ورود به ایران با اعمال شاقه . کلمنته هرگز چنین استقبالی به عمرش ندیده بود
هفت تیر 7tir.com : فوتبال ايران دنياي موضع گيري هاي افراطي است. چه آن روزي که ميروسلاو بلاژويچ به ايران آمد و همه او را ناجي فوتبال ايران به حساب آوردند و چه آن شبي که بلاژويچ پس از حذف شدن تيم ملي در استاديوم آزادي به يکي از نفرت انگيزترين شخصيت هاي فوتبال ايران بدل شد، هميشه تماشاگران فوتبال تحت تاثير موضع گيري هاي افراطي بودند. روزي که برانکو در قامت «پروفسور» هدايت تيم ملي را به عهده گرفت اين موضع گيري ها به سمتي پيش رفت که انگار او بزرگ ترين تاکتيسين فوتبال دنيا است و روزي که او از نيمکت تيم ملي کنار گذاشته شد همه او را بدترين سرمربي تاريخ معاصر فوتبال ما دانستند. در زمان آغاز دوره قلعه نويي با تيم ملي هم اين اتفاق افتاد. تصور اينکه او پديده مربيگري در فوتبال ايران است و اتفاقاتي که پس از آن افتاد هم مي تواند مثال خوبي براي اين قضيه باشد. با اين پيش زمينه حالا بايد رفت سراغ خاوير کلمنته؛ سرمربي جديد فوتبال ايران که او را بزرگ ترين سرمربي تاريخ فوتبال ايران مي دانند. اصلاً پيش از هر حکمي بايد اعتراف کرد که اگر او را بزرگ ترين سرمربي تاريخ فوتبال ايران هم ندانيم باز در کنار بلاژويچ، ايويچ و افارل از بزرگ ترين سرمربيان تاريخ شصت و هفت ساله تيم ملي است. براي اينکه بفهميم او چقدر از پتانسيل فوتبال ايران بالاتر است، بد نيست بدانيد در ده سال گذشته از همايون شاهرخي گرفته تا جلال طالبي و منصور پورحيدري و محمد مايلي کهن و حتي «ادمار براگا» و «والدير ويرا» روي نيمکت تيم ملي ما نشستند. پس با اين حساب استخدام او پس از پروژه شکست خورده يي به نام «قلعه نويي» و حضور ناکام «برانکو» نه يک گام که چند گام رو به جلو است. با حضور او فوتبال ايران که پس از جام جهاني تنها با اخبار تعليق در رسانه هاي خارجي حضور داشت، بار ديگر مي تواند بين اخبار فوتبال جايي براي خودش باز کند. با حضور او ديگر مسابقات تيم ملي با هزار و پانصد تماشاگر انجام نمي شود. کافي است تا چهارشنبه صبر کنيد تا روز بازي با سوريه اگر کلمنته روي نيمکت تيم ملي نشست، هجوم تماشاگران به استاديوم را تماشا کنيد. سفر او به تهران حکم بازگشت جذابيت به تيم ملي را دارد.ديگر پس از اين تمرينات تيم ملي در کمپ هم جذابيت خواهد داشت. حتي انتشار ليست بازيکنان تيم ملي که پيش از اين براي کسي چندان اهميت نداشت حالا ديگر اتفاق بزرگي است اما با وجود اين باز هم بايد هشدار داد که نبايد سراغ موضع گيري هاي افراطي رفت. شايد او بهترين سرمربي تاريخ تيم ملي باشد اما مسلماً او سرمربي تيمي شده که قطعاً «بهترين تيم ملي تاريخ ايران» نيست. الان نبايد سراغ توصيف هاي اسطوره يي براي او رفت. او در روزهايي سرمربي تيم ملي شد که نام «پيتر ريد» و «آرتور جرج» به ميان آمده بود و حتي در نظرسنجي «90» بالاي سي و پنج درصد از تماشاگران به حضور «جرج» در ايران رضايت داده بودند. فعلاً بايد در قبال او بي موضع ماند؛ درخواستي که در فوتبال ايران چندان منطقي نيست. تماشاگران فوتبال در ايران يا کسي را به عرش مي برند يا به فرش مي کوبند. اما با وجود اين بايد صبر کرد. صبر کنيم تا ببينيم «بهترين سرمربي تاريخ فوتبال ايران» مي تواند «بهترين تيم ملي تاريخ فوتبال ايران » را بسازد يا نه؟
ورود کلمنته به فرودگاه امام در ميان شور و هياهو
به گزارش هفت تیر به نقل از خبر ورزشی :
به نقل از خبرنگار خبر ورزشی : همه عکاسان منتظر ورود «کلمنته» به سالن بودند تا او را فلاش باران کنند. تاج که به همراه شفق و سردار مشايخى وارد «گيت» شده بود، ناگهان به سالن آمد که در اين صحنه عکاسان او را فلاشباران کردند و خبرنگاران نيز تصور کردند «کلمنته» آمده است، بنابراين به اتفاق تاج از پلهبرقى پايين رفتند. تاج در اين لحظه خطاب به عکاسان گفت: «من کلمنته نيستم که اين همه عکس مىگيريد!»
