چه می گذرد بر دانشجویان زندانی
هفت تیر7tir.com: به قلم مجتبی سمیع نژاد-سلول انفرادی؛ چه آن را دریچهیی باشد به نزدیک سقف و چه آنکه دریچهیی کوچک به پایین در داشته باشد، تا غذایت را از آن بدهند، چه در آن شیر آب دستشویی باشد و چه نباشد، چه هر چند ساعت یکبار بیایند و از سوراخ بالای در نگاهات کنند که در چه حالی و بلایی بر سر خودت نیاوردهیی، چه لامپی در آن باشد که همیشه روشن باشد و یا گهگاهی خاموشاش کنند… هر چه و هر چه که باشد، مصداق بارز شکنجه است…
در سلول انفرادی با جهان واقعی بیارتباطی خاصی وجود دارد، هیچ خبری به زندانی نمیرسد، هیچ ارتباطی با دنیای بیرون وجود ندارد، هیچ وسیلهیی برای حتا سرگرمی در آن نیست، هیچ نوشتهیی نیست که بخوانی، اگر باشد قرآنی است و مفاتیحی که اگر روزی فرصت کنی هفتبار جوشنکبیرش را برای ده روز متوالی بخوانی، تا مدعیان کلیددار بهشت اراده نکنند، دری به رحمت به رویات باز نمیشود… در این فضا ذهن زندانی خالی میشود، تنها راه چاره رهایی است، زندانی دست به هر چیزی میزند، از فکر خودکشی گرفته تا خودفروشی (نه از نوع جسمی اش) از ایستادهگی تا سر حد مرگ و از شکستن و شنیدن صدای زاری. همین جا است که سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است…
زندانی زیر این فشار است و جلسههای بازجویی صدها فشار دیگر روی زندانی میگذارد؛ او تهدید میشود، کتک میخورد، دروغ میشنود، گاهی مجبور میشود صدای مادرش را بشنود، گاهی مجبور میشود برای دوستاش نگران شود، گاهی به شک میافتد که ای وای چه قوم الظالمینی بودم من (به تازهگی که «مضلین» هم میشوند)، گاهی استحاله میشود، گاهی اماله میشود و یا تهدید به اماله میشود، گاهی از بینیاش خون میآید، گاهی صورتاش سرخ میشود، گاهی دلاش خون میشود، گاهی با لوازمی جدید آشنا میشود، گاهی در برابر دوربینهای تلویزیونی قصهی شب میگیرد… همینجا است که سلول انفرادی میشود مصداق بارز شکنجه…
گاهی سلول انفرادی طولانی میشود، طول روزهایاش و تاریکیی شبهایاش؛ و گاهی مدت هفتههایاش و در بسیار؛ تعداد ماههایاش. و در این گیر و دار و سکوت مرگآور، زندانی باید فکر کند که آیا باید پای برگهیی یا برگههایی را امضا کند که: «مطالب فوق را در صحت سلامت جسمی و روحی تایید میکنم» یا نه؟ و یا بهتر اینکه آیا قبول میکند که پروندهیی داشته باشد، آن هم از نوع قطورش یا خیر؟ که البته بهتر است قبول کند یا مجبور به قبول کردن بشود؛ اگر نه، یا فریادهای چند اتاق آنطرفتر بیشتر بلند میشود یا از تنها نعمت جهان که دیدن کسی است به نام «بازجو» شاید برای روزها و هفتهها کفران نعمت تلقی شود… پرونده باید کامل شود؛ آن نامنبرده و به خاطر چشمبند نادیده، آخر شغلاش این است، از این راه ارتزاق میکند و یک در دنیا و صد در آخرت میگیرد…
۹ دانشجوی دانش گاه پلیتکنیک بیش از دو ماه است که به سلول انفرادیاند، به رسم «سلول انفرادی» ارتباطی با دنیای خارج ندارند، به همین رسم و به دنبالهی آن از دیدار خانواده و داشتن وکیلی که کمکشان باشد محروماند، هنوز اتهام مشخصی ندارند، چرا که اتهامها بعد از این «بازداشت موقت» که برخی از تبهکاران همین قدر به زندان محکوم میشوند، تفهیم میشود. خبرها از شرایط بد روحی و جسمی آنها حکایت دارد. کمتر شنیده شده که موی سر یک زندانی آن هم در سلول انفرادی از ته تراشیده شده باشد، اما در مورد اسماعیل سلمانپور شده، که «هوشیاری و تمرکز مناسب برای آگاهی از محیط پیرامون خود را نداشته» همینجا است که سلول انفرادی نقض آشکار حقوقبشر است. وقتی محمد پورعبدالله را از قزل حصار کرج تا سلول انفرادی اوین تهران میآورند تا آن برگهها که امضا نکرده امضا کند، پیدا است که چه رنجی است بدان زندان زندانیان را…
مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمانپور، کوروش دانشیار، احمد قصابان، عباس حكيم زاده، نريمان مصطفوي ،مهدي مشايخي، یاسر ترکمن، شبنم مددزاده و به تازهگی مسعود دهقان یازده دانشجویی هستند که در سلول انفرادی زندان اوین روزگار به سختی میگذرانند و کیست که نداند سلول انفرادی یعنی شکنجهگاه و کیست که نداند با نام گذاشتن سوئیت به جای سلول انفرادی تشویش اذهان عمومی میکنند، تا اقدام علیه امنتی ملی و تبلیغ علیه «نظام»شان جا افتد و سیل کوچک مراسمهای خودجوش استقبال در فرودگاه برای «حماسه»ی کوچکی و «اقتدار ملی»ی از دست رفت از رونق نیافتد.
