آخرين تماس دل آرا قبل از اعدام با مادرش : من را نجات دهيد . من طناب دار را ميبينم
هفت تیر 7tir.com: به قلم اردوان روزبه -کسی را میشناختم که همیشه میگفت روز جمعه روز خبرهای بد است. روز جمعه برای من هم روز بد بود. روز خبرهای بد، وقتی خواستم دست به کار تهیه برنامههای روز جمعه شوم. اولین خبر تکان دهنده برای آن روز کافی بود: دلآرا دارابی، صبح امروز به دار آویخته شد.
خبر کوتاه و رسا بود. سخت و بیترحم. دلآرا دارابی، دختری که در هفده سالگی اقرار به یک قتل کرده بود، اعدام شد. به تعداد اعدام نوجوانان در ایران یکی دیگر افزوده شد، بار دیگر همه گفتند ایران کنوانسیون حقوق کودک را پذیرفته و بار دیگر همه اعتراض کردند؛ اما دلآرا دیگر بدن سردش در انتظار خاک بود.
چند روز پیشتر وقتی خبر ابلاغ حکم اعدام او به اجرای احکام در گروههای اجتماعی دیجیتالی مطرح شد، خبرگزاریها نوشتند و سایتهایی برای حمایت از او به راه افتاد، همه از این اتفاق ترسیده بودند. خبرها حاکی از آن بود که دلآرا اذعان کرده است که قاتل نیست.
عبدالصمد خرمشاهی با تمام توان تلاش کرد تا دلایل لازم را بیاورد. او اشاره به مواردی کرده بود که در روند پرونده به آن توجه نشده بود. نحوه کشته شدن مقتول، اظهارات دلآرا و مواردی دیگر که همین تلاشها باعث شد خانواده مقتول یکی از شروط خود را برای رضایت، عزل این وکیل از حمایت از دلآرا قرار بدهند.
تلاش گروههای اجتماعی و حامیها بینتیجه نبود و بنابر دستور رئیس قوه قضاییه اجرای حکم برای جلب رضایت خانواده مقتول به عقب افتاد. پیششرطهای خانواده مقتول هم نشان از احتمال رضایت داشت.
آنها علاوه بر عزل خرمشاهی از وکالت پرونده خواسته بودند که خانواده دلآرا بر سر قبر مرحوم گل باران کنند و تقاضای عفو که این موارد هم انجام شده بود. همه باور داشتند این دختر نقاش که نقشهای پردردش از پشت میلههای زندان نقش تاریکی پس آن بود بتواند روزی بیرون بیاید.
اما همه چیز بیخبر رخ داد. بدون حضور وکیل و در روز تعطیل. محمد مصطفایی در شرح جزئیات روز جمعه مینویسد:
مادر دلآرا گفت که دیروز با دلآرا ملاقات کرده. دلآرا به او گفته که مادر اگر من از زندان بیرون بیایم میخواهم تحصیلاتم را ادامه دهم. دوست دارم آزاد باشم و یک نفر از قضات هم به من قول داده که رضایت اولیاء دم را خواهد گرفت. دلآرا گفته که مادر من بیگناهم.
مادر دلآرا گریهکنان گفت: امروز ساعت هفت صبح دلآرا به وی زنگ زد و گفت مادر من را میخواهند اعدام کنند. من طناب دار را میبینم. مادر من را نجات دهید. میخواهم با پدرم صحبت کنم و به پدرش هم گفت که پدر من میخواهم شما را ببینم. تو رو خدا من را نجات دهید. بعد یک نفر گوشی را از دلآرا میگیرد و میگوید: ما به راحتی فرزند شما را میکشیم و تو هیچ کاری نمیتوانی انجام دهی.
پدر و مادر دلآرا قران به دست به زندان میروند. التماس میکنند. فریاد میکشند و میگویند تو رو خدا اجازه دهد تا ما اولیاء دم را ببینیم. به پایشان بیفتیم…
بسیاری بر این باور بودند که با توجه به نقصهایی که بر پرونده وارد بود این حکم دیگر اجرا نخواهد شد. اما خبر جز این بود، کمیتهی گزارشگران حقوق بشر نیز با تایید این خبر گزارش کرد که عبدالصمد خرمشاهی، وکیل دلآرا با شنیدن این خبر شوکه شده بود.
من در همان ساعتها تلاش کردم که با آقای خرمشاهی تماس بگیرم اما به دلیل اینکه در مسیر جاده رشت بود امکان گفت و گو با او فراهم نشد. دلآرا دارابی ۲۳ ساله به اتهام قتل مهین دارابی حقیقی یکی از بستگان پدرش در سن ۱۷ سالگی به اعدام محکوم شده بود.
طبق اقرار دلآرا دادگاه وی را به عنوان متهم ردیف اول پرونده شناخت. بعدها وی اعتراف اولیهی خود را انکار کرد اما این انکار از سوی دادگاه پذیرفته نشد. او گفته بود که این قتل را انجام نداده است و به گفته پسری که همراه او بوده است اعتماد کرده؛ او به دل آرا گفته بوده است که طبق قوانین اگر وی اقرار به قتل کند چون زیر هجده سال است اعدام نخواهد شد، اما دل آرا به اعدام محکوم شد.
بسیاری بر این نظرند که بر اساس جرم او و قوانین مدون، باید متحمل محکومیت در حد جرمش میشد که این فرصت به او داده نشد. بر اساس پیماننامهی حقوق کودک که ایران نیز به اجرای آن متعهد است، اعدام افراد زیر ۱۸ سال ممنوع است.
اما ایران بالاترین آمار اعدام کودکان را در جهان دارد. در سه سال گذشته ۳۲ کودک در جهان اعدام شده اند که ۲۶ مورد آن در ایران بوده است. سال گذشته شش نوجوان در ایران اعدام شدند و هم اکنون ۱۳۰ نوجوان زیر ۱۸ سال با دریافت حکم اعدام در مسیر اجرا قرار دارند.
