اردیبهشت ۰۸
![]() |
![]() |
دانلود فیلم خودکشی دانشجو همدانی که در خوابگاه خودکشی کرد
قبلی : سریال خودکشی دانشجویان ؛ این بار دانشگاه تربیت معلم همدان
![]() |
![]() |
دانلود فیلم خودکشی دانشجو همدانی که در خوابگاه خودکشی کرد
قبلی : سریال خودکشی دانشجویان ؛ این بار دانشگاه تربیت معلم همدان
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۳ ب.ظ
خیلی عجیبه
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۵ ب.ظ
خیلی عجیبه و ترسناکه !
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۶ ب.ظ
راستی بهار خانم این بار من اول شدم
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۷ ب.ظ
خدائيش اين دنيا خيلي زيباست حيفه آدم اينجوري بميره
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۷ ب.ظ
من اول شدم
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۹ ب.ظ
شهاب بردیا جون دیدی این بار من اول شدم
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۰۴ ب.ظ
چرا اینجا هیچکس نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۱۱ ب.ظ
خوش به حالتالا چه احساسی داری که اول شدی؟
معلومه یکی از آرزوهات بوده؟
آرزو بر جوانان عیب نیست(شما که هنوز نوجوانید)
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۱۶ ب.ظ
خیلی خوشحالم که اول شدم و این موفقیت رو به تو تقدیم می کنم
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۲۸ ب.ظ
حسسسسسسسسسسسسسسسن کجایی
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۳۷ ب.ظ
خيلي ببخشيدا اما چه مرگشون شده !!!؟
نكنه فكر كردن با اين طرز مردن تو اون دنيا حلوا خيرات مي كنن!!!؟
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۳۸ ب.ظ
مهدي اول شدنت مبارك دست راستت رو سر همه !!!
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۵۰ ب.ظ
چرا لینک دانلود را می زنیم، پنجره اش موقعی که داره لود میکنه بسته می شه؟ بچه ها برای شما هم همینطوریه؟
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۰۲ ب.ظ
خودکشی گناه کبیره داره
اما از مرگ تدریجی بهتره
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۲۳ ب.ظ
سلام به همه
منم نميتونم دانلود كنم پنجره باز ميشه بعد بلافاصله بسته ميشه
كسي ميتونه راهنمايي كنه؟؟
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۲۵ ب.ظ
منم نمي تونم دانلود كنم فكر كنم لينكش ايراد داره
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۳۷ ب.ظ
سلام دوستان اینم یه داستان درباره بعضی از دانشجویان !
داستان ما داستان يك دانشجو است كه توانست در ۵ ترم فارغ شود، اميدواريم داستان هيچ كدام از شما به مانند اين داستان نباشد؛
ترم اول: خوشحالي- شادي- قبول شدم- «تبريك»- كيف سامسونت- كلاس گذاشتن- خودبزرگ بيني- اعتماد به نفس كاذب- بحث سياسي، فرهنگي- آدم حسابي- فرهيختگان جامعه- نخبگان مملكت- آينده سازان كشور- روزنامه- جزوه- كتاب- درس- نت برداري- حضور، غياب- صندلي رديف اول- سرچ تحقيق در سايت گوگل- اميد به آينده- تلفن به مامان:”مامان! دانشگاه خيلي خوبه!”
ترم دوم: سلام- خوبي؟- دختر،پسر- اكبري- صالحي- احمدي- اين خوبه- اون بهتره- انتخاب اصلح- فردا قشنگه- حضور،غياب- آيينه- آب شونه- عطر- ادكلن- آينه- گرفتن جزوه- صندلي رديف وسط- بازم سلام- چت- اوه آخر ترمه!- شب امتحان- معدل ۱۲- تلفن به مامان:”مامان! دانشگاه بد نيست!”
ترم سوم: تريپ پروانه اي- ندا- كافي شاپ- قرار- نيومد-قرار- ايندفعه اومد- ضدحال- رفت(به همين راحتي!)- غصه- دلتنگي- افسردگي- دوست بد- سيگار- كلاس دودره- واسه من هم حاضر بزن- شب امتحان- جزوه ندارم- تقلب- ده- مشروط- تلفن به مامان:” ميگذره!”
ترم چهارم: مخ زدن- نگين- افسانه- آرزو- الميرا- رديفه!- سيگار- دود- بنگ- حوصله ندارم- بي خيالي- غيبت- غيبت- غيبت- صحبت با استاد- تقلب- ده- اتاق استاد- مشروط- مامان زنگ مي زنه:”پسرم خوبي؟!”
