رابطه خانواده آیت الله خامنه ای با سعید امامی
![]()
هفت تیر 7tir.com : این مطلب به نقل از فهیمه دری نوگورانی همسر سعید امامی در سایت قرار می گیرد . همسر سعید امامی ( یکی از عوامل قتل های زنجیره ای ) ماها قبل مطلبی که در ادامه میخوانید را اظهار کرده است و تا به حال این مطلب از طرف دفتر مقام رهبری تکذیب نشده است :
من سوابق سعید را بعدا در زندان فهمیدم . خانواده ها هم کسی اصلا اطلاع نداشت که همسرم معاون وزیر در اطلاعات هستند. بعد از اعلام خبر كشته شدن ایشان در روزنامه ها تازه همه فهمیدند او کجا کار می کرده است …
نمونه ای را به یاد ندارم که ایشان به خاطر خودش یا خانواده اش بخواهد کاری انجام داده باشد . شما الان می بینید اگر کسی مدیر کل یک بخشی باشد به راحتی برایش راننده می گذارند . خودرو می گذارند . محافظ دارد و …. تا سال 70 که اصلا ماشین نداشتیم . مقید به بیت المال بودند .
یکبار رازی را به من گفته بودند که دو ماه بعد از ماموریتشان بود در سال 69 ،ولی من دیگر الان نیازی نمی بینم این راز حفظ شود چون از جان خودش مایه گذاشت : مادرآقا سعيد سرطان گرفته بودند . ما 6 ماه مادر را آوردیم تهران با خودمان زندگی کردند . خب در این دو ماه آخر سعید خانواده ی آقای خامنه ای را براي كاري برده بود لندن و دو ماه تمام با این خانواده زندگی کرد به حدی که خود آقا مجتبی پسر آقا (داماد آقای حداد عادل) و مادر خانمشان شیفته ی اخلاق سعید شده بودند که حتی تا قبل از دستگیری سعید هم مرتبا خود آقا مجتبی پسر آیت الله خامنه ای زنگ می زدند به سعید که چرانمی آیی و با ما رفت و آمد نمی کنی ؟ …
من در طول این دو ماه مادر مریض آقا سعيد را با دو تا بچه کوچک خودم داشتم . یکبار آقا سعید زنگ نزدند . چون گفته بودند که منتظر تماس من نباش . چون من جایی هستم که نمی توانم حتی زنگ بزنم . فقط می دانستم ایشان ماموریت هستند . به من گفته بودند من تلفن می کنم به کسی که رابط است و از حال ما به شما خبر می دهد که حتی من آن شخص را نمی شناختم . ماهها بعد از اینکه بر گشتند توی تلوزیون آقای محمدی گلپایگانی (رئیس دفتر آقای خامنه ای ) را به من نشان دادند گفتند ایشان شخصی بوده که با شما تماس می گرفته و از حال مادرش می پرسید به ایشان می گفت و از حال سعید به ما خبر می داد .ولی تا جایی که به من می گفتند سعید مثلا حال مادرشون خوب نیست و روزهای آخر را می گذراند . ظاهرا اینها به ایشان نگفته بودند بر عکس گفته بودند حال مادرتان خوب است که ایشان بتواند کارش را راحت و درست انجام دهد…
مساله اي رو هم مي خواهم ذكر كنم . سعيد مي گفت يك موقع هايي يك بنده خدايي از همين خانواده، حتي من لباسهايم را مي گذاشتم يك گوشه كه مثلا مي روم بيرون و مي آيم مي شورم. بر مي داشتند و مي شستند كه البته من مي گفتم چرا حاج خانم ؟ چرا شما لباسهاي منو مي شوريد؟ مي گفتند نه تو مثل پسر ما مي موني. يعني همچين آدمي بود سعيد، خوب دو ماه با اين افراد با خانواده ي خود آقا زندگي كرده بود. اگر مسأله داشت، اگر لغزشي داشت بالأخره اينها مي فهميدند .
خانواده ي آقا شيفته ي تدين و و اخلاقش بودند. من خودم در مشهد كه رفته بودم، مادر خانم آقا زحمت كشيدند براي ديدن ما آمدند، ما توي هتل بوديم.ما را دعوت كردند خانه شان چقدر از سعيد براي من تعريف كردند. در صورتي كه سعيد هيچ چيزي به من نگفته بود…من بچه هايم را با ميني بوس و اتوبوس اينور و آنور مي كشيدم، كوپنها را بر مي داشتم قند و شكر و روغن.فقط خدا مي داند من در تمام طول مدتي كه بعدا فهميدم معاون وزير بوده من فقط يك بار او را با راننده اش ديدم. معمولا با موتور اين ور و آنور مي كرد.
.
همسر سعید امامی – خاطرات سعید امامی – خاطرات همسر سعید امامی – فهیمه دری نورگورانی – آیت الله خامنه ای – عکس مجتبی خامنه ای – پسر خامنه ای – عکس همسر سعید امامی – فیلم همسر سعید امامی – سعید اسلامی – لندن – قتلهای زنجیره ای – قتل های زنجیره ای
Tags: آیت الله خامنه ای, خامنه ای, خانواده خامنه ای, رابطه, سعید امامی
جولای 16th, 2008 at 4:49 ب.ظ
آقای سر دبیر خستنه نباشید
اگه ممکنه چون ما ازفیلتر شکن استفاده میکنیم سرعت پایین اینترنت ما پایینتر اومده شما هم یه
مقدار حجم سایتو کم کنید
مثلا صفحه اخبار فقط خود اخبار باشه نه اینکه کلی لینک تکراری تو هر صفحه بزارید
ممنون
جولای 16th, 2008 at 5:14 ب.ظ
باري ك الله اقا سعيد كه اين قدر پسر خوبي بودن
جولای 16th, 2008 at 5:16 ب.ظ
چي بگيم والله ..
اينم يه دروغ ديگه ازدارو دسته ي اين آخوندا.همشون پليدن.نامرد.بيشرف..خدايا به فرياد اين مردم برس.
لعنت به خامنه اي..لعنت به احمدي نژاد..
جولای 16th, 2008 at 5:24 ب.ظ
بهبه…چقدر این سعید امامی مرد بزرگی بوده!
بیچاره راننده نداشته.
شایدم داشته ولی رانندهرو فرستاده همونجایی که فروهرها رو فرستاد!