گفتگویی با محمد مصطفایی، وکیل و فعال حقوق بشر
آقای مصطفایی دستور توقف اجرای حکم داده شده بود اما مطلع شدیم بیخبر و بدون حضور وکیل او را اعدام کردند…چرا؟
متأسفانه این شوکی بود که اجرای احکام دادسرای رشت به همه وارد کرد و ما هم اطلاع نداریم، اجرای احکام و مجری حکم بدون اینکه مراتب اجرای حکم را به وکیل متهم علیه یعنی دلآرا دارابی ابلاغ کند، حکم را اجرا کرد.
قانون تأکید دارد که اجرای حکم ابلاغ شود حتا اگر آقای خرمشاهی را از وکالت پرونده عزل کرده باشد باید حتماً عزل از وکالت به آقای خرمشاهی اعلام شود و محکوم علیه بتواند وکیل دیگری را انتخاب کند.
ولی متأسفانه در این پرونده و در اجرای حکم این کوتاهی به عمل آمد و به صورت کاملاً ناباورانهای و از طرفی مظلومانه، دلآرا دارابی صبح روز جمعه اعدام شد. در صورتی که علیالاصول روزهای جمعه در کشورمان تعطیل است و اجرای اعدام انجام نمیشود. ولی برای اینکه دیگران از اجرای حکم مطلع نشوند این حکم اجرا شد و همه را شگفتزده کرد.
با توجه به اینکه بر اساس قوانین جزایی کشور نباید حکم روز جمعه اجرا شود چگونه میشود که اجرای احکام، حکم را اجرا میکند؟
وقتی اجرای احکام و اولیای دم روی این مسأله غرضورزی و پافشاری داشته باشند، حکم را اجرا میکنند. به این نتیجه رسیدهام که در کشور ما قانون کمک نمیکند. اگر قانون کمک میکرد این حکم اجرا نمیشد و اگر واقعاً قانونی رفتار میشد اصلاً حکمی برای دلآرا داربی صادر نمیشد. متأسفانه اولیای دم وعده داده بودند در صورتی که شرایط درخواستی مهیا باشد رضایت خواهند داد.
یکی از شرایط این بود که خانوادهی دلآرا دارابی سر مزار مرحوم بروند و آنجا را گلباران کنند که این کار انجام شد. درخواست دیگر عزل موکل بود که این هم انجام شد. اما به خاطر غرضورزی و کینهای که در دل داشتند اجرای حکم را انجام دادند، پافشاری کردند و از اجرای احکام درخواست کردند که روز جمعه این کار را انجام بدهد.
این واقعاً جای تعجب دارد. به نظر میرسد که آقای شاهرودی در سه ماههی آخر کارش باید یک تصمیم حسابی و درست در مورد این موضوع بگیرد و متخلفین را مجازات کند و اجازه ندهد دستگاه قضایی به این صورت تسلیم خواستهها و غرضورزیها بشود.
دلیل اینکه خانوادهی مقتول خواسته بودند آقای خرمشاهی از سمتش عزل شود چه بوده؟
آقای خرمشاهی موارد قانونی و ایرادهایی را که در پرونده وجود داشت، مطرح میکرد ایشان تأکید، تایید و عقیده داشتند که حکمی که برای دلآرا دارابی صادر شده برخلاف قانون است و بر این حرفهایشان پافشاری میکردند.
ایشان دلایلی در پرونده داشتند که بیگناهی دلآرا را اثبات میکرد. ولی متأسفانه چون ایشان حرف حق را میگفتند برای آنها ناراحت کننده بود و دوست داشتند آقای خرمشاهی را برکنار کنند تا بتوانند به خواستههای اینچنینیشان دست پیدا کنند و دلآرا را ناجوانمردانه اعدام کنند و بکشند.
اما خانواده مقتول با شروطی اظهار رضایت کرده بودند…
ما در قانونمان میگوییم که گذشت باید منجز و صریح باشد. گذشتی که منجز نباشد و مشروط باشد قابلیت ترتیب اثر دادن در قانون ندارد. ولی از نظر وجدانی چرا. از نظر وجدانی نباید این کار انجام میشد.
اولیای دم باید وجدانشان را در نظر میگرفتند و این کار را انجام نمیدادند. از لحاظ قانونی هیچ منعی وجود ندارد، آنها میتوانند منکر شوند، چون در این موارد حتماً گذشت از قصاص باید به صورت عام منجز و صریح باشد که در اینجا این مورد وجود نداشت.
شما چه خواهید کرد؟
من وکیل حدود ۲۰ نفر از کودکانی هستم که به اعدام محکوم شدهاند و به وکالت از آنها، شخصاً مراتب اعتراض خودم را به شورای حقوق بشر سازمان ملل اعلام میکنم و از طرفی اینجا هم از مقامات عالی کشور خواهم خواست، که جلوی اعدام افراد زیر ۱۸ و حبس ابد آنها را هر چه زودتر بگیرند.
خاطرات من – سه سال با دل آرا دارابی
به قلم اسیه امینی – بار اولي که او را ديدم سه سال پيش بود. قرار ملاقات داشت در زندان رشت با خانواده اش. با چادر گل گلي آمد نشست. نه، قبل از اينکه بنشيند محکم در آغوشم گرفت و با دشت نم اشکش را پاک کرد. صدايش مي لرزيد. نگاهش را از من مي دزديد. نمي دانم چرا. انگار که از چيزي خجالت بکشد. انگار نمي خواست ببينم که نقاشي که تابلوهايش را به خانه ام برده ام حالا در زندان روبروي من نشسته است. دستش را که گرفتم انگار به يک فلز سرد دست زده ام. مانتوي آجري رنگي به تن داشت و مويش را رنگ کرده بود. بعدها مادرش گفت ما دائما از او مي خواهيم به سرو وضعش برسد شايد بتوانيم از افسردگي اش کم کنيم. لباسهاي شاد برايش مي خريم. همه چيزهايش را با رنگهاي شاد انتخاب مي کنيم. اما پشت اين لباس شاد دختر نازک اندامي نشسته بود که از شدت لاغري پشتش غوز مي کرد. دختر غمگيني که با من از آرزوهايش حرف مي زد :
” از وقتي خيلي بچه بودم آرزو مي کردم يک نقاش يا نويسنده معروف بشوم. حالا به آرزويم رسيده ام. اما خودم کجايم؟!”
