هفت تیر ۷tir.com به قلم بهرام مدرسی : جاده فيروز كوه …
پسر جواني با اتوموبيل پرايد تقريبآ مدل بالای خود در حال رانندگي در جاده فيروز كوه بود . رادیوی ماشين در حال پخش اخبار بود .. سرمای زمستان باعث شده بود تا شیشه های ماشین رو را بالا کشیده و از گرمای مطبوع بخاری آن لذت ببرد …. پسر جوان هر از گاهی با نگاه کردن در آینه ، وضعیت پشت سر و اطراف اش رو چک می کرد .. او هرگز تصور نمی کرد دقایقی دیگر دست سرنوشت بد ترین فاجعه رو برایش رقم خواهد زد . راننده جوان از این که می دید جاده خلوت و کم تردد است خوشحال شده و قدری دیگر بر پدال گاز فشار آورد .. عقربه سرعت کم کم از روی عدد صد بالا رفته ولی راننده به تلافی ترافیک فشرده تهران ، همچنان بر پدال گاز فشار می آورد . هر از گاهی انوموبیلی از مقابل ظاهر می شد و با سرعت از کنار وی می گذشت …
در همین زمان از سوی مقابل یه اتوموبیل زره پوش حامل پول به سرعت در حال حرکت بود .. راننده با مامور مسلح در حال گفت و گو بود .. آن ها برای پرهیز از خستگی و گذر سریع زمان ، از هر دری سخن می گفتند … از خاطرات حمل پول ، از دوستان نزدیک در بانک و مسائل زندگی حرف می زدند .. سرعت زره پوش هم به خاطر خلوتی جاده کمی زیاد بود .. هر دو پیک مرگ به سرعت به سوی یک دیگر نزدیک و نزدیک تر می شدند . بعد از عبور از پیچ تندی ، ناگهان هر دو اتوموبیل رو در روی هم در آمده و هر دو راننده برای پرهیز از برخورد ، خودرو ها یشان را به سمتی دیگر هدایت کردند .. ولی دیگر خیلی دیر شده بود . کوچکترین برخورد سبب واژگونی هر دو اتوموبیل شد . راننده پراید بعد از برخورد با گارد ریل های اطراف مسیر ، در گوشه جاده با سقف روی زمین کشیده شده و در نهایت متوقف شد . خون زیادی از جوان داخل پراید خارج شده بود ..
در آن سوی پراید ، و به فاصله چند متر دور تر خودروی زره پوش هم پس از برخورد با کناره های جاده و در حالی که در های ماشین باز شده بودند متوقف شد . پسر جوان بعد از لحظاتی که از شوک ناشی از تصادف بیرون آمده بود به بررسی وضعیت خود پرداخت .. درد زیادی در بدن خود احساس می کرد . از طرفی فرمان ماشین بر اثر شدت ضربه اولیه ، قفسه سینه اش را شکافته و به ریه هایش رسیده بود . جوان می دانست اگه سریع به مرکز پزشکی یا درمانگاهی برسد ، امید به زنده ماندن دارد .. سکوت جاده صدای ناله سرنشینان خودروی زره پوش رو با صدای ضجه جوان در هم آمیخته بود . آن ها دعا می کردند ای کاش اتوموبیلی از راه رسیده و موجب نجات آن ها شود . ولی افسوس که در این فصل سال کمتر خودرویی از این مسیر تردد می کنند .
راننده پراید به سختی و با تلاش فراوان موفق شد گوشی تلفن همراه خود را از جیب اش بیرون آورده و بعد از دقایقی شماره برادر خود را گرفت … بعد از چند زنگ از آن سوی خط برادر جوان پاسخ برادرش را داد … جوان مجروح بریده بریده در حال تشریح وضعیت خود بود . و از برادرش درخواست کرد که به نیروی های امداد یا اورژانس تماس بگیرد .. ولی ناگهان با خوشحالی گفت .. نیازی نیست دادش جان .. یک اتوبوس مسافربری داره به سمت ما می آید .. آن ها حتمآ من را از لای آهن پاره ها بیرون می آورند . و سپس گوشی تلفن را قطع می کند .. از ان سوی راننده اتوبوس مسافربری با دیدن تصادف در جاده سرعت خود را کم کرده و با روشن کردن فلاشر های خود ، با احتیاط در گوشه اتوبوس را نگه داشته و بعد از کشیدن ترمز دستی از ماشین پیاده می شود .
هم زمان با راننده اتوبوس شاگرد وی هم از ماشین بیرون می آید . در همین اثنا مسافران هم از روی کنجکاوی و ایضآ کمک به مصدومان پیاده شده و با احتیاط به سوی حادثه دیدگان می شتابند .. اما هنوز چند قدمی جلو نرفته اند که با تعجب مشاهده می کنند راننده اتوبوس به همراه شاگر خویش در حال جمع آوری اسکناس و چک پول هایی هستند که در زره پوش حمل می شده است .. آن ها هم درنگ نکرده و به سرعت به جمع غارتگران می پیوندند .. در ظرف چند دقیقه تمام بسته های حاوی اسکناس به همراه کیسه های پول خرد میان ۳۶ مسافر و راننده اتوبوس به یغما می رود ..! حتی یک نفر هم از این جمع سنگ دل به فریاد های مصدومان توجه ای نمی کند !! گویی در این لحظه شیطان گوش و چشم همه این افراد از خدا بی خبر را بسته بود !