جولای 16th, 2008 at 6:04 ب.ظ
من باور می کنم .! باور کنید که راست می گم .
جولای 16th, 2008 at 6:31 ب.ظ
سعید امامی شخصی بود که شایدطبق روایت همسرش دنبال منافع شخصی خود نبود ولی با دنباله روی کورکورانه از بعضی افراد از خدا بیخبر با طناب پوسیده آنان ته چاه رفت و دست آخر هم بعنوان یک مهره سوخته توسط عوامل آنان بقتل رسید و به احتمال قریب به یقین هم دنیا را از دست داد و هم آخرت و خسره الدنیا والاخره شد.
ولی جای بسی تاسف دارد که عوامل حکومت فاسد از این جریان درس عبرت نگرفته و به جنایات کورکورانه خود ادامه میدهند.آنان بدانند بالاخره روزی تاریخ مصرفشان به اتمام میرسد و بعنوان یک مهره سوخته سرشان زیر آب میرود.
جولای 16th, 2008 at 6:57 ب.ظ
سعید کجایی؟ جهنم خوش میگذره. به زودی دوستانت هم بهت میپیوندند.
جولای 16th, 2008 at 7:25 ب.ظ
سلام دوستان
من به همه دوستان روشنفكر پيشنهاد ميكنم كتاب قلعه حيوانات را مطالعه بفرمايند
همه چيز واقعا روشن واضح در باره انقلاب گفته
جولای 16th, 2008 at 7:25 ب.ظ
سلام دوستان
من به همه دوستان روشنفكر پيشنهاد ميكنم كتاب ق ل ع ه ح ي وان ات را مطالعه بفرمايند
همه چيز واقعا روشن واضح در باره انقلاب گفته
جولای 16th, 2008 at 11:13 ب.ظ
اگه از فایرفاکس استفاده می کنین یه اکستنشن براش نصب کنین و خیال خودتونو از بابت فیلتر راحت کنید با نصب این اکستنشن یه آیکون کوچولویی به فایرفاکس اضافه می شه و هر صفحه ای که این پیغام مزخرف > رو داشت براحتی بر با کلیک روی آیکون می گین که با استفاده از پروکسی صفحه رو باز کن سرعتشم خیلی خوبه و هم دمه دسته
جولای 17th, 2008 at 2:16 ق.ظ
فکر کنم منظورت foxyproxy باشه…نه؟
جولای 17th, 2008 at 8:10 ق.ظ
حرفاش دروغ نیست. کاملا هم راسته!
امثال سعید امامی به کار خودشون ایمان دارند و کشتن نویسنده ها و دگر اندیشان رو عین اسلام و دین می دانند!
چون خامنه ای رهبره مسلما هر تندرویی زندگی و جان خودش رو وقف خدمت به آقای خامنه ای می کنه!
طبیعیه که سعید امامی این قدر به رهبر ارادت داشته که هیچ کاری را بی اذن آقای خامنه ای انجام نمی داده و زندگی خودش رو وقف خدمت به رهبر کرده بوده!
تازه مطمئنم بهش فرمان داده اند خودکشی کند.
جولای 17th, 2008 at 8:45 ق.ظ
این که چیز عجیبی نیست. کلا سیستم همینه که به کسایی که کاملا مورد اعتماد هستن ماموریت های ویژه میدن و زمانی هم که گندش در اومد سر طرف رو به راحتی زیر آب می کنن.
جولای 17th, 2008 at 9:38 ق.ظ
ابراهیم نبوی:
رئیس جمهور: حتی اگر یک روز به پایان دولت نهم مانده باشد، جراحی اقتصادی را انجام خواهم داد.
شرح صحنه
یک اتاق عمل، بیماری به نام ایران خانم روی تخت خوابیده، هاله نور توسط پروژکتورها بر وی تابیده، تعدادی از اعضای کابینه با لباس جراحان بالای سر بیمار ایستاده اند.
شخصیت ها:
دکتر احمدی نژاد یک چهارپایه زیر پایش گذاشته و یک ماسک جراحی جلوی دهانش زده و مشغول جراحی است.
وزیر ارشاد با تعدادی قیچی و تیغ جراحی در یک سینی ایستاده است.
وزیر اقتصاد و دارایی تند و تند خبرها و آمارهای مربوط به تغییر وضع بیمار را می گوید.
فرمانده نیروی انتظامی با چماق و مواد بیهوش کننده بالای سر بیمار ایستاده و به محض اینکه بیمار به هوش می آید با چماق توی سرش می زند و برای بیهوش کردنش از اسپری استفاده می کند.
وزیر اطلاعات گروهی از اقتصاددانان که فامیل بیمار هستند، را در گوشه ای نشانده و به زور در حال گرفتن رضایتنامه از آنان برای جراحی بیمار است.
وزیر بهداشت و درمان به عنوان دستیار و مشاور جراحی کنار محمود جراح ایستاده است.
معاون وزیر بهداشت پس از استعفای او وارد صحنه می شود.
زریبافان به عنوان دستیار جراح دائما عرق دکتر را با دستمال یزدی خشک می کند و به او آخرین اطلاعات را می دهد.
استاد مددکار معاون سابق دانشگاه زنجان دستیار جراح ومسوول تجاوز
استاد مددجو معاون سابق وزارت علوم و متخصص چشم و مسوول حراست بیمار
مدیرعامل صدا و سیما و مشاور تبلیغاتی رئیس جمهور در حال فیلمبرداری از جراحی هستند.
وزیر امور خارجه تعدادی از نخست وزیران را از توگو و سودان و مالی و زیمبابوه آورده تا صحنه را تماشا کنند.
محمود جراح: رضایت نامه فامیل بیمار رو گرفتین؟
وزیر اطلاعات: نیم ساعت دیگه طول می کشه، بچه ها دارن چپ و راستش می کنن، قول داده که هم رضایت بده هم جلوی تلویزیون اعتراف کنه که هر چی شما بگین….
محمود جراح: اعتراف تلویزیونی لازم نیست، کارهای تلویزیونی رو خودم می کنم.
مدیرعامل صدا و سیما: دوربین آماده، صدا آماده، هاله نور آماده، شروع می کنیم.
محمود جراح لبخندی به دوربین می زند و رو به وزیر ارشاد: لطفا قیچی….
وزیر ارشاد قیچی را می دهد. رئیس جمهور یک بخش از بدن بیمار را قطع کرده و توی سطل می اندازد.