دائما با دست پيشاني اش را فشار مي داد. گفتم چي شده؟ گفت سر درد دارم. خيلي شديد. و باز خنديد. آرام و غمگين. گفتم بايد براي نمايشگاه نقاشي اش خودش مطلبي بنويسد که در ورودي نمايشگاه براي خير مقدم به بينندگان نمايشگاهش قرار بدهم. با خنده گفت حتما مي نويسم. مي دهم باباخرم بياورد ( دلارا به وکيلش عبدالصمد خرمشاهي مي گفت بابا خرم).
و حالا من باز هم راهي رشت هستم. اين چندمين بار است؟ يادم نيست. صبح امروز ( جمعه يازدهم ارديبهشت) عبدالصمد خرمشاهي در يک اس.ام.اس کوتاه برايم نوشت که حکم دلارا اجرا شد!
ناباور با او تلفني صحبت کردم. در راه رشت بود. راهي که من هم بعد از نيم ساعت مسافرش شدم.
خانواده خانه را عوض کرده اند. براي سومين بار. به اين خانه تابحال نيامده بود. صداي فرياد از داخل حياط شنيده مي شد…
گزارش از مادر و خواهراني که از خدا به التماس مي خواهند تنها يک بار ديگر به آنها فرصت بدهد که دخترشان را درآغوش بگيرند چه فايده اي دارد؟
خانه پر از سوال است. مادرش زني که هميشه او را آرام و سنگين و منطقي ديده بوديم چنان هوار مي کشد که فکر مي کنم فرياد چند سال حرف نگفته را در گلو دارد؟! به نام صدايمان مي کند و داد مي زند: تو تا حالا ديده اي کسي را روز روشن آن هم جمعه اعدام کنند؟ چرا فرصت ندادند حتا ببوسيمش، با او خداحافظي کنيم؟ چرا اجازه ندادند براي آخرين بار دخترم را بغل کنم؟ ما دوماه وقت داشتيم. و داد مي زند رو به ما که : مگر قرار نبود رضايت بگيريد؟ …
و پاسخي براي اين سوالها نبود. نه پيش من. که وکلايش هم جوابي نداشتند.
دلارا دارابي متهم به قتلي بود که با اقرار خودش مجرم شناخته شد و حکم قصاص دريافت کرد. روزي که مهين دارابي به قتل رسيد پدر دلارا بي آنکه سخنان دخترش را بشنود و توضيح او را بجويد، فقط از روي احساس وظيفه و اعتماد به دستگاه قضايي او را به پليس تحويل داد. دلارا که هميشه سوگلي پدرش بود و او را ستايش مي کرد، و از طرفي مي دانست که اگر قتل را به گردن نگيرد، پسري که عاشقش است به طناب سپرده مي شود، به خاطر قهر با پدر و مهر آن پسر، قتل را به گردن گرفت. اينها روايتي است که نه فقط خانواده دلارا بلکه خود او بارها گفته است. وقتي پدر بعد از چند روز به سراغ دخترش مي رود با روزه سکوت او روبرو مي شود . غافل از اينکه در همان چند روز او قتل را به گردن گرفته و بارها اقرار کرده است که خودش مرتکب قتل مهين دارابي شده است.
در ديدار با پدر او حرف نمي زند و پس از گريه پدر و وقتي که او نااميد دخترش را ترک مي کرده مي گويد: چه فرقي مي کند وقتي تو مرا دوست نداري؟ پدر مي گريد و با التماس مي گويد : تو فقط به من بگو چه شد؟ و او مي گويد : تو باور مي کني که دخترت بتواند آدم بکشد؟ تو باور مي کني که من قاتل باشم؟!…
و اينگونه بود که يکي از مشهورترين وکلاي رشت را براي دادگاه اول او استخدام مي کنند. وکيلي که در نخستين جلسه دادگاه موکل 17 ساله اش حاضر نمي شود در حالي که همه متهمان ديگر و اولياء دم با وکلايشان در جلسه دادگاه بوده اند. با اين وجود دادگاه تشکيل مي شود! و معلوم است که در برابر وکلاي خبره طرفين دعوا يک دختر 17 ساله چگونه مي تواند از خودش دفاع کند؟
دير آمديم
نوشتن از گزارشي که راوي آن سه سال با اميد و اطمينان آن را دنبال کرده و با آن زندگي کرده است، آسان نيست. پايان اين داستان هرگز آنگونه نشد که ما اميد داشتيم. اما بازخواني آن شايد به دختران و پسران نوجوان محکوم به اعدام از اينرو کمک کند که بدانيم ترازوي عدالت، يک ماشين مکانيزه نيست که خودبخود حق را تميز بدهد. قانون و نظارت قانوني لازم است تا بدانيم روند دادرسي هاي ما چگونه طي مي شود.
باري اگرچه گام نخست در دادگاه دلارا با نبودن وکيل اولش به نادرستي برداشته شد، اما با گرفتن وکلاي ديگري که بر پرونده لايحه دفاع قوي نوشتن و استدلال بسيار کردند در مورد اينکه دلارا با منطق عقلي نمي تواند قاتل باشد، باز هم تغييري در نتيجه حکم صادر شده در دادگاه هم ارز ديده نشد و اينبار قاضي جاويد نيا که اينک دادستان رشت نيز شده است، دلارا دارابي را محکوم به اعدام کرد.
رضايت
رضايت گرفتن از صاحبان خون هم حکايت غريبي است که هي تکرار مي شود. بعد از برگزاري نمايشگاه دلارا دارابي در مهرماه سال85 در زمستان همان سال براي اولين بار براي گرفتن رضايت از صاحبان خون اقدام کرديم. نتيجه ناخوشايند آن جاي گفتن ندارد. هميشه گفته ام که شايد اگر حاشيه هايي بر پرونده دلارا نمي نشست، امروز خبرهاي بهتري براي گفتن داشتيم. کينه هاي فاميلي گاه چنان درهم گره مي خورد که بازگشودن آن کار هرکسي نيست. و اين پرونده حاشيه بسيار داشت. دعوا دعواي دو فاميل بود و ما آن وسط بيگانه بوديم. گره بايد به دست خودشان باز مي شد که نشد.