جوان زخمی به امید این که بعد از تاراج محموله زرهپوش به سوی وی خواهند آمد ، هم چنان درد و کوفتگی بدن خود را تحمل می کند .. ثانیه ها به سرعت سپری می شود .. جوان که بر اثر خونریزی شدید دیگر قادر به تشخیص مسافران نبود در آخرین لحظات عمرش به امید دستی که برای یاری اش دراز شود می اندیشد … او هرگز به فکرش خطور نمی کند که ممکن است آن ها او را در این حالت رها نمایند .. انسان همواره به امید زنده و دل خوش است . و جوان زخمی که دیگر رمقی برای اندیشیدن نداشت ، چشم به راه مدد یک انسان بود . او اصلآ فکرش رو نمی کرد که برای این انسان نماها فقط پول مهم است و بس .. ! او با حالتی زار و نحیف بخاطر جاری شدن خون فراوان از بدنش با ناباوری دید که همه مسافران با عجله سوار اتوبوس شده و محل را ترک می کنند !!
ساعتی بعد از دور شدن اتوبوس مسافربری وقتی ماشین های عبوری به محل حادثه رسیده ، و پلیس و نیروهای امداد رو در جریان قرار می دهند ، دیگر برای راننده پراید سواری خیلی دیر شده بود .. آن ها وقتی بدن نیمه گرم او را از میان آهن پاره ها بیرون می کشند ، متوجه می شوند فقط چند دقیقه از مرگ این جوان گذشته است .. آن ها سپس به سراغ راننده و سرنشینان ماشین زره پوش رفته و آن ها رو نیمه جان و بیهوش درون آمبولانس قرار داده و به نزدیک ترین مرکز درمانی می رسانند . پلیس گشت در صورتجلسه وضعیت تصادف قید می کند که زره پوش حادثه دیده فاقد هیچ گونه پول و تراول چک است !! با اعلام بردار راننده پراید و شرح ماجرای اتوبوس مسافربری ، پلیس متوجه عمق فاجعه می شود . و می فهمد این بار باید در جستجوی انسان نماهایی باشند که با قساوت خود مرگ جوانی رو رقم زده اند . و این پرونده در اختیار مرکز آگاهی قرار می گیرد .
کاراگان ویژه اداره آگاهی با اعلام شماره سریال های چک های مسروقه به بانک های کشور ، خیلی زود اولین مسافری که برای نقد کردن چک پول به بانک مراجعه کرده بود دستگیر می کنند . با اعتراف های او پای پلیس به شرکت مسافربری فوق کشیده می شود و ..
بهرام مدرسی

پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۷:۰۶ ق.ظ
این حادثه دردآور را مقایسه کنید با رویدادی که در سال ۱۳۳۳ اتفاق افتاد . در آن سال یک هواپیما که حامل تعدادی مسافر صندوق پول های بانک ملی بود در نزدیک فرودگاه مهر آباد سقوط کرد . مسافران به جز دو نفر بقیه جان باختند . پول های بانک در سطح خیلبان های اطراف پخش شد . دولت وقت از مردم درخوست کرد هرکس آن پول ها را یافت به پاسگاه پلیس تحویل دهد . نکته جالب اینکه مردم همه پول ها را جمع کردند و به دولت تحویل دادند زیرا می گفتند این پول ها متعلق به بیت المال و خوردن آن حرام است !!!
ببینید از کجا به کجا رسیده ایم ؟! چرا؟!!
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۰۷ ق.ظ
وقتي روسري يه خانم عقب ميره يا به جاي كفش و دمپايي چكمه ميپوشه اسلام به خطر نميفته …….
به نظر من حالا اسلام به خطر افتاده………
بريد ببينيد چي باعث شده…….
بله با شما هستم مسئولين محترم چون نه تنها اسلام بلكه انسانيت هم به خطر افتاده….
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۳۶ ق.ظ
وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۰۸ ق.ظ
خدايش اگه شما بودين چكار مي كردين - واقعا از ته دل بگين -حداقل خودتون رو گول نزنيد!
من اگه بودم هم پول بر ميداشتم هم كمك مي كردم.دروغ چرا.
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۱۱ ق.ظ
وای به حال آنها که نه این دنیا را برای خود نگه داشتند نه آن دنیا را آنها رفتند به قول خودشان زرنگی کنند نمی دانستند خون بی گناه گریبانگیر می شود
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۷ ق.ظ
حمیدرضا جان اگه دنیا وایستاد به منم خبر بده پیاده میشم
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۵ ق.ظ
این ها همش اثر لقمه حرام است
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۶ ق.ظ
وقتي كساني دم از دين و الله ميزنند كه غارتگرترو خونخوارتر از خودشون پيدا نميشه پس توقع نداشته باشيد مردم اون جامعه بويي از انسانيت ببرند من و شما هم ممكن بود اگر در اين موقعيت قرار ميگرفتيم يكي از اون انسان نماها مي شديم حكومتي كه با فقر وبدبختي مردم را درگير مي كنه ديگر جايي براي انسانيت در نظر نميگيره
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۱۸ ق.ظ
واقعاً باید تاسف خورد و البته باید دلایل اصلی اینگونه رفتارهای مردمی را که زمانی به با عاطفه ترین مردم روی زمین شهره بودند پیدا کرد.
