
هفت تیر ۷tir.com : زن با چهرهاي نگران مقابل قاضي شعبه ۲۸۶ دادگاه خانواده نشسته بود.
شايد هنوزهم باورش نميشد همسرش پس از سالها زندگي مشترك، وي را به خاطر ابتلا به يك بيماري صعب العلاج با فرزندان خردسالش رها كرده و ناپديد شده است.
براي همين به دادگاه خانواده آمده بود تا با بخشيدن همه مهريهاش كه ۱۳۷۶ شاخه گل رز بود، از همسرش جدا شود تا شايد مرد زندگي اش لااقل به فرزندانش سر بزند.
او با گريه در توضيح ماجراي زندگياش به قاضي عموزادي گفت: ۱۱ سال پيش بود كه بهدنبال آشنايي با همسرم به عقد او درآمدم و با تعيين يك سكه بهار آزادي و ۱۳۷۶ شاخه گل رز بهعنوان مهريه ، زندگي مشترك با وي را آغاز كردم.
سالهاي اول زندگيمان همسرم كه مرد ثروتمند و مهرباني بود، برايم زندگي خوبي را فراهم كرده بود و ما بدون هيچ مشكلي با محبت و علاقه با يكديگر زندگي ميكرديم تا اينكه ۴ سال قبل دچار يك بيماري صعبالعلاج شدم. از آن به بعد، رفته رفته دچار مشكل حركتي شدم و بعد از اين اتفاق بود كه احساس كردم همسرم ديگر آن علاقه و محبت گذشته را به من ندارد. اين بيمهريها تا آنجا پيش رفت كه همسرم حتي حاضر به صحبت با من نبود و آنجا بود كه متوجه شدم وي ديگر حاضر به ادامه زندگي مشتركمان نيست. تا اينكه سال گذشته همسرم يكباره به بهانه رفتن به سر كار از خانه خارج شد و ديگر بازنگشت.
وي ادامه داد: ماهها بهدنبال همسرم گشتم تا اين كه متوجه شدم وي در خارج كشور در حال تجارت و زندگي است. اين در حالي بود كه در اين مدت من بدون دريافت نفقه و با بيمارياي كه داشتم از فرزندانم نگهداري ميكردم اما وقتي ديدم ديگر نميتوانم اين وضعيت را تحمل كنم فرزندانم را تحويل خانواده شوهرم دادم.
زن جوان كه به همراه وكيل خود در دادگاه حاضر شده بود، در ادامه به قاضي عموزادي گفت: من يك سكه طلاي مهريهام را هنگام عقد دريافت كردهام و حالا هم ميخواهم فقط يك بار ديگر همسرم را ببينم و بقيه مهريهام را كه ۱۳۷۶ شاخه گل رز است به او ببخشم. شايد چند صباحي ديگر زنده نباشم اما ميخواهم از همسرم جدا شوم تا شايد او لااقل بهخاطر ديدن فرزندانمان برگردد.
قاضي عموزادي- رئيس شعبه ۲۸۶ دادگاه خانواده- با شنيدن اظهارات زن جوان دستور انجام تحقيقات لازم را صادر كرد.
.
زن - جوان - مهریه - عکس - نفقه - دادگاه خانواده - شوهر - فرار - طلاق - عکس

شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۷ ق.ظ
همینه دیگه زن تا وقتی سالمه ارزش داره
اگه مرده مریض شده بود زن محکوم بود و وظیفه اش بود که تا اخر عمر باهاش بسازه و پرستاریش رو بکنه
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۱ ق.ظ
خدائيش خانومها خيلي مهربونند و خيلي با وفا
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۵ ق.ظ
من فقط می تونم بگم متاسفم برای دنیایی که معلوم نیست چند روز توش زنده هستیم
شاید شوهر این خانم زودتر از خانم بیمارش فوت کنه !!!
زندگی در گذر مکافاته
متاسفم متاسفم متاسفم …
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۹ ق.ظ
من جای اون زن بودم خودکشی می کردم تا شوهره بد بخت مجبور به این کار نشه.
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۴ ق.ظ
من فكر مي كنم مردي كه با اين علاقه وعشق زندگي با اين خانم شروع كرده به سادگي از بين ببره حتما مسائل ديگه وجود داشته ولي تمامي اين مشكلات بخاطر معضلات بوجود امده دولت هست آمار بالاي طلاق و رشد منفي ازدواج نشانه ازبين رفتن حس اميد به اينده مردم هست بهرحال از گفته هاي اين خانم معلوم هست بخاطر فشار مالي مجبور به درخواست طلاق شده اگر مردم مثل قبل با مهربوني با هم زندگي ميكردند قطعا يه بچه بي پدر نمي شد ويك زن بي سرپرست
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۰ ق.ظ
چقدر کسانی که وجدان ندارند راحت زندگی می کنند.
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۳ ق.ظ
به او جز از هوس چیزی نگفتند
در او جز جلوه ظاهر ندیدند
به هر جا رفت ، در گوشش سرودند
که زن را بهر عشرت آفریدند !
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۴ ق.ظ
سایت گوگل ارت نام خلیج ع.ر.ب..ی را برای خلیج فارس درج کرده لطفا به سایت زیر رفته و با دادن اسم و ایمیل خود به این قضیه اعتراض کنید . اگر اعتراضها یک میلیون عدد بشه نام آن به خلیج فارس تغییر میکنه .
به همه دوستانتان هم اعلام کنید.
http://www.petitiononline.com/sos۰۲۰۸۲/petition-sign.html
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۴ ب.ظ
واقعا جای بسی تاسف اگه خودت به این بیماری مبتلا می شدی خودکشی میکردی یا دنبال یه دست مهربون برای یاری و فداکاری بودی ای بچه عقده ای کوته فکری یا خودت را به کوته فکری زدی تا چیزی گفته باشی راستش و بگو….
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۵ ب.ظ
سيلاي عزيز
سلام
من با نصف اول حرفات واقعن موافقم
ولي با نصفه ي دوم زياد نه
شما خيلي تند برخورد ميكنيد
بابا جون يه مقدار زود ناراحت نشين
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۶ ب.ظ
ساراخانم
كاملا حق باتوئه من نمونه اش را زياد ديدم خدا به اين خانم صبر وشفاي عاجل عنايت كنه تا چشم شوهرش درآد
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۸ ب.ظ
سيلا واقعاٌ جاي تاسف داره يارو خيلي بي رحم بوده اين كارو كرده حقشه سر خانواده اش همين كارو دربيارن
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۲۷ ب.ظ
واقعا برای shanel متاسفم
ادمهای متریالیسم همیشه به فکر راحتی خودشون هستند.
اگه این اتفاق برای خودتون خدای نکرده بیفته از همسرتون چه انتظاری دارین ؟
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۳۹ ب.ظ
بی پدر…..!
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۴۴ ب.ظ
مسلما شوهر این خانم به سزای عمل کثیفش خواهد رسید! مسلما!!!! چون کفته اند که از مکافات عمل غافل
مباش !! شرم بر تو ای مردددددددددددد! نه نامرد!
