هفت تیر

آخرین نوشته‌ها

  • خودکشی دسته جمعی خانوادگی به دلیل فقر شدید در کرمانشاه
  • روز سرنوشت ، اصفهان آماده نور افشانی ،
  • رونق مرد هزار چهره و داوود خطر و داداش سیاه در کشورهای عربی
  • تیر خلاص دولت احمدی نژاد به حساب صندوق ذخیره ارزی
  • اعتراف وزیر نفت در مجلس : واردات غیرقانونی بنزین ، به دستور رئیس‏جمهور
  • گفتگوی بی پرده با عبدالله جاسبی : ۲۰ سال بعد معتبر ترین دانشگاه جهان ما هستیم
  • حمله شدید لفظی سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان به ایران و حزب الله لبنان
  • آغاز فینال تاریخی و سه مرحله ای لیگ برتر ایران
  • راننده سمند که عامل کشته شدن ۲ دختر دانشجو در قزوین بود ، دستگیر شد
  • پدر دخترش را که مور تجاوز قرار گرفته بود ، کشت
  • جنگ داخلی در لبنان ، چهارده کشته حاصل درگیری های خونین بیروت
  • زهره وطن خواه ، دختر رالی ایران در آرزوی پاریس داکار
  • متاسفانه راديو پيام روزي ۶ ساعت موسيقي پخش مي كند . مقام معظم رهبری مخالفند
  • ضرب و جرح عروس توسط پدر شوهر به جرم بيرون رفتن از خانه
  • تاییدسخنان احمدی نژاد توسط امام جمعه مشهد در مورد مدیریت جهان توسط امام زمان

آخرين مطالب مورد بحث

  • صبا-تهران: در جنگ داخلی در لبنان ، چهارده کشته حاصل درگیری های خونین بیروت
  • صبا-تهران: در جنگ داخلی در لبنان ، چهارده کشته حاصل درگیری های خونین بیروت
  • ارام -یزد: در س.ک.س شش معلم زن آرژانتینی با راننده مدرسه
  • reza: در تیر خلاص دولت احمدی نژاد به حساب صندوق ذخیره ارزی
  • مسعود شصت چی هستم: در تیر خلاص دولت احمدی نژاد به حساب صندوق ذخیره ارزی
  • روزبه00000آبادانی: در روز سرنوشت ، اصفهان آماده نور افشانی ،
  • حامد از اهواز: در تجاوز به دختر شش ساله در زیر زمین رستوران در تهران
  • روزبه00000آبادانی: در تیر خلاص دولت احمدی نژاد به حساب صندوق ذخیره ارزی
  • مهسا ---- تهران: در حمله شدید لفظی سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان به ایران و حزب الله لبنان
  • مهسا ---- تهران: در حمله شدید لفظی سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان به ایران و حزب الله لبنان
  • سینا: در کلیپ اعدام 5 مرد متجاوز به دختر ایرانی که به اشتباه گفته می شد افغانی هستند
  • امیر مهدی - در حمله شدید لفظی سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان به ایران و حزب الله لبنان
  • سینا: در حمله شدید لفظی سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان به ایران و حزب الله لبنان
  • حامد: در مردم اهواز در حال زنده به گور شدن ...
  • hossein-takestan - در محمد سربازی که بوسیله تماشاگران سپاهان کور شد هنوز از کور شدنش خبر ندارد


  • خانه
  • ابر برچسبها
  • آیین نامه نظرات
  • << سفارش تبلیغات >>
  • درباره ما
امارات واسطه ای که هم از واردات و صادرات ایران سود میبرد و هم ادعای ارضی دارد ضرب و جرح عروس توسط پدر شوهر به جرم بيرون رفتن از خانه
آذر ۲۹

جلسه میلیاردرهای تهران در اتاق بازرگانی

ثروت و موفقیت, گزارش, داغ نظر دهید

میلیاردرهای ایرانیخيابان مطهري، روبه‌روي سنايي يك ساختمان معمولي قديمي پنج طبقه با نماي سفيدي است يك تابلوي آبي‌رنگ قديمي و كوچك سردر ساختمان نصب شده: «اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران.» همه چيز عادي به نظر مي‌رسد. طبقه هم‌كف مثل هميشه شلوغ است، ارباب‌رجوع‌ مثل هر اداره ديگري جلوي كيوسك‌ها مي‌روند و كارهاي اداري‌شان را انجام مي‌دهند.