نمىشناسيم!
وقتى از تاج پرسيديم مدير برنامههاى کلمنته چه کسى است، گفت: «ما نمىشناسيم!» اما در ادامه گفته مىشد فردى با نام «ميگوئيل سانتوز» مدير برنامههاى سرمربى اسپانيايى است.
مترجم
مترجم کلمنته فردى با نام «سيف» بود. او قبلاً مدتى نيز مترجم رنه سيموئز برزيلى بود.
زيرکى زارع
معلوم نبود کلمنته از کدام ورودى وارد سالن خواهد شد.مهدى زارع عکاس روزنامه با يکي، دو نفر از همکاران خود هماهنگ کرد تا در مکانهاى خاصى مستقر شوند، به نحوى که سرمربى جديد تيمملى به هر نحوى که شده فلاشباران شود!
Press T.V
شبکه پرسT.V که شبکه تلويزيونى برونمرزى است نيز منتظر ورود کلمنته به تهران بود. گزارشگر اين شبکه به خبرورزشى گفت: «به نفع خودشان است که بگذارند ما از حضور اين مربى گزارش تهيه کنيم و عکس بگيريم و به جهانيان مخابره کنيم، آيا ما از مأموران درخواست غيرمنطقى داريم؟»
تقصير چه کسى بود
يکى از گزارشگران تلويزيونى مدعى شد درخصوص اين ناهماهنگىها «فرزاد مظفري» مسئول تشريفات فدراسيون مقصر است. مظفرى هم مىگفت: «ما مىخواهيم شما در آسايش باشيد اما مأموران انتظامى مانع ورود خبرنگاران به گيت فرودگاه هستند. اگر خبرنگاران و عکاسانى که کارت داشتند، مىتوانستند وارد گيت شوند، قطعاً حوادث و ناهنجارىهاى بعدى در فرودگاه مشاهده نمىشد».
سلامت پرواز
وقتى پرواز فرانکفورت در تهران به زمين نشست، تلفن همراه تاج زنگ خورد؛ «پرواز کلمنته به سلامت به زمين نشست» تاج اين خبر را با صداى بلند به گوش خبرنگاران رساند.
خبرگزارى ترکيه
خبرگزارىIha ترکيه نيز گزارشگران خود را به فرودگاه امام(ره) اعزام کرده بود.
گزارشگر اين خبرگزارى به خبرورزشى گفت: «متأسفانه بعضىجاها اصلاً نمىگذارند ما دوربين ببريم اما خدا را شکر اينجا دوربين هم آوردهايم و مشکلى نداريم. مخاطب ما خارجىها هستند خبرگزارى ما به گونهاى است که تمام تلويزيونهاى دنيا از خروجىاش استفاده مىکنند. ما خبر حضور کلمنته در تهران را بدون دخل و تصرف و تفسير به جهانيان مخابره مىکنيم.»
