
هفت تیر ۷tir.com به نقل از دویچوله آلمان : چند وقت پیش در برنامه «سرنخ» میزبان یک نابغهی ۲۲سالهی آلمانی بودیم که خوراکش یاد گرفتن زبانهای هند و اروپایی بود، از جمله زبان فارسی. البته عشق و علاقهی اصلی او زبان پشتو بود و فرهنگ افغانستان. به همین خاطر بد ندیدیم تا آلمانی را پیدا کنیم که رابطهی بسیار نزدیک و تنگاتنگی با ایران و فرهنگ ایرانی داشته باشد. تلاشهای ما نسبتا زود به نتیجه رسید و ثمربخش بود. حاصل این جستوجو مهمانی ۲۸ساله است به نام فلوریان بروشک.
شنیدن فایل صوتی مصاحبه کامل «سرنخ» با فلوریان در پایان صفحه را از دست ندهید!
************
دویچه وله: فلوریان خودت فکر میکنی این رابطه تا چه اندازه نزدیک است؟
فلوریان: خب، قاعدتا میشود گفت که رابطه خیلی نزدیک است. بقول ایرانیها که میگویند، وقتی مرد زن گرفت، اهل همانجا میشود. من که زن ایرانی گرفتم، اهل تهران شدم. میشود گفت که تا یک حدی من خودم هم ایرانی شدم.
دویچه وله: ولی گاهی هم با ته لهجهی اصفهانی صحبت میکنی!
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: اصفهان، سی وسه پلفلوریان: (با خنده) آخر یک مدتی اصفهان بودم. اگر راستش را بگویم، به من هشدار داده بودند. قبل از اینکه برای اولین بار بیایم ایران، دوستان ایرانی من در آلمان که تهرانی هستند، گفتند وقتی میروی ایران اصلا نباید بروی اصفهان. بخصوص اگر بروی برای یاد گرفتن زبان، لهجهات خیلی زشت میشود. خب در حقیقت اولین باری که در ایران بودم، یکی دوماه در اصفهان بودم و با وجودی که باورم نمیشود، با لهجهی اصفهانی برگشتم. و خیلی هم خوشم میآید اصفهانی صحبت کنم. ولی بیشتر توی تهران بودم. همسرم اهل تهران هست…
دویچه وله: کی اولین باری به ایران سفر کردی؟
فلوریان: فکر میکنم سال ۲۰۰۴ بود … البته از آنجایی که در دوران مدرسه دوستان ایرانی داشتم، با فرهنگ ایرانی و مسایلی از قبیل “تعارف” هم آشنا بودم. ولی خب، قبل از اینکه برای اولین بار به ایران سفر کنم، یک مدت از طرف ارتش آلمان در افغانستان بودم و طبیعتا بعد از برگشتن به آلمان فارسی دری، یعنی به لهجه افغانی صحبت میکردم. بعد تصمیم گرفتم که برای بهتر کردن زبانم به ایران سفر کنم.
دویچه وله: در اصفهان کجا زندگی میکردی؟
فلوریان: ما در خوابگاه دانشگاه اقامت داشتیم. درواقع یک گروه دانشجویان خارجی بودیم. راستش من سعی میکردم خیلی با آنها در تماس نباشم. چون با اینکه همه برای یادگرفتن زبان فارسی آمده بودند، ولی بیشتر باهم انگلیسی صحبت میکردند. خب من میدانستم وقتی همهاش انگلیسی صحبت بکنم اصلا فایدهای ندارد. و… اول گفتم من اصلا انگلیسی بلد نیستم و خب مجبور بودند با من فارسی صحبت کنند، ولی بعدا دو سه دانشجوی آلمانی آمدند که من دیگر نمیتوانستم بگویم آلمانی هم بلد نیستم! برای همین سعی کردم بیشتر با بچههای ایرانی و افغانی باشم.
دویچه وله: میانه تو با غذاهای ایرانی چطور است؟
فلوریان: خب… تا حالا هیچکسی را ندیدم که غذاهایی ایرانی را دوست نداشته باشد، دست کم از کسانی که امتحان کردهاند. خب معلوم است که من هم خیلی خوشم میآید.