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۰۰ ب.ظ
بچه ها امروز ماست خوردين
بي حالين!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۰۱ ب.ظ
با داش آكل موافقم
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۱۰ ب.ظ
امید عزیز از تهران
هر چیز بی ربطی رو یه جوری بیار ربطش بده به دولت
بسه دیگه اینقدر بی منطق نباش
نداشتن احساس مسئولیت و بی عاطفه بودن و زیر سر بلند شدن مرد دیگه چه ربطی به دولت داره
دیگه مسخرشو درآوردی
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۲۲ ب.ظ
راست ميگي سارا خانم اميد كارش همينه هر موضوعي رو ربط ميده به دولت
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۳۴ ب.ظ
برادر عزيزم حسن جان
شايد اميد يه سيم رابط داره كه همه چي رو به يه چيز ربط ميده؟
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۴۷ ب.ظ
I,M SORRY …………………………………………………………………….?
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۵۱ ب.ظ
شهاب بردیا جان سلام
نه زود بر خورد نمی کنم بعضیا زود نظر میدن و اصلا متوجه نسیتن این حرف شون چقدر بی فکر و بی منطق ! باید حرف بی ربط رو کنار گذاشت و منطقی و اصولی جواب داد نه اینکه فقط چیری گفته باشه که چیزی گفته باشه
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۵۲ ب.ظ
وضعيت بغرنج و ناراحت كننده اي براي اين خانم اتفاق افتاده كه مايه تاسفه. البته كسي چه ميدونه كه براي خودمون هم چي پيش مياد.
اما اين نظراتي كه ساير دوستان و به خصوص تعدادي از خانمها محترم دادن. ( و شورش رو دراوردن ) منو بيشتر ناراحت كرد.
اينكه خود اين خانم اشاره كردن كه همسرش در ابتداي ازدواج مهربون بود و بهش محبت كافي رو داشته و الان هنگام مريضي گذاشته و رفته. معني اون خيلي چيزها ميتونه باشه. حتي اينكه مرد از ديدن ناتواني همسرش عذاب ميكشيده و بخودش مي گفته اون همسر نازنين من كجا رفته.
در طول تاريخ و در داستانهاي مختلف و حتي تجربيات خودم بوده اند زن ها و يا شوهر هايي كه همسر بيمارشون رو ترك كردن و بالعكس بوده اند زن ها و يا شوهر هايي كه از همسر بيمارشون تا دم مرگ مراقبت كردن و نهايتا حتي بعد از مرگ اونها هم تمايلي به ايجاد زندگي مشترك جديد نداشتن.
در كل. معني اين مسئله همه چيز هست به جز اينكه براي خودمون و يا جنسيتمون آيه ياس بخونيم/.
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۵۸ ب.ظ
سلام خوب اینجاست که میگن
به پولت نناز به شبی بنده به جونت نناز به تبی بنده
البته اینم زیاد ربطی به موضوع نداشت ولی خوب خیلی هم بی ربط نیست
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۰۹ ب.ظ
رضا جان
خدا وكيلي ۲۰۰۸ بود
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۲۳ ب.ظ
سلام جناب بردیا خیلی ممنون ولی منظورت میلادی بود یا قمری یا شمسی ؟
حالا قدیمی ترشم هست که میگه
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چونست و آن چون
یکی را داده ای صد گونه نعمت یکی را نان جو آلوده در خون
البته اینم زیاد ربطی به موضوع نداشت !
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۲۹ ب.ظ
رضا جان
بابا تو چقدر باحالي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۳۷ ب.ظ
سلام دوباره
نه بابا کجام باحاله فقط یکم سرم خلوت شده بیشتر میتونم تو سایت ۷ تیر دور بزنم اینم از زبان اون زنه به همسرش
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
بار حمالان به دوش خود کشیدن ننگ نیست
زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۴۸ ب.ظ
رضا خدا نكرده موهات كه نريخته آخه گفتي سرم خلوت شده
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۵۶ ب.ظ
ماندنی .تهران خیلی قشنگ و به جا بود
واین منم زنی تنها
درآستانه فصلی سرد
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۱۴ ب.ظ
مردا همشون فطرتا ذات ندارن ولی خوب بگیر نگیر داره.
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۲۱ ب.ظ
از مردا انتظاری بیش از این نمیره؟؟!!
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۲۲ ب.ظ
الهام عزيز
بلا نسبتي
بلا تشبيهي
با اينكه من تو اين سايت معروف به حمايت از حقوق خانم ها و فمينست هستم ولي تحمل اهانت به همه ي آقايون رو ندارم
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۴۲ ب.ظ
تشکروسپاس از سردبیر وهیئت تحریریه تارنمای هفت تیر به خاطر ارائه اخبار وگزارشات جذاب ودجه یک
واقعا خسته نباشید.
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۴۴ ب.ظ
احساس من از اين جريان اينه كه شوهر اين خانم اصلن زنش را دوست نداشته همه ي ماها توي زندگيمون حداقل يه حيوون مثل قناري ،جوجه ،سهره،ماهي شب عيد و يا حتي يه گل داشتيم وقتي اون رو از دست داديم چقدر ناراحت و متاسف شديم اين يارو به خدا صورت انسان رو داره ولي سيرت حيوونات
من زن ندارم ولي فكرش رو ميكنم اگه خدا نخاسته اين بلا سره زنم بياد بجاي اينكار تلاش ميكنم و به همسرم روحيه ميدم تا با بيماريش مبارزه كنه
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۵۰ ب.ظ
به نظر من منظور از بيماري صعب العلاج همون ايدز بوده كه روشون نشده بگن
اگه اين طور بوده كه بايد تا اندازه اي به شوهره حق داد
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۵۴ ب.ظ
البته خوب همیشه تو همه چیز استثناء هم وجود داره.
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۵۶ ب.ظ
فاطمه خانوم احترام خودتو نگه دار
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۲۳ ب.ظ
اگر دلي را به ناله اري ز برق اهش امان نداري بلا درافتد به هر چه داري كه چوب يزدان صدا ندارد
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۲۷ ب.ظ
عزيزان مرد و زن نداره انسانيت وقتي بميره ميميره احساسي نظر ندين
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۳۷ ب.ظ
من بعداز ۱۰ ساعت ميخواهم Disconnect بشم امروز هم گذشت فردا هم ميگذرد
بچه ها
تا
فردا
خدا
نگهدار
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۳۷ ب.ظ
نه دوست من
بیماری ایشان بدلیل اینکه دچار مشکل حرکتی شده اند احتمالا ام اس است که متاسفانه الان بسیار زیاد هم شده
امیدوارم خداوند سلامتیش را به او برگرداند
هرچند که در مقام یک مادر بخاطر فرزندش از حق خودش گذشته
اینگونه حوادث بسیار تامل انگیز است…
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۳۹ ب.ظ
امیدوارم که هیچ کس بیماری صعب العلاج نگیره چون هم به بیمار فشار میاد و هم به اطرافیانش
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۱۸ ب.ظ
اقا شهاب حيفه اينقد وقتتو هدر نده
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۶ ب.ظ
همیشه از خدا و چیز بخواهیم
سلامتی و شکیبایی در برابر از دست دادن اولی
این امتحان برای آین مرد بوده که متاسفانه نتونست تحمل کنه
ولی خدایی پسرای این دوره زمونه دور از گل پسرای اینجا زیبایی و موقعیت زن خیلی مهمتر از انسانیت طرفه .