روز هفتم عيد نوروز امسال بود که شبي وکيل دلارا تماس گرفت. گفت به او گفته اند مي خواهند حکمش را اجرا کنند. يک ماهي بود که به زندان لاکان رشت منتقل شده بود. گفتم چرا؟ گفتند استيذان که دارد و خانواده هم پي گيرند. گفتم چه کنم به جز رضايت؟ … و قرار بر همين شد.
بار آخري که اجراي حکم قطعي شد، دير بود و فرصت اندک. اما در آخرين ساعتها دو ماه وقت خريده شد. از که؟ نمي دانم! زيرا کسي که وقت مي دهد لابد آن قدر به اجراي دستورش اطمينان دارد که آن را ابلاغ و اعلام مي کند. همه رسانه ها خبر دو ماه وقت براي دلارا دارابي نقش زنداني اعلام کردند.
و ما باز دست به کار شديم. دوستي گفت نامه اي بنويس. اينبار نه خطاب به رئيس قوه قضائيه و نه به هيچ مقام ديگري. نامه اي بنويس خطاب به اولياء دم تا براي آن امضا جمع کنيم و بار ديگر براي رضايت اقدام کنيم. پذيرفتم بي چون چرا و نامه نوشته شد و بيش از پنجاه نفر از اهل فرهنگ و هنر و ادبيات اين سرزمسن پاي آن امضا گذاشتند. از شاعران و نويسندگان گرفته تا موسيقيدانان و نقاشان و سينماگران. در بخشي از اين نامه آمده بود:
”… اگر چه بسيار سخت و جانفرساست، اما اجازه دهيد فرزندان ما بياموزند که خشونت و جنايت ، سبک و سياق و منش بزرگان نيست. اجازه دهيد ديگران از شما بياموزند که در قبال مرگ، زندگي بخشيده ايد، در ازاي محنت، مهر بخشيده ايد و در برابر خشونت، نيکي نشان داده ايد.
ما امضا کنندگان اين نامه که عمري را در راه ائتلاي فرهنگ ايران زمين سپري کرده ايم از شما درخواست کنيم که با بخشودن دلارا دارابي به او و جوانان اين خاک پرگهر ، راه نيک زيستن را نشان دهيد تا اميد ببنديم به روزي که در فرهنگ اين سرزمين شادابي و نيکي، جاي حشونت و پرخاش و جنايت را بگيرد.”
اما اين نامه هرگز به جايي برده نشد. در فرصتي که براي جلب رضايت داده شده بود و ما سرگرم چانه زني با روشنفکران براي حمايتشان در حد يک امضا بوديم، شب جمعه در زندان رشت دلارا را به نام خواندند. به او گفته شد که ملاقاتي دارد . او گمان برد که خانواده اش و اولياء دم قرار است براي رضايت با هم توافق کنند. با اين اميد بندش را ترک کرد.
بار دوم که نامش را صدا زدند. ساعت 7 صبح بود و در اين فاصله نمي دانيم به او چه گفته شد. ساعت 7 صبح با خانواده اش تماس گرفت. روز جمعه بود و همه در خواب. اولين حرف دلارا به پدرش اين بود که مرا براي اجراي حکم مي برند. پدرش گفت: مگر مي شود؟ امروز جمعه است دخترم! نترس امکان ندارد امروز اعدامت کنند. دلارا اصرار کرد که از پاي طناب صحبت مي کند و دار ، مقابل اوست. و صداي ديگري در گوشي تلفن به پدر مي گويد: همه آنچيزي که فکر نمي کردي شدني است!
خانواده سراسيمه تا زندان مي رود و راهشان نمي دهند به درون و اجراي حکم با رضايت دو دختر مهين دارابي که در زندان حاضر بودند صورت گرفت .
بهت
نه در رشت و نه بعد از بازگشت به تهران و نه همين نيم ساعت پيش که خواهرش برايم صورت سفيد او را موقع شستن توصيف مي کند، از بهت در نيامده ام. از فردا دوباره تيغ منتقدان اين نوشته را نشانه مي روند که از متهم و محکوم و قاتل قهرمان نسازيد! اين گزارش ناظر بر سرگذشت هيچ قهرماني نبوده و نيست. رابطه شخصي من و دلارا و هرکس ديگري با او، و نيز هنرمند و نقاش بودنش ، عاطفي و حساس بودنش و هر صفت ديگر نه حق قانوني به او اضافه مي کند و نه کم. صحبت از قانون و حقوق قانوني متهمان و محکومان است. سوالهايي که هر گز در روند دادرسي دلارا دارابي به آن پاسخي داده نشد. سوال از حقوق محکوم به اعدامي است که بالاترين مقام قضايي به او وقت براي جلب رضايت داده است. کدام مقام قضايي مي تواند بالاتر از حکم رئيس قوه قضائيه به اجراي حکم پيش از موعد، بدون حضور وکيل، بدون اطلاع خانواده و به اين شيوه اي که پر از وهم و گمانه زني است دستور دهد؟
وقتي سخن از قانون مجازات اسلامي است، مساله وهن اسلام و حکومت ديني مطرح مي شود. آيا وهني بالاتر از اين؟ که دختر 22 ساله اي را بدون امکان خداحافظي با خانواده اش بالاي دار ببرند؟ و آيا اينگونه اجراي حکم کردن آن هم در روز غير معمول جمعه و در ساعت غير معمول جز ان است که تداعي کننده سوالهاي بي جوابي باشد که به زمزمه يا صريح بيان مي شود؟ که دلارا قرباني دعواي سياسي بين کساني شد که مخالف يا موافق اعدام کودکانند؟!
بهت، گريبانمان را رها نمي کند. امروز 12 ارديبهشت ، دلارا را در بهشت رضوان رشت به خاک سپردند. بدن سردش را خواهرش شست. و ما که از بهت در اييم، قرباني بعدي در راه است تا در فاصله بهت هاي ما، آنچه که فراموش شود، داشتن قانوني است که زندگي فرزندانمان را پاس بدارد.
در همین رابطه:
غیر منتظره : دل آرا دارابی اعدام شد
آیا واقعا دل آرا دارابی بی گناه است ؟ شرح کامل ماجرا به همراه نامه خانواده مقتول
نگاهی به پرونده دل آرا از دید خانواده مقتول / عباس عبدی
Tags: اعدام, اولیای دم, جنایت, حقوق بشر, حقوق کودک, حکم, دادگاه, دل آرا دارابی, زندان, زندانی, عبدالصمد خرمشاهی, قاتل, قانون, قتل, متهم, محاکمه, مقتول, موکل, وکیل


می 3rd, 2009 at 11:11 ق.ظ
بسمه تعالی
يك بار هم گفته بودم و ديگر تكرار نخواهم كرد. اگر آدم بوديد در همان دفعه اول مي فهميديد.