داشتن سلول انفرادی نشانی دیگر برای سرافکندهگی یک ملت است که ما باشیم، و نشانی دیگر است برای وجود نقض حقوقبشر در ایران. دانشجویان زندانی را آزاد کنید…
Tags: آزادی, آزار و اذیت, اتهام, احمد قصابان, اقتدار ملی, امنیت ملی, اوین, بازجویی, بازداشت, جمهوری اسلامی, حسین ترکاشوند, حقوق بشر, خودکشی, خون, خونریزی, دانشجو, دانشجوی زندانی, رهایی, زندان, زندان اوین, زندانی سیاسی, سلول, سلول انفرادی, شکنجه, قزل حصار, مجید توکلی, نقض حقوق بشر, پلی تکنیک, کتک

آوریل 25th, 2009 at 3:26 ب.ظ
اول شدم کدوم خری میگه اینها شکنجه میشن؟؟؟ساواکیایی مثل ارش وتهرانی وحشی بودند وشکنجه میکردن ولی ازصداقت تهرانی یا همون بهمن نادری پورخوشم اومد که همه چیزواعتراف کرد ددرضمن لابوداین دانشجوهاحتما یه غلطی کردند که افتادندزندان
آوریل 25th, 2009 at 4:54 ب.ظ
خطاب به: ندا(پری دریایی):کسی که فکر میکنه اول شدن خیلی هنره.
خیلی خودم و نگهداشتم که حرف نا سزایی بهت نزم
پس گوش کن: این دانشجو ها یه که الان تو با پر رویی میگی “حتما” یه غلطی کردن” کار بزرگی کردن بزرگتر از اون که تو بتونی بهش فکر کنی این افراد بدون هیچ چشم داشتی از تو و امثال تو برای اهدافشون جنگیدن و آگاهانه به اینجا رسیدن .
شما از خیلی چیزا خبر ندارید خوب تقصیری هم ندارید خبرا به سختی به زیر آب میرسه.
بهتره از زیر آب بیای بیرون تا بتونی خیلی از چیز هایی که این دانشجو ها به خاطرش جنگیدن رو درک کنی.
آوریل 25th, 2009 at 4:55 ب.ظ
دانشجویی که عرضه نداره مشقشو بنویسه رو چه به سیاست ؟
آوریل 25th, 2009 at 4:57 ب.ظ
شاهین خان تا جایی که بنده اطلاع دارم اینا از چیز خاصی دفاع نکردن . عده ای ذاتاً اغتشاش کننده و بر هم زننده هستن . که البته شما زود بهشون پلاک رزمنده میبندین .
آوریل 25th, 2009 at 5:16 ب.ظ
به کسانی که دانشجو هستن
دوستان مواظب اطرافیان خودتون باشین.عده ای از هم دانشکده های ها تو ظاهر خودش رو دوست نشون میدن ولی هفته ای چند بار تو حراست دانشگاه میشه اونها رو دید یعنی زیر آب زنی میکنن. ما تو گروه خودمون یک نفر رو داشتیم که چنان ضربه هایی به ما زد که دشمن این کار رو نمیکنه خودش هم هر روز با ما بود. اهل رشت بود اگه به این سایت سر بزنه خودش میفهمه کی رو میگم. خاک تو اون سرت کنم
آوریل 25th, 2009 at 6:18 ب.ظ
رحیم
بیسواد لات تو رو چه به اظهار نظر کردن در مورد دانشجوها . شما بهتره اطراف دانشگاه بچری و زر زیادی هم نزنی .
آوریل 25th, 2009 at 6:56 ب.ظ
من نه به رحیم و نه به ندا خرده میگیرم من میدونم مشکل از کجاست.
سهم عمده مشکل از بایکوت خبری صدا سیماست . متصفانه خیلی از افراد جامعه ما رو کسانی تشکیل میدن که این بایکوت خبری اثر بسیار زیادی تو افکار و ذهنییاتشون داشته.(تا حالا خبری از دستگیری دانشجو های دانشگاه امیرکبیر و جاهای دیگه از صدا و سیما پخش شده؟ تا حالا از شکنجه ها و مرگ بیش 50 نفر از زندانیان سیاسی در عرض 18 ماه دربند 209 زندان اوین که علت مرگ همشون خودکشی اعلام شده چیزی تو صدا و سیما پخش شده؟ تا حالا صدا وسیما گفته تو زندان اوین زندانیان سیاسی رو چه توری اعدام میکنن {یک طناب برای دو زندانی} ؟ تا حالا تو صدا وسیما گفتن جفت پای چند تا ازندانی رو از ساق پا توسط دسته کلنگ شکستن؟) خب رحیم جان این دانشجوها اینا رو میدونستن و بعد وارد مبارزه شدن پس به این راحتی نمیتونی بهشون اخلال گر بگی. بهتره در مورد اینکه دورو برمون چی میگزره بیشتر تحقیق کنیم.