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۱۰ ق.ظ
کار خدا حکمت داره
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۰۹ ق.ظ
سلام دوستان خوب من .
همه جای دنیا خوب و بد از جنس مذکر و مونث پیدا میشه ولی اکثر اوقات گذشت از خانمها بوده .
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۱۲ ق.ظ
فاطمه خانم سلام :
لطفا همه رو به یک چشم نگاه نکنید .
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۱۹ ق.ظ
سپيده ي عزيز
اگه بچه ها دوست نداشته باشن من ديگه اصلن اين سايت نميام
مهربون،مگه من جات رو تنگ كردم
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۲۱ ق.ظ
ستاره سنندج عزيز
والله من همه ي كارهام رو شريكم انجام ميده وچيزي كه من زياد دارم ،وقت
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۵۵ ق.ظ
شهاب خوش به حال تو وبيچاره شريكت اما من فكر كنم تو صاحب يا شاگرديك كافي نت هستي چون ۱۰ساعت اينترنت اگه خالي بندي نباشه فقط اينجوري قابل توجيهه
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۰۵ ق.ظ
خوش بحال زنه كه حداقل دلش خوشه شوهرش بخاطر بيماري صعب العلاج رهاش كرد من چي بگم كه مرد كثيف من بخاطر يك بيماري تيروئيد ساده بمن پيشنهاد طلاق داد و بعدها بيماري منو فراتر ازين جلوه داد و منو بيمار رواني معرفي كرد واقعا بعضي از مردا چقدر پست و كثيف و رذلند فقط بفكر راحتي و خوشي خودشونن دلم ازين ميسوزه وقتي كه ميخوان سرسفره عقد بشينن يا اوايل زندگي مشترك هي به آدم ميگن ما بايد تو شادي و غم شريك هم باشيم ما كه نه شادي ديديم نه غم اميدورام خداوند زودتر به چنيني مردايي عقل عطا فرمايد. آمين يا رب العالمين…….
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۱۹ ق.ظ
سلام سارا خانم :
شما راست میگید این مورد .
آیا این مورد در مورد خانمها هم صحت داره ؟
منم حودم زخم خورده این عشق ناقصم هستم .
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۴۵ ق.ظ
پژواك جان سلام
من شغلم آزاده با يك درآمد خوب و البته با دوندگي زياد براي شريكم
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۸ ق.ظ
مورچه چیه کله پاچه اش باشه تو مگه چکاره ای که شریک هم داری هه هه هه خودت رو تحویل بگیر
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۵ ق.ظ
سيلا جون خودت كاره اي نيستي ويه ادم يه لا قبا هستي فكر مي كني بقيه هم مثل خودت هستن هه هه هه
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۰ ق.ظ
سيلاي -بابلسر عزيز
شما بيائيد تهران و ببينيد من چه وضعيتي دارم
من كه ادعاي زيادي نكردم و فقط حقيقت را نوشتم
و نيازي هم ندارم شما باور كنيد سيلا جان من يه ماه ديگه با ماشين سورن خودم از كنار شهر شما رد ميشم ميخام برم محمود آباد اميدوارم يه قرار با هم بذاريم وببيني وضعيت من چه جوري
حسن جان از حمايتت بسيار سپاسگذارم
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۰۲ ب.ظ
مصراع نخست: من تو را می بوسم
در مصرع بعد هم تو را می بوسم
ایراد ندارد !به کسی چه!اصلا
شعر خودم است من تو را می بوسم!
بی دغدغه همچنان تو را می بوسم
بی بوسه عزیز!در خودم می پوسم
آنقدر به بوسه ی تو معتادم که
یک قافیه در میان تو را می بوسم
دل می شود از تو قرص با یک بوسه
احوال مرا بپرس با یک بوسه
لبهای تو نسخه ی مرا پیچیدند
صبح و شب و ظهر قرص با یک بوسه
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۰۳ ب.ظ
طعم بوسه هایت را
فقط باران میداند
که روی لبهایت میچکد
و لبهای خیس من
که تو را تفریق میکند
و جمع مشود
با خاطرت سنجاق شده بر دیوار
تو میبوسی
میبویی
عاشق میشوی
ومن به مقوایی فکر میکنم
که شناسنامه روزهای بی کسی ات بود
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۵۰ ب.ظ
کاش ما آدما شبیه قو بودیم که وقتی جفتمون می میره اونقدر فریاد می زدیم تا بمیریم.ولی حیف که ما آدما وقتی جفتمون می میره فریاد می زنیم که نکنه از تنهایی بمبریم
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۱ ق.ظ
آخه بي مهري تا چه حد . چقدر آدم بي معرفتي . پس اون مرد عاشق نبوده
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۸ ق.ظ
سلام به دوستاي خوبم.
شهاب جان اين دومين باريه كه من با نظرت موافقم !!!
اين هم يه شعر مرتبط با اين موضوع:
در شكست شيشه ي دل احتياجي به سنگ نيست
اين شقايق با نگاهي سرد پرپر ميشود.
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۲۴ ب.ظ
اصلا به تو چه ربطی داره فضول باقالی خانم حسن گلاب فارس کاسه داغ محبت شدی بادمجون دور قابچین هه هه هه هه
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۳۷ ب.ظ
واقعاً متٱسفم ، از مردا مگر چيزي بهتر از اينا برمياد همشون سروته يه كرباسن . تا سالم هستي دوستت دارند .
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۴۶ ب.ظ
سيلاي عزيز
خواستي برات از دكتر اعصاب و روان شماره بگيرم
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۰۳ ب.ظ
بعضا هیچ مشکلی هم ندارن زنشون بهش سره
سرش هوو میاره تا پولدار میشن عوض میشن
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۰۶ ب.ظ
سمیرا جون سلام تو همون سمیرا از قم نیستی……
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۱۱ ب.ظ
سلام اقا میثم
بله خودم هستم
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۳۳ ب.ظ
واقعاً متٱسفم . از اين مردا چيزي بيشتر از اين برنمياد همشون سروته يه كرباسن
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۴۳ ب.ظ
سمیرا جون یادی از ما نمی کنی. خدای نکرده ما همسایه هستیم
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۵۷ ب.ظ
مرسی اگه لازم باشه من برای شما شماره می گیرم میگن شمعی که به خانه رواست به مسجد نبرندش پس نتیجه می گیریم که………… شما احتیاج مبرم دارین
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۵۰ ب.ظ
ببینید
عشق خیلی مقدسه اونقدر که انسان دوست داره در برابر عظمت اون سر تعظیم فرود بیاره اما به نظر من علاقه از عشق برتره چون عشق وجود انسان رو به اتش می کشه و پس از مدتی اون اتش تسلیم باد و خاموش می شه اما اگر علاقه واقعی باشه هیچ گاه با هیچ تلنگری نمی شکنه و حتی اگه بخوای اون رو از قلبت خارج کنی با سماجت به اون می جسبه حتی اگه معشوقت بیماری صعب العلاج داشته باشه در نتیجه این بابایی هم عاشق بوده.