پذيرايى سردار
سردار مشايخى حضور مؤثرى در فرودگاه داشت. او به محض حضور کلمنته در تهران از وى پذيرايى مختصرى به عمل آورد تا اين مربى رفع خستگى کند.
مأمور حراست
يکى از مأموران حراست فرودگاه مىگفت «آقايان بفرماييد اتاق کنفرانس». شهابى مسئول روابط عمومى فدراسيون هم مىگفت: «اتاق کنفرانسى تدارک ديده نشده است!» از همه بدتر اينکه مسير ورودى کلمنته براى هيچ کس مشخص نبود! اين مأمور حراست با فردى به نام دکتر ثفقى تماس گرفت تا مسير ورودى سرمربى را بپرسد. او از ما پرسيد: به نظر شما فرودگاه مهرآباد بهتر بود يا فرودگاه امام(ره)؟
عکاسان زير پله برقى
بسيارى از عکاسان در زير پله برقى منتظر ورود کلمنته بودند. مهدى زارع عکاس ما به گونهاى کمين کرده بود که انگار مىخواهد ببر شکار کند!
هورا کلمنته آمد
… و ناگهان کلمنته وارد سالن شد، او با شال و بدون کراوات آمد، عکسهايش را که ديده بوديم تصور مىشد او يک مربى قدبلند باشد. اما او کوتاه قد بود کلمنته به محض ورود با تعجب فرودگاه را برانداز مىکرد که ناگهان در بين جمعيت گم شد. يکى با صداى بلند گفت: «براى سلامتى کلمنته صلوات…» اما تعداد خيلى کمى صلوات فرستادند واکثر حاضران فقط خنديدند!
رنگش پريد
با اينکه گفته مىشد اتاق مختصرى براى مصاحبه کلمنته تدارک ديده شده است اما همه خبرنگاران و عکاسان کلمنته را محاصره کرده بودند. بسيارى خوشحال بودند که بالاخره اين مربى اسپانيايى آمد. عکاسان هم ولکن نبودند. کلمنته نمىتوانست تکان بخورد، رنگش پريده بود و… «خواهش مىکنم بس کنيد، جلو نرويد، برويم اتاق کنفرانس و…»
اعتراف عکاسان
واقعاً خبرنگاران مخصوصاً عکاسان ما پس از مدتها حسابى دلى از عزا درآوردند و چيکچيک کلمنته را فلاشباران کردند اما اين صحنهها و سرپا ايستادن سرمربى باشخصيت تيمملى در وسط سالن اصلاً زيبنده نبود تا جايى که يکي، دو نفر از عکاسان گفتند: «بس کنيد، برويم سمت اتاق کنفرانس… آقاى مترجم ديگر ترجمه نکن».
رسيديم به اصل حادثه
حالا نوبت پايين رفتن از پله برقى بود. وقتى جلوى پله برقى رسيديم يکى از مسئولان فرمان توقف داد: «صبر کنيد عکاسان در پايين مستقر شوند!» يک مرتبه همه از پله پايين آمدند که ناگهان حادثه از راه رسيد، حادثهاى که به فکر هيچکس خطور نکرده بود! پله برقى ناگهان سرعتش 10 برابر شد… يا ابوالفضل (ع)…. کلمنته نزديک بود با کله بخورد زمين! شفق و تاج، بازوهاى او را گرفتند و با دشوارى مانع از زمين خوردن سرمربى تيمملى شدند… سرعت فرود پلهبرقى زيادتر مىشد که لشگر طرفدار کلمنته در عرض «ايکى ثانيه» به پايين کمپرس شدند! مثل زلزله بود. ناگهانى و آنى و… واقعاً ترسناک و وحشتناک بود… صدرحمت به پلههاى برقى مترو… راستي! لشگر کلمنته از مأموران و مسئولان فرودگاه گرفته تا خبرنگاران و نظافتچىها و طرفداران پشت سر او از پله برقى به پايين آمدند.