قصاص قانون الهي مي باشد و هيچ احدالناسي حق ندارد و نمي تواند در قانون الهي دست ببرد والا دستش را چهل تكه خواهيم كرد.
يك نكته اي هم در اين خبر مسستر و نامكشوف باقي ماند. فرد معدوم دوشيزه بوده است و ازاله بكارت نشده بود ولي در اسلام اعدام دختر باكره جايز نيست. از متدين ساده لوح و پريشان گو و اشعري صفت مانند اميرجواد و بهزاد22 و غير ساده لوح و زيرك وخوي صفت مثل از خلخال اصل شماره 1 مي خواهم كه اين مساله را جواب دهند.
و السلام علی من تبع الهدی
یک خبر خوش جدید هم دارم منتظر باشید
و قل اعوذبک من همزات الشیاطین
و اعدو لهم ماستطعتم من قوه
از خلخال اصل اصل @@
می 3rd, 2009 at 11:20 ق.ظ
بله حتما زحمت کشیده اند و قبل از اعدام این کار را نجام داده اند.
می 3rd, 2009 at 11:23 ق.ظ
تمام مدت که مقاله را می خواندم گریه کردم ، نه فقط برای دلارا برای همه انسانها ، چرا بی رحم شدیم؟ چرا از کشتن هم شاد می شویم؟
بیچاره پدر و مادر دلارا!! مگر آن پیرزن چند سال دیگر زنده بود که به خاطرش جوانی را از دلارا گرفتند، دلارا را از پدر و مادرش و شادی و امید را از دل هزاران ایرانی
می 3rd, 2009 at 1:05 ب.ظ
واقعاً چه قاضی های جنایتکار و فاسدی در قوه کذائیه وجود دارد . حتی برای اعدام دختر 17 ساله هم اجازه دیدار پدر و مادر را هم نمی دهند . واقعاً تاسف بار است .
من بارها با قاضی هایی برخورد کرده ام که فقط به خاطر دو کیلو پنیر محلی و دو کیلو گوشت رای صادر کرده اند . نمی دانم اگر به قول خودشان آخرتی وجود دارد چگونه می خواهند جواب پس دهند و یا حداقل به وجدان نداشته خود چه جوابی می دهند .
می 3rd, 2009 at 3:55 ب.ظ
همشهری ای خلخال ناروا تو گویی خود عالم به این جمله هستی که هم من تو را میشناسم و هم تو مرا اما فعلا شرایط بدین صورت ایجاب میکند که یکدیگر را تخطئه نکنیم ضمنا پیرو درج مطلبی از سوی شما در مورد ازاله ی بکارت قبلا نیز (کوش شیطان کر) عرض کرده بودم که این دختر یک فاسده است و حتما بکارتی وجود نداشته و با توجه به رشتی بودن متوفی این مساله 100 % است و یوم الشکی باقی نمیگذارد
ضمنا زیرکی ودریده گی از خودت است برادر
فـلتـكـن حـرسـك الله بـعـيـنـه التـى لا تـنـام اءن تـقـابـل لذلك فـتنة
ار خلخال اصل شماره 1 @
می 3rd, 2009 at 4:17 ب.ظ
دلارا دارابی نباید اعدام میشد به دو دلیل:
۱. در هنگام ارتکاب جرم زیر ۱۸ سال سن داشت.
۲. اصولاً مجازات اعدام مجازات غیر انسانی است و از آن به عنوان قتل دولتی نام برده میشود. با اعدام نه تنها شخص مجرم را مجازات میکنید بلکه خانواده او را نیز که کاملاٌ در قضایا بیگناه هستند را نیز تنبیه میکنید. حکم اعدام برعکس ادعای حامیان آن باعث افزایش خشونت و همینطور از بین بردن قباحت جان دادن یک انسان در جامعه میشود. همیشه احتمال خطا در سیستم قضایی وجود دارد با کشتن یک مجرم همیشه شانس اثبات بیگناهی او از بین میرود.
و اما حتی برفرض اینکه مقتول توسط دوست دلارا کشته شده باشد باز هم دلارا دارابی بیگناه نبوده است، و باید به دلایل زیر مجازات میشد:
۱. مقتول از اقوام دلارا بوده نه دوستش. مقتول به خاطر آشنا بودن با دلارا بوده که درب منزل را به روی آنها باز کرده و از آنها پذیرایی کرده تا مقدمات این قتل صورت گیرد. نقش دلارا بسیار در به وجود آمدن این قتل برجسته میباشد.
۲. دلارا و دوستش با نقشه سرقت از قبل به سراغ مقتول رفته اند. مقتول به صورت یک نزاع اتفاقی و یا حادثه به قتل نرسیده است.
۳. بعد از وقوع قتل دلارا بازهم احساس پشیمانی نمیکند و سعی میکند با دروغ حقیقت را کتمان کند تا سیستم قضاوت را منحرف کند و قاتل حقیقی مجازات نشود.
۴. در کل مدت زندانی بودنش به اشتباهش اعتراف نمیکند و فقط اصرار بر بیگناهیش میکند. هیچگاه از خانوده مقتول طلب بخشش نمیکند.
گویا ایشان را اصلاً اشتباهی به جای کس دیگری گرفته اند.
نقص قوانین
خانواده مقتول بارها اعلام کردند که حاضر به تعویض حکم اعدام با مجازات حبس ابد و یا حتی ۲۰ سال زندان میباشند ولی متاسفانه در سیستم قضایی ایران این امر امکان پذیر نیست. هیچ حدفاصلی بین اعدام و آزادی مطلق وجود ندارد که این کاملاً غیر منطقی میباشد.