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۱ ق.ظ
آقاي شهاب برديا اگه همه مردها مثل تو فكر مي كردند دنيا گلستان مي شد حالا! خودمونيم خداييش تو پسري يا دختر من تعجب مي كنم از اين همه حوصله تحمل و نظر در بعضي خبرها به شما توهين هاي بدي شده ولي شما اصلا كوچكتري جواب زشتي به آنها نداده ايد ادب و تربيتتان ستودنيست شما اهل كجا هستيد احتمالاً تهراني و تحصليكرده درست گفتم؟
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۳۷ ق.ظ
هنگامه
شهاب برديا كه گفت (يادم نيست تو كدوم صفحه)كه قصد ازدواج نداره!!!!!!!پس خودت رو اذيت نكن گلم
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۴۸ ق.ظ
نداشتن وجدان زن ومرد نمیشناسه مهم اینه که تو این دوره انسانیت کمرنگ شده ایناکه چیزی نیست همکارخودمن بدلیل حساسیت فصلی می خواد همسرش روطلاق بده.شماها هم حتی اگه جوجه اید لااقل ادای آدم بزرگارو دربیارید نکنه اینجا رو با سایت همسریابی اشتباه گرفتید.
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۲ ق.ظ
دوستان اینجا سایت همسریابی نیست ها.
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۹ ق.ظ
سلام بچه ها
هنگامه ي عزيزم
من پسرم و صلاح نميدونم خودم را جاي ديگران قرار بدم
بعدش هم دوستان عزيز
اون بنده ي خدا فقط ميخاست بدونه من دخترم يا پسرم
چون بعضي از صحبتهاي من باعث شك و شبه در بعضي از دوستان شده كه من پسرم يا دختر
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۸ ق.ظ
آقا بردیا مم نیست که چسرباشی یا دختر مم اینکه انسان باشی در ضمن خیلی هم لوسی اینقدر بدم می یاد از پسرای لوس (ولی توی بعضی نظراتت باهات موافقم)
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۶ ب.ظ
سیاست بردیا همینه!
بهش توهین میکنن ولی جواب رو با احترام میده!
همینه که به نظر خیلی ها دوست داشتنی و با نمکش کرده!!!
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۱۱ ب.ظ
اقا میثم شما چند پیداتون نبود فک رفتی واسه همیشه
سارا جون بعضی وقتا سیا ست هم خوبه شهاب بردیا راهشو خوب بلده
خود جا کنه دیییییییییییییییی
البته سارا در مقابل دشمن می تو نی از این سیاست استفاده کنی طرف کاری نمی تونه بکنه متو جه میشی چی می گم
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۱۵ ب.ظ
اینو پدرم همیشه به من می گفت
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۲۲ ب.ظ
ده تا دوست داشته باشی کمه یه دشمن زیاده
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۲۵ ب.ظ
شهاب بردیا دمت گرم
اجازه نمی دی کار به جای باریک بکشه ایول
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۵۴ ب.ظ
این شهاب بردیا رو انقدر تحویل گرفتن جو زده شده
بابا بیخیاااااااال
ادای آدمای …..رو در میاره
شهاب جون اگه غرب تهران تشریف دارید یه قرارملاقات به من بدین افتخاره آشنایی بیشترو با شما داشته باشیم!!!!!!!!!!!!!
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۰۵ ب.ظ
لي لي ناز گلم و همشهري عزيزم
من ديگه يه پسر ۱۶ ساله نيستم
دوره ي قرار و مدار واسه من گذشته
خوب فرضن منو ديدي ميخاهي چيكار كني؟
پس بي خيال شو
بچه ها تو رو خدا منو ببخشيد به خاطر حرفهاي بالايي كه زدم
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۰۸ ب.ظ
ای بابا زن کار درستی کرده مرد رفته که رفته ادم بود که نمی رفت فدای سر همه زنا که رفته وقتی سالمی افسار مردا دست هوس بد بخت مردا شدن بازیچه ی دست هوس این بندگان خداهم بد جور گیر کردن ها یه لحظه هم به حال خودشون نمی تونن با شن چه بده بی اراده بودن نه دخترا حالا چه برسه به وقتی که یه توجیه واسه گندکاری مرد مثل مریضی زن دست می ده اونم نباشه یا میگن زنم منو نمی فهمه یا به من خیانت کرد منم ولش کردم چیز دیگه ای هم وقتی زنشونو ترک می کنن ازشون شنیدین خدا وکیلی
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۵۹ ب.ظ
شهاب جون اینم درخواست یه دختربچه ی ۱۶ ساله نبود
اخه حس میکنم همش میخوای ادای ادمای ….. رو دربیاری ببخشیداا اما
حرصم میگیره!!!!
شما که ۱۰ساعت به ۱۰ساعت تو نت هستید وقت آزادتونم به حول وقوه ی شریکتون زیاده …. اگه غرب تهران ساکنید حالا چی میشه شمارو دید؟
افتخار نمیدین مرده مهربون؟؟؟!!!
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۱۰ ب.ظ
نمیدونم چرا پی ام های شهاب بردیا رومیخونم لجم میگیره!!!!!!!!!!!!!!!!!
دستمم به جایی بند نیست…………
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۳۲ ب.ظ
سلام لی لی ناز - تهران
اولا خوب میتونی کامنتهای بردیا رو نخونی تا لجت نگیره
دوما خوب لج در اومدنم خودش یه جورایی باحاله دیگه
سوما بابا اینقد اون بنده خدا رو ترور شخصیت کردین که معلوم نیست کجارفته ؟
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۰ ب.ظ
کی می تونه بگه خدا چرا مردهارو تا این حد بی عاطفه آـفریده لطفا نگین خیلی از زنها هم بی عاطفه اند چون در مقابل مردان مثل ذره به دریا هستن
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۰ ب.ظ
سلام مریم از تهران اگه تحقیق کنین متوجه میشین که تازه با عاطفه ترین مردها ایرانیند وخانومهای خارجی به همین دلیل عاشق مردای ایرانی هستن !
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۱ ب.ظ
شهاب بريا تورو خدا الماس مي كنم خوااااااااااااااااااااااااااااااااهش مي كنم استدعا ميكنم ،با من ازدواج كن وگرنه من ميميرم يا خودمو از طبقه ۶ پرت مي كنم تو رو خدا اصلا بي برو برگرد جواب رد نده .ببين اگه با من ازدواج نكني چند نفرو واسطه ميكنم بيان خواستگاريت آخه من يه جورايي حرف دل اونا رو زده يكي مثل پ .آيسان از سير جان و گندم از گندم زار ببين نگوه كه نمي شه من تحملشو ندارن .تورو خدا توووورو خدا نه نه من ممررررررررررررردددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم.