اما پشت ساختمان در محل پاركينگ، گران‌قيمت‌ترين و لوكس‌ترين ماشين‌هاي تهران كه تعداد بعضي‌هايشان در تمام كشور كمتر از ۱۰ دستگاه است يكي يكي وارد مي‌شوند. از هر كدام يك نفر پياده مي‌شود. اين يك نفرها، هر كدام مديرعامل يا عضو هيأت‌مديره بزرگ‌ترين شركت‌ها و مؤسسات اقتصادي و يا از سهامداران عمده بورس تهران هستند. و البته چند نفري را هم نمي‌توان جزو پولدارترين‌ها دانست. آنها به واسطه اطلاعات يا تخصصشان اينجا هستند.

يكي دكمه بالاي پيراهنش را بسته و با محاسن بلند و تيپ سنتي، ديگري صورت اصلاح كرده، با كت و شلوار و كراوات از گران‌ترين برند‌هاي اروپايي تن كرده است.

رفته رفته از ساعت يك و نيم تا ساعت دو بعدازظهر همه هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني تهران در طبقه پنجم جمع مي‌شوند. ۴۰ نفر نماينده بخش خصوصي و ۲۰ نفر نماينده دولت. اين جمع درباره اقتصاد ايران تصميم مي‌گيرد. دور هم جمع شدند. براي كساني كه به صندلي‌هاي هيأت نمايندگان اين اتاق تكيه زدند رقم‌هايي كه جلويشان ۱۱ تا ۱۲ صفر باشد زياد عجيب نيست.

آغاز جلسه

ساعت دو هياهوي اتاق فروكش مي‌كند. جلسه معمولاً با سخنراني رئيس اتاق بازرگاني يعني«يحيي آل‌اسحاق» كه در راس ميز نشسته است شروع مي‌شود. پيرمردي كه موهايش را در اين اتاق سفيد كرده. يحيي آل‌اسحاق از قديمي‌ترين اعضاي اتاق بازرگاني تهران پس از انقلاب است و به گفته خودش عضو هيأت‌مديره بيش از ده‌ها شركت است. فكرش را بكنيد، هزار شركت!

باور كنيد يا نه هيچ كدام از پولدارترين‌ها شاخ و دم ندارند، آدم‌هاي عادي با ظاهر عادي. دور تا دور افراد جالبي نشسته‌اند. كساني كه مردم بعضي از آنها را نه با عنوان عضو هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني، بلكه با عناوين ديگري مي‌شناسند. اشتباه نكنيد، صفايي‌فراهاني براي ورزش اينجا نيامده. ايرج حسابي، پسر دكتر حسابي، بنيانگذار دانشگاه تهران كه هميشه در مورد فعاليت‌هاي اقتصادي او شايعه بوده و هست و او هم هميشه تكذيب كرده. مهرعلي‌زاده، نامزد دوره پيشين رياست جمهوري هم اينجاست. عسگراولادي از اعضاي معروف مؤتلفه كسي كه پسته ايران را در تمام دنيا با نام او و شركت حساس مي‌شناسند. حتي پسر شهيد مفتح، محمد صادق مفتح هم حضور دارد.

جالب است كه بعضي از آنها بيرون از اتاق بازرگاني داراي گرايش‌هاي سياسي كاملاً متضاد با هم هستند، اما تا به حال در اتاق بحث سياسي خاصي شكل نگرفته است. همه اين افراد در اتاق بازرگاني به يك چيز فكر مي‌كنند «بخش خصوصي». در مورد مسائل اقتصادي آنها ترجيح مي‌دهند با هم همكاري كنند و گرايشات سياسي‌شان را به بعد از جلسه هيأت نمايندگان منتقل كنند.

اصلي‌ترين كار اتاق بازرگاني، ارتقاي بخش خصوصي از طريق برنامه‌ريزي، ارائه پيشنهاد و راهكاري و يا اعمال فشار با اهرم‌هاي خاص و لابي‌هاي قدرتمند اقتصادي است كه البته مورد آخر زياد به صورت رسمي انجام نمي‌شود. هر كدام از اعضاي اتاق نماينده يكي از بخش‌هاي بازرگاني، صنعت و معدن هستند. آنها مشكلات بخش مربوط به خود را در اين جلسات عنوان مي‌كنند و احتمالاً در حاشيه جلسات كه بعضاً از خود جلسات مهم‌ترند به نتايجي مي‌رسند. بعد از آن با اعمال قدرت به دولت و يا مجلس از طريق تصويب قوانين و يا آيين‌نامه‌ها مشكلات بخش خودشان را برطرف مي‌كنند.

بعضي وقت‌ها هم به سياست‌هاي مالي و اقتصادي دولت كه با منافع بخش خصوصي در تقابل هستند انتقاد‌هايي مي‌كنند. اين انتقادها مي‌تواند به نحوه نوشتن بودجه باشد و يا عملكرد گمرك و… به هر حال پرونده تا زماني كه مشكل برطرف نشود و يا وزير يا مسئول مربوطه به اتاق نيايد و پاسخگوي آنها نشود بسته نخواهد شد.