زریبافان: دکتر! اینو برای چی قطع کردین؟ برای جراحی اقتصادی؟
محمود جراح: بله، اولا اینجوری انرژی هسته ایش کنترل می شه و ثانیا دیگه نمی تونه مقاومت کنه.
محمود جراح به وزیر ارشاد: تیزی، لطفا!
وزیر ارشاد چاقوی تیزی را به دست جراح می دهد. جراح شکم بیمار را باز می کند و به دنبال چیزی می گردد، ولی پیدا نمی کند…
محمود جراح از وزیر بهداشت: ببینم، کلیه اش بالای قفسه سینه بود یا پائین؟
وزیر بهداشت و درمان: اجازه بدین بپرسم( تلفن می زند) می گن پائین، دو تاست.
محمود جراح: ولی اینجا یکی بیشتر نیست…
وزیر اقتصاد: ایشون یکی بیشتر نداره، وقتی قیمت مسکن بالا رفت، یکی شو فروخت…
محمود جراح: بسیار خوب، این چیه اینجا؟
وزیر بهداشت: این آپاندیسه….
محمود جراح: اسمشو شنیدم، به چه درد می خوره؟
وزیر بهداشت: کاربرد خاصی نداره، فقط وقتی درد گرفت باید عملش کنیم و بندازیمش دور.
محمود جراح: پس مثل روزنامه چی ها می مونه… ( آپاندیس را می کند و می اندازد دور)
وزیر اقتصاد: حاج آقا! بیمار یک مقداری مصرفش بالاست و هزینه زیاد تولید می کنه. به نظرم معده شو کوچیک کنین که مصرف مواد غذایی اش بیاد پائین.
محمود جراح: می شه کلا معده رو برداشت؟
وزیر بهداشت: هر چی شما بفرمائین، ولی اگر یک مقدار کمی باقی بمونه بد نیست، هم غذا می خوره، هم اینکه زیادی گرسنه اش نمی شه، برای رژیم هم خوبه.
محمود جراح معده را کوچک می کند. بعد نگاهی به روده کوچک می کند و می گوید:
- این چرا اینقدر درازه؟ به نظر می رسه خیلی دست و پاگیر باید باشه، چه لزومی داره این همه روده دست و پاگیر در این بیمار وجود داشته باشه؟
وزیر بهداشت: به نظر من تا سه چهارمش رو می تونین قطع کنین، چون تنها کاری که می کنه اینه که غذا رو هضم می کنه. با این وضعیت که پیش می ره می شه عادتش داد هضم شده بخوره، اگر قرار باشه در میزان معده صرفه جویی بشه، روده به این درازی هم نه برای نظام خوبه، نه برای آینده کشور.
محمود جراح مقداری از روده را در می آورد و می ریزد توی سطل آشغال.
بیمار لحظه ای به هوش می آید، مسوول نیروی انتظامی بلافاصله مرحله بعدی طرح امنیت اجتماعی را اجرا کرده و او را بیهوش می کند. بعد محمود جراح شش بیمار را نشان می دهد و از وزیر بهداشت و درمان می پرسد:
- این قلب شه؟ چقدر بزرگ و سفیده، واقعا این ملت ایران چه دلی داره، آمریکا می خواد در مقابل این ملت با این قلب مقاومت کنه؟ فتبارک الله احسن الخالقین….
وزیر بهداشت و درمان: حاج آقا! اجازه می دین استعفا بدم یا می تونم نظرم رو بگم؟
محمود جراح: امروز روز آخر دولت نهمه، ولی نظرت رو بگو، هر کسی می تونه در دولت نظرش رو بده. بفرما….
وزیر بهداشت: حاج آقا! این ریه بیمار هست، قلبش نیست، قلب اون وره…
محمود جراح: شوخی کردم، می دونستم ششه، می خواستم ببینم تو چقدر می دونی، مگر اون یکی اسمش ریه نیست؟
وزیر بهداشت: کاملا صحیحه، شما این اطلاعات پزشکی رو از کجا آوردین؟
محمود جراح: این ریه یا به قول شما فرنگ رفته ها شش بیمار اوضاعش چطوره؟
وزیر اطلاعات: این بخش خطرناکی است، دائم نفس کش می طلبه و هر چی هوای تازه وارد مملکت می شه از همین جا جذب می شه، بخصوص جریانات مساله دار که با هوای نفس هم ارتباط داره.
محمود جراح: حالا برای یک جراحی بزرگ چی کارش کنیم؟
وزیر بهداشت: براساس ارزیابی ما از هوای تهران تقریبا سه چهارم ریه بیمار بخاطر آلودگی هوا و مصرف سیگار از بین رفته، به نظر من یک کمی باقی بگذارید، بقیه شو در بیارین.
محمود جراح سه چهارم ریه بیمار را درمی آورد و بخشی از آن را باقی می گذارد.
وزیر اطلاعات: دکتر! از همه مهم تر قلب بیماره، این بیمار هر کاری کنی دلش با ما نیست. ممکنه به زبون چیزی بگه، ولی ما شنود کردیم، اطلاع دقیق داریم، این قلبش با ما نیست.
وزیر بهداشت و درمان: من مخالفم، چون اگر قلبش رو وردارین می میره. اون وقت کسی نیست که ما اداره اش کنیم. البته من با نظر وزیر اطلاعات اصلا نمی خوام مخالفت کنم، فقط به عنوان دکتر عرض کردم.
محمود جراح: دست شما درد نکنه، پیشنهاد خوبیه، قلبش رو نگه می داریم، ولی شما هم چون دو بار در یک جلسه مخالفت کردی، خودت برو تا شب نشده و کابینه نهم تموم نشده یک مشکل خانوادگی پیدا کن و استعفا بده، من همین الآن می گم آقای الهام تکذیب کنه، ولی شما خودت برو.
وزیر بهداشت: اتفاقا مشکل خانوادگی آماده هم دارم، پدر خانومم پاش فردا می شکنه من باید هر روز پیشش باشم، خیلی ممنون که موافقت فرمودید… پس من مرخصم؟
محمود جراح: بله، زودتر برو بیرون، یک معاونی چیزی بفرست به جای خودت بیاد اینجا، دیگه مرخصی، خداحافظ….