آوریل 25th, 2009 at 7:37 ب.ظ
جناب شاهین .
باز هم میگم امثال شما تحقیق نمیکنین . یه سوالی از شما دارم . شما با چشم خودتون دیدین که ساق پا بشکنن ؟ نه واقعاً دیدین ؟ نه ندیدین . شما شنیدین . اما من اونچه رو میگم دیدم .
شاهین خان از نظر شما تحقیق یعنی اینکه روز به روز بیشتر به حرف این و اون گوش کنیم و هر چی رو که حیجان انگیز تر هست قبول کنیم . اما از نظر من تحقیق واقعی یعنی خودت بری و درگیر قضایا بشی .
آقای شاهین شنیدن کی بود مانند دیدن ؟
در ضمن علیرضای عزیز اگر واقعاً سرکوب تا حدی که شما مدعی اون هستین وجود داشت الان صدایی از شما بلند نبود . این رو خودتون بهتر میدونید . یه سر به گرداب بزن تا بفهمی امثال شماها رو تو 1 دقیقه میشه پیدا کرد . پس بیخودی لاف نزنید . نه واقعاً اگه قرار هست هر تفکر و هر صدایی خفه بشه پس چرا میزارن امثال شما فکر کنید؟
اینها همش نشونه دروغ بودن ادعاهای شماست.
آوریل 25th, 2009 at 8:07 ب.ظ
رحیم اگه تو رو هم توی ماتحتت بادمجان میکردن میفهمیدی که شکنجه چیه
تو درک نمیکنی چون مجبوری دفاع کنی چون انقلاب شه بدجور به ضررته
ندا هم که اصلا آدم نیست جاش تو همون اعماق اقیانوس هاست برای پیدا کردن جفت و تخم ریزی و آخرشم خوراکه کوسه میشه یا دلفین!
آوریل 25th, 2009 at 8:09 ب.ظ
رحیم جان بی وجدان آره با چشم خودم دوستم جای شکنجه شو نشون داد اون سیاسی بود هیچ جا هم کار نیمدن چون سو سابقه داره
خودم هم سر جریانی یک هفته بازداشت بودم انواع و اقسام توهین ها شد و شلاق رو خریدم
آوریل 25th, 2009 at 9:05 ب.ظ
میبخشین سر چه جریانی بازداشت بودین؟ تا جایی که یادم میاد شلاق برای ………. میزنن . آره؟
راستی این عدم درک و فهم امثال تو از همینجا معلومه . چرا؟ اولاً انقلابی که امثال تو اون رو رقم میزنن به ضرر همه هست و نه من .
دوماً : چرا فکر میکنی این تغییر به ضرر من خواهد بود ؟ این نشون میده امثال شما از عمق قضایا هیچ وقت سر در نمیارین . چون کودکانه می اندیشید .
راستی اون قضیه بادمجان منو یاد یه جوک انداخت .
میگن یکی از این حاج آقاها داشت از ساواک صحبت میکرد . میگفت ساواک اینقدر ظالم بود . چنین بود و چنان . میگفت ما رو اون موقع که گرفته بودن از نزدیک شاهد بودیم که یا میکشتن یا چوب میکردن به قول شما تو ما تحتشون . از این دو حالت خارج نبود . یهو یه نگا به خودش انداخت دید هنوز زنده هستش خوب . برگشت گفت : خوب ما رو هم که کشتن همونجا .
حالا نکنه تو رو هم کشتن ؟
آوریل 25th, 2009 at 9:11 ب.ظ
راستی جناب محسن .
یکی از آقایون رو به جرم قاچاق انسولین اون هم تو تخم مرغ گرفته بودن . این بابا یه خال های عجیبی رو بازوش داشت . میگفت میخواستم خالکوبی کنم . میخواستم اینطوری امتحان کنم . جای سیگار هست . میخواستم ببینم تحملش رو دارم یا نه . جالب هست وقتی آزاد شد ( از اهالی طرف ارومیه بود ) در قبال سوال مردم گفته بود جزء فعالان آذربایجان هستم و برا همین گرفتنم و جالب هست که جای سیگارها رو به عنوان شکنجه نشون میداده .
حالا اون آقای قاچاقچی انسولین گرون قیمت مریض ایران به ارمنستان یا جای دیگه لابد ، شده الگوی عده ای از پن ترک ها . عزیز دلم ما از این شکنجه ها زیاد دیدیم .
راستی نگفتی دوستتو چه جوری شکنجه داده بودن ؟ یعنی ماتحتشو باز کرد و جای بادمجون رو به رویت شما رسوند ؟
عجب بابا . چه مبارزین چشم پاکی هستین شماها .
آوریل 25th, 2009 at 9:12 ب.ظ
تازهههههههههههه برا چی شلاق خریدی؟
آوریل 26th, 2009 at 12:20 ق.ظ
ببین اگه بخوای کتاب های شکنجه با عکس هست از بیضه وزنه آویزون میکنن و خیلی چیز هایی که حتی به فکرت هم نمیرسه.