ترم پنجم: خواب- بيداري- خونه- سيگار- بي حوصلگي- زغال خوب- تبديل شدن به يك رفيق ناباب براي بقيه- خواب- بيداري- خونه- بي حوصلگي- ذغال خوب- خواب … خواب … خواب … خواب … – نه انگار بيدار بشو نيست، مرده!!- از مرده شور خونه تلفن به مامان:”بياين،بچه تون رو ببرين!”
و اينگونه بود كه اين دانشجو در پنج ترم توانست فارغ شود … البته از زندگي!!
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۴۰ ب.ظ
به به..
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۵۶ ب.ظ
خاک تو سرش .
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۴۳ ب.ظ
اقا رضا خیلی خیلی باحال بود…..مرسی…
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۵۱ ب.ظ
خوب خودکشی در همه جای دنیا اتفاق میافته ونتیجه افسردگی خودساخته وذهن ساخته افراد می باشد.افرادی که در برابر مشکلات هیچ راه حلی ندارند ودوست دارند دیگران برای آنها راه حلی بیابد ودر نظر آنها همیشه دیگران متهمند./.
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۵۱ ب.ظ
سلام جینی پاتر عزیز خوبی چه عجب ! راستی یه خبر نه چندان جدید !
طوطي موجودي است كه از هوش بسيار بالايي برخوردار است و همين امر باعث شده كه تعدادي از طوطيها سخنگو شوند و مانند انسان حرف بزنند و از قدرت درك بالايي برخوردار هستند. يكي از اين طوطيهاي سخنگوي دنيا كه لقب باهوشترين طوطي دنيا را هم با خود يدك ميكشيد نامش «الكس» بود كه تا عدد ۶ ميشمرد، ۵۰ نوع شكل را شناسايي ميكرد، از خود احساسات نشان ميداد، خواستههايش را بر زبان ميآورد و جالبتر از همه اين كه علاوه بر سخن گفتن با تركيب كلمات مختلف واژه جديد ميساخت.اين طوطي آفريقايي قاعدتا بايد تا ۵۰ سال عمر ميكرد، اما چندي پيش پس از تحمل ۳۰ روز بيماري مغزي خاص پرندگان سرانجام درگذشت… گفتني است اين طوطي در آخرين ساعات زندگي خود به پزشك شخصياش گفت: «فردا ميبينمت» و سپس چشمان خود را بست.
اين طوطي ۸ سال بيشتر سن نداشت و از زماني كه جوجه بود توسط يك تاجر فرانسوي در بازار پرنده الجزاير خريداري شد و او با خود طوطي را به فرانسه آورد. اين تاجر فرانسوي كه كلكسيوني از پرندگان خانگي در منزل خود داشت، عشق عجيبي به اين طوطي پيدا كرد تا جايي كه براي او معلم و پزشك شخصي گرفت، غذاي اين پرنده سفارشي بود و روزانه ۱۵ يورو خرج او بود. «الكس» خوبي عجيبي به صاحب و پزشكش پيدا كرد و همين طور بالعكس… پزشك شخصي الكس ميگويد: مرگ اين طوطي بسيار غيرمنتظره و مرموز بود. صاحب اين طوطي كه تحمل دوري الكس را نداشت و گريه ميكرد، دستور داد الكس را در باغچه منزلش خاك كنند.