وزیر بهداشت موبایلش را روشن می کند: الو، رادیو فردا؟ من می خواستم خبر استعفا و ناگفته های خودم رو از دولت نهم بگم….. ( وزیر بهداشت از اتاق عمل خارج می شود.)
محمود جراح سپس وزیر اقتصاد را صدا می کند: به نظر من دست راستش زیادی درازه، اینطور نیست؟ شما فکر نمی کنی علت رشد مفاسد اقتصادی بیمار همین دراز بودن دست راست باشه؟
وزیر اطلاعات: از نظر اداره ما اصولا دست راست بیمار توی دست دشمنه، تا به حال هم چند بار دیدیم که همین دست از آستین غرب خارج شده، فیلم و عکس هم داریم، البته در مورد دست چپ باید خدمت تون بگم که دست چپش چون مدتها هیچ کاری نکرده قانقاریا گرفته و هیچ نگرانی نداره. برای حفظ ظاهر اگر باقی بمونه از نظر جهانی بهتره….
وزیر خارجه: ایشون صحیح می فرمایند، اصولا دست چپ در سطح جهانی بهتره که دیده بشه، اما در داخل نباید تکون بخوره.
محمود جراح دست راست بیمار را قطع می کند و می اندازد توی سطل آشغال. و بعد وزیر راه را صدا می کند.
محمود جراح: وضع پای بیمار چطوره؟
وزیر راه: پای راستش زیادی گاز می ده، پای چپش هم که دائما ترمز می گیره، اما وقتی پیاده است مشکلی نداریم.
محمود جراح: از نظر اقتصادی فایده ای هم داره؟
وزیر راه: اگر یک راهی پیدا کنیم که پای بیمار حرکت نکنه، ولی ایستادگی بکنه، به نفع نظام هست. چون وقتی راه می ره، یا می ره جلو که ما رو از انقلاب دور می کنه، یا می ره عقب که ملت ناراضی می شن، یا می ره به راست که در جهت اهداف استکبار قرار می گیره، یا می ره به چپ که باعث تندروی می شه، بهتره حرکت نکنه ولی ایستادگی بکنه.
محمود جراح: من فکر می کنم بهترین راه پای بندی به اصول و پایداری در مواضع هسته ای است. البته فعلا بیمار مواضع هسته ای اش رو از دست داده، ولی می تونه روی مواضع هسته ای ما پایداری کنه. به نظرم چهار سال پاش رو گچ بگیریم.
در همین موقع معاون وزیر بهداشت و سرپرست جدید وزارتخانه وارد شده و بلافاصله شروع می کند به گچ گرفتن پاهای بیمار…
مشاور فرهنگی: دکتر! من پیشنهاد می کنم یک جراحی پلاستیک هم روی صورتش انجام بشه، مواردی هست که باید اصلاح بشه.
وزیر ارشاد: بله، ما هم در این مورد برخلاف موارد دیگه نظراتی داریم.
محمود جراح: بفرمائید چه کنیم؟
وزیر ارشاد: بخش وسیعی از هزینه های دولت صرف قیافه ایشون می شه، سالی دو میلیون نفر دو دستگیر می کنیم چون موهاشون یا بلنده یا کوتاهه یا رنگ شده یا بیرونه یا سیخه یا گیس شده یا مش شده، به نظرم موهاش رو باید از ته بتراشیم، اینجوری هم در واردات لوازم زیبایی و رنگ مو و سشوار و هزینه آرایشگاه و هزینه تعطیل آرایشگاه و هزینه نیروی انتظامی و هزینه نظامی صرفه جویی می شه، ما حساب کردیم اگر ملت ایران کلا کچل باشند، هزینه دولت یک سوم کم می شه… این یک جراحی بزرگه.
محمود جراح: البته این نکته رو خودم قبلا به شما گفته بودم، ولی خیلی ممنون که گفتید، ولی مشکل اینه که اگر کچل بشه دوباره مو در می آره.
وزیر علوم: یکی از اساتید بزرگ که از معاونین وزارت هست، داره روی یک دارویی تحقیق می کنه که باعث می شه رشد مو بکلی متوقف بشه و یک سوم از کل بودجه صرفه جویی بشه.
محمود جراح: ایشون رو احضار کنید بیان اینجا….
وزیر علوم: الآن دستشون بنده، ایشون استاد دانشگاه هستند، الآن دارن به یکی از خواهران مخالف دولت تجاوز می کنند، تا ده دقیقه دیگه تشریف می آرن….
استادمددکار سه دقیقه بعد استاد در حالی که زیپش را بالا می کشد و سرش را پائین می اندازد، وارد می شود.
محمود جراح: البته کاری که شما کردید کار بسیار زشتی بود و بعدا مجازات می شی….
وزیر اطلاعات:…. حاج آقا! هیچ مدرکی علیه ایشون وجود نداره…..
محمود جراح: بسیار خوب، شما بفرمائید این دارویی که شما، یعنی دولت نهم کشف کرده و خبر خوش اون رو تا آخرین دقایق عمر دولت، یعنی همین امشب اعلام می کنیم، عوارض جانبی نداره؟ مثلا باعث بیماری خاصی نمی شه؟
دکتر مددکار: نه، هیچ مشکلی نداره، در حقیقت ما ملت رو شیمی درمانی می کنیم و موهاشون می ریزه، یک خطر کوچک وجود داره که ممکنه بیمار فوت کنه، ولی فایده بزرگش اینه که سی درصد از کل هزینه کشور کم می شه.
محمود جراح: بسیار خوب، پس فعلا بکلی کچلش کنید که مشکلات رو یکی یکی حل کنیم.
( بیمار را کچل می کنند. بلافاصله یک سوم واردات کشور متوقف شده و سی درصد نیروی انتظامی نیز استعفا داده و وارد سپاه می شوند.)
مشاور فرهنگی: از نظر ما یکی از مهم ترین مشکلات این بیمار اینه که چشماش می بینه و به همین دلیل چیزهایی رو می خواد که عملا با اساس نظام تعارض داره، مثلا می ره خارج از کشور و اونجا رو می بینه، ماهواره می بینه، از اینترنت استفاده می کنه، جنس مخالف رو می بینه، عکس های قدیمی رو می بینه، و همین باعث می شه دائما انتظاراتش بالا بره، و همه اینها هزینه است.