عرضم به خدمتت که شلاق به خاطر بودن الکل در خونم و دعوا با مامور به اصطلاح قانون و توی ماشین مشروبات الکلی داشتن تو مملکت شماها جرمه و شلاق داره البته اگه بحث پول باشه که خریده میشه نه؟
چرا به ضررت نیست تو حتما منافعی از این جمهوری داری وگرنه بی دلیل دفاع کورکورانه نمیکنی که؟
ضمنا اون عملی ها رو با دانشجو های ساده اکثرا شهرستانی مقایسه نکن چون خیلی گوز و شقیقه میشه!
آوریل 26th, 2009 at 5:04 ق.ظ
من نمي دانم چرا خوابم نمي بره. تصميم گرفتم بيام اينجا و يك نظر بگذارم. واقعيتش اينه كه كمي عذاب وجدان گرفتم. اگر شما هم شرايط من رو درك مي كرديد بهم حق مي داديد. الان 28 سالمه با مدرك ليسانس و سربازي رفته هر جا دنبال كار ميگردم كار مناسب پيدا نمي كنم. لعنت بر احمدي نژاد كه اقتصاد رو به اين روز انداخته. واقعيتش از بابام هم خجالت ميكشم كه تو اين سن ازش پول تو جيبي ميگيرم. نمي دونم شايد مجبور شم بر دوبي باربري كه يه پولي جمع كنم بتونم برم اروپا به آرزوهام برسم. ولي سعي ميكنم حداقل روزي چند بار اينجا سر بزنم. اگر نيام دل خودم براتون تنگ ميشه
من همه رو بخشيدم. الان هم ميخواهم از بچه هايي كه تو اين مدت اذيتشون كردم معذرت خواهي كنم. مخصوصا از ندا عروس دريايي، از خلخال، محسن (مراد)، بهرام، Behzad و بقيه .
جدا من خيلي آدم پستي بودم كه واسه خودم اين همه دشمن درست كردم.
اميدوارم كه منو ببخشيد همتون.
آوریل 26th, 2009 at 9:01 ق.ظ
احمق جان
با این چرت و پرت ها که درباره من می نویسی کاملاً مشخصه که زندگی خودت را دروجود من هم می بینی ولی احمق جان شرمنده وجودت هستم چون نمی خواهم و نمی توانم برایت پاسخی دهم .بهتره بجای اینکه کینه هاتو اینجا بروز بدی یک کم جسارت داشته باش که جوابی رو که بهت می دهند می تونی پاسخ دهی نه اینکه مثل بعضی ها دزدی کنی .
آوریل 26th, 2009 at 10:03 ق.ظ
اینجا چه خبره؟
آوریل 26th, 2009 at 10:09 ق.ظ
ايشالا همه ايرانيا رو ببرن تو اوين
آوریل 26th, 2009 at 10:10 ق.ظ
رحيم تو همون رحيم صفوي نيستي كه الان بيكار شده دنبال كار ميگرده؟؟
آوریل 26th, 2009 at 10:12 ق.ظ
سلام
علیرضای عزیز که منقلب شد و رفت . البته ممکن هست یکی دیگه با اسم اون پیام بذاره . به هر حال این جمله خطاب به صاحب پیام هست . ولی علیرضا جان . یه ضرب المثلی هست که میگه : اگه دو تا گاو مشغول شخم زدن باشن . و زمین سفت باشه کار شخم زدن پیش نمیره و هر کدوم از این گاوها به هم دیگه خرده میگیرن . در حالی که ایراد از سفتی زمین هست ( میگن ایرانی هست ولی من تو نوشته های چینی دیدم ) .در مورد ما و شما هم همینطور . همونطوری که توصیف کردی ایراد از سفتی زمین هست . تو اصلاً پست نیستی . و اما محسن خان . در مورد کتاب شکنجه ، اینها چه ربطی به ما داره؟ ظاهراً باید از طرز نوشته هات حدس میزدم که الکل تو خونت هست و برا همین هیچ موقع تعادل عصبی نداری .
دیدی گفتم . انقلابی که یه عده مست بکنن ، واقعاً دیدنیه . و اما در مورد دفاع . من دفاع از این جمهوری نمیکنم . بلکه اعلام برائت و بیزاری دارم از اونهایی که دائم سعی دارن با این حرف ها که تو مخ من و امثال تو میکنن ، به اهداف خودشون برسن .
در ضمن یقین داشته باش برای حکومت های دیکتاتور ( اگه از نظر شما این حکومت دیکتاتور هست ) وجود آدم هایی که مست نباشن و از روی عقل و کاملاً آگاهانه صحبت کنن ، بسیار خطرناک تر از آدم های مست هستن .
راستی تو نوشته آتی کمی در مورد بینش شما از زندگی و بینش حاکمان جهان با هم بحث میکنیم تا ببینید شما فقط تا نوک دماغتون رو تو دید دارید .
آوریل 26th, 2009 at 10:21 ق.ظ
رحیم
مرسی که خودت را هم گاو دوم لقب دادی و کمی از ادب را مراعات کردی .
تو که این همه ادعای بینش و دانش و از هر چیزی خبر و اطلاعات قوی داری ، کمی از خالی بندی هایت را کم کن تا حرف هایت وجهه طنز و هجو خود را از دست بدهد و کاملاً عادی و نرمال شود . اینطوری حرص و جوش کمتری رو هم می خوری .
