هفت تیر

آخرین نوشته‌ها

  • خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • روز سرنوشت ، اصفهان آماده نور افشانی ،
  • رونق مرد هزار چهره و داوود خطر و داداش سیاه در کشورهای عربی
  • تیر خلاص دولت احمدی نژاد به حساب صندوق ذخیره ارزی
  • اعتراف وزیر نفت در مجلس : واردات غیرقانونی بنزین ، به دستور رئیس‏جمهور
  • گفتگوی بی پرده با عبدالله جاسبی : ۲۰ سال بعد معتبر ترین دانشگاه جهان ما هستیم
  • حمله شدید لفظی سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان به ایران و حزب الله لبنان
  • آغاز فینال تاریخی و سه مرحله ای لیگ برتر ایران
  • راننده سمند که عامل کشته شدن ۲ دختر دانشجو در قزوین بود ، دستگیر شد
  • پدر دخترش را که مور تجاوز قرار گرفته بود ، کشت
  • جنگ داخلی در لبنان ، چهارده کشته حاصل درگیری های خونین بیروت
  • زهره وطن خواه ، دختر رالی ایران در آرزوی پاریس داکار
  • متاسفانه راديو پيام روزي ۶ ساعت موسيقي پخش مي كند . مقام معظم رهبری مخالفند
  • ضرب و جرح عروس توسط پدر شوهر به جرم بيرون رفتن از خانه
  • تاییدسخنان احمدی نژاد توسط امام جمعه مشهد در مورد مدیریت جهان توسط امام زمان

آخرين مطالب مورد بحث

  • سارا-ش: در خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • حسن کچل: در خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • مصطفی عمارتی نوش آبادی از شهر راوند: در فیروز کریمی در حال نشان دادن عکس العمل دروازه بان استقلال
  • نيلوفر-اصفهان: در تیر خلاص دولت احمدی نژاد به حساب صندوق ذخیره ارزی
  • حسن کچل: در خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • گل پسر- اصفهان: در خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • ممد: در خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • نيلوفر-اصفهان: در خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • سکینه سلطان سادات: در تیر خلاص دولت احمدی نژاد به حساب صندوق ذخیره ارزی
  • dust of north: در تجاوز به دختر شش ساله در زیر زمین رستوران در تهران
  • سروش تهران: در آغاز فینال تاریخی و سه مرحله ای لیگ برتر ایران
  • صادق از مشهد: در دانلود فیلم مراسم قمه زنی در اصفهان
  • سروش تهران: در روز سرنوشت ، اصفهان آماده نور افشانی ،
  • محمد آرام - بابل - مرکز فاطیما: در خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • مانی شیراز: در خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه


  • خانه
  • ابر برچسبها
  • آیین نامه نظرات
  • << سفارش تبلیغات >>
  • درباره ما
امارات واسطه ای که هم از واردات و صادرات ایران سود میبرد و هم ادعای ارضی دارد ضرب و جرح عروس توسط پدر شوهر به جرم بيرون رفتن از خانه
اسفند ۲۷

از کتاب خاطرات : مصاحبه با زنی که به صورت داریوش اسید پاشید

اخبار ویژه افراد مشهور, از كتاب خاطرات, داغ نظر دهید

زن اسید پاش به صورت داریوش داریوش اسید

هفت تیر ۷tir.com مطلب از یک مجله قدیمی قبل از انقلاب : مریم زنی که با اسیدپاشی بصورت داریوش جنجال زیادی آفرید این روزها با آزادی از زندان در خیابانهای تهران گل می فروشد تا با عوایدش از داریوش انتقام بگیرد .اورا با چهره ای خسته در میدان ولیعهد دیدیم .

دلش نمی خواست کسی بشناسدش ،وقتی پای درد دلش نشستیم گفت :تازه از زندان آزاد شده ام .بعد از آن سروصدا و ماجرای دردناک دیگر چیزی برایم نمانده است .نه احساسی …نه عشقی ونه هیجانی ..ازخودم عقم گرفته است …چه بلایی سرم آمده که با آن همه محبت و عاطفه تمام روحم وقلبم سرشار از نفرت و کینه شده ؟

دیگر نه به آینده چشم دوخته ام ونه به بچه هایم که زمانی همه چیز زندگیم بودند .من که زمانی زن ثروتمندی بودم تمام دارائی ام را بپای داریوش و عشق دروغین او ریختم .مراگول زد .

هرچه خواست برایش مهیا کردم ،اما زمانی که از مال دنیا تهی شدم . به نابودی ام کشانید،به همه چیزپشت پا زد و رفت .وقتی می دیدم دلش مثل یک کاروانسراست وهمه کس را براحتی می پذیرد .تمتم وجودم سرشار از نفرت می شد .وبه این خاطر بود که آن نقشه شوم را درباره اش کشیدم . با خود گفتم هیچکس به اندازه من خواهان او نیست .

بگذار چهره اش را طوری بسوزانم که دیگر هیچ زنی به قیافه اش چشم ندوزد .آن زمان ثابت خواهم کرد که فقط من عاشق واقعی او هستم !اماآنطورکه باید نتوانستم نقشه ام را اجرا کنم .وقتی روی سن می خواند ومن با گیلاسی پر از اسید بطرفش رفتم به چهره ام لبخند زد .

ولی من می لرزیدم .مردد بودم که چکنم ؟ چشمانم بخوبی چهره اش را نمی دید .هراس داشت مرا می کشت .باین خاطر نتوانستم نقشه ام را خوب پیاده کنم .دستم تکان خورد میکروفن روی زمین افتاد و خودش هم …جیغ و داد مردم توی گوشم پیچید واین تازه آغاز ماجرا بود .

وقتی توی روزنامه ها می خوندم که صورتش زیاد آسیب ندیده است دلم درد می گرفت و توی گوشه خلوت زندان به حال و روز خودم گریه می کردم .دوران زندان من با وجود طولانی بودنش بلاخره به آخر رسید .من در تمام طول این مدت فقط به یک چیز می اندیشیدم .

-بلاخره باید انتقام بگیرم الان هم که با شما حرف بزنم روی قولم هستم .شنیده ام روابط او و گوگوش نیز به سردی گرائیده و آنها مدتیست که جدا از همند .من برای رسیدن به هدفم به هر کاری دست خواهم زد .این روزها درخیابانها و پارکها گل می فروشم تا شاید از عوایدش بتوانم از او انتقام بگیرم .من پای بند قول و قرار خودم هستم خبرش به گوشتان خواهد رسید .
.
برچسبها : داریوش - ماجرای پاشیدن اسید به صورت داریوش - اسید -عکس زن داریوش - عکس داریوش - داریوش قبل از انقلاب - خواننده

ارسال به بالاترين

۵۴ پاسخ به “از کتاب خاطرات : مصاحبه با زنی که به صورت داریوش اسید پاشید”

  1. محمد: 80.191.155.102 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۶:۵۸ ق.ظ

    اين زن مثل سگ دروغ ميگويد . توقع داشته بعد از جنايتي كه انجام داده مردم و قانون به او مدال افتخار بدهند ؟ راجع به داريوش فقط اينكه او عاشق داريوش بوده و خواهان ازدواج داريوش . داريوش وقتي به دعوت وي براي ازدواج پاسخ منفي ميدهد اين زنيكه دست به عمل شيطاني خود ميزند. خدا ازش نگذره .