من زمانی که حقوق اندک( دستمزد ) کارگری خود را هرماه از صاحب کارم می گیرم اولین چیزی که به ذهنم میرسه اینه که هیچ چیز برای اینا قدر پول ارزش نداره ولی حالا می بینم همه مردم به این درد بی درمان مبتلا شده اند.
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۲۴ ق.ظ
من نميتوانم باور كنم كه توي يك اتوبوس آدم يكنفر هم با وجدان نبوده است چون هرچه باشد ماايراني هستيم و كساني از ما ايراني ها خودشان راروي سيم خاردار ياروي مين ميانداختند تا بقيه از روي آنها رد شوند هنوز زمان زيادي هم ازاين موضوع نگذشته است وكساني هستند كه آثار اون دوران را روي بدن خود حمل ميكنن .واقعا” باور نكردني است.
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۲ ب.ظ
من فكر كنم همشون از دم رشتي بودن!!!!!
از اونا بعيد نيست …..
چند بار منو بد چزوندن!!!!!!
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۴۶ ب.ظ
سردبير جان !
بهتر بود عنوان خبرت را مي كردي ( اتوبوسي مملو از مسافران بي وجدان ) در ضمن شما از كجا اين قدر مطمئنيد كه تمامي مسافرا رشتي بودن ؟؟؟؟
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۵۱ ب.ظ
نبینم ایرانم را اینگونه!!!
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۰۱ ب.ظ
من بودم اول جون ادما برام مهم تر بود-اخه هر کسی قیمتی ،داره
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۱۷ ب.ظ
اكثرشون پول از هر چيزي براشون مهمتره!!!!
بهم ثابت شده كه ميگم.
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۳۵ ب.ظ
این قدر به مردم گشنگی دادند که مردم بیچاره طناب رحم را مثل اینها بریدند هرکی به فکر خویشه ایران به فکر ریشه
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۴۴ ب.ظ
والا اینا فرق چندانی با عزراییل ندارند
فقط چرا عزراییل را خدا مامور می کنه اینا خودشون مامورن
حالم از این جور ادم ها بهم میخوره که مال دنیا براشون ارزش بیشتری داره
تا جون یه آدم
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۴۵ ب.ظ
آقا حامد باهات موافقم
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۳:۴۳ ب.ظ
حسن اقای پپه مسافرای رشت تو جاده فیروزکوه چی کار میکردند
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۴:۲۲ ب.ظ
اقا حميد رضا حق با شماست واقعا بايد بياده شيم دنيا خيلي بي رحم شده
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۴:۴۸ ب.ظ
در اين ويرانه ساماني که کس کس را نمي داند
دلم از درد مي مرد.تنم از غصه مينالد
مرا در کنج رويايم دگر تاب و تواني نيست
دلم پرواز ميخواهد که رنگ تازه اي دارد
تو هم اين قلب ويران را به کنج غصه ها منشان
که مرغ سينه ما را سراي ديگري بايد
مرا در آبي روحم هزاران بال پرواز است
بيا بگذار مرغ دل پر پرواز بگشايد
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۴:۵۷ ب.ظ
فقط یه چیز میشه گفت : فاتحه سالها قدرت ایرانو همدلی و همکاری همنوع دوستی رو بخونین جمیاً واقعا متاسفم که به کجا رسیدیم ……. !
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۵:۳۹ ب.ظ
جناب سعید این کشور پر از دزد شده واونوقت امثال تو نشستن و با خونسردی تمام خصومت های شخصی شونو وسط میکشن.دولتی که اینا باشن و مردمی که ما کشور از این بهتر نمی شه .متاسفم…واسه هممون…
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۵:۵۶ ب.ظ
این پول از گوشت سگ نجس تره عجب مردمانی عجب خبرایی که اینجا نمیخونیم من هر گونه ایرانی بودنم رو تکذیب میکنم
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۷:۰۱ ب.ظ
اونهایی که این داستان رو باور ندارن باور کنند چون چند روز پیش چند تا لنج تو شهر ما غرق شده بود مردم مثل وحشی شاید بدتر ریختن تو دریا تمام جنسها رو غارت کردن تازه معتقد بودن چون رو آب جنسا رو گرفتن، کاملا حلال و هیچ مشکل شرعی ، قانونی و وجدانی!!!!!!!!! نداره. شنیدم شوق رفتن تو دریا برای غارت اجناس به حدی بوده که یه زن شوهر بدون توجه به بچه ۳ سالشون که دنبالشون می اومده تو دریا رفتن برای گرفتن جنسا و متاسفانه اون بچه غرق شده . خوب کسی که به بچه خودش رحم نمی کنه چه جوری به مردم رحم می کنه؟؟؟
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۷:۲۷ ب.ظ
بله درسته این واقعییت داره بگذارید داستان کوتاه اما واقعی تعریف کنم پدر من در جاده با سرعت میرفت که ناگهان خوابی عمیق وجودش را گرفت و پس از مدتی خود را دید در حالی که ماشین بین زمین و اسمان است و وقتی که ماشین ایستاد مردم جای کمک به پدر من (پول که خوبه)غذا ها را میدزدیدند وقتی به غذا رحم نمیکنند پول که پادشاهی میکنه.خدا را شکر که واقعا با معجزه الهی پدرم حتی یک خراش بر نداشت.
