آخوند های استقلالی و آخوندهای پرسپولیسی ،. فوتبال در حوزه علميه
هفت تیر 7tir.com : «وليعهد، بازيکن يکي از تيم ها بود. تکل نمي رفتند زير پايش، کنار مي کشيدند که برود و گل بزند، قهرمان هم شدند. اين هم يکي از عکس هايش است که روي جلد مجله رفته.»کلنجار مي روم. هنوز با خودم کنار نيامده ام. سرش را بالا مي گيرد و در پاسخ به چهره متعجب من که در آن لحظه بيشتر از آرشيو سال 1354 تاج ورزشي بهت زده خودش شده بودم،با اشاره به خودش مي گويد؛ «تا به حال آخوند اينطوري ديده بودي؟ اين آرشيو را حتي باشگاه استقلال هم ندارد.» دوباره سرش را پايين مي اندازد و ورق مي زند. به عکس علي پروين روي جلد مجله تاج ورزشي در تاريخ 23 بهمن 54 مي رسد. مي خواهد چيزي بگويد که تلفن زنگ مي خورد، کسي آن سوي خط طلب استخاره مي کند. با ته لهجه آذري جواب مي دهد؛ «نيت کن، چند دقيقه بعد زنگ بزن.» بلافاصله استخاره مي کند.دوباره آرشيو مجله را ورق مي زند؛ «اين هم عکس برادرم است. عضو تيم کشتي فرنگي تاج بود.»حجت الاسلام صمد اللهياري يکي از روحانيوني است که فوتبال از علاقه مندي هاي اصلي شان محسوب مي شود. او مثل بسياري از افراد جامعه، فارغ از اينکه چه لباسي به تن دارد، فوتبال بازي مي کند، فوتبال تماشا مي کند و با بسياري از روحانيون ديگر پس از مسابقات کري مي خواند و من، براي يافتن علاقه مندي روحانيت به فوتبال سه بار به قم سفر کردم و نتيجه اش…
پيشنهاد مدرسه فوتبال حوزه علميه
ظرف ميوه و آجيل را روبه رويم مي گذارد؛ «ببخشيد ديگر. در ماه هاي محرم و صفر شيريني نمي خريم.»عباي مشکي اش را درمي آورد. با قبا و عمامه يي مشکي روي مبل راحتي روبه رويم مي نشيند؛ «بهمن فروتن مي گفت آخوند توي فوتبال ديده ايم، مثل حاج آقا عليپور(مسوول سابق فرهنگي فدراسيون فوتبال) اما آخوند که مربي فوتبال باشد نديده بوديم.»همان ابتدا قول مي گيرد اسم ننويسم؛ «به صلاح نيست. يک بار نامم مطرح شد، حسادت به وجود آمد. مسائل ديگري هم هست که اگر نامم مطرح نشود بهتر است. شما بنويسيد يک طلبه اصفهاني.»او تلاش مي کند از هر شرايطي فرصتي بسازد براي رشد و پيشرفت فوتبال.يک بار به مدير سابق حوزه علميه پيشنهاد جالب توجهي داده بود؛ «حاج آقا حسيني بوشهري بودند. سه پيشنهاد دادم. سومي آن در مورد فوتبال بود. گفتم ما 30 هزار طلبه داريم که 15 هزار نفر آنها متاهل هستند. اگر هر کدام آنها يک فرزند هم داشته باشند مي شود 15 هزار بچه. از طرف ديگر فوتبال هم امري اجتناب ناپذير است. شايد من و شما را نشناسند ولي حتماً نيکبخت را مي شناسند. بياييد در کنار حوزه يک مدرسه فوتبال تاسيس کنيم مخصوص فرزندان طلاب.» مدير حوزه جواب مي دهد که دو پيشنهاد اولت خوب است ولي سومي هر چه فکر مي کنم جور در نمي آيد. روحاني اصفهاني اصرار مي کند؛ «تمام اجداد من روحاني بوده اند. پدربزرگم از پيشگامان ملي شدن صنعت نفت بود. صاحب امتياز روزنامه بود. پس من نياز جامعه روحانيت را مطرح کرده ام. وقتي بچه يک روحاني خلافي مرتکب شود، سر همه مان پايين است.»
مدير حوزه علميه قم پيشنهاد را به معاونت تهذيب ارجاع مي دهد و هيچ وقت اين طرح عملي نمي شود. براي او فوتبال علاقه يي قديمي است؛ «برادر بزرگم که از استادان حوزه اصفهان است سال ها در تيم تاج اصفهان بازي مي کرد. ما هم چون سال ها در نجف زندگي مي کرديم در بيابان هاي اطراف نجف فوتبال بازي مي کرديم. بعدها در سن نوجواني به تيم تربيت اصفهان رفتم که شرايطش مثل امروز سپاهان بود. از آن تيم مجيد بصيرت هم تيمي ما بود ولي خانواده چندان رضايتي به فوتبال بازي کردن او نداشتند. «خانواده ته دلشان موافق نبود. نهي مي شدم. البته نهي ارشادي. پدرم مي گفت پدر جان اين کار را نکن ولي آمرانه نبود. پدرم مي گفتند بايد وقت بيشتري براي امام زمان بگذاري. تو نان خور امام زماني.» به آشپزخانه مي رود و به اتاق بازمي گردد. ظروف غذا را روي ميز مي گذارد و دوباره به آشپزخانه مي رود. در همين حالت از دوران فوتبالي اش مي گويد. سر ميز که مي نشينيم مي گويد؛ «بازي توي عمق سپاهان فرهاد کاظمي را دوست داشتم. اين شيوه بازي را در بازي هاي والنسيا و تيم ملي اسپانيا مي تواني ببيني.» وقتي مي پرسم بازي کدام تيم را مي پسندي و طرفدار هم هستي يا نه؟ با دست به اتاق بزرگ پذيرايي اشاره مي کند؛ «ما تلويزيون نداريم.» مي دانم که بسياري تلويزيون را بخش اضافي خانه مي دانند.