  2. انگولكچي: 81.91.159.18 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۷:۳۵ ق.ظ

    صداي داريوش هميشه در اذهان مردم آزاديخواه نجواميكند.

  3. داداش: 64.62.138.102 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۲۴ ق.ظ

    داریوش صدای بیاد ماندنی داره ولی خودش آدم فوق العاده کثیف ومعتادو..

  4. omimio - 89.144.159.162 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۲۵ ق.ظ

    عشق و علاقه اش به داریوش قابل تحسینه اما کارش اشتباه بود به نظرم اگه با دمپایی وارد عمل می شد بهتر جواب میداد امان از دست این خانم ها …!!!

  5. ويكي - 80.75.11.230 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۳ ق.ظ

    از يه آدمه هرزه بيشتر از اين انتظار نميره!!

  6. نیما.تهران: 213.217.38.210 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۳۴ ق.ظ

    تا الان من شنیده بودم این خانم طرفدار پر پا قرصش بوده نه مثلا دوست دخترءءولی در هر صورت از نسل خودمون خیلی ها رو میشناسم که عاشق صدای داریوشنءاهنگاش به مرور زمان ادمو گوشه گیر میکنه

  7. paniz - tehran: 91.98.36.47 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۴۶ ق.ظ

    سلام به نظر من نباید اونو سرزنش کرد عشق آدمو کور می‌کنه و گاهی آدم از شدت عشق به یه کینه میرسه به هر حال آرزوی خوشبختی براش می‌کنم به قول دکتر شریعتی دوست داشتن از عشق برتر است عشق خودخواهیه محض است

  8. نگین: 217.219.63.254 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۳۶ ب.ظ

    آخه داریوش مگه عاشق هم میشه؟ این که از همه چیز بیزاره.

  9. حامد: 81.12.54.251 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۰۹ ب.ظ

    این زن واقعا عاشق کسی بود که در زمان خودش در اوج بود و کسی را تحویل نمی گرفت در مجله جوانان قدیم نوشته بود که داریوش در کاباره ای که شماعی زاده بخواند در اوج اختلافاتشان نمی خواند همین باعث ناراحتی شماعی زاده شد و گفت از داریوش که برایش آهنگ چشم من بیا منو یاری بکن را ساختم توقع این کار را نداشتم و بسیار از او دلگیر بود داریوش بسیار مغرور و از خود متشکر بود و با بیشتر هنرمندان مشکل داشت در گذشته خیاط باشی او را در ۱۶ سالگی به رادیو آورد اوبه همراه افشین مقدم و کیوان به فعالیت پرداخت ولی او اگر همیشه در اوج بماند باز هم همان داریوش است من ابی را بیشتر از داریوش دوست دارم ولی هردوشون بسیار خوش صدا هستند سردبیر دستت درد نکنه سایتو هنریش داری می کنی

  10. ازاقال: 85.133.188.36 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۴:۵۹ ب.ظ

    داريوش يه ادم از خود راضيه كه با شعراي نا اميد كنندش مزخرف بودنشو نشون داده.من كه حالم ازش به هم ميخوره.البته با كار اين خانم هم مخالفم.به نظرم داريوش ارزش اينهمه توجه رو نداشته.

  11. كامران از مشهد: 80.191.241.35 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۱۲ ب.ظ

    كجاي اين جنگل شب پنهون مي شي خورشيدكم
    پشت كدوم سد سكوت پر مي كشي چاكاوكم
    تقديم به همه دوستاران هنر داريوش
    سردبير خيلي نامردي همه نظرات منو حذف ميكني كي مي خاي جيگر در بياري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  12. ستاره سنندج: 217.219.221.1 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۳۳ ب.ظ

    اون زن قطعا عاشق نبوده عاشق منم كه حاضرم بميرم ولي يه خار تو پاي معشوقم فرو نره {بدون اقراق}

  13. كامران از مشهد: 80.191.241.46 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۳۶ ب.ظ

    خوش به حال معشوقت ستاره خانوم كاش همه خانوم ها مثل شما بودن

  14. حراف: 85.133.149.37 گفت:
    دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۰ ب.ظ

    كلي ببخشيد ولي خود داريوش چه خري هست كه عاشقش كي باشه؟ اونم يه آدم معتاد بي سر و پا كه با عربده كشي و كلفت كردن صداش يه مشت اسكول دور خودش جمع كرد حالا ملت عاشق چي اين شدن نمي دونم

  15. سنندج.ها وار - 217.219.221.50 گفت:
    سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۲۰ ق.ظ

    این خانم اصلا” عاشق نبوده

  16. مهرداد کی: 217.219.51.130 گفت:
    سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۵۲ ق.ظ

    شیوه چشمت فریب جنگ داشت
    ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم

  17. الهام - 87.107.63.201 گفت:
    سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۵۷ ق.ظ

    ای کاش ارزش ها را بشناسیم.
    داریوش هرچه بود (معتاد)امروز یک ناجیست برای جوانان معتاد
    و صدای داریوش جاودان است…

    قدر بدانیم تا اگر خدای ناکرده روزی نداشتیمش حسرت گفته های امروزمان را نداشته باشیم…
    تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار

  18. سیاوش از تهران: 78.38.206.58 گفت:
    سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۲۳ ق.ظ

    داریوش هر بود یک هنرمند و هست
    شاید اگر ما در شرایط او بودیم شاید مغرور تر از او بودیم
    هنرمندان همیشه زیر ذرربینند
    داریوش امروز یک موسسه ای به نام اینه تاسیس کرده و در خدمت جوانان است

  19. پریسا: 91.98.13.103 گفت:
    سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۳۱ ب.ظ

    شرمت باد ای دستی که بد بودی بدتر کردی
    ……………………………

  20. سمیرا - 80.191.94.7 گفت:
    سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۳:۲۲ ب.ظ

    کسی که به شهرت برسه تکبر ش هم بیشتر میشه نه فقط داریوش بلکه در هر زمینه به شهرت برسه تکبر هم دارن
    من از داریوش اصلا خوشم نمی یاد حتی صداش

  21. amu_sam: 212.165.168.64 گفت:
    سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۴:۱۳ ب.ظ

    یه مرد میانسال یه دفعه بهم گفت: دختر مثل سایه می مونه. اگه نزدیکش بشی، ازت فرار می کنه. ولی اگه ازش دور بشی، میاد دنبالت.
    اگه یه دخترو ببینی و زودی ناز بکشی و لوس بازی و نادیده بازی از خودت در بیاری، اون پیش خودش میگه اینو می تونم خر کنم. اونوخت دیگه بهت محل نمی ذاره.
    ولی امان از روزی که یه خورده خوش تیپ باشی و بهت زل بزنه، تو هم روتو اونور کنی. اونوخت دیگه تو فکر فرومیره که ای وای مگه من چمه که این بهم حتی نگاهم نمی کنه؟ اونوخت باهات لج می کنه، آخرش یا به دستت میاره، یا که نابودت میکنه و یا آبروتو می بره…….