دویچه وله: خودت هم اهل آشپزی هستی؟
: فلوریان: بله. البته همسرم دستپختاش خیلی خوب است. وقتی او غذاهای ایرانی درست میکند، من شاگردم. و برعکس. وقتی میخواهیم غذاهای آلمانی درست بکنیم، چون من بیشتر عادت دارم، من میگویم که چه کار باید بکنیم. ولی اینجوری باهم درست میکنیم و خیلی کیف میدهد.
دویچه وله: غذای محبوب تو؟
فلوریان: کباب کوبیده. البته در منزل خیلی کم درست میکنیم.
دویچه وله: یعنی هر روز حاضری کباب کوبیده بخوری؟
فلوریان: صبح کوبیده، ناهار کوبیده و شام هم کوبیده، همیشه. یعنی حتا اگر شب هم من را بیدار کنند، من اصلا در برابر کباب کوبیده نمیتوانم مقاومت کنم.
دویچه وله: حالا از بین این غذاها کدامش را خودت بهتر میتوانی درست کنی؟
فلوریان: من الان دارم قورمه سبزی یاد میگیرم که از غذاهای مورد علاقهی من است. البته قیمه هم خوب بلدم.
دویچه وله: اصلا اهل موسیقی ایرانی هم هستی؟
فلوریان: آنقدر اهل موسیقی نیستم که بگویم وای خیلی طرفدار این و آن هستم. ولی خب بدم نمیآید گوش کنم. مثلا موقع رانندگی آهنگ ایرانی گوش میدهم و خب همیشه این اتفاق میافتد که از ترانه و خوانندهای خوشم بیاید.
دویچه وله: الان اگر در ماشینات را باز کنیم، آهنگهای کدام خواننده را میتوانیم توی داشبورد ماشین پیدا کنیم؟
فلوریان: تو ماشین فکر کنم الان از داریوش بیشتر است. البته دلیلش این است که اولین دفعه که ایران بودم، همه به من میگفتند که داریوش خیلی خوانندهی خوبی است. علاوه بر داریوش از فرهاد، گوگوش و ابی هم خیلی خوشم میآید.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der
Bildunterschrift: فرهاد، یکی از خوانندگان مورد علاقه فلوریاندویچه وله: اگر بخواهی یک شعر فرهاد را انتخاب بکنی برای گوش دادن، کدامش را انتخاب میکنی؟
فلوریان: از آهنگ “جمعه”ی فرهاد خوشم میآید، از ترانه “مرد تنها” هم همینطور.
دویچه وله: گفتی که همسرت ایرانی است. ازدواجتان در ایران بود؟
فلوریان: بله.
دویچه وله: یک فیلم هست توی ایران بنام «ازدواج به سبک ایرانی». تو هم در ایران ازدواج کردی. ازدواج شما به همان سبک بود؟
فلوریان: میتوانم بگویم که میزان دوندگی ما کم نبود و هی از این اداره به اداره دیگر رفتیم و پدرمان درآمد. میگفتند: کدام فرم؟ نه اینجا نداریم. باید بری پل چوبی. نه، نه، ما که اینجا نداریم باید بری وزارت کشور. اما، نخیر. خب پس کجا باید بریم؟ آره، همینجا. و بالاخره رسیدیم همان ادارهی کل امور اتباع خارجی، طبقهی دوم. بعد فرم که به ما دادند، تازه شروع شد.
دویچه وله: یعنی اول دربهدر دنبال فرم گشتید، بعد از اینکه فرم را پیدا کردید…
فلوریان: میپرسیدیم، فرد مسئول کیست؟ هیچ کسی نمیدانست. خلاصه اینطور نبود که درست به ما بگویند که چه کار باید بکنیم. بعد از سه ماه دوندگی توانستیم بالاخره اجازه ازدواج را بگیریم.
دویچه وله: ولی در این دوندگیها پشیمان نشدی که اصلا چنین تصمیمی گرفتهای؟
فلوریان: نخیر.
دویچه وله: حدس میزنم که برای ازدواج مسلمان هم شدی. در این بین شناسنامه و یا گذرنامه ایرانی هم گرفتهای؟
فلوریان: نخیر، اینقدر راحت نمیدهند. البته اگر یک زن خارجی با یک مرد ایرانی بخواهد ازدواج بکند، که مشکل چندانی برای دریافت گذرنامه و شناسنامه ندارد ولی ….