می 3rd, 2009 at 4:31 ب.ظ
[فارسی تایپ کنید]
می 3rd, 2009 at 7:33 ب.ظ
حسنا میخواهی بگویی حساس و دلرحم می باشی؟؟؟
نکند همان ستاره هستی که می خواهی خودت را برای علیرضای بیکاره، لوس بنمایی؟ اینجا شما دارید برای خودت تبلیغ می کنید. تو برای دلارا ناراحت نیستی!
عشوه کوردی نیا !
از خلخال اصل شماره 1@
می 3rd, 2009 at 7:45 ب.ظ
متاسفانه آن دختر هم باکره بوده و صد در صد دوستان زحمت کار را کشیده هاند
می 3rd, 2009 at 9:51 ب.ظ
خدا هر دوشون بیامرزه
بعضی از دوستان طوری حرف میزنن که انگار نه انگار این خانوم یکی رو کشته
فعالان حقوق بشر چیزی در مورد پیرزن بیچاره که به دست همین خانوم به قتل رسیده چیزی نگفتن
می 3rd, 2009 at 11:40 ب.ظ
دوستان لطفا انتخابات آتی را هم تحریم کنید تا همین چند ده رای اصلاح طلبان نیز به سخره گرفته نشود.
ضمنا به تمام مومنین این پیروزی عزیم در این سایت را تبریک می گویم از این پس به سایت های دیگر نیز سر خواهم زد تا معدود افراد معلوم الحال آمریکایی را نیز به اسلام بازگردانم
همگی با هم یک صدا و با یک پرجم تکبیر لعنت بر قوم ظالمین
از خلخال اصل @
می 4th, 2009 at 12:13 ق.ظ
با توجه به حساسیت پرونده و باکره بودن رکسانا پرونده و خودش را به تهران و نزد آیت ا.. شاهرودی فرستادند. پس از آن بود که آیت ا.. شاهرودی گفت که دیگر کاری از او ساخته نیست./
یک خبر خوش جدید هم دارم منتظر باشید
و قل اعوذبک من همزات الشیاطین
و اعدو لهم ماستطعتم من قوه
از خلخال اصل اصل @@
می 4th, 2009 at 12:37 ق.ظ
بسمه تعالی
نظر شماره 11 مال بنده نمي باشد.
شما هم اين خبرهاي دروغ را تمام كنيد. اگر به فكر مظلومان مي باشيد از زنان و كودكان بيگناه و بي پناه غزه خبر بگذاريد كه هيچ كس را در اين دنيا ندارند كه از انها دفاع كند
و السلام علی من تبع الهدی
یک خبر خوش جدید هم دارم منتظر باشید
و قل اعوذبک من همزات الشیاطین
و اعدو لهم ماستطعتم من قوه
از خلخال اصل اصل @@
می 4th, 2009 at 3:37 ق.ظ
جواب سوال
آخه مردک خلخالی!
مگه دین و پیغمبر وامامای شما جز احکام پایین تنه و سرک کشیدن تو هر سوراخی حرف دیگه ای هم برای گفتن دارن؟
دلارا قهرمان یا یه بی گناه نبود اما مرگش دردناک بود چون جواب خشونت رو با بی عدالتی ,کینه و تنفر بیشتری دادند.ای کاش اولای دم کمی معرفت وگذشت بیشتری نشون می دادن و می دونستند که گذشت و دادن فرصت زندگی به یه زندانی که سالیانی رو با کابوس مرگ و مطمئتا درد وجدان متنبه شده و عذاب کشیده ,به معنای پایمال شدن حقوق متوفی و یا حمایت از خشونت و جرم نیست.
حا لا اگر بعد 5 سال با سری اسوده و وجدانی راحت می خوابید که شیرینی این انتقام گوارایتان باد!
می 4th, 2009 at 3:57 ق.ظ
دوستان اگرچه من به شخصه با برداشتن يكباره حكم اعدام موافق نيستم و اعتقاد دارم بسياري از افراد تنها بر اساس ژست هاي روشنفكرانه هوادار لغو مجازات اعدام هستند بدون آن كه از مباني حقوقي يا اومانيستي آن آگاه باشند.
اما
بر اين باورم كه نبايد حكم اعدام همانند نقل و نبات باشد. دل آرا (به مانند بسياري ديگر) نبايد اعدام مي شد چرا كه شواهد كافي مبني بر مقصر بودن او موجود نبود.
به باور من جوي كه در اثر پروپاگانداي لغو اعدام دل آرا ايجاد شده ناشي از يك فد يا موج احساسي است كه در جامعه ايجاد شده و چندي ديگر از ياد خواهد رفت. اگر مي خواهيم مجازات اعدام از بين برود بايد مجازاتهاي جايگزين را پيشنهاد كنيم. نميتوان كسي را كه قتلي مرتكب شده به سادگي در جامعه رها ساخت. براي مثال بسياري از كشورهايي كه در آن مجازات اعدام وجود ندارد مجازات حبس ابد را بسيار سخت و شديد اعمال مي كنند كه هيچ گونه بخششي هم نه در عيد غدير و نه در 22 بهمن و … هم براي آن ندارند. متاسفانه در ايران بسياري از جرمها و قتلها به دست مجرمان سابقه دار صورت مي گيرد. دليل روشن آن اين است كه حكمهاي حبس اوليه آنها يا كوتاه مدت بوده است و يا با بخشش هاي پياپي بسيار كوتاه شده است و آنها نه تنها بازپروري نشده اند كه زندان براي آنان در حكم مدرسهاي بوده است كه معلمانش ديگر خلافكاران حرفهاي بوده اند و آنها را آموزش داده اند.
دل آرا از دست رفت. بياييد نگذاريم ديگر سر بيگناهان نه پاي چوبه دار برود نه حتي تا پاي آن.
می 4th, 2009 at 4:00 ق.ظ
جمله پاياني اين گونه صحيح است:
بياييد ديگر نگذاريم سر بيگناهي نه بالاي دار برود نه حتي تا پاي چوبه دار.
می 4th, 2009 at 6:25 ق.ظ
ضمنا دو نكته:
1- لطفا در مورد مقتول اين طور با كينه صحبت نكنيد. هر انساني حق حيات دارد و اين حق حيات از حقوق مسلم و بديهي هر فرد در آغاز تولد است. بدين ترتيب هر پيرمرد و پيرزني حتي اگر 120 سال هم داشته باشد نمي توان بر او خرده گرفت و او را از اين حقش محروم ساخت. ضمن اين كه يك مادر همواره براي فرزندانش مادر است چه 25 سالش باشد چه 45 سال و چه 85 سال و يا بيشتر. يك لحظه خود را به جاي خانواده مقتول بگذاريد.