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۷ ب.ظ
لی لی ناز؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۴۱ ق.ظ
لي لي ناز
خجالت داره چطور ميگي حرف دل منو زدي ؟مگه من نعوذ بالله من الوساوس الشيطان ….بازم يه پسر كه نمي تونه با يه همجنس ازدواج كنه زبونت رو محكككككككككككككم گاز بگير!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو فقط از طرف خودت خواستگاري كن لطفا خدا همه را به مراد دلشون برسونه آمين
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۵۹ ق.ظ
بابا این شهاب بردیا خودش کجاست که همه دارن براش کامنت می دن بابا گناه داره چقدر شما بی جنبه هستین حالا مثلا چی عاید شما شده هان بچه عقده ایها
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۹ ق.ظ
بچه ها اینقدر مطالب را مسخره نگیرید . خودتان را جای اون بنده خدا بذارید . خداوند انشاءال.. خودش شفای این زن را بدهد و به شوهر نامردش که بی خبر او را ترک کرده جزای اعمالش را برساند.
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۲ ق.ظ
آقای شهاب بردیا شما میذارین با ماشین سورن تون یک بوق بزنم
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۶ ق.ظ
سلام
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۱ ق.ظ
کسی نبود
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۲ ق.ظ
رسم مهمون نوازی اینه
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۳ ق.ظ
جيك جيك مستون سلام
ماكه ميدونيم توي پاركينگ خونه تون ۶ تا ماشينه و خز ترينش يه تويوتاي كمري اسپژياله
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۰ ق.ظ
سيلا ازبابلسرفضولتر از خودت ديگه كسي نيست تو به من ميگي فضول من هر كسي از نظراتم حمايت كنه دوستمه . زورت مياد
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۷ ق.ظ
و بی شعورتر از خودت هم خودتی که هیچ وقت نتونستی یه حرف درست از خودت بگی فقط قد قد می کنی آقای قد قدا
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۸ ق.ظ
حسن فارس
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۷ ق.ظ
>>>>>>متوجه منظورتون نمیشم…میشه واضحتر بفرمایید؟
مگه من چی گفتم؟؟؟؟؟//
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۱ ب.ظ
یه جورایی خواستم حالشو بگیرم!!!!!!!
خودم اعتراف می کردم
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۴ ب.ظ
حالا فکر میکنید نیازی بود که اینجا مدل اتومبیلتون عنوان شه؟؟؟؟
رو اصل موضوع تاثیری هم داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۰۰ ب.ظ
لي لي ناز
مكان و زمان رو حتمن بنويس
shahabbardia@yahoo.com
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۱۵ ب.ظ
بچه ها امروز اعصاب من خيلي داغون شده
يه جوجه بسيجي مسخره اومده به اسم من يه سري پيغام داده
احمق فكر ميكنه اينجا مكانيه براي همسر يابي
از اين طرف دوستان خوبي مثل لي لي ناز خانم سوهان روح و اعصاب من شدند
من با كسي كه نمي شناسم قرار نميذارم ولي اين لي لي ناز اعصابم را خراب كرده
با اينكه من ميدونم ايشون يه مرده كه خودش رو به جاي يه خانم جا زده ولي من سره قرار ميرم
لي لي ناز حتمن به غير از جمعه هر روزي رو دلت خواست بگو اصلن بيا متروي صادقيه قرار بذاريم مشخصاتت رو حتمن واضح بگو
از دستت حسابي شاكيم
بچه ها تو رو خدا ببخشيدا من از همه تون معذرت ميخام
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۴۱ ب.ظ
شهاب برديا انصافا ببين تو، توي اين يه صفحه چند تا ipداري؟اما من بدبخت بايه دونه ipكه دارم باز هم يه بي وجدان به اسمم نظر داده (صفحه ي برخورد عجيب ماموران ) با يك طرز فكر صددر صد متضاد با من البته اسم رو به انگليسي زده ولي به هر حال دركت ميكنم خدابه تو صبر بده و به اون جعلي ها انصاف
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۳۹ ب.ظ
حتما
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۴۷ ب.ظ
اینجا بنگاه همسر یابیه
یا بهتر بگم اینجا کافی شاپ شده
شهاب بردیا شیر نیشو بیار
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۵۱ ب.ظ
………پس زندگی چه بود جز آهنگ یک نفس /
موسیقی تبسم و غوغای زندگی/
ای کاش می شد از گل آلاله کلبه ساخت /
در آن نشست و رفت به دنیای زندگی /
مفهوم زندگی نه به معنای بودنست /
در یک گل است لذت معنای زندگی /
یک جرعه عشق با کمی از شهد عاطفه /
اینست راز سبز مداوای زندگی/
گلدان لاله های شفق خشک شد ز غم /
در انتظار یاس شکوفای زندگی /
من ماندم و کبوتر و یک باغ آرزو /
در جستجوی لذت و گرمای زندگی/
یعنی کجاست آن سر دنیای آرزو /
کم کن ز شرح حال درhزای زندگی.
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۶ ب.ظ
شهاب جون من خانمم دلیلی هم نداره دروغ بگم
حتما پس میبینمت….
من سوهان روحتون شدم؟
میدون صادقیه.. هفته دیگه خوبه؟(ساعتشو به خودتون میگم
)
میخواید حالا الالحساب!!! تل بدم تا بدونی من مرد نیستم….
اینجا خیلیا به جای هم نظر میدن!چیزه تازه ایی نیست
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۱ ب.ظ
مبارکه ایشا الله لی لی لی لی سر دبیر بنگاه همسر یابی راه افتاد
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۸ ب.ظ
چه جالب به جای منم نظر دادن!!!!!!!!!
شهاب جون از مخالفای شماست به جای منم به شما پی ام میده
منکه دارم گیج میشم
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۶ ب.ظ
ای با با من به ای پی لی لی ناز دقت نکردم راست میگه
اخه یعنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لی لی ناز فک کنم می خواد تورو خراب کنه
عجب
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۵ ب.ظ
اما حتما باید شهاب و ببینم………
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۹ ب.ظ
سمیرا جون اینجا خیلیا خودشونو جای یکی دیگه غالب میکنن//بیشتره این کامنتها که با شهاب مخالفه(لیلی ناز) خودمم.. چون ازش لجم میگیره من خواستم ببینمش در غرب تهران////حالا یکی دیگه گاهی سوال جوابای مارو میخونه ..میاد وسط پارازیت میندازه..
(قابله توجه اقاشهاب)
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۳ ق.ظ
سلام يگانه خانوم از شعرزيبايتان ممنون
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۸ ق.ظ
سلام دوستانن۱_اول نظرمو در مورد اين خبر ميدم:با توجه به چيزي كه اينجا نوشته بود, مرده اصلا ادم نبوده. ۲_فاطمه خانوم عزيز,كمترين كاري كه ميتوني بكني اينه كه شريعتيو بيشتر بشناسي كه حد اقل جملاشو درست بگي. ۳_چرا اينجا همه به هم گير ميدن؟اگه كسي بخاد با كسي دوست بشه,بايد از هامه اجازه بگيره؟ ۴_اگه حال داشتين جوابمو بدين.مرسي
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۸ ق.ظ
یگانه خانوم.نوشته هات حرف نداره.