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۵۴ ب.ظ
سلام
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۵۵ ب.ظ
سسسسسسسسسسسسسسسللللللللللللللللااااااااااااااااااااامممممممممممممممم
سلام سلام سلام
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۵۸ ب.ظ
بازم سلام اینم یه مطلب دیگه
تـــــجـربـه مــــــــــــــرگ
در سال ( ۱۹۳۲آرتور ينسن) كاريكاتوريست ماترياليست آمريكايي تصميم گرفت براي طراحي يك سري كاريكاتور مدتي را خارج از شلوغي شهر به سر برد. او ذاتا آدمي نبود كه بتواند مدتي طولاني در يك جا بماند به همين خاطر شروع به سفر كرد و از شيكاگو به سوي مينهسوتا رفت. در ميانه راه، قسمتي از جاده به روغن آغشته شده بود و رانندهاي كه آرتور سوار ماشينش بود نتوانست اتومبيل را كنترل كند و اتومبيل پشتك سختي زد كه هم راننده و هم ينسن از آن به بيرون پرتاب شدند. راننده صدمه زيادي نديد ولي (ينسن) مجروح و مدتي بيهوش شد. قسمتهايي كه ميخوانيد توضيحاتي است كه (ينسن) درباره آن چند دقيقه بيهوشي در كتاب خود با عنوان (من بهشت را ديدم) آورده است:
(زمين كمكم محو و به جاي آن نوري هويدا شد. نوري از دنيايي جديد و زيبا. آنقدر زيبا كه در تصور نميگنجد. حدود نيم دقيقه من هر دو جهان را توامان ميديدم و وقتي سرانجام زمين ناپديد شد من در دنيايي ماندم كه جز (بهشت) نميتوان واژه ديگري براي آن يافت. در افق دو كوه گرد و زيبا ديده ميشد كه مرا به ياد كوه (فوجي ياما) در ژاپن ميانداخت. نوك آن هم پوشيده از برف بود و دامنه با درختاني كه زيباييشان وصفناپذير است مزين شده بود. با اينكه دور بودند ولي ميتوانستم تكتك گلهاي روي آن را ببينم. فكر ميكنم قدرت بيناييام صد برابر شده بود. در سمت چپ من درياچهاي زيبا ميدرخشيد درياچهاي با آبهاي زرين و پرتلالو. گويي زنده بود و نفس ميكشيد. اطراف درياچه پوشيده از چمنزار سبز و شاداب بود. سمت راست بيشهاي پر از درختان سبز به چشم ميخورد. درختاني كه سبزي آنها غيرقابل توصيف به نظر ميرسيد. چند نفر در پشت اولين رديف درختان قدم ميزدند و آواز ميخواندند. با ديدن من، چهار زن و مرد از بقيه جدا شدند و به استقبال من آمدند. جوان و شاداب بودند، بدنشان سبك و بيوزن به نظر ميرسيد و خيلي نرم و سريع حركت ميكردند. موهاي بلندشان را به زيبايي با گل آراسته بودند.
شكوه و عظمت آنها مرا به لرزه انداخت. لرزهاي توام با احساس احترام. مردي كه از ديگران مسنتر و قويتر به نظر ميرسيد با صداي گوشنوازي گفت (تو در سرزمين مردگان هستي. ما هم مثل تو روي زمين بوديم ولي يك روز به اين جا آمديم.) سپس از من خواست به دستم نگاه كنم. شفاف بود، يعني ميتوانستم آن طرف آن را ببينم. به درختان و چمنزار نگاه كردم. آنها هم شفاف بودند. احساس كردم آن منظره به تدريج برايم آشنا ميشود. انگار قبلا هم آن جا را ديده بودم. به خاطر آوردم آن سوي كوهها چيست، سپس با شعف بسيار دريافتم وطن اصلي من همان جاست! من در زمين فقط حكم يك مهمان را داشتم. مهماني در محيطي نامتجانس. غريبهاي بودم و بدون آنكه خود بدانم قلبم براي وطنم ميتپيد. آهي از سر آسايش كشيدم و با خود گفتم پروردگارا تو را شكر ميگويم كه دوباره مرا به خانهام بازگرداندي…
(ينسن) جزييات زيادي از ديدار خود از بهشت در كتاب خود نوشته است. آنجا آنقدر جذاب بود كه دوست داشت تا ابد در آن بماند ولي به او گفته شد (تو هنوز وظايفي در زمين داري و بايد برگردي. وقتي كارت تمام شد آن وقت زمان آن است كه به اينجا بازگردي و بماني.) ينسن كه پيش از آن وجود خدا را انكار ميكرد و يك ماترياليست متعصب بود، پس از بازگشت به زندگي و آن تجربه عجيب به انساني با ايمان و عارفي بزرگ تبديل شد. او به (ايداهو) در (پارما) رفت و ازدواج كرد و با كمك پسرانش سنگ خارا استخراج كرد و با آن خانهاي براي خود ساخت و به پيكرتراشي پرداخت. او يكي از محترمترين مردم شهر ايداهو بود.
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۰۴ ب.ظ
اه رضا برو گمشو با اون مطالب طولانیت !