سوالم بيشتر به فوتبال بازمي گردد که بخشي از مربيگري مشق ذهني از طريق تماشاي بازي هايت، پس… «اگر جايي بروم که تلويزيون باشد فوتبال را مي بينم وگرنه تماشا نمي کنم.» اصرار من براي امکان ناپذير بودن مربيگري بدون تماشاي هيچ فوتبالي را با يک خاطره پاسخ مي دهد؛ «سال 1377 اولين دوره يي بود که به کلاس مربيگري مي رفتم. کريم قنبري هم بود. اتفاقاً مدرس کلاس منصور ابراهيم زاده بود. پايان دوره بايد يک طرح مي داديم. من يک طرح 3+3 دادم. وقتي طرحم را سر کلاس گفتم منصور ابراهيم زاده گفت مگر اينکه فوتبال آنقدر پيشرفت کند که 50 سال بعد به اين طرح برسيم. سانس بعدي کلاس، تماشاي فيلم بود. آن زمان ابراهيم زاده کمک مربي تيم ملي جوانان بود. گفت يک فيلم گرفته ام از مدرسه فوتبال آژاکس و تمريناتش که هنوز خودم نديده ام. فيلم را گذاشت. شيوه تمرين طرح من بود. من هميشه آخر کلاس مي نشستم. پچ پچ ها قوت گرفت. ابراهيم زاده رو کرد به کلاس و گفت اين همان طرح سيدخدا است.» به هيجان آمده است. مسائل فني فوتبال لذت بحث را بيشتر مي کند. انگار آن آدم نيم ساعت قبل نيست که براي پاسخ دادن مقاومت مي کرد؛ «به نظرم مربي خوب است که توپ و بازيکن در زمين اضافه نياورد. وقتي مجيد جلالي را مي بينم درباره مشکلاتم در بازي مستقيم مي پرسم و او پاسخ مي دهد من واقعاً علاقه مند بازي مستقيم هستم.»لحظاتي مي شود که از ميز ناهارخوري فاصله گرفته ايم. او عکس هايش را نشان مي دهد به عکس نگاه مي کنم. چهره او را در لباس ورزشي مي بينم، سر بالا مي گيرم و چهره او را در پوشش روحانيت مي بينم و هر دو را مقايسه مي کنم. عکسي از خود کنار علي پروين را نشان مي دهد و مي گويد بازي خداحافظي اش از فوتبال را مقابل پرسپوليس انجام داده است؛ «يک بار هم رفتيم با صباباتري بازي کرديم. زماني بود که دايي و گل محمدي هم بودند. تيم ما هم تيم بچه هاي شهدا بود، ترکيب اصلي را نگذاشتند ولي باز هم دو بر صفر باختيم. تا آخر بازي من سه نفر به ترکيب اضافه کردم و کسي را بيرون نکشيدم شديم 14 نفره. محمد نوازي به يدالله اکبري مي گفت اينها توي قم هم همين طوري بازي مي کنند؟» او مي خندد و من برايم سوال پيش مي آيد که چگونه علي پروين را راضي کرده است که تيمش مقابل پرسپوليس بازي کند؛ «آخرين دوره حضور علي پروين بود. به او گفتم پدر شما در باغ رضوان قم دفن است. اين را کمتر کسي مي داند. او در تاريخ 30/10/1350 فوت کرده و من ماهي يک بار به جاي شما سر قبر او مي روم و فاتحه مي خوانم. او خوشحال شد و خيلي راحت پيشنهادم را پذيرفت.»
حاج آقا شانسي رفت توي گل
«من ورزشکار بودم که آمدم حوزه علميه. سال 54 يعني قبلش سال هاي 47 و 48 بوکسور بودم. بعد دوچرخه سواري را امتحان کردم. مقام کشوري هم آوردم. در تيم جوانان هما با مهدي و حبيب خبيري همبازي بودم. بعدها رفتم مشعل و هلال احمر.» حجت الاسلام صمد اللهياري مسوول تربيت بدني مدرسه عالي امام خميني است که در آن فقط طلاب خارجي تحصيلات ديني را ادامه مي دهند. وسط سالن حيدريان شهر قم جواناني ايستاده اند منتظر او. از پله ها که پايين مي آيد، شوخي ها هم آغاز مي شود؛ «حاج آقا اون بازي هر چي زدي شانسي رفت تو گل.» اللهياري مي خندد. براي هم کري مي خوانند. به پايين پله ها که مي رسد، ادامه مي دهد؛ «قبلاً شرايط حوزه اين طور نبود. فوتبال و… را نمي پذيرفت. به روحانيت فرجه داده نمي شد. من بعد از تمرين مي رفتم سر کلاس درس. با لباس روحانيت هم مي رفتم سر تمرين. ولي در کل الان وضعيت طلبه ها نسبت به دوره ما خيلي بهتر است.»
از آرشيو عکس ها و مجلات ورزشي اش مي گويد. مي گويد عکس هايي دارد که باشگاه استقلال هم ندارد. مثلاً عکس استقلال پس از اولين قهرماني در جام باشگاه هاي آسيا که هديه کفش ملي بود يا عکس استقلال با پيراهن قرمز؛ حاج آقا مگر استقلالي هستيد؟ «من به خاطر بازي علي جباري استقلالي شدم. يادم مي آيد روز خداحافظي رفته بودم شيرودي. گريه مي کردم. وقتي ديدمش گفتم من به عشق شما مي آمدم. جباري هم گفت بالاخره هر آمدني يک رفتني هم دارد يا بازي پرويز قليچ خاني فوق العاده بود.» پرويز قليچ خاني بازيکن رويايي دهه 50 سال هاست به دليل مسائل سياسي به خارج از کشور رفته. هر از گاهي مصاحبه هاي تند سياسي مي کند ولي ديگر از آن فوتبال و شور و هيجان خبري نيست «سعيد مراغه چيان هم محله يي ما بود. يک بار با او رفتم سر تمرين تيم ملي. گفتم اين مربي چطور تمرين مي دهد؟ گفت اين چه حرفي است، همه کاره پرويز قليچ خاني است.»طلاب خارجي با لباس هاي ورزشي کنار زمين آمده اند. با لهجه فارسي صحبت مي کند. با انگشت هر يک را نشان مي دهد؛ «اين استقلالي است. اين يکي هم همين طور، اما اين که کنار دستت نشسته پرسپوليسي است.» روح الله گرايف طلبه تاجيکستاني شش سال است که در ايران زندگي مي کند. دو سال اول را با تحصيلات مقدماتي گذرانده و بعد ميان دانشگاه و حوزه، حوزه را انتخاب کرده است؛ «قبل از اينکه به ايران بيايم، بازي هاي تيم ملي ايران را مي ديدم. وقتي آمدم مي دانستم علي دايي چه کسي است اما اينجا بازي مهرزاد معدنچي را ديدم خيلي خوشم آمد. خب، همين طوري شد که پرسپوليسي شدم.» لحظات پاياني بازي است. طلبه ها همچنان با صمد اللهياري کري مي خوانند. او جواب همه را مي دهد. براي خداحافظي دستم را جلو مي برم، اما او همچنان از خاطرات استاديوم رفتن مي گويد؛ «زير ساعت در ورزشگاه امجديه، پاتوق شرط بندها بود. چند کرنر در نيمه اول مي گيرند؟ تعداد اوت دستي ها؟ اخطار اول و…» براي سفر دوم قرارمان را قطعي مي کنم. وقتي از عوارضي قم مي گذرم، ديگر هوا تاريک شده است.
