند .
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۷ ب.ظ
جا سم الفا ظلاب ======
از موقعي كه در دوران صفويه اون فرهنگ و تمدن كثيفتون به ما ايرانيها داره تحميل و تزريق ميشه ما زندگيمون اينجوري شده .
فرهنگ ما - باور ما - زندگي ما - نسل ما - همه چيزمون با شما در تضاده ( مثالش همين حظور تو در اين سايت . )
تو ميتوني هر تفسيري از مطالب فردوستي يا هر كس ديگه با اون ذهن نيمسوزت داشته باشي . اگه بخواي چيزي رو بد ببيني ميتوني خدا رو كه كاملترينه كامل هاست باز هم با اون ذهنت جوري تفسير كني كه بد به نظر بياد حالا فردوستي كه جاي خود دارد.
در ضمن لياقتت بيشتر از ناسزا نيست اگه بهت توهين نكنم كه تو خوشحال نميشي ؟ من دوست دارم خوشحالت كنم !!!!!! ( ك مثل كثافت - م مثل
مرتيكه - خ مثل خر - س مثل سگ . ق مثل قاطر) ميبينم كه نيشت باز شده داري مي خندي . ببند اون ك .س خرتو
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۷ ب.ظ
*****محمد آرام - بابل -مركز فاطيما: ۸۵.۱۸۵.۷۰.۱۸۲ *****
دلت خنک شد؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا هی فارسها بگن : ما متمدنیم ما حقوق بشریم و ….
ای فارسها واقعا از این آقا (محمد آرام - بابل -مركز فاطيما: ۸۵.۱۸۵.۷۰.۱۸۲) که من از قول فردوسی شجره نامه اش را بهش گفتم و خودش را به شما فرزندان کوروش! میچسباند شرم نمیکنید؟؟؟؟
.
[جناب جاسم . اگر میخواهید نظر شما پاک نشود اسم اهواز را درست بنویسید .از فردا هر کس اسم اهواز را به صورت اح.و.ا.ز بنویسد نظرش حذف می شود . اگر هم مشکل دارید فقط اسم جاسم را بنویسید . ]
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۶ ب.ظ
از اين پدرها توي ايران تا بخواهيد پيدا ميشه دنبال يه نمونه خاص بعد چند سال گشتن دارن براي كثيف بودن غربيها بزرگش ميكنند توي چه دنياي نامردي زندگي ميكنيم
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۹ ب.ظ
فردوسی بزرگ!
درود بر تو همیشه ازآسمان
و زمین…
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۰۳ ب.ظ
ایران بزرگ من !
تو همچنان بزرگی…
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۰۵ ب.ظ
دوباره مي سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو ميزنم
اگر چه با استخوان خويش
دوباره مي بويم از تو گل
به ميل نسل جوان تو
دوباره مي شويم از تو خون
به سيل اشک روان خويش
اگر چه صد ساله مرده ام
بگور خود خواهم ايستاد
که بردرم قلب اهرمن
به نعره آنچنان خويش
اگر چه پيرم ولی هنوز
مجال تعليم اگر بود
جوانی آغاز ميکنم
کنار نوباوگان خويش
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۰۷ ب.ظ
قابل توجه ایران پرستان
این وبلاگ یک جواب است….
http://www.mehrafrin.blogfa.com/
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۰۹ ب.ظ
******محمد آرام - بابل -مركز فاطيما: ۸۵.۱۸۵.۷۰.۱۸۲ ******
عالي نوشتي - دمت گرم
فكر كنم اين “جاسم الكثافت” ديكه اين طرفها پيداش نشه
عالي نوشتي محمد آرام
بدبختي ما از زماني شروع شد كه اين عربهاي **** پاشون به اين مرز و بوم باز شد
بدبختي ما از ۱۴۰۰ سال پيش شروع شد
اين هم يكي از نواده هاي اونها “جاسم الحوازي”
اين بدبخت نمي دونم اينقدر شعور نداره يا اينكه نمي دونه عراقي ها چطور به زنهاي خوزستاني تجاوز مي كردند و شير مردهاي مازندراني مثل “محمد آرام” با دل شير اين احمق هاي عراقي را از اين مملكت با لگد بيرون انداختند - امثال “جاسم الحوازي” اينقدر نمك نشناس و ترسو هستن كه هرگز چشمهاي كثيف و عقل كوچيكشون اين واقعيت ها را نمي بيند
بياييد يك بار هم كه شده آدم باشيد - انسان باشيد
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۱۳ ب.ظ
بچه ها می تونین تو اخبار ورزشی ۷تیر هم بیاین فکر کنم سردبیر اونجای
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۵۸ ب.ظ
دوست عزیز کرد تو یک ایرانی هستی و هماهنگ شدن با فرزندان نامشرع صدام حسیی که از نسل سربازان عراقی و عربهای خوزستان هستند جایز نیست زیرا تو به فرهنگ ایران زمین متعلق هستی.