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۷:۳۹ ب.ظ
saeed با ضریب هوشی بالانخست این که غیرت به معنای حمیت است وبا رویداد بالا هم خوانی ندارد
با خودت فکر کن اگه تو جای مردم اون اتوبوس بودی چه کار میکردی امیدوارم با این تفکر سراغ چک بولها نمیرفتی چون بعد این ماجرا از هیچ کدومشون نمیشه استفاده کرد(شماره رمزشون به همه بانک ها فرستاده میشه)
ودر ضمن اگر تعدادی از مردم رشت به قول خودت تو رو چزوندن تو حق نداری به همشون توهین کنی
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۷:۴۵ ب.ظ
من فکر نمی کنم اینا ایرانی مسلمون شیعه اثنا اشری باشن و تو یه جامعه اسلامی تربیت شده باشن، اینا یه مشت آمریکایی جهان خوار آدم کش غارت گر و صهیونیست بی دین از خدا بی خبر بودن
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۲۰ ب.ظ
با سلام خدمت دوستان عزیز باید بگم واقعا این فاجه تو یک کشور شیعه یک فاجعه بزرگ است .تو این زمان غریبترین انسان آقا صاحب الزمان است کافر که هیچ ببین شیعه چه دسته گلی به آب میده وای وای وای ……… جهت سلامتی وظهور آقا صاحب زمان صلوات ختم کنید به امید ظهور آقامون
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۲۳ ب.ظ
با سلام خدمت دوستان عزیز باید بگم واقعا این فاجه تو یک کشور شیعه یک فاجعه بزرگ است .تو این زمان غریبترین انسان آقا صاحب الزمان است کافر که هیچ ببین شیعه چه دسته گلی به آب میده وای وای وای ……… جهت سلامتی وظهور آقا صاحب زمان صلوات ختم کنید به امید ظهور آقامون.
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۵۴ ب.ظ
فکر میکنم یه جورایی یا دست استکبار جهانی تو کار بوده !!! یا شما اذهان عمومی را مشوش میکنی ! یا یه نفر نشر اکاذیب کرده !. وگرنه در مملکتی که هفتاد میلیون ادم حماسه ساز داره که اینجور اتفاق ها نمی افته!!
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۱۴ ب.ظ
خوبه حالا دختر يا زن نبودن وگرنه جدا از سرقت , شهوت هم خودشو نشون نميداد.
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۳۷ ب.ظ
خاك بر سر حكونت ما همين الان تو كوچه ما كيفه يه پيرزن رو كشيدن و بردن
خاك بر سر تون با اين بي امنيتي محض.
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۶ ب.ظ
اگر همچین اتفاقی واقعا افتاده باشد، که باورش برام خیلی سخته، جای تاسف بسیاره
باید ترسید از این که در یک همچین شهری زندگی می کنیم
باید به خودمون بلرزیم
کم نبودن جوامعی که به خاطر خلاف عده ای عذاب بر سر همگیشون اومده
جامعه ای که تونسته یک همچین جمعیتی رو در خودش به راحتی حضم کنه حقش هست که نابود بشه
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۴۹ ب.ظ
اتفاقا اگه رشتي بودن حتما كمك ميكردن چون رشتي ها آدم هاي چشم و دل سيري هستن.
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۴ ب.ظ
چمدون من کجاست من باید بروم
میروم بسه دیگه
خسته از حرف دروغ شدم دیگه
خسته از نامردی و بی هدفی
خسته از مردم این دیار شدم
سوی یک دیار مهر
سوی یک عشق عمیق
سوی یک دشت بزرگ
سوی مهربونی و وفا
بسوی قبلهء پاک این جهان
بسوی امید جان خستگان
با شمام خسته دلان
ای فدای سرتان تاج دل شکسته ام
ای به امید شما تازه دلان نشسته اند
چمدونو جمع کنید سوی خدا سفر کنید
چمدون جا نداره
چیزای خوبو بر دارید از خودتون گذر کنید
چمدون من کجاست من باید بروم
میروم بسه دیگه من باید بروم
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۲۰ ب.ظ
ويكي دمت گرم
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۲۱ ب.ظ
هستي دمت گرم
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۵۶ ب.ظ
واقعا جای تاسف داره. جماعت رو به چه روزی که نذاشتن. خدا آخرشو به خیر کنه. واسه همینه همه به فکر فرار از این کشور به ظاهر اسلامی هستن.
allah kahr etsin
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۵۹ ب.ظ
پرنده آبی مرسی شادمهر شما هم طبع شعر بلندی داری باریک ا…
جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۰۶ ق.ظ
هيچكس(رپ خون) راست ميگه ما هممون آشغاليم
هممون يا وحشي هستيم يا عقده اي
جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۰۹ ق.ظ
اميدوارم به كسي بر نخوره
جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۵۸ ق.ظ
این هم از اولین نتایج سحر غربی شدن وبسوی تمدن غرب رفتن!!!
جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۲۰ ب.ظ
خدمت آقا saeed كه ارادت خاصي به مردم نازنين رشت دارن عرض كنم كه شما تازه از يه مطلب مهمتر خبر نداري .اونم اينه كه اين چند بار چزوند نا در مقابل اون اتفاقي كه براتون قبلا افتاده و يادت رفته چيزي نيست .ميدوني گدوم اتفاق رو ميگم.همون شبي كه رشتيها به مادرت تجاوز كردن و تو رو حامله شد…
جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۲۷ ب.ظ
باورش مشكله ،چرا ما ايراني ها اين طوري شديم؟
جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۰۶ ب.ظ
این خوی وحشی گری از بدو تاریخ در خون ما ایرانی ها بوده. شک نکنید.فقط بایستی موقعیت بروز آن پیش می آمد. که آمد.
اگر یک زمانی خارجی ها از دولت ایران بابت وحشی گری مردم حق و حسابی دریافت می کرد خیلی بیراه نبوده است.
ما ایرانی ها را اگه به حال خودمون بگذارند پستی خویش را نشان می دهیم و برای همه جهانیان ثابت می کنیم که از چه نژاد لجنی هستیم
جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۲۹ ب.ظ
خيلي باحالي چاكرتم
جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶ در ۴:۳۳ ب.ظ
باورش برام خیلی سخته. مثل قضیه زلزله بم که عدهای به سرقت منازل و خالی کردن جیب اجساد مشغول بودن. واقعا دور از انسانیته. هر کی با توجه به ظرفیتش تو این دنیا یه جور امتحان میشه.
جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۵۳ ب.ظ
والا ما ایرانی هستیم ما عرب نیستم این دولت می خواهد ما رو عرب کند این رسم عربهاست هرکسی هم داد می زند خفه می شود چیکار می شه کرد آخه ما ایرانی ها حقوق بشر را در زمان کورش داشتم ولی الان نداریم چه بودیم و چه شدیم آخر چرا اینگونه شدیم ما
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۵ ق.ظ
من اين ماجرا رواوايل بهمن شنيدم ، خيلي متاسف شدم به حدي هنوزم باورم نميشه به نظرمن بايد از چنين اتفاقات تلخي درس عبرت بگيريم و خدا را هيچ وقت فراموش نكنيم فرداي محشر بايد جوابگوي اعمالمان باشيم . به نظر من يكي از بزرگترين موهبت هاي خدا به هر بنده اي وجدان هست .
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۵ ق.ظ
من فکر میکنم که همه ی اونا رشتی بودن.
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۸ ق.ظ
من فکر میکنم که همشون رشتی های بی غیرت بودن.
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۲۹ ق.ظ
واقعا متاسفم هم برای مصدومان هم برای مسافران هم برای بعضی از خوانندگان این سایت
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۳۸ ق.ظ
سلام آقای سردبیر، تحلیلی بر این موضوع نوشتم خوشحال می شم سر بزنید
http://takzarb.com/link.php?url=http://localinside.persianblog.ir/post/۱۲۴
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۴۶ ق.ظ
حالا خوبه كه اين ماشينه پول داشته ومردم به رانندهه كاري نداشتند اگه يه ميني بوس يا اتوبوس پر از خانومهاي قشنگ ميبردند كه تكليف راننده ها هم معاوم بود……….
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۴۰ ق.ظ
خدمت امير خان اولا اگه اونا اينكاره بودن يه فكري به حال خودشون ميكردن!!!!!!
ثانيا آدم درست نيست در مورد مادرش اينطوري حرف بزنه….!!!!!
ثالثا كي تورو قشنگت كرده مست و ملنگت كرده……….؟؟؟؟؟؟؟
رابعا ادرس بده تعطيلات عيد با دوستام برسيم خدمتتون ….كرايشم دوبله ميديم!!!!!!!!
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۴۸ ق.ظ
در مورد بقييه دوستان هم بگم: من اكثرشونو گفتم نه همشونو !!!!!
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۱۷ ق.ظ
فقر از دري وارد شود دين وايمان از در ديگر خارج ميشود.
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۱۷ ق.ظ
ای وای
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۳۰ ق.ظ
یه زمانی خانومها سوار اتوبوس می شدن اگر سر پا بودن آقایون سریع بلند می شدن.
الان تو بعضی خطا آقایون میان تو قسمت خانوما می شینن و خانوما سرپا میمونن
بعظیها به روی خودشون نمی یارن بعضی ها هم هاشون هم خودشونو به خواب می زنن.
حالا همین خوش غیرتا پول و تروال هم ببینن اول همین خانومارو زیر پا له می کنن تا برن به پول برسن.
اتفاقا” بر عکس نظر انگولکچی اینا فقیر نیستن عادت کردن به خوردن حق دیگران.
اسلام میگه حرام خواری بهش. اینا مسلمون که نبودن انگار خداروشکر آدم هم نبودن.
مرد ایرانی یه روز غیرت داشت تف به کسایی که این غیرت تبدیل به بی غیرتی کردن.
اینا آدم نیستن یه مشت حیوون بودن .در جواب دوستی که می گه شما هم بودین می رفتین دنبال پول می گم نه.من نمی رفتم دنبال پول حروم اما مطمـءنا” به عنوان انسان وظیفه انسانیمو انجام می دادم.حتما”خیلی ها هم ننمی رن.اونایی که هنوز انسان هستن.
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۵ ب.ظ
الهيييييييييييييييييييي
متاسفم
ديگه اين دنيا جاي زندگي نيست
بچه ها بريم يه دنياي ديگه.