بهخير گذشت
بالاخره هرچه بود به خير گذشت. شفق و تاج خيس عرق شدند آنها وقتى ديدند دو، سه نفرى هم که زير دست و پا افتاده بودند، بلند شدند نفس راحتى کشيدند و… «برويم به سمت اتاق کنفرانس»!
قلب کلمنته
چشمتان روز بد نبيند، اتاق کنفرانس انتهاى سالن بود و بالاخره پيدا شد. براى حضور در اتاق کنفرانس هم بايد از 20، 30 پله بالا مىرفتيم که خوشبختانه اين پلهها برقى نبودند. هنگام بالا رفتن از پلهها تازه قلب کلمنته جا آمد و با صداى بلند، سخنانى بر زبان جارى ساخت که به نظر نگارنده او گفت: «خدا را شکر که اين پلهها برقى نيست!»
نور، صدا، صندلي…
اين بار چشمتان شب بد نبيند! بالاخره اتاق کنفرانس مشاهده شد، از نور و صدا خبر نبود… «آقا لامپها را روشن کن… آقا ميکروفن کار نمىکند… آقا…». خوشبختانه دو صندلى براى کلمنته و مترجمش درنظر گرفته شده بود، ناگهان همه دوباره کلمنته بيچاره را محاصره کردند، اين محاصره نيز مثل محاصرههاى سالن فرودگاه بود، با اين تفاوت که کلمنته روى صندلى کوچکى نشسته بود… کلمنته رنگش پريدهتر شد… «اينجا کجاست؟!» خبرنگاران و عکاسان با کفش بالاى ميز رفته بودند و کلمنته هم مات و مبهوت مانده بود… «اينها ديگه چه جور خبرنگارانى هستند؟!»
زمزمه خبرنگاران
با استقبال بىنظيرى که از اين مربى به عمل آمد، بسيارى از خبرنگاران مىگفتند «او همين الان برمىگردد، او نه قرارداد امضا مىکند، نه پول مىخواهد و نه فوتبال، اين چه بلايى است که سر او آوردند؟!»
تجربه عابدى
داود عابدي، گزارشگر مستعد شبکه خبر به داد همه رسيد. او با اين که نور نامناسب بود و ميکروفنها معيوب، سکوت را شکست و با برخورد خوب خود و با صدايى رسا به کلمنته خوشآمد گفت و از او بابت اين استقبال ناجور عذرخواهى کرد: «ما مدتها بود که به دنبال سرمربى بوديم که شور و اشتياق زياد باعث شد، اين مشکلات پيش بيايد.»
اندکى آرامش
با حرفهاى عابدى آرامش نسبى بين حضار حاکم شد. مترجم کلمنته حرفهاى عابدى را ترجمه کرد و کلمنته هم با تواضع از همه تشکر کرد: «از همه تشکر مىکنم به خاطر اين خوشآمدگويى که در اين سرماى زمستان از من استقبال گرمى به عمل آورديد و…»
برخورد همکاران خوب ما
با اين که همه همکار و دوست ما در ساير رسانهها هستند اما نوشتنىها را بايد نوشت. يکي، دو تن از همکاران خوب ما با اين وضعيتى که گزارش شد، در حين مصاحبه چند دقيقهاى از کلمنته مىخواستند ايستاده مصاحبه کند که شفق و تاج گفتند: «او بسيار خسته است» اما بدتر از همه سئوال همکار ما بود که گزارشى را از وضعيت سرباز احمدى و باشگاه سپاهان در برنامه ورزش و مردم پخش کرد. او در حالتى بسيار عصبانى و از يک مترى کلمنته و رودرروى او به نوعى از سرمربى سئوال کرد که همه خبرنگاران و عکاسان حاضر باز هم خيس عرق شده و هم شوکه شدند! در حالى که انتظار مىرفت همکاران ما به کلمنته باز هم خوشآمد بگويند و از حوادث پيشآمده عذرخواهى و اظهار شرمندگى نمايند؛ همکار و رفيق خوب ما با لحنى تند و زننده از کلمنته پرسيد «فوتبال ايران آقاى آسياست. ما به شما پول زياد مىدهيم و…» گل بود به سبزه نيز آراسته شد!