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۱۰ ب.ظ
به نظرم بد نباشه بگم اونایی که کتاب “زنده به گور” صادق هدایت رو نخوندن حتما بخونن
چون متوجه می شن که افسردگی وجود خارجی نداره
این ما هستیم که بهش وسعت پوشالی می دیم
اگه بخواید کتاب رو براتون می فرستم
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۱۳ ب.ظ
سلام به دخترای جمع آخ و پسرا
من پسرم ولی خملارو وست دارم چون با مزن
به قول چاوشی خوکشی کار آدمای ضعیف پسر عموی منم قبل عید خو کشی کرد
بچه ها آلبوم جدید چاوشی اومد؟
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۲۵ ب.ظ
مهدی جان میتونی نخونی ! شما مطلب کوتاه تر بنویس من حتما میخونم !
ضمنا از نظرت هم تشکر میکنم !
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۳۹ ب.ظ
مهدي جان بهت تبريك ميگم به هر حال مشغله زياد من باعث شد شما گويه رقابت رو از من بربايي
تبريك و شاد باش
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۴۰ ب.ظ
من فقط اشتباهی بودم
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۵:۵۳ ب.ظ
ضعف دوستان این بزرگترین مشکل افرادیه که خودکشی میکنن
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۶:۳۲ ب.ظ
خاک تو سرش.
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۶:۴۷ ب.ظ
خدايا
چرا بايد كار به اينجاها برسه كه يه جوون يه همچين كاري بكنه ؟
واقعا” چرا مسئولين هيچ حركتي نمي كنن؟
من واقعا” متاسفم چند تا از اين جوونا بايد ……….؟ و تا كي مي خواد ادامه پيدا كنه؟
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۰۵ ب.ظ
لطفا مسئله دانلود فیلم رو حل کنید
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۸ ب.ظ
اقا رضا مطلباتون جالبن خيلي ممنون
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۸ ب.ظ
سلام جناب اذر خواهش میکنم امیدوارم سایر دوستان هم مطالبشون رو در این سایت انعکاس بدهند تا هر روز با محتوا تر بشه !
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۷ ب.ظ
بیشتر دانشجویان ایران به افسردگی مبتلا هستند که علت آن را باید بیشتر در مشکلات اقتصادی و کار و سالهای طولانی تحصیل و عدم امیدواری به آینده جستجو کرد
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۴ ب.ظ
بیشتر دانشجویان ایران به افسردگی مبتلا هستند===> مخصوصا دانشجویان دانشگاه ازاد اسلامی
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۱ ق.ظ
سلام به همه
مهسا جان اگه میشه لطف کن کتاب رو برام بفرست
ممنون میشم
در ضمن این مهدی خیلی حرف میزنه
بهش میاد بچه مهد کودکی باشه
مرسی
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۳ ق.ظ
نازنین خانوم میشه بگی این آمارتونو از کجا میارین؟
چرا هر کاری میکنین ربطش میدین به دانشگاه آزاد؟
من خودم دانشجو دانشگاه آزادم .دانشگاه دولتیشم دیدم
از خیلی جهات از دانشگاه دولتی بهتره.
دانشجوی دانشگاه آزاد چون داره پول میده پس به فکر درسش هستش و این حداقل هدف براش
ولی دانشجوی دانشگاه دولتی چی؟میگفت درسا رو افتادم اشکالی نداره باز دوباره بر میدارم
در مورد حجابشم باید بگم که دانشجوی دانشگاه دولتی همه کار خودشون میکنن بعدش وقتی یکی بهشون گیر میده میگن دانشگاه آزاد فلانه آزادی دارن
غافل از اینکه اصلا دانشگاه آزاد و محدودیتشا دیده باشن
پس لطف کنید نازنین خانوم چیزی از خودتون نگید .
اگه حرفی هم میزنید مستدل باشه
با تشکر
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۵ ق.ظ
فقط ۵% از دانشگاه ازاد با سواد میاند بیرون.
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۰۹ ق.ظ
از جانه جانان به ملگه ملگان
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۱۴ ق.ظ
تنها بیروت
عزیزم به کف دستم بفرستم
email بذار حتما میفرستم
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۵۳ ق.ظ
من كه نديدم
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۵۹ ق.ظ
بيايين تو تالار گفت وگو
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۸:۳۷ ق.ظ
مسخره كردي سر دبير اين اصلا دانلود نميشه
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۱۴ ق.ظ
سلام جناب سردبیر عزیز این فیلم اصلا واضح نیست !
و در زمان شلیک فقط حیاط محوطه را فیلمبرداری کرده ! و احتمالا با گوشی موبایلی با کیفیت دوربین خیلی پایین ! ولی به هر حال ممنون از این فیلمتون ( کاچی به از هیچی ) !