دویچه وله: یعنی گذرنامهی ایرانی نمیتوانی بگیری؟
فلوریان: نخیر. یک مرد “خارجی بیسواد و بیفرهنگ” که فقط بخاطر اینکه با یک دختر پاک ایرانی ازدواج کرده، اینقدر راحت نمیتواند ایرانی بشود! البته بعد از مدتی میشود گذرنامه گرفت و باید چند سالی در خود ایرانی زندگی کرده باشی.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: تهراندویچه وله: دلت هم برای ایران تنگ میشود؟
فلوریان: آره.
دویچه وله: برای چی ایران؟
فلوریان: خیلی چیزها. برای خیلی چیزهای ساده. مثلا همان رفت و آمد و بینظمی وقتی که آدم میخواهد از خیابان رد بشود.
دویچه وله: آلمانیها معمولا خیلی به نظم و ترتیب اهمیت میدهند. جالب است که تو از این بینظمی خوشت میآید!
فلوریان: آره، دقیقا. من هم وقتی توی ترافیک میمانم، قشنگ فحش میدهم به همه چی. ولی خب الان که آلمان هستم… میدانم، شب است و هیچ ماشین توی خیابان نیست، چراغ راهنمایی هم قرمز است و همه هم باید بایستند. خب قرمز است دیگر، هیچ آدمی نباید برود. من هم طبیعتا میایستم و بعد یکهو فکر میکنم، وای اگر الان توی ایران بودی و خیابان هم پر ماشین بود، ولی تو یکجوری رد میشدی، هی میپریدی جلو عقب، یک کم البته باید حواست باشد. خلاصه ماجراییست هر دفعه که از توی خیابان رد میشوی، ولی کیف میدهد و پرهیجان است.
دویچه وله: تو به شهرهای مختلف سفر کردی، از کدام شهر بیشتر از همه خوشت آمد؟
فلوریان: تهران. تهران جاییست که من احساس میکنم که آنجا واقعا میتوانم زندگی کنم.
دویچه وله: حاضری اصلا ایران زندگی کنی؟
فلوریان: آره، چرا که نه. البته شرایط باید جور باشد. از آن گذشته فکر نمیکنم بتوانم مثلا هشت سال پشت سرهم توی ایران بمانم. دلم برای آلمان هم تنگ میشود. ولی برعکس هم همینطور، الان هم دوست دارم بروم ایران.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der
Bildunterschrift: فلوریان (دوم از راست) دویچه وله: تو در این مدت سفرهای متعددی به ایران داشتی و شکی نیست که بارها و بارها کباب کوبیده خوردی. بهترین کوبیدهی ایران را کجا خوردی؟
فلوریان: بهترین کوبیده ایران… یکجایی هست تو شمال تهران، زعفرانیه. آنجا یک کبابی هست که هم کبابش عالیست و هم نانش خیلی خوشمزه است و فلفل سبز خیلی تند میدهند. و خب من عاشق فلفل سبز هستم. بهترین کباب را آنجا خوردم.
دویچه وله: یعنی برگردی ایران، اول از فرودگاه مستقیم میروی آنجا، بعد…
فلوریان: نه، خب اول میروم سری بزنم به خانواده، ولی بعد فکر کنم حتما میروم آنجا.
دویچه وله: در بین ایرانیها خصلتی هم هست که تو اصلا خوشت نیاید و نتوانی با آن کنار بیایی؟
فلوریان: نه، بعضی چیزها هست که من را شاید کمی اذیت کند…
دویچه وله: مثلا؟
فلوریان: خب مثلا اینکه ایرانیها حتما میخواهند مهربان باشند، حتا وقتی که ناراحتاند. خب برای من راحتتر است، آدم رک باشد و درباره مشکلات صحبت کند تا بتواند آنها را حل کند.
دویچه وله: هیچوقت فکر کردی چرا نمیخواهند راجع به مشکلات صحبت کنند؟
فلوریان: به نظر من این فرهنگ یکجوریست که میگویند ما سعی میکنیم راجع بهش صحبت نکنیم. اما توی آلمان بیشتر اینجور است که میگویند صحبت کنیم بهتر است. هردو میتواند خیلی خوب باشد و هردو هم میتواند خیلی آدم را اذیت کند.