آوریل 26th, 2009 at 10:30 ق.ظ
جناب علبرضا . صد البته که به گفته های شما ایرادی وارد نیست . چرا که شما الان دارین از جایگاه خوتون مقایسه میکنین و از اون جایگاه به نظر میرسه که کاملاً حق با شماست . مطمئناً تا زمانی که از نزدیک چیزی تجربه نشه ( مخصوصاً امروزه ) نمیشه به چیزی یقین پیدا کرد . به هر حال من هیچ الزامی به توجیه شما ندارم که از توجیه نشدن شما حرص و جوش بخورم . ولی امثال شما به خاطر اینکه در موضع ضعف هستین برای همراه کردن دیگرون با خودتون باید اونها رو توجیه کنید و این عدم توجه اونها شما رو به حرص و جوش خوردن میندازه .
آوریل 26th, 2009 at 10:40 ق.ظ
رحيم بهترين جواب را دادي. عليرضاي نادان و بيسواد كدام حرفت را باور كنيم؟
آوریل 26th, 2009 at 11:00 ق.ظ
ما با چشم خودمون ندیدیم که شکنجه کنن
ولی دیدیم که سر طرح مبارزه با بدحجابی(=مبارزه با امنیت احتماعی)هر گهی خواستن خوردن و بعدش گفتن که این طرح با مراعات کرامت شهروندان انجام شده!
سر ماجرای سردار زارعی…قوهی قضائیه گفتش که سردار زارعی دستگیر شده
بعد سردار احمدیمقدم فرداش گفت که کسی از فرماندهان عالیرتبه دستگیر نشده و سخنگوی قوهی قضائیه باید جوابگو باشه
پسفرداش خود احمدیمقدم داشت درمورد دستگیری سردار زارعی صحبت میکرد و اینکه جرمش هنوز ثابت نشده!
احمدینژاد درمورد هالهی نور صحبت میکنه و فیلمشم میگیرن،ولی بعدش میزنه زیرش
حضرت آغا میگه انتخابات ما آزاده و بعدش حرف نظارت بینالمللی که میشه سگ میشه
احمدینژاد میگه قدرت اول اقتصادی منطقه هستیم و بعدش…لازمه ادامه بدم؟
۳۰ سال دروغ بس نیست؟
یه جبیببرو میگیرن و بعد انقدر میزننش تا به صدتا سرقت نکرده اعتراف کنه(اینو از سربازها و افسرهایی که تو کلانتری کار میکننم میتونی بپرسی.البته اگه فکر میکنید که اونّهمه سرباز و افسر از استکبار پول گرفتن که اینارو تعریف کنن وضعتون معلومه!)
حالا کلی آدم تو زندان اوین شکنجه میشن،اینو تقریبا همهی مردم مطمئنن…البته یه عدهای هم هستن که دلشون نمیخواد مطمئن باشن.
راستی،شما بسیجیا اون چرندیاتی که حسین شریعتمداری تو کیهان مینویسهرو خودتون با چشم خودتون دیدین؟یا حضرت آغا بهتون امر کرده که نبینید و باور کنید؟
آوریل 26th, 2009 at 11:08 ق.ظ
میبخشین سر چه جریانی بازداشت بودین؟ تا جایی که یادم میاد شلاق برای ………. میزنن . آره؟
———————————
نه عزیز من…تعطیلی که فکر میکنی تو ابن مملکت یه مجازات خاص حتما برای یه جرم خاص بوده!
آخوند هر وقت احساس خطر کنه هر غلطی که دلش بخواد میکنه!
آوریل 26th, 2009 at 12:09 ب.ظ
این دوست عزیزمون رو کم و بیش میشناسم . اما خودمونیم . دیدی که برای جرم خاص این حکم اجرا شده .
آوریل 26th, 2009 at 1:14 ب.ظ
رحیم جون هر کسی که الکال تو خونش باشه که مست نیست؟
از یه درصدی بالاتر بره میشه مست
کتاب شکنجه که گفتم کتاب ایرانیه توسط یک خانم گرد آوری شده با مدرک و عکس اسمش غروب … واقعا یادم نیست خواستی میل تو بذار برات میل کنم چون باید تو هاردم سرچ کنم پیداش کنم من نمیخوام مثله علیرضا بحث رو به دعوا بکشونم. چون اون رو همه میشناسن.
راستی زمان انقلاب برات گفتن چه اوباش گری ها و دزدی هایی شد .؟توسط همون جوان های انقلابی
آوریل 26th, 2009 at 5:37 ب.ظ
سلام
محسن جان مدارک و عکس اون از کجا گردآوری شده ؟
و مربوط به چه کسایی هست ؟
و در مورد اوباشگری ها ، اتفاقاً اونها همون مست ها بودن که در ظاهر انقلابی عمل میکردن . البته امثال شما که عادت کردین به صرف یه جمله یا پوشش قضاوت کنین ، اون ها همون انقلابیون واقعی بودن .
آوریل 26th, 2009 at 7:23 ب.ظ
نه زیستن نه مرگ» کتاب خاطرات ایرج مصداقی، یکی از بازماندهگان قتلعام تابستان ۱۳۶۷، از زندانهای جمهوری اسلامی است. این کتاب شامل چهار جلد به نامهای
غروب سپیده، اندوه ققنوسها، تمشکهای ناآرام و تا طلوع انگور است. حوادث و رویدادها بر اساس تاریخ تقویمی، روایت و تنظیم شده است.