علماي استقلالي، علماي پرسپوليسي
در راهرو بلند و باريک مدرسه، پيدا کردن اتاق تربيت بدني کار چندان ساده يي نيست. ساعت هنوز به 12 نرسيده است ولي راهرو نيمه تاريک است. هر چند لحظه يک نفر از کنارم مي گذرد. آستين هاي بالا و دستان تا آرنج خيس نشان مي دهد همه آماده نماز ظهر مي شوند. خودش را در راهرو مي بينم. در اتاقي را باز مي کند و کنار مي رود تا داخل شوم. موکت تميز طوسي رنگ نشان مي دهد که بايد کفش ها را دربياورم و وارد اتاق شوم. سمت راست راهرو يک متري اتاق ظرفشويي کوچکي است و سمت چپ رخت آويز. داخل اتاق مي شويم. معرفي مي کند؛ «اين آقاي زنگنه است. معمم نيست ولي از آن پرسپوليسي ها است. اصلاً بيا برويم علماي استقلالي را معرفي کنم.»از اتاق خارج مي شويم. به اتاق بعدي که مي رسيم در باز مي شود. روحاني با يک طلبه سيه چرده خارج مي شود؛ «حاج آقا عربي. استقلالي هستند.» طلبه کناري با لهجه بامزه يي مي گويد؛ «آقا ما استقلالي ايم،» طلبه هندي اين جمله را چند بار تکرار مي کند. وارد راهرو مي شويم. روحاني ديگري از اتاق بعدي خارج مي شود؛ «اين هم حاج آقا ممتحني. از آن استقلالي هاي…» حرف اللهياري تمام نشده است که حجت الاسلام ممتحني مي گويد؛ «آقا، بيني و بين الله ما استقلالي هستيم. از همان اول هم استقلالي بوديم.» مي گويم استقلال که قبلاً تاج بوده. منتظرم عکس العمل اش را ببينم. کنجکاو شده ام بدانم وابستگي تاج به دربار پهلوي او را به عقب نشيني وادار مي کند؟ اما او بدون معطلي جواب مي دهد؛ «تاج؟ مگر تاج بد است؟ تاج اصلاً چيز بدي نيست.»خداحافظي مي کند. هنوز متحيرم که به چه سرعتي از کلمه تاج بهره برداري کرد که به اتاق بعدي مي رسيم. در مي زنيم. روحاني بلند قامتي رودرروي ما ايستاده. سلام مي کند؛ «لطفاً اسم ننويسيد. همان رضا کافي است.»حاج رضا، روحاني است از جنوب تهران؛ محله جواديه. پيش از انقلاب به تاج علاقه داشت. پس از انقلاب هم طي سال هاي 58 و 59 با يک گروه هم تيپ در بسيج مسجد محله، به استاديوم آزادي مي رفتند. آن روزها هر يک از اعضاي تيم ملي فوتبال 30 روز در هفته يک گروهي از جوانان را تمرين مي دادند. گروه آنها با منصور رشيدي تمرين مي کرد. اين گونه شد که طرفداري استقلال در او تثبيت شد؛ «از سال 62 که وارد حوزه شد، چند سالي فقط بحث و درس را پيگيري کردم اما يک کم که جلوتر رفتيم با چند نفر از طلاب همدوره يي مان تيم درست کرديم و فوتبال بازي مي کرديم. ما براي تخليه انرژي روحي و جسمي مان به فوتبال نياز داشتيم. ساير طلاب هم مي آمدند و مسابقه دوستانه مي داديم.» استاديوم رفتن و تماشاي فوتبال از روي سکوهاي ورزشگاه يکي از علاقه مندي هاي جدي حاج رضا محسوب مي شود. او هرگاه از قم به کرج (محل فعلي سکونت خانواده) مي رود برادرانش براي تماشاي بازي ها او را به استاديوم آزادي مي برند؛ «چند تا از برادرانم استقلالي اند و چند تا پرسپوليسي. در اين فصل دو بازي اول خانگي استقلال به استاديوم رفتيم.»ترجيح مي دهد بدون لباس روحانيت به استاديوم برود. معتقد است محيط ورزشگاه هنوز آماده حضور روحانيت نيست؛ «البته بدون لباس هم متوجه مي شوند. به هر حال ظاهر ما يک کم متفاوت است مثلاً خيلي وقت ها سربازاني که تماشاگران را بازرسي بدني مي کنند به من که مي رسند احترام مي گذارند و نمي گردند. ولي به هر حال اندک افرادي هم هستند که به کل فوتبال ضربه مي زنند.» او براي تماشاي بازي ترجيح مي دهد ميان هواداران سرسخت استقلال بنشيند.ميان روحانيون استقلالي اگر بخواهي سراغي از روحانيون پرسپوليسي بگيري جواب قانع کننده يي نمي گيري. مدام اين شوخي را مي شنوي که «اينجا عالم پرسپوليسي نداريم.» با اين حال وقتي بيشتر اصرار کني به نام حجت الاسلام رضا اشرفي مي رسي. مي گويند در شيراز زندگي مي کند، ولي اصليت آذربايجاني دارد و البته پسر اشرفي خطاط معروف مفاتيح است. شهرت پرسپوليسي او آنقدر فراگير است که استقلالي ها از دست کري هاي او به ستوه آمده اند ولي او حاضر نيست زير بار برود؛ «بيشتر به خاطر شوخي کري مي خوانيم. اتفاقاً يکي از بهترين دوستان من استقلالي است.»فوتبال بزرگ ترين تفريح کودکي او بوده اما هيچ وقت دليل پرسپوليسي شدنش را ندانسته؛ «عاشق فوتبال بوديم اما ريشه پرسپوليسي شدنم را نمي دانم. شايد به خاطر اينکه برادرم استقلالي بود، پرسپوليسي شدم ولي عاشق فوتبال علي پروين در دهه 50 بودم.» او تنها علاقه مند فوتبال نيست. هر از گاهي لباس روحانيت را از تن درمي آورد و گرمکن ورزشي مي پوشد. نعلين را کنار مي گذارد و کتاني مي پوشد و «کار ما نشستن است. تحرک کمي داريم. فوتبال باعث مي شود تحرک لازم به وجود بيايد.»
نمي خواهند علني شود
پشت فرمان پرايد سفيدش مي نشيند و به سمت خانه مي راند. ميانه راه از تغيير مسيرش در جواني براي روحاني شدن مي گويد؛ «خانواده ام مي گفتند از تو آخوند درنمي آيد. تو خيلي شر و شيطاني، اما من ماندم و اين لباس را پوشيدم. خيلي خوشحالم، چون اين لباس من را از خيلي راه ها بازداشت. يک دوستي داشتم به نام محمد. او با ما ورزش مي کرد. ورزشکار خوبي هم بود. مدتي پيش در تهران ديدمش، در مسجد محله مان.بنده خدا معتاد شده بود.»پرسيدم براي چه در جامعه روحانيت کمتر کسي حاضر است با نام کامل در مورد فوتبال صحبت کند؟ «اينجا حساسيت بالا است. خيلي نمي شود وارد ورزش حرفه يي شد. در اينجا مشکلي با کشتي ندارند ولي فوتبال… حساسيت وجود دارد.» حاج رضا هم جواب کاملي براي اين پرسش نداشت؛ «واقعيت اين است که ايراد شرعي به فوتبال واقعاً کمتر از بسياري رشته ها است ولي معمولاً طلاب کمتر علاقه نشان مي دهند. الان که خيلي بهتر شده است. قبلاً اصلاً نگاه خوبي وجود نداشت.» مجيد جلالي که تنها تيم اصولي و با پايه علمي قم را راه اندازي کرده هم اين مساله را تاييد مي کند. «بله اين مساله قابل لمس است. روحانيون بين خودشان فوتبال بازي مي کنند ولي اگر اين مساله به طرفداري يا مربيگري کشيده شود، اتفاق قابل قبولي نيست.»