  22. محمد قزوين: 217.218.236.55 گفت:
    سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۶:۵۶ ب.ظ

    سلام به همگي
    من تازه اومدم تو اين سايت
    نمي خواستم چيزي بنويسم البته شما نوشته هاي زيبا و قشنگي داريد فقط خواستم به اقاي حراف بگم عاشق شدن سخته اما وقتي شما نمي تونيد عاشق بشيد حق نداريد به عشق ديگران توهين كنيد يه روز هايده رفت و اون صداي قشنگ رو با خودش برد اما چي موند يه صداي ماندگار مطمئن باش داريوش هم با ترانه ها و صداي قشنگش هميشه تو يادها مي مونه پس ياد بگيريم به جاي توهين انتقاد كنيم به خدا كار سختي نيست
    دوباره مي سازمت وطن

  23. من: 87.107.118.105 گفت:
    سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۱۹ ب.ظ

    ها؟

  24. سپیده اس.اس: 213.217.56.110 گفت:
    سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۵۴ ب.ظ

    عشق کیلو چند ؟ به نظر من اون خانم مشکل روانی داشته که عاشق یه همچین ادمی شده ادمی که به دمش میگه پیف پیف بو میدی .
    خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان
    باید ز جان بگذرد هر که شود عاشقشان
    روزی که خداساخت سرشت و گلشان
    سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان.

  25. سپیده اس.اس: 213.217.56.110 گفت:
    سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۵۷ ب.ظ

    عشق کیلو چند ؟ به نظر من اون خانم مشکل روانی داشته که عاشق یه همچین ادمی شده ادمی که به دمش میگه پیف پیف بو میدی .
    خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان
    باید ز جان بگذرد هر که شود عاشقشان
    روزی که خداساخت سرشت و گلشان
    سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان.
    اما از حق نگذریم عجب صدایی داره داریوش واقعا رو دست نداره.

  26. خسرو گل سرخي: 85.185.3.22 گفت:
    چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۱۹ ق.ظ

    دوستان عزيز سلام
    اميدوارم كه حالتون خوب باشه
    راسش تو اين مجموعه دوستان زيادي هستند كه با نظراتشون كمك ميكنن تا يه برداشت جامعي بدست بياد از بحث مورد نظر
    ولي تعدادي از دوستان يا حوصله بحث ندارن . يا اصلا موقع نوشتن نظر مشنگ تشريف دارن . يا اطلاعات كافي ندارن . يا كمبود شخصيت دارن وميخوان اين نقيصه رو با دادن جوابهاي بي هيچ ارتباطي با موضوع جبران كنن
    اينكه اين خانم راست ميگه يا دروغ موضوع نظر من نيست . ايشون يه اشتباهي كردن و تاوانشم با پوسيدن توي بند زندان پرداختن
    ولي موضوع مهمتري اين ميون هست اونم اينكه :
    ماها يه قوم مرده پرستيم كه هميشه خدا چرت ميزنيم و يهو بيدار ميشيم و وقتي كه ميبينيم كار از كار گذشته “اسكيزو فرني مون ” عود ميكنه و بي عرضگي خودمونو ميندازيم به گردن يه اهريمن دروغين و جالبتر اينكه خودمونم باورمون ميشه كه راست ميگيم!!!!
    ” داريوش ” مثل ” ويگن ها ” . ” فردين ها ” و . . . در درجه اول يه هنرمندن
    شايد مثل خيليهاي ديگه يه اشتباهاتي كردن ولي لااقل جرات اعتراف به اشتباه رو داشته و تمام تلاششون رو براي مبارزه با يه معظل فراگير بكار گرفتن
    شايد ايشون هم بهتر بود به جاي گفتن معضلات و مشكلات اجتماعي و دادن سالهاي عمرشون به عنوان تاوان اين كار يه سري كلمات بي ارزش رو همراه تعدادي تيپهاي بي ارزشتر هجي ميكردن
    البته بنده وكيل مدافع ايشون نيستم
    چند سطري كه عارض شدم تنها يه اظهار تاسف براي قافله ايه كه هيچ ارزشي براي داشته هاشون قائل نيستن
    متاسفم همين . . .

    “” كهن ديارا ديار يارا
    دل از تو كندم ولي ندانم
    كه گر گريزم كجا گريزم
    وگر بمانم كجا بمانم
    نه پاي رفتن نه تاب ماندن
    چگونه گويم درخت خشكم
    عجب نباشد اگر تبر زن
    طمع ببندد در استخوانم
    در اين جهنم گل بهشتي
    چگونه رويد چگونه بويد
    من اي بهاران ز ابر نيسان
    چه بهره گيرم كه خود خزانم . . .”"

  27. نیما.تهران: 82.99.197.153 گفت:
    چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۲۹ ق.ظ

    اينکه داريوش بعد از چندين سال اعتياد ترک کرده نشون دهنده اراده قويشه

  28. رضاخراباتی: 217.11.17.252 گفت:
    چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ در ۵:۰۴ ق.ظ

    دوستان کتاب شکوفه سیاه خاطرات مریم موجود است.فقط یک جلداونهم مربوط به سال۱۳۵۸صددلارمیفروشم.
    درضمن مریم خیلی خوشگل بوده(از ایل بختیاری)این عکس بالاخیلی چته.در آخرالکی نظرنده چیزی رو که دقیق نمی دونی…اینوبابام گفته…زت زیاد

  29. مهرشاد: 217.219.8.198 گفت:
    چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ در ۳:۳۶ ب.ظ