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۷ ق.ظ
نميتونم دانلود كنم سردبير عزيز
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۰ ق.ظ
آدمهای کم ظرفیت و بی جنبه دست به خودکشی می زنند. انسان در هیچ شرایطی نباید نا امید و سرخورده بشه و باید روحیه مقابله و مقاومت در برابر مشکلات رو در خودش قوی کنه. این دانشجوی همدانی هم انسانی ضعیف النفس و بالفطره ترسو بوده!
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۴ ق.ظ
تهران نمیدونم شرایط زندگیت چطوره ولی تا زمانی که تو اون شرایط قرار نگرفتی اینقدر راحت قضاوت نکن اتفاقا به نظر من خودکشی خیلی دل می خواد .
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۰ ق.ظ
اقا بهنام و نازنين خانم دانشگاه هاي ازاد بهتر از دانشگاه هاي دولتي هستن من دانشجو دانشگاه دولتي ام قبول شدن تو اين دانشگاه اصلا اسون نبود اما ما اون چيزي كه تصور مي كرديم رو نديديم نه از نظر علمي ونه از نظر استاد تازه دانشگاه ازاد بيشتر حال مي ده اينو همه ما كه تو دولتي درس مي خونيم مي گيم بريد كيف كنيد تنها بدي ازاد اينه كه پوليه و استادا زياد افتاده دارن تا بيشتر پول تو جيب دانشگاه سرازير كنن وشما هاهم تو اون درس خبره مي شيد!!!
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۲ ق.ظ
جای تاسف داره
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۳۳ ب.ظ
اگه الان اينكارو نميكرد بعداً از دست زنش اين كارو ميكرامان از دست زن غرغرو
.
.
.
علي آقاي آبروي هرچي كرمانشاهي رو بردي!
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۳۶ ب.ظ
اگه الان اينكارو نميكرد بعداً از دست زنش اين كارو ميكرد امان از دست زن غرغرو!!
.
.
.
علي آقا آبروي هرچي كرمانشاهي رو بردي!
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۱۳ ب.ظ
خاک تو سر مملکتی که قشر دانشجو در اون باید به اخر خط برسن
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۳۰ ب.ظ
عجب دانشجوی اکشنی
اگه از این جور آدما سراغ دارین برای دانشگاه ما بفرستین
دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۲۶ ب.ظ
نمیدونم این سریال خود کشی ها کی تموم می شه
سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۹ ق.ظ
جوان ونوجوان کلمات قشنگی هستندکه ماهاقدرانرانمی دانیم {تحصیل-شغل-زندگی }شماهاازچی صحبت می کنید.مرگ -خودکشی.همه شمادانشجوهستیدمن چی .دانشگاه برای من رویابودولی بااین وجودراضی هستم به رضای خدا.ااااایییییممممماااااااننننننن ببببهههه {}……..
سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۲۹ ق.ظ
خيلي كاره بدي كرده…
البته دانشچو تو اين مملكت آخرش به همين جا ميرسه……. خوش باشيد
سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۹:۵۴ ق.ظ
سلام
از اینکه مطلب وبلاگ نیم نگاه مورد توجه شما قرار گرفته است خوشحالیم
شایسته بود منبع را هم ذکر میکردید چون این وبلاگ برای اولین بار این فیلم را منتشر کرد
سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۴:۱۲ ب.ظ
لعنت به این زندگی
سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۸:۱۵ ب.ظ
باعث و بانيش ايشاله تين دستشم مثل اون دستش شه!
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۲ ب.ظ
ای کسانی که در اين کشمکش عيد سعيد
سرخوش و بی خبر و می زده با روی سپيد
غرق در شوکت و در مکنت و بد مستی پول
به سياهی شب و بخت بدم می خنديد
می نپرسيد چرا؟
از چه اين هموطن لخت ، به اين صورت زشت
رو سيه ساخته و کو بکو افتاده به راه
آخر ای هموطنان …
سرگذشتی است مرا تيره ، در اين روی سياه
لحظه ای محض خدا ، خويش فراموش کنيد
داستان غم پنهانی من گوش کنيد
* * *
در دل آتش فقر
دامن خاموشی
از همه تلخی جانسوز که يک عمر چشيد
قلب من …
قلب من بسکه تپيد …
قلب من بسکه شکست …
نفسم بسکه در اعماق دلم نعره کشيد
هوسم بسکه به مغزم کوبيد
پای يک مشت ستمکار ستم پرور پست
بسکه بر خاک سياهم ماليد
خاطرات سيه دوره ی خاموشی و مرگ
بسکه در پهنه ی روحم ناليد
مثل يک قطره سرشک ، از دل خون
زندگی از لب چشمم غلتيد …
با سر آهسته زمين خورد و لب سرد زمين
لاشه ی مرده ی روحم بوسيد
و اندر آغوش به هم کوفته ی وهم و جنون
مغز بيچاره ی بختم پوسيد!