اتاق تماشاي مسابقات فوتبال در حوزه
يک بخش از کتابخانه صمد اللهياري، مختص آرشيو مجلات ورزشي است. دنياي ورزش و کيهان ورزشي. دو کارتن پر از عکس را هم از پستوي زيرزمين خانه که کتابخانه شخصي است، مي آورد. دفتر بزرگي را بيرون مي آورد. عکس تيم هاي فوتبال و فوتباليست هاي مطرح دهه 50 شمسي را از مجلات جدا کرده و طي سا ل ها با حوصله روي برگه هاي سفيد دفتر چسبانده است. عکس پرسپوليسي ها را هم به دقت از مجلات جدا کرده است. مي پرسم؛ «حاج آقا شما که استقلالي هستيد؟»، «آن روزها فوتبال آنقدر جذاب بود که من از پرسپوليس هم خوشم مي آمد. يک بار يادم مي آمد رفتيم سرپل اميربهادر.6 ريال هر کدام داديم تا آرم باشگاه پرسپوليس را بزند روي لباس مان.»
به مدرسه عالي امام خميني بازمي گرديم. دو طبقه زير يکي از ساختمان ها، دو اتاق 24 و 12 متري است مخصوص تلويزيون تماشا کردن. اتاق بزرگ تر در اختيار چند جوان است که برنامه يي سياسي مي بينند. از اتاق 12 متري تاريک با سقف بلند، صداي بيشتري خارج مي شود. چهار طلبه نشسته اند و بازي مس کرمان- استقلال را تماشا مي کنند؛ «داخل اتاق هاي بالا تلويزيوني نيست. ما حتي در اتاق تربيت بدني هم تلويزيون نداريم. معمولاً تعداد طلبه هاي علاقه مند فوتبال بالا است، به همين خاطر اتاق بزرگ تر مي نشينيم ولي الان فصل امتحانات است. همه مشغول درس هستند.»
طلبه يي ملي پوش
سفر سوم فقط به خاطر آشنايي با طلاب خارجي فوتباليست انجام شده است. ساعت تقريباً 2 بعدازظهر است. سالن شهرداري از ساعت 2 تا 5 در اختيار مدرسه عالي امام خميني است. رمضان فيگيريني سيه چرده با لباس راه راه آبي و مشکي اينترميلان جلوتر از بقيه در سالن آمده است. او اهل تانزانيا و از سال 1384 به ايران آمده است؛ «من فوتباليست بودم. حتي در تيم ملي جوانان تانزانيا بازي کرده ام. در تيم کاسينيون تانزانيا بازي مي کردم، تيم سوم جدول رده بندي ليگ اول کشورمان. اما تيم من تيم ثروتمندي نبود. ليگ برتر ايران خيلي جلوتر از ليگ تانزانيا است.»رمضان 26 ساله، 11 سال پيش از مذهب سني شافعي به شيعه متمايل شد و بعد براي ادامه تحصيل در علوم ديني به ايران سفر کرد؛ «روزي که درسم تمام شود، برمي گردم تانزانيا. فوتبال قدرت جمع کردن آدم ها را دارد. دوست دارم با فوتبال در مورد مذهب شيعه تبليغ کنم.»رمضان طرفدار استقلال است، مثل دوران شاکراف تاجيک که از سال 1377 به ايران آمده است؛ «از بچگي در شهرمان(قرغان تپه) فوتبال بازي مي کرديم. ورزش اصلي تاجيکستان کشتي است. يک جور کشتي مثل کشتي چوخه خراسان ولي با تفاوت هايي. فوتبال هم علاقه مندان زيادي دارد ولي کسي سرمايه گذاري نمي کند.»
از ليگ ساحل عاج تا مدرسه ديني
30/2 دقيقه بعدازظهر با سوت اللهياري تمرين شروع مي شود. طلبه هاي جوان با لباس تيم هاي رئال مادريد، منچستريونايتد، بارسلونا، آرسنال و اينترميلان در عرض زمين مي دوند. شوخي هاي بامزه شان به زبان فارسي جذاب تر نيز به نظر مي رسد. دو طلبه سيه چرده وارد سالن مي شوند. شلوار جين و کتاني شيک روز و تي شرت هاي رنگي زيبا. يکي از آنها عبدالرحيم ويد راگوئو، 32 ساله است. او 23 ساله بود که ابيجان، قلب ساحل عاج، را به مقصد قم ترک کرد و امروز مشغول نوشتن پايان نامه است. روزي که مي آمد فکر نمي کرد بتواند وارد حوزه ديني شود و فوتبال هم بازي کند؛ «فوتبال؟ به ما گفته بودند حتي اجازه رفتن به داخل شهر را هم نداريم چه برسد به فوتبال. درست چند مدت بعد از اينکه وارد مدرسه امام خميني شدم، يک دوره مسابقه در مدرسه گرفتند. در تيم ما من بودم و يک نفر ديگر از ساحل عاج و دو نفر نيجريه يي ، اول شديم.»
پدر عبدالرحيم، رهبر مسلمانان شهر ابيجان است. شايد به همين دليل هم بود که او دوست داشت عبدالرحيم راه او را ادامه دهد. او وارد مدرسه ديني شد ولي از ابتدا به مذهب شيعه گرايش داشت؛ «پدرم از ابتدا مي دانست که من اين مذهب را مي پسندم و مخالفتي نداشت.» فوتبال در کنار مدرسه ديني با مخالفت پدر روبه رو شد؛ «من در تيم دوم سال عاج به نام ليوستار بازي مي کردم. 18 ساله بودم که من را انتخاب کردند براي ادامه فوتبال حرفه يي در خارج از کشورم. پدرم مخالفت کرد. آنقدر ناراحت شدم که يک سال مدرسه را کنار گذاشتم ولي دوباره به مدرسه بازگشتم.» او ديگر نمي تواند فوتبال را به صورت حرفه يي پيگيري کند. او حالا طرفدار فوتبال است و بين تيم هاي ايراني استقلال را بيشتر مي پسندد؛ «هنوز هم خيلي فوتبال را دوست دارم. دوست دارم پسرم فوتباليست شود. وقتي به سني برسد که بتواند فوتبال بازي کند حتماً تشويق اش مي کنم.»
من طلبه يي پرسپوليسي ام
قدير محمداف آذربايجاني فوتبال را به زيبايي بازي مي کند. او فوتبال و درس را در کنار هم مي پسندد؛ «کمي در رده باشگاهي بازي کردم ولي بعد رهايش کردم و آمدم ايران براي ادامه تحصيل.»