    ماجرای اسید پاشیدن روی داریوش!!! خواننده ی نسل دیروز و امروز!
    گفتگو با مریم ….
    (قسمت ۱)
    من یک زن کولی هستم اهل چهارمحال بختیاری می باشم و تا چهار سال پیش تنها یکبار سفری کوتاه به تهران کرده بودم . ۱۱ ساله بودم که بنا به درخواست والدینم تن به ازدواج دادم و از انجا که ازدواج در این سن برای من هیچ مفهومی نداشت بیش از یک ماه نتوانستم با شوهرم زندگی کنم و شوهرم وقتی دید من نمی توانم برای او زن زندگی باشم قبول کرد مرا طلاق بدهد . ۴ سال گذشت و من به اصفهان رفتم و یادم می آید کلاس هفتم بودم و ۱۵ سال داشتم و یک روز بعد از ظهر که به اتفاق خواهرم به سینما می رفتم در خیابان با شوهر دوم خودم آشنا شدم و یک ماه بعد با وی ازدواج کردم. شوهرم واقعا یک مرد نمونه و یک شوهر ایده ال بود . من به همراه شوهرم به بلوچستان رفتم و به زندگی خانوادگی خودم با وی در آنجا ادامه دادم . من با اینکه هیچ وقت به تهران سفر نکرده بودم و بیشتر دختر صحرا و کوه بودم تا دختر شهر ولی هیچ وقت از دنیای مد و زیبایی جدا نبودم و همیشه آخرین مدهای لباس برای اولین بار بر تن من دیده می شد به طوریکه دوستانم که به تهران سفر می کردندو نزد من بر می گشتند می گفتند در تهران هم زنی به زیبایی و شیک پوشی تو ندیدیم ولی هیچ کدام از این تعریف ها برای من اهمیت نداشت. من ضمن این که برای همسرم سعی می کردم یک زن خوب باشم در خانه هم برای او خدمتگذار واقعی بودم و هیچ وقت نخواستم خواسته شوهرم را که آوردن یک یا دو زن خدمتکاربرای من بود قبول کنم اینها را می گویم برای اینکه بدانید من هیچ وقت نمی خواستم یک زن سبکسر باشم و زندگی خانوادگی برایم واقعا ارزش داشت تا اینکه آن روز فراموش نشدنی که حالا می گویم تلخ ترین روز زندگیم بود برای من فرا رسید. بهار دو سال پیش بود و ششمین فرزند من یک ساله بود که یکی از دوستانم میخواست به اتفاق شوهرش به تهران بیاید از من خواست اگر چیزی لازم دارم بگویم تا از تهران برایم بیاورد و من به او سفارش یک جفت کفش و چند نوار آهنگهای ایرانی را دادم . وقتی به من گفت دوست داری کدام خواننده ها را برایت بیاورم گفتم مهم نیست چه خواننده ای باشد تازه ترین آهنگهای روز را بخر و برایم بیاور و دوستم همین کار را کرد . من تا ان زمان اصلا داریوش را نمی شناختم . در بین کاست ها دو آهنگ هم از خواننده ای به اسم داریوش ضبط شده بود که من دربین همه آهنگ ها فقط از صدا و آهنگهای این خواننده خوشم آمد به طوری که صدها بار آنرا گوش کردم . چند روزی گذشت و یک روز که من به تنهایی در شهر قدم می زدم وقتی ازجلوی تنها کاست فروشی شهر رد می شدم چشمم به پوستر بزرگ یک مرد افتاد . وارد مغازه شدم و ضمن خریدن چند نوار از فروشنده پرسیدم این پوستر کیست و او در جوابم گفت داریوش خواننده و از همین لحظه بود که من دچار بزرگترین اشتباه زندگیم شدم. اشتباهی که حالا پس از دو سال هیچ چیز نمی تواند جبرانش کند من چنان مجذوب این پوستر شدم که خواستم آنرا خریداری کنم ولی فروشنده می گفت من آنرا نمی فروشم و این را برای خودم از تهران خریداری کرده ام . به هر ترتیبی بود با پرداختن ۵۰ تومان آن پوستر را خریدم و با خود به خانه آوردم ولی فرصت نصب آنرا پیدا نکردم چون شوهرم همان روز به من اطلاع داد که ما برای همیشه به تهران می رویم . مثل اینکه همه چیز دست به دست هم می داد تا راه اشتباهی را که در پیش گرفته بودم هموارتر شود . از این خبر خیلی خوشحال شدم چون مطمین بودم در تهران فرصت دیدار داریوش نصیبم خواهد شد . چند روز بعد راهی تهران شدیم و در خانه مجللی که شوهرم نیمی از آنرا به اسم من کرده بود اقامت کردیم و من یک هفته پس از ورود به تهران بود که پوستر داریوش را به دیوار یکی از اتاق های خانه نصب کردم . وقتی ظهر آن روز شوهرم به خانه آمد و پوستر داریوش را روی دیوار دید خیلی عصبانی شد و ضمن پاره کردن آن با من دعوا کرد که این کارها چیست که تو می کنی . بعد از آن خیلی خلاصه تلاش های خودم را و دیدارهایی را که با داریوش داشتم برایتان می گویم. سه ماه بعد خواهرم که به اتفاق شوهرش در اروپا زندگی می کند به تهران امد و در سومین روز اقامت خود از شوهرم خواست که او و شوهرش را به کاباره ای ببرد که در آنجا خواننده های ایرانی برنامه اجرا می کنند.من که در آگهی های روزنامه خوانده بودم داریوش در شکوفه نو برنامه اجرا می کند از شوهرم خواستم ما را به شکوفه نو ببرد ولی شوهرم قبول نکرد و گفت محیط آنجا را دوست ندارم و آن وقت من گریه کنان به شوهرم گفتم که حتما باید به شکوفه نو برویم . شوهرم قبول کرد و ما به اتفاق به شکوفه نو رفتیم. هیچ وقت آن لحظه را که برای اولین بار داریوش را می دیدم فراموش نمی کنم . وقتی داریوش بر روی سن آمد و شروع به خواندن کرداین عشق گناه آلود با من کاری کرده بود که ضربان شدید قلبم را به خوبی احساس می کردم. پس از پایان برنامه به خانه برگشتیم و خوابیدیم و صبح زود که من از خواب بیدار شدم یکی از آهنگهای داریوش را بر روی ضبط صوت پخش کردم . شوهرم از خواب بیدار شد و با عصبانیت ضبط صوت را خاموش کرد و من به او اعتراض کردم و آن وقت شوهرم بیشتر عصبانی شد و ضبط صوت را شکست و آن وقت من بدون اینکه بدانم چکار می کنم فریاد زدم من داریوش را دوست دارم وای که شوهرم با شنیدن این حرف چه حالی شد . چند ضربه به صورت من زد و فریاد زد همین الان از این خانه بیرون می روی . من هم مقداری از لباسهایم را برداشتم و از خانه خارج شدم و چون هیچ کجا را نداشتم که بروم رفتم هتل ویکتوریا ویک اتاق گرفتم .همان شب باز به شکوفه نو رفتم و با دادن ۱۰۰ تومان به یک گارسون به او گفتم به داریوش بگو پس از اجرای برنامه اش بر سر میز من بیاید می خواهم او را برای یک عروسی دعوت کنم.گارسون برایم پیغام آورد که به این زن بگو جلوی ماشین من منتظرم باشد . داریوش آمد و من گریه کنان گفتم که دوستش دارم و می خواهم با او حرف بزنم و آنقدر گفتم و گفتم تا اینکه داریوش به من گفت من امشب باید به دیدن گوگوش بروم و او را ببینم تو به اتفاق دوستان من به منزل آنها برو من صبح زود به دیدن تو خواهم آمد. آن وقت من سوار اتومبیل دوستان داریوش شدم و رفتم وآنوقت دوستان داریوش در حالیکه به من می خندیدند گفتند دختران زیادی هستند که داریوش را دوست دارند ولی او گوگوش را دوست دارد تو بد کاری کردی شوهرت را به خاطر داریوش ترک کردی . ولی هیچ کدام از این حرف ها به گوش من نرفت . آن روز صبح داریوش به دیدن من نیامد و دوستان داریوش که متوجه شدند من ناراحت هستم و به شدت گریه می کنم به من گفتند بیا ترا پیش داریوش ببریم و آن وقت آنها مرا به خانه یکی دیگر از دوستان داریوش بردند. داریوش در آن خانه به من گفت من نمی توانم با تو که شوهر داری دوست باشم برو سر خانه و زندگیت و من در جواب او گفتم اگر به عشقم جواب ندهی خودم را خواهم کشت و آنوقت داریوش شماره تلفن مرا کف دستش با خودکار یادداشت کرد و گفت به هتل برگرد من با تو تماس خواهم گرفت . من به هتل برگشتم و فهمیدم شوهرم مقدمات طلاق مرا آماده کرده بطوری که دو روز بعد حکم طلاق من و شوهرم صادر شد . داریوش هرگز با من با اینکه قول داده بود تماس نگرفت و من اولین بار در کاباره ونک به دیدنش رفتم و اینبار هم گریه کنان از عشق خود به او گفتم و این که شوهرم مرا طلاق داده است . همان شب به اتفاق داریوش به خانه اش رفتم و روز بعد داریوش به من گفت تو حتما باید نزد شوهرت برگردی چون من دیگر حاضر نیستم ترا ببینم . چند روز بعد چندنفر از دوستان شوهرم به دیدن من آمدند و از من خواستندبا شوهرم آشتی کنم و من هم قبول کردم و دوباره با شوهرم ازدواج کردم ولی سه ماه بیشتر نتوانستم به زندگی خود با شوهرم ادامه بدهم . عشق داریوش مرا دیوانه کرده بود تا اینکه دوباره من و شوهرم بر سر اینکه چرا من از صبح تا شب به نوارهای داریوش گوش می کنم اختلاف پیدا کردیم . شوهرم در این مدت سه ضبط صوت مرا شکست تا اینکه دیوانگی من به حد اعلای خود رسید و من در یک حالت جنون آسا تصمیم به کشتن شوهرم گرفتم . اما حالاباید بگویم خوشبختانه موفق نشدم . بلافاصله از خانه بیرون دویدم و خودم را به کلانتری رساندم و همه چیز را تعریف کردم بعد هم شوهرم آمد و از من شکایت کرد و پرونده ما به شعبه ۱۵ بازپرسی دادسرای تهران رفت . در بازپرسی مزبور می خواستند مرا به زندان بیاندازند ولی شوهرم نگذاشت . او گفت من نمی خواهم مادر شش فرزندم به زندان بیافتد من رضایت می دهم به شرط اینکه همسرم تضمین دهد که برای همیشه از زندگی من و بچه هایم کنار برود . من هم قبول کردم و آزاد شدم و دوباره از شوهرم طلاق گرفتم . شوهرم ۷۰ هزارتومان مهریه مرا با فروختن اتومبیلش که ۱۲۰ هزار تومان ارزش داشت پرداخت و سپس با فروختن منزلمان در تهران ۲۵۰ هزار تومان سهم مرا از آن منزل پرداخت و من با داشتن ۳۲۰ هزار تومان پول بار دیگر به سراغ داریوش رفتم.