نویسنده کتاب که در سالهای ۱۹۸۱- ۱۹۹۱ در زندانهای اوین، قزلحصار و گوهردشت به سر برده است، با بازگو کردن آنچه که بر وی و دیگر زندانیان رفته است، تلاش میکند تا ماهیت، کارکرد و نقش زندان و شکنجه را در سیستم مذهبی و قرون وسطایی جمهوری اسلامی تحلیل کرده و توضیح دهد.
http://www.takzarb.com/link.php?url=http://www.alfabetmaxima.com/mo_ketab/news.php?news_id=96
رحیم جان بی زحمت یه سری بزن .
آوریل 26th, 2009 at 8:47 ب.ظ
محسن
نویسنده کتاب خانم زیبا ناوک است با اسم قبلی سیبا ناوک بوده است . قبلاً کمونیست بود ولی بعد از دستگیری در زندان شکنجه های وحشتناکی حتی در جلوی فرزندانش کرده اند و شوهرش علی را هم اعدام کردند . و حالا هم در ایران نیست . ولی از حزب کمونیست بیرون آمده و به شدت به اسلام علاقه پیدا کرده است .
آوریل 26th, 2009 at 8:55 ب.ظ
علیرضا من کتاب رو همراه با لینک گذاشتم ولی مثل اینکه سردبیر نمیذاره از حق و حقیقت دفاع کنیم
اینقدرم فحش نده به من تو تاپیک ها جدی اصلا حسش نیست بی خیال بکش بیرون از من!
نویسنده ی این غروب سپیده و دیگر 4 کتاب هم ایرج مصداقی هستش
بیش از 1600 صفحه گرد آوری کرده.
irajmesdaghi دات کام رو با فیلتر شکن باز کن
با سرچ شکنجه توی گوگل هم به صفحه های زیادی اعم از خاطرات پزشکان و بازماندگان پیدا میشه.
آوریل 27th, 2009 at 1:09 ق.ظ
آقای رحیم سلام
با اینکه من عادت ندارم در مورد نظرهای اینجا نظر بدم و فقط در مورد خبر نظر میدم، ولی اینبار میخوام در مورد یک نظر، یک نظر بدم..!
از آقای رحیم که تحقیق رو فقط به عین دیدن میدونه سوال دارم آیا جنگ حضرت محمد با کفار رو دیده؟ یا شخصا دیده که حضرت محمد با جبرائیل صحبت میکرده؟ یا رفته فاصله ی زمین تا کره ماه رو شخصا متر کنه؟ یا دقیقا رفته و در زندان اوین رو زده گفته: ببخشید من یک تحقیق عینی دارم از زندان شما به من اجازه ورود بدین میخوام به یقین برسم؟؟ و یا های دیگه……
از طرز بیانات گهربار ایشان اینگونه برداشت میشود که شخص مذکور دارای عقاید دینی میباشد در نتیجه توجه ایشان را به یه سری آموزه های دینی جلب می نمایم: اولا در اسلام پس از عینیت شهادت حداقل دو فرد عاقل و بالغ جهت ثبوت یک واقعه کفایت میکند ( یعنی خدا وکیلی اینمه آدم از داخل و خارج حرف میزنن نه عاقلن نه بالغ، یوقت نگی همه مغرضن) دوما طبق فرمایش پیامبر اسلام خداوند بر حسب عقل هر کسی اعمالشو میسنجه و اصولا عقل یکی از شرایط ثبوت احکام و مسایله (یعنی بالا غیرتا اگه عاقلانه بخوای فکر کنی به این نتیجه نمیرسی که هر حکومتی برای بقا باید مخالفانشو سرکوب کنه ، و اگه مخالف نخواست سرکوب بشه حذف یا بوسیله شکنجه ترسونده و از کارش منصرف بشه) کلا عقل چیزه خوبیه!
حالااااا شما به قول مارمولک: “ماستتو بخور”
جمله آخر شوخی بود نارحت نشو و یکم به اطرافت خوب نگاه کن و بقول گفتی : چشمها را باید شست جور دیگر باید دید.
آوریل 27th, 2009 at 9:38 ق.ظ
با سلام
محسن خان بنده به اون لینک شما سر زدم و مطالعه کردم ، اما
چیز خاصی نبود و من نمیتونم با چند خط قضاوت کنم ، چرا که
اولاً ننوشته برا چی گرفته بودنش
در ثانی ننوشته برای چی آزادش کردن
ثالثاً : تو اون زمون بعضیها مدعی اند به هر کس میگفتن منافق ، یقیناً حکمش مرگ بود . پس چرا ایشون نمردن .؟
یاد قضیه همون حاج آقا و شکنجه ساواک افتادم . نکنه ایشون هم مردن؟
به هر حال با این چند خط من نمیتونم حکم قصاص صادر کنم .
و اما دوست عزیزkama
فرمایش شما در مورد مباحث محمد و جنگ و جبرئیل و فاصله ماه درست . اما سوالی هست . اولاً من نقل قول جرئیل و محمد رو از علی که معصوم هست و به کرات یاد شده و مورد ابهام کسی نیست شنیدم . آیا شما علی رو با علیرضای اینجا و محسنش یکی میدونید . پس چرا بسیاری از چیزهایی که در مورد محمد گفته میشه رو من قبول ندارم ؟ مگه نه اینکه لازم به دیدن نیست . پس لابد مدارک متقنی برای قبول و یا رد ادعاها و نقل قول ها دارم .