بازم منتظر شعرات هستم
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۰۲ ق.ظ
سلامي دوباره شب دوستان خوش
ديوانه باش تا غمت عاقلان خورند عاقل نباش تا غم ديگران خوري !
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۲۶ ق.ظ
بازم سلام يگانه خانوم من هم از اين دكلمه خيلي خوشم مياد كه مقداري از اونو تو لينك كروبي نوشتم و يه مقداركمي شم اينجا ! چون خيلي زياده و شايد كسي نخونه
الله الله ز كه اين قاعده اندوخته اي ؟ كيست استاد تو اينها ز كه آموخته اي ؟
اينهمه جور كه من از پي هم ميبينم زود خود را به سر كوه عدم ميبينم
ديگران راحت و من اينهمه غم ميبينم همه كس خرم و من درد و الم ميبينم
لطف بسيار تمام دارم و كم ميبينم هستم آزاده و بسيار ستم ميبينم
خرده بر حرف درشت من آزرده مگير حرف آزرده درشتانه بود خرده مگير
آنچنان باش كه من از تو شكايت نكنم از تو قطع طمع و لطف و عنايت نكنم
پيش مردم ز جفاي تو حكايت نكنم همه جا قصه درد تو روايت نكنم
ديگر اين قصه بي حد و نهايت نكنم خويش را شهره هر شهر و ولايت نكنم
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۵۹ ق.ظ
بالاخره نفهمیدیم موضوع شهابه یا بیماری صعب العلاج !
جناب سردبیر من به شما پیشنهاد میدم که تیتر این خبرو عوض کنی بنویسی شهاب و قرار و مدارهای او
اینجوری بهتره ما هم گول نمی خوریم بیخودی بیاییم تو ؟؟!!
لی لی ناز_تهران:
اگه دیدیش حتما مشخصاتشو برامون فاش کن !
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۱۴ ق.ظ
مگه شب شعر اینجا
چرا فقط برای هم LOV میترکونین آقایان و خانم های احساساتی
با فاشیست هم موافقم دیگه لوس بازی شده
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۰ ق.ظ
راست میگی فاشیست جون..منم چون دیدم موضوع بحث همش شده شهاب و… لجم گرفت خواستم ببینم که کیه؟؟؟مشخصاتشو خواستی خودت باهاش قرار بزار////من فقط به خاطره کنجکاوی خودم میخوام ببینمش///کاریم به بقیه ی مخالفاش ندارم……
شهاب جون چی شد پس؟
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۹ ب.ظ
اقا رضا از کرج دکلمت حرف نداشت.
همیشه از این کارا بکن.
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۶ ب.ظ
دل مي گيره و ميميره و هيچ کسم سراغي از اون نمي گيره. ادعاي خدا پرستيمون دنيا رو سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم. غرورمون رو بيش از ايمان باور داريم. حتي بيشتر از عشق ————————
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۹ ب.ظ
من مداد را از دست روزگاران گرفتم
و خود
برکاغذ وجودی ام از زندگانی و حیات نوشته ام
بدین سان
هم من از زمانه راضی بودم هم زمانه از من
آری…من این چنین زیسته ام
تو نیز مداد زمان را دریاب
که بی جهت کاغذت را سیاه نکند
و در ردیف کاغذ باطله ها قرارت ندهد…
(برگرفته از مجموعه کتاب های من)
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۹ ب.ظ
سیلا جون سخت نگیر بذار بچه ها راحت باشن!!!!اتفاقا سایت باحالیه…من که پای ثابت اینجام…///راجبه هرچی که فکرشو کنی بحث میشه!!! آدمو به وجد میاره منم یه دستی توادبیات دارم ….مینویسم و اونایی که ذوقشو دارن لذت میبرن
این نوع ارتباطات مجازی هم خالی از لطف نیست…
ارادتمندیم….
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۱۹ ب.ظ
لي لي ناز من كه ايميلم رو دادم ديگه بقيه كارها با شما
بچه ها تا شنبه خدا نگهدار
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۱۴ ب.ظ
نمی دانم تا كدامین طلوع خواهم ماند و در كدامین غروب خواهم رفت ولی دوست دارم تا اخرین لحظه عمرم سر كارت بزارم
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۱۷ ب.ظ
سیلا جون زیاد سخت نگیر…سایت به این باحالی..منکه پای ثابت اینجام…راجبه همه چیز بحث میشه!!!آدم به وجد میاد
ممنون از اثار ادبی دوستان!!!! منم دستی تو ادبیات دارم …مینویسم تا اونایی که ذوق وادبشو دارن لذت ببرن
ok شهاب جون..
من شاید کمی خیالپرداز باشم اما خیالی نیستم……
ارادتمندیم…
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۲۱ ب.ظ
سلام لي لي ناز ما كه منتظريم !
بنويس يادگاري تا بماند روزگاري گر نبودي روزگاري اين بماند يادگاري
منظورم از نبودنت به مدت چند ساعت كه كانكت نيستيه به دل نگير
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۵ ب.ظ
بابا این شهاب بردیای کیه؟! هر قسمت میرم اسمه لوس و بی مزه شو می بینم ولش کنید از بس اسمشو دیدم حال تهوع گرفتم !!!!!!!!
ابنم عین سهیلا از تهران باید فاتح… خوند تا دیگه نیاد نظر بده.
فقط بلده موضوع بحثو به بیراهه بکشه!!!
آقایون تحویل بگیرید !!
ببینید چه همجنسان پلید و موش صفتی دارید!!!!!!!!
حالا با وجود این همجنسان مزخرف انتظار دارید همسرتون پرده بکارت هم داشته باشه!!!!
تف به این روزگار کثیف……….
( زنده باد دختر بی پرده)
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۷ ب.ظ
حالا که قراره لی لی ناز شهاب بردیا رواز نزدیک ببینه،چرا Girl Nice رضا _ کرج رو نبینه؟
چیه خوب،مگه من دل ندارم….
کسی حرفی داره؟؟؟؟
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۴ ب.ظ
من حدود ۵ سال قبل ازدواج کردم
قبل از ازدواج خیلی مثبت بودم یعنی با هیچ مردی نبودم
ولی چه فایده!!!!!!
نمی خوام از خودم تعریف کنم ولی همه چیز تموم بودم واسه شوهرم ولی اون…
هر شب با یکی بود
گند کاراش پشت سر هم در می یومد
تا اینکه با دختر همسایه موچشو گرفتم اونم در چه حالتی….
زنگ زدم ۱۱۰ …
حالا دختر عین میمون !
خاک تو سرش کنن
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۴ ب.ظ
نازنین جون این چه طرزه حرف زدنه؟؟؟
کاملا از طرز بیانت معلومه چه تیریپ آدمی هستی!!!!!!
به نظر من یه مرد زمانی میره دنباله این برنامه ها که خلائی تو زندگیش باشه اگه واقعآ چیزی واسش کم نذاشتی پس همسرتون یه بیمار بوده……..که در اینجا تاسف خودموبراتون اعلام میکنم!!!!!!!!!!