دویچه وله: یعنی با صحبت نکردن هم مشکلات حل میشود؟
فلوریان: گاهی اوقات میبینم که خیلی خوب حل میشود، گاهی اوقات هم اصلا حل نمیشود. همین که مثلا ایرانیها خیلی حساس هم هستند البته نسبت به آلمانیها. و وقتی راجع به مشکلی بحث میکنند، هیچوقت اینجوری نیست که یکی صحبت بکند و آن دیگری صبر بکند و بگوید خب آن حرفش را زده و الان من حرفم را بزنم. اینجوری نیست. در حقیقت همه همزمان حرف میزنند و به صحبت هم گوش نمیدهند!
.
المانی - تهران - آلمان - مصاحبه - کباب کوبیده - دویچوله


پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۲۹ ق.ظ
خیلی جالب بود
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۴۱ ق.ظ
يارو خيلي زن ذليله
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۴۳ ق.ظ
خب این احساس نزدیکی شاید به خاطر این باشه اونها هم از نسل آریایی هستن. به هر حال ایران با تمام بی نظمی که الان داره پر از فرهنگهای جالب و زیباست.
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۲۸ ق.ظ
نظري ندارم.
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۴ ق.ظ
شد يه صفحه رو باز كنيم و اين شهاب بردياي بيمزه مخالفتش رو ننوشته باشه .
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۲ ق.ظ
ادرس چلوکبابی زعفرانیه کجاست ؟
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۲ ق.ظ
بردیا کجاش بی مزه اس
خب نظرشو میده دیگه
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۳ ق.ظ
سلام دوستان
من عضو جدید هستم
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۹ ب.ظ
سارا خانوم خيلي با حالي يه قرار بزار زيارتت كنيم
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۰۳ ب.ظ
جالب بود. راستی این کباب کوبیده هم مهره مار داره ها…
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۱۱ ب.ظ
دمش گرم ما خودمون به زور با این ترافیک تهران کنار میائیم ای باهاش حال میکنه !
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۲۰ ب.ظ
کامران من اهل قرار گزاشتن نیستم
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۳۴ ب.ظ
سلام باباجان قرارما تو خیابون صفا کوچه مهرو وفا پلاک ۱۰۰۰ عشق
منتظر تمام دوستان با مرام هستم هر کس عاشق کباب کوبیده هست ایمیلشو بده تا آدرس بهترین چلو کبابیها رو که از یه سایت برام فرستادن براش بفرستم
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۴۲ ب.ظ
رضا ایدیم رو اد کردی یا نه؟
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۰۸ ب.ظ
جناب سارا مشهد بله فقط اگر انجام شد خبرش رو بده
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۵۴ ب.ظ
بعدشم همون سارا صدام کنی بهتره!!!!!!!!!!!!!!!
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۲۲ ب.ظ
اوسكوله بابا
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۴۷ ب.ظ
سلام
سارا خانوم این وبلاگو برو حال کن
http://takzarb.com/link.php?url=http://www.nirogahclimbing.blogspot.com
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۴۸ ب.ظ
سارا اینم ای دی
babyon۲۷
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۵۰ ب.ظ
منظورم سارا قم نه سارا مشهد
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۱۲ ب.ظ
من سكوت يك شب مهتابی ام
در سكوت خاطرات زندگی
زخم های عاشقی قلب من
چشم های عاشقم را بسته اند
با دو چشم خسته ی بارانی ام
می گويم از دل طوفانی ام
بوی عشق می دهد چشمان تو
با تو هستم در دل تاريك شب
در گلی از دردها من خفته ام
من همان بغض غريب فانی ام
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۱۳ ب.ظ
بسيجی به دوست دخترش زنگ می زنه ميگه باباتو يه جوری بپيچون بيا بريم نماز جمعه
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۲۷ ب.ظ
اين نغمه يک روسپی است:
بده ان قوطی سرخاب مرا
تا زنم رنگ به بی رنگی خويش
بده ان روغن تا تازه کنم
چهره پجمرده ز دلتنگی خويش
بده ان عطر که مشکين سازم
گيسوان را و بريزم بر دوش
بده ان جامه تنگم که کسان تنگ گيرند مرا در اغوش
بده ان تور که عريانی را
در خمش جلوه دو چندان بخشم
هوس انگيزی و اشوبگری
به سرو سينه و پستان بخشم
بده ان جام که سر مست شوم
به سيه بختی خود خنده زنم
روی اين چهره ناشاد غمين
چهره ای شاد و فريبنده زنم
وای از همنفس ديشب من
چه روانکاه و توانفرسا بود…
ليک پرسيد چو از من گفتم ..