  30. مهرشاد: 217.219.8.198 گفت:
    چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ در ۳:۳۷ ب.ظ

    ماجرای اسید پاشیدن روی داریوش!!! خواننده ی نسل دیروز و امروز!
    گفتگو با مریم ….
    (قسمت ۲)
    در خیابان آیزنهاور یک آپارتمان شیک اجاره کردم و آنرا به سادگی آراستم و مجددا با داریوش تماس گرفتم و او به من قول داد هفته ای دو شب به دیدنم بیاید و همین کار را هم کرد و صاحبخانه من خودش شاهد است که داریوش هفته ای دو شب به دیدنم می آمد و هفته ای یک شب هم خودم به سراغ داریوش می رفتم و او را با خود به منزل می آوردم تا اینکه یک روز که من به اتفاق داریوش به خانه اش رفتم در کشوی کمدی که در اتاق خواب او بود مقداری عکس رنگی از گوگوش که کاملا تازه بود و آنها را در هیچ نشریه ای ندیده بودم دیدم. از دیدن این عکس ها خیلی ناراحت شدم و به داریوش گفتم این عکس ها اینجا چکار می کند . در جوابم گفت تو به اینها چکار داری من که به تو گفته بودم یک زن را دوست دارم . در جوابش گفتم و این زن گوگوش است. گفت گوگوش یا زن دیگری برای تو چه فرقی می کند مهم این است که من زن دیگری را به غیر از تو دوست دارم . گریه کنان از خانه اش خارج شدم و به منزلم برگشتم . دو شب گذشت و بعد که دیدم دیگر طاقت نمی آورم برای دیدنش یک دسته گل فوق العاده گران قیمت و قشنگ خریدم و به کاباره رفتم . داریوش با دیدن من گفت دیگر حاضر نیست مرا ببیند. با شنیدن این حرف بدون اینکه هیچ جوابی به او بدهم نگاهی به سر تا پایش انداختم و گفتم من زندگیم را فدای تو کردم برو و ببین چه بلایی به سرت می آورم و بعد بدون اینکه حرف دیگری بزنم روی از او برگرداندم و رفتم . شب بعد داریوش به سراغ من آمد ولی من در را برویش باز نکردم و او رفت .

    یک ماه گذشت . من تصمیم خودم را گرفته بودم . می خواستم داریوش را نابود کنم ولی بعد تصمیم گرفتم او را زجر بدهم . تحقیق کردم و فهیدم که او شبها در پارک خرم برنامه اجرا می کند و بیشتر شبها همانجا هم می خوابد . دیروز صبح بالاخره برای عملی کردن تصمیم خودم دست به کار شدم و یک بطری اسید خریدم . ساعت ۱۰ شب بود که به طرف پارک خرم رفتم . آنجا چون من تنها بودم اجازه ندادند من داخل شوم برگشتم به خانه رفتم . یک پوستیژ به سرم گذاشتم و یک عینک بزرگ به چشمم و بعد به یک آژانس کرایه اتومبیل تلفن زدم و خواستم که برای من یک اتومبیل شیک با راننده بفرستد . اتومبیل آمد و من سوار شدم . از راننده خواستم مرا در شهر بگرداند و بعد سر صحبت را با او باز کردم و کمی خودمانی شدم و سپس وی را به پارک خرم دعوت کردم و او هم قبول کرد . به اتفاق به پارک خرم رفتیم و من با دادن انعام خوب به گارسون نزدیکترین میز به سن را گرفتم و آنجا نشستم . و بعد خیلی پنهانی شیشه بزرگ اسید را که با هزار دردسر در سینه پنهان کرده بودم خارج کردم و روی میز گذاشتم . همه فکر می کردند داخل آن شیشه مشروب است حتی راننده خواست از آن بخورد ولی من به او گفتم برای خودش ویسکی سفارش بدهد. تا اینکه نوبت برنامه داریوش شد . روی سن آمد و دو آهنگ فریاد زیر آب و شقایق را اجرا کرد و بعد مشغول خواندن ترانه نفرین نامه شد .اسید را از داخل شیشه درون یک لیوان ریختم و بعد در یک لحظه از جای خود بلند شدم و بروی سن رفتم . داریوش باز هم من را نشناخت . لیوان اسیر را بروی او پاشیدم و داریوش فریاد زد سوختم . دیگر چیزی نفهمیدم . عده ای روی سر من ریختند و بعد وقتی به خودم آمدم که اینجا بودم و بعد هم شما آمدید.