نشست‌هاي صبحانه

اينجا رسم و رسومات خاصي دارد و اعضاي آن با اين رسوم به خوبي آشنا هستند. همين رسم و رسومات و حاشيه‌هاي جلسات هستند كه بخش عمده تصميم‌گيري‌هاي كلان اقتصادي كشور را تعيين مي‌كنند.

۴۰ نفر نماينده بزرگ‌ترين اتاق بازرگاني خاورميانه كنار هم قدرت زيادي دارند. اين ۴۰ نفر بي‌خودي دور هم براي گپ جمع نمي‌شوند، هر وقت آنها دور هم جمع مي‌شوند مي‌خواهند مانعي را برطرف كنند.

وقتي يك وزير يا مسئول بخش دولتي براي صبحانه به اتاق بازرگاني دعوت مي‌شود، خودش بايد بداند چه اتفاقي در حال شكل گرفتن است. دعوت براي صبحانه از آخرين مراحل اعمال قدرت اتاق بازرگاني به شمار مي‌رود. او را براي صرف صبحانه دعوت مي‌كنند. روي ميز چاي شيرين و نان و پنير و كره و مربا… هست. اما اين نشست فقط براي صرف صبحانه تشكيل نشده. مهمان صبحانه بعد از پايين رفتن اولين جرعه چاي شيرين از گلويش سيبل انتقادهاي نمايندگان بخش خصوصي مي‌شود. به هر حال نشست صبحانه آخرين نشست خواهد بود، تا موقع صرف ناهار به هر شكلي كه شده مشكل حل شده است. بعضي از تغييرات ناگهاني كه از رسانه‌ها به اطلاع مردم مي‌رسد، از همين نشست‌هاي صبحانه نشأت مي‌گيرند. آخرين نشست صبحانه با دعوت از منوچهر متكي، وزير امور خارجه برگزار شد و نتيجه هم رضايت‌بخش بود!

اما اتاق هميشه اين قدر خشك و جدي نيست. اگر يك تاجر يا سرمايه‌دار ورشكسته شود، رسم ديگر اتاق يعني گل‌ريزان براي او اجرا مي‌شود. اعضاي هيأت نمايندگان هر كدام به روش خاصي به او كمك مالي مي‌كنند تا بتواند دوباره فعاليت خودش را ادامه بدهد . هفت تير

پولدارترين‌ها

چون از ابتدا در ايران مستقيم و غيرمستقيم و در عرف جامعه ثروتمند بودن به صورت يك ضد ارزش معرفي شده، پولدارترين‌هاي ايران علاقه زيادي به معرفي خود ندارند. دليل ديگر هم اين است كه سيستم مالياتي ايران مثل خيلي از كشور‌هاي ديگر شفاف نيست. مثلاً در آمريكا به دليل سيستم مالياتي شفاف پولدارترين‌ها مشخص مي‌شوند، اما در ايران هيچ كس نمي‌داند پولدار‌ترين شخص چه كسي است.

ممكن است با دسترسي به اطلاعات بورس تهران و از روي سهام عمده‌اي كه يك شخص در شركت‌هاي مختلف دارد و يا از طريق درآمد كارخانه و يا شركت يك فرد بتوان ميزان سرمايه او را حدس زد، اما تعيين پولدار‌ترين كار ساده‌اي نيست.

اما يك چيز مشخص است، پولدارترين‌هاي ايران در پايتخت ايران هستند و پولدارترين‌هاي پايتخت در اتاق بازرگاني پايتخت يعني اتاق تهران جمع مي‌شوند.

اينجا همه هستند، از هر صنعت و صنفي، بزرگ‌ترين آنها به‌عنوان نماينده طيف خودش در اينجا حضور دارد.

علاء ميرمحمدصادقي نماينده بخش معادن، كسي كه همه او را به‌عنوان پدر گچ و سيمان كشور مي‌شناسند. اولين صندوق قرض‌الحسنه انقلابي را ۳۸ سال پيش در مسجد لرزاده تأسيس كرد. او بنيانگذار سازمان اقتصاد اسلامي است كه روزي قرار بود بانك خصوصي بازاري‌ها باشد اما با تهديد به استعفاي ۷ عضو كابينه دولت موقت، به محاق تعليق رفت تا سرانجام در دولت احمدي‌نژاد به بانك قرض‌الحسنه تبديل شد.

پدرام سلطاني نماينده بخش بازرگاني، جوان‌ترين عضو اتاق، شخصي كه با وجود جوان بودن به‌عنوان يكي از بزرگان بخش خصوصي پتروشيمي معروف است.