ضمنآ عکس اینم میتونه باشه
من یه خانمم اما به اینکه میگن زن شیطانه واقعا ایمان دارم…فراموش نکن این همجنسای مان که زمینه ی انحراف مردارو فراهم میکنن….اگه به این باور نرسیدی میتونی بازتر به محیط واجتماعمون نظر کنی
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۳ ب.ظ
زیبایی یک زن درلباسهایی که میپوشه نیست درظاهره اون نیست درمدله موهاش نیست بلکه زیبایی یه زن درچشمهاش نهفته ست چشمهای اودریچه اییه روبه روح وقلب او ………….
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۴۳ ق.ظ
نازنین جان
شما اگه از دست همسرت ناراحتی چرا همشو روی سره من آوار کردی
من چی کار کنم همسرت نامرد بوده
ببین چی کار کردی که از دستت فراری بوده که دست به این کاره ÷لید زده
من قرار بود تا شنبه توی سایت ۷تیر چیزی ننویسمو فقط نظاره گر صحبت های دوستام باشم ولی دیگه اهانت رو نمیتونم بیشتر از این تحمل کنم
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۵۵ ق.ظ
نازنین جان
خدا وکیلی اگه تونستی
اولن صفات موش رو بگو
دومن از کجا فهمیدی من موش صفتم
سومن تو که راحت با چند تا p.m صفت منو شناختی
چطور یه عمر با همسرت بودی ولی صفت و ذات اونواصلن نشناختیش
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۵۷ ق.ظ
واقعن
این
دفعه
خدا
نگهدار
تا
شنبه
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۷ ب.ظ
شهاب بردیا تو چقدر مشالا باهوشی!!!!
منظور من از موش صفت بودن مردها به تو نبود
مگه تو چیکار کردی یا مگه من باهات پدر کشتگی دارم ؟!!! فقط گفتم زیاد نظر نده یعنی نظر خصوصی نده فقط در مورد موضوع خبر نظر بده .اگه می خوای با بقیه صحبت کنی آدی شونو بگیر برو باهاشون چت خصوصی کن .اینجا یه مکان خصوصی نیست عمومیه… در ضمن چت رومم نیست ..
منظورم از مرد های موش صفت به امثال شوهر خودم و شوهر اون زنه مریض بود
به هر حال اگه سو تفاهمی شده امیدوارم رفع شده باشه
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۱ ب.ظ
در مورد همسرم من خیلی باهاش مهربون و خوب بودم و خیلی دوسش داشتم ولی اون با وجود اینکه منو خیلی دوست داشت بازم دست به این کارا می زد
حالا اگه پنیرو زن در نظر بگیریم و موش را مرد
موش ها همش دنبال پنیرن
توضیحاتم کامل بود آقای شهاب بردیا؟؟؟؟؟
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۴ ب.ظ
اینجا ادم گیج میشه که به شهاب بردیا و لی لی ناز نظر بده یا این موضوع همه تون دل پری دارید اینجا شده اتاق مشاوره
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۶ ب.ظ
سلام به همه ظهر جمعتون بخير
نازنين خانوم اين مقايسه به نظر من اصلا منطقي نيست !!!!!!!!!
اولا كه زنا اگه مثل پنير بودن خوب موشه كه ميخورد و تموم ميشدن بايد از گشنگي بميره ؟
كه اين اصلا مصداق درستي نيست چون زنها تموم نميشن
دوما كي ميگه مردا مثل موش ميمونن ؟ و همش دنبال پنيرن ؟!!!!
اگه اينجوري باشه تو بايد براي شوهرت به قدري پنير خوشمزه اي بشي كه اون هوس پنير ديگه اي رو نكنه !
پس با اين استدلالت بهتره يه بار خودتو ريست كني و از اول برنامه اي درست رو بري تا موشه هوس پنير ديگه اي رو نكنه
ضمنا اصلا قصد توهين به هيچ كدوم از دوستان رو ندارم فقط نظرمو دادم كه اميدوارم تا حدودي درست باشه
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۰۴ ب.ظ
reza_ karaj من برای شوهرم پنیر خوشمزه ای بودم
می دونی مشکل چیه؟ اینه که بعضی از مرد ها سیر مونی ندارن هرچی پنیر خوشمزه بهشون بدی بازم می خوان !!!! ممکنه تو چون یه مرد هستی منظور منو نفهمی چون ناخودآگاه می خوای از همجنست دفاع کنی .
تو زندگی منو از نزدیک ندیدی… تو نمی فهمی زخم خیانت سوزشش تا ابد تو قلب هست
خیانت در زندگی زناشویی با خیانت در دوستی های موقتی فرق داره
زندگی زناشویی خیلی فرق داره با دوستی
وقتی بفهمی که مرد زندگیت بهت خیانت کرده مردی که می خواستی تمام عمر بهش تکیه کنی و دوسش داشته باشی مردی که پدر بچه ات می خواد بشه چه احساسی پیدا می کنی ؟؟؟؟؟ من واگذارش کردم به خدا
خدا جای حقه
از خدا می خوام روز قیامت این اجازه رو به من بده وقتی می خواست از پل صراط رد بشه با یه لقد پرتش کنم ته دره حماقت و اشتباهاتش.
برای من مهم نیست که کسی درکم کنه یا نه چون به روز قیامت اعتقاد دارم همین آرومم می کنه
همانطور که گفتم این دنیا ظرفیت مجازات بعضی از انسانهارو نداره .
یه نکته مهم!!
منظور من همه مرد ها نیستن (بعضی هاشون)
مردهای فداکار و در کل آدم زیاد هستن
من از همین جا بهشون تعظیم می کنم و بهشون می گم دمتون گرم
پیامبر ما مرد بود امامان ما مرد بودند
این نشون می ده که مرد ها می تونن به اندازه سر سوزنی به اونا شبیه باشن
و یه توصیه به دختر پسر های جوون
وقتی ازدواج کردید نسبت به همسرتون وفادار باشید حتی در نگاهتون به غریبه ها وفادار به همسرتون باشید
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۰۱ ب.ظ
مردا هیچ وقت به مال خودشون قانع نیستن و اکتفا نمیکنن.این هزار بار
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۴۰ ب.ظ
یه جایی یه مطلبی رو خوندم شاید ربطی به موضوع نداشته باشه ولی اگه بخونبد بد نیست :
يک مرد هرگز نبايد «تعريف کردن مرتب از همسر»، «عشق ورزيدن به خريد»، «درستکار بودن»، «بسيار پولدار بودن» و «تنش ايجاد نکردن براي او» را فراموش کند.و در همان حال، مرد بايد:
«توجه زيادي به او بکند، و انتظار کمتري براي خود داشته باشد»، «زمان زيادي به او بدهد، مخصوصا زمان براي خودش» و در نهايت بسيار مهم است که هيچگاه فراموش نکند:«سالروز تولد»، «سالروز ازدواج» و «زمان قرارهايي که او مي گذارد.» (نمیدونم منظورش از بسیار پولدار بودن چیه)
حالا اقایون بگن یه زن برای مرد چه کار کنه؟
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۰۸ ب.ظ
نازنین جون من برات متاسفم…
هنوز باهاش همراهی؟؟
خیلی از زنهام میتونن خیانت کار باشن هیچکس مطلق نیست
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۲۹ ب.ظ
سلام دوستان
نازنین خانوم امیدوارم اگه هنوز با شوهرت همراهی با درایت خاصی که داری اونو به طرف خودت بکشونی تا از آن معظلات که دارد رهایی یابد
Girl Nice وضرب المثل معروف که میگه مشت نشانه خربار است در این مورد صدق نمیکند !