2- نظر امير (شماره 6) كاملا به جا و قابل تامل است و جا دارد درباره ان بيشتر بحث شود و به فعالان حقوق بشري پيشنهاد داده شود.
می 4th, 2009 at 6:27 ق.ظ
البته نظرات توهين به خانواده مقتول و كينه ورزي ها را مي توانيد در خبرهاي گوناگوني كه در اين سايت درباره دلآرا منتشر شده بخوانيد.
می 4th, 2009 at 8:27 ق.ظ
ridam tu eslam va ghavanine aghab mondash .laanat be in dine zede bashari.
az khalkhale madar jende an bokhori behtare ta inja zer zer koni kesafat
می 4th, 2009 at 9:23 ق.ظ
چرا همش درباره قتل و اعدام و دزدي صحبت مي كنيد كمي تغيير رويه بديد
می 4th, 2009 at 10:01 ق.ظ
واي كه چقدر بيرحمن جيگرم سوخت
می 4th, 2009 at 11:28 ق.ظ
برای من خیلی جالبه که بدونم شخص مقتول (خانم مهین دارابی) هنگامی که دل آرا یا معشوقش در حال به قتل رسوندش بودند در آخرین لحظه چی دیده!!
عدالت یعنی همین کسی که با قساوت انسان می کشه و نداها و ناله های یک انسان در حا کشتن براش مهم نیست باید از طناب عدالت بترسه
می 4th, 2009 at 11:34 ق.ظ
خیلی متاسف شدم کاش از حقارتهای حقیر در گذریم
حس خیلی بدی بهم داد خوندن این مطلب
حرف دیگه ای ندارم بزنم جز حسرت و افسوس
می 4th, 2009 at 11:49 ق.ظ
قبل ازاینکه بفکر باکره بودن مرحومه باشیم اصل مسئله را بررسی کنیم.
همه ما در زندگی دچار خطا و…. شده ایم اما به بخشش وفضل خداوند امیدواریم …
یک جوان چقدر میتواند بر اعمالش کنترل داشته باشد.ایا واقعا دل مقصرین از این اعدام ارام شد یا اینکه در زندانی ابدی قرار گرفتندو تاعمر دارند باید باوجدان خود کلنجار روند.
ایا وقتی اینهمه به بخشش وسعه صدر سفارش میشود نباید علما وبزرگان دخالت میکردند؟
توی قاب خیس این پنجره ها عکسی از جمعه غمگین میبینم
چه سیاهه به تنش رخت عزا تو چشاش ابرای سنگین میبینم.
……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
می 4th, 2009 at 1:26 ب.ظ
سلام
می 4th, 2009 at 1:28 ب.ظ
متائسفانه چنتا از بينندگان سايت شما همه چيز به شوخي مسخره ميگيرن بخاطر وجود اين گونه افراد كه هيچ اهميتي براي وارزشي براي انسانها نمونده نه نمي خوام بگم يك فيلسوفم ولي اعدام يك دختر 17ساله هرچند كه گنا هكار هم باشه بدون خدا حافظ اخر ازپدر مادروديدار اخر باكسانيكهبه دنياش اوردن بزرگش كردن براش ارزو خواستهاي داشتن اصلاكار درستي اخلاثي نيست شماها چرابجاي متلك پروني مسخره كردن چرا خودتون يلحظه جاي دلارا خانودهاشنميذاريد
می 4th, 2009 at 2:54 ب.ظ
دلارای عزیز را این اسلام, این پدیده ی نابود ساز , این ننگ بشریت با قوانین جنایت کارانه ی خود نابود کرد. دست اندر کاران به اصطلاح قاضی بر ندای انسانها از تمام دنیا گوشی فرا ندادند و سر انجام وحشیانه او را خفه کردند. ننگ و نفرت بر دینی که فقط نابودی در سر لوحه ی خود قرار داده است. بی نهایت ناراحتم از جنایتی که اسلام در مورد دلارا انجام داد و تنفر بی اندازه ام را از اسلام و اسلامیون بیان میکنم. در انجا خواستم به این عرب زاده ی کثیف از خلخال (از خلخال اصل اصل @@) به گویم که ای مادر فاحشه ی عرب کثیف, ای مفلوک درمانده ی افسرده ی سوسمار خور, تا زمانی که یک ایرانی زنده هست, شما حیوانات وحشی خواب آرام نخواهید داشت. روزی میرسد که مردم همه ی شما ها را از درختان و تیر های برق آویزان می کنند. ننگ و نفرت بر تو و امثال تو……
می 4th, 2009 at 4:30 ب.ظ
جناب آزاد و امثال اون
چیه تا کم میاری نظر بدی از اسلام بدگویی میکنی؟
حتما کشورهای دیگه مثل چین هم که از نظر اعدام رتبه اول رو داره مسلمونن ؟!!!!!!!!!!!
برو خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه بابا جون.
اصلا فرض کن مسئله اعدام توی کشور نبود و قاتل رو آزاد میزاشتن تا خوش باشه یا به فرض حبس بکشه
خود خانواده های مقتولین دست به کار میشدن و طرف یا خانواده طزف روهر جور بود میکشتن تا انتقام بگیرن
اون وقت چه هرج ومرجی میشد توی جامعه خدا میدونه
اگه کسی بخواد گذشت کنه میکنه چه با اعدام چه با حبس یا حکم آزادی…
می 4th, 2009 at 5:05 ب.ظ
آقای ناشناس فکر میکنید چین کار درستی می کنه که اینقدر اعدام می کشه؟ از این گذشته با مقایسه جمعیت دو کشور ایران و چین به این نتیجه می رسیم که ایران اسلامی کما فی سابق دارنده ی مدال طلا در آدم کشی هست. ایران ١٥٠٠ سال هست که به دست عرب ها و عرب زادگان اسیر می باشد. ایرانی فکر کنید نه مثل عرب های وحشی و سوسمار خور
می 4th, 2009 at 5:56 ب.ظ
چقدر غم انگیز بود واقعا چرا باید قانون کشورمون اینقدر عقب افتاده باشه
ای کاش اینقدر کنار این مسئله حاشیه ایجاد نمیشد
می 4th, 2009 at 7:03 ب.ظ
جناب آزاد
نمی دونم چین کار درستی میکنه یا نه. اینو باید از خودشون پرسید.