    مریم که اسم اصلی او ماه سلطان ش است ۲۸ سال دارد و دارای ۶ فرزند است که کوچکترین آِنها سه ساله است و بزرگترینشان ۱۵ ساله. مریم می گوید به هیچ وجه از کاری که کردم پشیمان نیستم . داریوش مرا بیچاره کرد من هم خواستم او را بیچاره کنم .
    . داریوش در هنگا م انتقال به بخش سوختگی بیمارستان در گفتگوی کوتاهی با خبرنگاران در حالی که به سختی قادر به صحبت بود اظهار داشت که عمل این زن یک اقدام وحشیانه بوده و مریم با پاشیدن اسید به صورت وی او را تا آستانه مرگ کشانیده است . داریوش در مورد چگونگی این ماجرا و رابطه اش با مریم که بروی او اسید پاشید شنبه این هفته که حالش بهتر شده بود مجددا گفت من وقتی بر روی سن برنامه اجرا می کنم قادر نیستم به خوبی تماشاچیان برنامه ام و آنها را که پایین سن نشسته اند ببینم چون اولا وقتی بروی سن می روم مسیولین نور و پروژکتور کاباره نور های رنگارنگشان را بر روی چهره من تنظیم می کنند و به دلیل انعکاس نور در چشم هایم به خوبی قادر نیستم پایین سن و تماشاچیان را ببینم و دوما من همیشه عادت دارم موقع خواندن چشم هایم را ببندم . آن شب پس از اینکه دو ترانه اجرا کردم و می خواستم سومین ترانه ام را بخوانم که برای یک لحظه چشم هایم را باز کردم و متوجه شدم یک نفر به طرفم می آید . فکر کردم یکی از تماشاچیان است که تقاضای ترانه مورد علاقه اش را دارد اما همین طور به من نزدیک شد تا اینکه من متوجه لیوانی که در دستش بود شدم و در یک لحظه بر روی قسمتی از صورت و سینه ام احساس سوزش شدید کردم . چند نفر از اعضای ارکستر من به موقع خودشان را به این زن رسانیدند و او را که می خواست باقیمانده اسید را بر روی من بپاشد گرفتند . من بلافاصله به پشت صحنه رفتم و عده ای آب سرد زیادی روی تن و بدنم ریختند و مقداری هم کره به نقاط سوخته شده بدنم مالیدند و بعد مرا به بیمارستان رسانیدند. داریوش سپس می گوید من فکر می کنم این ماجرا توطیه ای علیه من بوده و من نه حالا و نه هیچ وقت هیچ گونه آشنایی و ارتباطی با این زن نداشتم و واقعیت این است که هر کجا من برنامه داشتم او هم می آید و البته یکی دو بار هم به من اظهار عشق کرده بود و همیشه جواب من این بود که هرگز امکان ندارد رابطه ای میان من و او به وجود اید و او باید به سر خانه و زندگیش برگردد و دلیل از هم پاشیده شدن خانواده اش فقط و فقط خودخواهی های این زن بوده . تکلیف او هر طور که باشد توسط قانون روشن خواهد شد و امیدوارم نتیجه این ماجرا برای دیگران عبرت امیز باشد .

  31. مهرشاد: 217.219.8.198 گفت:
    چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ در ۳:۴۰ ب.ظ

    ماجرای اسید پاشیدن روی داریوش!!! خواننده ی نسل دیروز و امروز!
    گفتگو با مریم ….
    (قسمت آخر)
    در ۱۲ خرداد ماه امسال در یک مطلب مبسوط شرح کامل ماجرای اسیدپاشی بر صورت داریوش رابه نقل از هفته نامه اطلاعات هفتگی مربوط به تابستان سال ۱۳۵۶ ، شرح دادم . در آن مطلب ماجرای شب حادثه به نقل از آن مجله که شامل مصاحبه با داریوش و مریم زنی که بر صورت داریوش اسید پاشید بود را در اختیارتان قرار دادم . حداقل برای شخص من داریوش و صدایش بیانگر تمامی خاطرات دوران دور و نزدیک است چرا که تنها صدای او بوده که در تمامی لحظات تنهایی زندگیم ، همراه و هم سقف لحظه هایم بوده و اگر می بینید در این زمان هم تا حدودی نسبت به او تعصب دارم بابت همین موضوع است .

    دریافت یک ایمیل از دوستی که مدعی بود اطلاعات زیادی درباره ماجرای اسیدپاشی بر صورت داریوش دارد و از سرنوشت مریم عامل حمله به داریوش سخن گفته بود مرا به مسیر تازه ای رهنمون ساخت . پس از دو بار رد و بدل شدن ایمیل با این دوست تماس گرفتم .این شخص که اجازه بدهید به رسم امانت نامش نیز محفوظ بماند یکی از عالی ترین مقامات امنیتی و نظامی سابق کشور بوده که در جریان جنگ ایران و عراق نیز حضوری گسترده داشته است . ایشان که به دلیل مراودات گسترده با مقامات عالی رتبه کشوری و لشکری رفت و آمد های زیادی نیز به زندان اوین داشته عنوان فرمودند که در سال ۱۳۷۴ در زندان اوین با یک شخص نظامی که از جریان کودتای نوژه باقی مانده بودند گفتگویی داشته و عنوان فرمودند که این شخص در صحبتهایش از مریم عامل اسید پاشی بر صورت داریوش به عنوان یکی از رهبران ماجرای کودتای نوژه یاد کرده اند . کودتای نوژه در سال ۱۳۵۹ اتفاق افتاد و اکثر کسانی که در آن ماجرا نقش داشتند اعدام شدند که یکی از اعدام شدگان مریم بود که با نام مستعار قمرالملوک فعالیت می کرده.
    منبع: وبلاگ آیلین

  32. فرامرز - مشهد - 217.219.86.15 گفت:
    پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۸ ق.ظ