محمد صدرهاشمي‌نژاد، از مؤسسان اولين بانك خصوصي كشور و رئيس هيأت‌مديره همان بانك، عضو هيأت‌مديره شركت ساختماني استراتوس، كسي نمي‌داند او چقدر ثروت دارد، اما در زمينه ساختمان‌سازي و بازرگاني از بزرگان به شمار مي‌رود.

محمد شمس اردكاني، مديرعامل يك شركت بزرگ خودروسازي و از فعالين بنام صنعت خودروسازي خصوصي در كشور.

تقي بهرامي نوشهر، پدر خوانده فولاد كشور، مؤسس چندين شركت بزرگ فولاد و فعال اين صنعت. محسن خليلي‌عراقي نماينده بخش صنعت، مديرعامل شركت بزرگ بوتان.

شاهرخ ظهيري، پيشگام صنايع غذايي در كشور و بنيانگذار كارخانه‌هاي مهرام. عباسعلي قصاعي نماينده بخش صنعت، از بازماندگان خاندان بزرگ سرمايه‌دار قصاعي و از بزرگ‌ترين فعالان صنعت چيني در كشور.

مهدي جارياني نماينده بخش صنعت، عضو هيأت‌مديره توليد مواد اوليه داروپخش و تولي پرس و از بزرگان صنعت شوينده‌ها.

مهدي بهرامي ارض اقدس نماينده بخش بازرگاني، از مديران ارشد حيات نو و مشاور شهردار تهران.

علينقي خاموشي كه كسي بعد از انتخابات اخير اتاق بازرگاني او را در جلسات نديده است! مديرعامل كارخانجات پوشاك جامعه.

محسن صفايي‌فراهاني نماينده بخش بازرگاني عضو ارشد گروه استراتوس پارس، دوست و از شركاي اصلي محمد صدرهاشمي‌نژاد.

محسن مهرعليزاده، نماينده بخش صنعت از طرف مؤسسه اندوخته (سرمايه‌گذاري) شاهد وابسته به بنياد شهيد، و مشاور رئيس‌جمهور اسبق.

احمد پورفلاح نماينده بخش صنعت و مديرعامل شركت بزرگ تأسيساتي سكو ايران.

مسعود دانشمند نماينده بخش بازرگاني، دارنده يك شركت بزرگ حمل و نقل دريايي و تنها دوست كراواتي علينقي خاموشي.

اسداله عسگراولادي، از اعضاي بنام مؤتلفه، رئيس اتاق مشترك ايران و چين، دارنده شركت بزرگ «حساس» كه در عرصه صادرات خشكبار و به خصوص پسته ايران در سطح جهان صاحب نام است.

احمد اميراحمدي نماينده بخش صنعت، كشتي‌گير قديمي با گوش‌هاي شكسته كه به‌عنوان پدر سرب و روي كشور شناخته مي‌شود. هفت تير

منجيان اتاق

داستان درگيري ميرحسين موسوي و اتاق به خوبي جايگاه و قدرت آن را مشخص مي‌كند. البته درگيري ميرحسين موسوي آخرين درگيري جدي با اتاق بود. بعد از انقلاب گروهي از انقلابيون تصميم گرفته بودند كه تالار بورس و اتاق بازرگاني را به‌عنوان مظاهري از اقتصاد امپرياليستي تعطيل كنند، اما اين اتفاق نيفتاد. كسي هم نمي‌داند چطور اين اتفاق نيفتاد!

در زمان جنگ يكبار ديگر اتاق تهديد شد. ميرحسين موسوي سياستمدار چپ‌گرا و نخست‌وزير وقت در زمان جنگ، دستور داد اتاق بازرگاني را براي اسكان جنگ‌زده‌ها خالي كنند. اما گويا كساني قدرتمند‌تر از ميرحسين موسوي هم بودند. آل‌اسحاق، خاموشي، نقره‌كار، راسخ نهاونديان و… منجيان اتاق بازرگاني بودند. آنها در پاسخ نامه ميرحسين موسوي نوشتند كه امكان چنين كاري وجود ندارد و اتاق بازرگاني جاي اسكان جنگ‌زده‌ها نيست. ميرحسين موسوي هم دستور داد با بلدوزر اتاق بازرگاني را با خاك يكسان كنند، چون به نظر او ساختماني كه نشود در آن جنگ‌زده‌ها را اسكان داد بايد خراب مي‌شد.