آوریل 27th, 2009 at 9:49 ق.ظ
و اما بعد .
در مورد فاصله ماه ، آیا کسی میتونه غرض ورزی بکنه و فاصله اون رو اینور و اونور بگه ؟ چه فرقی میکنه مگه ؟ منظور مثال اولتون بهتر از این بود .
و اما در مورد اسلام و شهادت دو نفر عاقل و بالغ .
بنده نگفتم شهادت اونها مورد قبول واقع نیست . بلکه عرض میکنم با توجه به وجود بسیاری از غرض ورزی ها و همچنین عقده های اجتماعی و وجود سنت حسنه ی یک کلاغ چهل کلاغ ، حتی عده ای از عقلا شایعات رو نشخوار میکنن . و در چنین شرایطی من ترجیح میدم به دیده های خودم اطمینان کنم . اگرچه امکان دیدن برای شما ( منظور مثال اوین ) میسر نبوده ولی برای بنده چون امثال اون میسر بوده و از نزدیک دیدم ، بنابراین دیده هام از شهادت هر عاقلی موجه تر و قابل اطمینان تر هست . یعنی بنده به حجتی قاطع تر از شهادت عقلا رسیدم . و این نتیجه همون عقلی هست که میگه شنیدن کی بود مانند دیدن .
و اما در مورد سرکوب مخالفین برای بقا .
گفته های شما درست . اما باید دید ماهیت حکومیت چیه و اصولاً چه کسانی رو سرکوب میکنه و ما به چه چیزی شکنجه میگیم ؟ و اون حکومت هدفش بقای خودش هست یا یک سری مسائل دیگه .
دوست عزیز اگه براتون ممکن هست ( همه دوستان مد نظر هستن ) فرض کنید امروز 15 سال بعد هست و 10 سالی هست که حکومت عوض شده . تصورتون رو از حکومت آتی و وضعیت خودتون در اون حکومت بگین . به نتیجه جالبی خواهیم رسید . چرا که اگه الان من بگم قبول نخواهید کرد . پس اول شما بگید تا من به ریشه اصلی اشاره کنم . ممنون میشم اگه همراهی کنید .
آوریل 27th, 2009 at 10:25 ب.ظ
رحیم به سایت ایرج مصداقی هم سر بزن که بیای بگی عکس ها هم فتو شاپه!
ضمنا یه مثال داری همش اون رو استفاده میکنی منم مثال های زیادی برای رد دین و…. دارم/
آوریل 28th, 2009 at 3:07 ق.ظ
سلام
در مورد مثال کره ماه خیلی ها میتونن غرض ورزی کنن چون چرخش ماه دور زمین یک دایره نیست و بیضیه و میشه هر جاییش رو به نظر خودت فاصله بگی..
اگه شما دوست عزیز به زندان اوین سر زدین یه سری هم به طبقات زیرینش میزدین و یه احوالی از اونها میپرسیدین..
واما اگر بخواهیم که همه چیز رو به عینه ببینیم تا باور کنیم باید صبر عیوب و عمر نوح رو داشته باشیم که اونم دوپیامبر در یک کالبد نمیشه…
ببینید برادر گرامی هر حکومتی برای بقا باید سیاست داشته باشه و کلمه سیاست در زبان عربی از ریشه ساس به معنی رام کردن اسب برگرفته شده و با کمی توجه میتوان فهمید که در کل سیاست یعنی در دور باطل (مانند اسب که دور خودش میچرخد تا از آزادیش، راحتیش و هرآنچه که برایش روزی ایدآل بوده دست برداره و سواری بده) انداختن انسانها تا در یک بیخبری و خواب مصنوعی به دستورات و قوانین حکومتی گردن نهند، و برای اینکار که نمیشه انسانها رو مثل اسب دور یک چوب یا میله چرخوند!! باید با دروغ و فریب، انسانها رو به قول معروف گمراه کرد و آنقدر گفت گفت تا این امر به اونها مشتبه بشه که حکم حکومتی اگر هم اشتباهه درست جلوه کنه، واگر این حکومت دم از اسلام میزنه و میخواد قوانین اسلام رو اجرا بکنه که، ره به ترکستان است و هیچ نتیجه ای نداره. در اسلام دروغ از زنا بزرگ تر شمرده شده اگر شما کمی در اخبار جستجو کنید میفهمید که دروغ زیاد میگن حاکمان به خاطر همین هم هست که اینهمه جوون دین گریز داریم و نه تنها به اسلام اعتقادی ندارن بلکه به مقدساتش با عرض تاسف فحش هم میدن!! چرا؟ چون به اسم دین بهشون دروغ گفته شده به اسم دین باهاشون برخورد غیر انسانی شده به اسم دین اسیر و از زندگی افتادن و هزار جور بلای دیگه…..
آدمای دینی راس حکومت بعد از یه مدت با یه فضاحت از کار برکنار شدن اونم نه به حکم اسلام بلکه به حکم سیاست. (مثل داستان رئیس پلیس امنیت یا سعید امامی یا قضیه دانشگاه شیراز یا …. )
این یعنی طبل توخالی حرف من اینه بگید به حکم سیاست داریم میکشیمتون نگین به حکم الله….