کس نديدم که چنين زيبا بود
وان دگر همسر چندين شب پيش..
او همان بود که بيمارم کرد
انچه پرداخت اگر صد ميشد
درد زان بيشتر ازارم کرد
پرکس بيکسم و زين ياران
غمگساری و هواخواهی نيست
لاف دلجوئی بسيار زنند
ليک جز لحظه کوتاهی نيست
نه مرا همسرو هم بالينی …
که کشد دست وفا بر سر من
نه مرا کودکی و دلبندی
که بردزنگ غم از خاطر من
اه اين کيست که در ميکوبد؟؟
همسر امشب من می ايد
وای ای غم ز دلم دست بکش
کاين زمان شادی او می بايد…
لب من ای لب نيرنگ فروش
بر غمم پرده ای از راز بکش
تا مرا چند درم بيش دهند
خنده کن بوسه بزن ناز بکش…..
دوست دارم نظرتون را نسبت به اين موضوع بدونم..
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۳۵ ب.ظ
سلام به همه بچه های ۷تیر
من عضو جدید هستم
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۵۳ ب.ظ
مبارکه
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۲۹ ب.ظ
سلام
غزل جان خوش آمدی
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۵۲ ب.ظ
اصلا جالب نبود. چرا باید حرفها و نظر یه آلمانی اینقدر مهم باشه!!!!
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۵۴ ب.ظ
بابك
توكه همه ي صفحات رو تركوندي بااين شعرت خيلي دلت براشون مي سوزه برو يكيشون رو جمع كن ثوابشو ببر
رضا
جناب يعني خانم يا آقا؟
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۴۷ ب.ظ
با سلام.
آقای سر دبیر ای کاش میپرسیدی چند تا سکه تو پاچش کردند.
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۴۸ ب.ظ
ببین این آلمانی چقدر بدبخته که دانشگاههای مدرن و رایگان آلمان را ول کرده اومده ایران درس بخونه تو دانشگاه برکلی آمریکا زبان فارسی بهتر از ایران تدریس میشه نموندی آلمان لااقل میرفتی امریکا نه ایران
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۵۲ ب.ظ
با سلام خدمت دوستان
پژواک جان چون معلوم نیست کی خانونه و کی آقا من جناب مینویسم
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۵۷ ب.ظ
رضا سایت بسته شده بود!!!!!!!!!
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۰۹ ب.ظ
نه ساراجون بسته نبود در حال طراحي بود try again
پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۲۶ ب.ظ
سلام دوباره و سه باره و چندین باره بازم ما رو پاک کرد
سردبیر جان با ما به از این باش اگه بازم پاکش نکنه سارا خانوم فقط بگم که الان چکش کردم سایت رو با اون ف . ی . ل . ت . ر . ش . ک . ن میشه باز کرد ضمنا اگه تونستی تو مسنجرت چیزی رو که فرستادم ببینی فقط یه خبر بده ممنون
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۴۵ ق.ظ
سلام
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۴۹ ق.ظ
سلام علیکم صبح جمعه برهمه خوش باد
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۷ ق.ظ
خب نشد بازش کنم
نوشته بود مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد!!!!!!!!
امروز بازم چک کردم. بسته شده بود
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۸ ق.ظ
صبح جمعه تون بخیر
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۲۲ ب.ظ
علیک سلام
باباجان سارای عزیز چطوری وارد میشی که میگی نمیشه ؟ من همین الان چک کردم راحت وارد میشه
بنویس شاید اشتباهی وارد میشی!
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۳۶ ب.ظ
بعضی ها یکم از این خارجی عشق به ایرون رو یاد بگیرن مثل شما نیست که دائم غر بزنه از هر چیزیش (مثل ترافیک) صفا می کنه و راحت زندگی می کنه شما هم این طوری باشین بیخیال مشکلات . فهمیدین؟
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۲۳ ب.ظ
رضا من اصلا وارد چیزی نمیشم همون ادرسی که تو به من دادی وقتی روش کلیک میکنم میبینم نوشته شده:مشترک گرامی………!
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۳۱ ب.ظ
سلام سارا مشهد آدرس رو درست دادم دوباره چک کردم خوب دوباره برات آدرس رو میفرستم چک کن جوابشو بهم بده که شد یا نه !