محمدبن عبدالله 25 ساله، هفت سال است که در ايران زندگي مي کند. او هم فوتباليست خوبي بوده؛ «هم بازي هاي من در کشور بنين به فرانسه رفتند و ادامه دادند. يکي از آنها به نام گïوو الان بازيکن تيم ملي فرانسه است. ولي ديگر نمي شد. آمده ام اينجا دروس حوزوي بخوانم.»پدر محمد نيز روحاني سني مذهب است. 25 سال در عربستان زندگي کرده و همانجا دروس مذهبي را خوانده است. براي او حتي بليت سفر به عربستان را هم خريد تا به آنجا برود و روحاني سني مذهب شود؛ «يک رفيق داشتم به نام مصطفي منير که در کشور غنا در يک حوزه ايراني مشغول تدريس بود. من نمي دانستم مصطفي شيعه است يا سني. رفتم پيشش. ديدم نماز مي خواند. سر روي مهر مي گذاشت. گفتم اين چيست؟ گفت مهر و توضيح داد. کتاب المراجعات را به من داد و گفت برو بخوان. در يک شب دو بار کتاب را خواندم. ديدم برخي از حرف هاي پدرم را تاييد مي کند و برخي را رد. نمي دانستم حرف کتاب را قبول کنم يا پدرم را. يک بار از پدرم سئوالي پرسيدم. پدرم از اين سوال خيلي ناراحت شد. از آن به بعد خيلي عوض شدم. اشکالاتي وارد مي کردم که پدرم با 25 سال تحصيل ديني نمي توانست پاسخ دهد. اين گونه شد که رفتم پيش مصطفي منير و بعد آمدم ايران.» او به پايان تحصيل رسيده است. چندي ديگر فوق ليسانس علوم قرآني مي گيرد و بازمي گردد به کشورش اما فوتبال همچنان در ذهن او جايگاه ويژه يي دارد؛ «فوتبال را نمي شود رها کرد. الان هم در تعطيلات وقتي به کشورم مي روم، تيم مي دهيم و بازي مي کنيم.»محمد بازي پاس را به خاطر عيسي ترائوره مي پسنديد؛ «الان پرسپوليسي ام.»هنگام عکس يادگاري، همه شوخي مي کنند. يکي مي گويد «بگوييد سيب.» خلق و خوي ايراني گرفته اند. کري خواندن همچنان ادامه دارد که خداحافظي مي کنم.
فوتبال و علماي دين
«7 ، 8 ساله بودم وقتي تابستان ها مي رفتيم قم. مي رفتيم زمين هاي غروي (ورزشگاه تختي فعلي) بازي حاج احمدآقا را ببينيم. همه از فوتبالش تعريف مي کردند. الان هم سيد حسن آقا خيلي فوتبالي است. به نظرم حتي صاحب نظر است. اطلاعاتي دارد که نشان مي دهد فهم بالايي از فوتبال دارد.» مجيد جلالي فوتبال سيداحمد خميني را اين گونه به ياد مي آورد. مرحوم سيداحمد خميني در اوايل دهه چهل شمسي فضاي بسته فوتبال در خانواده روحانيت را شکست؛ «نه، هيچ وقت به ياد ندارم که مرحوم سيداحمدآقا گفته باشد که امام خميني مخالف فوتبال بازي کردنش است.» احمد ارجمند يکي از همبازيان نزديک آن روزها به سيداحمد خميني در تيم شاهين قم محسوب مي شود. تيمي که بعدها به پيکان، پرسپوليس و سهيل تغيير نام داد و بعدها منحل شد؛ «سال 1341 دکتر اکرامي براي افتتاح باشگاه شاهين قم به اينجا آمده بود.» ستاره هاي آن روز تيم شاهين قم سيداحمد خميني، کاظم رحيمي و احمد ارجمند بودند. به همين جهت هر سه دعوت شدند تا در تيم شاهين تهران تست فني بدهند و عضو مشهورترين تيم آن روزهاي ايران شوند.سيد احمد خميني و کاظم رحيمي به تهران مي آيند و در تست ها قبول مي شوند. کاظم رحيمي در تهران مي ماند ولي سيداحمد خميني به خاطر پدرش که پس از قيام 15 خرداد مشهورترين چهره مخالف نظام شاهنشاهي شده به قم بازمي گردد و قيد فوتبال و شاهين تهران را مي زند؛ «فوتبال را خيلي خوب بازي مي کرد. بازيکن خيلي محکمي بود.»
اما سيداحمد خميني تنها کسي نبود که از خانواده علماي دين به فوتبال علاقه دارند. مجيد جلالي مي گويد؛ «خانه اجدادي ما ديوار به ديوار منزل آيت الله…بود. ما با پسر بزرگ ايشان هميشه در کوچه فوتبال بازي مي کرديم. بازي خوبي داشت.»
سعيد پسر آيت الله …همچنان با دوستانش به سالن مي روند و فوتبال بازي مي کنند.
فرزند آيت الله …هم هرازگاهي با مسوولان شوراي شهر قم در سالن شهرداري اين شهر فوتبال بازي مي کند.
فوتبال همچنان ميان مردان دين و مذهب جا باز مي کند. فوتبال پديده يي است که حد و مرز نمي شناسد و اين جمله را به طور جدي و به وضوح مي توان در حوزه علميه قم و ميان روحانيون مشاهده کرد. آنها وقتي فارغ از لباس به تماشاي فوتبال مي نشينند يا بازي مي کنند، براي هم کري مي خوانند و از اين ورزش لذت مي برند، هرچند تمايلي نداشته باشند که اين علاقه مندي شان علني شود .
.
فوتبال – حوزه علمیه – تیم فوتبال حوزه – آخوند استقلالی – آخوند پرسپولیسی – آخوند فوتبالیست – روحانی

مارس 22nd, 2008 at 10:18 ق.ظ
آقای نویسنده بد نبود.
دست درد نکونه.
تو عید بجای بعضی موضوعات بی مزه بهتر این از اینجور مطالب به نسبت جذابتر استفاده کنی؟
من خودم سنگنوردم ولی متاسفانه تو دانشگاه ما(آزاد اراک) بیش از 90 درصد بچه ها حتی قد این آخوندها هم از علاقه به ورزش بویی نبرده اند و همش دنبال ….
مارس 22nd, 2008 at 10:22 ق.ظ
مگه اخوندا دل ندارن
مارس 22nd, 2008 at 11:11 ق.ظ
اونا همون … تو كاسه مردم ميزارن بسته نميخواد فوتبال رو مثل مملكت به … بكشن.
تازه فوتبال حرام هم هست چون توش شادي و بالا پايين پريدن داره كه ممكنه باعث تحريك بشه!!!
مارس 22nd, 2008 at 11:45 ق.ظ
ویکی جان سلام
میتونی مودب تر هم بنویسی
من طرفدارشون نیستم ولی بعضی هاشون ادمای درستی هستن و خوب و سالم و باسواد هستن
مارس 22nd, 2008 at 11:49 ق.ظ
اولا دش كه من مودب نوشتم و خودم نقطه چين گذاشتم دوما دكي جون بله حرفه شما قبول ولي مثل اين بيماري هاي ناشناخته 1 در 100000 نسبت خوب بودن.