ولی جمعیت هم ربطی به این آمار جهانی نداره. دنبال بهونه نباشید لطفا.
پس اگه به جمعیت می خواستن آمار بدن اگه در اون کشورهای چند صدهزار نفری
همه مردمشون رو اعدام کنن از نظر رتبه جهانی حتما هیچ به شمار می یومدن !!!
در ضمن مسلمون بودن ربطی به عرب و عجم نداره.
اگه اینطور بود پس مسلمونهای کشورهای اروپایی و امریکایی که به دین اسلام روی آوردن رو هم عرب باید بدونین ! ….
می 4th, 2009 at 9:39 ب.ظ
از دید اسلام هم به این مساله نگاه کنید کسی که ذره ای بخشش و ترحم در وجودش نیست چطور دایما از خداوند طلب عفو و بخشایش گناهان داره…درسته اسلام قصاص رو حق خانواده مقتول میدونه اما بیایید از این بعد به مساله نگاه کنیم که این امتحانی هست که خدا میزان گذشت بندگانش رو میسنجه…تویی که نبخشیدی با چه رویی از خدا طلب بخشش میکنی
می 7th, 2009 at 10:43 ب.ظ
مرتیکه خلخالی اگه آبجی خودت بود باز همین گوه خوریا رو می کردی بی ناموس
می 9th, 2009 at 10:11 ب.ظ
واي كه نميدونم با چه تواني بايد كلمات رو به هم بچسبونم…نظرات همه رو با دقت خوندم..فقط واضح و صريح بگم..به يزدان اگرما خرد داشتيم كجا اين سرانجام بد داشتيم
من نميخوام مثل هيچكس قاضي بشم و درمورد دلاراهاومهين ها قضاوت كنم وحكم صادر كنم.فقط ميخوام بگم ما چقدر ذليل شديم كه مي تونن با ما چنين رفتارهايي داشته باشن..نميگم دل آرا و امثال او بي گناه هستند وبايد آزاد باشند ولي مي خوام بهم بگين شما كه تقاضا واصرار به اعدام واقدام به اعدام دل آراها كرديد چه فرقي با آنها داشتيد..چرا به اسم اسلام هر غلطي كه دلتون ميخواد ميكنين.امثال شما كه با نام اسلام هزاران جنايت وكثافت كاري در ايران انجام ميديدباعث انزجار وتنفر ما از اسلام و خداومسلماني و هر چيزي كه بوي دينون رو ميده مي شيد.من خودم يه زخمي ام از اين اسلام و قوانين اسلامي ايران هستم و هر روز هم اخباري مي شنوم و اعمالي مي بينم كه به همه كساني كه مثل خودم از اسلام و قوانين اسلامي متنفر هستندحق ميدهم .
اينو از من بشنويد هر چقدر كه سواري بدهيم سوارمان مي شوند.بيچاره زنان ايران كه به اسم اسلام چه جناياتي كه در حقشان روا نمي دارند.دلم مي خواست آزادي داشتم تا فقط شمه اي از جناياتي كه فقط در حق شخص خودم به نام اسلام و قوانين اسلامي روا كردند مي گفتم..از ياد آوري تمام تنم درد مي گيرد.كاش فقط كمي خرد داشتيم….و باز هم به يزدان اگر ما خرد داشتيم كجا اين سر انجام بد داشتيم
می 9th, 2009 at 10:30 ب.ظ
واقعا مطب سوزناکی بود.مرسی از خبر رسانی خوبت.موفق و پاینده ایران
می 9th, 2009 at 11:05 ب.ظ
سلام من هم از این ماجرا متاسف شدم
و اما ای مرد شریف خلخالی
ناراحتی و کینه و بغض تو کاملا ملموس است در این گفتار تو خصوصا آنجا که از باکره نبودن این دختر بدلیل رشتی بودنش سخن راندی ! خب مسلم است که مادر جنابعالی قبل از ازدواج چندم خود توسط یکی از برادران رشتی پرده بکارت خود را از دست داده و شما را به دنیا آورد البته همراه کلی لجن و کثافت و شما از این بابت ناراحتی و سخت عذاب می کشی و برای همین به دین خدای دروغینت پناه برده ای تا شاید لحظه ای بتوانی این ننگ را که بر روی پیشانیت حک شده پاک کنی ولی افسوس
تو زنا زاده ای کاری نمیتوان برایت کرد چون دیگر دیر شده و باید دامن مادر هرزه خود را بگیری عزیز همه جهنمیان و دوزخیان
و خداوند با تو نیست چون تو خدایی نداری خدای جبار وجود ندارد و تو بر این باوری که وجود دارد پس میشه علمی هم بررسی کرد و شما دچار اسکیزوفرنی و شیزوفرنی شدید هستی و باید سریعا بستری بشی
خب حالا دیگه …شر نگو و برو همون خلخال ای موجود خلخالی از جنس خلخالی معدوم و گرنه برادران رشتی و انسان دیگر ترتیب جنابعالی و مادر محترمه و خواهر و … سایر وابستگان را به طرز فجیعی اجرا خواهند نمود
می 9th, 2009 at 11:07 ب.ظ
راستی یادم رفت برای زنا زاده ای چون تو جوابی نیست هر چه نوشتی از خانواده خود خواهی نوشت و ارزانی توست
می 9th, 2009 at 11:54 ب.ظ
ببینم این خلخال ده کوره هست یا روستا یا بخش که ادم کثافت و حرام زاده ای از اونجا که شاید قبلا چوپان بوده به برکت اسلام این سپاه و اخوندهای لجن الان شده فرمانده بسیج خلخال داره اظهار نظر می کنه واقعا برای خودم که یه اذری هستم متاسفم که یک هم زبان حرامزاده مثل دین کثافتشان فقط به فکر سکس و ادم کشی هستند
می 14th, 2009 at 1:13 ق.ظ
[ حذف - توهین به اسلام]