یگانه خانوم به نظر من یه عروسی که به خانه بخت میرود مانند کودکی است که تازه متولد شده و مرد به هر شکل که او را تربیت کند همان میشود و شکل گیری شخصیت و خانه داری و متانت و وقار و مهربانی و …. و محبت را مرد باید به زن بیاموزاند و از او بخواهد البته مانند کودک که یک سری ویژگیها را به طور ذاتی داراست زن هم باید خودش بخواهد به قولی چشمه باید خودش بجوشد
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۳۸ ب.ظ
اقا رضا من با این قسمت کامنتتون مخالفم “مرد به هر شکل که او را تربیت کند همان میشود “درست نیست هیچ مردی نمیتونه زنی رو تربیت کنه وبلعکس.مثلا یه خانومی که یه هرزگی وسبکی عادت داره بعداز ازدواج وشروع زندگی وگذشت یه مدت که دیگه زندگی جدید براش تازگی نداره بازم به کارای قبلش دست میزنه حالا هی این اقا بخواد اون خانم رو تربیت بکنه. بعضی از چیزها هست که دیگه ثابتن وتو وجود ادما شکل گرفتن وقابل تغییر نیست مگر برای یه مدت کوتاه .ولی این حرفتون رو قبول دارم” زن هم باید خودش بخواهد به قولی چشمه باید خودش بجوشد”
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۰۴ ب.ظ
اقا رضا مثلا همین اقا توی عشق پنهان .اون زن فلک زده بدبخت با این مرد رذل ،هوسباز ،بی منطق ،حیوان صفت که بویی از انسانیت نبرده چه کار میتونست بکنه ؟میشه همچین حیوانی رو سربه راه کرد ؟ملاک زندگی خوب داشتن “همکاری وهمراهی زن وشوهر هست “هردو باید دلسوزهم باشن ،گاهی از خاسته هاشون به خاطر دیگری بگذرن واگه امکانش نبود “ازراه صحبت ومذاکره منطقی”طرف مقابل رو قانع کنن.
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۰۵ ب.ظ
سلام یگانه خانوم خوب در هر موردی استثناء وجود داره و من مطلب راکلی گفتم
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۳۴ ب.ظ
لی لی ناز_ تهران متاسفانه خانواده من زیاد موافق با طلاق نیستن و باهاش زندگی می کنم.
من با یگانه/تهران کاملا موافقم .تربیتی که فرد تو خانواده می شه تا ابد الاباد با اون فرده و هیچ وقت نمی شه تغییرش داد مثه اینه که بخوای ذات یه آدمو عوض کنی .شخصیت افراد تا سن ۷ سالگی ساخته می شه
و بعد از اون دیگه نمی شه تغییرش داد.
البته به قول reza-karaj شاید استثنایی هم توی دنیای به این بزرگی وجود داشته باشه… ولی خیلی کمه
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۰۴ ب.ظ
نازنین جان امیدوارم که مشکلت هر چه زودتر به دست گره گشای خداوند حل بشه(هر طور که خودش میخاد) .
اقا رضا سلام عصر ادینتون بخیر؛ توجه داری که چه جوری امروز دم از مخالفت با شما برداشتم؟فکر کنم من وشما تو مسائل تاریخی بیشتر تفاهم داشته باشیم اینطور نیست ؟ولی خب نظره دیگه هرکی یه جور فکر میکنه درست یا غلط ؛امشب نیستم جشن عروسی میرم ،فردا میام ونظراتو میخونم .راستی اقا رضا امسال نمایشگاه کتاب میرین یا نه؟
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۲۴ ب.ظ
سلام عصر همه دوستان بخیر و خوشی
نازنین خانوم ولی من هنوز اعتقاد دارم که اگر کسی سعی کنه میتونه طرف مقابل رو عوض کنه و شما هم کمر همتت رو محکم کن و در این راه قدم بردار تا کم کم این معظل خاتمه پیدا کنه و اون کم کم از این منجلاب که کانون خانواده رو سست کرده بیرون بیاد !
یگانه خانوم خوب مسلما هیچکس نمیتونه در همه زمینه ها با بقیه تفاهم داشته باشه ! مخصوصا من و شما که شناخت کمی از هم داریم و از آن محمتر دو جنس مخالف هستیم ! در مورد نمایشگاه کتاب هم اگه وقت کنم حتما میام
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۲ ب.ظ
میدونی نازنین جون مردایی که این مشکلو دارن خیلیارو دیدم که اصلا اصلاح نشدن فقط به تربیت مربوط نیست کما اینکه همسرشما بالغه وباید بتونه خوب وبد وتشخیص بده پس مشکل مربوط میشه به ریشه ودرون خود فرد
چنین مردی شایستگی همراهی رونداره..
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۱ ب.ظ
نازنین جون یه جا اشاره کردی که قبل از ازدواج خیلی مثبت بودم…
یعنی الان دیگه نیستی؟؟؟؟
اگه شمام بخواید مقابله به مثل کنید …. که فاجعه ست….
چنین مردی شایستگی همراهی رونداره..
شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۰ ق.ظ
نازنین جون
زندگي بايد كرد…..
در انزوا پاك بودن نه سخته نه هنرمندانه
مهم اينکه در اوج كجيها راست بود و در بطن مردابها صدف
…………..
شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۰۳ ق.ظ
الهی بمیرم نازنین ،چی کشیدی…
تف به ذاتت بیاد مرد.
مرد؟!!!!!!!!؟هیف اسم مرد که بخوان رو اون پست بی وجدان بزارن………..
خدای تو هم بزرگه عزیزم ،ایشالله که تو هر دو جهان تاوانشو پس میده
شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۰۱ ب.ظ
باشه اقا رضا ،امروزم نبودی…!از بیکاری فال حافظ گرفتم، چون شعرای حافظ وخیلی دوست دارم اینجاتایپ میکنم اگه دوست داشتین بخونین؛
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود / نرود کارش و آخر به خجالت برود
کاروانی که بود بدرقهاش حفظ خدا / به تجمل بنشيند به جلالت برود
سالک از نور هدايت ببرد راه به دوست / که به جايی نرسد گر به ضلالت برود
کام خود آخر عمر از می و معشوق بگير/ حيف اوقات که يک سر به بطالت برود
ای دليل دل گمگشته خدا را مددی / که غريب ار نبرد ره به دلالت ببرد
حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست/ کس ندانست که آخر به چه حالت برود
حافظ ا