نفسم …!
هر چه بيهوده مرا کشت ، بسم بود ، بسم!
نفس بی کسم ای زنده دلان قطع کنيد…
سينه ام چاک کنيد
اين غبار سيه از روی رخم پاک کنيد
به چه کار آيدم اين چشمه ی خون؟!
اين تن مرده ی مرگ
که تن زنده ی من کرده چنين آواره
از کف سينه ام آريد برون
ببريد !
ببريد ، در بيابان سکوت…
زير مشتی لجن و سنگ سيه خاک کنيد…
* * *
آری ای هموطنان !
چشمه ی عشق در اين ملک ، سراب است ٬ سراب !
پايه ی عدل و شرف ، پاک خراب است ، خراب !
عز و مردانگی و فهم ٬ عذاب است ٬ عذاب !
جور بر مردم بدبخت ، ثواب است ، ثواب !
آدميت به کجا رفته ؟ کجا رفته شرف ؟
کو حقيقت ؟ ز چه رو مرده ؟ چرا رفته به خواب ؟!
اين چه نظمی است ؟ چه رسمی است ؟ چه وضعی است ؟ خدا …
سبب اين همه بدبختی و غم چيست ؟ خدا …
جز خدايان زر و کهنه پرستان پليد
هيچ کس زنده در اين شب ٬ به خدا نيست خدا …
کی رسد روز و شود چيره بر اين ظلمت تار
که پياده است در آن حق و ستمکار سوار
زير خاک است گل و زينت گلدانها ، خار
فقر می باردش از هر در و از هر ديوار …
زندگی … پول … نفس … پول … هوس … پول … هوار
مرغ حق يخ زده اندر قفس پول … هوار
قدرتی کو که برآيد ز پس پول ؟ … هوار
هموطن ! خنده مکن بر رخ اين حاجی خوار
صحبت از عيد مکن ، بگذر و راحت بگذار …
زاده ی فقر کجا و طرب فصل بهار ؟
* * *
من بيمار که صد بار بميرم هر روز …
بالشم سنگ … دلم تنگ و تنم بستر سوز …
کت من در گروی عيد گذشته است هنوز …
به من آخر چه که نوروز سعيد است امروز ؟
کهنه روزم چه بد آخر که چه باشد نوروز …
« هفت سين » من اگر بودی و می ديدی چيست …
همنشين من غارتزده می ديدی کيست …
می زدی داد ، فلک تا به فلک ، زنگ به زنگ …
که تفو بر تو محيط شرف آلوده به ننگ …
هفت سين ! وه … که چه « سينی » و چه « هفتی » همه رنگ :
سينه ای کشته دل و سوز سرشکی گلرنگ …
سرفه های تب و سرسام سکوتی دلتنگ …
سفره ای خالی و و سرما و سری بر سر سنگ …
آخر ای هموطنان …
سالتان باد به صد سال فرحبخش ٬ قرين !
هفت سين کی به جهان ديده کسی بهتر از اين ؟
* * *
ديده هر سو که بيفتد ، ز يسار و ز يمين
سايه ی فقر ٬ سيه کرده سر و روی زمين …
سبزی برگ درختان همه بی برگ و حزين
لاله را ژاله صفت ، اشک الم گشته عجين
زن غمين ، مرد غمين ، بچّه غمين ، پير غمين !
وه که سرتاسر اين ملک ستمديده ی زار
نفسی نيست دهد مژده ز ایّام بهار
شيون درد و فغان داده به سر ، باد وزان
جای می ٬ خون سيه می چکد از چشم رزان …
اينکه چيزی نبود … هموطنان ! بدتر از آن :
عجب اينجاست که افتاده ز پا چرخ زمان …!