محمود جراح: یعنی می فرمائید چشماش رو کور کنیم؟
مشاور فرهنگی: نه، من دقیقا چنین نظری ندارم، ولی آیا راه دیگری هم هست؟
وزیر اطلاعات: من مخالفم، چون اگر قرار باشه همه کور بشن، منابع ما هم مشکل پیدا می کنند، به نظر من باید راه دیگری پیدا کرد….
محمود جراح به وزیر اطلاعات: ببینم، من طرفدار کور کردن بیمار بودم؟
وزیر اطلاعات: نه، شما در این مورد چیزی نفرمودید….
محمود جراح: پس لازم نیست شما استعفا بدید، چون با من مخالفت نکردید…. آهای! وزیر علوم! تو راه حلی سراغ نداری؟
وزیر علوم: ما یک دکتر مددجو داریم که ایشون متخصص چشم و مسوول حراست دانشگاهه، همین الآن هم خبر داد که به یکی از خواهران تجاوز کرده و آماده خدمتگذاری هست و رضایت همسر هم داره و هیچ مدرکی هم علیه ایشون وجود نداره، الآن ایشون وارد می شه….
( دکتر مددجو با یک عصای سفید وارد می شود و سلام می کند.)
محمود جراح: خوب! استاد! بفرمائید ما چی کارش کنیم؟
استاد مددجو: ما روی چشم خیلی کار کردیم، اصولا چشم یکی از مهم ترین عوامل تولید کننده هزینه برای کشور هست، هم باعث فساد می شه و هم تقاضا برای تولید ایجاد می کنه، ولی تجربه شخصی من که کمی هم نابینا هستم نشون می ده که کور کردن مردم خیلی در این مورد تاثیر نداره، چون قدرت تخیل افراد رو بالا می بره که همین موضوع گاهی هزینه اقتصادی اش از دیدن بیشتره، به همین دلیل من با کور شدن بیمار مخالفم، ولی ما می تونیم کاری کنیم که بیمار هم چشمش چپ بشه و هم دچار نزدیک بینی بشه. در این صورت اولا همه چیز رو دوبرابر می بینه و آمارهای دولتی رو قبول می کنه، و از طرف دیگه اگر دچار نزدیک بینی بشه، فکر می کنه همینی که هست خوبه و دیگه دلش نمی خواد به آینده یا گذشته فکر کنه.
محمود جراح: موافقم، همین رو عمل کنید. این یک جراحی درست و حسابی اقتصادی است، تا اینجا با حساب هایی که کردیم شصت درصد بودجه کاهش پیدا کرده و ما هیچ مشکلی هم برای مردم بوجود نیاوردیم.
( دکتر مددجو چشم بیمار را عمل می کند و چشم بیمار بلافاصله هم چپ و هم نزدیک بین می شود.)
مشاور فرهنگی: الآن دیگه فقط می مونه سه تا مشکل، دو تاش از همه مهم تره، اول از همه مغز بیماره، ما بررسی کردیم دیدیم این بیمار گاهی نشون می ده که مغزش کار نمی کنه، اما در حقیقت داره به ما دروغ می گه، فقط چون حرف نمی زنه، ما فکر می کنیم فکر هم نمی کنه، یک مشکل بزرگ هم زبونشه، بخش وسیعی از هزینه های وزارت اطلاعات و ارشاد و تولیدات فرهنگی و مشکلات سیاسی بخاطر این دوتاست. برای این ها هم باید فکری کرد.
وزیر اطلاعات: ما مشکل مغزش رو می تونیم راحت حل کنیم…
محمود جراح: نه، مخالفم، اگر بیمار مغز نداشته باشه، هزینه اش زیاد می شه….
وزیر اطلاعات: نه، من اتفاقا موافقم، یعنی منظورم اینه که اصلا نمی گم مغزشو دربیاریم، فقط ما و نیروی انتظامی و وزارت علوم و وزارت خارجه و صدا و سیما و رئیس جمهور می تونیم یک پروژه رو اجرا کنیم و کاری کنیم که هر چی مغز هست فرار کنه و بره، احتیاج به جراحی هم نداره، راحت.
محمود جراح: پیشنهادتون چیه؟ فقط یادتون باشه ما دقیقا چهارده ساعت وقت داریم….
وزیر اطلاعات: پنج ساعت برای ما کافیه. راهش اینه که خود شما، یعنی آقای رئیس جمهور هر کاری که دوست دارید برای این مملکت بکنید، ولی الآن نمی تونید بکنید، همه رو در یک سخنرانی سه ساعته همین الآن اعلام کنید. همه آرمان های خودتون رو بگذارید روی میز، بگید که اگر مدیریت جهان در دست تون قرار بگیره چه می کنید. بگید که جامعه آرمانی که می خواهید درست کنید چی هست. سه ساعت سخنرانی کنید، همزمان هم وزارت خارجه و نیروی انتظامی اعلام کنه که برای بیرون رفتن از ایران هیچ مشکلی در هیچ مرزی وجود نداره، من قول می دم مشکل مغز حل می شه و هر چی مغز مزاحم هست فرار می کنه. اون ها هم که برن دیگه مشکل زبون نداریم. اون رو ما خودمون موردی حل می کنیم.
( محمود جراح در همان محل شروع به سخنرانی می کند و گفته های او از همه شبکه های رادیویی و تلویزیونی پخش می شود. نیروی انتظامی هم اعلام می کند که مرزها باز است. بیمار تکانی می خورد و در همان حالت بیهوشی شروع می کند به شعار دادن و فریاد می زند، ” صل علی محمد، بوی احمدی آمد”)
معاون وزیر بهداشت بیمار را معاینه می کند و می گوید: مغزش کار نمی کنه، مشکل حله.
محمود جراح: خب خدا رو شکر، الآن دیگه فکر می کنم ما موفق شدیم جراحی بزرگ اقتصادی رو انجام بدیم. دیگه مشکلی نیست؟
وزیر اطلاعات نزدیک به مشاور فرهنگی می شود و زیر گوش او چیزی می گوید، مشاور فرهنگی می خندد و می گوید: نه آقا! اون که چیزی نیست، اون درست کار می کنه، هر چی هم بیشتر کار کنه مشکلی نیست….
وزیر علوم به مشاور فرهنگی: قضیه چیه؟
مشاور فرهنگی زیر گوش وزیر علوم چیزی می گوید، وزیر علوم می خندد و می گوید: اتفاقا در این مورد هیچ مشکلی نداریم، بدن سالم همینه، اقتصاد سالم هم واردات داره هم صادرات، هر چی بیشتر کار کنه مشکلی نیست.