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۱۶ ب.ظ
[حذف شد . بند ۵ آیین نامه ]
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۰۱ ب.ظ
متن نامه عمربن الخطاب ، به یزدگرد سوم
بسم الله الرحمن الرحیم
از : عمربن الخطاب خليفه مسلمين
به: يزدگرد سوم شاه فارسی
من آينده خوبی برای تو و ملتت نمی بينم ، مگر اينکه پيشنهاد من را قبول کرده و بيعت نمايی .
زمانی سرزمين تو بر نيمی از جهان شناخته شده حکومت می کرد ليکن اکنون چگونه افول کرده ؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست . من راهی را برای نجات به تو پيشنهاد می کنم .شروع کن به عبادت خدای يگانه ، يک خدای واحد، تنها خدايی که خالق همه چيز در جهان است ما پيغام او را برای تو و جهان می آوريم به ملتت فرمان ده که آتش پرستی را که کذب می باشد ، متوقف کنند و به ما بپيوندند ، برای پيوستن به حقيقت .
الله خدای حقيقی را بپرستيد ، خالق جهان را ، الله را پرستش نماييد و اسلام را به عنوان راه رستگاری خود قبول کنيد اکنون به راههای شرک و پرستشهای کذب پايان ده و اسلام بياوريد تا بتوانيد الله اکبر را به عنوان ناجی خود قبول کنيد . با اجرای اين تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسيان را پيدا خواهی نمود ، اگر تو بدانی چه چيز برای پارسيان بهتر است تو اين راه را انتخاب خواهی کرد ، بيعت تنها راه می باشد .
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۰۳ ب.ظ
يزدگرد سوم ، شاهنشاه ايران به او چنين پاسخ می دهد:
به نام اهورا مزدا، آفريننده جان و خرد
از سوی شاهنشاه ايران، يزدگرد به عمرابن خطاب خليفه تازيان
.
.[ نامه جعلی است . حذف شد ]
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
“الاعراب اشد کفرا و نفاقا و اجدرا الا یعلموا حدود ما انزل الله علی رسوله” سوره توبه آیه ۹۷
اعراب در کفر و نفاق از دیگران سخت تر و به جهل و نادانی سزاوارترند.
ببین آقای جاسم الاحوازی که خدا راجع به قوم تو در قرآن که به زبان خودتون هم هست چی آورده.
دیگه واقعا حرفی هم می مونه واسه بحث………..
می گم پشت ۵۰۰۰ تومانی هم یه نگاهی بنداز اگر سواد داری اگر هم دسترسی نداری من برات می نویسم:
دانش اگر در ثریا هم باشد مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت. (پیامبر اکرم ص)
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۹ ق.ظ
جاسم الاحوازی ………جاسم الاحوازی…….
که میگن کیه؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۰۰ ق.ظ
به ه ه ه ه ه ه ه ه ه ترکونده هاااااااااااااااااااااا
آوازش به تمام قسمتا رسیده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۲۷ ق.ظ
قابل توجه جاسم تازی
اگر پارسیان اراده کنند میتوانند ستارگان را به زمین بدوزند…
(حضرت علی)
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۴۰ ق.ظ
تخم سگ حرامزاده چرا به زبان فارسی مینویسی تو که دلت از فارسها انقدر پر هست.اسلام به ما تحمیل شده این دینتون پیشکشتون مفتش گرونه.اگه این دین تو ایران هست چون یه مشت زالو باهاش دارن کسب نام و ثروت میکنن.ما ایرانیان واسه خودمون دین و آیین داریم.