اما باز هم لابي‌هاي قدرت‌مند اتاق بازرگاني كار خودش را كرد. اتاق بازرگاني كه در آن زمان خاموشي رئيس آن بود خراب نشد و هنوز هم پابرجاست. اين روايت غيررسمي به شكلي غيررسمي هم خاتمه يافت. به هر حال اتاق بازرگاني حتي با دستور مستقيم نخست‌وزير وقت هم به تعطيلي كشيده نشد. بعد از آن در دولت‌هاي بعدي و به خصوص در دولت هاشمي اتاق بازرگاني رشد بيشتري كرد.

کلیدی : میلیاردرهای تهران - پولدارترین ایرانی - پولدار های تهران - جلسه اتاق بازرگانی


—————————————————————–
یحی آل اسحاق کارگر بوده ام، خجالت هم نمیکشم!
وزیری که خودش خرید میکند و میگوید طعم تلخ تورم را چشیده است !!!

طبقه پایین سالن جلسات یک اتاق معمولی، با یک چوب رختی فلزی در گوشه اتاق و چند مبل نشیمن و یک میز و کتابخانه. آقای رییس با کت و شلوار سورمه ای که معمولا به تن می کند ما را از پله های تنگ و تاریک پشتی همراه با خود به اتاق کارش می برد تا به دور از هیاهوی سایر خبرنگاران گفت و گو کنیم. اما این بار نه در مورد بورس و نحوه نوشتن بودجه و… منشی تذکر می دهد که آقای رییس به شدت مریض است، اما انگار مرد شماره یک اتاق بازرگانی طور دیگری فکر می کند و این کسالت های جزئی را مریضی نمی داند.

یحیی آل اسحاق متولد سال ۱۳۲۸ کارشناس ارشد مدیریت صنعتی و دکترای استراتژیک است. نام او با نام اتاق بازرگانی پیوند خورده است. مردی که به گفته خودش مدیر بیش از ده ها شرکت بوده و هست. یک دوره وزارت، چندین دوره معاونت مراکز و سازمان های مهم اقتصادی و بازرگانی و در حال حاضر قائم مقامی بنیاد مستضعفان در کارنامه او نوشته شده.

هر چند رییس اتاق بازرگانی تهران در جلسات هیات مدیره به عنوان مردی جدی مطرح است. اما حاضر می شود برای اولین بار گفت و گویی انجام بدهد که در آن در مورد زندگی شخصی و خاطراتش بحث شود.

شاید کسانی که همیشه با چهره جدی یحیی آل اسحاق در جلسات هیات نمایندگان روبرو شدند باور نکنند که او چطور از کار در بازار و معلمی فیزیک و زبان و ورزش در مدارس تهران وزیر شده است و مدیریت هزاران شرکت بزرگ را در دست گرفته. مردی ۵۹ ساله که هنوز هم شنا و والیبال را دوست دارد و استخر کشتی رانی همیشه پذیرای اوست.

***

- شما در کنار کسانی مثل علینقی خاموشی ،اسدالله عسگراولادی،علاء میرمحمد صادقی وخیلی های دیگر، از قدیمی ترین چهره های اتاق بازرگانی هستید که به عقیده بعضی ها گرایش سیاسی خاصی هم دارید.

گرایش سیاسی من اقتصادی است وحدود۵ سال است که درهیچ حزبی عضویت ندارم.

تا به حال مدیر چه مراکزی بوده اید، بیشترین مبالغی که توسط شما در موردشان تصمیم گیری میشده چقدر بوده و بزرگترین پست هایتان کدام ها بوده است؟

دقیقا نمی دانم اما به طور تقریبی مدیر ده ها شرکت بوده ام و هنوزهم به خاطر مسوولیتی که دربنیاد مستضعفان وجانبازان دارم، درهیات مدیره شرکت های زیادی عضویت دارم.

سابقه حضور من دراقتصاد ایران به سال های اول انقلاب برمی گردد.

بعد از انقلاب مدیر عامل مرکز تهیه و توضیع کالاهای منسوجات شدم، در آن زمان خرید خارجی تمام کالاهای مربوط به صنایع نساجی تحت نظر همین مرکز بود. بعد از آن، معاون خرید وزارت بازرگانی شدم، که تقریبا تمام اقلام مصرفی کشور زیر نظر این معاونت خریداری می شد. حجم معاملات بین المللی در آن معاونت خیلی زیاد بود. بعد از آن معاون اقتصادی وزارت صنایع بودم، این یعنی در اختیار داشتن بودجه همه پروژه های توسعه ای، مثلا بودجه بعضی از آنها در آن زمان به ۴میلیارد دلار می رسید. بعد از آن هم معاون بازرگانی وزارت دفاع در زمان جنگ بودم. خرید قطعات هواپیما، ادوات مربوط به وزارت دفاع و… از جمله فعالیت های ما بود.