مارس 22nd, 2008 at 11:52 ق.ظ
اخوندا(علما) تویه جامعه خیلی بد جا افتادن و مردم ان چنان که باید تحویلشون نمیگیرن البته غیر از شهر های مذهبیءمقصرش هم نظامهءفکر کنم اکثرا از خوندن مطلب لینک جا بخورن چون هیچ کس فکر نمیکنه که 1 اخوند اهل فوتبال باشه اونهم حرفه ای
مارس 22nd, 2008 at 11:57 ق.ظ
بله از کی تا حالا ؟
پیشنهاد می کنم به اخو ندها بیلیا رد بازی کنن خیلی خوبه
مارس 22nd, 2008 at 12:01 ب.ظ
اره ویکی جون اون راست بعضی هاشون خوبن اونها مخالف این سیاستن یه اخو ند پیر تو مطب دکتر
سر شو انداخت پائین گفت از خا ک ایران حتی شن ها رو صادر می کنن پولشو چکار می کنن خدا می دونه
جو ونها جوابشو می دادن می گفت ما بگید مر گ امر یکا
مارس 22nd, 2008 at 12:02 ب.ظ
می گفت ما نگفتیم بگید مر گ بر امر یکا
مارس 22nd, 2008 at 12:07 ب.ظ
سلام سميرا جون خوبي
مارس 22nd, 2008 at 12:15 ب.ظ
سلام عید تون مبارک سر دبیر این یکی حذف نکنید راستی پس چی شد تالار گفتگو…………..
مارس 22nd, 2008 at 12:27 ب.ظ
واه واه !
آخوند رو چه به این حرفا ؟؟ !!
آخوند بره تبلیغشو کنه حقوقشو بگیره بره بزنه به بدن حال کنه . یه چند تا زمین و آپارتمان هم در کنارش بخره .
دیگه فوتبال واسه چیشه ؟؟
مارس 22nd, 2008 at 12:29 ب.ظ
در ضمن این دوستانی که آخوند خوب سراغ دارن ، یه چند تا اسم مرحمت کنن نام ببرن !
مارس 22nd, 2008 at 12:34 ب.ظ
سلام به همه باور كنين ما مردم به اون سطح درك و شعور رسيديم كه ديگه نياز يه شيخ ها نداشته باشيم .يادمه چند سال پيش يه مرجع تقليد گفته بود مردم گوسفند هستن و ما چوپان .فكر كنم كم كم نياز به يك رنسانس داريم
مارس 22nd, 2008 at 1:16 ب.ظ
آرش من فقط این دو تا رو می دونم خوب هستن بهجت و لنکرانی
بقیه دیگه نه بیشتر شون کار خا نه هم دارن ویلا هم دارن
مارس 22nd, 2008 at 2:35 ب.ظ
برای اون عده ای[] مثل bimo arak [] باید عرض کنم که مطهری شطرنج را حرام اعلام کرد و خواندن کتابهای فروغ و هدایت را در حکم عناد به امام عصر دانست []
مارس 22nd, 2008 at 3:20 ب.ظ
پیمان روشن ضمیر چیکار داری میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم در انتظاره/ تو سینه بی قراره
مارس 22nd, 2008 at 4:00 ب.ظ
فوتباله دیگه اخوند و عمله و پولدار و فقیر و پیر و جوون سرش نمیشه.اقای سردبیر محترم چرا مطلب(( چرا دولت از ابروی خود برای سردار عریان هزینه میکند )) ارور میده ؟
مارس 22nd, 2008 at 4:05 ب.ظ
بترکه چشم همه ی اونایی که به خاطر کج فهمیشون نه دین رو شناختند نه آخوند جماعت رو بنده یه چند ماهیست ایران اومدم با عشق هم اومدم چون ایرانی که من شناختم تو نشناختی و آلمانی که تو در خواب دیدی من در بیداری ندیدم ننگت باد رسانه های مزدور بیگانه( منظورم این سایت نیستا بازم کج نفهمی) که سالها وصال مرا به عشق تاخیر انداختی
مارس 22nd, 2008 at 6:01 ب.ظ
باور کنین همه آخوندها هم بد نیستند پدر من هم زیاد از آخوندها خوشش نمیاد ولی به نظر من توی همه قشری خوب وبد وجود داره پس دلیلی نداره اگر تعدادیشون کارشکنی کردند به هر آخوندی بد و بیراه بگیم درمورد فوتبالشون هم فکر نمیکنم اسلام مخالف ورزش باشه.
اما به نظر من یک آخوند کمتر باید توی سیاست کار کنه تا اگر احیانا خطایی ازش سر زد اینطور دین بدنام نشه
مارس 22nd, 2008 at 8:49 ب.ظ
از کی تا حالا [] هم فوتبال بازی می کنند مگه غیر از … سوخته گیری هم کاری بلدند همین بس نبود که فوتبال ایران را به تعلیق کشیدند و بازی با بحرین را در آستانه جام جهانی خاطره انگیز ترین سند 30 سال افتخاراتشان برای مردم کردند و احتمالا اینم از نوع داخل سالنی هست باشورت بلند تا سر زانو و چفیه و عمامه
مارس 23rd, 2008 at 12:35 ق.ظ
من ۲ روز دیگه تولودم ممنون میشم بهم تبریک بگین مردم از بی توجهی هههههههههههههه
مارس 23rd, 2008 at 12:41 ق.ظ
تولدت مبارک الهام جونءفرورديني ها خيلي ماهن و در عين حال شيطون هم دخترشون هم پسر
مارس 23rd, 2008 at 2:08 ق.ظ
الهام خانم تولدت مبارک
مارس 23rd, 2008 at 3:07 ق.ظ
ویکی اتفاقا اخونداهم ازتو بدشون میاد
مارس 23rd, 2008 at 3:29 ق.ظ
سردبیر داود اسدی هنرپیشه و فیلمنامه نویس در سن 38 سالگی بر اثر سکته قلبی در گذشت از او یک فرزند 3 ماه به نام دانیال به یادگار ماند اولین کار هنریش هم یادش بخیر ساعت خوش چقدر از اون مجموعه خاطره دارم لطفا در این موارد هم خبر رسانی کن همش سیاست بسه بابا حالمون به هم خورد
——————————————
سردبیر : خوب شما خبرش را دادید . دیگه بیشتر از این ما چی بزنیم . صدا و سیما هم که گفته
مارس 23rd, 2008 at 10:08 ق.ظ
نه ابی نه قرمز فقط برق شیراز………..ای ول
digari_dar_man@yahoo.com
مارس 23rd, 2008 at 11:17 ق.ظ
نيما جون شما فرورديني هستي؟
مارس 23rd, 2008 at 2:31 ب.ظ
الهام جون تولت مبارک عزیزم.در ضمن آقا نیما بیخودی تعریف نکن قاشق چای خوری!!! دیماه گل سر سبد تموم ماههاست*** با این آخوندای بیچاره کاری نداشته باشید چون الکی وقتتونو تلف میکنید.