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۴۱ ب.ظ
رضا نمیخوام تو زحمت بندازمت
حالا چی هست این cdjon?
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۴۳ ب.ظ
اگه میشه ادرس رو همین جا بده
ok?
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۵۷ ب.ظ
سلام سارا خانوم چشم
www.blogsnow.hnfo
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۰۵ ب.ظ
بی خیال شو رضا نمیتونم باز کنم
شاید چون با دیال اپ وصل میشم نمیشه؟
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۰۹ ب.ظ
سلام به هر حال این یک ف . ی . ل . ت . ر . ش . ک . ن . قویه که همه چی رو وا میکنه اگه الان به اینم گند نزنن ضمنا فکر نمیکنم ربطی داشته باشه یه بار دیگه امتحان کن
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۲۷ ب.ظ
نمیشه بازم چک کردم
جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۳۳ ب.ظ
ببخشید آخر سایتی که معرفی کردم بعداز دات info بود که اشتباه تایپ کردم اون رو کپی نکن بلکه خودت توی Address تایپش کن
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۱ ق.ظ
سلام بابك شعرت قشنگ بود كاش به منبعش هم اشاره ميكردي. حقيقتش اينكه هيچ چيز به صورت مطلق زشت يا زيبا نيست . ولي هميشه آدما با ظاهر هر چيزي قضاوت ميكنند .
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۰۱ ب.ظ
منم با اشاره موافقم.چرا خارحی ها تا یه چیزی میگن میشه وحی منزل؟مگه کی ان؟
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۳:۱۵ ب.ظ
خوبه
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۴۱ ب.ظ
بچه ها اين سارا از مشهد حشرش زده بالا. كسي نيست آرومش كنه
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۲۲ ب.ظ
سارا جان از مشهد
از حمايت شما از بنده ي حقير بسيار متشكرم
شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۵ ب.ظ
عرشین خان حیف که جوابی که بهت داده بودم رو حذف کردن
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۵۳ ب.ظ
تو رو خدا ادرس چلوکبابی رو به من بدید
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۸ ق.ظ
حامد حان
دانشگاههای آلمان نه تنها رایگان نیست بلکه یه پول تو جیبی هم بهت میدن.
بسته به اینکه کدوم قسمت آلمان باشی فرق میکنه.
این یارو هم از سر دلخوشی و تفریح اینورا میاد.
منم بدم نمیاد برا تفریح و تست کردن غذاهای محلی برم گینه بیسا یو
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۱۸ ب.ظ
چه آدم شادی مثل منه شما هم اینطوری باشید بی خیال دنیا
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۴ ب.ظ
بابك جون/
شعرت دلمو سوزوند………
سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۳۸ ب.ظ
انگار همانطور که پسرهای ایرانی دوست دارند با یک زن آلمانی ازدواج کند . دخترهای ایرانی هم دوست دارند با مردهای آلمانی ازدواج کنند.
چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۲ ب.ظ
ok
پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ در ۵:۲۸ ب.ظ
آقای خاکستری زنهای آلمانی بسیار زشت هستند واکثر ایرانیهای ساکن در اونجا منظورم مردهاست چندان تمایلی به ازدواج با زنان اونجا ندارن و تمام ازدواجهای مردهای ایرانی با زنان خارجی به ۳۰یا۴۰ سال پیش برمیگرده دوره شاه اکثرا الان وکالتی ازدواج میکنن وزن از ایران میبرن مردهای ایرانی که اونجا هستند
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۶:۱۲ ب.ظ
من بگم مشکل چیه؟
این بنده ی خدا چند صباحی اومده ایران،اهل پنیر شده(سیگاری،گراس)چت می کنه …شعر می گه.طفلکی.کی می دونست می خواد اینجوری بشه؟هی هی هی.
برو عمو………….ما که همه زاییدیم تو این هیجان چی می گی؟؟؟
جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۳ ب.ظ
کسی هست؟
شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۲۷ ق.ظ
سلام به همه ي بچه هاي با حال سايت.با اجازتون منم ميخوام عضو بشم.اجازه هست؟
سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۸ ق.ظ
به به خوشحالم از اینکه میبینم تو ایران جونا بدون تفکیک مرد و زن با هم بحث می کنن و خیلی راحت با هم کنار میان