    شب آهسته آهسته دامن خود را بر صحرا میگستراند و خواب بر مردم شهر مستولی میشود . مردم مکه پس از یک روز تلاش در خانه ها آرامیده اند . و مکه در سکوتی آهنگین نفس میکشد ، و گویی آبستن حوادثی عجیب و سرنوشت ساز است . آسمان ستاره باران است و نورانی تر از همیشه .
    آمنه در خانه در تب و تاب است . لحظه های انتظار ، وجود او را در هم میشکند . او منتظر است . منتظر لحظه موعود ، و ملتهب از این هیجان بر خود می لرزد . اما لرزش او از ترس و تنهایی نیست که از زیبایی لحظه و عظمت مسئولیت سنگینی است که به او سپرده شده و او را برگزیده زنان عرب قرار داده است . او امانت دار موجودی است که رستگاری عالم به وجود زیبا و پربرکت او بستگی دارد . موجودی که منجی عالم از جهل و جهالت است . او می آید تا علم هدایت و رستگاری انسان را در اقصی نقاط جهان برافراشته سازد و فریاد بلند وحی را به گوش جهانیان و خواب رفتگان تاریخ برساند . امشب شبی است که خواب حاکمان و ظالمان برآشفته خواهد شد و طومار حق کشی و ستم در پیچیده می شود . امشب شبی بزرگ و پرشکوه برای آمنه است . فرشتگان از آسمان فرو می آیند و دست افشان گرد او را میگیرند ، او را دلداری و بشارت میدهند . لحظه موعود فرا میرسد و مولود فرخنده (ص) پا به عرصه وجود مینهد . آمنه در پوست خود نمی گنجد . ….
    وجود نازنینش را در آغوش میگیرد و غم تنهایی اش را در گوش محمد (ص) که جایگاه وجود وحی است ، زمزمه میکند . فریاد هلهله و شادی در آسمان و ملکوت طنین انداز میشود و همزمان اتفاقی به وقوع می پیوندد. زمین پی در پی میلرزد . بت هبل و دیگر بتها یکی یکی فرو می افتد . کنگره مدائن و کاخ کسری ترک برمیدارد . و آتشکده فارس بعد از سالهای متمادی خاموش میشود . و تمام پیشگویی ها حادث می شود . اینها نوید دهنده از بین رفتن کاخهای ظلم و فساد در تمام عالم است . این حوادث دهان به دهان بازگو می شود و همه نگران و مبهوت زده به این وقایع گوش می سپارند . و آنان که به عبودیت ایمان دارند آهسته نجوا می کنند (( نور متولد شده است )) و این همان وعده ای است که ما را به آن بشارت داده اند و بدرستی کلام حق بوقوع پیوست و احمد سید المرسلین خاتم پیامبران پا به عرصه این کره خاکی نهاد .درود خدا بر او و یاران و اصحاب و اهل بیت پاک و مطهر او .

  33. حامد: 81.12.54.251 گفت:
    پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۰۷ ق.ظ

    مهرشاد نظر من در قسمت تیتر همکلاسی در جواب تو به اسم خودت خورده نگاه کن سردبیر جان مثل اینکه سرت خیلی شلوغه

  34. حدیث.قائمشهر: 217.219.169.165 گفت:
    پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۰۶ ق.ظ

    نمیدونم چی بگم.توی مباحث عاشقانه میمونم و نمیتونم چی بگم.یه چیزی میگم نخندید.من خبلی بی احساسم.شاید تعجب کنید که یه دختر اینجوری باشه.اگه کسی دوسم داشته باشه اصلا درکش نمیکنم.باور کنید.همه به من میگن بی احساس.میشه یه خرده کمکم کنید؟من توی کار ودرسم خیلی موفقم.ولی توی موارد احساسی صفرم.من وکیلم .به خیلی ها کمک میکنم ولی هیچکس نمیتونه به من کمک کنه.کمکم کنید.ممنون میشم.اگه میخواین به من کمک کنید حرفای زشت نزنید .مرسی

  35. پیمان - اهواز - 00.00.00.00 گفت:
    پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۰۸ ق.ظ

    حدیث من فکر نکنم تو این طوری باشی . یحتمل منظورت یه چیز دیگست و خوب بیان نکردی …
    گفتی فوق لیسانس حقوق داری؟

  36. نیما.تهران: 82.99.197.33 گفت:
    پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۳ ب.ظ

    حدیث جان بعضی دخترا مثل خودتن(این جوری که گفتی)ءبه دلایل مختلف مثلا دخترایی رو که معمولا این سبکی هستن یا خیلی خوشگلن یا وضع مالیه خوب یا تحصیلات بالاءدر هر صورت خودشون رو نسبت به دیگران برتر میدونن و این باعث میشه به هر کسی دل ندن ولی اگر هم از کسی خوششون بیاد دیگه مرد اول و اخر زندگیشونه

  37. سپیده اس.اس: 91.98.15.30 گفت:
    پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۴۰ ب.ظ

    حدیث جونم این ربطی به دختر بودن نداره خیییلی از دخترا این طوری اند.(با عرض معذرت از همگی) دلیلشم اینه که دیگه امروزه عشق به درد جرز دیوار هم نمیخوره .دلیلشم خود ماهاییم .کارت کاملا درسته ادامه بده میخوای چی کار عشق کیلو چند.معلومه ادم عاقلی هستی .اون عشقی که باید بیاد به موقع خودش میاد بقیه رو هم میخوای چی کار ؟

  38. تارا / تهران: 212.6.32.3 گفت:
    جمعه ۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۰۸ ب.ظ

    این زن عاشق نبوده چون یه عاشق همه ی هستیشو میده ولی حاضر نمیشه یه خار به پای عشقش بره

  39. ayda: 80.191.251.93 گفت:
    جمعه ۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۹ ب.ظ

    [ فارسی تایپ کنید ]

  40. خشایار: 217.219.53.254 گفت:
    شنبه ۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۴ ق.ظ

    اخه معلومه یه مشت بچه سوسول که فقط اندی و کامران هومن گوش می کنند نباید هم از داریوش خوششون بیاد.
    داریوش تو خواننده های اون طرفی تک هست.بی نظیر.باید یه کنسرتاش را برید تا بفهمید صدا یعنی چه و طرفدار یعنی چه.

  41. سپیده اس.اس: 213.217.53.190 گفت:
    شنبه ۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۰۹ ب.ظ

    داریوش برای ایرانیها هم تکه .اون ور ابی ها اتفاقا خیلی هم سوسول تر هستند.

  42. سپیده اس.اس: 213.217.53.190 گفت:
    شنبه ۳ فروردین ۱۳۸۷ در ۴:۱۰ ب.ظ

    منظور اینکه اگر داریوش معروفه فقط به خاطر استبال ما ایرانی هاست فقط ملت ما قدر این صدا رو میدونند.

  43. آراز از سراب: 78.38.14.56 گفت:
    یکشنبه ۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۷:۰۷ ب.ظ

    دختره هر کاری هم که می کرد پای دخترای سراب نمی رسید می دونم . داریوش هم حق داشته . گوگوش بچه سراب خیلی هم خوشگل داریوش هم اهل میانه ( میابه و سراب چسبیده به هم اند ) خوب بیچاره دوست داشته با یکی مثه خودش ازدواج کنه یکی که نه تنها هم زبونشه بلکه لهجه شون هم با هم فرق نمی کنه .
    ولی من بهروز وثوقی رو دوست دارم هر چند ماله خوی (۵) هستش .