سر دبیر جون تازگیا خبرات چقدر آبکی شدن؟
مارس 23rd, 2008 at 5:27 ب.ظ
ويکي جون من 5/12/62 ءاشاره تهران متوجه منظورت نشدم
مارس 23rd, 2008 at 6:57 ب.ظ
مرسی از عزیزان که به من تبریک گفتن
مارس 24th, 2008 at 12:21 ق.ظ
به به آقا نیما،اگه خیلی دوست داری بیوگرافیتو بگی بگو تعارف نکن عزیزم.آخه تا اینجاش یه کم با هم تفاهم داریم!گرفتی مطلبو؟؟؟؟؟؟
راستی از عرشین خبری نیست؟
عرشین کجایی بابا؟
مارس 24th, 2008 at 12:27 ق.ظ
اشاره تهران 1 بیوگرافیو بگم یا نه ربطی به شما داره 2.چه زود پسر خاله میشی؟
مارس 24th, 2008 at 9:42 ق.ظ
جماعتي كه نظر را حرام ميگويند
نظر حرام بكردند وخون خلق حلال
اينها به جاي اينكه به مسائل مهم مردم كشورشون ومسائل مهم بشريت بپردازند ، اومدند ومسائل جاري مردم وحلال وحروم ميكنن .چون كار ديگري بلد نيستند.
مارس 24th, 2008 at 6:28 ب.ظ
نیما تند نرو پیاده شو ببین پنچر نکرده باشی! من تا حالا با شناختی که از خوندن کامنت ها از شما پیدا کردم این طرز برخورد رو از تو بعید میدونم…..
در ضمن زود قضاوت نکن حالا خیلی مونده .فکر کنم 2سال دیگه تازه لیسانس حقوق بگیری بعد کانون وکلا و وکالت و اووووووووووووووه حالا خیلی مونده تا قاضی بشی ولی امیدتو از دست نده عزیزم!!!!!!!
مارس 24th, 2008 at 6:34 ب.ظ
راستی نیما میشه یه قیمتی از نوکیا N81 , E90 بهم بدی، لطفآ!
مارس 24th, 2008 at 7:06 ب.ظ
اشاره تهران 1.ديدم پنچر نکردم 2.شما بالاتر رو 1 نگاه بنداز ببين چه جوري برخورد کردي در صورتي که اگر شوخي هم ميکردي بازم با حال بود چون بابه اشناييه بيشتر رو باز ميکرد 3.تا خدا چي بخواد 4. E 90 قيمت ندارم ولي N 81 8 گيگش410000 _ 415000اين قيمت خريد 25/12/86 ءالان عمده فروشي ها بستست 5 . مخلصيم
مارس 25th, 2008 at 1:14 ق.ظ
یادمه اول انقلاب یه آخوندی در همین تلویزیون گفت فوتبال حرامه چون اولین کسی که فوتبال بازی کرد یزید بود که با سر شهدا فوتبال بازی کرد!!!!!
مارس 25th, 2008 at 12:01 ب.ظ
اول تولدت مبارک الهام خانوم و نمی دونم می دونی یا نه ولی تولدت همون روزه تولد حضرت زرتشت هست
امیدوارم 120 ساله بشی و خمیشه شاد باشی
در مورد بحث هم بگم آخوند هم دل داره خدایی خوب و بد دارن ولی خوباشون فوق العاده کم هستن
مارس 25th, 2008 at 12:03 ب.ظ
تولد حضرت زرتشت خجسته باد
ولی چه خنده داره ها مثلا فکر کنید آخوند مسجد محل فوتبال بازی کنه
مارس 25th, 2008 at 4:10 ب.ظ
چبزي بي مزه تر از اين نبود بزنين. همه چيزو ول كردين چسبيدين به اين آخوندها
مگه آخوندها آدم نيستن
مارس 25th, 2008 at 11:24 ب.ظ
اگه نمي دوني بدون اين دوستان براي حفط نعمت سلامتي ورزش مي كنند
مارس 26th, 2008 at 8:08 ق.ظ
اينها براي حفظ سلامت جامعه چيكاري كردند؟
مارس 26th, 2008 at 6:21 ب.ظ
سلام سایت بسیار مفیدی دارید اگه میشه یه راهنمایی به من کنید
میشه بگید که از چه سیستم مدیریت محتوا(cms)استفاده میکنید.بای
مارس 27th, 2008 at 2:04 ق.ظ
قابل توجه دوستانی که نمیدونن چطوری از طریق آی پی میشه یه فرد رو دستگیر کرد و هزار جور نظر دادند که نمیشه از طریق آی پی فردی رو پیدا کرد
ببینید دوستان من فرض رو بر این میزارم که یه فرد از طریق دایال آپ خانگی کانکت میشه و یه فرد آِی پی اونو داره
خوب جالبه بدونید که ISP هایی که ما از کارت اینترنتاشون استفاده میکنیم به دستور نیروی انتظامی تا یکسال لیست ریز مصرف کاربراشونو به همراه آِی پی .زمان کانکت و عدم استفاده از اینترنت و شماره تلفن شما که با ISP مورد نظر کانکت شده اید به اینترنت رو دارند
خوب کار راحته دیگه ماموری که میدونه شما از کدوم ISP کانکت شده اید کافیه به این شرکت مراجعه کنه و تاریخ و زمان کانکت شدن و بودن شما و آی پی شما رو بده و از اونور تلفن شما رو به دست بیاره و تا دقایقی بعد خودتونو
فقط یه مورد رو بگم نگید یه چیزی از خودش گفته
کار زمانی مشکل میشه که شما از کافی نت کانکت میشید .نگران نباشید دوستان شما در وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی به این موضوع هم فکر کرده اند
حدود 2 سال پیش نیروی انتظامی طرحی ارائه کرد که همه کافی نتها وقتی مشتری برای استفاده از اینترنت به اونها مراجعه میکنه در دفتری مخصوص و مهر و موم شده مشخصات مشتری و زمان کانکت شدن و غیره از روی کارت شناسایی مشتری نوشته و تا یکسال مانند ISP ها نگهداری کنند.ولی این موضوع خوشبختانه در حد یک طرح باقی موند
یه موضوع دیگه هم بد نیست بگم نمیدونم چقدر با نرم افزار hide ip platinum آُشنا هستید ولی یه کوچولو بگم که آِی پی شما رو را تغییر میده به یه آِی پی دیگه مثلا ایرانو تغییر میده به ایتالیا
نگران این موضوع هم نباشید .دوستان شما در نیروی انتظامی به ابزار و نرم افزارهای گران قیمت مجهزند که میتونن از سد نرم افزارهای hide ip بگذرند و هویت واقعی شما رو کشف کنند
این مطالب رو هم برا اینکه بدونید از کجا میدونم باید بگم که از یک سرهنگ نیروی انتظامی که متخصص جرایم اینترنتی بوده و درس پلیس علمی به ما آموزش میداد یاد گرفتم
امیدوارم همه دوستان و مدیر سایت عزیز به این موضوع توجه لازم مبذول دارند و در نشان دادن آِی پی کاربران تجدید نظر کنند.
——————————-
سردبیر : اول اینکه برای نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات یا هر نهاد دیگری در رده صدم اهمیت هم قرار ندارد که با کاربری که در یک سایت اینترنتی فرضا تند ترین نظرات را میدهد برخورد کند .