همه، جا خوردند
پس از اين سئوال، مترجم کلمنته سکوت کرد، او ناى ترجمهکردن نداشت. تمام خستگى در جانش ماند. شفق و تاج مات و مبهوت سرشان را تکان مىدادند، ديگر خبرنگاران مىگفتند: «آقا معلوم نيست کلمنته با اين وضع با فدراسيون قرارداد ببندد يا نه؟! الان که وقت محاکمه و دعوا نيست و…»
باز هم عابدى
اوضاع بدجورى قمر در عقرب شده بود که باز هم عابدى به ميدان آمد: «سئوالهاى سخت نپرسيد. آقاى کلمنته، مردم ايران بسيار خوشاستقبال و مهماننوازند و مربيان بزرگ دنيا را دوست دارند و…» اما واقعاً وحشتناکترين استقبال از يک مربى خارجى را شاهد بوديم که ما آن را به پاى عشق و علاقه وافر مردم، خبرنگاران و مسئولان به فوتبال مىگذاريم!
صندلىها در جشن فجر
پس از پايان اين مصاحبه عذابآور از يکى از مأموران پرسيديم چرا اتاق کنفرانس صندلى نداشت، ايشان جواب داد: «چون دهه مبارک فجر است، صندلىها را براى جشن برده بوديم» اما آيا نمىشد براى ساعتى چند صندلى در اتاق مستقر کرد؟! لازم به ذکر است مدير ترمينال هم که يک آقاى شيکپوش و با کتوشلوار بود، به خبرورزشى گفت: «اگر برنامه ريزى مىکردند ما به خوبى از کلمنته استقبال مىکرديم اما…»
باز هم فاجعه
براى حضور کلمنته در هتل، يک دستگاه «ون» با ظرفيت 10 نفر تدارک ديده شده بود، از بنز و ماکسيما و… که بگذريم از سمند و 206 هم خبرى نبود.
چه مىشد اتومبيل حامل کلمنته با دو، سه ماشين شيک ديگر اسکورت مىشد؟! بگذريم… فاجعه آخر اين که وقتى کلمنته قصد سوارشدن به «ون» را داشت، ناگهان چند عکاس که اينها نيز همکاران ما در ساير رسانهها هستند، جلوتر از کلمنته سوار اتومبيل شدند تا باز هم از زاويههاى مختلف از اين سرمربى طراز اول جهان عکس بگيرند!
کلمنته خودش هم تعجب کرده بود! ايران واقعاً چه خبرنگاران و عکاسان خوشذوق و مستعدى داد
گزيده يي از حرف هاي کلمنته در 24 ساعت گذشته
من انسان رک و صريحي هستم و پول برايم همه چيز نيست. من پروژه يي را در نظر دارم که اگر نتوانم اين پروژه را انجام دهم، ديگر نمي مانم.
- امکانات براي من اهميت فراواني دارد اما اگر بدانم در ايران موفق نمي شوم آبرويم را خرج نمي کنم. من تصميم نهايي خود را گرفته ام و همين که با چمداني بزرگ به ايران آمده ام نشان مي دهد که مي خواهم مدت طولاني در اينجا بمانم. امکانات براي من در درجه اول قرار دارد. من حرف هاي متفاوتي را درباره امکانات در اينجا شنيده ام اما پيش زمينه ام مثبت است. شرايط و امکانات را بايد به دقت ببينم. من به امکانات اهميت فراواني مي دهم.
- من شرط کردم که تمام سال را نمي توانم در اينجا بمانم اما هر آنچه را که در قرارداد آمده ، مي پذيرم. يعني من تيم ملي را هدايت خواهم کرد و ليگ را به طور کامل تماشا مي کنم اما اينکه نبايد از ايران خارج شوم را نمي پذيرم.