وزیر بازرگانی دولت دوم آقای هاشمی بودم. عضو هیات مدیره سازمان صنایع ملی هم بودم که زیر نظر آن ده ها شرکت فعالیت به ثبت رسیده بود. در حال حاضر هم قائم مقام بنیاد مستضعفان هستم که شرکت های زیادی زیر نظر این بنیاد اداره می شود.

- کنجکاو هستم بدانم کسی که تجربه مدیریت در هزاران شرکت بزرگ اقتصادی و صنعتی را داشته است کجا زندگی می کند، چطور با خانواده کنار می آید، این درست است که شما خرید های منزلتان را خودتان انجام می دهید؟

۳۶ سال است که در مناطق شهدا، ایران، میدان قیام و آن مناطق زندگی می کنم. هنوزهم خریدهای منزل را خودم انجام می دهم.

حتی زمانی که وزیر بازرگانی بودم، خودم خرید می کردم. مدیریت منزل با حاجیه خانم است و خرید ها با من. اول ماه، حقوقم را به حاجیه خانم می دهم، ایشان به من خرجی می دهند.

پس احتمالا طعم تلخ تورم را چشیده اید؟

همین طور است.متاسفانه تورم طعم تلخی دارد که حتی کام وزرای بازرگانی راهم تلخ می کند.

- کمی در مورد همسر و فرزندانتان بگویید، بچه هایتان خودشان هستند یا فرزند آقای یحیی آل اسحاق؟

درمورد ازدواجم باید بگویم که برخلاف خیلی از دوستان وهم دوره ای هایم، ازدواج من سیاسی نبود.یعنی با دختر یک فرد سیاسی وفعال درزمینه امور سیاسی ازدواج نکردم.حتی چنین دختری درمیان گزینه های ازدواج من نبود ومن به انتخاب دل خودم ازدواج کردم.

باهمسر م نسبت فامیلی دارم وبا ایشان روزهای پرفرازونشیبی گذرانده ام.

به دلیل مشکلاتی که برایم پیش آمد تا سن۲۵سالگی ازدواج نکردم و وقتی هم که تصمیم به ازدواج گرفتم، قبل از انقلاب بود و تا خواستیم ازدواج کنیم زمان سربازی ام رسید و منتقل شدم به مرکز پیاده شیراز. ماحصل این مشکلات آن شد که بین نامزدی تا ازدواج ما، ۵ سال وقفه افتاد که از شیرین ترین دوره های زندگی ام بود. برای همین هم به کوچک ترها توصیه می کنم اگر می توانند همدیگر را در سایه عشق تحمل کنند دوره نامزدیشان را طولانی ترکنند.

اما در مورد بچه هایم، واقعا می گویم خودشان هستند. من چون خودم در دوره جوانی خیلی سختی کشیدم از ابتدا آنها را طوری بار آوردم که سختی های زندگی آب دیده شان کند و برایشان هم شرط گذاشتم که وارد مشاغل دولتی نشوند. سختی جوان را می سازد و آماده قبول مسئولیت می کند. کمکشان می کنم، ولی به عنوان یک پدر، گفته ام در مسایل خودشان هیچ انتسابی به من ندارند.

۲ پسر و ۲ دختر دارم. یکی از پسرهایم عمران خوانده، یکی دیگر دانشجوی مدیریت است. یکی از دخترانم هم ازدواج کرده و آن یکی در مقطع پیش دانشگاهی تحصیل می کند.

مثلا وحیدم که عمران خوانده وقتی خواست کار کند، به او ۵۰ میلیون قرض دادم که برود یک زمین بخرد و بسازد، اما با او شرط کردم که باید پول را به من پس بدهد. الان هم خودش کارش را توسعه داده و به شکر خدا موفق است.

- از سخت گیری در مورد بچه هایتان گفتید، خودتان در دوره جوانی سختی کشیده اید، برایمان تعریف می کنید؟

ما از خانواده های اصیل از نظر مذهبی هستیم، هفت نسل روحانی بودیم تا پدر من. ما در دهه ۴۰ یک خانواده ۹ نفره بودیم من ۷ برادر و ۲خواهر داشتم و خودم هم برادر بزرگتر بودم. تا کلاس شش ابتدایی درس خواندم اما بعد از آن به دلایل اقتصادی نتوانستم ادامه بدهم. به همان دلایل مجبور شدم شاگرد نانوا بشوم. پدرم دوست داشت من وارد حوزه بشوم اما خودم دوست داشتم در دانشگاه و رشته فنی ادامه تحصیل بدهم.