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۴۵ ب.ظ
منظور از فقر خيلي چيزها ممكنه باشه “
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۴۹ ب.ظ
roz عزیزم هرجا که بری دنیا همین رنگه پس بهتره فراموشش کنی وزیاد به خودت سخت نگیری
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۵۱ ب.ظ
انگو لکچی تو چرا خروس بی محلی وپا برهنه پریدی بین من وroz
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۰۳ ب.ظ
اهههههههههههههههههههههههههههههههههههه
منم ميخوام برم . بيزحمت وقتي دارين ميرين دنبال منم بياين . ديگه نميخوام باشم
واقعا خاك تو سر اين مملكت كنن. بيشرفاي بي ناموس فقط دارن دزدي ميكنن . حق ملت وميكنن تو جيب خودشون واينور اونور راه ميفتن مثل گله گوسفند با سگ چوپان(همون سركردهشون) از اين كشور به اون كشور. بعد اون دهناي گشادشون و باز ميكنن وهي ميگن دولت نهم دولت نهم . خاك تو سراين دولت واين دولت نهم بكنن كه پول واسه شون مهمتر از جون آدميزاده .بميرم واسه اون جووني كه چشمش به كمك اين بيشرفا سفيدشد.
اين دفعه زودتر پاشيد بريد راهپيمائي. پاشيد پاشيد الان ۲۴ اسفند مياد بايد بريد راي بديد من نميدونم چي بهشون ميدن كه زرت وزرت ميرن راهپيمايي و راي ميدن
خاك تو سر اين مملكت . من ميخوام راستي راستي پياده شم بگيد وايسه دنيا
آخيش يه خورده راحت شدم
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۰۶ ب.ظ
خدايي خيلي نامرديد كه ميريد راهپيمايي
خيلي بيشرفيد اگه بريد راي بديد
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۱۱ ب.ظ
مثل اينكه مزاحم پاچه خواريت شدم داريوش جان من داشتم به deyana عزيز جواب دادم ولي بدون خروس بي محل بودن بهتر از مرغ بي محل بودنه .ميدوني چرا چون خروسها نر وماده سرشون نميشه وفقط با ته مطلب كاردارند.
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۳:۵۳ ب.ظ
deyana خفهشو
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۴:۴۲ ب.ظ
یه ضرب المثل فرانسوی میگه گاهی بول ایمان ادمهارو از بین میبره شاید ما توی اون موقعیت نبودیم اگه بودیم چیکار میکردیم ایا اگه مردم ایران در رفاه بودند این کارو میکردند ؟ ۱۰۰۰ تا از این اگه میشه گفت بهتر ما ریشه مشکلاتمونو بشناسیم نه اینکه مشکلاتمونو سطحی حل کنیم
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۴:۵۳ ب.ظ
انگولکچی میشه منظورتو واضح بگی؟من کخ متوجه نشدم.
لطفا”کامل توضیح بده.
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۵:۰۱ ب.ظ
انگولکچی الان خوندم.آخه دیدم نظر من با پاچه خاری نمی خونه تعجب کردم.
خوشحال می شم نظرتو بخونم.
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۶:۳۵ ب.ظ
deyana عزيزم ذائقه ما مردم به مرور زمان خالي وفقير شده و اون ملاكهاي اخلاقي كه از شرقي بودنمون واز مسلمان بودنمون واز ايراني بودنمون بود ديگه كمرنگ شده وجاش ملاك هاي اقتصادي حاكم شده لذا اگر كسي مثلا” ميخواد ازدواج كنه اولين سئواليكه ميشنوه اينكه چقدر درآمدداره ،چي داره همينطور نگاه ميكنند به خانوادش كه ببينند خوانوادش چي دارن چقدر دارن . همينطور اگه ميبيني تو خيابونهاي پر ترافيك مشينهاي گرانقيمت رو كه رانندگانشان وضع وحالشون معلومه با افتخار به اطرافشون نگاه ميكنند تا از حسرت وخيره گي چشماي اطرافياشون لذت ببرنهمه وهمه نشان از بي هويتي توده ملت داره وهركي در جايگاه خودش همين رفتارمشابه روداره.اگر در غرب اقتصادحاكمه براي همه است يعني باتوجه به درآمد وزحمتت بهره منديت تعريف شده وهمه مجبورند كاركنند تادر اجتماع قابل تعريف باشند ولي در جامعه ما كار عيب وننگ به حساب مي آد يعني اگه ما يك نفر رو ببينيم كه سرمايش رو گذاشته توبانك وبيكاره وسود پول ميگيره رو آدم خوشبخت حساب ميكنيم كه باهيچ يك از ملاكهاي ملي ومذهبي جور نيست . جاي تاسف داره .
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۵۵ ب.ظ
پسر بریم کمکهای اولیه یاد بگیرم شما هم برید لازم میشه.