- در داخل زمين سبز فوتبال اجازه دخالت به هيچ کس را نمي دهم و اين را خيلي صريح و روشن مي گويم. اگر شما با اين بند موافق نيستيد، همين الان از ايران مي روم.
- بايد بدانيم که اولويت اصلي تيم ملي است. تيم ملي مانند باشگاه نيست. من لژيونرهاي ايران در خارج از کشور را هم زير نظر دارم و هر کاري که نياز باشد انجام مي دهم. من هم از جوانان استفاده مي کنم و هم از بازيکنان باتجربه، اما بعضي جوانان چه به لحاظ روحي و چه بدني نمي توانند به تيم ملي کمک کنند. باتجربه ها هم بعضي مواقع چنين شرايطي دارند که در آن صورت ممکن است از برخي بازيکنان باتجربه که شرايط تيم ملي را نداشته باشند، صرف نظر شود.
- از امکانات موجود به صورت جدي استفاده خواهم کرد. از نظر من قرارداد امضا شده اما بايد امکانات را پيش از قطعي شدن قرارداد ببينم.
- زماني که جوان تر بودم و فوتبال آسيا را پيگيري مي کردم تيم فوتبال ايران، آقاي فوتبال آسيا بود. در آن زمان ژاپن و کره جنوبي چيزي نبودند، اما اکنون فوتبال کره، ژاپن و چين پيشرفت زيادي داشته است، پس اينکه ما بگوييم داشتم، داشتم، حساب نيست. بلکه آنچه داريم، مهم است.
کلمنته – استقبال از کلمنته – عکس کلمنته – سرمربی تیم ملی


فوریه 4th, 2008 at 11:37 ق.ظ
تازه كجاشو ديده حالا علي پروين رو ببينه مايلي كهنو ببينه بزاريد فردوسي پور بهش گير بده اوونوقت اگه موند خيلي بچه پر روئه
فوریه 4th, 2008 at 3:50 ب.ظ
خوب نبردنش نماز جماعت
فوریه 4th, 2008 at 4:47 ب.ظ
در ادامه جهنمی باید بگم انها که خوبن حالا اون اصلی ها رو ندیده منظورم 9 تا بازیکن مو ققشششنننگگگ پرسپلیسه مخصوصا اون ممد صوتی ووای بیچاره از عاقبتش خبر نداره
فوریه 4th, 2008 at 6:31 ب.ظ
وای کلی خنیدم به خدا
بیچاره کلمنته احتمالا وحشت کرده فکر کرده اومده جزیره ی آدم خوارها
حالا صلوات چی بوووود اون وسط !!
متاسفانه مردم ایران خوش استقبال بد بدرقه هستند
که البته اینجا استقبالی هم نشد ون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا رحم کن.
فوریه 4th, 2008 at 9:48 ب.ظ
خوبه نگفتن بايد ختنه كنه!!!
فوریه 5th, 2008 at 11:36 ق.ظ
اگه ايران بمونه شباي جمعه اميدو ميبرم براش هتل
فوریه 5th, 2008 at 9:44 ب.ظ
دلم میسوزه براش گناه داره
فوریه 6th, 2008 at 8:49 ق.ظ
ايران وارد شدن بهش با اعمال شاقه است خارج شدن از اون هم با اعمال شاقه تر زندگي كردن درش كه وامصيبت !!!!!!!
فوریه 6th, 2008 at 9:29 ق.ظ
به امید موفقیت تیم ملی فوتبال . همگی دعا کنید تیم فوتبالمان پدر این امارات و کویت و .. همه عربها را دربیاورد.
فوریه 6th, 2008 at 4:04 ب.ظ
فعلا كه سوريه ايران رو به فاك داده!
فوریه 7th, 2008 at 12:54 ق.ظ
این اسپانیایی ها اگه بخوان از ما هپلی تر میشن! یه وقت دیدی برگشت به فردوسیپور خدمتش رسید! .