کار را شروع کردم، صبح تا عصر در نانوایی کار می کردم و غروب به کلاس اکابر می رفتم. آن زمان، همه همکلاسی های من بزرگسال و مسن بودند و شرایط سختی برای تحصیل داشتم. طی ۶ ماهه اول با سیستم متفرقه توانستم تا کلاس هفتم بخوانم، خیالم که از درس و مدرسه تا حدی راحت شد راهی حوزه شدم. مدتی ادامه دادم تا پدرم به تهران منتقل شد. در تهران یکبار یکی از دوستان پدرم، او را راضی کرد که من ادامه تحصیل بدهم و کمک کرد تا من وارد دبیرستان علوی بشوم. دبیرستان علوی مقررات سختی داشت.دراین مدرسه سخت گیر، دوبار غیبت برابر با اخراج بود.

گفتنش شاید درست نباشد، اما چون مخاطبان شما جوان هستند می گویم، من کل هزینه هر روزم یک تومان بود. منزل مادرمناطق جنوبی شهربود و محل تحصیلم درحوالی دروازه شمیران. تصور کنید صبح ساعت ۶ از منزل راه می افتادم و به خاطر اینکه بلیط اتوبوس نخرم تمام طول خیابان صاحب جمع و مولوی را تا شوش می دویدم تا به اتوبوس برسم و سر وقت در دبیرستان حاضر شوم.

آن زمان همه محصل های دبیرستان علوی بچه اعیان و اشراف بودند، ولی من موقع نهار با ۵ قران یک ظرف ماست و یک نصفه نان می خریدم و می خوردم. چون از همکلاسی هایم خجالت می کشیدم مخفیانه نهارم را می خوردم.

قبول دارم که باور این نکته کمی سخت است اما نسلی که انقلاب کرد،چنین وضعی داشت.

به هر حال از دبیرستان علوی دیپلم ریاضی ام را گرفتم، ما با آقای حسن خاموشی برادرعلینقی که سال ها رییس اتاق بازرگانی بود، هم دوره بودیم . با هم قرار گذاشته بودیم که وارد دانشکده فنی بشویم، سال اول که کنکور دادیم، او فنی قبول شد اما من دررشته بازرگانی قبول شدم.

وارد دانشگاه نشدم، تصمیم گرفتم تا سال آینده دوباره کنکور بدهم تا در رشته فنی پذیرفته بشوم.

از پدرتان بگویید. یکی از معروف ترین انقلابیونی که استاد خیلی از چهره های انقلابی بوده اند.

پدر من پیش ازانقلاب به شدت فعالیت سیاسی می کردند . هر روز ایشان را دستگیر می کردند و به تبع وضعیت اقتصادی خانواده به هم خورده بود. ما یک خانواده نه نفره بودیم ضمن اینکه اصالتا از خانواده های آذری و آبرو دار بودیم. من با پدرم قرار گذاشتم که به شرطی که مرا در نصف سود معنوی فعالیت های سیاسی اش شریک کند، من بار اقتصادی خانواده را به دوش بکشم. پدرم قبول کرد.

دراین شرایط بود که من به عنوان کارگر وارد بازار شدم واز گفتن این که زمانی دربازار تهران کارگری می کرده ام، ابایی ندارم و خجالت هم نمی کشم، چون به سرعت منشی و حسابدار صاحب کار شدم. کار در بازار را ادامه دادم تابرای دومین بار، در رشته بازرگانی پذیرفته شدم و این بار وارد دانشگاه شدم. همزمان، در بازار هم کار می کردم تا مقطع لیسانس. در همین زمان ها بود که یکی از دوستان پدرم که تاجر اهوازی بود- همان کسی که فیلم محمد رسول الله را وارد ایران کرده بود- فعالیت ها ی اجتماعی هم می کرد. به من پیشنهاد داد که در بازار سرمایه گذاری کند و من کار کنم، من هم قبول کردم و کار اقتصادی را از آن زمان شروع کردم.

در همین زمان بود که پدر من را زندانی کردند و چهار ماه از او بی خبر بودیم، فشار خانواده ۹نفره، درس و کار همزمان همه روی دوش من بود شما خودتان تصور کنید. اما سخت ترین تجربه دیدن پدرم در زندان بود، که هر بار هم از من پرسیدند منقلب شدم و هرگز برای کسی نتوانستم تعریف کنم.

زمانی که پدرم به دلیل فعالیت های سیاسی اش، به زندان افتاده بود،من و مادرم به دیدن ایشان رفتیم، ابوی را آنقدر شکنجه کرده بودند که نمی توانست راه برود. همین که مادرم شروع به صحبت کرد، پدرم خواست به ترکی جوابش را بدهد که بازجو با پشت دست به دهان پدرم زد و ناسزا گفت. همین شد که پدرم به فارسی گفتند “اگر زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز” و مادرم هم به ترکی ادامه شعر را بزگو کرد. ما که به خانه برگشتیم همانجا مادرم سکته کرد . مادرم از همان سال ها تحت تاثیر این جریان، فلج شده وازکارافتاده است.