  44. فرهاد: 80.191.134.137 گفت:
    یکشنبه ۴ فروردین ۱۳۸۷ در ۹:۲۵ ب.ظ

    حالا اين بحث هاي مسخره را مي كنيد كه چي بشي تموم شد رفت با با خودت بچسب

  45. آریا: 217.219.98.37 گفت:
    سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۴۷ ب.ظ

    با سلام
    این تهمت ها هیچ وقت به انسانی مثل داریوش نمی چسبه.
    گوش کردن صدای داریوش هم لیاقت میخواد.
    به اونایی که میگن داریوش کثیف و معتاد بوده برن برنامه آیینه رو نگاه کنن.
    چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

  46. فروغ: 217.219.98.37 گفت:
    سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۰۱ ب.ظ

    سلام به تمام آزادی خواهان.
    به این زن فقط میتونم بگم:ز که نالیم از ماست که بر ماست
    اگه داریوش چنین آدمی بود هیچ وقت اینهمه طرفدار نداشت.
    چه آغازی چه انجامی چه باید بود و باید شد دراین گرداب وحشت زا
    کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را
    به امید روزی که پرچم آزادی و عدالت در این مملکت بر افراشته شود.

  47. ويكي - 78.109.204.93 گفت:
    سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۷ در ۲:۳۲ ب.ظ

    من كه داريوش گوش ميكنم ياد گرگ ميوفتم!!!!

  48. تورج -مشهد: 82.99.220.89 گفت:
    چهارشنبه ۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۹ ب.ظ

    واقعا. برای خانم مریم متاسفم و………

  49. سمیرا - 80.191.94.7 گفت:
    پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۸ ب.ظ

    اگه دایوش کسی رو به غیر از مریم دوس داشت چرا با مریم رابطه داشت هه هه حتما می خواسته سر خودشو مریم گرم کنه خو ب چکار کنه دیگه حو صله اش سر می ره داریوش همچی کار خوبی نمی کرده
    با ید از همون اول رابطه اشو قطع می کرده در ضمن اخر این مطلب نو شته من با این خا نم رابطه نداشتم
    یعنی زده زیر حاشا همه پسرا همه جورن

  50. منتور: 80.191.58.250 گفت:
    دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۹ ب.ظ

    نقطه مقابل داریوش به نظر من ستار را میتوان نام برد که هیچوقت این کارهای تابلو را انجام نداده و در جامعه ایرانی آمریکا و ایران به خوبی معروفه.

  51. افشین.تهران - 84.241.41.127 گفت:
    شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۷ ق.ظ

    سلام
    از دوستانی که به داریوش بی احترامی کردند خیلی ناراحت شدم.ازتون میخوام به وب من سر بزنید شاید نظرتون عوض شد

  52. محمد - تهران: 78.154.43.162 گفت:
    یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۷ در ۱:۴۶ ب.ظ

    تف بر چنين مردهاي هوس باز بي شرم
    تف بر داريوش
    بله من مرد هستم ولي از چنين مردهايي که زن ها را فقط براي هوس ميخواهند و نام پاک و مقدس عشق را به لجن مي کشند متنفرم
    مريم در سخنانش واقعيت داريوش را به تصوير کشيده است … داريوش قلب کثيف خود را براي هر زن هرزه اي گشوده است و ….
    خدا نيز انتقام مريم را از او گرفته است !!…. داريوش هم اکنون معتاد بدبختي بيش نيست ؟؟!!…
    دوست داشتن صداي جادوانه داريوش نميتواند مرا گول بزند تا حقايق را واژگونه جلوه کنم … تف بر داريوش

  53. مینا: 85.185.136.7 گفت:
    یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۳ ب.ظ

    تو کامنتها هر کی از هر کی خوشش نمیاد اونو بیمار روانی معرفی میکنه بس کنید بابا از کی تا حالا همتون شدید دکتر و متخصص که واسه همه نسخه میپیچید؟؟ کافیه یه جا بخونید یه نفر یه کاری کرده بلافاطله میگید اون بیمار روانیه!!!! یه مطلبی ذکر شده حالا بحث رو تا مساذل شخصی خواننده و اون خانم کشیدند آخه چیکار دارید به رختخواب یا زندگی شخصی یه نفر اگه داریوش معتاد هم بوده به خودش ربط داره و اون چیزی که اونو به همه نشون داده هنرشه نه اعتیادش هر چند وجودش رو داشت و ترک کرد پس انقدر در خصوصی ترین مسائل آدمها دخالت نکنید لطفا
    در مورد اسید پاشی اون زن هیچ نظری ندارم یه مساله ایه که اصلا به من ربط نداره اون زن هم مجازات شده حالا چرا ما خودمونو بکشیم به خاطر دیگران ؟

  54. امیر: 84.241.19.35 گفت:
    پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱:۲۳ ب.ظ

    خواهشا از این چرت و پرتا در باره داریوش نگین. اون خیلی بالاتر از این حرفاست که یه عده بخوان دربارش نظر بدن. داریوش یه اسطورست

نظر دهید

نظراتی که با حروف فینگیلیش وارد شود پاک می شود . فارسی تایپ کنید

Powered by طراحی سایت از وب ابزار . & شرکت لوح نگار اهواز pofak.ir php host هاست و دومین از & free php host

پیوندها

  • a
  • دو هزار کتاب فارسی 5 هزار تومان
  • دوربین مخفی
  • پرفروش ترین کارتون ها
  • تبدیل عکس افراد به کاریکاتور
  • پرفروش ترین فیلم های سینما ایران
  • برترینهای تاریخ سینمای ایران
  • چت روم
  • جك جک

دسته‌ها

  • آموزش متفرقه
  • اخبار داغ
  • اخبار اقتصادی
  • اخبار ايران
  • اخبار بازار و قيمت ها
  • اخبار تكنولوژي و فناوري
  • اخبار جهان
  • اخبار سياسي
  • اخبار سينماي ايران
  • اخبار هاليوود
  • اخبار وبلاگستان web
  • اخبار ورزشي
  • اخبار ویژه افراد مشهور
  • از كتاب خاطرات
  • برنامه نويسي و كد ها
  • ترفندهاي اينترنت و وبگردي
  • ترفندهاي ويندوز و كامپيوتر
  • ثروت و موفقیت
  • جامعه
  • حقوقی
  • حوادث
  • داغ
  • دانستني ها
  • دانلود كتاب pdf
  • دانلود موزيك های مجاز
  • دانلود نرم افزار
  • روانشناسي
  • زنان، دختران و خانواده
  • سرمقاله
  • سيم كارت و گوشي موبايل
  • شادابي پوست
  • شعر نو
  • طنز و سرگرمی
  • عشق و خیانت
  • عکسهای جالب
  • فيلم ها و كليپ هاي ديدني
  • كدهاي جاوا اسكريپت
  • مذهبي
  • مصاحبه
  • مطالب ادبي و تاريخي
  • مطالب جالب
  • مقالات
  • مقالات ديني
  • مقالات سياسي
  • مقالات علمی
  • نرم افزار موبايل
  • يك عكس يك خبر
  • پزشكي و سلامت
  • گالري عكس هنرمندان
  • گزارش
  • گزارش تصويري

  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶
  • آبان ۱۳۸۶
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶

Meta

  • Entries (RSS)
  • Comments (RSS)
  • WordPress
  • ورود