از خودت پرسیدی چرا اسلام و قرآن توی عربستان اومد؟
چونکه انقدر آدمهای بی فرهنگی بودید . به چیتون می نازید؟
ایران در اون زمان سرزمین مشاهیر بود.سرزمین تمدن . سرزمین عدالت. سرزمین برابری.
متاسفانه با وجود دینتون ما الان هیچکدوم از این صفات برگزیده رو نداریم.
ای کاش محمد هیچ وقت به ایران تجاوز نمی کرد.
جاسم من هم عرب ستیزم هم ضضضد ضضضد اسلامم کاری ازت بر مییا د؟
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۴۳ ق.ظ
دوستان شاید با نظر من در مورد اسلام مخالف باشید.
ولی یاد بگیرید که خدا رو در اسلام نبینید خدا رو در دروونتون جستجو کنید.
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۵۵ ق.ظ
پیمان سردبیر در جواب احمد گفتی نامه جعلیست تو مگه اون موقع بغل دست یزدگرد بودی که میگی جعلیست یا تو کار کتاب خطی هستی؟
.
.[ در تالار گفتگو در این مورد توضیح دادم http://۷tir.info ]
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۶ ق.ظ
این یارو روی هر چی جانیو جنایت کار تو دنیا بود سفید کرد!!!!!!!!!!!
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۶ ق.ظ
در ضمن جاسم الاحوازی اگه تو و اون اجداد وحشی خرافاتیت نبودید الان ایرانو ایرانی این وضعو نداشت تو حق نداری اسم حکیمو رو زبونت بیاری چه برسه به این که راجع به ایشون نظر(فضله پراکنی)کنی
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۷ ب.ظ
جاسم الاغ ما توي ايران يه جاي به اسم قزوين داريم يه سر بزن واسه اونجات كه ميخاره خوبه (بروبچ فلاح)
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۳ ب.ظ
بابا دعوا نكنيد جاسم افغاني هستش.
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۴ ب.ظ
سردبير محترم:
يك سند تاريخي
آنچه براي آگاهي هم وطنان ارجمند ايراني نوشتم متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد.
پس لطفا” نظر من را حذف نكنيد و اجازه دهيد خوانندگان خودشان قضاوت كنند
———————————–
.[ دروغ است . هیچ نامه ای به خط یزدگرد در موزه لندن وجود ندارد . این نامه جعلیست ]
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۰۰ ب.ظ
وصیت نامه داریوش اول هخامنشی ( داریوش بزرگ)
اینک که من از این دنیا می روم ۲۵ کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند.
جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد راه نگهداری این کشور ها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.
اکنون که من از این دنیا می روم تو ۱۲ کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزائی نه اینکه از آن بکاهی من نمی گویم که در مواقع ضروری از ان برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که در هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.
ده سال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم چون انبارها پیوسته تخلیه میشود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آن به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .
کنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار کند ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را انجام بدهی. با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما.
هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت.
افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با انها بدرفتاری نکن اگر با انها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدنشان باشد و تلافی آنها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند .
امر اموزش را که من شروع کرده ام ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل انها زیادتر شود تو با اطمینان بیشتری می توانی سلطنت کنی.
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی کند .
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر من بشوی و تابوت سنگی مرا ببینی و بفهمی من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر ۲۵ کشور سلطنت می کردم.
آنجا مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد خواه پادشاه ۲۵ کشور باشد یا یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند.اگر هر زمان که فرصتی بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه خواهد کرد و وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگوکه قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز بگذارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.
زنهار زنهار هرگز هم مدعی و هم قاضی مشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر بنماید.زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد.
هرگز از آباد کردن دست بر ندار زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی میرود .
در آباد کردن حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول اهمیت قرار بده.
عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولی عفو فقط موقعی باید بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .
پیش از این نمی گویم و این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در این جا حاضر هستند کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۰۳ ب.ظ
جاسم الاهوازی وکسانی که به عربها ترکها وقومیتهای دیگر توهین می کنید بترسید ازروزی که جانتان به گلورسیده .ومجبورید به خاطر توهینهایتان از میلیونها انسان طلب بخشش کنید ازخداطلب مغفر