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۳۴ ق.ظ
وای چقدر بد چرا اون دانشجویی نبینیم که به خاطر رازی بودن به ماهی ۳۰۰$ مجبور هست رای بدهد چون مدرکش گم می شه سالهای سالها یا کارگری که برای ترفیع و نشان دادن خودش به کارفرما اجباری هست در انجام این کار
ما بدتر از اینها را باید تجربه کنیم مگه باغ وحش چیه ؟
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۲:۴۶ ق.ظ
وا اسلاما وا مصيبتا
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۴۶ ق.ظ
ای خدا آدم چه چیز هایی که نمیشنوه !!! شکرت خدا … اینجا ایرانه ؟ اینجا مردم مسلمونن
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۱۶ ق.ظ
معرفت وانسانيت انسانهاذاتي است وايمان واعتقاد به خداوندمانع از بروز چنين جناياتي خواهد شدخانم شقايق وای به حال آنها که نه این دنیا را برای خود نگه داشتند نه آن دنیا.انشااله روزي برسد كه همه ما ايراني بااصالت وانسان باشيم نه مسلماني سنتي…
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۱۲ ق.ظ
واقعاً راسته که فقر و بدبختی از هر در وارد بشه انسانیت و وجدان از در دیگر خارج مرگ بر گرسنگی مرگ بر فقر مرگ بر ظالم مرگ بر دزدمخفی مرگ بر چوپان سرسپرده به گرگ مرگ بر حکومت
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۱:۳۴ ق.ظ
از فارس جماعت انتظاری بیش از این نیست که نیست که نیست نیست نیست نیست ………………….
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۱۱ ب.ظ
۹۵ درصد مردم ايران اينطوری هستند ميگن دنيآ سر خوبا می چرخه راسته
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۲۱ ب.ظ
بزن باران که دین را دام کردند شکار خلق وصید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد که با ان کسب ننگ ونام کردند
…
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۳۵ ب.ظ
جاسم الاحوازي تواگر ايراني هستي در اين مصيبت شريكي واگه ايراني نيستي ولي مسلمان كه هستي پس بازهم در اين مصيبت شريكي پس مسئله فارس روبراي چي عنوان ميكني فكر ميكني عربها چه هنري تواين مملكت به خرج دادن كه ديگران نداشتند.تو وامثال تو دنبال رو انگليسيهاي پليد هستند كه با ايجاداختلافات قومي ومذهبي تونستند اهداف چپاولگرانه شون رو به پيش ببرند.
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۳:۱۰ ب.ظ
در دياري كه در آن نيست كسي يار كسي كاش يا رب كه نيوفتد به كسي كار كسي
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۳:۵۹ ب.ظ
نميدونم چي بگم
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۵:۵۷ ب.ظ
آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!
يك نفر در آب دارد مي سپارد جان.
يك نفر دارد كه دست و پاي دائم ميزند
روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه ميدانيد.
آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن،
آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد
كه گرفتستيد دست ناتواني را
تا توانايي بهتر را پديد آريد،
آن زمان كه تنگ مي بنديد
بركمرهاتان كمربند،
در چه هنگامي بگويم من؟
يك نفر در آب دارد ميكند بيهوده جان قربان!
آي آدمها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد!
نان به سفره،جامه تان بر تن؛
يك نفر در آب ميخواند شما را.
موج سنگين را به دست خسته ميكوبد
باز ميدارد دهان با چشم از وحشت دريده
سايههاتان را ز راه دور ديده
آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بيتابش افزون
ميكند زين آبها بيرون
گاه سر، گه پا.
آي آدمها!
او ز راه دور اين كهنه جهان را باز ميپايد،
ميزند فرياد و امّيد كمك دارد
آي آدمها كه روي ساحل آرام در كار تماشائيد!
موج ميكوبد به روي ساحل خاموش
پخش ميگردد چنان مستي به جاي افتاده بس مدهوش
ميرود نعره زنان، وين بانگ باز از دور ميآيد:
- «آي آدمها»…
و صداي باد هر دم دلگزاتر،
در صداي باد بانگ او رهاتر
از ميان آبهاي دور و نزديك
باز در گوش اين نداها:
«- آي آدمها….
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۱۱ ب.ظ
سرتونو درد نیارم.همه به این معتقدیم که اگه انقلاب نمیشد ما عزت نداشتیم.اما حالا که عزت داریمو تو منطقه حرفه اول رو میزنیم انسانیت یاک یادمون رفته. عزت داریم اما غیرت؟نه……..واسه ایران متاسفم.هی هی هی کجایی افکاره نیک…پنداره نیک…کرداره نیک………
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۱۸ ب.ظ
آره تو فك كن ما تو منطقه عزت داريم والا ما كه جز ذلت چيزي نديديم و سره بعضي ها هم كه هميشه زيره برفه.
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۲۶ ب.ظ
از قدیم گفتن خود کرده را تدبیر نیست .وقتی راه افتادیم و گفتیم مرگ برشاه باید منتظر همچین روزها یم باشیم. تازه این اولش ازاین بدتر باید به سر مون بیاد حالا هی برین بگین مرگ بر امریکا
یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۴۳ ب.ظ
آره اونوقت تلویزیون ایران هی جار میزنه که تو امریکا نقض حقوقه بشر میشه.تو امریکا تو یه مدرسه دانش آموزارو ترور میکنن.هههههههههههههههههههههههههه…انهمه ادم تو اون سرما تو راهها زیره برف جون دادان اما هیچ آماری ندادن……… آره راست گفته اونی که گفت: دهه ای زجرررررر مبارک…
دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۵۳ ق.ظ
اين آمريكائيها خيلي بد ، بد ،بدن چون تظاهرات كنندگان ومخالفين بوش رو كه اعدام كه نميكنند هيچ حتي خبرهاشون رو تو رسانه ها پخش ميكنند.عوضش يه سر بيان اينجا ببينن مخالفي نيست (چون دارشون زدن )،
همه شئونات ديني رو رعايت ميكنن(دولتيها حتما” ريش دارن ، وابسته به دولتيها ته ريش داره ، همراه با دولتيها پيرهن يقه گرد دارندو…..)خيلي روزنامه چاپ ميشه (همبستگان نسبي وسببي دولتند)همه كارخانه ها كارميكنند(يادولتين ويا باج بده به دولتن )والا ماشاءاله خبرها خوش ديگه ………..
دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶ در ۴:۱۱ ب.ظ
من فكر نمي كنم نوع نژاد در رعايت اخلاقيات انساني تاثير زيادي داشته باشد.
اين مسافرهاي حريص را با سربازي مقايسه كنيد كه چندي پيش با كول كردن سالمندان، جان آنها در برف و بوران نجات داد
دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶ در ۴:۱۴ ب.ظ
من فكر نمي كنم نژاد تاثيري در رعايت اخلاقيات انساني داشته باشد.
رفتار اين مسافران حريص را با سربازي مقايسه كنيد كه چندي پيش با ك.ل كردن سالمندان آنها در برف و بوران نجات داد.
دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶ در ۴:۱۶ ب.ظ
من فكر نمي كنم نژاد تاثيري در رعايت اخلاقيات انساني داشته باشد.
رفتار اين مسافران حريص را با سربازي مقايسه كنيد كه چندي پيش با كول كردن سالمندان آنها در برف و بوران نجات داد.
دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶ در ۴:۲۲ ب.ظ
اونها همه تهرانی بودند نه رشتی این نوشته ناقص است.چون ننوشته که چک پول ها رو توی دماوند جمع کردند و سرنشینان و رانهند رو اونجا دستگیر کردند.
دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶ در ۵:۳۱ ب.ظ
ارغوان من مطمنم اگه تو اونجا بودی پولا رو بر میداشتی و بهشون کمک نمی کردی چون اگه زننده می موندن نمی ذاشتن تو پولا رو برداری
دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶ در ۶:۰۸ ب.ظ
عبرت
دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶ در ۶:۵۶ ب.ظ
ادمهای ازاین قبیل کم نیستند
سه شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۱۸ ق.ظ
علی از آبادان شعرت به موقع بود
سه شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۱:۵۹ ق.ظ
ادمو بیاد حمله مغول و اعراب وحشی میاندازه.
سه شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۰۶ ق.ظ
فقر مادي مادر فقر فرهنگي است كم نيست ماجرا هاي مشابه اين در سطح شهر ها سالها ست كه ما موارد مشابه را ميبينيم اما كو غيرت. چند وقت پيش شاهد دعوايي بين دوگروه بودم كه با چاغو به جان هم افتاده بودند. تمام راننده هاي گذري فقط نگاه ميكردند و هيچ كدام حاضر با انتقال يكي كه حالش خراب بود به بيمارستان را نداشتند همه ميگفتند مسؤليت دارد و بيخود گير مي افتيم . خودم با عجله ماشين را از پاركينگ در آوردم و او را به درمانگاه رساندم اما تا ماهها به پليس درگير بودم تا ثابت كردم كه دخالتي در دعوا نداشتم.
حميد رضا س قاين چرا ما پياده شيم دعا كن مسببين ايجاد اين فرهنگ پياده بشن
سه شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۳۴ ق.ظ
ما خودمون ۳۰۰ هستیم
خودمون ۳۰۰ میسازیم دیگه نیازی نیست که غربیا برامون فیلم بسازن
سه شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۰:۰۸ ب.ظ
منکه باور نمی کنم سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی باشه
چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۹:۳۹ ق.ظ
جواب به نظر ۱… سال ۱۳۳۳ عزیزم زمان شاه بود و عاطفه ها و شادی ها زیاد و فقر کم بر خلاف تبلیغات سویی که این رژیم کثیف می کنه… رژیمی که کثیف باشه اون وقت می خوای مردمش هم…؟؟؟ این عمامه به سرها و این مو در صورت ها به چپاول ملت پرداخته اند… و روز به روز بر وسعت شکم هاشان افزوده و عمق گناهانشان بیشتر و بیشتر می شود.
چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۶ در ۱۲:۲۰ ب.ظ
یک اتوبوس جانور وحشی
جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۶ در ۸:۵۶ ب.ظ
واقا افتضاحه برای این طور ادما متاسفم ! در عجبم که چرا همچین چیزی را توی سیما پخش نشد . بعیده
دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ در ۵:۴۹ ب.ظ
خدایا خدایا خدایا خدایا
هیچ کسو محتاج نامرد نکن (الهی امین)
واقعا به قول بعضیا غیررررررررررررت ایرانیها رو صاعقه زد
خدایا مهدی رو بیار
بیا
بیا
بیا که از این دنیا خیلیها دلگیرن
دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ در ۷:۱۲ ب.ظ
طبق امار اگر یک اتوبوس ۲۰الی۲۵نفری کمک نکنند احتملش کمه مانیز در ان شرایط کمک کنیم.