ساعت یازده شب است، بیمار دراز کشیده و گاهی شعار می دهد، رئیس جمهور لباس جراحی را در می آورد، وارد دستشوئی می شود و پس از چهار سال بیرون می آید.
.
سردبیر : شما تو تالار هم عضو هستید ؟
http://www.7tir.info ?
جولای 17th, 2008 at 9:57 ق.ظ
من كه نفهميدم چه چيزي رو ميخواد اثبات كنه
جولای 17th, 2008 at 10:44 ق.ظ
سر دبیرمنظورت ازاین خبر چی بود
جانم فدای رهبر
حزب فقط حزب علی رهبرفقط آسید علی
باند حسن فارس جهت مبارزه با منافقین وحمایت ازرهبری داوطلب میپذیرد
- حسن فارس
۲-شهاب بردیا
۳-اریا شیراز
۴-علیرضا شیراز
۵-سحر شیراز
۶-علی شیراز
۷-سحراهواز)
۸-ماجد بوشهر
۹-امیر شیراز
۱۰-لیلا شیراز
۱۱-آنا شیراز
۱۲-حمید شیراز
۱۳-سجاد شیراز
۱۴-امین – گلستان
۱۵- نیلوفر تهران
۱۶-میترا—تهرات
۱۷.پيام—-اصفهان
۱۸ – سارگل
۱۹-داریوش جهرم
۲۰-امیرلارستان
۲۱-
جولای 17th, 2008 at 11:26 ق.ظ
سعید امامی که سوار موتور میشده آیا کلاه ایمنی می گذاشته؟
جولای 17th, 2008 at 12:27 ب.ظ
سزاي … كافر … ملهد
جولای 17th, 2008 at 12:36 ب.ظ
کان لق آقا…
جولای 17th, 2008 at 12:40 ب.ظ
واقعا متاثر شدم.
چه جواهری بودند ایشون.
من نمیدونم این نویسنده های بی شرف چرا با شکم رفتند رو چاقوی این شخص شریف.!
جالبه که خوبی یه انسان به ساده زندگی کردنشه.حتما اون اتوبوس رو هم من چپ کردم تو دره!
جولای 17th, 2008 at 3:52 ب.ظ
آخییییییییییییییییییییییییییییییییی…..دلم گر گرفت واسه این همه احساس و ارتباط عاشقانه قاتلین با هم دیگه…….!!! به قول سگ لوک خوش شانس(بوشوگ) وای چه آدمای مهربونی !!!!!!!
جولای 17th, 2008 at 4:27 ب.ظ
سعید امامی یک مهره سوخته برای اینها بود. بدبخت زنش که چه نامردیها دیده از این سیستم.خوب دیگه دنیا حساب کتاب داره به زن وبچه کسی ظلم کنی به زن وبچه ات ظلم میشه.سعید خان خدا به تو رحم کنه معلوم نیست چه جنایتایی که نکرده باشی
جولای 17th, 2008 at 5:40 ب.ظ
حسن فارس میخواد در این سایت برای ما نقش شعبون بی مخ و ابرام پا کوتاه رو بازی کنه و به طور آنلاین داره نوچه استخدام میکنه.
دوستان عزیز به همتون هشدار میدم اولا نظرات این شعبون بی مخ زمان و نوچه هاشو نخونید ثانیا اگر هم خوندید اهمیت و جواب ندین چون از قدیم گفتن جواب ابلهان خاموشی است.
جولای 17th, 2008 at 6:13 ب.ظ
آقا حسن از فارس به قول ما شيرازيها :
ميييييييييييييييييييييييييره !
آخه فلك زده اينهمه نمال!يرو يكم تاريخ بخون اون وقت ميفهمي اين بيشرفها چه بر سر اين مملكت آوردن.نه اينها همه ي اين قوم عرب.
همشون از اول تاريخ به ايرانو ايراني ظلم كردند.همشون….
جولای 17th, 2008 at 6:19 ب.ظ
حسن فارس: 64.62.138.99
به نقل از کتاب خاطرات حاج آقا گلپایگانی
روزی در گرمای تابستان سید علی آقا دستی به آب رساندند و پس از طهارت جامه زیرین خود را عوض
نمودند . نا گهان دیدیم که حسن فارس یکی از نوکران سید از راه رسید و به سرعت سمت لباس زیر آقا دوید
و تنبان مبارک ایشان را که به بول آغشته بود و زرد رنگ می نمایید به لب پایین خود مالیید
حاج آقا حجازی علت این کار حسن فارس را پرسید و او نیز چنین جواب داد که :
“چند شب پیش لب پایین من طب خال درشتی زد و چند شبی است که این کار را انجام می دهم و طب خال
درمان شده”
جولای 17th, 2008 at 9:40 ب.ظ
سیاست یعنی این.یعنی اگه تاریخ مصرفت تموم شد یعنی خودت هم تمومی مثل واجبی خوردن اق سعید.
یعنی مواظب خودتون هم باشید که یروز تاریخ مصرفتون تمام میشه .مردم داری کاره خیلی خوبیه .
بخاطر خشنودی فردی کمر فرد دیگری را نشکنید. تاریخ اینو ثابت کرده.که این بزرگترین اشتباه تاریخه.(ازار واذیت مردم)
جولای 18th, 2008 at 1:02 ب.ظ
درود تمامی آزادیخواهان.
به حسن کچل ویاران روشنفکر- وطن پرست اصیل ایران زمین باتاریخ بیش از هفت هزار سال وتمدن تاریخی .که تازیان دیروز واعراب امروز بواسطه عدم اتحاد بین ایرانیان از ان بهره میبرند–اگر همدل نباشیم .وای بحال ما ایرانیان با چنین طرز تفکری.