آوریل 28th, 2009 at 3:23 ق.ظ
سلام
و اما ….
در مورد حکومت آینده،
به نظر من ( این نظر شخصیه) افراد خیلی کمی هستن که بخوان این حکومت عوض بشه و من جزو خیل افراد دیگرم، چرا؟ زیرا آخوندها هر چیز بدی که داشته باشن تنها و شاید! تنها خصلت خوبشون اینه که خاک به کسی نمیدن، با یه نگاه مختصر توی تاریخ کمی تا قسمتی معاصر متوجه میشین که هر حکومتی که توی ایران بوده سعی کرده کوچیکش کنه ولی این حکومت نگذاشت یک سانتی متر کم بشه که باعث افتخاره.
من طالب اصلاحاتم یعنی چی؟ یعنی(البته به اختصار) 1- از این خفقان دختر و پسر گیری تموم بشه هرکسی تو روابطش آزاد باشه منظورم ولنگاری نیست. 2- مطبوعات آزاد داشته باشیم تا ضعف هامون رو نشون بدن و اخبار سانسور نشده داشته باشن تا هرجا یک مقامی کار خلافی میکنه مثل کشورهای دمکرات دیگه انقدر با نوشتار بزنن تو سرش که بره کنار و یک صالح بیاد. 3- مقام قداست نداشته باشه کسی یعنی بشه از هر کسی انتقاد کرد نه اینکه تا میگی آقای خامنه ای فلان جا اشتباه کرده بگن تو به نایب بر حق! طعنه زدی و مستحق مرگی. هیچ کس از تیغ تیز انتقاد مبرا نباشه 4- انحصار برداشته بشه که اگه اینطور بشه فقر تو این جامعه به حداقل میرسه اینطور نباشه که اگر کاری میخوای داشته باشی بری وارد یه موافیا بشی تا اجازه کار بگیری (که بنده بارها و بارها به این مقوله برخوردم). 5- تفتیش عقاید نباشه یعنی در ادارات یا هر جای دیگه جایی به اسم سازمان عقیدتی سیاسی نباشه که بخواد زیر و بمتو در بیاره به طور کل فضای باز سیاسی هرکی با هر عقیده ای بتونه حرف خودشو بزنه.
موارد زیاده که اینجا جاش نیست.
راستی حضرت محمد هم برای ثبات حکومتش هم زیاد جنگید و هم زیاد انسان به لقا الله فرستاد.
آوریل 28th, 2009 at 9:11 ق.ظ
اونچه که شما از اون به نام اصلاحات نام بردین خواسته همه هست . اینها اصلاحات نیست . اینها خواسته و اقبال عمومی هست . اصلاحات یعنی ارائه راه کار نو جهت رسیدن به اهداف . شما اهداف عمومی رو به نام اصلاحات بیان می کنید . در حالی که اصلاح یعنی تغییر و یا تبیین شیوه نو جهت رسیدن به اهداف . بنابراین راه اصلاحی شما برای رسیدن به اون اهداف چیه؟
و الا اگه مثلاً چیزی محدود شده راه کار اصلاحات برای رفع محدودیت چیه ؟ چرا که همه میدونیم و میخوایم رفع محدودیت بشه . پس قبضه کردن اون به نام اصلاحات نشون از بی برنامگی هست .
در ضمن دوست عزیز شنیدین میگن علم سیاست ؟ آیا اون معادل عربی که برای سیاست نام بردین میتونه علم باشه ؟ عزیز من سیاست یعنی فرمول . حالا بستگی به موقعیتش داره . میتونه برای اداره جامعه باشه ، روابط اجتماعی و یا …….
بنابراین اونچه امروز اجرا نمیشه سیاست واقعی هست و این سیاستی که پدر و مادر نمیشناسه ، حاصل عملکرد سیاستمداران بی پدر و مادر هست .
در ضمن لغت در قالب جمله معنای واقعیشو داره ( مخصوصاً لغات عربی ) . به عنوان نمونه اگه یکی به من بگه خر ، به نظر شما من باید ناراحت بشم یا خوشحال ؟ ناراحت از بابت اینکه خر به عنوان تحقیر هست و یا خوشحال به دلیل اینکه یکی از معانی خر ، بزرگ بودن هست ؟ دوست عزیز به جای مخرج و احراج ارائه کردن بهتر هست به نقشی که میتونه داشته باشه توجه کنیم .
می 4th, 2009 at 8:50 ق.ظ
باسلام
ای بیچاره های بدبختی که ازروی سادگی وبدبختی خودتون روبه خری زدین .
بدونین که شماروسیاهها همتون محکوم به نابودی هستین .
چراکه شعورکافی نمدارین . چراکه عقل ندارین . اصلاحات ؟
بدبختا چرانمی فهمین که اصلاحات زمانی شروع شدکه انقلاب پیروزشد ؟
حالادیگه کروبی شراب فروش وشراب خورهم شده آدم . بیچاره ها اگه واقعاً مث کروبی وامثال اودزدهتسن به او وامثالش رای بدین ؟
ببخشین اگه بی پرده حرف زدم