کی فلک ديده به خود « فصل خزان ، بعد خزان ؟… »
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۴ ب.ظ
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با آزاده خانومی چت مي كرد . آزاده خانومی گفت تصميم بزرگي گرفته است. آزاده خانومی تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او آزاده خانومی تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۰۷ ب.ظ
سلام این دیگه آخرشه
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۳۱ ب.ظ
فکر نمی کنم هیچ آمار خودکشی درهیچ دانشگاهی به اندازه ی دانشگاه صنعتی مالک اشتر بیشتر باشد. این دانشگاه که زیر نظر وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح می باشد هر ساله اقدام به جذب دانشجوی پسر می کند و دانشجوی دختری در کار نیست. از زمان ورودم به این دانشگاه بعد از ۴ سال تاکنون ۶ نفر خودکشی کرده اند که آخریش همین اوخر فروردین ماه ۸۷ بود که بر سر مسائل عشق و عاشقی بوده است . این دانشجوی همدانی ظاهراً عاشق دختری در بیرون از دانشگاه می شود و هر دو درصدد ازدواج با همدیگر می باشند اما خانواده های ایشان اجازه ی این کار را نمی دهند . دختر اقدام به خودکشی می کند و دانشجوی مالک اشتر وقتی از این موضوع مطلع می شود خانواده ی خود را تهدید می کند که اقدام به خودکشی خواهم کرد. همچنین این دانشجو یک نامه به حفاظت اطلاعات دانشگاه نوشته اما حفاظت اهمیتی به آن نمی دهد. دانشجوی همدانی در جمعه شب خود را در استخر دانشگاه می اندازد و به زندگی خود پایان می دهد.
اولین خودکشی نیز بر سر مسائل عشق و عاشقی بود که دانشجوی مالک اشتر با خوردن قرص برنج که حاوی مقادیری سیانور است دست به این اقدام زده بود.
چرا در این دانشگاه این چنین محدودیت هایی وجود دارد که با این جمعیت کم دست به خودکشی می زنند. دانشجویانی بوده اند که دچار مسائل روحی روانی شدید شده و کارشان به انصراف نیز کشیده شده است. نمی دانم ایم دانشگاه است یا حوزه ی علمیه! دوستان عزیزی که می خواهند در آینده به دانشگاه بروند خواهشمند است در انتخاب دانشگاه خود دقت داشته باشند.
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۶:۲۳ ب.ظ
سلام.نازنین جان با شما موافقم مخصوصا اگه تو یه شهر کوچک درس بخونی.بچه ها منم از زندگی خسته ام شاید اگر نمی ترسیدم منم همین کارو می کردم………….خدا رو چه دیدی شایدم موفق شدم
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۷:۲۳ ب.ظ
سلام سردبير محترم
فيلم خودكشي اين دانشجو دانلود نميشه
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۹ ب.ظ
زندگی حداقل ارزش جنگیدن را دارد
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۲۸ ب.ظ
این نشون می ده چقدر دانشجوا آرامش روحی و روانی دارن.البته من خودم دانشجوام
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۱۹ ب.ظ
اقا فيلم دانلود نميشه . يه راه حل بديد
پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۵۶ ب.ظ
سميرا انگار خيلي نا اميدي .. البته حق داري . با اين وضعيت
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۷ ق.ظ
فقط نوشتین پسره خودکشی کرده/خب دلیلش چی بوده
واسه چی؟ واسه کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۵ ب.ظ
به … به …. این هم راهیییییییییییییییییست
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۷:۰۳ ب.ظ
متاسفم براش همین
شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۱۶ ب.ظ
خود كشي بهشته وقتي دنيات جهنم باشه
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۰۵ ب.ظ
سلام
آقا اين كه دانلود نميشه
اگه ميتونيد برام ايميل بزنيد
اره چاكرتيم
دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۷:۱۹ ق.ظ
دانلود نمیشههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۷:۲۰ ق.ظ
DOWNLOAD NEMISHE KARD………………
دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۶:۴۱ ب.ظ
مرگ آرامشی دارد که تنها با رسیدن به آن می توان احساسش کرد
باید الگو از هدایت ها گرفت. آنانی که رفتند و به آزادی رسیدند
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۱ ق.ظ
سلام.یکی اینجا نیست که بگه این فیلم ها چه طوری دانلو میشن.
یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۳:۰۶ ب.ظ
من نتونستم فيلم رو دانلود بكنم لطفا راهنمايي كنيد
دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۷ ق.ظ
شصت چی قشنگ بود مرسی