جولای 18th, 2008 at 8:40 ب.ظ
زمستان گاز و تابستان برق ندارم
پائیز و بهار هم تلفن
پس اب کجا رفت؟
نگران نباشید سال دیگر اب هم جیره بندی خواهد شد
بعد احمدی نژاد در امده میگه پیشرفت این سی سال اصلا نظر نداشته
یا اون یکیشون میگه غربی ها می خوان دموکراسی ما رو بدزدند
بنده خدا این دموکراسی تو غار ها هم پیدا نمیشه
کار شما فقط ایجاد رعب و وحشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
داخل کشور نماینگر چیز دیگری است
حالا تو هی بگو
آ سید علی فلان
جولای 18th, 2008 at 11:25 ب.ظ
سعید میت خدا به تمام برادران اراذل و اوباش عنایت ویژه ای داشته که بعد ازمرگ تو به زندان افتادن وگرنه دهن تک تکشونو یه تنه سرویس می کردی
جولای 19th, 2008 at 1:23 ق.ظ
سعید جون راهت را ادامه خواهیم داد روحت شاد راهت پر رهرو.
جولای 19th, 2008 at 8:05 ق.ظ
می بینم که نوچه ها وپاچه خوارهای آمریکا و اسرائیل تو سایت زیاد شدند من از خودم می پرسیدم که این 75000000 میلیون دلار آمریکا که صرف مبارزه با ایران میشه کجا میره به کی تعلق می گیره نکنه امثال آق مری ، حسن کچل و احسان و…….ماشاءالله خیلی زیادند نمیشه همشون رو نام برد همین ها استفاده می برند
شما مثل کسی می مانید که توی خانواده اش با پدر ، مادر ، برادر وخواهرهاش مشکل داره میره ازبیرون از دشمن خانواده اش کمک می خواد اونا هم از خداشونه منتظر همچی روزی بودند
به منظور مبارزه با نوچه های آمریکا واسرائیل باند حسن فارس اعلام آمادگی نمود
1-حسن فارس
۲-شهاب بردیا
۳-اریا شیراز
۴-علیرضا شیراز
۵-سحر شیراز
۶-علی شیراز
۷-سحراهواز)
۸-ماجد بوشهر
۹-امیر شیراز
۱۰-لیلا شیراز
۱۱-آنا شیراز
۱۲-حمید شیراز
۱۳-سجاد شیراز
۱۴-امین – گلستان
۱۵- نیلوفر تهران
۱۶-میترا—تهرات
۱۷.پيام—-اصفهان
۱۸ – سارگل
۱۹-داریوش جهرم
۲۰-امیرلارستان
۲۱-محمد قزوین
22-
جولای 19th, 2008 at 9:33 ق.ظ
اين چه وضعيه هركي هرچي ميخواد تايپ مي كنه!
سردبير مگه اينجا چت روم كه 4تا بچه ريختن توش و هركاري دلشون ميخواد ميكنن؟
جولای 19th, 2008 at 11:53 ق.ظ
هرکه تاریخ خود را نداند از آن اب وخاک نیست.پس نتیجه میگیریم عقبه شماها به تازیان برمیگرده.ایرانی همیشه به ایران متکیه نه به فرد .از این ادمهای حقوق بگیر در دوران گذشته زیاد بودند والان هم هست که ایران شده ویران.
جولای 19th, 2008 at 1:31 ب.ظ
باند احسان-تهران-۲۱ برای مبارزه با باند حسن فارس و دارودسته اش و تمامی خ ا ی ه مال ها در این سایت عضو میپذیرد
لطفا نام خود را در زیر این لیست اضافه کنید:
۱-احسان-تهران-۲۱
۲-حسن کچل از سیاره ایران ۰۰۹۸
۳-Anonymous
۴-……
جولای 19th, 2008 at 2:28 ب.ظ
آقای کبیر-خلیج فارس
ممنونم ازت به خاطر معرفی کتاب ” قلعه حیوانات ”
سکوت بالاترین فریاد است.
جولای 19th, 2008 at 4:11 ب.ظ
حسن فارس: 64.62.138.99
اولا تو خودت نوچه آخوندی
دوما این آخونده که تو نوچشی بیشتر از ما به تو پول می ده
سوما باید بده چون هم فلسطینی هستی و هم فارسی صحبت می کنی پس نخبه هستی
رابعا خوب می مالی واسه همین هر سال نمره عینک ارباب یه دستت بالا تر میره
خامسا ………
جولای 19th, 2008 at 9:42 ب.ظ
تا وقتی اسلام باشه وضع ما همینه
جولای 19th, 2008 at 11:59 ب.ظ
باند احسان-تهران-۲۱ برای مبارزه با باند حسن فارس و دارودسته اش و تمامی خ ا ی ه مال ها در این سایت عضو میپذیرد
لطفا نام خود را در زیر این لیست اضافه کنید:
۱-احسان-تهران-۲۱
۲-حسن کچل از سیاره ایران ۰۰۹۸
۳-Anonymous
۴- شهرام-تهران
جولای 20th, 2008 at 12:04 ق.ظ
حسن فارس=ابرام پاکوتاه=شعبون بی مخ زمان=سید علی آقا=………
اعضای محترم این شخص خائن به مردم خویش است.
جولای 20th, 2008 at 1:22 ب.ظ
احيانا رابطه جنسي كه نبوده؟
جولای 20th, 2008 at 3:50 ب.ظ
باند احسان-تهران-۲۱ برای مبارزه با باند حسن فارس و دارودسته اش و تمامی خ ا ی ه مال ها در این سایت عضو میپذیرد
لطفا نام خود را در زیر این لیست اضافه کنید:
۱-احسان-تهران-۲۱
۲-حسن کچل از سیاره ایران ۰۰۹۸
۳-Anonymous
۴-خسرو-تهران
۵-بابک خرمدین شهر تهران
۶-امیر – گرگان
۷-عباس از اصفهان
۸-آرش طهران
۹-شهرام-تهران
مری جون سعی کن دهمین نفر خودت باشی داداش
جولای 20th, 2008 at 7:49 ب.ظ
هر کس از تاریخ عبرت نگیرد عبرت تاریخ می شود
هر کس از تاریخ عبرت نگیرد عبرت تاریخ می شود
هر کس از تاریخ عبرت نگیرد عبرت تاریخ می شود
امیدوارم یک نفر از مابهتران ازجمله درسی بگیرد
http://www.mandaniha.blogfa.com
جولای 20th, 2008 at 11:41 ب.ظ
باند احسان-تهران-۲۱ برای مبارزه با باند حسن فارس و دارودسته اش و تمامی خ ا ی ه مال ها در این سایت عضو میپذیرد
لطفا نام خود را در زیر این لیست اضافه کنید:
۱-احسان-تهران-۲۱
۲-حسن کچل از سیاره ایران ۰۰۹۸
۳-Anonymous
۴-خسرو-تهران
۵-بابک خرمدین شهر تهران
۶-امیر – گرگان
۷-عباس از اصفهان
۸-آرش طهران
۹-شهرام-تهران
10-خرمی شیرازی – از ینگه دنیا – خرمیان هرگز نمیمیرند حسن های مزدور
بچه های تخت جمشید کجائید ؟ حسن های فارس آبروی ما را برده اند تا شرمنده
باشیم بگوئیم ما بچه ی شیرازیم
جولای 20th, 2008 at 11:58 ب.ظ
اسامی مزدوران اعراب اشغالگر میهن عزیزمان
۱-حسن فارس
۲-شهاب بردیا
۳-اریا شیراز
۴-علیرضا شیراز
۵-سحر شیراز
۶-علی شیراز
۷-سحراهواز)
۸-ماجد بوشهر
۹-امیر شیراز
۱۰-لیلا شیراز
۱۱-آنا شیراز
۱۲-حمید شیراز
۱۳-سجاد شیراز
۱۴-امین – گلستان
۱۵- نیلوفر تهران
۱۶-میترا—تهرات
۱۷.پيام—-اصفهان
۱۸ – سارگل
۱۹-داریوش جهرم
۲۰-امیرلارستان
۲۱-محمد قزوین
شرم برشما مزدوران کم جیر و مواجب . کجاست کورش بزرگ تا ببیند در پای
آرامگاهش چه علفهای هرزی روئیده.