دوم اینکه همین طور که بنده قبلا گفتم ما معتقدیم به غیر از فضای نشر که بستر اینترنت است این سایت فرقی با یک روزنامه کاغذی ندارد . همان طور که در روزنامه کاغذی نویسنده پاسخگوی مطالب و نظرات خود هست در این سایت نیز نویسنده می داند ردی از او در پای نظرش وجود دارد که در صورت لزوم باید پاسخ گو باشد هرچند هیچوقت هیچکس وقت نمی کند حتی به شما اخطاری بدهد .
سوم در مورد رد یابی نظر دهند هم تنها با حکم قضایی و با همکاری آی اس پی مشترک امکان پذیر است .
چهارم اینکه آزادی در فضایی که هویت های واقعی وجود ندارد بوجود نمی آید . اگر انتقاد بر حقی در مورد بخشی از حاکمیت دارید آن را با نام و شناسنامه واقعی خود منتشر کنید . بخصوص انتقاد و نظرات سیاسی که فاقد امضا باشد نه به خودی خود ارزش مناسبی دارد و نه می تواند به بوجود آمدن آزادی و دموکراسی کمک کند . عادت کردن به مخفی بودن برای آینده یک ملت استبداد زده چندان هم خوب نیست …
مارس 27th, 2008 at 2:57 ق.ظ
پیمان چند روزه سایت رو آپدیت نکردی
مارس 27th, 2008 at 1:06 ب.ظ
آخوند رو چه به این حرفا ؟؟ !! viki jooooooooooon
مارس 28th, 2008 at 12:17 ب.ظ
حامد جان چطوري؟
مارس 28th, 2008 at 12:55 ب.ظ
محض رضای خدا یکی تولد منو تبریک بگه (17فروردین) بابا عقده ای شدیم نا سلامتی جوون مملکتیم.
مارس 28th, 2008 at 1:04 ب.ظ
ناديا(جوون مملکت) تولدت مبارک
مارس 28th, 2008 at 1:44 ب.ظ
نیما جان مرسسسسسسسسسسسسسسسسسیییییییییییی کلی اعتماد به نفس پیدا کردم، از اینکه 21 سالگیم رو تبریک گفتی ممنون .
مارس 28th, 2008 at 1:56 ب.ظ
البته فکر میکنم دختر به این سر زبون داری خودش خدای اعتماد به نفسهءچه صداقتی کمتر دیدم خانمی سن واقعیشو بگهءطرف 60 سالشه میگه 18 سالمهء در هر صورت 21 سالگیت مبارک
مارس 28th, 2008 at 7:19 ب.ظ
نادیا تولدت مبراک.
مارس 29th, 2008 at 1:20 ق.ظ
هپی برس دی
مارس 30th, 2008 at 12:02 ق.ظ
ای ول به سپاهان و ذوب اهن شیران دیار زاینده رود این را می گویند رو کم کنی سرخابی ها
مارس 30th, 2008 at 5:17 ب.ظ
ناديا تولدت به من چقدر نزديكه!!
مارس 31st, 2008 at 8:13 ق.ظ
آهای وبکی تو بیشتر آبکی هستی تا وبکی.
بعدش تو مطمئنی خودت آدم خوب و درستی هستی؟
والله…آدم از خود راضی.
مارس 31st, 2008 at 10:04 ق.ظ
اقای محترم این کاررو نکن برای خراب کردن شخصیتهای عزیزراهای دیگه ای هم وجود داره …از خدا بترس
آوریل 1st, 2008 at 10:31 ق.ظ
یکی بیاد به اینا بگه اینجا چت روم نیست !! گذاشتن نظر بدید!!!!!!!!
آوریل 3rd, 2008 at 5:15 ب.ظ
ویکی جان شکر خدا بد نیستیم داداش
آوریل 5th, 2008 at 1:16 ب.ظ
نادیا امروز تولدت.من صبر کردم تا همون روز بهت تبریک بگم.تولدت مبارک
آوریل 5th, 2008 at 5:10 ب.ظ
نادیا جون تولدت مبارک.
آوریل 6th, 2008 at 1:36 ب.ظ
در شعارهايتان مرگ بر امريكا يادتان نرود .
آوریل 6th, 2008 at 1:37 ب.ظ
در شعارهايتان مرگ بر امريكا يادتان نرود .
آوریل 7th, 2008 at 4:09 ب.ظ
توجه توجه
قسمت ورزشی هفت تیر دات کام دارای یک سایت مجزا شده.شما می توانید اپدیت های جدید و خبر های به روز جدید را در سایت جید ورزشی هفت تیر مشاهده کنید.ادرس سایت ورزشی هفت تیر:
http://www.sport.7tir.com
آوریل 27th, 2008 at 12:05 ق.ظ
بچه ها چرا اینقدر بی انصافید؟این آخوندهای بیچاره چکار کنن که ما جوونها راضی بشیم؟هر کار که می کنن ی گیری بهشون می دیم !فوتبال بازی می کنن می گیم آخونها رو چه به فوتبال!اگه بازی نکنن میگیم به ورزش اهمیت نمی دن و اون رو حروم می دونن !بخدا شما بگید این آخوندها چکار کنن ما مردم راضی بشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
می 20th, 2008 at 2:30 ق.ظ
/**** ای مردم ای پرسپولیسیها آرم پرسپولیس رو هم عوض کردند /بجنبید کاری کنید /آرم پرسپولیس که سر ستونهای تخت جمشید بود با یک کاپ قهرمانی در میان آن را عوش کردند امشب در برنامه 90 از آرم جدید استفاده کردند******
می 20th, 2008 at 2:31 ق.ظ
/**** ای مردم ای پرسپولیسیها آرم پرسپولیس رو هم عوض کردند /بجنبید کاری کنید /آرم پرسپولیس که سر ستونهای تخت جمشید بود با یک کاپ قهرمانی در میان آن را عوش کردند امشب در برنامه 90 از آرم جدید استفاده کردند******/**** ای مردم ای پرسپولیسیها آرم پرسپولیس رو هم عوض کردند /بجنبید کاری کنید /آرم پرسپولیس که سر ستونهای تخت جمشید بود با یک کاپ قهرمانی در میان آن را عوش کردند امشب در برنامه 90 از آرم جدید استفاده کردند******/**** ای مردم ای پرسپولیسیها آرم پرسپولیس رو هم عوض کردند /بجنبید کاری کنید /آرم پرسپولیس که سر ستونهای تخت جمشید بود با یک کاپ قهرمانی در میان آن را عوش کردند امشب در برنامه 90 از آرم جدید اس/**** ای مردم ای پرسپولیسیها آرم پرسپولیس رو هم عوض کردند /بجنبید کاری کنید /آرم پرسپولیس که سر ستونهای تخت جمشید بود با یک کاپ قهرمانی در میان آن را عوش کردند امشب در برنامه 90 از آرم جدید استفاده کردند******تفاده کردند******
جولای 22nd, 2008 at 2:03 ق.ظ
ریدم تواین سایت .اینقدر ازکون آخونداخوردین کجا روگرفتین