کمی هم ازموفقیت ها بگویید.

بعد از انقلاب وضع بهتر شد کار بازار را رها کردم و سراغ شغل معلمی رفتم و در چندین مدرسه تهران زبان انگلیسی و ریاضی و… تدریس کردم. و بعد هم که وارد مشاغل دولتی شدم. اما همه این سختی ها که در آن زمان علتش را نمی دانستم به من کمک کرد که وقتی وارد اولین شغل دولتی شدم و بودجه خالی و انبار خالی از گندم را به من تحویل دادند، خودم را نباختم و توانستم انتخاب درست کنم. برای همین است که می گویم جوان باید سختی بکشد.

مصاحبه با تنها زن اتاق بازرگانی تهران

ارسال به بالاترين

۲ پاسخ به “جلسه میلیاردرهای تهران در اتاق بازرگانی”

  1. آريا شيراز: 64.62.138.107 گفت:
    یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۲۴ ب.ظ

    جالب و قابل تامل

    بخصوص سطر هاي اول صفحه

    اينجا ميشه فهميد كه انقلاب چه خدمت بزرگي به بعضي از آقايون و آقا زاده ها كرده و چرا مردم ايران اين قدر فقير شده اند.

  2. کیان خیابون معراج: 85.185.238.219 گفت:
    یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۲:۲۹ ب.ظ

    من فکر میکنم اینlili لی لی ناز خانم گل چند حالت داره یا:
    ۱) خود سردبیره
    ۲) فامیل سردبیره
    ۳) داداش سردبیره
    ۴) همسر سردبیره
    ۵) مادر سردبیره یا
    ۶) ننه ی سردبیره
    از بس که بیکاره فقط فقط هدفش جلب مشتری واسه نَوشه (جناب سردبیر) . حالا به هر شکل وشیوه ای که باشه
    • . پاچه ی این و اون گرفتن
    • – پارس کردن –
    • یا شکلک در اوردن(همون دلقک بازی)

    البته لی لی ناز بر نخوره بهت میدونم که جنبشو داشتی . ولی الان دیگه نمی دونم چه حالی داری

نظر دهید

نظراتی که با حروف فینگیلیش وارد شود پاک می شود . فارسی تایپ کنید

Powered by طراحی سایت از وب ابزار . & شرکت لوح نگار اهواز pofak.ir php host هاست و دومین از & free php host

پیوندها

  • a
  • دو هزار کتاب فارسی 5 هزار تومان
  • دوربین مخفی
  • پرفروش ترین کارتون ها
  • تبدیل عکس افراد به کاریکاتور
  • پرفروش ترین فیلم های سینما ایران
  • برترینهای تاریخ سینمای ایران
  • چت روم
  • جك جک

دسته‌ها

  • آموزش متفرقه
  • اخبار داغ
  • اخبار اقتصادی
  • اخبار ايران
  • اخبار بازار و قيمت ها
  • اخبار تكنولوژي و فناوري
  • اخبار جهان
  • اخبار سياسي
  • اخبار سينماي ايران
  • اخبار هاليوود
  • اخبار وبلاگستان web
  • اخبار ورزشي
  • اخبار ویژه افراد مشهور
  • از كتاب خاطرات
  • برنامه نويسي و كد ها
  • ترفندهاي اينترنت و وبگردي
  • ترفندهاي ويندوز و كامپيوتر
  • ثروت و موفقیت
  • جامعه
  • حقوقی
  • حوادث
  • داغ
  • دانستني ها
  • دانلود كتاب pdf
  • دانلود موزيك های مجاز
  • دانلود نرم افزار
  • روانشناسي
  • زنان، دختران و خانواده
  • سرمقاله
  • سيم كارت و گوشي موبايل
  • شادابي پوست
  • شعر نو
  • طنز و سرگرمی
  • عشق و خیانت
  • عکسهای جالب
  • فيلم ها و كليپ هاي ديدني
  • كدهاي جاوا اسكريپت
  • مذهبي
  • مصاحبه
  • مطالب ادبي و تاريخي
  • مطالب جالب
  • مقالات
  • مقالات ديني
  • مقالات سياسي
  • مقالات علمی
  • نرم افزار موبايل
  • يك عكس يك خبر
  • پزشكي و سلامت
  • گالري عكس هنرمندان
  • گزارش
  • گزارش تصويري

  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶
  • آبان ۱۳۸۶
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶

Meta

  • Entries (RSS)
  • Comments (RSS)
  • WordPress
  • ورود