جولای 21st, 2008 at 11:12 ب.ظ
ماهیت هر کی تو اون دنیا مشخص میشه . هواسمون باشه بابت هر حرفی که می زنیم باید جواب پس بدیم . نمی دونم چه جوریه ولی جالبه که هیچکس نتونسته به صورت مستقیم و با مدرک مستدل و عینی آقای خامنه ای رو زیر سئوال ببره . حالا شروع کردید به گفتن چرندیات . امید وارم درست باشه . چون اگه درست نباشه بد دعائی رو در حق نویسنده و مسئول این سایت کردم .
جولای 22nd, 2008 at 12:07 ب.ظ
این چیزی رو که الان براتون تعریف ی کنم واقعیه و از داییم شنیدم.
دایی من قبلا یکی از عوامل وزارت اطلاعات بوده و الان حدودا 10 ساله که رفته انگلیس:یه فردی از دوستای دایی من که داییم اسمشو نگفت تو کار کامپیوتر و شبکه بوده و حسابی مخی بوده واسه خودش.
دایی منم اونو به اطلاعات معرفی می کنه تا از اون استفاده کنند. خلاصه این اتفاق میوفته و دوست داییم حسابی کارش میگیره و واسه خودش کسی میشه تو اطلاعات.بعد یه مدتی این آقا با یکی از عوامل سیا تو یه محفل بودن ولی دوست داییم اصلا یارو رو نمیشناخته اونم کاملا فارسی رو بلد بوده و یه اطلاعات خیلیخیلی جزیی از اون میگیره.اینو بگم که اطلاعات حتی مامورهای خودش رو هم کنترل میکنه.بعد از این اتفاق یه روز داییم رو احضار میکنن دفتر حاجی(به قول خود داییم) و به هش میگن که باید سردوستتو زیر آب کنی داییم وقتی علتشو می پرسه میگن که واسه cia کارمیکنه.خلاصه داییم با هر بدبختی شده با 2 نفر دیگه میرن پیش دوستش و میبرنش هتل(اصطلاحی که یعنی جایی که آدما رو میکشتن) دوست داییم میفهمه که میخوان بکشنش و کلی دادو فریاد را میندازه و بعد از کلی گریه کردن به داییم میگه تو دوست منی و ازاین حرفا.بعدشم میگه که من هفته ی دیگه عروسیمه و حتی تو رو حاجی رو هم دعوت کردم.دل دایی من به رحم میاد و زنگ میزنه به همون حاجی ولی حاجی میگه که کارو تمومکنید. دایی من نمیتونه اینکارو انجام بده و یکی از اون 2 نفر تفنگشو میاره بیرون و یه گلوله از پشت می زنه تو سرش. داییم وقتی اینجای حرفش رسید گریش گرفت و گفت وقتی گلوله رو زدن خونش پاشید رو لباس من داییم تا مدت ها تو آسایشگاه روانی بستری می شه و برای ادامه ی درمان میفرستنش انگلیس و وقتی هم میفهمن که کاملا بی آزاره میزارن همونجا بمونه.
اینو گفتم تا بدونین اینا که دم از دین میزنن چطوری راحت آدم میکشن.
[]
جولای 29th, 2008 at 7:44 ق.ظ
حالا با این حرفها می خواید سعید امامی رو تطهیر کنید یا خامنه ای رو لجن مال؟ اگر اینقدر با هم پسرخاله بودند جرا تو زندون به دادش نرسید؟ چرا اون موقعی که بازجو به زنش می گفت ” کجات رو می لیسید” یکبار این ماجرا رو تعریف نکرد. برو بابا جون خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر خودتی
نوامبر 21st, 2008 at 1:00 ب.ظ
خود کرده را تدبیر نیست وقتی شعور سیاسی نباشه وقتی حاضر نباشم یکم خرج مطالعه کنیم میشه اقلاب 57 میشیم حسن فارس و هرچه سرمون بیاد حقمونه
ژانویه 29th, 2009 at 1:38 ب.ظ
خون خواری های این رژیم پست و بدتر از حیوان به همه ثابت شده. و اون دسته ای که بعداز این همه مدت خودشون رو به خرگی زدن و بازهم دم از این رژیم پست آخوندی می زنند باید بدانند که به زودی به دست همین مردم مجازات خواند شد.
تاریخ امسال شما ها رو زیاد به خود دیده که با عاقبت ننگین همه گی به گورستان تلخ و تاریک تاریخ رانده شده اید .
لعنت خدا بر شما
آوریل 1st, 2009 at 12:14 ب.ظ
سلام همتون بیشعوروبی منطقید فقطبلدیدفحش بدید واقعا بدبختید
آوریل 1st, 2009 at 12:17 ب.ظ
لعنت خدامعلوم خواهدشدکه به کی برمیگرده اگرکسی بیاد توی زندگیتون تحقیق کنه میفهمه که همتون ادمای بیسوادوعقده ای هستید